𝟳𝟰𝟴
12 subscribers
57 photos
13 videos
3 links
- شب بارِ دیگر مهمانِ خیابانِ 748 میشد.
-
𝖲𝗁𝗂𝗇,𝗂𝗇𝗍𝗃 : 𝖳𝗁𝖾𝗒/𝗍𝗁𝖾𝗆

☕️; @shinhll
Download Telegram
«چرا ما از سکوت ناراحت می شویم؟چه چیزی در سر و صدا وجود دارد که به ما راحتی و اسایش می دهد؟»
𝖨 𝗋𝖾𝖺𝗅𝗅𝗒 𝗁𝖺𝗍𝖾 𝖼𝗂𝗀𝖺𝗋𝖾𝗍𝗍𝖾𝗌.
اهمیت دادن مثل اینکه تمام زندگیتو وقف یه باور بکنی که دروغه.
به طرز ناعادلانه ای،امروزم داره مثل روزای دیگه پیش میره.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مردم تنها چیزایی که میبینن رو باور میکنن
برای همین باورشون نمیشه یک نفر ممکنه چی کشیده باشه که اینهمه عوض بشه،چون ندیدن.
𝖲𝗁𝗂𝗇
امید یک اسلحه خطرناکه.
هیچ تضمینی نیست،که یه روزی به صاحب خودش خیانت نکنه.
_پنج شنبه 11 اگوست

اتاق تاریک بود، به طور معمول طرف های غروب ،هاله ای از نور به طرز ناشیانه ای از بین پرده های ابریشمی به چشم میخورد، اما امروز، سیاهی، فضا را بلعیده بود.
دقیقا بعد از ظهر دیروز بود که لویی از خانه اسباب کشی کرده بود،دقیقا یک روزِ کامل ، وضع به همین شکل بود.
خانه، خالی تر از همیشه بود، وقتی به خانه بر می گشتم، همیشه با لبخند، همان جمله ی همیشگی را تکرار میکرد: «اومدی؟»
اما امروز کسی جز اتاق های خالی به اسقبالم نیامد.
به حضور همیشگیش عادت کرده بودم ، و حالا که نبود، بیشتر از همیشه حسش می کردم.
نه که بگویم از احساس تنهایی بدم می آمد، می شود گفت با این حس خو گرفته بودم.
زیاد دور نشده بود، خانه اش آن طرف خیابان مارسِل بود.
دروغ چرا، فاصله، بیشتر از یک خیابانِ ساده بنظر می آمد، انگار لایه لایه دیوار بین ما را گرفته بود.
"خانه هایمان نزدیک بود، خودمان از هم دور بودیم."

_📜 : 𝐃𝐢𝐚𝐫𝐲 𝟐𝟐,𝟖,𝟏𝟏