- شب بارِ دیگر مهمانِ خیابانِ 748 میشد.
هر شب به همان شکل:
درخششِ چشمگیرِ ماه، نالهء درختِ سروِ کنارِ پنجره، لبریز شدنِ فنجان قهوهء تلخ،صدای برگ زدن ورقه های پوسیدهء کتابِ
“ستارهء شرقی”
نوای باد سردِ شبانگاه ، هارمونیک گوش نواز غرب و همان،عطرِ همیشه دلنشینِ پس از باران.... , `☕️´
هر شب به همان شکل:
درخششِ چشمگیرِ ماه، نالهء درختِ سروِ کنارِ پنجره، لبریز شدنِ فنجان قهوهء تلخ،صدای برگ زدن ورقه های پوسیدهء کتابِ
“ستارهء شرقی”
نوای باد سردِ شبانگاه ، هارمونیک گوش نواز غرب و همان،عطرِ همیشه دلنشینِ پس از باران.... , `☕️´
- ما از ذهنمون میخوایم دست از نگرانی برداره، دست از مشغولیت برداره، دست از دیدن دوباره و دوبارهٔ خوابهای ترسناکِ همیشگی برداره. اما ذهن ما بهندرت درخواستی رو میپذیره. ´🔒`
منطقه امن من افکارمه. . .
اگه دوست دارید کاریتون نداشته باشم، منو با منطقه امنم و یک لیوان قهوه تنها بزارید.
اگه دوست دارید کاریتون نداشته باشم، منو با منطقه امنم و یک لیوان قهوه تنها بزارید.
زن دکتر درست فکر میکرد، وقتی دنیا بی معنی است، اشک چه معنی ای میتواند داشته باشد؟
«چرا ما از سکوت ناراحت می شویم؟چه چیزی در سر و صدا وجود دارد که به ما راحتی و اسایش می دهد؟»