آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 5ـ اندازهگیری سرمایهی اجتماعی (یک از یک)
آیا سرمایهی اجتماعی نشانگرهایی (شاخص) دارد که به وسیلهی آنها بتوان آن را بطور کیفی یا کمی در یک جامعه اندازه گرفت؟!. آری ، دانشوران سه «نشانگر» سرمایهی اجتماعی را چنین شماردهاند : اعتماد ، همدستی ، همیاری. اعتماد خود دو گونه است : اعتماد شخصی و اعتماد همگانی. اعتماد شخصی آنست که به آشنایان اعتماد کنیم ولی اعتماد همگانی اعتمادیست که به کسانی که نمیشناسیم اعتماد کنیم. در جامعهشناسی و اقتصاد این دومی است که نشانگر سرمایهی اجتماعی میباشد.
برای همدستی (نشانگر دوم) سه ویژگی شماردهاند. نخست آنکه همدستی نه از روی احساسات بلکه از روی خرد باشد. دوم همیشگی ، و سوم سازمانیافته باشد. مثلاً تکاپو و شور مردم برای یاوری به آسیبدیدگان از زمینلرزه با آنکه کمک و همیاری بشمار میآید ولی چون از روی احساسات بوده و همیشگی و سازمانیافته نیست ، نشانگر سرمایهی اجتماعی نمیباشد.
نشانگر سوم همیاری است به معنی یاوری کردن داوطلبانه به یک ناآشنا در سازمان بیهیچ چشمداشتی. (1)
از اینها پیداست مردمی که سرمایهی اجتماعی چشمگیری دارند کسانیند که خودخواهیها را مغلوب ساخته و نیکرفتاری و نیکی پیش گرفتهاند. به سخن دیگر یک مردمی با بدیها و خودخواهیها نمیتوانند به سرمایهی اجتماعی قابل توجهی دست یابند. از اینرو درست گفته شده که اساس موضوع سرمایهی اجتماعی «نیکرفتاری» است. چه ، این نیکان و پاکدلانند که در هر کاری سود توده و کشور را در نظر دارند.
سرمایههای انسانی و اجتماعی چیزهای ملموسی نیستند که بتوان به آسانی اندازهگیری کرد. با اینهمه دانشمندان تلاشهایی میکنند تا همانها را نیز اندازهگیری کرده با یک نشانگری (عدد) هرچند تقریبی ، نشان دهند. اینگونه نشانگرها به دقت اندازهگیری فاکتورهایی مانند تولید ناخالص ملی ، نرخ تورم ، یا نرخ بیکاری یک کشور نیست و ناچار باید آنها را یک تقریب بشمار آورد. در زیر جدولی از سرمایهی انسانی کشورهای خاورمیانه در سال 2017 میبینید.
اما در زمینهی اندازهگیری سرمایهی اجتماعی ، یکی از بنگاههایی که به این کار میپردازد بنگاه لگاتوم در لندن است. در حقیقت سرمایهی اجتماعی یکی از عواملی است که این مؤسسه برای محاسبهی «رفاهِ» کشورها اندازهگیری میکند. در زیر در جدول لگاتوم جایگاهِ «رفاه» (ستون 2 از راست) و نمرهی سرمایهی اجتماعیِ برخی از کشورهای جهان (ستون 3) را میبینید.
از دو سازمان دیگر نیز که به اندازهگیری سرمایهی اجتماعی کشورها میپردازند آمار آوردهایم (ستونهای 4 و 5). از سنجش نمرهی سرمایهی اجتماعیِ کشورها ، نسبی و تقریبی بودنِ چنین آمارهایی دانسته میشود. از سوی دیگر رویهمرفته ، همین نمرهی تقریبی ، یک معیار نسبی برای رتبهبندی و تعیین جایگاه کشورها بدست میدهد.
همچنین از سنجش رفاه و فساد کشورها با سرمایهی اجتماعیشان ، به ترتیب همبستگی مستقیم و معکوس میان آن دو با سرمایهی اجتماعی فهمیده میشود.
🔹 پانوشتها :
1ـ لینک
2ـ Legatum Institute
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 5ـ اندازهگیری سرمایهی اجتماعی (یک از یک)
آیا سرمایهی اجتماعی نشانگرهایی (شاخص) دارد که به وسیلهی آنها بتوان آن را بطور کیفی یا کمی در یک جامعه اندازه گرفت؟!. آری ، دانشوران سه «نشانگر» سرمایهی اجتماعی را چنین شماردهاند : اعتماد ، همدستی ، همیاری. اعتماد خود دو گونه است : اعتماد شخصی و اعتماد همگانی. اعتماد شخصی آنست که به آشنایان اعتماد کنیم ولی اعتماد همگانی اعتمادیست که به کسانی که نمیشناسیم اعتماد کنیم. در جامعهشناسی و اقتصاد این دومی است که نشانگر سرمایهی اجتماعی میباشد.
برای همدستی (نشانگر دوم) سه ویژگی شماردهاند. نخست آنکه همدستی نه از روی احساسات بلکه از روی خرد باشد. دوم همیشگی ، و سوم سازمانیافته باشد. مثلاً تکاپو و شور مردم برای یاوری به آسیبدیدگان از زمینلرزه با آنکه کمک و همیاری بشمار میآید ولی چون از روی احساسات بوده و همیشگی و سازمانیافته نیست ، نشانگر سرمایهی اجتماعی نمیباشد.
نشانگر سوم همیاری است به معنی یاوری کردن داوطلبانه به یک ناآشنا در سازمان بیهیچ چشمداشتی. (1)
از اینها پیداست مردمی که سرمایهی اجتماعی چشمگیری دارند کسانیند که خودخواهیها را مغلوب ساخته و نیکرفتاری و نیکی پیش گرفتهاند. به سخن دیگر یک مردمی با بدیها و خودخواهیها نمیتوانند به سرمایهی اجتماعی قابل توجهی دست یابند. از اینرو درست گفته شده که اساس موضوع سرمایهی اجتماعی «نیکرفتاری» است. چه ، این نیکان و پاکدلانند که در هر کاری سود توده و کشور را در نظر دارند.
سرمایههای انسانی و اجتماعی چیزهای ملموسی نیستند که بتوان به آسانی اندازهگیری کرد. با اینهمه دانشمندان تلاشهایی میکنند تا همانها را نیز اندازهگیری کرده با یک نشانگری (عدد) هرچند تقریبی ، نشان دهند. اینگونه نشانگرها به دقت اندازهگیری فاکتورهایی مانند تولید ناخالص ملی ، نرخ تورم ، یا نرخ بیکاری یک کشور نیست و ناچار باید آنها را یک تقریب بشمار آورد. در زیر جدولی از سرمایهی انسانی کشورهای خاورمیانه در سال 2017 میبینید.
اما در زمینهی اندازهگیری سرمایهی اجتماعی ، یکی از بنگاههایی که به این کار میپردازد بنگاه لگاتوم در لندن است. در حقیقت سرمایهی اجتماعی یکی از عواملی است که این مؤسسه برای محاسبهی «رفاهِ» کشورها اندازهگیری میکند. در زیر در جدول لگاتوم جایگاهِ «رفاه» (ستون 2 از راست) و نمرهی سرمایهی اجتماعیِ برخی از کشورهای جهان (ستون 3) را میبینید.
از دو سازمان دیگر نیز که به اندازهگیری سرمایهی اجتماعی کشورها میپردازند آمار آوردهایم (ستونهای 4 و 5). از سنجش نمرهی سرمایهی اجتماعیِ کشورها ، نسبی و تقریبی بودنِ چنین آمارهایی دانسته میشود. از سوی دیگر رویهمرفته ، همین نمرهی تقریبی ، یک معیار نسبی برای رتبهبندی و تعیین جایگاه کشورها بدست میدهد.
همچنین از سنجش رفاه و فساد کشورها با سرمایهی اجتماعیشان ، به ترتیب همبستگی مستقیم و معکوس میان آن دو با سرمایهی اجتماعی فهمیده میشود.
🔹 پانوشتها :
1ـ لینک
2ـ Legatum Institute
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 6ـ آیا نیک بودن یک مردمی با پیشرفتشان مرتبط است؟! (یک از دو)
شاید در نگاه نخست ، نیک بودن بیارتباط با پیشرفت بنظر آید. لیکن با نگاهی ژرفتر این ارتباط نمایان خواهد شد. اینکه اخلاق نیکو را «ثروت» شماردهاند ، حقیقتی است. البته به شرط آنکه این ثروت توأم با خردمندی باشد تا راه سوء استفادهی سودجویان را ببندد. در چنین حالی ، دوستان وفادار و یکرنگی همچون خودِ فرد نیکورفتار بسرش گرد خواهند آمد و بدینسان از امکانات یکدیگر بهرهمند شده و در نتیجه برخورداریهاشان بیشتر خواهد شد.
برای آنکه سخنمان تاریکی نگیرد ، باید گفت که نیک بودن را تا اینجا اخلاق نیکو داشتن و خردمندی دانستهایم. «آگاهی از حقایق» نیز شرط دیگر نیک بودنست که سپس به اینها بیشتر خواهیم پرداخت.
سخن را از سادهترین سازمان یا خانواده آغاز میکنیم.
هر کسی در سایهی خانوادهی خود احساس بهتر و نیرومندتری دارد. زیرا پشتش به یاوری اعضای خانواده گرمست. آنچه یک خانواده را بهم پیوسته ، متعهد و پشتیبان یکدیگر نگاه میدارد ، سازمان یا شبکهی اجتماعی ، و نیرویی که از آن پدیدارست نیروی سازمان یا شبکه ، و سرمایهای را که از این راه بدست آمده سرمایهی اجتماعی نامیدهاند. هرچه یک خانوادهای پرشمارتر و همدستتر این نیرو بیشتر.
اکنون اگر این را به اجتماع تعمیم دهیم ، در آنجا این آسودگی و کامیابی نمایانتر هم خواهد بود. آیا این آرزوی همهی ماها نیست که با افراد بسیاری همچون اعضای خانوادهی خود همبستگی دوستانه و متعهدانهای داشته باشیم؟! آیا این اوج خوشی و خرسندی نیست که ما در یک جمعیت بزرگتری همان همبستگی را داشته ، همان رفتار را ببینیم که از خانوادهی خود میبینیم؟!
برای یک دم هم شده فرض کنیم جامعهای هست که اعضای آن همچون اعضای یک خانوادهاند. همه درستکار و نیکخواه و با هم یکدل و مهربان. هر کسی میکوشد وظیفهاش را به بهترین شکلی انجام دهد. میکوشد با همه محترمانه رفتار کند و یاریده ایشان باشد. از کمک کردن لذت میبرد .. در آنحال نه اینست که مردمِ چنین جامعهای در بیرون از خانه همان اندازه آسودگی و امنیت حس میکنند که در میان خانواده؟!
درست است که این در عالم خیال است و در واقع چنین جامعهای دیده نشده. ولی آیا نمیتوان راهی جست که به چنان وضعیتی هرچه نزدیکتر شد؟! اگر یک جامعهای بخواهد به آن درجه از خوشی و آسودگی برسد چه باید بکند؟!. در گفتگوهای بعدی پاسخ این پرسشها را جستجو میکنیم.
یک شرکت را در نظر بگیریم. اگر شریکهای یک شرکتی همه یک هدف داشته باشند و آن را از هر چیز دیگری مهمتر بگیرند ، آن شرکت استوار خواهد بود و شرکاء بر سر چیزهای بیاهمیت کشاکش نخواهند کرد و از هم نخواهند رنجید. ولی همینکه یکی به آرمانِ شرکت بیتوجه باشد یا نادرستی کند یا پیاپی سخن از کوششهای خود براند ، و دیگران را کمتر از خود بشمارد ، آیا نه آنست که میانشان رنجشها پدید آمده شراکت رو به تلخی و سستی خواهد رفت؟!.
فسوسا در ایران شرکتها ناپایدارند. عمر 90 درصد شرکتها بیش از عمر بنیادگزاران آن نیست. از آنسو ما در برخی کشورهای پیشرفته شرکتهایی با قدمت دویست سال و بیشتر مییابیم. ماندگاری شرکتها نیز از نشانههای سرمایهی اجتماعی یک توده بشمار میآید.
👇
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 6ـ آیا نیک بودن یک مردمی با پیشرفتشان مرتبط است؟! (یک از دو)
شاید در نگاه نخست ، نیک بودن بیارتباط با پیشرفت بنظر آید. لیکن با نگاهی ژرفتر این ارتباط نمایان خواهد شد. اینکه اخلاق نیکو را «ثروت» شماردهاند ، حقیقتی است. البته به شرط آنکه این ثروت توأم با خردمندی باشد تا راه سوء استفادهی سودجویان را ببندد. در چنین حالی ، دوستان وفادار و یکرنگی همچون خودِ فرد نیکورفتار بسرش گرد خواهند آمد و بدینسان از امکانات یکدیگر بهرهمند شده و در نتیجه برخورداریهاشان بیشتر خواهد شد.
برای آنکه سخنمان تاریکی نگیرد ، باید گفت که نیک بودن را تا اینجا اخلاق نیکو داشتن و خردمندی دانستهایم. «آگاهی از حقایق» نیز شرط دیگر نیک بودنست که سپس به اینها بیشتر خواهیم پرداخت.
سخن را از سادهترین سازمان یا خانواده آغاز میکنیم.
«از چیست هر كسی در خاندان خود آسودهتر است تا در بیرون و میان بیگانگان؟... آیا نه از اینست كه در خاندانْ بنیاد زندگی راستی و درستی و نیكوكاریست و در آنجا هر كسی بجای كشاكش به دستگیری برمیخیزد. توانا از دست ناتوان میگیرد و بزرگْ پرستاری كوچک میكند؟!.. اگر در خاندان هم یكی دروغ و نادرستی را سود خود پندارد و چند بار فریبكاری كند آیا نه اینست كه دیگران ازو رمیده و بیزاری جویند و او را بیرون كنند». (406344 ، آبان 1316)
هر کسی در سایهی خانوادهی خود احساس بهتر و نیرومندتری دارد. زیرا پشتش به یاوری اعضای خانواده گرمست. آنچه یک خانواده را بهم پیوسته ، متعهد و پشتیبان یکدیگر نگاه میدارد ، سازمان یا شبکهی اجتماعی ، و نیرویی که از آن پدیدارست نیروی سازمان یا شبکه ، و سرمایهای را که از این راه بدست آمده سرمایهی اجتماعی نامیدهاند. هرچه یک خانوادهای پرشمارتر و همدستتر این نیرو بیشتر.
اکنون اگر این را به اجتماع تعمیم دهیم ، در آنجا این آسودگی و کامیابی نمایانتر هم خواهد بود. آیا این آرزوی همهی ماها نیست که با افراد بسیاری همچون اعضای خانوادهی خود همبستگی دوستانه و متعهدانهای داشته باشیم؟! آیا این اوج خوشی و خرسندی نیست که ما در یک جمعیت بزرگتری همان همبستگی را داشته ، همان رفتار را ببینیم که از خانوادهی خود میبینیم؟!
برای یک دم هم شده فرض کنیم جامعهای هست که اعضای آن همچون اعضای یک خانوادهاند. همه درستکار و نیکخواه و با هم یکدل و مهربان. هر کسی میکوشد وظیفهاش را به بهترین شکلی انجام دهد. میکوشد با همه محترمانه رفتار کند و یاریده ایشان باشد. از کمک کردن لذت میبرد .. در آنحال نه اینست که مردمِ چنین جامعهای در بیرون از خانه همان اندازه آسودگی و امنیت حس میکنند که در میان خانواده؟!
درست است که این در عالم خیال است و در واقع چنین جامعهای دیده نشده. ولی آیا نمیتوان راهی جست که به چنان وضعیتی هرچه نزدیکتر شد؟! اگر یک جامعهای بخواهد به آن درجه از خوشی و آسودگی برسد چه باید بکند؟!. در گفتگوهای بعدی پاسخ این پرسشها را جستجو میکنیم.
یک شرکت را در نظر بگیریم. اگر شریکهای یک شرکتی همه یک هدف داشته باشند و آن را از هر چیز دیگری مهمتر بگیرند ، آن شرکت استوار خواهد بود و شرکاء بر سر چیزهای بیاهمیت کشاکش نخواهند کرد و از هم نخواهند رنجید. ولی همینکه یکی به آرمانِ شرکت بیتوجه باشد یا نادرستی کند یا پیاپی سخن از کوششهای خود براند ، و دیگران را کمتر از خود بشمارد ، آیا نه آنست که میانشان رنجشها پدید آمده شراکت رو به تلخی و سستی خواهد رفت؟!.
فسوسا در ایران شرکتها ناپایدارند. عمر 90 درصد شرکتها بیش از عمر بنیادگزاران آن نیست. از آنسو ما در برخی کشورهای پیشرفته شرکتهایی با قدمت دویست سال و بیشتر مییابیم. ماندگاری شرکتها نیز از نشانههای سرمایهی اجتماعی یک توده بشمار میآید.
«یک دسته مردم ، چه صد تن و چه هزار تن و چه بیستملیون تن ، باید یک مقصد مشترکی داشته باشند تا با هم یکی گردند و با هم مهربان باشند ، و چون مقصود مشترکی نبود ناگزیر زندگانی میرود بروی شخصیت[فردیت] ؛ و در شخصیت نتیجه این میشود که هر کسی جز خود دیگران را بد داند و زباندرازی کند و بدرفتاری نماید ، و اگر کسی را بهتر و آراستهتر از خود دید با او حسد ورزد و دشمنی کند. این یکی از گرفتاریهاست. ما امروز در ایران صد درد داریم و یکی از عمدهترین آنها همین نبودن یک مقصد مشترک (یا آرمان) میباشد». (پرچم روزانه ، 15/11/1320)
👇
نتیجه آنکه آرمان (مشترک) یکی از مهمترین پایههای یک اجتماع یا سازمان بزرگ است. آیا سرمایهی اجتماعی تنها حاصل آرمان مشترک است؟!.. تا اینجا در گفتگو از سرمایهی اجتماعی از اتحاد ، همدستی ، همبستگی ، اعتماد ، مهربانی ، سازمان و سازماندهی و یکی بودن آرمان یاد کردیم. روشنست که در گفتگو از سازمان ، تعهد افراد به آرمانِ سازمان و قواعد و قانونهای حاکم بر آن نیز بمیان میآید. به نظر شما ، کدام یک از اینها ستون اصلی سرمایهی اجتماعیست؟!.. پیداست هر یک از اینها برای پدیداری سرمایهی اجتماعی (نیروی سازمان) لازمست ولی به تنهایی کافی نیست.
آنچه شمردیم هر کدام از اجزای سرمایهی اجتماعی یا از نشانههای آنست ولی خود آن نیست. پس سرمایهی اجتماعی گوهریست که این خاصیتها از آن نمایان است. اجزا بر سرمایهی اجتماعی اثر میکند و سرمایهی اجتماعی نیز بر آنها : اجزا با کل (سرمایهی اجتماعی) تأثیر متقابل دارند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آنچه شمردیم هر کدام از اجزای سرمایهی اجتماعی یا از نشانههای آنست ولی خود آن نیست. پس سرمایهی اجتماعی گوهریست که این خاصیتها از آن نمایان است. اجزا بر سرمایهی اجتماعی اثر میکند و سرمایهی اجتماعی نیز بر آنها : اجزا با کل (سرمایهی اجتماعی) تأثیر متقابل دارند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 6ـ آیا نیک بودن یک مردمی با پیشرفتشان مرتبط است؟! (دو از دو)
در کشورهای مهاجرپذیر جوامعی از مهاجرانِ برخی کشورها دیده میشوند که هوای یکدیگر را بخوبی دارند. مثلاً آگاهیهای شغلی و بازاری را به یکدیگر میرسانند. برای یکدیگر کار پیدا میکنند ، مهارتهای لازم را به تازهکاران یاد میدهند و بر کار و رفتار آنان نظارت دارند و همچنین در گرفتاریها همدستانه به یاری هم میشتابند. خلاصه با هم متحدند. چنان مردمی سرمایهی اجتماعیشان چشمگیر است.
اتحاد که از اجزای سرمایهی اجتماعیست ، عامل بزرگی در پیشرفت و سعادت یک مردمی میباشد. بعکسِ اتحاد ، «پراکندگی» ، «چنددستگی» و «نداشتن یک راه و آرمان» عواملیست که از سرمایهی اجتماعی یک مردمی میکاهد و به درماندگی آنان راه میگشاید.
باید توجه داشت «پراکندگی» در اینجا اختلافهایی اساسی در میان مردمان در اندیشه و معنایی است که به زندگی میدهند و یا از آنجاست که به هر عنوان خود را از دیگران جدا میگیرند و در نتیجه دچار «دستهبندی»ها و «چندتیرگی»هایند. همچنین «مردمِ پراکنده» مردمیند که از داشتن یک راه و یک آرمان در زندگی بیبهرهاند. بیراهی و نداشتن یک آرمان مشترک ، موانع سرمایهی اجتماعی یک توده است و از اینرو «پراکندگی» گرانیگاه سخن ما در این نوشتار میباشد.
خواست از پراکندگی در این نوشتار ، نه «تفاوتها» میان افراد ، بلکه «تفرقه» میان آنهاست. وگرنه «تفاوت» در میان آدمیان ، آیین آفرینش بوده و همیشگی است. این در آیین جهان گذارده شده که آدمیان گذشته از رنگ پوست و دیگر ویژگیهای جسمی و ظاهری در چیزهایی مانند آرزوها ، تمایلات ، حساسیتها نیز متفاوت باشند. در نزد خرد این تفاوتها بیزیانست.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 6ـ آیا نیک بودن یک مردمی با پیشرفتشان مرتبط است؟! (دو از دو)
در کشورهای مهاجرپذیر جوامعی از مهاجرانِ برخی کشورها دیده میشوند که هوای یکدیگر را بخوبی دارند. مثلاً آگاهیهای شغلی و بازاری را به یکدیگر میرسانند. برای یکدیگر کار پیدا میکنند ، مهارتهای لازم را به تازهکاران یاد میدهند و بر کار و رفتار آنان نظارت دارند و همچنین در گرفتاریها همدستانه به یاری هم میشتابند. خلاصه با هم متحدند. چنان مردمی سرمایهی اجتماعیشان چشمگیر است.
اتحاد که از اجزای سرمایهی اجتماعیست ، عامل بزرگی در پیشرفت و سعادت یک مردمی میباشد. بعکسِ اتحاد ، «پراکندگی» ، «چنددستگی» و «نداشتن یک راه و آرمان» عواملیست که از سرمایهی اجتماعی یک مردمی میکاهد و به درماندگی آنان راه میگشاید.
باید توجه داشت «پراکندگی» در اینجا اختلافهایی اساسی در میان مردمان در اندیشه و معنایی است که به زندگی میدهند و یا از آنجاست که به هر عنوان خود را از دیگران جدا میگیرند و در نتیجه دچار «دستهبندی»ها و «چندتیرگی»هایند. همچنین «مردمِ پراکنده» مردمیند که از داشتن یک راه و یک آرمان در زندگی بیبهرهاند. بیراهی و نداشتن یک آرمان مشترک ، موانع سرمایهی اجتماعی یک توده است و از اینرو «پراکندگی» گرانیگاه سخن ما در این نوشتار میباشد.
خواست از پراکندگی در این نوشتار ، نه «تفاوتها» میان افراد ، بلکه «تفرقه» میان آنهاست. وگرنه «تفاوت» در میان آدمیان ، آیین آفرینش بوده و همیشگی است. این در آیین جهان گذارده شده که آدمیان گذشته از رنگ پوست و دیگر ویژگیهای جسمی و ظاهری در چیزهایی مانند آرزوها ، تمایلات ، حساسیتها نیز متفاوت باشند. در نزد خرد این تفاوتها بیزیانست.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
🔶 «گواهی پاکدلانه»
🔹 آنچه از پاکدینی آموختم
🖌 منوچهر پورجواهری
قبل از هر چیز درود بر پاکدلی باد که انگیزهی حقیقتجویی است و سلام بر پاکخویی که پاکدل را پاکدین کند. نگاهی بتودهی مردم کشور خود کنیم و ببینیم این توده بکجا میرود. چه میخواهد و چه میگوید و در مقابل آمیغهای جهان چه باوری دارد؟ میبینیم که گروهی بیهدف و تنها با دلیلهایی که سرشار از عقدههای دیرین است بجان هم افتاده و جز محدودهی چهاردیواری را که استعمار برای ایشان فراهم آورده هیچ نمیبینند. گروهی بیسوادند و گمراه و جمعی باسوادند و کجاندیش.
عدهای دست در ریسمان پوسیدهی کیشها زده فرقههایی مثل شیعیگری و بهائیگری ، سنیگری ، اسماعیلیگری و غیره پدید آوردهاند و در مقابل آنها گروهی بیکباره از دین و ایمان روگردان شده و ننگ دینداری بآن صورت را از دامن زدوده و از آنسو لغزیده شیفتهی فلسفهی مادّی که جهان را جز مادّهی محسوس نمیداند و فریفتهی تئوریهای اصل تنازع بقا و بقای اصلح و از اینگونه است گردیدهاند.
شنیدنیتر آنکه آلودگیهایی از قبیل صوفیگری و خراباتیگری و شعر و پندارپرستی گمراهیهای ذکر شده را باهم پیوند داده و فصل مشترکی درمیان آنها بوجود آورده است. نیرنگخانهای نیز بنام «فرهنگ» پاسدار این فصل مشترک گردیده با کوشش هرچه تمامتر کتابهای درسی را مملو از افکار متحجر صوفیانه گردانده آن افکار و طرز فکر را کلمه بکلمه بنوآموزان و جوانان تزریق مینمایند.
دستگاههایی نیز درمیان مردم خاصه در بین دانشجویان و طبقهی روشنفکر شورشهای دروغین پدید میآورند و عناصر نامطلوب را از میان آنها بیرون میکشند تا راه هرچه هموارتر گردد. برتراند راسل در جایی مینویسد : «هر روزی که از عمر اقلیت حاکم بر اجتماع میگذرد امید بانقلاب یک درجه کمتر میشود. چرا؟ چون دولتها همیشه قلم و کاغذ را در دست دارند و با همین وسیله اگر مثلاً روزی خواستند ثابت کنند که برف سیاه است بخوبی میتواند.» فرمولی را که برتراند راسل در آنجا گفته بود باین ترتیب بود که آنها برای اثبات این موضوع برای مردم کشور خود کافی است که ابتدا در برنامهی شگفتیهای جهان که از رادیو پخش میشود در مورد برفهای سیاه که اتفاقاً مقدار آنها بمراتب بیشتر از برفهای سفید است سخن رانده شود و نام چند دانشمند خارجی نیز بمیان آورده شود. در کتابهای درسی نیز بکرات نام برفهای سیاه را میآورند و برای نویسندهی بهترین مطلب در مورد برفهای سیاه جوایزی در نظر میگیرند. در آن روز است که شما از هر کس بپرسید برف چگونه است خواهد گفت که برف سیاه است و مقدار بسیار کمی هم برف سفید وجود دارد که وجودش قابل اهمیت نیست. بخوبی روشن است که در برنامهی آموزشی کشور ما تا چه حد از این فرمول استفاده شده و دانشجویان ما را تا چه اندازه به بیراههها بردهاند. متأسفانه باید اقرار و اعلام کنیم که فقط فرهنگ نیست که باین افتضاح کشیده شده بلکه در کشور ما سازمانی نیست که براهی که باید توجه کند. هر وزارتخانهای که میبینیم برای خواست ویژهای بوجود آمده و نقابی بر چهره زده و مشغول خدمت باین آب و خاک است.
این سخنان و این حقایق امروز آنچنان شدت یافته که بیکباره از پرده بیرون افتاده و گروهی را بشکایت و گله کردن از اوضاع واداشته است. دردها یکی پس از دیگری کشف میشوند و دربارهی هر یک از آنها قلمفرساییهایی میشود. آری خیلیها دردها را یافتهاند ولی بگویید کیست که بدرمان برخاسته باشد. کیست که عامل بیماری را یافته و بمردم نموده باشد. در اینجاست که راه ما با راه آن گروه که درد را یافته و یا لااقل حس کردهاند جدا میگردد. ما دردهایی را که دیگران مدعی بکشف آن هستند باضافهی آنچه را که خود میبینیم بدیده گرفته و در راه علاجش گام برداشتهایم. بیماری را دریافته و علت آن را هم جستجو کردهایم و خردمندانه قضاوت نمودهایم که باید ابتدا علتهای بیماری را از میان برد و در همینجا با مقاومت ابلهانهی دردیابان قلابی روبرو گشتهایم که بیخردانه نمیخواهند علتها را در نظر بگیرند. اگر بآنها گفتیم که علت عقبماندگی تودهی ما پراکندگی آنهاست و باید ابتدا بچارهی این پراکندگی کوشید هر کدام به نوبهی خود بر این واقعیت گردن نمیگزارند و گستاخانه بر افکار موهومپرستانه و خیالباف خود پافشاری میکنند و هر کس با تمام قوا میکوشد که بدیگران بقبولاند که آنچه را که او پنداشته درست بوده و دیگران بد فهمیدهاند. اینست که ما را با این گروه کاری نیست و حتا ما وجود آنها را دردی میدانیم که باید بچارهاش کوشید. ما ایدهی بسیار ارجداری را پیش کشیدهایم که آن ایده سعادت و پیشرفت ملت ایران را در درجهی اول و سعادت و رستگاری جامعهی بشری را در مراحل بعدی متضمن است.
👇
🔹 آنچه از پاکدینی آموختم
🖌 منوچهر پورجواهری
قبل از هر چیز درود بر پاکدلی باد که انگیزهی حقیقتجویی است و سلام بر پاکخویی که پاکدل را پاکدین کند. نگاهی بتودهی مردم کشور خود کنیم و ببینیم این توده بکجا میرود. چه میخواهد و چه میگوید و در مقابل آمیغهای جهان چه باوری دارد؟ میبینیم که گروهی بیهدف و تنها با دلیلهایی که سرشار از عقدههای دیرین است بجان هم افتاده و جز محدودهی چهاردیواری را که استعمار برای ایشان فراهم آورده هیچ نمیبینند. گروهی بیسوادند و گمراه و جمعی باسوادند و کجاندیش.
عدهای دست در ریسمان پوسیدهی کیشها زده فرقههایی مثل شیعیگری و بهائیگری ، سنیگری ، اسماعیلیگری و غیره پدید آوردهاند و در مقابل آنها گروهی بیکباره از دین و ایمان روگردان شده و ننگ دینداری بآن صورت را از دامن زدوده و از آنسو لغزیده شیفتهی فلسفهی مادّی که جهان را جز مادّهی محسوس نمیداند و فریفتهی تئوریهای اصل تنازع بقا و بقای اصلح و از اینگونه است گردیدهاند.
شنیدنیتر آنکه آلودگیهایی از قبیل صوفیگری و خراباتیگری و شعر و پندارپرستی گمراهیهای ذکر شده را باهم پیوند داده و فصل مشترکی درمیان آنها بوجود آورده است. نیرنگخانهای نیز بنام «فرهنگ» پاسدار این فصل مشترک گردیده با کوشش هرچه تمامتر کتابهای درسی را مملو از افکار متحجر صوفیانه گردانده آن افکار و طرز فکر را کلمه بکلمه بنوآموزان و جوانان تزریق مینمایند.
دستگاههایی نیز درمیان مردم خاصه در بین دانشجویان و طبقهی روشنفکر شورشهای دروغین پدید میآورند و عناصر نامطلوب را از میان آنها بیرون میکشند تا راه هرچه هموارتر گردد. برتراند راسل در جایی مینویسد : «هر روزی که از عمر اقلیت حاکم بر اجتماع میگذرد امید بانقلاب یک درجه کمتر میشود. چرا؟ چون دولتها همیشه قلم و کاغذ را در دست دارند و با همین وسیله اگر مثلاً روزی خواستند ثابت کنند که برف سیاه است بخوبی میتواند.» فرمولی را که برتراند راسل در آنجا گفته بود باین ترتیب بود که آنها برای اثبات این موضوع برای مردم کشور خود کافی است که ابتدا در برنامهی شگفتیهای جهان که از رادیو پخش میشود در مورد برفهای سیاه که اتفاقاً مقدار آنها بمراتب بیشتر از برفهای سفید است سخن رانده شود و نام چند دانشمند خارجی نیز بمیان آورده شود. در کتابهای درسی نیز بکرات نام برفهای سیاه را میآورند و برای نویسندهی بهترین مطلب در مورد برفهای سیاه جوایزی در نظر میگیرند. در آن روز است که شما از هر کس بپرسید برف چگونه است خواهد گفت که برف سیاه است و مقدار بسیار کمی هم برف سفید وجود دارد که وجودش قابل اهمیت نیست. بخوبی روشن است که در برنامهی آموزشی کشور ما تا چه حد از این فرمول استفاده شده و دانشجویان ما را تا چه اندازه به بیراههها بردهاند. متأسفانه باید اقرار و اعلام کنیم که فقط فرهنگ نیست که باین افتضاح کشیده شده بلکه در کشور ما سازمانی نیست که براهی که باید توجه کند. هر وزارتخانهای که میبینیم برای خواست ویژهای بوجود آمده و نقابی بر چهره زده و مشغول خدمت باین آب و خاک است.
این سخنان و این حقایق امروز آنچنان شدت یافته که بیکباره از پرده بیرون افتاده و گروهی را بشکایت و گله کردن از اوضاع واداشته است. دردها یکی پس از دیگری کشف میشوند و دربارهی هر یک از آنها قلمفرساییهایی میشود. آری خیلیها دردها را یافتهاند ولی بگویید کیست که بدرمان برخاسته باشد. کیست که عامل بیماری را یافته و بمردم نموده باشد. در اینجاست که راه ما با راه آن گروه که درد را یافته و یا لااقل حس کردهاند جدا میگردد. ما دردهایی را که دیگران مدعی بکشف آن هستند باضافهی آنچه را که خود میبینیم بدیده گرفته و در راه علاجش گام برداشتهایم. بیماری را دریافته و علت آن را هم جستجو کردهایم و خردمندانه قضاوت نمودهایم که باید ابتدا علتهای بیماری را از میان برد و در همینجا با مقاومت ابلهانهی دردیابان قلابی روبرو گشتهایم که بیخردانه نمیخواهند علتها را در نظر بگیرند. اگر بآنها گفتیم که علت عقبماندگی تودهی ما پراکندگی آنهاست و باید ابتدا بچارهی این پراکندگی کوشید هر کدام به نوبهی خود بر این واقعیت گردن نمیگزارند و گستاخانه بر افکار موهومپرستانه و خیالباف خود پافشاری میکنند و هر کس با تمام قوا میکوشد که بدیگران بقبولاند که آنچه را که او پنداشته درست بوده و دیگران بد فهمیدهاند. اینست که ما را با این گروه کاری نیست و حتا ما وجود آنها را دردی میدانیم که باید بچارهاش کوشید. ما ایدهی بسیار ارجداری را پیش کشیدهایم که آن ایده سعادت و پیشرفت ملت ایران را در درجهی اول و سعادت و رستگاری جامعهی بشری را در مراحل بعدی متضمن است.
👇
شکی نیست که در این راه پر فراز و نشیب باشکالات زیادی مواجه خواهیم بود ولی در عوض عظیمترین نبرد و در عین حال ورجاوندترین نبرد را شروع کردهایم. در این راه که پاکدلانه و خردمندانه دنبال کرده و میکنیم تردیدی نیست که با مقاومتهای سختی نیز روبرو خواهیم بود زیرا مقیاسی که تا دیروز اجتماع آن را در دست داشته با مقیاسی که امروز ما آن را معتبر میدانیم زمین تا آسمان تفاوت دارد. هر کس تا دیروز مسائل زندگی را در ترازوی سود و زیان خویش میسنجیده و دربارهی آن تصمیم میگرفته ولی حالا ما میگوییم که باید با چشم بازتری نگریست و سود و زیان دیگران و داوری خرد آزاد را هم در نظر گرفت.
همان طوری که برای کشیدن یک شاهراه یا حتا یک خیابان در وسط شهر احتیاج بما حکم میکند که چند خانه را ویران گردانیم ، شادروان کسروی نیز برای کشیدن شاهراهی بزرگ درمیان کورهراههای بیشماری که جامعهی ما از آن پر است مجبور بود خانههایی را که بر سر راه هدف عالی او قرار داشت ویران سازد. او هرگز شخصاً با گروه بهائیان یا شیعیان و یا صوفیان و خراباتیان دشمنی نداشت و هدف او نیز خیلی بالاتر از آن بود که بخواهد بویران ساختن بنیاد این خانهها پردازد. ولی در کشیدن آن شاهراه بزرگ این گروهها خار سر راه بودند که میبایست برداشته شوند. راه آزادی و پاکدینی بخاطر این و آن مسیر خود را تغییر نمیدهد و بهیچ وجه انعطافپذیر نیست. اگر شادروان کسروی در کتاب صوفیگری و سایر نوشتههایش صوفیان و عقایدشان را میزَندد[شرح] و نتیجه میگیرد که بخش بزرگی از مسئولیت عقبماندگی ما بگردن این گروه است هدفی جز بازگرداندن راه و پاک کردن آن از گمراهیها ندارد و بطور کلی با آنکه او دربارهی مطالب بسیار متنوع و گوناگونی سخن رانده از همهی آنها خواستش یکی بیش نبوده. او با نازکبینی خاص خویش دردهای اجتماع را یافته و بشدت از آن رنج میبرد و مردانه بپا خیزیده و در مقابل آنهمه بیماری که از داخل و خارج کشور رو آورده پایداری کرد و زندگانی خویش را وقف این راه ورجاوند ساخت.
تعصب خاص مردم در کجرویها و گمراهیها از یک طرف و فعالیت کمپانی خیانت در مبارزه با افکار ورجاوند او از طرف دیگر و همچنین سرازیر شدن گمراهیهایی از خارج کشور مانع پیشرفت کار او گردید ولی بزرگی اندیشهی او همهی این اشکالات را برطرف ساخت و سخن راستش کلمه بکلمه در دلها نشست و تأثیر خویش را بخشید. زمانی که اروپای پیشرفته زندگی را نبرد مینامد او با قاطعیت خاص خویش فریاد میدارد که آدمی را نبرد نه شایاست ، نبرد را باید با گمراهیها کرد ، نبرد را باید با سپهر نمود ، آن جانورانند که جز با نبرد زندگی نتوانند کرد. اینست طرز اندیشهی مردی که ما بگفتار خردمندانهاش گردن نهادیم.
بیگمان میدانید که برای بوجود آمدن یک دگرگونی عمیق یا انقلاب صحیح بیش از هر چیز بپدیدهای بنام آگاهی ملی نیاز هست. در تمام ده قرن گذشته شرق و خصوصاً ایران راه انحطاط پیموده و سستی و خمودگی که باز نتیجهی طرز فکرهای صوفیانه و جبریانه و خراباتی است در همهی بنیادهای اجتماعی ما رسوخ کرد. در اینحال که کشور در حد آلودگی بود اندیشههای جاودان راهنمای آزادگان[کسروی] در دلها رسوخ کرد و روزبروز نیرومندتر گردید و میتوان گفت امروز تنها کسانی که نانشان در گرو گمراهی یا آلودگیشان میباشد از پذیرفتن اندیشههای والای کسروی سر بازمیزنند و جز این گروه که خود راهنما آنها را تیرهدرون نامیده هیچ صاحب خردی نیست که با خواندن و یا شنیدن سخنان این مرد بزرگ از آن استقبال نکند. اما آیا این کافی است؟ این بسنده است که تنها بپسندند و قبول کنند و در کناری ایستند و تن بهیچ کوششی ندهند و خستگیها بر خود هموار نگردانند. اجازه بدهید من بنام کسانی که بر بیچارگی و گمراهی هموطنان دل میسوزاند اکنون با آرزوی قربانی سوم شدن تا آنجا که توانایی داشته باشم بکوشم و در این راه که کوششی ورجاوند است برای رهایی شرق و بلندی نام آفریدگار و رساندن جهانیان بخرسندی راستین پا بگزارم. از باهماد آزادگان امید دارم که بپذیرد.
* * *
این گفتار را آقای پورجواهری از آشنا براهان شیراز نوشته و فرستاده و پیداست که در نوشتن آن اندیشه بکار برده و خواست پاکدینی را دریافته. امید میداریم ایشان در آیندهی نزدیک پیمان بسته از برادران ارجمند ما گردند و ما بخود نوید میدهیم که مانندگان ایشان نیز گام پیش گزاشته بما بپیوندند تا نیروی دربایست پدید آید و خواستهای پاکدینی بکار بسته شود.
«نویساد»
(نامهی همبستگی ، شمارهی ۲۹ ، خرداد ۱۳۴۸)
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
همان طوری که برای کشیدن یک شاهراه یا حتا یک خیابان در وسط شهر احتیاج بما حکم میکند که چند خانه را ویران گردانیم ، شادروان کسروی نیز برای کشیدن شاهراهی بزرگ درمیان کورهراههای بیشماری که جامعهی ما از آن پر است مجبور بود خانههایی را که بر سر راه هدف عالی او قرار داشت ویران سازد. او هرگز شخصاً با گروه بهائیان یا شیعیان و یا صوفیان و خراباتیان دشمنی نداشت و هدف او نیز خیلی بالاتر از آن بود که بخواهد بویران ساختن بنیاد این خانهها پردازد. ولی در کشیدن آن شاهراه بزرگ این گروهها خار سر راه بودند که میبایست برداشته شوند. راه آزادی و پاکدینی بخاطر این و آن مسیر خود را تغییر نمیدهد و بهیچ وجه انعطافپذیر نیست. اگر شادروان کسروی در کتاب صوفیگری و سایر نوشتههایش صوفیان و عقایدشان را میزَندد[شرح] و نتیجه میگیرد که بخش بزرگی از مسئولیت عقبماندگی ما بگردن این گروه است هدفی جز بازگرداندن راه و پاک کردن آن از گمراهیها ندارد و بطور کلی با آنکه او دربارهی مطالب بسیار متنوع و گوناگونی سخن رانده از همهی آنها خواستش یکی بیش نبوده. او با نازکبینی خاص خویش دردهای اجتماع را یافته و بشدت از آن رنج میبرد و مردانه بپا خیزیده و در مقابل آنهمه بیماری که از داخل و خارج کشور رو آورده پایداری کرد و زندگانی خویش را وقف این راه ورجاوند ساخت.
تعصب خاص مردم در کجرویها و گمراهیها از یک طرف و فعالیت کمپانی خیانت در مبارزه با افکار ورجاوند او از طرف دیگر و همچنین سرازیر شدن گمراهیهایی از خارج کشور مانع پیشرفت کار او گردید ولی بزرگی اندیشهی او همهی این اشکالات را برطرف ساخت و سخن راستش کلمه بکلمه در دلها نشست و تأثیر خویش را بخشید. زمانی که اروپای پیشرفته زندگی را نبرد مینامد او با قاطعیت خاص خویش فریاد میدارد که آدمی را نبرد نه شایاست ، نبرد را باید با گمراهیها کرد ، نبرد را باید با سپهر نمود ، آن جانورانند که جز با نبرد زندگی نتوانند کرد. اینست طرز اندیشهی مردی که ما بگفتار خردمندانهاش گردن نهادیم.
بیگمان میدانید که برای بوجود آمدن یک دگرگونی عمیق یا انقلاب صحیح بیش از هر چیز بپدیدهای بنام آگاهی ملی نیاز هست. در تمام ده قرن گذشته شرق و خصوصاً ایران راه انحطاط پیموده و سستی و خمودگی که باز نتیجهی طرز فکرهای صوفیانه و جبریانه و خراباتی است در همهی بنیادهای اجتماعی ما رسوخ کرد. در اینحال که کشور در حد آلودگی بود اندیشههای جاودان راهنمای آزادگان[کسروی] در دلها رسوخ کرد و روزبروز نیرومندتر گردید و میتوان گفت امروز تنها کسانی که نانشان در گرو گمراهی یا آلودگیشان میباشد از پذیرفتن اندیشههای والای کسروی سر بازمیزنند و جز این گروه که خود راهنما آنها را تیرهدرون نامیده هیچ صاحب خردی نیست که با خواندن و یا شنیدن سخنان این مرد بزرگ از آن استقبال نکند. اما آیا این کافی است؟ این بسنده است که تنها بپسندند و قبول کنند و در کناری ایستند و تن بهیچ کوششی ندهند و خستگیها بر خود هموار نگردانند. اجازه بدهید من بنام کسانی که بر بیچارگی و گمراهی هموطنان دل میسوزاند اکنون با آرزوی قربانی سوم شدن تا آنجا که توانایی داشته باشم بکوشم و در این راه که کوششی ورجاوند است برای رهایی شرق و بلندی نام آفریدگار و رساندن جهانیان بخرسندی راستین پا بگزارم. از باهماد آزادگان امید دارم که بپذیرد.
* * *
این گفتار را آقای پورجواهری از آشنا براهان شیراز نوشته و فرستاده و پیداست که در نوشتن آن اندیشه بکار برده و خواست پاکدینی را دریافته. امید میداریم ایشان در آیندهی نزدیک پیمان بسته از برادران ارجمند ما گردند و ما بخود نوید میدهیم که مانندگان ایشان نیز گام پیش گزاشته بما بپیوندند تا نیروی دربایست پدید آید و خواستهای پاکدینی بکار بسته شود.
«نویساد»
(نامهی همبستگی ، شمارهی ۲۹ ، خرداد ۱۳۴۸)
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 7ـ نشانهها و سودهای سرمایهی اجتماعی (یک از یک)
با مثالهای دیگری از سرمایهی اجتماعی میکوشیم بینشمان به این موضوع ژرفای بیشتری یابد. مثلاً در گروههایی از مردم دیده شده صندوقهای وام دورهای تشکیل دادهاند. یک عده (مثال : پنجاه تن) که همدیگر را میشناسند و میانشان اعتماد حاکم است گرد میآیند و صندوق وام بنیاد میگذارند. هر کس مقدار معینی پول (مثال : دومیلیون تومان) که کار بزرگی با آن نمیتوان کرد و فشاری هم به او نمیآورد در هر دوره (مثال : یک ماه) در صندوق میریزد و چون جمع میشود مبلغ کلانی میشود که میتوان با آن گرهی را گشود. آنگاه هر دوره یک بار آن مبلغ را به یک یا چند تن (با قرعهکشی یا از روی ترتیبی) وام میدهند. آنها نیز باید وام را به اقساط بازپس دهند. به این ترتیب هر بار پولِ گرهگشایی گرد میآید و یک یا چند تن از آن بهره میبرند. دریافت چنین وامی از راههای رسمی ، خشک و فرساینده است. ولی در جمعهای خودمانی آسانتر و همراه با لذت انجام میگیرد. لذت از اینکه هر کسی به آشنایانِ مورد اعتمادش یاوری میکند و از گشایش گرههاشان خشنود میگردد. روزی دیگر نیز آنها جبران خواهند کرد. یکی برای همه ، همه برای یکی.
در همین کشور خودمان ، همه کمابیش دیدهایم که یک جمعی ، مثلاً مهاجران فلان شهر با هم رابطهای همدستانه دارند ، بیدریغ به همدیگر در کارها کمک میکنند و هوای یکدیگر را دارند. با همدلی و همدستی نمیگذارند یک تازهوارد غریبی بکشد و به او بد بگذرد و از دیگران عقب بماند. بدینسان زندگی درمیانشان با لذت و آسودگی بیشتری توأم است.
از جمله نشانههایی که از ناچیز بودن سرمایهی اجتماعی درمیان یک مردمی شماردهاند اینهاست : بالا گرفتن پرخاشگری ، طلاق ، خودکشی ، اعتیاد (در برخی پژوهشها) ، افسردگی و بیماریهای روانی ، نومیدی ، قانونشکنی یا رعایت قوانین با اکراه و زور ، بزهکاری ، بیتوجهی به میهن ، ستم از هر گونه (گرانفروشی ، پا گذاردن بروی افتاده ، رفتار ناپسند مغازهدار با مشتری و مسافر با راننده یا بوارونه ...). رویهمرفته نتیجهی سرمایهی اجتماعی ناچیز ، اعتماد اندک مردم به هم و نامهربانی و «بداخلاقی» ، دشواری و کُندیِ کارهای جمعی ، و سرانجام درماندگی میباشد. (1)
مثال از نشانه و سودهای آن نیز اینهاست : مهربانی ، رعایت بهتر قوانین و عرفها ـ بیآنکه زوری در کار باشد ، بازگردانیدن گمشده به دارندهی آن ، حلیّتطلبی ، انصاف ، راهنمایی کردن به یک ناآشنا ، مهماننوازی ، دوستیهای استوار ، جوانمردی ، داوطلب شدن برای کارهای نیکخواهانه ، همچنین میهندوستی و مانندهای آن. رویهمرفته اعتماد ، اتحاد ، مهربانی ، یاوری و «خوشاخلاقی» میان مردم. نتیجهی چنان فضایلی نیرومندی ایشان و آسانی کارهای جمعی است.
* * *
گفتیم در یک باند تبهکاری نیز سرمایهی اجتماعی چشمگیر است. زیرا اعضای آن سازمان دارای یک هدف (سودجویی) بوده ، همدست ، متحد و تا اندازهای هم به یکدیگر اعتماد دارند. ولی چون توجه ما به مسائل ملی است ، چنین سرمایهای مورد بحثمان نخواهد بود.
نه هر سرمایهی اجتماعی برای همگان سودمندست. به این جستار بار دیگر برخورد خواهیم کرد و در آنجا شرح لازم را خواهیم داد. اینگونه از سرمایههای اجتماعی سودش به توده و کشور نمیرسد. آرمان اینگونه سازمانها با آرمان توده یکی نیست و همچنین بنیاد چنان سازمانهایی تنها بر پایهی سودهای مادی و برای یک عدهی کمی گذاشته شده. در موضوعی که زمینهی گفتگوی ماست سودپرستیهای چنان سازمانهایی از سرمایهی اجتماعی یک توده میکاهد. مایهی اصلی افزایش سرمایهی اجتماعی یک توده ، جز نیکرفتاری ، نیکوکاری ، فداکاری و از خود گذشتگی بلکه جانفشانی در راه میهن نیست. اینها بزودی روشنتر خواهد شد.
🔹 پانوشتها :
1ـ بر پایهی آنچه آمد ، عجیب نیست اگر این سخن را وارونه گردانیده بگوییم : اعتماد اندک مردم به یکدیگر نتیجهاش نامهربانی ، بداخلاقی ، کندیِ کارهای جمعی و سرانجام سرمایهی اجتماعی ناچیز است. زیرا چنانکه گفته شد اجزا با کل تأثیر متقابل دارند.
2ـ انسیکلوپدی بریتانیکا : https://www.britannica.com/topic/social-capital
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 7ـ نشانهها و سودهای سرمایهی اجتماعی (یک از یک)
با مثالهای دیگری از سرمایهی اجتماعی میکوشیم بینشمان به این موضوع ژرفای بیشتری یابد. مثلاً در گروههایی از مردم دیده شده صندوقهای وام دورهای تشکیل دادهاند. یک عده (مثال : پنجاه تن) که همدیگر را میشناسند و میانشان اعتماد حاکم است گرد میآیند و صندوق وام بنیاد میگذارند. هر کس مقدار معینی پول (مثال : دومیلیون تومان) که کار بزرگی با آن نمیتوان کرد و فشاری هم به او نمیآورد در هر دوره (مثال : یک ماه) در صندوق میریزد و چون جمع میشود مبلغ کلانی میشود که میتوان با آن گرهی را گشود. آنگاه هر دوره یک بار آن مبلغ را به یک یا چند تن (با قرعهکشی یا از روی ترتیبی) وام میدهند. آنها نیز باید وام را به اقساط بازپس دهند. به این ترتیب هر بار پولِ گرهگشایی گرد میآید و یک یا چند تن از آن بهره میبرند. دریافت چنین وامی از راههای رسمی ، خشک و فرساینده است. ولی در جمعهای خودمانی آسانتر و همراه با لذت انجام میگیرد. لذت از اینکه هر کسی به آشنایانِ مورد اعتمادش یاوری میکند و از گشایش گرههاشان خشنود میگردد. روزی دیگر نیز آنها جبران خواهند کرد. یکی برای همه ، همه برای یکی.
در همین کشور خودمان ، همه کمابیش دیدهایم که یک جمعی ، مثلاً مهاجران فلان شهر با هم رابطهای همدستانه دارند ، بیدریغ به همدیگر در کارها کمک میکنند و هوای یکدیگر را دارند. با همدلی و همدستی نمیگذارند یک تازهوارد غریبی بکشد و به او بد بگذرد و از دیگران عقب بماند. بدینسان زندگی درمیانشان با لذت و آسودگی بیشتری توأم است.
از جمله نشانههایی که از ناچیز بودن سرمایهی اجتماعی درمیان یک مردمی شماردهاند اینهاست : بالا گرفتن پرخاشگری ، طلاق ، خودکشی ، اعتیاد (در برخی پژوهشها) ، افسردگی و بیماریهای روانی ، نومیدی ، قانونشکنی یا رعایت قوانین با اکراه و زور ، بزهکاری ، بیتوجهی به میهن ، ستم از هر گونه (گرانفروشی ، پا گذاردن بروی افتاده ، رفتار ناپسند مغازهدار با مشتری و مسافر با راننده یا بوارونه ...). رویهمرفته نتیجهی سرمایهی اجتماعی ناچیز ، اعتماد اندک مردم به هم و نامهربانی و «بداخلاقی» ، دشواری و کُندیِ کارهای جمعی ، و سرانجام درماندگی میباشد. (1)
مثال از نشانه و سودهای آن نیز اینهاست : مهربانی ، رعایت بهتر قوانین و عرفها ـ بیآنکه زوری در کار باشد ، بازگردانیدن گمشده به دارندهی آن ، حلیّتطلبی ، انصاف ، راهنمایی کردن به یک ناآشنا ، مهماننوازی ، دوستیهای استوار ، جوانمردی ، داوطلب شدن برای کارهای نیکخواهانه ، همچنین میهندوستی و مانندهای آن. رویهمرفته اعتماد ، اتحاد ، مهربانی ، یاوری و «خوشاخلاقی» میان مردم. نتیجهی چنان فضایلی نیرومندی ایشان و آسانی کارهای جمعی است.
«نشان داده شده که اندازهی سرمایهی اجتماعی با اندازهی رفاه ، اشتغال ، بازدهی تحصیلی ، تندرستی و رشد اقتصادی مرتبط است. همچنین سرمایهی اجتماعی با نرخ جرم و جنایت در جامعه نسبت معکوس دارد. مشخصهی جوامع «پراکنده» ، سرمایهی اجتماعی ناچیز و اعتماد اندک میانشان است». (2)
* * *
گفتیم در یک باند تبهکاری نیز سرمایهی اجتماعی چشمگیر است. زیرا اعضای آن سازمان دارای یک هدف (سودجویی) بوده ، همدست ، متحد و تا اندازهای هم به یکدیگر اعتماد دارند. ولی چون توجه ما به مسائل ملی است ، چنین سرمایهای مورد بحثمان نخواهد بود.
نه هر سرمایهی اجتماعی برای همگان سودمندست. به این جستار بار دیگر برخورد خواهیم کرد و در آنجا شرح لازم را خواهیم داد. اینگونه از سرمایههای اجتماعی سودش به توده و کشور نمیرسد. آرمان اینگونه سازمانها با آرمان توده یکی نیست و همچنین بنیاد چنان سازمانهایی تنها بر پایهی سودهای مادی و برای یک عدهی کمی گذاشته شده. در موضوعی که زمینهی گفتگوی ماست سودپرستیهای چنان سازمانهایی از سرمایهی اجتماعی یک توده میکاهد. مایهی اصلی افزایش سرمایهی اجتماعی یک توده ، جز نیکرفتاری ، نیکوکاری ، فداکاری و از خود گذشتگی بلکه جانفشانی در راه میهن نیست. اینها بزودی روشنتر خواهد شد.
🔹 پانوشتها :
1ـ بر پایهی آنچه آمد ، عجیب نیست اگر این سخن را وارونه گردانیده بگوییم : اعتماد اندک مردم به یکدیگر نتیجهاش نامهربانی ، بداخلاقی ، کندیِ کارهای جمعی و سرانجام سرمایهی اجتماعی ناچیز است. زیرا چنانکه گفته شد اجزا با کل تأثیر متقابل دارند.
2ـ انسیکلوپدی بریتانیکا : https://www.britannica.com/topic/social-capital
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
Encyclopedia Britannica
social capital
Social capital, concept in social science that involves the potential of individuals to secure benefits and invent solutions to problems through membership in social networks. Social capital revolves around three dimensions: interconnected networks of relationships…
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
0%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 8ـ یک کشور برای پیشرفت نیازمند چیست؟ (یک از یک)
اکنون ببینیم اختلاف میان کشورها و پیشرفتگی و پسماندگی آنها به چه عواملی بستگی دارد. پیداست پیشرفتگی یا پسماندگی هر کشوری به سرمایهی او و مردمش بستگی دارد. چنانکه گفته شد ، هر کشور و مردمی سرمایهشان عمدتاً از چهار سرچشمه فراهم میشود : طبیعی ، فیزیکی ، انسانی و اجتماعی. یک تودهی پسمانده جا دارد به یکایک اینها بیندیشد. مثلاً در زمینهی سرمایهی طبیعی اگر از معادن و رودها تاکنون بهرهی خوبی نبرده باید بررسی کند از آنها چگونه میتواند بهتر برخوردار شود. همچنین باید به سرمایهی فیزیکی خود بیفزاید. اینکه تاکنون در این کار چندان موفق نبوده باید ببیند از چه بوده است. آیا از اینست که سرمایهی طبیعیش ناچیزست؟ (مثلاً مردمان بیابان قرهقوم ، یا سیبری). یا سرمایهی انسانی و اجتماعیاش کم است؟..
چون سرمایهی طبیعی یک کشور (به فرض اکتشاف و بهرهبرداری کامل) کمابیش ثابت است ، اینست یک توده برای افزایش توان خود باید سه سرمایهی دیگرش بهبود یابد. همچنین برای افزودن به سرمایهی فیزیکی ، باید کوشید از دو سرمایهی دیگر ـ انسانی و اجتماعی ـ سودِ بیشتر جست.
در صفحههای آینده ما به این سرمایهها در کشور خودمان خواهیم پرداخت تا ببینیم برای پیشرفت و بهبود اقتصاد و رفاه زندگی چه تلاشهایی انجامپذیرست. از فهرست علل عقبماندگی نیز سخن بمیان آورده به عمدهترین مواد آن خواهیم پرداخت.
گفتیم مردمی سرمایهی اجتماعی کارآمدی دارند که در هر کاری در اندیشهی تودهی خود باشند. یک آرمان مشترک داشته ، باهم همبسته و همدل بوده ، همه متعهد به آرمانشان باشند. خودخواهی را مغلوب کرده باهم مهربان بوده به هم اعتماد داشته باشند. همچنین قواعد و قانونهای خردمندانهای میانشان حاکم باشد.
شما اگر به رفتار مردم ایران بنگرید ، هیچیک از اجزای سرمایهی اجتماعی را در ایشان نخواهید یافت. نه یک آرمان مشترک دارند ، نه بهم اعتماد دارند ، نه با هم همبستگی محکمی داشته همدلند ، نه باهم مهربانند ، نه خودخواهیها را مغلوب و زیر دست داشتهاند ، و نه قواعد و قانونهای خردمندانهای میانشان حاکمست.
مثلاً آرمان مشترک را در نظر آورید. آیا این مردم یک آرمان بسر دارند یا هر یک هوسهای جدایی دارد؟! اگر کسانی گمان دارند ایرانیان همگی یک آرمان بسر دارند بهترست به گفتگوهای سیاسی در تلویزیونهای فارسیزبانِ خارج کشور خوب گوش کنند. آنگاه دانسته خواهد شد که در میان ایرانیان چه ترانههای شومی نواخته میشود. یک دسته از کسانی که در آن تلویزیونها به گفتگو دعوت میشوند خود را از مردم سراسر کشور جدا میگیرند. پرچمی و تاریخی برای تیرهی خود آماده دارند و همیشه از کینههایی که از دیگران در دل دارند سخن میرانند. این درست است که اینها نمایندهی واقعی تیرهی خود نیستند ولی نمیتوان گفت که هواداری هم ندارند. کم نیستند افرادی که در ایران زیسته و میزیند ولی کمترین علاقهای به این آب و خاک ندارند. آنها هوادار چنین کسانیاند.
یک مردم و دهها پرچم؟!. یک مردم و چندین نقشهی جغرافی و چندین سیاست که هر کدام با دیگری ناسازگارست؟!. آیا از چنین مردم «پراکندهای» (1) سرمایهی اجتماعی فراهم میشود؟!..
پراکندگی چیست؟!.. پراکندگی (یا تفرقه) ، نداشتنِ اتحاد است. یک مردمی اگر باهم متحد نباشند آیا نیرویی (سرمایهای) خواهند داشت؟!. آیا بکاری موفق خواهند شد؟!
مردمی که از هم پراکندهاند عجیب نیست که آرمان مشترکی نیز میانشان نباشد. پراکندگی تنها در اندیشههای «سیاسی» ایرانیان نیست. در بسیار جاها از جمله عقیدهها و مسلکها و در آئین زندگانی نیز پراکندگی هست. در تیرههاشان هست. در زبانهاشان هست. اینها همه موانع سرمایهی اجتماعیست.
🔹 پانوشتها :
1ـ چنانکه پیشتر شرح داده شد پراکندگی نه «تفاوت» ، بلکه «تفرقه» است. بویژه آنست که مایهی «دستهبندیها» در یک توده باشد. آنکه مانع اتحاد میباشد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 8ـ یک کشور برای پیشرفت نیازمند چیست؟ (یک از یک)
اکنون ببینیم اختلاف میان کشورها و پیشرفتگی و پسماندگی آنها به چه عواملی بستگی دارد. پیداست پیشرفتگی یا پسماندگی هر کشوری به سرمایهی او و مردمش بستگی دارد. چنانکه گفته شد ، هر کشور و مردمی سرمایهشان عمدتاً از چهار سرچشمه فراهم میشود : طبیعی ، فیزیکی ، انسانی و اجتماعی. یک تودهی پسمانده جا دارد به یکایک اینها بیندیشد. مثلاً در زمینهی سرمایهی طبیعی اگر از معادن و رودها تاکنون بهرهی خوبی نبرده باید بررسی کند از آنها چگونه میتواند بهتر برخوردار شود. همچنین باید به سرمایهی فیزیکی خود بیفزاید. اینکه تاکنون در این کار چندان موفق نبوده باید ببیند از چه بوده است. آیا از اینست که سرمایهی طبیعیش ناچیزست؟ (مثلاً مردمان بیابان قرهقوم ، یا سیبری). یا سرمایهی انسانی و اجتماعیاش کم است؟..
چون سرمایهی طبیعی یک کشور (به فرض اکتشاف و بهرهبرداری کامل) کمابیش ثابت است ، اینست یک توده برای افزایش توان خود باید سه سرمایهی دیگرش بهبود یابد. همچنین برای افزودن به سرمایهی فیزیکی ، باید کوشید از دو سرمایهی دیگر ـ انسانی و اجتماعی ـ سودِ بیشتر جست.
در صفحههای آینده ما به این سرمایهها در کشور خودمان خواهیم پرداخت تا ببینیم برای پیشرفت و بهبود اقتصاد و رفاه زندگی چه تلاشهایی انجامپذیرست. از فهرست علل عقبماندگی نیز سخن بمیان آورده به عمدهترین مواد آن خواهیم پرداخت.
گفتیم مردمی سرمایهی اجتماعی کارآمدی دارند که در هر کاری در اندیشهی تودهی خود باشند. یک آرمان مشترک داشته ، باهم همبسته و همدل بوده ، همه متعهد به آرمانشان باشند. خودخواهی را مغلوب کرده باهم مهربان بوده به هم اعتماد داشته باشند. همچنین قواعد و قانونهای خردمندانهای میانشان حاکم باشد.
شما اگر به رفتار مردم ایران بنگرید ، هیچیک از اجزای سرمایهی اجتماعی را در ایشان نخواهید یافت. نه یک آرمان مشترک دارند ، نه بهم اعتماد دارند ، نه با هم همبستگی محکمی داشته همدلند ، نه باهم مهربانند ، نه خودخواهیها را مغلوب و زیر دست داشتهاند ، و نه قواعد و قانونهای خردمندانهای میانشان حاکمست.
مثلاً آرمان مشترک را در نظر آورید. آیا این مردم یک آرمان بسر دارند یا هر یک هوسهای جدایی دارد؟! اگر کسانی گمان دارند ایرانیان همگی یک آرمان بسر دارند بهترست به گفتگوهای سیاسی در تلویزیونهای فارسیزبانِ خارج کشور خوب گوش کنند. آنگاه دانسته خواهد شد که در میان ایرانیان چه ترانههای شومی نواخته میشود. یک دسته از کسانی که در آن تلویزیونها به گفتگو دعوت میشوند خود را از مردم سراسر کشور جدا میگیرند. پرچمی و تاریخی برای تیرهی خود آماده دارند و همیشه از کینههایی که از دیگران در دل دارند سخن میرانند. این درست است که اینها نمایندهی واقعی تیرهی خود نیستند ولی نمیتوان گفت که هواداری هم ندارند. کم نیستند افرادی که در ایران زیسته و میزیند ولی کمترین علاقهای به این آب و خاک ندارند. آنها هوادار چنین کسانیاند.
یک مردم و دهها پرچم؟!. یک مردم و چندین نقشهی جغرافی و چندین سیاست که هر کدام با دیگری ناسازگارست؟!. آیا از چنین مردم «پراکندهای» (1) سرمایهی اجتماعی فراهم میشود؟!..
پراکندگی چیست؟!.. پراکندگی (یا تفرقه) ، نداشتنِ اتحاد است. یک مردمی اگر باهم متحد نباشند آیا نیرویی (سرمایهای) خواهند داشت؟!. آیا بکاری موفق خواهند شد؟!
مردمی که از هم پراکندهاند عجیب نیست که آرمان مشترکی نیز میانشان نباشد. پراکندگی تنها در اندیشههای «سیاسی» ایرانیان نیست. در بسیار جاها از جمله عقیدهها و مسلکها و در آئین زندگانی نیز پراکندگی هست. در تیرههاشان هست. در زبانهاشان هست. اینها همه موانع سرمایهی اجتماعیست.
🔹 پانوشتها :
1ـ چنانکه پیشتر شرح داده شد پراکندگی نه «تفاوت» ، بلکه «تفرقه» است. بویژه آنست که مایهی «دستهبندیها» در یک توده باشد. آنکه مانع اتحاد میباشد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
72%
آری
24%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
Forwarded from کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
فلسفهی روزه.pdf
396.5 KB
🔶 فلسفهی روزه
🔍 دربارهی روزهداری مسلمانان
📊 شمار ساتها : 9
📣 بازپسین پراکنش : اردیبهشت 1399
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این دفترچه از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
⭐️ متن این دفترچه را نیز میتوانید در تلگراف از اینجا بخوانید.
🌸💐🌹🌷
🔍 دربارهی روزهداری مسلمانان
📊 شمار ساتها : 9
📣 بازپسین پراکنش : اردیبهشت 1399
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این دفترچه از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
⭐️ متن این دفترچه را نیز میتوانید در تلگراف از اینجا بخوانید.
🌸💐🌹🌷