آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
80%
آری
10%
نه
10%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 48ـ جداسری و گردنکشی (یک از یک)
چنانکه خوانندگان میدانند ما باین دستگاهی که «فرهنگ» نامیده میشود ، و باین دبیرستانها و دانشکدهها ایرادهایی داریم و تاکنون چند بار بگفتگو از آن پرداختهایم. این دستگاه با این پهناوری و بزرگی نتیجهای را که بایستی داد نمیدهد و زیانها نیز از آن پدید میآید. دبستان و دبیرستان و دانشکده برای آنست که بجوانان خواندن و نوشتن آموزد ، و دانشها یاد دهد ، و از حقایق زندگی آگاهشان گرداند. این دستگاه خواندن و نوشتن یاد میدهد ، و اندکدانشهایی نیز میآموزد ، ولی در زمینهی حقایق زندگانی چیزی یاد نمیدهد. از آنسوی در سایهی درسهای بیهودهی بسیار مغزهای جوانان را میفرساید ، و از این بدتر آنکه نیروهای سادهی خدادادی و خویهای ستودهی آنان را بسیار ناتوان میگرداند.
امروز ما اگر بیندیشیم که این فرهنگ آیا سودش بیشتر است یا زیانش ، از روی فهم و بینش باید بگوییم : زیانش فزونتر میباشد. باین دلیل که شما اگر یک جوان درسخوانده و دانشکدهدیده را با یک روستایی سادهی بیسواد بسنجش گزارید و این بیندیشید که آیا کدام یکی بزیستن شایندهتر است؟.. کدام یکی بتوده سودمندتر میباشد؟.. اگر از روی فهم و بینش بسنجید باید بگویید : آن روستایی شایندهتر و سودمندتر میباشد.
راست است آن روستایی خواندن و نوشتن نمیداند ، از آگاهیهایی که برای هر کس در زندگانی دربایست است بیبهره میباشد ، بیشتر آنها هنوز زمین را روی گاوماهی میشناسند ، هنوز زمینلرزه را نتیجهی تکان گاو میشمارند ، اگر از مرزهای ایران بپرسید آگهی درستی ندارند ، از دریاها و از رودها و کوههای جهان چیز درستی نمیدانند ، نافهمیهای دیگری هم بسیار میدارند ـ اینها همه کمیهای[نقص] آنهاست ، عیبهای ایشان است. لیکن با اینحال بدرد زندگانی بهتر میخورند ، بفراگرفتن حقایق زندگانی نزدیکتر میباشند. زیرا یک روستایی راه زندگانی را جز کوشیدن نمیداند ، و اینست همیشه میکوشد. از آنسوی با همهی دژآگاهی دریافت ساده و نیروهای خدادادیش بحال خود میباشد. اینست اگر بخواهیم حقایق را به او یاد دهیم خواهد پذیرفت و در برابرش ایستادگی نخواهد کرد. پذیرفتن حقایق بکسی از آنان نخواهد برخورد.
لیکن این جوانان درسخوانده بیشترشان (نه همگیشان) بکوشش آماده نمیباشند ، و چون درس خواندهاند بگندمکاری ، و درختنشانی ، دامپروری ، پشمریسی ، پارچهبافی ، رختدوزی ، خانهسازی ، و مانند اینها که کارهای اساسی زندگیست گردن نمیگزارند و آنها را کمی خود میشناسند. بلکه بسیاری از آنان داد و ستد و بازرگانی را نیز ننگ میشمارند. تنها کاری که برای خود شاینده میشناسند پشت میز ادارهها نشستن و آموزگاری و روزنامهنویسی و اینگونه پیشههاست. جوانی درس کشاورزی خوانده بود من گفتم بهتر است زمینی را بگیری و از روی دانستههای خود بکاری. گفت : من کشاورز نیستم که .. من باید در ادارهی کشاورزی «مستخدم» باشم. اینست ناشایستی آنان دربارهی کار و کوشش.
از آنسوی اینان ـ چنانکه گفتیم ـ دریافتهای سادهی خدادادی را که بسیار گرانبهاست و مایهی ارزش آدمی جز همانها نیست ، از دست میدهند. مثلاً «راستیپژوهی» ، یکی از خویهای بسیار گرانبهای آدمیست. هر آدمی که روان درستی دارد همیشه در جستجوی راستیهاست ، و چون به یک راستی (یا حقیقت) برخورد همچون تشنهای که بآب برسد با خشنودی آن را فرامیگیرد و میپذیرد و در راه پیشرفت آن بجانفشانی میپردازد.
همهی پیشرفتها در جهان نتیجهی این خوی گرانمایه است. آیا مشروطه در جهان چگونه پیش رفته؟... نه آنست که هر پاکدلی چون آن را شنیده و معنایش را دانسته بهواداری و پشتیبانی برخاسته است؟!. دیگر نیکیها نیز همین حال را دارد.
ولی آن جوانان بیشترشان این خوی را از دست میدهند. چون در دبیرستان یا در دانشکده درسهایی میخوانند که آنها را سرمایهی زندگی میشمارند (در حالی که نیست و بیشتر آنها پوچ و بیهوده است) ، اینست چون از آموزشگاه بیرون میآیند گمان کمی بخود نمیبرند و نیازی بآنکه حقایق زندگانی را جستجو کنند نمیبینند ، بلکه اگر حقیقتی را از کسی شنیدند که نمیدانستند بآنان برمیخورد ، و اینست بجای پذیرفتن به چَخِش[=مجادله] و ستیزه میپردازند و از آن کس میرنجند. اینان از بدبختی بهتر میدانند که ایران در همین حال آلودگی و گرفتاری بماند ، و هیچ کس بچارهی دردها برنخیزد زیرا برخاستن یک کسی را که فهم و دانشش بیش از آنها باشد شکست خود میشمارند و اینست خرسندی بآن نمیتوانند داد. این همان خوی پست جداسری و گردنکشی است که بدبختانه این جوانان گرفتار آن شدهاند. [1]
(پرچم روزانه شمارهی 254)
🔹 پانوشت :
1ـ دربارهی خویها و خیمها و دردهایی که توده گرفتارش میباشند خوانندگان میتوانند کتاب «دردها و درمانها» را بخوانند.
——————————
🖌 احمد کسروی
🔸 48ـ جداسری و گردنکشی (یک از یک)
چنانکه خوانندگان میدانند ما باین دستگاهی که «فرهنگ» نامیده میشود ، و باین دبیرستانها و دانشکدهها ایرادهایی داریم و تاکنون چند بار بگفتگو از آن پرداختهایم. این دستگاه با این پهناوری و بزرگی نتیجهای را که بایستی داد نمیدهد و زیانها نیز از آن پدید میآید. دبستان و دبیرستان و دانشکده برای آنست که بجوانان خواندن و نوشتن آموزد ، و دانشها یاد دهد ، و از حقایق زندگی آگاهشان گرداند. این دستگاه خواندن و نوشتن یاد میدهد ، و اندکدانشهایی نیز میآموزد ، ولی در زمینهی حقایق زندگانی چیزی یاد نمیدهد. از آنسوی در سایهی درسهای بیهودهی بسیار مغزهای جوانان را میفرساید ، و از این بدتر آنکه نیروهای سادهی خدادادی و خویهای ستودهی آنان را بسیار ناتوان میگرداند.
امروز ما اگر بیندیشیم که این فرهنگ آیا سودش بیشتر است یا زیانش ، از روی فهم و بینش باید بگوییم : زیانش فزونتر میباشد. باین دلیل که شما اگر یک جوان درسخوانده و دانشکدهدیده را با یک روستایی سادهی بیسواد بسنجش گزارید و این بیندیشید که آیا کدام یکی بزیستن شایندهتر است؟.. کدام یکی بتوده سودمندتر میباشد؟.. اگر از روی فهم و بینش بسنجید باید بگویید : آن روستایی شایندهتر و سودمندتر میباشد.
راست است آن روستایی خواندن و نوشتن نمیداند ، از آگاهیهایی که برای هر کس در زندگانی دربایست است بیبهره میباشد ، بیشتر آنها هنوز زمین را روی گاوماهی میشناسند ، هنوز زمینلرزه را نتیجهی تکان گاو میشمارند ، اگر از مرزهای ایران بپرسید آگهی درستی ندارند ، از دریاها و از رودها و کوههای جهان چیز درستی نمیدانند ، نافهمیهای دیگری هم بسیار میدارند ـ اینها همه کمیهای[نقص] آنهاست ، عیبهای ایشان است. لیکن با اینحال بدرد زندگانی بهتر میخورند ، بفراگرفتن حقایق زندگانی نزدیکتر میباشند. زیرا یک روستایی راه زندگانی را جز کوشیدن نمیداند ، و اینست همیشه میکوشد. از آنسوی با همهی دژآگاهی دریافت ساده و نیروهای خدادادیش بحال خود میباشد. اینست اگر بخواهیم حقایق را به او یاد دهیم خواهد پذیرفت و در برابرش ایستادگی نخواهد کرد. پذیرفتن حقایق بکسی از آنان نخواهد برخورد.
لیکن این جوانان درسخوانده بیشترشان (نه همگیشان) بکوشش آماده نمیباشند ، و چون درس خواندهاند بگندمکاری ، و درختنشانی ، دامپروری ، پشمریسی ، پارچهبافی ، رختدوزی ، خانهسازی ، و مانند اینها که کارهای اساسی زندگیست گردن نمیگزارند و آنها را کمی خود میشناسند. بلکه بسیاری از آنان داد و ستد و بازرگانی را نیز ننگ میشمارند. تنها کاری که برای خود شاینده میشناسند پشت میز ادارهها نشستن و آموزگاری و روزنامهنویسی و اینگونه پیشههاست. جوانی درس کشاورزی خوانده بود من گفتم بهتر است زمینی را بگیری و از روی دانستههای خود بکاری. گفت : من کشاورز نیستم که .. من باید در ادارهی کشاورزی «مستخدم» باشم. اینست ناشایستی آنان دربارهی کار و کوشش.
از آنسوی اینان ـ چنانکه گفتیم ـ دریافتهای سادهی خدادادی را که بسیار گرانبهاست و مایهی ارزش آدمی جز همانها نیست ، از دست میدهند. مثلاً «راستیپژوهی» ، یکی از خویهای بسیار گرانبهای آدمیست. هر آدمی که روان درستی دارد همیشه در جستجوی راستیهاست ، و چون به یک راستی (یا حقیقت) برخورد همچون تشنهای که بآب برسد با خشنودی آن را فرامیگیرد و میپذیرد و در راه پیشرفت آن بجانفشانی میپردازد.
همهی پیشرفتها در جهان نتیجهی این خوی گرانمایه است. آیا مشروطه در جهان چگونه پیش رفته؟... نه آنست که هر پاکدلی چون آن را شنیده و معنایش را دانسته بهواداری و پشتیبانی برخاسته است؟!. دیگر نیکیها نیز همین حال را دارد.
ولی آن جوانان بیشترشان این خوی را از دست میدهند. چون در دبیرستان یا در دانشکده درسهایی میخوانند که آنها را سرمایهی زندگی میشمارند (در حالی که نیست و بیشتر آنها پوچ و بیهوده است) ، اینست چون از آموزشگاه بیرون میآیند گمان کمی بخود نمیبرند و نیازی بآنکه حقایق زندگانی را جستجو کنند نمیبینند ، بلکه اگر حقیقتی را از کسی شنیدند که نمیدانستند بآنان برمیخورد ، و اینست بجای پذیرفتن به چَخِش[=مجادله] و ستیزه میپردازند و از آن کس میرنجند. اینان از بدبختی بهتر میدانند که ایران در همین حال آلودگی و گرفتاری بماند ، و هیچ کس بچارهی دردها برنخیزد زیرا برخاستن یک کسی را که فهم و دانشش بیش از آنها باشد شکست خود میشمارند و اینست خرسندی بآن نمیتوانند داد. این همان خوی پست جداسری و گردنکشی است که بدبختانه این جوانان گرفتار آن شدهاند. [1]
(پرچم روزانه شمارهی 254)
🔹 پانوشت :
1ـ دربارهی خویها و خیمها و دردهایی که توده گرفتارش میباشند خوانندگان میتوانند کتاب «دردها و درمانها» را بخوانند.
——————————
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
🔶 دردها و درمانها
🖌 احمد کسروی
🔍 جستار : خویهای نیک و بد ، ستودگیها و ناستودگیها ، بیماریها و گرفتاریهای اندیشهای ، علتهای عقبماندگی ، و راه چاره بآنها
📊 شمار ساتها : ۳۷۱
🖨 بازپسین پراکنش : مرداد ۱۳۹۸
کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد…
🖌 احمد کسروی
🔍 جستار : خویهای نیک و بد ، ستودگیها و ناستودگیها ، بیماریها و گرفتاریهای اندیشهای ، علتهای عقبماندگی ، و راه چاره بآنها
📊 شمار ساتها : ۳۷۱
🖨 بازپسین پراکنش : مرداد ۱۳۹۸
کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد…
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 کاظم حقیقی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (یک از هفت)
آقای کسروی هرچند که نوشتههای شما عین صدق و صواب و اشعار بعضی از شعرا پوچ و بیمعنی است ولی متأسفیم از آنکه در این روزگار که مردم ایران از گرسنگی میمیرند مقاله زیر عنوان داوری توده [1] منتشر نمودهاید و جمعیت ایران را بدین وسیله بجان همدیگر انداخته تا خود را با قلم خوار و بیمقدار جلوه دهند و بواسطهی همین مقاله نفاق بین مردم ایران ایجاد کردهاند در صورتی که در چنین موقع باریک و تاریک بر شما و امثال شما است که مردم را باتحاد و یگانگی دعوت نمایید ولی افسوس نتیجهی معکوس بخشیده. وجداناً خودتان انصاف دهید که این قسمت روزنامهی شما میان مردم ایران چه عداوت و نفاقی افکنده است.
چون گروهی هوادار شعراء و طایفهی مخالف همدیگر را نکوهش و بدنام مینمایند همهی ایرانیان چشم امید بسوی شما دارند. حال استدعای عاجزانه مینمایم که این قسمت از روزنامهی مبارکتان را صرف اتحاد و یگانگی مردم ایران نموده تا از این راه دل هموطنان خود را که جریحهدار و طاقت نمک پاشیدن بعوض مرهم را ندارد شاد و خرم فرمایید. در خاتمه امید میرود که از این نامه کدورتی فیمابین تولید نشود. دوستدار شما و نامههای شما.
خرمشهر ـ کاظم حقیقی
🔹 پانوشت :
1ـ داوری توده نام یکی از ستونهای روزنامهی پرچم است که برای گفتارهای مردم در زمینهی «ادبیات» آزاد گزارده شد. چگونگی آنکه به ادعای روزنامهای کسروی به سعدی و حافظ توهین کرده و اینست خواستار «محاکمهی ملی» او شده بود. کسروی آن «محاکمه» را با خشنودی پذیرفته خود پیش افتاد و آن ستون را بروی خوانندگان باز گزارد که دربارهی شعر و شاعری و «ادبیات» گفتار بنویسند. بیشتر خوانندگان بهواداری از گفتارهای پرچم نوشتار نوشته فرستادند که در آن ستون چاپ میشد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 کاظم حقیقی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (یک از هفت)
آقای کسروی هرچند که نوشتههای شما عین صدق و صواب و اشعار بعضی از شعرا پوچ و بیمعنی است ولی متأسفیم از آنکه در این روزگار که مردم ایران از گرسنگی میمیرند مقاله زیر عنوان داوری توده [1] منتشر نمودهاید و جمعیت ایران را بدین وسیله بجان همدیگر انداخته تا خود را با قلم خوار و بیمقدار جلوه دهند و بواسطهی همین مقاله نفاق بین مردم ایران ایجاد کردهاند در صورتی که در چنین موقع باریک و تاریک بر شما و امثال شما است که مردم را باتحاد و یگانگی دعوت نمایید ولی افسوس نتیجهی معکوس بخشیده. وجداناً خودتان انصاف دهید که این قسمت روزنامهی شما میان مردم ایران چه عداوت و نفاقی افکنده است.
چون گروهی هوادار شعراء و طایفهی مخالف همدیگر را نکوهش و بدنام مینمایند همهی ایرانیان چشم امید بسوی شما دارند. حال استدعای عاجزانه مینمایم که این قسمت از روزنامهی مبارکتان را صرف اتحاد و یگانگی مردم ایران نموده تا از این راه دل هموطنان خود را که جریحهدار و طاقت نمک پاشیدن بعوض مرهم را ندارد شاد و خرم فرمایید. در خاتمه امید میرود که از این نامه کدورتی فیمابین تولید نشود. دوستدار شما و نامههای شما.
خرمشهر ـ کاظم حقیقی
🔹 پانوشت :
1ـ داوری توده نام یکی از ستونهای روزنامهی پرچم است که برای گفتارهای مردم در زمینهی «ادبیات» آزاد گزارده شد. چگونگی آنکه به ادعای روزنامهای کسروی به سعدی و حافظ توهین کرده و اینست خواستار «محاکمهی ملی» او شده بود. کسروی آن «محاکمه» را با خشنودی پذیرفته خود پیش افتاد و آن ستون را بروی خوانندگان باز گزارد که دربارهی شعر و شاعری و «ادبیات» گفتار بنویسند. بیشتر خوانندگان بهواداری از گفتارهای پرچم نوشتار نوشته فرستادند که در آن ستون چاپ میشد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (دو از هفت)
پرچم : بنویسندهی خردهگیر سپاس میگزاریم. ولی بهتر است ایشان بدانند که این گرسنگی و بدبختی امروزی ایران نتیجهی همان شعرها و مانندهای آنهاست. وگرنه ایرانیان چه چیزشان از دیگران کمتر است؟!. چرا بیستملیون مردم خوار و پستند که خواربارشان را دیگران میخورند و خودشان گرسنه میمانند؟!.. آیا آقای حقیقی انگیزهی این را میدانند؟!. آیا تاکنون در این اندیشه بوده است که انگیزهی بدبختی و درماندگی ایرانیان را بداند؟!.. ما بودهایم و میدانیم و بارها دلیل نوشتهایم که مایهی این بدبختی آن بدآموزیهاست که از هزار سال پیش در این سرزمین پراکنده شده و ریشه دوانیده و یک رشتهی مهمی از آنها را شاعران نافهم برشتهی نظم کشیده و اثرش را بیشتر گردانیدهاند. اینست ما باین کوشش برخاستهایم که به هر بهایی بسر آید آن بدآموزیها را براندازیم. اینکه ایرانیان از گرسنگی میمیرند دلیل این خواهد بود که ما از کوششهای خود دست برداریم؟!. مگر ما اینها را ننویسیم آنها از گرسنگی نخواهند مرد؟! مگر امروز باید از هر کوششی دست برداشت؟! مثلاً باید امروز پزشکها دست از کار خود بردارند؟! مثلاً باید هیچ کس خانه نسازد؟! هیچ کس رختی ندوزد؟! هیچ کس بگرمابه نرود و چرک از تن خود دور نگرداند؟!. شهرداریها تعطیل کنند و درپی پاکیزگی شهرها نباشند؟!.. شهربانیها دست از کار کشیده بدزدان و قماربازان نپردازند؟!.. دیگر هیچ پدری درپی تربیت فرزندان خود نباشد؟!.. شگفت بهانهای در برابر ما پیدا شده. چون نمیخواهند حقایق را بپذیرند این بهانه را پیش میکشند.
اینکه مینویسید : «این قسمت از روزنامهی شما چه عداوت و نفاقی بمیان انداخته» پاسخش آنست مردمی که بر سر شاعران یاوهگو عداوت و نفاق میکنند چه بهتر که بمیرند و نابود شوند. شگفت داستانیست در روزگار مغول که زمان پستی اندیشه و زبونی خویها بوده یک دسته یاوهگویانی برخاسته و تنها بهوس قافیهپردازی هرچه بدآموزی پیدا کردهاند ، برشتهی شعر کشیدهاند و سپس شرقشناسان که در واقع افزارهای سیاستند این شعرها را بهترین وسیله برای جلوگیری از تکان و جنبش شرقیان دانسته با هیاهوی ادبیات رواج آنها را چند برابر گردانیدهاند و ما که از این حقایق آگاهیم هیچی نگوییم و زبانبسته خاموش بنشینیم چرا که مایهی عداوت و نفاق خواهد بود.
خوب آقای حقیقی ، ما دربارهی شاعران چه گفتهایم که مایهی عداوت باشد؟!.. ما شعرهای آنها را که دربارهی جبریگری ، بادهخواری و مستی ، و ناپاکی و سادهبازی و مانند اینها سرودهاند نقل کرده گفتهایم اینها بدآموزیست. آیا چنین سخنی مایهی عداوت و نفاق میباشد؟!.. مگر میخواستند اینها را هم نگوییم؟!. آن کسانی که در برابر سخنان ما عداوت میکنند مقصود خود را آشکار گردانند بگویند : آیا جبریگری (اعتقاد اینکه ما اختیاری نداریم و نباید بکوشیم) راستست؟!.. آیا بادهخواری و مستی شبانهروزی خوبست؟! آیا سادهبازی بد نیست؟! سخن خود را آشکار بگویند. دیگر چرا عداوت میکنند؟!. دیگر چرا بهایهوی میپردازند؟!.. خود شما هم در جایی که میگویید گفتههای ما راست است باید با ما همدست گردید و بآنها پاسخ دهید ، نه اینکه بخواهید ما دست برداریم. این سخن که ما میان ایرانیان عداوت و نفاق میاندازیم بسیار شبیه بآنست که کسی در یک لجنزار ناپاکی فرورفته و از سر تا پا با ناپاکیها خیس و آلوده شده ، و چون میگویند : بیا با این آب خود را بشوی و پاک گردان میگوید : میترسم تر شوم. ایرانیان که در توی پراکندگیهای ناپاک و غیرتکش دست و پا میزنند میترسند که ما بمیانشان نفاق بیندازیم. در اینجاست که باید گفت : ای بیچارگان! ای بیچارگان!
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (دو از هفت)
پرچم : بنویسندهی خردهگیر سپاس میگزاریم. ولی بهتر است ایشان بدانند که این گرسنگی و بدبختی امروزی ایران نتیجهی همان شعرها و مانندهای آنهاست. وگرنه ایرانیان چه چیزشان از دیگران کمتر است؟!. چرا بیستملیون مردم خوار و پستند که خواربارشان را دیگران میخورند و خودشان گرسنه میمانند؟!.. آیا آقای حقیقی انگیزهی این را میدانند؟!. آیا تاکنون در این اندیشه بوده است که انگیزهی بدبختی و درماندگی ایرانیان را بداند؟!.. ما بودهایم و میدانیم و بارها دلیل نوشتهایم که مایهی این بدبختی آن بدآموزیهاست که از هزار سال پیش در این سرزمین پراکنده شده و ریشه دوانیده و یک رشتهی مهمی از آنها را شاعران نافهم برشتهی نظم کشیده و اثرش را بیشتر گردانیدهاند. اینست ما باین کوشش برخاستهایم که به هر بهایی بسر آید آن بدآموزیها را براندازیم. اینکه ایرانیان از گرسنگی میمیرند دلیل این خواهد بود که ما از کوششهای خود دست برداریم؟!. مگر ما اینها را ننویسیم آنها از گرسنگی نخواهند مرد؟! مگر امروز باید از هر کوششی دست برداشت؟! مثلاً باید امروز پزشکها دست از کار خود بردارند؟! مثلاً باید هیچ کس خانه نسازد؟! هیچ کس رختی ندوزد؟! هیچ کس بگرمابه نرود و چرک از تن خود دور نگرداند؟!. شهرداریها تعطیل کنند و درپی پاکیزگی شهرها نباشند؟!.. شهربانیها دست از کار کشیده بدزدان و قماربازان نپردازند؟!.. دیگر هیچ پدری درپی تربیت فرزندان خود نباشد؟!.. شگفت بهانهای در برابر ما پیدا شده. چون نمیخواهند حقایق را بپذیرند این بهانه را پیش میکشند.
اینکه مینویسید : «این قسمت از روزنامهی شما چه عداوت و نفاقی بمیان انداخته» پاسخش آنست مردمی که بر سر شاعران یاوهگو عداوت و نفاق میکنند چه بهتر که بمیرند و نابود شوند. شگفت داستانیست در روزگار مغول که زمان پستی اندیشه و زبونی خویها بوده یک دسته یاوهگویانی برخاسته و تنها بهوس قافیهپردازی هرچه بدآموزی پیدا کردهاند ، برشتهی شعر کشیدهاند و سپس شرقشناسان که در واقع افزارهای سیاستند این شعرها را بهترین وسیله برای جلوگیری از تکان و جنبش شرقیان دانسته با هیاهوی ادبیات رواج آنها را چند برابر گردانیدهاند و ما که از این حقایق آگاهیم هیچی نگوییم و زبانبسته خاموش بنشینیم چرا که مایهی عداوت و نفاق خواهد بود.
خوب آقای حقیقی ، ما دربارهی شاعران چه گفتهایم که مایهی عداوت باشد؟!.. ما شعرهای آنها را که دربارهی جبریگری ، بادهخواری و مستی ، و ناپاکی و سادهبازی و مانند اینها سرودهاند نقل کرده گفتهایم اینها بدآموزیست. آیا چنین سخنی مایهی عداوت و نفاق میباشد؟!.. مگر میخواستند اینها را هم نگوییم؟!. آن کسانی که در برابر سخنان ما عداوت میکنند مقصود خود را آشکار گردانند بگویند : آیا جبریگری (اعتقاد اینکه ما اختیاری نداریم و نباید بکوشیم) راستست؟!.. آیا بادهخواری و مستی شبانهروزی خوبست؟! آیا سادهبازی بد نیست؟! سخن خود را آشکار بگویند. دیگر چرا عداوت میکنند؟!. دیگر چرا بهایهوی میپردازند؟!.. خود شما هم در جایی که میگویید گفتههای ما راست است باید با ما همدست گردید و بآنها پاسخ دهید ، نه اینکه بخواهید ما دست برداریم. این سخن که ما میان ایرانیان عداوت و نفاق میاندازیم بسیار شبیه بآنست که کسی در یک لجنزار ناپاکی فرورفته و از سر تا پا با ناپاکیها خیس و آلوده شده ، و چون میگویند : بیا با این آب خود را بشوی و پاک گردان میگوید : میترسم تر شوم. ایرانیان که در توی پراکندگیهای ناپاک و غیرتکش دست و پا میزنند میترسند که ما بمیانشان نفاق بیندازیم. در اینجاست که باید گفت : ای بیچارگان! ای بیچارگان!
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (سه از هفت)
اینکه میگویید مردم را به اتحاد و یگانگی دعوت کنیم درست مانند آنست که یک بیماری داروهایی را که پزشک میدهد نخورد و چنین بگوید : «شما کاری کنید که من تندرست شوم این داروهای تلخ چیست که میدهید؟!» شما نیز دلتان یگانگی میخواهد ولی میگویید بهیچ چیز ما دست نزنید ، یک سخنی که بدلخواه ما نباشد نگویید.
یگانگی چیست آقای حقیقی؟!.. اگر دیگران تنها نام آن را یاد گرفتهاند ما معنایش را هم میدانیم ، و راهش را نیز پیدا کردهایم ، بکوشش نیز پرداختهایم. یگانگی یکی از بزرگترین آرزوهای ماست و این کوششها نیز در آن راهست. در این کشور شما شمردهایم چهارده کیش هست ، چند مسلک هست ، چند نژاد و زبان هست ، که تا باینها چاره نشود یگانگی بدست نخواهد آمد.
یگانگی یک توده آنست که همگیشان دارای یک راه و یک آرمان باشند. [1] و این یگانگی باید بروی حقایق باشد. ما نیز به همان میکوشیم. ما میخواهیم ایرانیان حقایق زندگی را دریافته در پیرامون آن یگانگی نمایند و در راه نشر آن حقایقست که بشاعران برخورده بدآموزیهای آنان را سنگ راه خود یافته خُرد میکنیم. ما میگوییم : «هر مردمی باید بآبادی کشور خود و نگهداری آن بکوشند». این یکی از حقایقست که میخواهیم در دلها جا دهیم ولی شاعران همگی ضد این را گفتهاند. همگی آنها مردم را بجبریگری و بیپروایی و مستی شبانهروزی خواندهاند. اینست ما ناگزیر میشویم آنها را براندازیم. همچنین بیکایک کیشها از بهائیگری و باطنیگری و صوفیگری و آن دیگرها که مایهی پراکندگی و گمراهی است پرداخته ایرادهای خود را مینویسیم. راه یگانگی اینست. زیرا آنچه مردمی را بیک راه تواند آورد حقایقست.
آری امروز در برابر این کوششهای ما یک هیاهوهایی پیدا میشود. ولی این چندگاهه[=موقتی] است. نتیجهی این کوششهای ما آنست که همهی کسانی که فهم و خرد درست دارند و اغراض چشم آنها را نپوشانیده از هر دستهای که باشند بسوی ما گرایند و در پیرامون این حقایق یگانگی نمایند و از آنسوی کسانی که فهم و خردشان از کار افتاده که بدلیل گردن نمیتوانند گزاشت یا اغراض و سودجویی جلوگیرشان میباشد در برابر ما دستهای پدید آورند و همچنان هیاهوی و ایستادگی نمایند. آری یک چنین دوتیرگی پدید آمده و روز بروز بزرگتر خواهد بود. ولی خدا میانهی ما و آنان داوری خواهد کرد و آن کسان سزای گردنکشی خود را از دلیل و منطق خواهند یافت و جز این چاره نیست.
🔹 پانوشت :
1ـ پس از رویداد سال 57 و پیدایش حکومت ملایان ، هر دستهای که بر سر کار میآمد دستهی همچشم را از ادارههای دولتی میراند. در آخرهای دههی هفتاد برجستگان توده در یک کشاکش سیاسی با دستهی همچشم که جایگاههای دولتی را از ایشان دریغ کرده بودند هیاهویی براه انداخته و سخن از سودهای «چند صدایی» و «تکثّر گرایی» در کشور بمیان آوردند. خواست ایشان از بکار بردن این اصطلاحات ، مخالفت با خودکامگی دستهی همچشم بود و میخواستند بفهمانند که در ادارههای دولتی نباید تنها یک دسته همهکاره گردد («تکصدایی» باشد) بلکه باید به دستههای دیگر نیز فرصت و میدان داد. گفته میشد آن دستهی خودکامه هر که را جز ایشان میاندیشد کنار میگزارد. از اینجا اصطلاح «دگر اندیش» نیز ساخته شد و بزبانها افتاد.
چون دربارهی این اصطلاحات گفتگوی دامنهداری درنگرفت و آنها بروشنی نیامد ، این یک بدفهمی بلکه گمراهی درمیان پیشافتادگان توده پدید آورد. زیرا دیده شد کسانی چند صدایی را نه تنها در دولت بلکه درمیان مردم نیز سودمند میپندارند و گمان دارند آنچه یک توده را از بدبختیها نجات میدهد گوناگونی اندیشهها و آرمانهاست و باید به آن کوشید که یک اندیشه و یک آرمان در توده چیرگی نیابد. در جایی که این یک گمراهی بیمناکی برای کشور میباشد.
بدینسان هواداران این باور از بیم افتادن از اینسوی بام به دامن خودکامگی (به گفتهی خود «تک صدایی») ، هیاهوی بزرگی برپا کرده چندان عقب رفتند که از آنسو افتادند.
خوب بود هواداران آن باور پاسخ میدادند براستی اگر «چند صدایی» چارهی دردهاست ، با این پراکندگی که در توده هست و از هر زبانی صدایی جدا شنیده میشود آیا ما به آن دچاریم یا از آن محروم؟!
این نتیجهی همهی واژههایی است که معنی آنها روشن نیست و هر کسی از خود برداشتی میکند و بدینسان به گمراهی دچار میگردند.
در کتاب «دور از آزادگی» به این جستار پرداخته و آن را روشن ساختهایم. آنچه اینجا میتوان گفت آنکه شما میبینید ما نه تنها دچار «تکصدایی» نیستیم بلکه از «تکثر» باور و کیش و مسلک و تیرهی بسیاری نیز برخورداریم و اگر تکثرگرایی چارهی دردها بوده میبایست ما اکنون در شاهراه پیشرفت میبودیم زیرا کمتر تودهای میتوان یافت که این اندازه دچار پراکندگی و چند صدایی باشد.
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (سه از هفت)
اینکه میگویید مردم را به اتحاد و یگانگی دعوت کنیم درست مانند آنست که یک بیماری داروهایی را که پزشک میدهد نخورد و چنین بگوید : «شما کاری کنید که من تندرست شوم این داروهای تلخ چیست که میدهید؟!» شما نیز دلتان یگانگی میخواهد ولی میگویید بهیچ چیز ما دست نزنید ، یک سخنی که بدلخواه ما نباشد نگویید.
یگانگی چیست آقای حقیقی؟!.. اگر دیگران تنها نام آن را یاد گرفتهاند ما معنایش را هم میدانیم ، و راهش را نیز پیدا کردهایم ، بکوشش نیز پرداختهایم. یگانگی یکی از بزرگترین آرزوهای ماست و این کوششها نیز در آن راهست. در این کشور شما شمردهایم چهارده کیش هست ، چند مسلک هست ، چند نژاد و زبان هست ، که تا باینها چاره نشود یگانگی بدست نخواهد آمد.
یگانگی یک توده آنست که همگیشان دارای یک راه و یک آرمان باشند. [1] و این یگانگی باید بروی حقایق باشد. ما نیز به همان میکوشیم. ما میخواهیم ایرانیان حقایق زندگی را دریافته در پیرامون آن یگانگی نمایند و در راه نشر آن حقایقست که بشاعران برخورده بدآموزیهای آنان را سنگ راه خود یافته خُرد میکنیم. ما میگوییم : «هر مردمی باید بآبادی کشور خود و نگهداری آن بکوشند». این یکی از حقایقست که میخواهیم در دلها جا دهیم ولی شاعران همگی ضد این را گفتهاند. همگی آنها مردم را بجبریگری و بیپروایی و مستی شبانهروزی خواندهاند. اینست ما ناگزیر میشویم آنها را براندازیم. همچنین بیکایک کیشها از بهائیگری و باطنیگری و صوفیگری و آن دیگرها که مایهی پراکندگی و گمراهی است پرداخته ایرادهای خود را مینویسیم. راه یگانگی اینست. زیرا آنچه مردمی را بیک راه تواند آورد حقایقست.
آری امروز در برابر این کوششهای ما یک هیاهوهایی پیدا میشود. ولی این چندگاهه[=موقتی] است. نتیجهی این کوششهای ما آنست که همهی کسانی که فهم و خرد درست دارند و اغراض چشم آنها را نپوشانیده از هر دستهای که باشند بسوی ما گرایند و در پیرامون این حقایق یگانگی نمایند و از آنسوی کسانی که فهم و خردشان از کار افتاده که بدلیل گردن نمیتوانند گزاشت یا اغراض و سودجویی جلوگیرشان میباشد در برابر ما دستهای پدید آورند و همچنان هیاهوی و ایستادگی نمایند. آری یک چنین دوتیرگی پدید آمده و روز بروز بزرگتر خواهد بود. ولی خدا میانهی ما و آنان داوری خواهد کرد و آن کسان سزای گردنکشی خود را از دلیل و منطق خواهند یافت و جز این چاره نیست.
🔹 پانوشت :
1ـ پس از رویداد سال 57 و پیدایش حکومت ملایان ، هر دستهای که بر سر کار میآمد دستهی همچشم را از ادارههای دولتی میراند. در آخرهای دههی هفتاد برجستگان توده در یک کشاکش سیاسی با دستهی همچشم که جایگاههای دولتی را از ایشان دریغ کرده بودند هیاهویی براه انداخته و سخن از سودهای «چند صدایی» و «تکثّر گرایی» در کشور بمیان آوردند. خواست ایشان از بکار بردن این اصطلاحات ، مخالفت با خودکامگی دستهی همچشم بود و میخواستند بفهمانند که در ادارههای دولتی نباید تنها یک دسته همهکاره گردد («تکصدایی» باشد) بلکه باید به دستههای دیگر نیز فرصت و میدان داد. گفته میشد آن دستهی خودکامه هر که را جز ایشان میاندیشد کنار میگزارد. از اینجا اصطلاح «دگر اندیش» نیز ساخته شد و بزبانها افتاد.
چون دربارهی این اصطلاحات گفتگوی دامنهداری درنگرفت و آنها بروشنی نیامد ، این یک بدفهمی بلکه گمراهی درمیان پیشافتادگان توده پدید آورد. زیرا دیده شد کسانی چند صدایی را نه تنها در دولت بلکه درمیان مردم نیز سودمند میپندارند و گمان دارند آنچه یک توده را از بدبختیها نجات میدهد گوناگونی اندیشهها و آرمانهاست و باید به آن کوشید که یک اندیشه و یک آرمان در توده چیرگی نیابد. در جایی که این یک گمراهی بیمناکی برای کشور میباشد.
بدینسان هواداران این باور از بیم افتادن از اینسوی بام به دامن خودکامگی (به گفتهی خود «تک صدایی») ، هیاهوی بزرگی برپا کرده چندان عقب رفتند که از آنسو افتادند.
خوب بود هواداران آن باور پاسخ میدادند براستی اگر «چند صدایی» چارهی دردهاست ، با این پراکندگی که در توده هست و از هر زبانی صدایی جدا شنیده میشود آیا ما به آن دچاریم یا از آن محروم؟!
این نتیجهی همهی واژههایی است که معنی آنها روشن نیست و هر کسی از خود برداشتی میکند و بدینسان به گمراهی دچار میگردند.
در کتاب «دور از آزادگی» به این جستار پرداخته و آن را روشن ساختهایم. آنچه اینجا میتوان گفت آنکه شما میبینید ما نه تنها دچار «تکصدایی» نیستیم بلکه از «تکثر» باور و کیش و مسلک و تیرهی بسیاری نیز برخورداریم و اگر تکثرگرایی چارهی دردها بوده میبایست ما اکنون در شاهراه پیشرفت میبودیم زیرا کمتر تودهای میتوان یافت که این اندازه دچار پراکندگی و چند صدایی باشد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (چهار از هفت)
آیا شما میپندارید اگر ما یا دیگری آواز بلند کنیم : «ای ایرانیان متحد شوید ، دست بهم دهید ..» نتیجه خواهد داد؟!... مگر ایرانیان با دلخواه و اختیار خود باین پراکندگی افتادهاند که با دلخواه و اختیار خود نیز از آن دست بردارند؟!. چنان کاری مانند آنست که شما یک بیماری را بینید و باو اندرز دهید که «تندرست شو! دست از بیماری بردار!» و شرحی از سودهای تندرستی برای او بسرایید ، و چنین پندارید که نتیجه بدست خواهد آمد ، و این ندانید که او با میل و دلخواه خود بیمار نگردیده که با میل و دلخواه از آن بازگردد. اگر اینگونه آوازها سودی داشت پس چه شده که آنهمه گفتارها و داد و فریادها که از آغاز مشروطه در روزنامهها در همان زمینهی یگانگی نوشته شده کمترین سودی ندارد؟!.
آقای ارجمند در این توده (اگر آزادگان را بکنار گزارید) ده تن که دارای یک اندیشه باشند پیدا نمیشوند ، با اینحال «دعوت باتحاد» چه نتیجه تواند داد؟!. اگر ما راستی در آرزوی یگانگی هستیم باید بکوشیم و اندیشهها را یکی گردانیم. یگانگی جز در نتیجهی یکی بودن اندیشهها نتواند بود. در اینجاست که میگوییم : شما نام یگانگی را شنیدهاید و ما معنی آن را میدانیم و راهش را میشناسیم و بهترین دلیل آن یگانگیایست که امروز درمیان آزادگان پدیدار است. اینها کسانیند که هر چند تنی در جای دیگری میباشند و بیشترشان همدیگر را نمیشناسند ولی همگی یک راه را دنبال میکنند چرا که اندیشههاشان یکی میباشد.
شما اگر تاریخ خواندهاید ، چه برانگیختگان خدا و چه دیگر پیشوایان ، هیچ کدام این نکرده که چون برخاست به آواز بلند بگوید : «مردم یگانگی نمایید» یا ستایش از یگانگی سراید ، یا از ایستادگی برخی از نادانان ترسیده از سخن خود بازایستد ، بلکه هر یکی راهشان این بوده که با گمراهیها و نادانیها که مایهی پراکندگی و بیپروایی مردم بوده به نبرد پرداخته آنها را برانداخته و راستیها را در دلها جا داده و در نتیجهی همین کار یک دسته بگفتههای او گردن گزارده و خواه و ناخواه همدست و یگانه گردیدهاند و آن برانگیخته با دست همین دسته کار خود را پیش برده. [1] پیغمبر اسلام چه کرد؟!. آیا آواز بلند کرد «اتحدوا ایها العرب»؟! آیا بستایشهای خشکی از «اتحاد» پرداخت؟!.. آیا نه آنست که با بتپرستی و دیگر گمراهیها نبرد آغازید و از دشمنیهای بوجهل و بوسفیان و بولهب نترسید؟!.
آقای ارجمند شما بسیار دورید و بمن نیز اندرز مینویسید. در ایران تا کیشهای شیعی و سنی و شیخی و متشرع و کریمخانی و بهائی و مسیحی و زردشتی و صوفیگری و فلسفه و خراباتیگری و مادّیگری [2] و مانند اینهاست یگانگی نشدنیست. تا بهائی بهائیست و شیعی شیعی یگانگی درمیان نخواهد بود. بهائی خواهد گفت : امام زمان آمده ، شیعی خواهد گفت نیامده. بهائی باین ریشخند نموده و شیعی بآن دشنام خواهد داد. بهائی نابودی این را خواهد خواست و شیعی بآزار او خواهد کوشید. [3] تنها این دو تا نیست دیگران نیز چنینند.
اینست باید باین پراکندگیها چاره کرده شود و ما نیز بآن میکوشیم. شما از اندککشاکشی که دربارهی شاعران رخ داده و در یک نشستی دیدهاید دو تن باهم بمجادله پرداختند ، بترس افتاده این نامه را مینویسید و نمیدانید که کشاکشهای بسیار بزرگتر دیگری درپی خواهد بود و ما تا همه را بیک راه نیاوریم از پا نخواهیم نشست. میدان کوششهای ما تنها ایران نیست. ولی این ناگزیریست که نخست از ایران آغاز کنیم.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (چهار از هفت)
آیا شما میپندارید اگر ما یا دیگری آواز بلند کنیم : «ای ایرانیان متحد شوید ، دست بهم دهید ..» نتیجه خواهد داد؟!... مگر ایرانیان با دلخواه و اختیار خود باین پراکندگی افتادهاند که با دلخواه و اختیار خود نیز از آن دست بردارند؟!. چنان کاری مانند آنست که شما یک بیماری را بینید و باو اندرز دهید که «تندرست شو! دست از بیماری بردار!» و شرحی از سودهای تندرستی برای او بسرایید ، و چنین پندارید که نتیجه بدست خواهد آمد ، و این ندانید که او با میل و دلخواه خود بیمار نگردیده که با میل و دلخواه از آن بازگردد. اگر اینگونه آوازها سودی داشت پس چه شده که آنهمه گفتارها و داد و فریادها که از آغاز مشروطه در روزنامهها در همان زمینهی یگانگی نوشته شده کمترین سودی ندارد؟!.
آقای ارجمند در این توده (اگر آزادگان را بکنار گزارید) ده تن که دارای یک اندیشه باشند پیدا نمیشوند ، با اینحال «دعوت باتحاد» چه نتیجه تواند داد؟!. اگر ما راستی در آرزوی یگانگی هستیم باید بکوشیم و اندیشهها را یکی گردانیم. یگانگی جز در نتیجهی یکی بودن اندیشهها نتواند بود. در اینجاست که میگوییم : شما نام یگانگی را شنیدهاید و ما معنی آن را میدانیم و راهش را میشناسیم و بهترین دلیل آن یگانگیایست که امروز درمیان آزادگان پدیدار است. اینها کسانیند که هر چند تنی در جای دیگری میباشند و بیشترشان همدیگر را نمیشناسند ولی همگی یک راه را دنبال میکنند چرا که اندیشههاشان یکی میباشد.
شما اگر تاریخ خواندهاید ، چه برانگیختگان خدا و چه دیگر پیشوایان ، هیچ کدام این نکرده که چون برخاست به آواز بلند بگوید : «مردم یگانگی نمایید» یا ستایش از یگانگی سراید ، یا از ایستادگی برخی از نادانان ترسیده از سخن خود بازایستد ، بلکه هر یکی راهشان این بوده که با گمراهیها و نادانیها که مایهی پراکندگی و بیپروایی مردم بوده به نبرد پرداخته آنها را برانداخته و راستیها را در دلها جا داده و در نتیجهی همین کار یک دسته بگفتههای او گردن گزارده و خواه و ناخواه همدست و یگانه گردیدهاند و آن برانگیخته با دست همین دسته کار خود را پیش برده. [1] پیغمبر اسلام چه کرد؟!. آیا آواز بلند کرد «اتحدوا ایها العرب»؟! آیا بستایشهای خشکی از «اتحاد» پرداخت؟!.. آیا نه آنست که با بتپرستی و دیگر گمراهیها نبرد آغازید و از دشمنیهای بوجهل و بوسفیان و بولهب نترسید؟!.
آقای ارجمند شما بسیار دورید و بمن نیز اندرز مینویسید. در ایران تا کیشهای شیعی و سنی و شیخی و متشرع و کریمخانی و بهائی و مسیحی و زردشتی و صوفیگری و فلسفه و خراباتیگری و مادّیگری [2] و مانند اینهاست یگانگی نشدنیست. تا بهائی بهائیست و شیعی شیعی یگانگی درمیان نخواهد بود. بهائی خواهد گفت : امام زمان آمده ، شیعی خواهد گفت نیامده. بهائی باین ریشخند نموده و شیعی بآن دشنام خواهد داد. بهائی نابودی این را خواهد خواست و شیعی بآزار او خواهد کوشید. [3] تنها این دو تا نیست دیگران نیز چنینند.
اینست باید باین پراکندگیها چاره کرده شود و ما نیز بآن میکوشیم. شما از اندککشاکشی که دربارهی شاعران رخ داده و در یک نشستی دیدهاید دو تن باهم بمجادله پرداختند ، بترس افتاده این نامه را مینویسید و نمیدانید که کشاکشهای بسیار بزرگتر دیگری درپی خواهد بود و ما تا همه را بیک راه نیاوریم از پا نخواهیم نشست. میدان کوششهای ما تنها ایران نیست. ولی این ناگزیریست که نخست از ایران آغاز کنیم.
👇
🔹 پانوشت :
1ـ یکی از این پیشوایانِ بزرگ مهاتما گاندی است. او چه در «مزرعهی تولستوی» و «فینیکس» در آفریقای جنوبی ، چه در «اشرامِ ساتیاگراها» در هند ، چه بدستیاری روزنامههای «باور هندی» ، «هند جوان» ، «هاریجان» و دیگر روزنامهها رفتار و اخلاقی بنام «ساتیاگراها» (پایبندی به حقیقت) را پیش کشید و با نکوهش نادانیها و بازنمودن حقایقی از تاریخ هند و بازنمودن بدبختیها و ریشهی گرفتاریهایی که از پراکندگی (تفرقه) هندیان برمیخاست ، ایشان را بر سر باورهای ساتیاگراها گرد آورد و یگانه (متحد) گردانید و سپس با همدستی حزب کنگرهی هند و راه انداختن «جنبش ناخونریزانه» توانست استقلال را به آن کشور بازگرداند.
2ـ یک مردمی باید بکوشند تا میتوان از پراکندگیها رها گردند. زیر بیرق هر یک از این مسلکها ، تیرهها و زبانها یک آرمان جدا خوابیده. تودهای با دهها آرمان ، راه بکجا تواند برد؟!
اینکه کسانی زبانهای گوناگون و تیرهها و مسلکهای رنگارنگ در ایران را از برتریهای این مردم میدانند نشان پرت بودن ایشان از حقایق است. اینکه شنیدهاید : «فلانی یک چیزی هم بستانکار شده» داستان ایشان است. از بس این نادانیها را برخشان نکشیدهاند نشسته برای آن فلسفه هم تراشیدهاند. تو گویی این چنددستگیها هیچ زیانی ندارد و تاکنون از رهگذر آن ، مردم هرگز نامهربانی بهم نکرده و رشتهی برادری نگسستهاند و خونی بزمین نریخته و بیگناهانی بخاک نغلتیدهاند و کشور در سایهی این «تکثرگرایی» پلههای پیشرفت را یکایک پیموده و خواهد پیمود.
3ـ از همان برخاستن سیدعلیمحمد باب در زمان محمدشاه ، این دودستگی به پیشامدهای خونریزانه راه گشاده. در آغاز جنبش مشروطه نیز این خونریزیها همچنان بوده. با گوشهنشینی ملایان در حکومت رضاشاه ما گزارشی از بهائیکشی در آن دوره نمیبینیم. لیکن ملایان که پس از شهریور20 میدان یافته به جست و خیزهایی آغاز کردند در 1323 ، دو سال پس از این گفتار ، پیشامد ننگین شاهرود را که در آن بهائیانی کشته شدند پیش آوردند. بهائیکشی و بآتش کشیدن خانهی بهائیها سپس در تهران ، یزد ، اراک ، کاشان و دیگر شهرها همچنان ادامه داشته که شناخته شدهترین آنها در سالهای 1334 ، 1343 و نیز در آستانهی شورش مردم در سال 57 بوده.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
1ـ یکی از این پیشوایانِ بزرگ مهاتما گاندی است. او چه در «مزرعهی تولستوی» و «فینیکس» در آفریقای جنوبی ، چه در «اشرامِ ساتیاگراها» در هند ، چه بدستیاری روزنامههای «باور هندی» ، «هند جوان» ، «هاریجان» و دیگر روزنامهها رفتار و اخلاقی بنام «ساتیاگراها» (پایبندی به حقیقت) را پیش کشید و با نکوهش نادانیها و بازنمودن حقایقی از تاریخ هند و بازنمودن بدبختیها و ریشهی گرفتاریهایی که از پراکندگی (تفرقه) هندیان برمیخاست ، ایشان را بر سر باورهای ساتیاگراها گرد آورد و یگانه (متحد) گردانید و سپس با همدستی حزب کنگرهی هند و راه انداختن «جنبش ناخونریزانه» توانست استقلال را به آن کشور بازگرداند.
2ـ یک مردمی باید بکوشند تا میتوان از پراکندگیها رها گردند. زیر بیرق هر یک از این مسلکها ، تیرهها و زبانها یک آرمان جدا خوابیده. تودهای با دهها آرمان ، راه بکجا تواند برد؟!
اینکه کسانی زبانهای گوناگون و تیرهها و مسلکهای رنگارنگ در ایران را از برتریهای این مردم میدانند نشان پرت بودن ایشان از حقایق است. اینکه شنیدهاید : «فلانی یک چیزی هم بستانکار شده» داستان ایشان است. از بس این نادانیها را برخشان نکشیدهاند نشسته برای آن فلسفه هم تراشیدهاند. تو گویی این چنددستگیها هیچ زیانی ندارد و تاکنون از رهگذر آن ، مردم هرگز نامهربانی بهم نکرده و رشتهی برادری نگسستهاند و خونی بزمین نریخته و بیگناهانی بخاک نغلتیدهاند و کشور در سایهی این «تکثرگرایی» پلههای پیشرفت را یکایک پیموده و خواهد پیمود.
3ـ از همان برخاستن سیدعلیمحمد باب در زمان محمدشاه ، این دودستگی به پیشامدهای خونریزانه راه گشاده. در آغاز جنبش مشروطه نیز این خونریزیها همچنان بوده. با گوشهنشینی ملایان در حکومت رضاشاه ما گزارشی از بهائیکشی در آن دوره نمیبینیم. لیکن ملایان که پس از شهریور20 میدان یافته به جست و خیزهایی آغاز کردند در 1323 ، دو سال پس از این گفتار ، پیشامد ننگین شاهرود را که در آن بهائیانی کشته شدند پیش آوردند. بهائیکشی و بآتش کشیدن خانهی بهائیها سپس در تهران ، یزد ، اراک ، کاشان و دیگر شهرها همچنان ادامه داشته که شناخته شدهترین آنها در سالهای 1334 ، 1343 و نیز در آستانهی شورش مردم در سال 57 بوده.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (پنج از هفت)
افسوسآورتر از همه آن جملههاییست که مینویسید : «از این راه دل هموطنان خود را که جریحهدار و طاقت نمک پاشیدن بعوض مرهم را ندارد شاد و خرّم فرمایید» من نمیدانم در برابر آن چه بنویسم. معنای این سخن آنست که ما با نکوهشی که از شاعران میکنیم نمک بزخم دلهای ایرانیان میپاشیم. دریغ و صد دریغ! ما در کجاییم و هممیهنان ما در کجایند؟!.
خوب آقای حقیقی یک دسته از شاعرانی که صدها شعر در جبریگری سروده و با صد اصرار بمردم میگویند : «کوشش نتیجه ندارد» ، «اختیار در دست شما نیست» ، «باده بخورید و همیشه مست باشید» ، «این جهان هیچ و پوچست نکوشید» ، این زهرهای کشنده را در لفافهی شعرهای شیوای خود در دلها جا میدهند و خونها را از جوشش میاندازند و عزمها را میکشند آیا ما ایراد نگیریم چرا که کسانی هوادار آنهایند؟!. نگوییم این دسته شاعران خود مردان پستنهاد بودهاند که به این بدآموزیها زبان گشادهاند ، چرا که بکسانی گران میافتد و نمک بزخمشان پاشیده میشود؟!.. گویا شما میخواهید یک تودهی بیستملیونی در نتیجهی این بدآموزیها و مانند آنها لگدمال گردند و نابود شوند ، تنها برای آنکه یکمشت هواداران آن شاعران تاب شنیدن بدگویی از آنها را ندارند؟!..
آیا این سخن بخردانه است؟!..
پس چرا شما دلتان بآن بچههای بیگناه که امروز گرسنگی میکشند نمیسوزد؟!.. پس چرا بآن زنان ناآگاه که با دلهای پردرد زندگی بسر میبرند رحم نمیآورید؟!. پس چرا بآن روستاییان که دستهی رنجبر و کوشندهی این کشورند و همیشه با بدبختی و تیرهروزی روبرو میباشند دریغ نمیگویید؟!..
میدانم خواهید گفت : آنها چه ربطی باین موضوع دارد؟!.. میگویم : بسیار ربط دارد!!. اگر میخواهید ربطش را بدانید یک شب و دو شب چند ساعتی با خود نشسته بیندیشید که مایهی بدبختی این توده چیست؟!. آیا خدا این مردم را برای بدبختی آفریده؟!.. آیا ساختمان تنی یا مغزی ایرانیان با اروپاییان و دیگران تفاوت دارد؟!.. آیا زمینهای ایران بارده نیست؟!.. آیا در ایران باران و آب باندازهی کفایت نیست؟!.. بالاخره چه علتی درمیان است که ایرانیان با داشتن یک سرزمینی باین باردهی (که حساب کردهایم باید دستکم بدوازده برابر مردم کنونی ایران نان بدهد) گرسنه و بینان میباشند؟!..
چه علتی درمیانست که ایرانیان از هر حادثه شکستخورده و سرافکنده بیرون میآیند؟!.. یک شب و دو شبی اینها را بیندیشید که اگر علتش را پیدا کردید و جز از آنست که ما میگوییم بما نیز آگاهی دهید.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (پنج از هفت)
افسوسآورتر از همه آن جملههاییست که مینویسید : «از این راه دل هموطنان خود را که جریحهدار و طاقت نمک پاشیدن بعوض مرهم را ندارد شاد و خرّم فرمایید» من نمیدانم در برابر آن چه بنویسم. معنای این سخن آنست که ما با نکوهشی که از شاعران میکنیم نمک بزخم دلهای ایرانیان میپاشیم. دریغ و صد دریغ! ما در کجاییم و هممیهنان ما در کجایند؟!.
خوب آقای حقیقی یک دسته از شاعرانی که صدها شعر در جبریگری سروده و با صد اصرار بمردم میگویند : «کوشش نتیجه ندارد» ، «اختیار در دست شما نیست» ، «باده بخورید و همیشه مست باشید» ، «این جهان هیچ و پوچست نکوشید» ، این زهرهای کشنده را در لفافهی شعرهای شیوای خود در دلها جا میدهند و خونها را از جوشش میاندازند و عزمها را میکشند آیا ما ایراد نگیریم چرا که کسانی هوادار آنهایند؟!. نگوییم این دسته شاعران خود مردان پستنهاد بودهاند که به این بدآموزیها زبان گشادهاند ، چرا که بکسانی گران میافتد و نمک بزخمشان پاشیده میشود؟!.. گویا شما میخواهید یک تودهی بیستملیونی در نتیجهی این بدآموزیها و مانند آنها لگدمال گردند و نابود شوند ، تنها برای آنکه یکمشت هواداران آن شاعران تاب شنیدن بدگویی از آنها را ندارند؟!..
آیا این سخن بخردانه است؟!..
پس چرا شما دلتان بآن بچههای بیگناه که امروز گرسنگی میکشند نمیسوزد؟!.. پس چرا بآن زنان ناآگاه که با دلهای پردرد زندگی بسر میبرند رحم نمیآورید؟!. پس چرا بآن روستاییان که دستهی رنجبر و کوشندهی این کشورند و همیشه با بدبختی و تیرهروزی روبرو میباشند دریغ نمیگویید؟!..
میدانم خواهید گفت : آنها چه ربطی باین موضوع دارد؟!.. میگویم : بسیار ربط دارد!!. اگر میخواهید ربطش را بدانید یک شب و دو شب چند ساعتی با خود نشسته بیندیشید که مایهی بدبختی این توده چیست؟!. آیا خدا این مردم را برای بدبختی آفریده؟!.. آیا ساختمان تنی یا مغزی ایرانیان با اروپاییان و دیگران تفاوت دارد؟!.. آیا زمینهای ایران بارده نیست؟!.. آیا در ایران باران و آب باندازهی کفایت نیست؟!.. بالاخره چه علتی درمیان است که ایرانیان با داشتن یک سرزمینی باین باردهی (که حساب کردهایم باید دستکم بدوازده برابر مردم کنونی ایران نان بدهد) گرسنه و بینان میباشند؟!..
چه علتی درمیانست که ایرانیان از هر حادثه شکستخورده و سرافکنده بیرون میآیند؟!.. یک شب و دو شبی اینها را بیندیشید که اگر علتش را پیدا کردید و جز از آنست که ما میگوییم بما نیز آگاهی دهید.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (شش از هفت)
دیگر چیزها بماند. شما این را بیندیشید که برای چه در ایران جنبش مشروطه ناانجام ماند؟!. برای چه مشروطه باین صورت ننگینی افتاد؟!.. این چون یک پیشامد تاریخیست و تازه رخ داده شما تنها دربارهی این بیندیشید. تنها این بجویید که چه شده که از آن جوش و خروش بزرگی که در ایران بنام مشروطهخواهی برخاست و هزارها مرد گرامی کشته شدند نتیجهی درستی بدست نیامد. شاید شما در این باره آگاهی چندانی ندارید ولی ما داریم و علت آن را پیدا کردهایم و اینک باختصار برای شما مینویسم :
1) مشروطه یا حکومت دمکراسی با کیش ایرانیان مخالفست. زیرا مشروطه میگوید حکومت حق توده است و آنها باید نمایندگانی از میان خود برگزینند و سررشتهی کارها را بدست آنها سپارند ولی کیششان میگوید : حکومت حق ملایان است و مردم باید اختیار بدست آنها سپارند و هر کس دیگری یا هر مجلسی که بحکومت برخاست جائر است ، نخستین مانع مشروطه اینست. مردم ماندهاند دودل ، از یکسو میشنوند که باید میهن خود را دوست داشت ، بقانون وفادار بود ، بدولت و مجلس فرمانبرداری کرد ، و از یکسو کیششان میگوید میهنپرستی کفر است ، قانون اساسی برخلاف شریعت میباشد ، مالیات دادن حرامست ، بسربازی رفتن گناه است.
2) دستههایی در ایران که اگر نامهاشان ببریم دشمن خواهند گردید هر یکی برای خود آرمان و سیاست دیگری دارند که نه تنها در پیشرفت ایران هماندیشه نمیباشند سود خود را در بدبختی ایرانیان و نابودی آنها میبینند و اینها همیشه مانع کارند. مثلاً همان کردهای رضاییه همیشه منتظرند که دولت گرفتار گردد و آنها بمیان افتند و تاراج کنند و پستان بُرند و دم از استقلال زنند. مثلاً بهائیها آشکاره میگویند : «لیس الفخر لمن یحب الوطن لمن یحب العالم» [1] و همیشه خود را از ایرانیان کنار میگیرند. دیگران را خودتان میدانید.
3) همان یادگارهای زمان مغول که شما هواداری از آنها مینمایید از هر باره با اندیشهی دمکراسی مخالفست. زیرا از یکسو بنای همهی آنها بشاهپرستی و زیردستی و زبونیست. همان گلستان سعدی ، همان بوستانش برای دورهی دمکراسی زهر است ، همان خمسهی نظامی با اندیشهی مشروطه مخالفست ، همان پندها و اندرزها که آنان سرودهاند برای این دوره بسیار زیانآور است :
پادشاهان از برای مصلحت صد خون کنند ، صلاح مملکت خویش خسروان دانند ، رخنهگر ملک سرافکنده به ، پادشه سایهی خدا باشد ، هر عیب که سلطان بپسندد هنر است ،
پیش خرد شاهی و پیغمبری
چون دو نگینند بیک انگشتری
اینها سخنان نیک آن زمانست ولی برای این زمان سراپا زیان میباشد و بودن اینها ناگزیر است که جلو پیشرفت اندیشهی دمکراسی را بگیرد. از یکسو هم مبنای مشروطه بآنست که مردم کشور را خانهی خود بدانند و در راه آبادی آن از هیچ کوششی بازنایستند و برای نگهداریش از سر و جان بگذرند. در حالی که سراپای گفتههای آن شاعران بر اینست که کوشش سودی ندارد : «بودنیها بوده است» :
بخت و دولت بکاردانی نیست
جز بتأیید آسمانی نیست
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی ، جهان و هرچه دَرو هست هیچ در هیچست
اگر روزی بدانش درفزودی
ز نادان تنگروزیتر نبودی
خوش باش ندانی ز کجا آمدهای
می خور که ندانی بکجا خواهی رفت
فلک بمردم نادان دهد زمام مراد ، صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند.
اینها و صد مانند اینها که فلسفهی بیغیرتی و تنبلی است دیوانهای شاعران را پر کرده است و شما میبینید که پیاپی آنها را بچاپ رسانیده بدست جوانان میدهند و بدینسان اندیشهی کوشش و میهنپرستی را در دلهای آنان سست میگردانند. [2]
🔹 پانوشت :
1ـ معنی : دوستاری میهن سرفرازی ندارد ، این دوستاری جهانست که دارد.
2ـ اکنون پس از آنکه مردم ایران «انقلابی» پرآوازه براه انداخته شاهنشاهی (نه خودکامگی) را زیر خاک کردهاند ، اگر ببینیم همین کتابها با بوق و کرنا چاپ شده و آوازش را به شرق و غرب میرسانند ، ببینیم شاعران چندین صد ساله را گرامی داشته برایشان هفتصدمین سال و هزاره میگیرند ، بر سر خاکشان رفته جشنواره برپا میکنند ، مسابقات شعرخوانی را در برنامههای تلویزیون میگنجانند ، از چهارگوشهی جهان فلان «پرفسور» و بَهمان «استاد دانشکدهی ادبیات» را به کشور خوانده مهمان میکنند تا چند جملهای در ستایش فلان شاعر بدآموز و بَهمان فیلسوفِ آشفتهمغز بسراید ، اینها را که میبینیم ناگزیریم بگوییم استادان زبردستی نیک دانستهاند که چه باید کنند تا مردم به آرمانهای دمکراسی یک گام نیز نزدیک نگردند. نیک یاد گرفتهاند آن ترانههای خوابآور را و نیکو میسرایند آنها را.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (شش از هفت)
دیگر چیزها بماند. شما این را بیندیشید که برای چه در ایران جنبش مشروطه ناانجام ماند؟!. برای چه مشروطه باین صورت ننگینی افتاد؟!.. این چون یک پیشامد تاریخیست و تازه رخ داده شما تنها دربارهی این بیندیشید. تنها این بجویید که چه شده که از آن جوش و خروش بزرگی که در ایران بنام مشروطهخواهی برخاست و هزارها مرد گرامی کشته شدند نتیجهی درستی بدست نیامد. شاید شما در این باره آگاهی چندانی ندارید ولی ما داریم و علت آن را پیدا کردهایم و اینک باختصار برای شما مینویسم :
1) مشروطه یا حکومت دمکراسی با کیش ایرانیان مخالفست. زیرا مشروطه میگوید حکومت حق توده است و آنها باید نمایندگانی از میان خود برگزینند و سررشتهی کارها را بدست آنها سپارند ولی کیششان میگوید : حکومت حق ملایان است و مردم باید اختیار بدست آنها سپارند و هر کس دیگری یا هر مجلسی که بحکومت برخاست جائر است ، نخستین مانع مشروطه اینست. مردم ماندهاند دودل ، از یکسو میشنوند که باید میهن خود را دوست داشت ، بقانون وفادار بود ، بدولت و مجلس فرمانبرداری کرد ، و از یکسو کیششان میگوید میهنپرستی کفر است ، قانون اساسی برخلاف شریعت میباشد ، مالیات دادن حرامست ، بسربازی رفتن گناه است.
2) دستههایی در ایران که اگر نامهاشان ببریم دشمن خواهند گردید هر یکی برای خود آرمان و سیاست دیگری دارند که نه تنها در پیشرفت ایران هماندیشه نمیباشند سود خود را در بدبختی ایرانیان و نابودی آنها میبینند و اینها همیشه مانع کارند. مثلاً همان کردهای رضاییه همیشه منتظرند که دولت گرفتار گردد و آنها بمیان افتند و تاراج کنند و پستان بُرند و دم از استقلال زنند. مثلاً بهائیها آشکاره میگویند : «لیس الفخر لمن یحب الوطن لمن یحب العالم» [1] و همیشه خود را از ایرانیان کنار میگیرند. دیگران را خودتان میدانید.
3) همان یادگارهای زمان مغول که شما هواداری از آنها مینمایید از هر باره با اندیشهی دمکراسی مخالفست. زیرا از یکسو بنای همهی آنها بشاهپرستی و زیردستی و زبونیست. همان گلستان سعدی ، همان بوستانش برای دورهی دمکراسی زهر است ، همان خمسهی نظامی با اندیشهی مشروطه مخالفست ، همان پندها و اندرزها که آنان سرودهاند برای این دوره بسیار زیانآور است :
پادشاهان از برای مصلحت صد خون کنند ، صلاح مملکت خویش خسروان دانند ، رخنهگر ملک سرافکنده به ، پادشه سایهی خدا باشد ، هر عیب که سلطان بپسندد هنر است ،
پیش خرد شاهی و پیغمبری
چون دو نگینند بیک انگشتری
اینها سخنان نیک آن زمانست ولی برای این زمان سراپا زیان میباشد و بودن اینها ناگزیر است که جلو پیشرفت اندیشهی دمکراسی را بگیرد. از یکسو هم مبنای مشروطه بآنست که مردم کشور را خانهی خود بدانند و در راه آبادی آن از هیچ کوششی بازنایستند و برای نگهداریش از سر و جان بگذرند. در حالی که سراپای گفتههای آن شاعران بر اینست که کوشش سودی ندارد : «بودنیها بوده است» :
بخت و دولت بکاردانی نیست
جز بتأیید آسمانی نیست
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی ، جهان و هرچه دَرو هست هیچ در هیچست
اگر روزی بدانش درفزودی
ز نادان تنگروزیتر نبودی
خوش باش ندانی ز کجا آمدهای
می خور که ندانی بکجا خواهی رفت
فلک بمردم نادان دهد زمام مراد ، صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند.
اینها و صد مانند اینها که فلسفهی بیغیرتی و تنبلی است دیوانهای شاعران را پر کرده است و شما میبینید که پیاپی آنها را بچاپ رسانیده بدست جوانان میدهند و بدینسان اندیشهی کوشش و میهنپرستی را در دلهای آنان سست میگردانند. [2]
🔹 پانوشت :
1ـ معنی : دوستاری میهن سرفرازی ندارد ، این دوستاری جهانست که دارد.
2ـ اکنون پس از آنکه مردم ایران «انقلابی» پرآوازه براه انداخته شاهنشاهی (نه خودکامگی) را زیر خاک کردهاند ، اگر ببینیم همین کتابها با بوق و کرنا چاپ شده و آوازش را به شرق و غرب میرسانند ، ببینیم شاعران چندین صد ساله را گرامی داشته برایشان هفتصدمین سال و هزاره میگیرند ، بر سر خاکشان رفته جشنواره برپا میکنند ، مسابقات شعرخوانی را در برنامههای تلویزیون میگنجانند ، از چهارگوشهی جهان فلان «پرفسور» و بَهمان «استاد دانشکدهی ادبیات» را به کشور خوانده مهمان میکنند تا چند جملهای در ستایش فلان شاعر بدآموز و بَهمان فیلسوفِ آشفتهمغز بسراید ، اینها را که میبینیم ناگزیریم بگوییم استادان زبردستی نیک دانستهاند که چه باید کنند تا مردم به آرمانهای دمکراسی یک گام نیز نزدیک نگردند. نیک یاد گرفتهاند آن ترانههای خوابآور را و نیکو میسرایند آنها را.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (هفت از هفت)
4) در ایران پس از مشروطه بیکبار هیاهوی مادّیگری رواج سختی گرفت : «زندگانی مبارزه است» ، «آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد» ، «میهن چیست؟!. غیرت چیست؟!. که گفت دزدی بد است؟!..» اینها چندان بشتاب درمیان جوانان پراکنده گردید که جای حیرت بود.
اینهاست علت ناانجام ماندن مشروطه. در نتیجهی این آلودگیهاست که جنبش مشروطه نه تنها ایران را پیش نبرد [و] آن را در صف دولتهای دمکراسی آبرومند جهان قرار ندارد بلکه هرچه نابسامانتر و بدبختتر گردانید و این بیچارگی امروزی ایرانیان ، و اینکه بچههای بیگناه گرسنه میمانند ، و زنان ناآگاه با درد و غم روبرویند ، روستایی در زیر پا لگدمال میشود باعث همهی آنها اینهاست. اینست رابطهی آن گرفتاریها با شعرهای شاعران.
این چیزی است که ما بدست آوردهایم و میدانیم. اکنون شما و همهی آن کسانی که دلِ ریش دارند و نکوهشهای ما از شاعران نمک بزخم آنها شمرده میشود بنشینند و بیندیشید اگر مطلب را جز این یافتید بما نیز آگاهی دهید. بسخن بیش از این دامنه نمیدهم. این را نوشتم تا شما بدانید که هوس در کار ما نیست. بدانید که ما این راه را بخواست خدای بزرگ و برای رستگاری ایرانیان و جهانیان آغاز کردهایم و با کسی دشمنی نداریم. اکنون شما و دیگران نیز بیندیشید و بما یک پاسخی دهید و امیدمندیم از این گفتارهای ما نرنجید.
یک نکتهای را که باید در پایان سخن بیفزایم آنست که ما خرسندی نداریم کسی از یاران ما به چَخِش (مجادله) برخیزد و در این نشست و آن نشست بهیاهو پردازد. خرسندی نداریم کار بلعن و نفرین شاعران یا دیگران بکشد. ما با این شاعران بدیم و خواهیم کوشید دیوانهای آنها را نابود گردانیم. ولی این کار راهش چخش و هیاهو نیست. من بآزادگان مینویسم : شما درپی کسانی باشید که درپی فهمیدن و دانستن میباشند و بآن کسانست که در صدد بازنمودن حقایق باشید. هر کس را دیدید که در صدد مجادله است رها کنید و بخودش واگزارید. با هر که بگفتگو میپردازید نخست شرط کنید که گفتگو از روی دلیل و فهم باشد و پای هیاهو بمیان نیاید. در نشستها اگر از کسی ایراد شنیدید پاسخ دهید ، و اگر دیدید مقصودش چخیدن است بگویید ایرادش را بنویسد. به هر حال چنانکه بارها گفتهایم سخن را بمجادله و دشمنی نکشانید که آن خود زیان است.
کسروی
* * *
این گفتار در شمارههای اخیر روزنامهی پرچم بچاپ رسیده بود. ولی چون در یک زمینهی بسیار ارجداریست دوباره آن را در اینجا آوردیم.
کسانی که بگفتههای ما گردن نمیتوانند نهاد و پاسخی نیز پیدا نمیکنند بهانههایی به رخ ما میکشند. یکی از آنها اینست که امروز باید در اندیشهی گرسنگی مردم بود. دیگری آنست که باید مردم را بهمدستی و یگانگی دعوت کرد نه اینکه بمیانشان نفاق انداخت.
اینها از بهانههای گیرای آن کسانست. درین گفتار به هر دوی آنها پاسخ داده شده و جای تاریکی بازنمانده. ولی نمیدانم آقای حقیقی این گفتار را خوانده یا نه؟.. آیا پس از خواندن بحقایق پی برده یا نه؟.. بهتر است باینها پاسخی نویسد تا بدانیم به چه نتیجه رسیده. ما امیدمندیم به نتیجهی خوبی رسیده است.
(پرچم روزانه شمارههای 251 و 252 ، همچنین پرچم نیمهماهه شمارهی سوم)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (هفت از هفت)
4) در ایران پس از مشروطه بیکبار هیاهوی مادّیگری رواج سختی گرفت : «زندگانی مبارزه است» ، «آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد» ، «میهن چیست؟!. غیرت چیست؟!. که گفت دزدی بد است؟!..» اینها چندان بشتاب درمیان جوانان پراکنده گردید که جای حیرت بود.
اینهاست علت ناانجام ماندن مشروطه. در نتیجهی این آلودگیهاست که جنبش مشروطه نه تنها ایران را پیش نبرد [و] آن را در صف دولتهای دمکراسی آبرومند جهان قرار ندارد بلکه هرچه نابسامانتر و بدبختتر گردانید و این بیچارگی امروزی ایرانیان ، و اینکه بچههای بیگناه گرسنه میمانند ، و زنان ناآگاه با درد و غم روبرویند ، روستایی در زیر پا لگدمال میشود باعث همهی آنها اینهاست. اینست رابطهی آن گرفتاریها با شعرهای شاعران.
این چیزی است که ما بدست آوردهایم و میدانیم. اکنون شما و همهی آن کسانی که دلِ ریش دارند و نکوهشهای ما از شاعران نمک بزخم آنها شمرده میشود بنشینند و بیندیشید اگر مطلب را جز این یافتید بما نیز آگاهی دهید. بسخن بیش از این دامنه نمیدهم. این را نوشتم تا شما بدانید که هوس در کار ما نیست. بدانید که ما این راه را بخواست خدای بزرگ و برای رستگاری ایرانیان و جهانیان آغاز کردهایم و با کسی دشمنی نداریم. اکنون شما و دیگران نیز بیندیشید و بما یک پاسخی دهید و امیدمندیم از این گفتارهای ما نرنجید.
یک نکتهای را که باید در پایان سخن بیفزایم آنست که ما خرسندی نداریم کسی از یاران ما به چَخِش (مجادله) برخیزد و در این نشست و آن نشست بهیاهو پردازد. خرسندی نداریم کار بلعن و نفرین شاعران یا دیگران بکشد. ما با این شاعران بدیم و خواهیم کوشید دیوانهای آنها را نابود گردانیم. ولی این کار راهش چخش و هیاهو نیست. من بآزادگان مینویسم : شما درپی کسانی باشید که درپی فهمیدن و دانستن میباشند و بآن کسانست که در صدد بازنمودن حقایق باشید. هر کس را دیدید که در صدد مجادله است رها کنید و بخودش واگزارید. با هر که بگفتگو میپردازید نخست شرط کنید که گفتگو از روی دلیل و فهم باشد و پای هیاهو بمیان نیاید. در نشستها اگر از کسی ایراد شنیدید پاسخ دهید ، و اگر دیدید مقصودش چخیدن است بگویید ایرادش را بنویسد. به هر حال چنانکه بارها گفتهایم سخن را بمجادله و دشمنی نکشانید که آن خود زیان است.
کسروی
* * *
این گفتار در شمارههای اخیر روزنامهی پرچم بچاپ رسیده بود. ولی چون در یک زمینهی بسیار ارجداریست دوباره آن را در اینجا آوردیم.
کسانی که بگفتههای ما گردن نمیتوانند نهاد و پاسخی نیز پیدا نمیکنند بهانههایی به رخ ما میکشند. یکی از آنها اینست که امروز باید در اندیشهی گرسنگی مردم بود. دیگری آنست که باید مردم را بهمدستی و یگانگی دعوت کرد نه اینکه بمیانشان نفاق انداخت.
اینها از بهانههای گیرای آن کسانست. درین گفتار به هر دوی آنها پاسخ داده شده و جای تاریکی بازنمانده. ولی نمیدانم آقای حقیقی این گفتار را خوانده یا نه؟.. آیا پس از خواندن بحقایق پی برده یا نه؟.. بهتر است باینها پاسخی نویسد تا بدانیم به چه نتیجه رسیده. ما امیدمندیم به نتیجهی خوبی رسیده است.
(پرچم روزانه شمارههای 251 و 252 ، همچنین پرچم نیمهماهه شمارهی سوم)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸