پاکدینی ـ احمد کسروی
7.73K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
✴️ جنبش کتابسوزان ـ 12

🖌 کوشاد تلگرام

🔸 با کتابهای دیجیتالی چه باید کرد؟


یک خواست جنبش کتابسوزان نیز آنست که مردمان کتابها را شناخته بخوانند. این جنبش چون می‌بیند مردمِ فریبخورده هیچ گمان بدی به کتاب نمی‌برند اینست در برابر چنان سستی و فریبخواری نمی‌تواند خاموش ماند. می‌خواهد مردمان بدانند کتابهای سودمند ، زیانمند یا بی‌زیان کدامهاست. یک توده‌ای که سود و زیان خود را بشناسند نخستین گام در راه رستگاری را برداشته‌اند. لیکن شناخت نیک و بد (از جمله نیک و بد کتابها) پس از آنست که آلودگیها و بدآموزیها شناخته گردد. این هم گام دیگریست که یک توده در راه شایندگی (=لیاقت) تواند برداشت.

این جنبش پس از آن پیش آمد که دانسته شد ریشه‌ی بدبختی این مردم در این آلودگیها و بدآموزیهاست. دانسته شد تا آن کتابهای پرزیان هستند ، این آلودگیها و بدآموزیها هم خواهند بود. باید بیگمان بود که راه رستگاری این توده از این جنبش می‌گذرد.

«یکی از کوششهایی که برای کندن ریشه‌ی بدآموزیها و گمراهیها باید کرد ، از میان بردن هزارها کتابهاست. یکی از مایه‌های درماندگی شرق اینها را باید شمرد و همه را از میان باید بُرد. از هزار سال پیش هر زمان سیل گمراهی دیگری برخاسته و از سر شرقیان گذشته ولی چرکاب همه‌ی آنها در کتابها ته‌نشین گردیده. شما بیک کتابخانه درمی‌آیید ، کتابها می‌بینید پهلوی هم در قفسه‌ها چیده و چون درمی‌نگرید این کتابیست در عرفان ، آن کتابیست در فلسفه‌ی یونان ، آن فروغ مَزدَیسنی است و از زردشتیگری سخن می‌راند ، این وجه‌دین ناصرخسرو است و از باطنیگری گفتگو میکند ، این دیوان خیام خراباتیست ، آن ترجمه‌ی فلسفه‌ی شوپنهاور است ، این تفسیر ملا فتح‌الله است ، آن مفتاح ‌الجنانست ، آن دیوان ننگین ایرج است ، آن شعرهای صادق ملارجب است ، این کتاب فرائد میرزا ابوالفضل است ، آن ارشاد العوام حاجی محمد کریمخانست. اگر بشمُری کتابهای بیست و سی گمراهی و بدآموزی را در یک کتابخانه توانی یافت. اینها برای چیست و چه سودی از آنها توان برداشت؟!. آیا جز آتش چه چیز دیگر اینها را از میان تواند برد؟!.
اینها اگر بماند شما را نابود خواهد کرد و شما پیش افتید و آنها را نابود گردانید.
می‌دانم کتاب نگه‌داری یکی از هوسهاییست که امروز رواج بسیار پیدا کرده و کسانی هرچه کتاب از نیک و بد بدست می‌آوردند آن را نگه می‌دارند و این سخن بر آنان ناگوار خواهد افتاد. ولی در راه پیشرفت توده باید از این هوسها درگذشت. یکی از دلیلها بر آنکه اینها سرا پا زیان می‌باشد آنست که بدخواهان شرق پولهای گزاف ریخته و آن کتابها را چاپ کرده و برای شما می‌فرستند. آیا جز زیانِ شما آنان را چه سودی از این تواند بود؟!.
از چیزهایی که همراه هیاهوی ادبیات رواج یافته بدست آوردن کتابهای کهن و چاپ کردن آنهاست. همینکه چند تن از شرقشناسان این کار را کرده‌اند ، در شرق صدها کسان پیروی از آنان می‌نمایند و این راهی برای نام درآوردن و یا سودجویی شده که بی‌آنکه جدایی میانه‌ی کتابهای سودمند و زیانمند گزارند هرچه پیدا می‌کنند بچاپ می‌رسانند. کنون شما اگر یکی از آنان را بیابید و بپرسید چه سودی از آن برای توده‌ی خود چشم می‌داری؟!.. یا از آنکه دیوان صادق ملارجب را پراکنده ساخته بپرسید : چه نتیجه از پراکندن آن شعرهای رسوا می‌خواهی؟ یا از آنکه نصیحة‌‌الملوک غزالی را چاپ کرده بپرسید : چه دانشی از خواندن آن سخنان پوچ خوانندگان را خواهد بود؟! بپرسید تا ببینید چه پاسخ می‌دهند». (پیمان سال ششم شماره‌ی ششم صفحه‌ی 313 (606313))

👇
سخن دیگری که باید بآن نیز بپردازیم آنست که می‌گویند : «امروز همچون گذشته ، دیگر کسی کتاب نمی‌خواند یا نگاه نمی‌دارد. امروز کتابها بیشتر یا گویا و دیجیتالی‌اند یا اینکه مردمان از اینترنت نوشتار می‌خوانند». می‌گوییم : آری ، ولی باید دانست کتابها یا نوشتارهای دیجیتالیِ زیانمند سرچشمه‌شان باز همان کتابهای کهن یا نو است. با آتش زدن به اینها پستی و بی‌ارجیشان را می‌نماییم و این خواه ناخواه اثر خود را دارد. همین مایه‌ی آن خواهد بود که حقایق در این زمینه انتشار یابد و کسانی که آنها را به رُویه‌ی کتاب دیجیتالی درآورده‌اند از کارشان پشیمان گردند یا آنان که می‌خوانده‌اند به زمانی که از دست داده‌اند و بدآموزیهایی که ‌بمغز خود راه داده‌اند افسوس خورند. از آنسو برخی از انتشار دهندگان آن کتابها نیز با حقایق آشنا گردیده دست از آن بازدارند.

دوم ،‌ آنچه درباره‌ی اثر داوری میان نیک و بد گفتیم اینجا نیز بجای خود هست و دیگر نمی‌گردد. گفتیم که داوری درباره‌ی سود و زیان کتابها گام نخست در راه شایندگی یک توده است. چه از جنس کاغذ ، چه دیجیتالی ، باید مردم بدانند که نیک و بد را به یک چشم ننگرند. باید بدانند که بی‌پروایی به کتابهای زیانمند ریشه‌ی خود را کندن است. در اینجا هم اگر ما دستمان به کتاب دیجیتالی یا نوشتارهای اینترنتی نمی‌رسد و تنها کتاب و فیلم و سی‌دی و اینگونه چیزها را می‌توانیم از دسترس جوانان دور گردانیم ، همین کار خُردی نیست و رفته رفته دیگران را واخواهد داشت در داوریهای خود بازنگری کنند و زمینه برای جلوگیرهای اینترنتی نیز فراهم آید.

با چنین جنبشی مردمان خواهند دریافت که رستگار گردیدن جز با دست شستن از چنین آلودگیها نتواند بود. شما به این نگاه نکنید که امروز صد نسخه کمتر یا بیشتر کتاب زیانمند سوزانیده می‌شود و این در برابر سیل چنان کتابهایی ناچیز است. شما به این بیندیشید که این چه تکانی به اندیشه‌های مردمان خواهد داد. ما نشان دادیم که کمتر کسانی کتاب را به دو دسته‌ی زیانمند و سودمند یا بیزیان جدا می‌گردانند. نشان دادیم که چنین توده‌ای راه زندگانی را گم کرده. چگونه می‌توان ایشان را از این گمراهی که دچارش گردیده‌اند آگاه گردانید؟!.

این سوزانیدن ، دشمنی نشان دادن با آن کتابها و بیزاری جستن از آنهاست. این جنبش مردم را بتکان خواهد آورد که به تیره‌روزی خود و علتهایش بیندیشند.

بیشتر مردمان جداییِ چندانی میان کتابها نمی‌گزارند و آن را در هر حالی «یار مهربان» می‌دانند. شما به این بنگرید که کاری که ما به آن آغاز کرده‌ایم ، این پرده‌ی ناآگاهی را از جلو چشمان ایشان برمی‌دارد.
پایان
آیا نوشتار بالا را آگاه کننده و سودمند یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 45ـ به آقای ناصر اعتمادی سرودی (یک از یک)


خواهش می‌کنم اگر حرف حسابی دارید بنویسید و به اداره‌ی پرچم بفرستید من قول می‌دهم زودتر و بهتر از روزنامه‌ی «استوار قم» [1] چاپ خواهند کرد.

بازی موش و گربه چرا؟! در گوشه‌ای تاریک و سیاه پناه بردن و بروشنایی سنگ پراندن چرا؟ مرد و مردانه باش؟ جلو بیا حرفی بزن و جوابی بشنو.

آبادان ـ ع : ع

پرچم : دیروز پاسخی را که آقای شیشه‌گر بناصر اعتمادی بهائی داده بود بچاپ رسانیدیم. این پاسخ را هم آقای عیلامی داده. آری آقای ناصر سرودی ، ما بکیش بهائی ایرادهای بسیاری داریم و خود آرزومندیم که یک بهائی با ما روبرو شود و بایرادهای ما پاسخ دهد. اکنون که شما بجنگ پرچم برخاسته‌اید بهتر است به پرسشهای ما پاسخ دهید ـ پاسخ دهید تا بدانیم کیشتان راستست. در پایین چند پرسش را می‌نویسم :

1) سید باب بسخنان مُهملی که معنی ندارد پرداخته ، از قبیل «بسم‌الله الفرید الفراد ذی‌الافراد الفرود ....» اینها برای چه بوده؟!.. چرا یک مرد خدایی مهمل گوید؟.

2) ازو در تبریز هرچه پرسیدند گفت نمی‌دانم و سپس چون چوب خورد از دعوای خود برگشت و توبه‌نامه نوشت که این توبه‌نامه را میرزا ابوالفضل گلپایگانی با دستور عبدالبهاء نشر کرده و چنین گفته می‌شود که نسخه‌ی اصل آن در کتابخانه‌ی مجلس است ـ آیا اینها دلیل دروغگویی او نیست؟!.

3) سید باب برخاسته کتاب و شریعت آورد ولی سیزده سال نگذشت که بهاءالله برخاسته آنها را لغو نمود و خود شریعت و کتاب دیگری آورد. آیا در سیزده سال هم شریعت دیگر می‌گردد؟!.

4) باب و بهاء هر دو از میان ایرانیان برخاسته بودند ، پس چرا بعربی پرداختند و بتقلید قرآن آیه‌بافی کردند؟!. مگر وحی جز با زبان عربی نتواند بود؟!.

5) باب و بهاء هر دو عربی را نمی‌دانستند و اینست غلطهای بسیاری در گفته‌های آنهاست. آیا این ایرادی به آنها نیست؟!.. آیا باور کردنیست که خدا کسی را برانگیزد و باری یک زبان درستی باو ندهد؟!.

6) یک برانگیخته چون برمی‌خیزد باید بگمراهیهای زمان خود پردازد و با آنها نبرد کند و مردمان را از حقایق آگاه گرداند. چنانکه پیغمبر اسلام چون گمراهی زمان او بت‌پرستی بود بآن پرداخت و نبرد کرد تا برانداخت. گمراهی زمان باب و بهاء فلسفه‌ی یونان و صوفیگری و باطنیگری و علی‌اللهیگری و دیگر کیشهای گوناگون بوده. بکدام یکی پرداخته‌اند؟! بکدام یکی پاسخ داده‌اند؟. آیا جز از آنست که خودشان گرفتار همان گمراهیها بوده‌اند؟! بهاءالله از صوفیگری ، از فلسفه ، از شیعیگری ، از باطنیگری استفاده می‌کند ، و در واقع گمراهیهای کهن را درهم آمیخته یک گمراهی نوین پدید می‌آورد. به هر حال می‌پرسم بهاءالله یا باب که بکمترین گمراهی مردمان پاسخی نمی‌توانستند و جز «دعوا» کالایی و جز عربی‌بافیهای غلط هنری نداشتند برای چه خدا آنها را برانگیخته بود؟! کارهای خدا که بیهوده نتواند بود.

7) بهاءالله دعوای خدایی کرده ، بگویید ببینیم این دعوا چه معنایی داشته؟!.. یک مرد ناتوانی که همچون دیگران بی‌اختیار باین جهان آمده و بی‌اختیار رفته چگونه خدا بود؟!..

شما اگر مرد بافهم و خردی هستید و درپی حقایق می‌باشید یا باینها پاسخ دهید و یا از گمراهی خود (و همچنین از بیفرهنگی) پشیمان گردیده براه راست درآیید.

شما بمن ایراد گرفته‌اید که چرا وکالت مختاری را پذیرفته‌ام. خشنودم که چون هیچ ایرادی نتوانسته‌اید ، باین ایراد پرداخته‌اید. ولی بدانید که وکالت پیشه‌ی منست. و من از آن راه نان می‌خورم. من از خدا درخواست کرده‌ام که تا زنده‌ام جز از دسترنج خود زندگی ننمایم. من بهاءالله نیستم که دعوای خدایی کنم ولی روزی از دست بندگان خورم. این مایه‌ی سرفرازی منست که بااینهمه گرفتاریها از پیشه‌ی خود دست برنمی‌دارم و نان از این راه می‌خورم.

اما داستان مختاری شما را این نافهمی بس که از دور ایستاده‌ای و بی‌آنکه از چگونگی آگاه باشی دخالت در موضوع می‌کنی. تو چه دانستی که داستان مختاری چه بود؟!.. چه نتیجه از آن می‌خواستند؟!.. چه دانستی که من و دو سه تن دیگری از وکیلان چه کاری را در آن محاکمه انجام دادیم؟!..

(پرچم روزانه شماره‌ی 237)

🔹 پانوشت :

1ـ روزنامه‌ی استوار قم در زمان رضاشاه (1314) آغاز بکار کرده و گفتارهایی در زمینه‌ی کیش شیعی چاپ می‌کرده. علی‌اکبر حکمی‌زاده (نویسنده‌ی کتاب اسرار هزار ساله) نیز که منتقد ملایان بوده در آن گفتارهایی می‌نوشته. این روزنامه با داشتن دعوای مسلمانی ، در سال1321 و با میدان‌یابی ملایان گفتارهای بهائیان را چاپ می‌کند! این نشانیست از «استواری» و پابندی آن روزنامه به مرامش.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
علی‌اکبر حکمی‌زاده
سید علی‌محمد باب
میرزا ابوالفضل گلپایگانی
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 46ـ در بدی تا کجا پیش رفته‌اند؟!. (یک از یک)


چنانکه خوانندگان می‌دانند در تبریز هر سال زمستان برای دستگیری از بینوایان پولی از توانگران گرد آورده می‌شود ، امسال نیز آقای استاندار آذربایجان بهمدستی آزادگان [1] پیشگام شدند و باز کوشش آغاز کردند ، و چنانکه تلگرافشان را در پرچم بچاپ رسانیدیم یک زمینه‌ی نیکی برای این دستگیری فراهم گردانیدند.

لیکن چنانکه گفته می‌شود کسانی بنام آنکه چرا دیگران پیشگام شده‌اند یا چرا ما در کمیسیون نیستیم بکارشکنی می‌کوشند. این سخن که ما می‌شنویم مایه‌ی اندوهی می‌گردد. زیرا ما ایرانیان را پست‌اندیشه و آلوده می‌شناسیم ولی باین اندازه گمان نمی‌بردیم که کسانی در چنین کاری نیز دربند رشک و خودخواهی باشند. این شیوه‌ی ایرانیانست که چون چند تنی به یک کوششی پرداختند دیگران نه تنها بیاوری برنخیزند ، بلکه از راه رشک بدشمنی و کارشکنی پردازند و یا «ماننده‌سازی» نمایند. این شیوه را ما از این مردمِ آلوده نیک می‌شناسیم. لیکن گمان نمی‌بردیم که در کوشش بدستگیری درماندگان نیز آن شیوه را بکار اندازند.

این رفتار ایرانیان نیک نشان می‌دهد که یک مردمی به هر اندازه که از سرفرازیها بی‌بهره باشند خودخواهیشان بیشتر خواهد گردید. ای بیچارگان! چرا آن بشما برنمی‌خورد که زیردست و لگدمال بیگانگان شده‌اید و هیچ گونه ارزشی بشما نمی‌گزارند ، آن بشما برنمی‌خورد که بیست‌ملیون مردمید و در حساب هیچی نمی‌باشید ، آن بشما برنمی‌خورد که صد گونه آلودگیهای رسوا دارید ـ ولی این برمی‌خورد که در فلان کمیسیون عضویت نیافته‌اید؟!

داستان شما داستان گدایان راه‌نشین است که به بیخ دیواری خزیده و بآیندگان و روندگان گردن کج کنند و بطمع ده‌شاهی صد فروتنی نشان دهند ولی درمیان خود بیکدیگر بزرگی فروشند ، گردن کشند ، رشک برند ، خودستایی نمایند. این بآن گوید : «چرا سلام ندادی ، آخر من از تو ده سال بزرگترم؟!..» آن باین برتری فروشد و گوید : «من مثل تو نیستم که به هر کسی دست دراز کنم». آنهمه پول و توانایی را در دیگران دیده و درشکه و اتومبیل و رختهای شیک آیندگان و روندگان را تماشا کرده هیچی نگویند و حسرتی نکشند ولی همینکه یکی از خودشان پیش افتاد و یک ده‌شاهی پول از کسی گرفت آتش رشک در دلهاشان زبانه زند و زبانها بنکوهش و پرخاش باز می‌شود. آن یکی دندان ساییده گوید : «ای پررو باز هم جلو افتادی؟!..» آن دیگری برای شنوانیدن بپول‌دهنده ، آواز بلند گردانیده می‌گوید : «آخر تو مستحق نیستی چرا جلو می‌دوی؟!..». بر سر ده شاهی پوست همدیگر را کنند.

شما نیز همانگونه شده‌اید. آنهمه سرفرازیها و تواناییها را در دیگران می‌بینید و هیچ نمی‌گویید : «ما چرا نداریم؟!... ما چرا از آنان پستر و پستتر باشیم؟!» ولی چون یک تنی از خودتان به یک کاری برخاست و یک نامی پیدا کرد دیگ رشک و خشم در سینه‌هاتان بجوش می‌آید و ناآرام می‌گردید!..

هیچ پروا نمی‌کنید که رشته‌ی سرنوشت خود را از دست داده‌اید و این دیگرانند که باید آینده‌ی شما را معین گردانند ولی این بشما برمی‌خورد که در فلان کمیسیون عضویت پیدا نکرده‌اید. دریغ ای ایرانیان دریغ! دریغ که در لجنزار پستی فرورفته‌اید و این بدتر که سرگیجید و نمی‌دانید و با جنبهای بیجای خود هرچه فروتر می‌روید.

از سخن خود پردور نرویم : گفتگو از «کمیسیون دستگیری از بینوایان» تبریز بود. ما از دور ایستاده‌ایم و از چگونگی آگاه نیستیم ولی از اینکه همراهان ما (آزادگان) بچنین کوششی برخاسته‌اند خشنودیم. پیشروان آزادگان در تبریز مردان آزموده و کاردانند و این بیجاست که ما از این دوری ، راه بآنان نماییم. برای جلوگیری از بهانه‌ی دیگرانست که می‌گویم : اگر مایه‌ی آزردگی و رشک دیگران ، در کمیسیون ، بودن آزادگانست یاران ما بیشتر پاکدلی نمایند و جاهای خود را بآنان بازگزارند و کوشش را که خواهند کرد در بیرون کنند.

ما می‌شنویم چون پولی که زمینه برای گرد آوردنش فراهم گردیده مبلغ بزرگیست کسانی آب بدهانهاشان افتاده و اینست می‌کوشند که خود را در کمیسیون جا دهند تا بلکه کیسه‌ی خود را پر گردانند. ولی من بآنان پیام می‌فرستم که در کاری که پای پاکدینان و آزادگان درمیان باشد میدانی بچنان بهره‌مندی نامشروع باز نخواهد بود و من بیاران یادآوری می‌کنم که بیش از همه باین موضوع نظارت کنند و از هر کسی که طمعی فهمیدند ـ از بزرگ و کوچک ـ جلوشان گیرند و باک از کسی ننمایند.

اینها چیزهاییست که ما در تهران می‌شنویم و باشد که هیچ راست نباشد. اما کوشش در تهران برای گرفتن پول از آذربایجانیانِ اینجا ، با نمایندگان گفتگوهایی شده و نتیجه را آگاهی خواهیم داد.

(پرچم روزانه شماره‌ی 240)

🔹 پانوشت :

1ـ اعضای باهَمادِ آزادگان.


——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 یک بهائی

🔸 47ـ پاسخ یک بهائی (یک از سه)


حضور محترم آقای مدیر روزنامه‌ی پرچم

عرض می‌شود چندی قبل دو روزنامه‌ی پرچم بدست حقیر افتاد که در آن راجع به بهائیت چیزهایی نوشته شده بود که عیناً بحرفهای عوام‌الناس بی‌معلومات شباهت داشت.

بنده البته قطع بدانید نمی‌خواهم جواب راجع بآن بیانات اباطیل و پوچ و بکلی عاری از حقیقت بدهم. اولاً اگر جواب دادنی باشد مرکز تهران می‌دهد و در ثانی خود سرکار بهتر می‌دانید قلم دست دشمن است (با این آزادی قلم) که در ایران موجود است البته شما هم چاپ نخواهید کرد و اجازه هم نخواهند داد و الا بخداوند یگانه قسم که جواب آن ترّهات را نه فقط یک نفر بهائی و نه جوان بهائی بلکه یک بچه بهائی فوری می‌دهد ولی افسوس صد افسوس که در این دوره‌ی آزادی فقط برای یک طرف اجازه هست و برای طرف دوم نیست.

و ما هم البته صبر می‌کنیم که انشاءالله روزی برسد که برای طرفین اجازه دهند تا سیه‌روی شود هر که در او غش باشد. ولی چیزی که هست عجبم از شما آقای مدیر است و مجبورم این چند کلمه را تذکر دهم. اگر معلومات ندارید از بهائیت و مردم هرچه نوشت شما قبول می‌کنید و خیال می‌کنید راستی راستی شق‌القمر کرده است (نویسنده) خوب است کتابهای اقدس ، ایقان ، اشراقات ، اقتدار ، فرائد و سایر کتب بهائی را پیدا نموده من دون غرض و طرفیت مطالعه فرمایید. اگر دارید و می‌نویسید برای چه خودتان و روزنامه‌تان را در مقابل چندین صدهزار بهائی ایران بدنام و رسوا میکنید و نام زشتی برای آتیه‌ی خودتان یادگار می‌گذارید چه‌بسا که بعد از مدتی خودتان پشیمان شوید اگر منصفید جواب و مقاله‌ی بهائی را هم در روزنامه چاپ کنید اگر دشمنی دارید و مغرضید :

گر جمله‌ کاینات کافر گردد
بر دامن کبریاش ننشیند گرد

آواره ... [1] با آن قلم و اطلاعاتش و نمکدانش چه خاک بر سر ریخت که شما بکنید. خلاصه اگر شما یک نفر روزنامه‌نویس بیطرف و بامعلومات و خداپرست و انسان حقیقی قرن بیستم هستید باید قطعاً بدانید جسم عالَم امکان مریض است.

دارویش فقط و فقط تعالیم و احکام حضرت بهاءالله است و بس و بدانید این احکام و تعالیم به اکثر سلاطین اروپا و آمریکا رسیده و کلاً مطلعند و نزدیک است آن روزی که این تعالیم عالمگیر شود و بموجب عملی کردن آن ، عالَم از این بلایای متواتره و مصائب گوناگون رهایی یابد چون دیانت بهائی خصوصی نیست عمومیست و برای یک ملت نیست بلکه برای کره‌ی زمین است چنانچه حضرت بهاءالله می‌فرماید ای اهل عالم همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار.


سراپرده‌ی یگانگی بلند شد بچشم بیگانگان همدیگر را مبینید و همچنین لیس الفخر لمن یحب الوطن بل لمن یحب العالم. [2] باری آقای مدیر محترم افسوس که بیش از این نمی‌خواهم مزاحم شوم و نتیجه هم ندارد ولی شما که مدیر یک روزنامه‌ی ملی هستید ضرر ندارد که از تعالیم و احکام بهائیت باخبر باشید چنانچه در قرآن می‌فرماید :

هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون [3]

خیلی معذرت می‌خواهم و این چند سطر را بدون غرض نوشتم که سرکار مطلع شوید و الا مختارید.

گر جمله‌ کائنات کافر گردد
بر دامن کبریاش ننشیند گرد!

[پاسخ پرچم فردا می‌آید.]

🔹 پانوشتها :

1ـ یا نام دیگرش «آیتی» از مُبلّغان بهائی بود که سپس از آن کیش دست کشید و کتابی بنام کشف‌الحیل در خرده‌گیری به بهائیگری نوشت. مهنامه‌ای ادبی نیز بنام نمکدان بیرون می‌داد.

2ـ معنی : دوستاری میهن سرفرازی ندارد ، این دوستاری جهانست که دارد.

3ـ معنی : آیا دانایان با نادانان یکسانند؟


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
میرزا عبدالحسین آیتی (آواره)
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 47ـ پاسخ یک بهائی (دو از سه)


پرچم : این نامه‌ی بینام و دستینه از مشهد رسیده و ما بی‌هیچ تغییری (مگر در چند کلمه‌ی زشتی درباره‌ی آواره که ‌انداخته‌ایم) چاپ کردیم تا نویسنده‌اش بداند که اشتباه کرده و بهائیان آزادند پاسخ نویسند و ما نیز چاپ می‌کنیم و این بهانه‌ی ایشان از میان برداشته گردد. نیز خوانندگان بدانند که چه بهائیان و چه دیگران که هر گروهی یک راه دیگری پیش گرفته‌اند مایه‌ای ندارند. ببینید ما پرسشهایی کرده‌ایم (مثلاً گفته‌ایم چرا در یک زمان دو شریعت پیدا شده؟! چرا بهاءالله دعوای خدایی کرده؟!.) بجای آنکه اگر پاسخی دارند بنویسند باین سخنان می‌پردازند. خوب آقای نویسنده تو که می‌توانستی در همین نامه‌ات هر پاسخی داری بنویسی ، این اندازه که آزاد بودی ، چرا ننوشتی؟!.. بچه بهائی بماند ، بزرگان بهائی یک پاسخی بما بدهند.

کسانی که بدینسان در پاسخ ایرادها درمی‌مانند امیدمندند که پادشاهان اروپا کیش آنان را خواهند پذیرفت ، در اینجاست که آدمی از شگفتی خودداری نمی‌تواند. ای آقای بهائی امروز در اروپا دانشها بیکبار اندیشه‌ها را دیگر گردانیده و انبوه مردم خدای راستین را نمی‌پذیرند چه رسد بآنکه بهاءالله را بخدایی باور کنند. آخر نخواهند گفت به چه دلیل؟! نخواهند گفت : او نیز همچون دیگران بی‌اختیار بجهان آمد و بی‌اختیار رفت پس چگونه خدا بود؟!.. از آنسوی بهاءالله کدام نادانسته را دانسته گردانیده که اروپاییان دلهای خود را با آن شاد کنند و به دین او گرایند؟! بهاءالله جز آیه‌بافیهای غلط چه کاری توانسته؟!..

تنها گفتن اینکه : «همگی بار یک دارید و برگ یک شاخسار» مردمان را بسوی دین او خواهد کشانید؟!.. مگر آن را کسی نمی‌دانست و یک آگاهی تازه‌ای می‌باشد؟!.. مگر از گفتن آن دشواریها آسان گردیده مردمان همگی دست بهم خواهند داد؟!..

این نکته را به بهائیان بگویم : ما را کمترین دشمنی با شما نیست و از بهاءالله یا از جانشینان او هیچ گونه رنجیدگی نداریم. ما خواستمان آنست که مردم از این گمراهیها و پراکندگیها رها گردند. اگر دین بهائی پیشرفت کرده در این هشتاد و نود سال مردم را از پراکندگی رهانیده بود ، ما امروز بسیار خشنود می‌گردیدیم. ولی می‌بینید که نتوانسته و نبایستی بتواند. یک دینی که آنهمه ایراد می‌گیرند و به یکی پاسخ نمی‌توانید داد چگونه پیش تواند رفت؟!.. به آواره یا آیتی بد گفتن بشما چه نتیجه دارد؟. آواره بسیار بد ، ما نیز با شما شریکیم. ولی ایرادهایی بشما گرفت که به یکی هم پاسخ نتوانستید داد و آنگاه تنها آواره نبوده نیکو و صبحی و اقتصاد نیز کتابهایی نوشتند و ایرادهایی گرفتند که به هیچکدام پاسخی ندادید و نتیجه‌ی همین درماندگی از پاسخ ، آنست که هیچ کسی بسوی شما نگراید و خودتان هم سست‌باور گردیده و درمیان دین و بیدینی درمانید.

آقای بهائی بهتر است شما نخست معنی درست دین را بدانید. دین برای دعواهای گزافه‌آمیز نیست. برای آنست که گمراهیها را از میان بردارد و مردمان را با حقایق آشنا گرداند. بهاءالله بکدام گمراهی پرداخته؟! بکدام یکی پاسخی داده؟! در زمان او در ایران صوفیگری ، باطنیگری ، خراباتیگری ، فلسفه‌ی یونان ، شیعیگری ، علی‌اللهیگری رواج داشت و بهاءالله بهیچ یکی از آنها نپرداخته بلکه از همه‌ی آنها استفاده کرده و همه را بهم درآمیخته و سخنان خود را پدید آورده.

به هر حال من بنام هم‌میهنی بشما می‌گویم : از آن گمراهی بازگردید. شما بنام همان بهائیگری که هیچ نتیجه‌ای ندارد با کشور خود دشمنی می‌نمایید و مردم نیز با شما با دیده‌ی دشمنی و بیگانه می‌نگرند. شما در اینجهان در رنج و آزارید و در آنجهان نیز نزد خدا شرمنده و سرافکنده خواهید بود. خدا بشما خرد و فهم داده که راست را از دروغ و سود را از زیان بازشناسید. ولی شما به تعصب خرد را کنار نهاده بروی گمراهی پافشاری می‌کنید.

گذشته گذشته ـ آن روز معنی درست دین دانسته نبود و کسی یک راه روشنی نمی‌شناخت. ولی امروز که ما با دلیلهای بسیار روشنی با شما سخن می‌گوییم دیگر جای پافشاری بگمراهی نیست. شما می‌بینید که با دیگران نیز همین رفتار را داریم و همگی را به پیروی از فهم و خرد و پذیرفتن راستیها می‌خوانیم.

ببینید جدایی از کجا تا بکجاست. بکیش بهائی آنهمه ایراد می‌گیرند و شما به یکی پاسخ نمی‌توانید داد و ما اینهمه می‌نویسیم هر که را ایرادی بگفته‌های ما هست بنویسد و تاکنون یک ایرادی پیدا نشده و یقین بدانید که نخواهد شد. من بشما پیشنهاد می‌کنم کتاب «راه رستگاری» را بخوانید. البته چه از راه دین و چه از راه دانش و چه از هر راه دیگری ، بیازمایید که آیا یک ایرادی توانید پیدا کرد؟!.

👇
همه چیز بکنار امروز شما در برابر مادّیگری چه چاره‌ای دارید؟!.. بفلسفه‌ی مادّی چه می‌گویید؟!. بهاءالله یا جانشینانش کدام پاسخی را بآن داده‌اند؟!. تنها گفتن اینکه اقدس و ایقان و اقتدار را بخوان پاسخ به بیدینان خواهد بود؟!. بار دیگر بنام هم‌میهنی می‌گویم : از آن گمراهی بازگردید. می‌گویم : بیایید همدست گردیده با این پراکندگیها و درماندگیها به نبرد پردازیم. بیایید بچاره‌ی دردها کوشیم.

(پرچم روزانه شماره‌ی 249)

[یادداشت کانال فردا می‌آید.]

——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 کانال

🔸 47ـ پاسخ یک بهائی (سه از سه)


کسروی به کیشها هر یک ایرادهای پرشمار استواری گرفته و نشان می‌دهد که اینها از دین و معنی درست آن فرسنگها دور بلکه خود بیدینی‌اند. همچنین پیش و پس از نوشتن سه کتابِ صوفیگری ، بهائیگری و شیعیگری از پیروان آنها خواسته به ایرادهای او پاسخ گویند. همه‌ی اینها برای آنست که ایرانیان از پراکندگی که بزرگترین علت بدبختی ایشانست رها گردند.

جای افسوس بسیار است که پیروان این کیشها که ده‌ها سالست از پاسخ درمانده‌اند بجای آنکه بدینسان به بیراه بودن باورهای خود پی برند و خشنود باشند از اینکه آن نوشته‌ها باعث شده کسان بسیاری از نادانیها رها گردند ، بجای آنکه بدانند با چنان ایرادهایی دیگر دنبال کردن آن کیشها بیخردیست ، تا می‌توانند در گمراهی پا می‌فشارند و برای آنکه از آن درماندگی و زبان‌بستگی بگمان خود رها گردند ، این زمان همه را فراموش کرده به پاکدینی ایراد می‌گیرند.

یکی از یاران (شادروان شیشه‌گر) در همان روزها این رفتار رندانه را با این داستان ملانصرالدین بایشان خرده گرفته :

می‌گویند ملا در باغی رفته قدری سیب دزدید باغبان او را دید و یخه‌اش چسبید که چرا سیب دزدیده‌ای ، جواب داد تو چرا موی سرت سفید است؟!

یکی بگوید : بسیار خوب ، شما آزادید ایراد بگیرید تا اگر توانستید موضوعات تاریکی را بروشنی آورید. لیکن به ایرادهایی که در این کتابها آمده چه خواهید کرد؟! آیا می‌خواهید مردم آنها را نادیده گیرند یا برویتان نیاورند؟! مگر بازی فوتبال است که بگویید بهترین دفاع حمله است؟!

شما باید در گام نخست آن ایرادها را از خود بازگردانید و راه آن نیز جز این نیست که بیکایک آنها پاسخ خردپذیر دهید. پس از آنست که به ایرادگیری شما گوش خواهند کرد.

گیریم آخرش آنست که شنونده سخن شما را پذیرفت ، آیا این پاسخ به ایرادهایی خواهد بود که به شما گرفته‌اند؟! آیا همه چیز فراموش گردیده دیگر کسی آنها را به رُختان نخواهد کشید؟!


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 48ـ جداسری و گردنکشی (یک از یک)


چنانکه خوانندگان می‌دانند ما باین دستگاهی که «فرهنگ» نامیده می‌شود ، و باین دبیرستانها و دانشکده‌ها ایرادهایی داریم و تاکنون چند بار بگفتگو از آن پرداخته‌ایم. این دستگاه با این پهناوری و بزرگی نتیجه‌ای را که بایستی داد نمی‌دهد و زیانها نیز از آن پدید می‌آید. دبستان و دبیرستان و دانشکده برای آنست که بجوانان خواندن و نوشتن آموزد ، و دانشها یاد دهد ، و از حقایق زندگی آگاهشان گرداند. این دستگاه خواندن و نوشتن یاد می‌دهد ، و اندک‌دانشهایی نیز می‌آموزد ، ولی در زمینه‌ی حقایق زندگانی چیزی یاد نمی‌دهد. از آنسوی در سایه‌ی درسهای بیهوده‌ی بسیار مغزهای جوانان را می‌فرساید ، و از این بدتر آنکه نیروهای ساده‌ی خدادادی و خویهای ستوده‌ی آنان را بسیار ناتوان می‌گرداند.

امروز ما اگر بیندیشیم که این فرهنگ آیا سودش بیشتر است یا زیانش ، از روی فهم و بینش باید بگوییم : زیانش فزونتر می‌باشد. باین دلیل که شما اگر یک جوان درسخوانده و دانشکده‌دیده را با یک روستایی ساده‌ی بیسواد بسنجش گزارید و این بیندیشید که آیا کدام یکی بزیستن شاینده‌تر است؟.. کدام‌ یکی بتوده سودمندتر می‌باشد؟.. اگر از روی فهم و بینش بسنجید باید بگویید : آن روستایی شاینده‌تر و سودمندتر می‌باشد.

راست است آن روستایی خواندن و نوشتن نمی‌داند ، از آگاهیهایی که برای هر کس در زندگانی دربایست است بی‌بهره می‌باشد ، بیشتر آنها هنوز زمین را روی گاوماهی می‌شناسند ، هنوز زمین‌لرزه را نتیجه‌ی تکان گاو می‌شمارند ، اگر از مرزهای ایران بپرسید آگهی درستی ندارند ، از دریاها و از رودها و کوههای جهان چیز درستی نمی‌دانند ، نافهمیهای دیگری هم بسیار می‌دارند ـ اینها همه کمیهای[نقص] آنهاست ، عیبهای ایشان است. لیکن با اینحال بدرد زندگانی بهتر می‌خورند ، بفراگرفتن حقایق زندگانی نزدیکتر می‌باشند. زیرا یک روستایی راه زندگانی را جز کوشیدن نمی‌داند ، و اینست همیشه می‌کوشد. از آنسوی با همه‌ی دژآگاهی دریافت ساده و نیروهای خدادادیش بحال خود می‌باشد. اینست اگر بخواهیم حقایق را به او یاد دهیم خواهد پذیرفت و در برابرش ایستادگی نخواهد کرد. پذیرفتن حقایق بکسی از آنان نخواهد برخورد.

لیکن این جوانان درسخوانده بیشترشان (نه همگیشان) بکوشش آماده نمی‌باشند ، و چون درس خوانده‌اند بگندم‌کاری ، و درخت‌نشانی ، دامپروری ، پشم‌ریسی ، پارچه‌بافی ، رخت‌دوزی ، خانه‌سازی ، و مانند اینها که کارهای اساسی زندگیست گردن نمی‌گزارند و آنها را کمی خود می‌شناسند. بلکه بسیاری از آنان داد و ستد و بازرگانی را نیز ننگ می‌شمارند. تنها کاری که برای خود شاینده می‌شناسند پشت میز اداره‌ها نشستن و آموزگاری و روزنامه‌نویسی و اینگونه پیشه‌هاست. جوانی درس کشاورزی خوانده بود من گفتم بهتر است زمینی را بگیری و از روی دانسته‌های خود بکاری. گفت : من کشاورز نیستم که .. من باید در اداره‌ی کشاورزی «مستخدم» باشم. اینست ناشایستی آنان درباره‌ی کار و کوشش.

از آنسوی اینان ـ چنانکه گفتیم ـ دریافتهای ساده‌ی خدادادی را که بسیار گرانبهاست و مایه‌ی ارزش آدمی جز همانها نیست ، از دست می‌دهند. مثلاً «راستی‌پژوهی» ، یکی از خویهای بسیار گرانبهای آدمیست. هر آدمی که روان درستی دارد همیشه در جستجوی راستیهاست ، و چون به یک راستی (یا حقیقت) برخورد همچون تشنه‌ای که بآب برسد با خشنودی آن را فرامی‌گیرد و می‌پذیرد و در راه پیشرفت آن بجانفشانی می‌پردازد.

همه‌ی پیشرفتها در جهان نتیجه‌ی این خوی گرانمایه است. آیا مشروطه در جهان چگونه پیش رفته؟... نه آنست که هر پاکدلی چون آن را شنیده و معنایش را دانسته بهواداری و پشتیبانی برخاسته است؟!. دیگر نیکیها نیز همین حال را دارد.

ولی آن جوانان بیشترشان این خوی را از دست می‌دهند. چون در دبیرستان یا در دانشکده درسهایی می‌خوانند که آنها را سرمایه‌ی زندگی می‌شمارند (در حالی که نیست و بیشتر آنها پوچ و بیهوده است) ، اینست چون از آموزشگاه بیرون می‌آیند گمان کمی بخود نمی‌برند و نیازی بآنکه حقایق زندگانی را جستجو کنند نمی‌بینند ، بلکه اگر حقیقتی را از کسی شنیدند که نمی‌دانستند بآنان برمی‌خورد ، و اینست بجای پذیرفتن به چَخِش[=مجادله] و ستیزه می‌پردازند و از آن کس می‌رنجند. اینان از بدبختی بهتر می‌دانند که ایران در همین حال آلودگی و گرفتاری بماند ، و هیچ کس بچاره‌ی دردها برنخیزد زیرا برخاستن یک کسی را که فهم و دانشش بیش از آنها باشد شکست خود می‌شمارند و اینست خرسندی بآن نمی‌توانند داد. این همان خوی پست جداسری و گردنکشی است که بدبختانه این جوانان گرفتار آن شده‌اند. [1]

(پرچم روزانه شماره‌ی 254)

🔹 پانوشت :

1ـ درباره‌ی خویها و خیمها و دردهایی که توده گرفتارش می‌باشند خوانندگان می‌توانند کتاب «دردها و درمانها» را بخوانند.

——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸