پاکدینی ـ احمد کسروی
7.75K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
«یک پیشامد دلخراش این بود که هنگامی که ما آماده می‌شدیم با این بدآموزیها و اندیشه‌ها نبرد کنیم و بکندن ریشه‌ی آنها کوشیم در ایران جنبشی بنام ادبیات پیش آمده و دسته‌ی بزرگی بهواداری از آنها برخاسته و با یک شور و دیوانگی (همچون شور و دیوانگی اروپاییگری) بفزونی رواج آنها می‌کوشیدند.
اینان از ادبیات بیش از همه شعر را می‌شناختند ، و از شعر نیز بیش از همه با دیوانها و کتابهای شعرای قرنهای پیش آشنایی می‌داشتند و بیش از همه برواج اینها می‌کوشیدند ، و ما گفتیم که این شاعران که در زمان مغول و پس از آن برخاسته‌اند آنچه را که از گفته‌های بیهوده و بدآموزیهای زهرآلود پیشینیان شنیده‌اند ـ از جبریگری و پندارهای قلندرانه و بیدردیهای خراباتیانه ، و انگارهای پا در هوای صوفیان و بسیار از اینگونه ـ با زبانهای آسان و گیرنده‌ای برشته‌ی سخن کشیده‌اند ، و کسانی که دیوانها و کتابهای آنان را بخوانند بی‌آنکه خود بخواهند و بدانند انبوهی از آن بدآموزیهای آشفته را در مغز خود جا دهند.
این زیان که نتیجه‌ی آن فرسودگی فهم و ناتوانی خرد و آشفتگی اندیشه است جز از زیانیست که از راه خویها [=اخلاق] پیش آید و کسانی که کمترین آلودگیهای آنها ستایشگری زورمندان و ستمگران و روزی خوردن از دست دیگران بوده از فراگرفتن گفته‌های آنها و از دل بستن بآنها هرآینه خویهای هر کسی بپستی گراید و این نه چیزیست که یکی انکار تواند کرد.
این شور را شرقشناسان پدید آورده و کسان بسیاری از شرقیان فهمیده و نافهمیده به پیروی از ایشان برخاسته بودند و می‌توان گفت مایه‌ی پیشرفت آن نیز اروپاییگری بود. بیچاره شرقیان که در برابر اروپاییان خود را باخته و خیره گردیده بودند همینکه می‌شنیدند یک شرقشناسی ستایش از فلان شاعر ایرانی نموده و یا کتاب بَهمان صوفی را بچاپ رسانیده تکان سختی می‌خوردند و بی‌آنکه از سود و زیان آن آگاه باشند با یک شور و دیوانگی بپیروی از ایشان برمی‌خاستند.[2]
کار بجایی رسید که ناکسانی ـ ناکسانی که بدخواه کشور و توده‌ی خود می‌بودند برخیزند و چنین گویند : «سرمایه‌ی آبروی ما این شعر و فلسفه و ادبیاتست. ما باید تنها باینها کوشیم» و کسانی در رخت جهانگردی از اروپا و آمریکا بیایند و سخن رانند و چنین گویند : «شرق وظیفه‌ی دیگری دارد و غرب وظیفه‌ی دیگری. وظیفه‌ی شرق پیش بردن شعر و فلسفه است. ما در غرب هر زمان که از تلاشهای مادی خود دچار خستگی و دل‌افسردگی شویم با خواندن شعر و فلسفه‌ی شرقی بخود تسلّی دهیم». (همان ، ص 45)


تا اینجا سخن از نقشه‌هایی بود که برای بدبخت گردانیدن مردم کشیده و بکار بسته شده و می‌شود. گفته شد مردم باید خود خردمند باشند و هر چیز زیانمندی را نخوانند و بیندیشند که اینها بر اندیشه‌ها و از آنجا بر رفتارهاشان کارگر می‌افتد و بیماری و درماندگی مردم نیز بیش از همه از همین «میکروبها»ست. جایگاه آن میکروبها جز کتابهای زیانمند نیست. ما نیز نابودی آن میکروبها را می‌خواهیم. همه‌ی کوشش ما بر آنست که مردم خود سود و زیانشان را بشناسند.

اکنون ما از خواننده‌مان می‌پرسیم در جایی که یک «کمپانی خیانتی» [1] در این کشور به چنین خیانتهایی می‌کوشد و با همه‌ی توان خود به رواج آنها می‌پردازد ، ما باید چه کنیم و چه راهی را پیش گیریم؟!

آیا گفتن اینکه مردم خودشان باید خردمند باشند ، چاره‌ی این گرفتاریهاست؟!. به نظر شما راه آنکه مردم خردمند گردند چیست؟! آیا شما می‌دانید مردم چگونه به آن توانایی می‌رسند که نیک از بد و سود را از زیان بازشناسند؟!. چه باید کرد که سراغ کتابهای پرزیان نروند و به گفته‌ی شما تعادل بازار را بهم زنند تا ناشری که آنها را چاپ می‌کند بداند که پولش را دور ریخته؟!

شما ببینید یک تن می‌گوید : «ای مردم این کتابها شما را بدبخت و درمانده گردانیده» ولی هزارها و ده‌هزارها ناکسانی با بلندگوهای پرتوان فریاد برمی‌آورند : «ای مردم اینها ادبیات ماست ، اینها هویت ماست ، اینها میراث نیکان ماست ، اینها مفاخر ماست ، بی‌اینها ایرانی هیچ است ، در اروپا و آمریکا ما را با شاعرانمان می‌شناسند ، با مولانا می‌شناسند ، گوته از حافظ ستایش کرده ...» در چنین حالی آیا سخن آن یک تن شنیده می‌شود؟! آیا رویها به سویش بازمی‌گردد تا سخنش را بشنوند؟!

ما نیک می‌دانیم که هیچ ناراستی در برابر حقیقت نتواند ایستاد. نیروی حقیقت بسیار بیشتر از آنست که کمپانی خیانتها می‌پندارند. ولی این در جایی است که حقیقت بگوش مردم برسد تا بتوانند خرد را داور گردانند و نیک از بد بازشناسند. تا زمانی که بلندگوهای پرتوانی بگوش مردم نعره‌های قلندرانه و مستانه می‌کشند ، تا زمانی که دمادم گوشها را با ناراستها پر می‌کنند ، آواز یک دسته حقیقتگو چگونه شنیده خواهد شد؟!
اما اینکه راه بلندی خردها و اندیشه‌ها چیست و آیا جنبش کتابسوزان با آن چه همبستگی دارد ، اینها را در پاسخ به بخشهای دیگر نامه‌ی ایشان خواهیم گفت.
👇
[1] : برای آگاهی از کمپانی خیانت و نقشه‌های شومی که برای ایرانیان کشیده‌اند کتابهای دادگاه ، افسران ما و در پیرامون ادبیات دیده شود.
[2] : درباره‌ی زیرکیهای شرقشناسان و «اوقاف گیب» و رواج کتابهای دوره‌ی زبونی ایران (دوره‌ی مغول) کتاب در پیرامون ادبیات خوانده شود.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 41ـ پاسخ یکی از هواداران صوفیگری (دو از دو)


پرچم : ببینید در برابر ایراد ما به چه پاسخی می‌پردازند. یک دسته برخیزند و مردم را بگمراهیهای بزرگی دعوت کنند و ما چون ایراد گرفته گمراهیهای آنها را نشان دهیم بگویند ببزرگان توهین شده ، و گله کنند که چرا ما راضی بچنان توهینی شده‌ایم. تو گویی ما بصوفیان دشنام داده‌ایم یا دروغی بسته‌ایم.

ایشان می‌گویند «باید باصل مرام مراجعه کرد» و فراموش می‌کنند که من آنچه درباره‌ی صوفیان نوشتم از کتابهای بزرگان ایشانست. اصل مرام صوفیگری را هر بافهمی می‌داند :

1) وحدت وجود که یک پندار بیپا و بی‌معنایی است 2) کوشش برای رسیدن بخدا که آرزوی بسیار خامیست 3) ذکرهای خفی و جلی که جز تباه کردن عمر معنی ندارد 4) بیکاری و خانقاه‌نشینی و رقص و سماع و بالاخره مفتخواری و بلکه گدایی که ننگهای بزرگی است.

اینها چیزهایی است که کتابهای صوفیان پر از آنهاست. شیخ ابوسعید ابوالخیر که یکی از بزرگان این دسته است آشکاره می‌گوید که خود مدتی بگدایی پرداخته است و کتاب او دلالت آشکار دارد که ابوسعید مریدان خود را بگدایی می‌فرستاده و پرداختن به یک کار و پیشه‌ای را ممنوع گردانیده بوده.

آری شاه‌نعمت‌الله و شیخ‌صفی بمریدان خود اجازه‌ی کار و پیشه داده‌اند (می‌گویم : اجازه ، نمی‌گویم : دستور) و ما این را می‌دانیم ولی این جلو ایرادهای ما را نخواهد گرفت زیرا ایراد ما تنها این یکی نبوده.

اما اینکه درویشان خود را بامام علی‌ابن‌ابیطالب منسوب می‌کنند پذیرفتنی نیست صوفیگری صدوپنجاه سال پس از مرگ آن امام پیدا شده. از آنسوی علی کجا و صوفیگری کجا؟! علی کی بچله نشست؟!. کی بذکر خفی یا جلی پرداخت؟!. کی دعوای پیوستن بخدا کرد؟!. کی طامات بافت؟ در مدینه خانقاه کجا بود؟!.

آن جمله‌ای که بامام علی نسبت داده‌اند : «اَسعَ لِدُنْیاکَ کَاَنَّکَ تَعیشُ اَبَدا و اَسعَ لآخِرَتِکَ کَاَنَّکَ تَمُوتُ غَداً» [1] از ریشه دروغست. این سخن دارای گزافه است. در زنجان می‌گویند : از قزوینی‌ای پرسیدند در پانزدهم جوزا جو به درو می‌رسد؟. گفت : خیر آ .. مگر چه خبر است؟! گفتند : در بیستم چطور؟. گفت البته که می‌رسد. مگر می‌خواستید در بیستم هم نرسد! آن جمله‌ها نیز چنینست و گزافه‌آمیز می‌باشد. برای فهمانیدن یک حقیقتی چه نیاز بگزافه است؟!. (کانک تعیش ابدا ، کانک تموت غدا) از این گذشته اساساً اینجهان و آنجهان را از هم جدا گرفتن نافهمی و گمراهیست. اینجهان و آنجهان دنباله‌ی همست و کسانی که می‌خواهند در جهان دیگر آسوده و خرسند باشند باید در این جهان نیک زیند و بآیین خرد راه روند. کسانی که در اینجهان پست و آلوده می‌زیند و معنی درست زندگی را ندانسته با کارهای بیهوده‌ای بسر می‌برند در آنجهان نیز پست و شرمنده خواهند بود.

مثلاً امروز ایرانیان که با این پستی و پراکندگی بسر می‌برند و بجای کوشیدن بآبادی کشور و آسایش زندگانی و بهره بردن از نعمتهای خدایی ، خود را با کارهای بیهوده‌ای از صوفیگری و خراباتیگری و ادبیات‌بازی و فلسفه‌بافی و کشاکشهای مذهبی و نمایشهای محرم و صفر و مانند اینها سرگرم گردانیده‌اند ، این چنین مردم نادان و گمراهی که مقصود خدا را از آفرینش درنیافته‌اند در آنجهان روسیاه و شرمنده خواهند بود. خدا بچنین مردم بیخردی که با داشتن یک سرزمینی باین بزرگی و باردهی روزی خود و بچگان خود آماده نمی‌توانند گردانند نخواهد بخشایید.

اینکه در کیشها پنداشته‌اند که باید اینجهان را خوار داشت ، و برای خوشی در جهان دیگر نیز بکارهای بیهوده‌ای از لب جنبانیدن و سبحه گردانیدن و امامزاده‌بازی و ریاضت و چله‌نشینی و مانند اینها پرداخت ، بسیار بیخردانه است.

به هر حال آن دو جمله بسیار بی‌معنی است و از امام علی‌بن‌ابیطالب نباید شمرد. از آنسوی این سخن چه ربط بصوفیگری دارد؟! ما مگر کتابهای صوفیان را در دست نداریم و نمی‌دانیم بنیاد کار آنها بخوار داشتن اینجهان بوده؟! مگر ما آگاه نیستیم که کتابهای صوفیان پر از نکوهش «دنیا» است.


👇
ما از همه چیز آگاهیم. تاریخچه‌ی آن عبارت عربی (یا حدیث) اینست : چنانکه گفتیم ملایان همیشه در منبر و در پایین از «دنیا» نکوهش می‌نمودند و صد حدیث در بدی «دنیا» ازبر می‌داشتند : «الدنیا جیفة و طلابها کلاب» [2] ، «حب الدنیا رأس کل خطیئه» [3] و مانند اینها. سپس چون در ایران جنبش مشروطه برخاست یکی از ایرادها بملایان همین را می‌گرفتند و می‌گفتند : ما اگر بدنیا نپردازیم چگونه می‌توانیم آزادی و استقلال خود را نگه داریم. چگونه می‌توانیم کارخانه‌ها بیاوریم و صنعت را رواج دهیم. در برابر این ایراد بود که کسانی از ملایان رفتند و آن عبارت عربی را پیدا کردند و به رخ آزادیخواهان کشیدند که ما نیز بآبادی دنیا علاقه‌مندیم و با یک عبارتی خواستند بخطاهای هزارساله‌ی خود پرده کشند. این کاری بود که ملایان کردند. اکنون نوبت رسیده که صوفیها آن کار را کنند. آقای سلطانی[ضیائی درست است] این عبارت را به رخ ما کشیده و می‌خواهد بگوید صوفیان هم آبادی این جهان را می‌خواهند ولی یک رفتار بیجاییست زیرا ما نیک می‌دانیم که صوفیان که بوده‌اند و هستند و در چه گمراهیهایی غرقند و چه آتشی باین کشور زده‌اند. دیروز زبانزد همگیشان بود :

اهل دنیا از کهین و از مهین
لعنت‌الله علیهم اجمعین

امروز می‌خواهند «متجدد» بشوند و آنان نیز هوادار آبادی کشور شناخته گردند. اینست مقصود از یاد کردن آن جمله‌های عربی (یا ترجمه‌ی آنها). اینها می‌خواهند هر زمان خود را برنگ آن زمان اندازند.

اما عنوان اینکه صوفیها در زمان صفویان ایران را نگه داشته‌اند پاسخش را در جای دیگری داده‌ایم. ایران را ایلهای ترک نگاه داشتند. در آن زمان در آذربایجان هفت ایل ترک می‌نشستند که مرید خاندان صفوی ، ولی صوفی نبودند و هیچ اثری از صوفیگری درمیان ایشان نبود. بلکه معنی آن را نیز نمی‌دانستند. اینان بودند که خاندان صفوی را بپادشاهی رسانیدند نه درویشان. از آنسوی اگر یک مرشدی چون آرزوی پادشاهی می‌داشته مریدان خود را جنگجو بار آورده آیا این دلیل است که ما کارهای کشورـ برباد ـ ده و آموزاکهای غیرت‌کش صدها و هزارها مرشد دیگر را فراموش کنیم؟!.. [4] اینکه کتاب پند صالح را فرستاده‌اید بسیار نابجاست. یک دفترچه‌ای که برای فریب مردم نوشته شده و مقصود آنست که یک رنگ تجددی به مریدبازی و درویش‌پروری داده شود من از دیدن آن فریب نخواهم خورد. ما کتابهای صوفیان را در دست داریم و می‌دانیم که پایه و بنیاد صوفیگری چیست.

اینکه خواسته‌اید من تحقیقات کاملتری کنم ، من تحقیقاتم را کرده‌ام و از روی بینش می‌نویسم. شما تحقیقات کاملتری کنید که «وحدت وجود» چیست؟!.. چله‌نشینی چه سودی تواند داشت؟!.. از ذکر خفی یا جلی چه نتیجه تواند بود؟!.. اگر اینها سودی توانستی داشت پس چرا خود پیران و پیشروان صوفیگری بی‌سودترین مردم بوده‌اند؟!. چرا در داستان مغول از صدها پیر و مرشد که زنده بودند یکی کمترین دستگیری از مردم نتوانست؟!.. چرا ابوبکر رازی با صد بی‌غیرتی زنان و فرزندان خود را گزاشت و بگریخت؟!.. چرا پیران صوفیگری بدروغگویی آن اندازه گستاخ بوده‌اند؟!. چرا شیخ عطار در تذکرة‌الاولیاء و جامی در نفحات و درویش توکلی در صفوة‌الصفا آنهمه داستانهای سراپا دروغ را برشته کشیده‌اند؟!.. چرا چند تن از سرشناسان صوفیگری همچون اوحدی کرمانی و عراقی و مؤلف بستان‌السیاحة آشکاره دم از بچه‌بازی زده‌اند و بیشرمانه و خیره‌رویانه باین کار ناپاک خود رخت خداپرستی پوشانیده «المجاز قنطرة‌الحقیقه» [5] سروده‌اند؟!.. اینها را بیندیشید تا مگر از گمراهی بیرون آیید.

(پرچم روزانه شماره‌ی 215)


🔹 پانوشتها :

1ـ این همانست که پاسخ‌دهنده معنیش را درون ناخنکها آورده : (بکوش برای دنیای خود ...). برخی نیز آن را به امام حسن‌بن‌علی نسبت داده‌اند.

2ـ معنی : دنیا مردار و خواهندگان آن ، سگانند.

3ـ معنی : دنیا دوستی سرآغاز همه‌ی گناهان است.

4ـ این هم بهانه‌ای شده که کسانی ده‌ها کتاب را جستجو کنند و یکی دو صوفی را بیابند که گدایی نمی‌کرده یا زن و پیشه‌ای داشته و بگویند همگی چنان نبوده‌اند و این را رخنه‌ای در ایرادهای ما به صوفیان نشان دهند. اینها چشمداشت خامی دارند : ما باید تأثیری را که صوفیگری بر غیرت و اراده‌ی ایرانیان در گذشته (بویژه در رخداد مغول) داشته و اکنون دارد نادیده گیریم و از نبرد با این «سرطان توده» چشم پوشیم چرا که یک عده نمی‌خواهند دست از صوفی‌بازی بردارند ، نمی‌خواهند این مردم همدوش توده‌های پیشرفته‌ی جهان باشند. زهی خامی و کوتاه‌بینی! در نزد این تیره‌مغزان هوسها بر سود توده پیشی دارد ، بهتر گوییم به چیزی که نمی‌اندیشند سرفرازی مردمان و رستگاری ایشان است.

5ـ معنی : مجاز پل حقیقت است.

——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
✴️حافظ را چگونه در دیدگان ما بزرگ نموده‌اند؟! :

ـ بر سر گورش گنبدی زیبا برافراشتن
ـ تصحیح پیاپی دیوانش
ـ چاپ دهها شکل از دیوان او با بهترین کاغذها
ـ نمونه‌هایی از شعرش را با تفسیر و تجلیل در کتابهای درسی آوردن
ـ تشویق مردم به «تفاّل» از حافظ ، چاپهای پیاپی فال حافظ و فروش آنها
ـ او را «حضرت» و «لسان الغیب» خواندن و از پندارپرستی مردم سودجویی نابجا کرده او را غیبگو و آینده‌بین نشان دادن.
ـ دهها کنگره‌ی حافظ شناسی و حافظ‌پژوهی راه انداختن
ـ پایاننامه‌های دانشگاهی را به راه جستجو در زندگی و احوال حافظ و شعرهایش انداختن
ـ سود جستن از سرشناسان ایران که حافظ‌پرست یا هوادار او بوده‌اند ، در چارچوب سخنرانیها یا نوشتارهای رسانه‌ها. (مکارم شیرازی ، خامنه‌ای ، روحانی ، رئیسی ، جهانگیری ...)
ـ روزی بنام روز بزرگداشت یا «نکوداشت» حافظ را در گاهشمارها جا دادن
ـ دلیل آوردن از بیگانگان ، از شرقشناس و خبر(!)گزاریهای بیگانه (که جز دست بردن در خبرها بایاهای شوم دیگری بگردن دارند) تا دیگر فریبکاران برای حافظ و آوازه‌اش در میان جهانیان (مثال : سفیر تاجیکستان و آلمان ، ژاپن ، سوئیس ، باراک اوباما ... فلان استاد زبان فارسی دانشگاه در بنگلادش ، پاکستان یا هندوستان ...) پیکره‌ی[عکس] حافظ‌ستایی سفیر آلمان
ـ پیاپی راه انداختن همایش و بزرگداشت حافظ در این شهر و آن شهر ، در این دانشگاه و آن اندیشکده و فلان فرهنگسرا
ـ جوانان را به ازبر کردن شعرها و سرودن شعر به سبک او تشویق کردن
ـ تبلیغ کلاسهای حافظ‌خوانی و در رسانه‌ها نشان دادن چنین انجمنهایی را

✴️ شُوَندهای[سبب] رواج بیشتر شعرهای حافظ از راههای زیر بوده :

ـ نیش و ریشخندهای حافظ به زاهدان و پیامبر و آفریدگار را ، نشانه‌ی باور نداشتن او به دین و در نتیجه شعرهایش را در راه مبارزه با خرافات و سختگیریهای بیجای دینداران نشان دادن. از این زمینه هم بهائی سود برده ، هم بیدین و خداناشناس و باده‌پرست.
ـ به جهت آنکه شعر حافظ پر است از یاد یار و می و مستی و بیپروایی به زندگی ، و این بیدردان و بیغیرتان را خوش می‌افتد ، یک لشکر هوادار حافظ از آنها پدید آمده.
ـ ناشران سودجوی دیوان حافظ و فالهای او
ـ این گرفتاری که در ایران زشتترین و زیانمندترین سخنان همینکه به شعر درآید و به شعر گفته شود ، مردم بیشترشان تسلیم می‌شوند و گمان می‌کنند لابد یک فلسفه‌ای در پشت آن خوابیده که شاعر فیلسوف در آن باره شعر سروده.

(همبسته با نوشتار بالا)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حافظخوانی خامنه‌ای در کنگره‌ی جهانی حافظ در سال 1395
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خامنه‌ای در کنگره‌ی بین المللی حافظ 1367