📖 دفتر « در پیرامون شعر و صوفیگری »
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (چهار از نه)
دیگری از دوستان دانشمند⁽¹⁾ چنین مینگارد : «در شمارهی 17 شعر را بسی ناچیز و بیمغز انگاشتید. آن دمی که اوج حقیقتطلبت را میبینم خرّم میگردم از اینکه جز پیرامون حقیقت نیستید و از دیگر سوی یکسر مجاز را از میان بردن کار خردمند نیست که گفتهاند المَجَاز قَنْطَرَة الحَقِیقَة⁽²⁾ . وانگهی اگر در یک جا شعر را قدحی است در دیگر جا شایان مدح و ستایش است ...»
میگوییم : شعر سخن است ـ سخن آراسته و سنجیده. سخن را بیکبار نمیتوان گفت بیمغز یا مغزدار است. سخن اگر معنی دارد بامغز وگرنه بیمغز میباشد. دربارهی شعر نیز همان جمله را باید گفت.
ولی اگر کسانی چنین پندارند که شعر از آنجا که سخن سنجیده و آراسته است بخودی خود دارای ارجی میباشد اگرچه معنای سودمندی نداشته باشد چنین پنداری بیجاست و گمان نداریم که مقصود دوست دانشمند ما این باشد.
اما عبارت «المَجَاز قَنْطَرَة الحَقِیقَة» ، این عبارت ازآنِ صوفیان است که معنای دیگری از آن مقصود میدارند. ولی گویا مقصود دوست دانشمند ما اینست که بر شعرایی که در موضوعهای ناسودمند شعر میسرایند باید بخشود تا کمکم پیش رفته و بموضوعهای سودمندی برسند.
ما بر این مقصود دوست خودمان چندان ایراد نداریم. چیزی که هست شاعری که از آغاز جوانی لب به بیهودهگویی گشاده کمتر روی میدهد که در پیری دست از آن برداشته بکارهای سودمند بپردازد. وآنگاه این شعرا تنها باین بسنده نمیکنند که شعرهای ناسودمند بگویند بلکه شعرهای سراپا زیان و سراسر آسیب میسرایند.
ما اینک در تهران شاعری را میشناسیم که یک عمر با غزلسرایی و یاوهبافی بسر داده که نه پی کار و پیشهای رفته تا نزد زن و فرزند خود سرفراز باشد و نه بپاکدامنی برخاسته که پیش خدا ارجمندی پیدا کند ، عمری با تردامنی و تنگدستی و پستی و فرومایگی بسر داده و یگانه هنرش قافیهبافی بوده کنون هم در شصت سالگی که دم گور ایستاده چنین شعر میسراید :
که گفت در رمضان می نمیتوان خوردن
مگر سزاست که بر خویش عیش را محرم کرد
در این یک بیت شاعرِ روسیاه بر دین و آدمیگری و شرم و خرد پشت پا زده و پستی و نادانی خود را فاش گردانیده تنها برای آنکه یک «محسنهی بدیعی» را بکار برده و روان رشید وطواط را شاد گرداند!
آری ای پیر روسیاه! آن کسی که گفته در رمضان می نخورید تو او را نمیشناسی! تو و همکاران تو آزادید که در رمضان هم عیش را بر خود محرم نساخته می بخورید و با شاهدان خوش باشید و بالاتر از همه از این قافیههای ننگین ببافید!
لیکن ای پیر چرکین خاک بر سر! یک عمر در اینجهان با این یاوهبافیها بسر دادی و یگانه حاصل عمرت آن دیوان غزل است که پس از خودت نفریننامهی خوبی بیادگار خواهد ماند! در آنجهان نیز سزای این ناپاکیهای خود را خواهی دید!
من دلم نه بر تو بلکه بر آن جوانان پاکدلی میسوزد که فریب تو و مانندگان ترا خورده راهی را که شما پیمودهاید خواهند گرفت. و اینست که آسوده ننشسته باین جوش و خروش برمیخیزم.
🔹 پانوشتها :
1ـ آقای آقا سید علیاکبر برقعی از قم. (مهنامهی پیمان)
2ـ معنی : «مجاز پل حقیقت است.» برای آگاهی درست (کامل) بنگرید بکتاب «صوفیگری».
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (چهار از نه)
دیگری از دوستان دانشمند⁽¹⁾ چنین مینگارد : «در شمارهی 17 شعر را بسی ناچیز و بیمغز انگاشتید. آن دمی که اوج حقیقتطلبت را میبینم خرّم میگردم از اینکه جز پیرامون حقیقت نیستید و از دیگر سوی یکسر مجاز را از میان بردن کار خردمند نیست که گفتهاند المَجَاز قَنْطَرَة الحَقِیقَة⁽²⁾ . وانگهی اگر در یک جا شعر را قدحی است در دیگر جا شایان مدح و ستایش است ...»
میگوییم : شعر سخن است ـ سخن آراسته و سنجیده. سخن را بیکبار نمیتوان گفت بیمغز یا مغزدار است. سخن اگر معنی دارد بامغز وگرنه بیمغز میباشد. دربارهی شعر نیز همان جمله را باید گفت.
ولی اگر کسانی چنین پندارند که شعر از آنجا که سخن سنجیده و آراسته است بخودی خود دارای ارجی میباشد اگرچه معنای سودمندی نداشته باشد چنین پنداری بیجاست و گمان نداریم که مقصود دوست دانشمند ما این باشد.
اما عبارت «المَجَاز قَنْطَرَة الحَقِیقَة» ، این عبارت ازآنِ صوفیان است که معنای دیگری از آن مقصود میدارند. ولی گویا مقصود دوست دانشمند ما اینست که بر شعرایی که در موضوعهای ناسودمند شعر میسرایند باید بخشود تا کمکم پیش رفته و بموضوعهای سودمندی برسند.
ما بر این مقصود دوست خودمان چندان ایراد نداریم. چیزی که هست شاعری که از آغاز جوانی لب به بیهودهگویی گشاده کمتر روی میدهد که در پیری دست از آن برداشته بکارهای سودمند بپردازد. وآنگاه این شعرا تنها باین بسنده نمیکنند که شعرهای ناسودمند بگویند بلکه شعرهای سراپا زیان و سراسر آسیب میسرایند.
ما اینک در تهران شاعری را میشناسیم که یک عمر با غزلسرایی و یاوهبافی بسر داده که نه پی کار و پیشهای رفته تا نزد زن و فرزند خود سرفراز باشد و نه بپاکدامنی برخاسته که پیش خدا ارجمندی پیدا کند ، عمری با تردامنی و تنگدستی و پستی و فرومایگی بسر داده و یگانه هنرش قافیهبافی بوده کنون هم در شصت سالگی که دم گور ایستاده چنین شعر میسراید :
که گفت در رمضان می نمیتوان خوردن
مگر سزاست که بر خویش عیش را محرم کرد
در این یک بیت شاعرِ روسیاه بر دین و آدمیگری و شرم و خرد پشت پا زده و پستی و نادانی خود را فاش گردانیده تنها برای آنکه یک «محسنهی بدیعی» را بکار برده و روان رشید وطواط را شاد گرداند!
آری ای پیر روسیاه! آن کسی که گفته در رمضان می نخورید تو او را نمیشناسی! تو و همکاران تو آزادید که در رمضان هم عیش را بر خود محرم نساخته می بخورید و با شاهدان خوش باشید و بالاتر از همه از این قافیههای ننگین ببافید!
لیکن ای پیر چرکین خاک بر سر! یک عمر در اینجهان با این یاوهبافیها بسر دادی و یگانه حاصل عمرت آن دیوان غزل است که پس از خودت نفریننامهی خوبی بیادگار خواهد ماند! در آنجهان نیز سزای این ناپاکیهای خود را خواهی دید!
من دلم نه بر تو بلکه بر آن جوانان پاکدلی میسوزد که فریب تو و مانندگان ترا خورده راهی را که شما پیمودهاید خواهند گرفت. و اینست که آسوده ننشسته باین جوش و خروش برمیخیزم.
🔹 پانوشتها :
1ـ آقای آقا سید علیاکبر برقعی از قم. (مهنامهی پیمان)
2ـ معنی : «مجاز پل حقیقت است.» برای آگاهی درست (کامل) بنگرید بکتاب «صوفیگری».
🌸
کدام گزینه با دیدگاه شما دربارهی شعر و شاعری همخوانی دارد؟
Anonymous Poll
84%
شعر باید همیشه معنیدار و سودمند باشد ، وگرنه بیهوده است.
7%
شعر خوب است ، حتا اگر سودمند نباشد.
5%
نقد نویسنده را بر شعر و شاعری افراطآمیز میدانم و علتش را برایتان مینویسم.
3%
نظر خودم را دارم و آن را برایتان مینویسم.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گزارشی از دادخواهی بیخشونت و خاموش روز 25 بهمن که حکومت ملایان با به میدان آوردن لشکری از پلیس از فراهم آمدن دادخواهان جلوگیری کرد.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (3 از 21)
دوم : یک گمراهی بزرگی در شیعیگری آنست که پنداشتهاند خدا جهان را بپاس هستی «چهارده معصوم» آفریده. این خود گزافهی بیپاییست. خدا جهان را بپاس هستی کسی نیافریده. خدا بالاتر از آنست که با آفریدگان خود مهر ورزد. بزرگتر از اینست که همچون پادشاهان هوسمند «گرامی داشتگانی» برگزیند. چنین گفتهای از هر کسی سر زده بیدین و دروغگو میبوده و نزد خدا روسیاه خواهد بود.
بنیادگزار اسلام یک تن همچون دیگران میبود. خدایش برگزید و براهنماییش برانگیخت. برتریای که پیدا کرد از این راه بود و برتری دیگری نمیداشت. این دربارهی آن پاکمرد است که برانگیختهی خدا میبود ، چه رسد به نوادگانش که هیچکاره میبودند.
به هر حال این باور با همهی بیپاییش پایهای در کیش شیعی بوده است و از آن ، دو زیان بسیار بزرگی برخاسته : یکی آنکه شیعیان «کسانپرست» بودهاند. دیگری اینکه جز بزمان امامانشان و بداستانهای ایشان ارج ننهاده بزمان خود بیگانه شدهاند.
آنچه کسانپرستیست ، یک شیعی باید دلش پر از مهر امامان خود باشد و بهیچ چیزی ارج نگزارد. اگر شما نیک سنجید اینان به پیغمبر نیز آن ارج را نمیگزارند.
پیغمبر در چهل سالگی به پیغمبری رسیده آن هم بایستی پیاپی جبرائیل بیاید و برود و دستورها بیاورد. ولی امامان از کودکی امام میبودهاند و بیآنکه نیازمند جبرائیل باشند همه چیز را میدانستهاند. در یاوری بخدا و گردانیدن جهان نیز آن توانایی و کوشایی که از امامان و از «حضرت عباس» نمایانست از پیغمبر نمایان نمیباشد.
در اندیشهی یک شیعی گلهای باغ آفرش دوازده امام بودهاند و دیگران در برابر آنان دارای ارجی یا ارزشی نمیباشند و نخواهند بود. یک کسی هرچند که نکوکار باشد و در راه خدا بکوششها پردازد و جانفشانیها کند بپایهی امامان نتواند رسید در جای خود ، که بپایهی سلمان و اباذر و مقداد نتواند رسید. نیکی را آنان دریافتهاند و جایی برای دیگران بازنمانده.
نیکان در جای خود ، که بَدان نیز چنینند. یک شیعی ، ستمکاری جز یزید و ابنزیاد و شمر نشناسد. چنگیز که آنهمه خونها ریخته ، تیمور که آن کشتارها را کرده ، صمدخان ⁽¹⁾ که آن بدنهادیها را نموده ، هیچ یکی به پایگاه یزید یا شمر یا ابنزیاد نرسیده است و نتوانستی رسید. جایگاه ستمگری را یزید و ابنزیاد گرفتهاند و جا برای دیگران باز نمانده است. پس از هزاروسیصد سال هنوز به یزید «لعن» میخوانند ، ولی چنگیز و تیمور که آنهمه خونها ریختهاند نامی از آنان درمیان نمیباشد.
🔹 پانوشت :
1ـ صمدخان و بدنهادیها و سیاهکاریهای او را از کتاب «تاریخ هجده سالهی آذربایجان» میتوان شناخت. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (3 از 21)
دوم : یک گمراهی بزرگی در شیعیگری آنست که پنداشتهاند خدا جهان را بپاس هستی «چهارده معصوم» آفریده. این خود گزافهی بیپاییست. خدا جهان را بپاس هستی کسی نیافریده. خدا بالاتر از آنست که با آفریدگان خود مهر ورزد. بزرگتر از اینست که همچون پادشاهان هوسمند «گرامی داشتگانی» برگزیند. چنین گفتهای از هر کسی سر زده بیدین و دروغگو میبوده و نزد خدا روسیاه خواهد بود.
بنیادگزار اسلام یک تن همچون دیگران میبود. خدایش برگزید و براهنماییش برانگیخت. برتریای که پیدا کرد از این راه بود و برتری دیگری نمیداشت. این دربارهی آن پاکمرد است که برانگیختهی خدا میبود ، چه رسد به نوادگانش که هیچکاره میبودند.
به هر حال این باور با همهی بیپاییش پایهای در کیش شیعی بوده است و از آن ، دو زیان بسیار بزرگی برخاسته : یکی آنکه شیعیان «کسانپرست» بودهاند. دیگری اینکه جز بزمان امامانشان و بداستانهای ایشان ارج ننهاده بزمان خود بیگانه شدهاند.
آنچه کسانپرستیست ، یک شیعی باید دلش پر از مهر امامان خود باشد و بهیچ چیزی ارج نگزارد. اگر شما نیک سنجید اینان به پیغمبر نیز آن ارج را نمیگزارند.
پیغمبر در چهل سالگی به پیغمبری رسیده آن هم بایستی پیاپی جبرائیل بیاید و برود و دستورها بیاورد. ولی امامان از کودکی امام میبودهاند و بیآنکه نیازمند جبرائیل باشند همه چیز را میدانستهاند. در یاوری بخدا و گردانیدن جهان نیز آن توانایی و کوشایی که از امامان و از «حضرت عباس» نمایانست از پیغمبر نمایان نمیباشد.
در اندیشهی یک شیعی گلهای باغ آفرش دوازده امام بودهاند و دیگران در برابر آنان دارای ارجی یا ارزشی نمیباشند و نخواهند بود. یک کسی هرچند که نکوکار باشد و در راه خدا بکوششها پردازد و جانفشانیها کند بپایهی امامان نتواند رسید در جای خود ، که بپایهی سلمان و اباذر و مقداد نتواند رسید. نیکی را آنان دریافتهاند و جایی برای دیگران بازنمانده.
نیکان در جای خود ، که بَدان نیز چنینند. یک شیعی ، ستمکاری جز یزید و ابنزیاد و شمر نشناسد. چنگیز که آنهمه خونها ریخته ، تیمور که آن کشتارها را کرده ، صمدخان ⁽¹⁾ که آن بدنهادیها را نموده ، هیچ یکی به پایگاه یزید یا شمر یا ابنزیاد نرسیده است و نتوانستی رسید. جایگاه ستمگری را یزید و ابنزیاد گرفتهاند و جا برای دیگران باز نمانده است. پس از هزاروسیصد سال هنوز به یزید «لعن» میخوانند ، ولی چنگیز و تیمور که آنهمه خونها ریختهاند نامی از آنان درمیان نمیباشد.
🔹 پانوشت :
1ـ صمدخان و بدنهادیها و سیاهکاریهای او را از کتاب «تاریخ هجده سالهی آذربایجان» میتوان شناخت. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
بر پایهی گفتار بالا برگزینید :
Anonymous Poll
12%
۱- در پندار شیعیان خدا جهان را به احترام چهاردهمعصوم آفریده.
6%
۲- کسانپرستی شیعیان باعث شده که آنها در زمان امامان باشند و از زمان خود بیگانه باشند.
5%
۳- شیعیان مردگان هزاروسیصدسالهاند که به زندگان درآمیختهاند.
4%
۴- شیعیان پیامبر اسلام را که دینگزار بوده ، کمتر از امامان و حتا کمتر از «حضرت عباس» میدانند.
60%
۵- همهی گزینهها.
13%
۶- هیچ کدام.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همبسته با گفتار بالا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همبسته با گفتار بالا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همبسته با گفتار بالا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همبسته با گفتار بالا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همبسته با گفتار بالا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همبسته با گفتار بالا
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (پنج از نه)
چون در آن مقالهی شمارهی هفدهم گفتگویی از صوفیان هم بمیان آمده و پیش از آن هم گاهی از این گروه نامی برده بودیم یکی دیگر از دوستان و خوانندگان پیمان که با صوفیان بیارتباط نیست او نیز گلههایی کرده و چون نوشتهی او دراز است بهتر آن میبینیم که خود آن را در اینجا آورده و برای اینکه ایرادهایش بیپاسخ نماند هر تکهای را نگاشته و پاسخ را داده سپس به تکهی دیگر بپردازیم.
دوست ما مینویسد :
میگوییم : ما همیشه گفتهایم که صوفیگری بدو معنی است : یکی از خود گذشتن و دل از جهان کندن و جلو آز خود گرفتن و سود دیگران را بر سود خود برگزیدن و اینگونه خجستهکاریهاست. با این صوفیگری ما نه اینکه دشمنی نداریم بلکه هوادارش هستیم و همیشه آرزو داریم که از اینگونه کسان در ایران فراوان باشند. آدمی پیش از هر کاری نیازمند چنین تربیتی است. معنی دیگر تصوف همهی آفریدگان را با آفریدگار یکی داشتن (وحدت وجود) و برای رسیدن بخدا با ریاضت کشیدن و تنبلی را پیشهی خود ساخته در خانقاه نشستن و بجای پرستش خدا با ساز و آواز رقص کردن و با درویشبچگان سادهرو (شاهد) کام گزاردن و اینگونه زشتکاریهاست. با این صوفیگریست که ما دشمنی داریم و همیشه نکوهش مینماییم.
اینکه مینویسید صوفیان دین دارند این صوفیان دین نداشتهاند. بلکه پندارهایی از خود پدید آورده پایبند آنها بودهاند. بسیاری پایبند آنها نیز نبوده «بیهمهچیز» میزیستهاند. و اینکه دعوای مسلمانی میکردهاند بپاس مردم بوده که نانشان بریده میشود و اگر نه باسلام بستگی نداشتهاند. ما اینک داستانهایی را از آنان از کتابهای خودشان میآوریم تا بدانند که این مردم نه تنها باحکام اسلام اعتنایی نداشتهاند بآیین مردمی و بغیرت و مردانگی هم پایبند نبودهاند. این داستانها از نسخهی خطی کتابی آورده میشود که در بالای صفحهی یکم آن نام «تذکرةالاولیاء» نوشته ولی گویا [1] «نفحاتالأنس» جامی باشد.
1ـ دربارهی دیدار کردن شمس تبریزی مولوی را مینویسد : «مدت سه ماه در خلوتی لیلاً و نهاراً بصوم وصال نشستند که اصلاً بیرون نیامدند و کسی را زهره نبود که در خلوت ایشان درآید. روزی خدمت مولانا شمسالدین از مولانا شاهدی التماس کرد. مولانا حرم خود را دست گرفته درمیان آورد فرمود که او خواهر جانی من است. نازنینپسری میخواهم فیالحال فرزند خود سلطان ولد را پیش آورد. فرمود که او پسر [2] جانی من است حالیا اگر قدری شراب دست میداد ذوقی میکردیم. مولانا بیرون آمد و سبویی از محلهی جهودان پر کرده بیاورد. مولانا شمسالدین فرمود که قوت مطاوعت مولانا شمسالدین را امتحان میکردم از هرچه گویند زیادت است».
از این داستان پیداست که صوفیان از هیچ گونه بیناموسی باک نداشتهاند و زنان خود را به یکدیگر پیش میکشیدهاند.
2ـ دربارهی «شیخ اوحدالدین حامد کرمانی قدسالله تعالی سره»! مینگارد : «وی در شهود حقیقت توسل بمظاهر صوری میکرده و جمال مطلق را در صور مقیدات مشاهده مینموده».
شاید خوانندگان معنی این عبارت را درست درنیابند. مقصود اینست که شیخ کرمانی بچهبازی مینموده. ولی بیشرمی در آنجاست که به یک چنین نابکاری نامردانه رخت دیگری پوشانیده میگوید : او جمال خدا را در روی پسران سادهرو تماشا میکرد!
آیا این کردارها و گفتارها با دین مسلمانی چه سازش دارد؟! آیا این هرزهکاریها در راه «تزکیهی نفس» بوده؟!
🔹 پانوشتها :
[1] : گمان نویسنده درست بوده. این در نفحات الانس جامی آمده.
[2] : اصل : (به اشتباه) «خواهر». در کتاب صوفیگری این اشتباه درست شده است.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (پنج از نه)
چون در آن مقالهی شمارهی هفدهم گفتگویی از صوفیان هم بمیان آمده و پیش از آن هم گاهی از این گروه نامی برده بودیم یکی دیگر از دوستان و خوانندگان پیمان که با صوفیان بیارتباط نیست او نیز گلههایی کرده و چون نوشتهی او دراز است بهتر آن میبینیم که خود آن را در اینجا آورده و برای اینکه ایرادهایش بیپاسخ نماند هر تکهای را نگاشته و پاسخ را داده سپس به تکهی دیگر بپردازیم.
دوست ما مینویسد :
مبارزان جهان قلب دشمنان شکنند
ترا چه شد که همه قلب دوستان شکنی؟!
پیمان وقتی که شروع بانتشار کرد با بیدینان و اروپاپرستان مبارزه داشت و الحق خدمت بزرگی را انجام میداد. ولی چه شد که از نیمهی راه تغییر مسلک داده با صوفیه بمبارزه برخاست؟ آیا این تغییر مسلک از سیاست و حکمت دور نیست؟! شما که با بیدینان پنچه به پنچه انداختهاید باید جهد کنید همهی متدینان را از هر مذهب و عقیده که هستند با خود همدست سازید. نه اینکه یک دسته از بیآزارترین متدینان را از خود رنجه گردانید. صوفیه جماعتی هستند دل از دنیا کنده و همیشه با ریاضت و سختی دادن بنفس خود بتزکیهی آن میکوشند. امروز در هر شهر ایران دستهی مهمی از صوفیه وجود دارند آیا چه اذیتی از ایشان بمردم میرسد؟ حرص و طمع بدنیا که شما همیشه آن را مذمت میکنید یکی از طرق علاج آن تصوف است و بهمین جهت است که بزرگان و فلاسفه طرفداری از تصوف کردهاند. به هر حال من اگرچه صوفی نیستم ولی چون تصوف را دوست میدارم و با جماعتی از درویشان ارتباط پیدا کردهام و دیدم که ایشان از نوشتههای شما دلگیر هستند خواستم توجه شما را باین موضوع جلب کنم.
میگوییم : ما همیشه گفتهایم که صوفیگری بدو معنی است : یکی از خود گذشتن و دل از جهان کندن و جلو آز خود گرفتن و سود دیگران را بر سود خود برگزیدن و اینگونه خجستهکاریهاست. با این صوفیگری ما نه اینکه دشمنی نداریم بلکه هوادارش هستیم و همیشه آرزو داریم که از اینگونه کسان در ایران فراوان باشند. آدمی پیش از هر کاری نیازمند چنین تربیتی است. معنی دیگر تصوف همهی آفریدگان را با آفریدگار یکی داشتن (وحدت وجود) و برای رسیدن بخدا با ریاضت کشیدن و تنبلی را پیشهی خود ساخته در خانقاه نشستن و بجای پرستش خدا با ساز و آواز رقص کردن و با درویشبچگان سادهرو (شاهد) کام گزاردن و اینگونه زشتکاریهاست. با این صوفیگریست که ما دشمنی داریم و همیشه نکوهش مینماییم.
اینکه مینویسید صوفیان دین دارند این صوفیان دین نداشتهاند. بلکه پندارهایی از خود پدید آورده پایبند آنها بودهاند. بسیاری پایبند آنها نیز نبوده «بیهمهچیز» میزیستهاند. و اینکه دعوای مسلمانی میکردهاند بپاس مردم بوده که نانشان بریده میشود و اگر نه باسلام بستگی نداشتهاند. ما اینک داستانهایی را از آنان از کتابهای خودشان میآوریم تا بدانند که این مردم نه تنها باحکام اسلام اعتنایی نداشتهاند بآیین مردمی و بغیرت و مردانگی هم پایبند نبودهاند. این داستانها از نسخهی خطی کتابی آورده میشود که در بالای صفحهی یکم آن نام «تذکرةالاولیاء» نوشته ولی گویا [1] «نفحاتالأنس» جامی باشد.
1ـ دربارهی دیدار کردن شمس تبریزی مولوی را مینویسد : «مدت سه ماه در خلوتی لیلاً و نهاراً بصوم وصال نشستند که اصلاً بیرون نیامدند و کسی را زهره نبود که در خلوت ایشان درآید. روزی خدمت مولانا شمسالدین از مولانا شاهدی التماس کرد. مولانا حرم خود را دست گرفته درمیان آورد فرمود که او خواهر جانی من است. نازنینپسری میخواهم فیالحال فرزند خود سلطان ولد را پیش آورد. فرمود که او پسر [2] جانی من است حالیا اگر قدری شراب دست میداد ذوقی میکردیم. مولانا بیرون آمد و سبویی از محلهی جهودان پر کرده بیاورد. مولانا شمسالدین فرمود که قوت مطاوعت مولانا شمسالدین را امتحان میکردم از هرچه گویند زیادت است».
از این داستان پیداست که صوفیان از هیچ گونه بیناموسی باک نداشتهاند و زنان خود را به یکدیگر پیش میکشیدهاند.
2ـ دربارهی «شیخ اوحدالدین حامد کرمانی قدسالله تعالی سره»! مینگارد : «وی در شهود حقیقت توسل بمظاهر صوری میکرده و جمال مطلق را در صور مقیدات مشاهده مینموده».
شاید خوانندگان معنی این عبارت را درست درنیابند. مقصود اینست که شیخ کرمانی بچهبازی مینموده. ولی بیشرمی در آنجاست که به یک چنین نابکاری نامردانه رخت دیگری پوشانیده میگوید : او جمال خدا را در روی پسران سادهرو تماشا میکرد!
آیا این کردارها و گفتارها با دین مسلمانی چه سازش دارد؟! آیا این هرزهکاریها در راه «تزکیهی نفس» بوده؟!
🔹 پانوشتها :
[1] : گمان نویسنده درست بوده. این در نفحات الانس جامی آمده.
[2] : اصل : (به اشتباه) «خواهر». در کتاب صوفیگری این اشتباه درست شده است.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
76%
آری
17%
نه
7%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (4 از 21)
یک شیعی باید از هر چیزی ستایشی برای امامان خود ، و یا نکوهشی برای دشمنان ایشان پدید آورد و هیچ فرصتی را در این باره از دست ندهد. این بایای شیعیگری اوست. مثلاً ابوبکر چون خلیفه شده و بمنبر رفته و پاکدلانه بمردم چنین گفته : «وَلَّیتُکُمْ وَلَسْتُ بِخَیرٍ مِنْکُمْ» ، (من سررشتهدارتان گردیدم در حالی که بهتر از شما نمیباشم) ، شیعی باید فرصت از دست ندهد و بآن گفتهی ابوبکر «وَ عَلِی فِیکُم» ⁽¹⁾ بیفزاید تا دانسته گردد که ابوبکر با همهی دشمنی که با علی میداشت به بزرگتری و برتری او میخَستُوید ⁽²⁾ و این بپاس جایگاه او بوده که گفته : «من بهتر از شما نمیباشم».
یک جملهای در کتابهاست : خدا به پیغمبر اسلام گفته : «لَو لاَک لَمَا خَلَقتُ الأَفْلاَک» ، (اگر تو نبودی این چرخها را نیافریدمی) این جمله غلطست و همانا ⁽³⁾ آن را یکی از ایرانیان عربیدان ساخته است. در عربی بایستی گفت : «لولا انت ...». «لولاک» غلطست و جز بنام «سجعسازی» با افلاک آورده نشده. چنین جملهی دروغ و غلطی ، شیعه آن را نیز بحال خود نگزارده و بآن نیز افزوده : «ولولاَ عَلِی لَمَا خَلَقْتُک» ، (و اگر علی نبودی تُرا هم نیافریدمی).
چنانکه گفتیم در این باره بآیههای قرآن نیز دست برده و هر کجا که زمینهای دیدهاند بآنها افزودهاند.
هر تکانی که در جهان پیش آید و هر داستان بزرگی که رخ دهد شیعی باید بگردد و حدیثی پیدا کند تا نشان دهد که امامان آن را از پیش آگاهی دادهاند. این بایای شیعیگری اوست.
در سالهای اخیر که دانشهای اروپایی در ایران رواج یافت ، ملایان شیعه تنها بهرهای که از آن دانشها بردند این بود که بگردند و حدیثهایی پیدا کنند و آنها را به رخ جهانیان کِشند و چنین گویند : «این را فلان امام آگاهی داده».
بنوشتهی هبةالدین (وزیر فرهنگ عراق) ستارهشناسی نوین تازگی نمیدارد و همهی آنها در آیههای قرآن فهمانیده شده و در حدیثها یادش رفته است.
بنوشتهی خالصیزاده ⁽⁴⁾ «نیروی کشش» (یا قوهی جاذبه) را امامان میدانستهاند و در گفتههاشان بازنمودهاند ، و بسیار دور از دادگریست که اروپاییان آن را از نیوتن انگلیسی نوشتهاند.
در این ده سال که ما بکوشش برخاستهایم ⁽⁵⁾ و سخنانی در زمینهی زندگانی مینویسیم ، در سالهای نخست بسیاری از طلبهها و دیگران میآمدند و چنین میگفتند : «اینها که در حدیثها هم هست. شما چرا حدیث ذکر نمیکنید که مردم هم زودتر بپذیرند». سپس چون از ما نومید شدند خودشان بکار پرداختند. بدینسان که ما هرچه نوشتیم آنان کتابها را گردیده از میان صد حدیثِ بیمعنی یکی را ، که بیش یا کم ، مانندگی بگفتههای ما میداشت پیدا کرده به رخ ما میکشیدند.
مثلاً ما که در زمینهی خِرَد ، هم با کیشها و هم با صوفیگری و خراباتیگری ، و هم با روانشناسی نوین در چَخِش میبودیم و در برابر همهی آنها گفتههای خود را با دلیلهای استوار روشن میگردانیدیم ، آنان حدیثی را به رخ ما میکشیدند : «خدا چون خرد را آفرید باو گفت جلو بیا ، آمد. گفت پس برو ، رفت. گفت با تُست که کیفر خواهم داد ، با تُست که پاداش خواهم داد».
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ معنی : در حالی که علی درمیان شماست.
2ـ خستویدن (همچون برگزیدن) = اقرار کردن.
3ـ همانا = «چنین پیداست».
4ـ یکی از آخوندهای ایرانیتبار در عراق بود که انگلیسیان او را از آنجا بیرون راندند. اندکی پس از آمدنش به ایران در برابر جنبش جمهوریخواهی رضاشاه به مخالفت برخاست. به این کتاب نیز ایرادی نوشته که در گفتار پایانی آمده.
5ـ کسروی آغاز کوششهایش را از سال 1312میشمارد ـ سالی که مهنامهی پیمان را بنیاد گزارد.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (4 از 21)
یک شیعی باید از هر چیزی ستایشی برای امامان خود ، و یا نکوهشی برای دشمنان ایشان پدید آورد و هیچ فرصتی را در این باره از دست ندهد. این بایای شیعیگری اوست. مثلاً ابوبکر چون خلیفه شده و بمنبر رفته و پاکدلانه بمردم چنین گفته : «وَلَّیتُکُمْ وَلَسْتُ بِخَیرٍ مِنْکُمْ» ، (من سررشتهدارتان گردیدم در حالی که بهتر از شما نمیباشم) ، شیعی باید فرصت از دست ندهد و بآن گفتهی ابوبکر «وَ عَلِی فِیکُم» ⁽¹⁾ بیفزاید تا دانسته گردد که ابوبکر با همهی دشمنی که با علی میداشت به بزرگتری و برتری او میخَستُوید ⁽²⁾ و این بپاس جایگاه او بوده که گفته : «من بهتر از شما نمیباشم».
یک جملهای در کتابهاست : خدا به پیغمبر اسلام گفته : «لَو لاَک لَمَا خَلَقتُ الأَفْلاَک» ، (اگر تو نبودی این چرخها را نیافریدمی) این جمله غلطست و همانا ⁽³⁾ آن را یکی از ایرانیان عربیدان ساخته است. در عربی بایستی گفت : «لولا انت ...». «لولاک» غلطست و جز بنام «سجعسازی» با افلاک آورده نشده. چنین جملهی دروغ و غلطی ، شیعه آن را نیز بحال خود نگزارده و بآن نیز افزوده : «ولولاَ عَلِی لَمَا خَلَقْتُک» ، (و اگر علی نبودی تُرا هم نیافریدمی).
چنانکه گفتیم در این باره بآیههای قرآن نیز دست برده و هر کجا که زمینهای دیدهاند بآنها افزودهاند.
هر تکانی که در جهان پیش آید و هر داستان بزرگی که رخ دهد شیعی باید بگردد و حدیثی پیدا کند تا نشان دهد که امامان آن را از پیش آگاهی دادهاند. این بایای شیعیگری اوست.
در سالهای اخیر که دانشهای اروپایی در ایران رواج یافت ، ملایان شیعه تنها بهرهای که از آن دانشها بردند این بود که بگردند و حدیثهایی پیدا کنند و آنها را به رخ جهانیان کِشند و چنین گویند : «این را فلان امام آگاهی داده».
بنوشتهی هبةالدین (وزیر فرهنگ عراق) ستارهشناسی نوین تازگی نمیدارد و همهی آنها در آیههای قرآن فهمانیده شده و در حدیثها یادش رفته است.
بنوشتهی خالصیزاده ⁽⁴⁾ «نیروی کشش» (یا قوهی جاذبه) را امامان میدانستهاند و در گفتههاشان بازنمودهاند ، و بسیار دور از دادگریست که اروپاییان آن را از نیوتن انگلیسی نوشتهاند.
در این ده سال که ما بکوشش برخاستهایم ⁽⁵⁾ و سخنانی در زمینهی زندگانی مینویسیم ، در سالهای نخست بسیاری از طلبهها و دیگران میآمدند و چنین میگفتند : «اینها که در حدیثها هم هست. شما چرا حدیث ذکر نمیکنید که مردم هم زودتر بپذیرند». سپس چون از ما نومید شدند خودشان بکار پرداختند. بدینسان که ما هرچه نوشتیم آنان کتابها را گردیده از میان صد حدیثِ بیمعنی یکی را ، که بیش یا کم ، مانندگی بگفتههای ما میداشت پیدا کرده به رخ ما میکشیدند.
مثلاً ما که در زمینهی خِرَد ، هم با کیشها و هم با صوفیگری و خراباتیگری ، و هم با روانشناسی نوین در چَخِش میبودیم و در برابر همهی آنها گفتههای خود را با دلیلهای استوار روشن میگردانیدیم ، آنان حدیثی را به رخ ما میکشیدند : «خدا چون خرد را آفرید باو گفت جلو بیا ، آمد. گفت پس برو ، رفت. گفت با تُست که کیفر خواهم داد ، با تُست که پاداش خواهم داد».
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ معنی : در حالی که علی درمیان شماست.
2ـ خستویدن (همچون برگزیدن) = اقرار کردن.
3ـ همانا = «چنین پیداست».
4ـ یکی از آخوندهای ایرانیتبار در عراق بود که انگلیسیان او را از آنجا بیرون راندند. اندکی پس از آمدنش به ایران در برابر جنبش جمهوریخواهی رضاشاه به مخالفت برخاست. به این کتاب نیز ایرادی نوشته که در گفتار پایانی آمده.
5ـ کسروی آغاز کوششهایش را از سال 1312میشمارد ـ سالی که مهنامهی پیمان را بنیاد گزارد.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر مییابید؟
Anonymous Poll
90%
1️⃣ آری
9%
2️⃣ نه
1%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی مینویسم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علت آفرش خدا بنیآدم را ، زیارت حسین و گریه بَرو است.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (شش از نه)
3ـ دربارهی همان صوفی مینگارد : «چون وی در سماع گرم شدی پیراهن امردان چاک کردی و سینه بسینه ایشان بازنهادی. چون به بغداد رسید خلیفه پسری صاحب جمال داشت این سخن بشنید گفت او مبتدع است و کافر اگر در صحبت من از اینگونه حرکتی بکند وی را بکشم چون در سماع گرم شد شیخ بکرامت دریافت (گفت) :
سهل است مرا بر سر خنجر بودن
در پای مراد دوست بیسر بودن
تو آمدهای که کافری را بکشی
غازی چو تویی رواست کافر بودن
پسر و خلیفه سر در پای شیخ نهادند و مرید شدند.»
شنیدنی است که مردک نابکاری که بایستی تن او را بآتش بسوزانند «کرامت» داشته است!
4ـ دربارهی : «شیخ فخرالدین ابراهیم المشتهر بالعراقی قدس الله روحه» داستانهایی آورده که رواست هر غیرتمندی از خواندن آنها سر بشرمساری پایین اندازد. مردک نابکار به هر کجا میرسیده جز با سادهرویان سر و کاری نداشته. آغاز کار او را چنین مینویسد :
تکهی نخست این داستان که پستی و نابکاری است بماند. از تکهی آخری آن شما چه میفهمید؟.. آیا از این مرد چه کار نیکی سر زد که سزاوار خرقهی شیخ گردید؟ آیا خواندن یک غزل که معنی آن را خود خواننده هم نمیفهمد چه ارزشی دارد که کسی بپایهی مرشدی برسد؟. بگویید که این مفت خوردن و بیکار خوابیدن در خانقاه چه ریاضتی بوده است؟..
ما در اینجا فرصت چندانی نداریم وگرنه نشان میدادیم که این دستهی صوفیان چه آسیبهایی را به ایران رسانیدهاند.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (شش از نه)
3ـ دربارهی همان صوفی مینگارد : «چون وی در سماع گرم شدی پیراهن امردان چاک کردی و سینه بسینه ایشان بازنهادی. چون به بغداد رسید خلیفه پسری صاحب جمال داشت این سخن بشنید گفت او مبتدع است و کافر اگر در صحبت من از اینگونه حرکتی بکند وی را بکشم چون در سماع گرم شد شیخ بکرامت دریافت (گفت) :
سهل است مرا بر سر خنجر بودن
در پای مراد دوست بیسر بودن
تو آمدهای که کافری را بکشی
غازی چو تویی رواست کافر بودن
پسر و خلیفه سر در پای شیخ نهادند و مرید شدند.»
شنیدنی است که مردک نابکاری که بایستی تن او را بآتش بسوزانند «کرامت» داشته است!
4ـ دربارهی : «شیخ فخرالدین ابراهیم المشتهر بالعراقی قدس الله روحه» داستانهایی آورده که رواست هر غیرتمندی از خواندن آنها سر بشرمساری پایین اندازد. مردک نابکار به هر کجا میرسیده جز با سادهرویان سر و کاری نداشته. آغاز کار او را چنین مینویسد :
«در سن هفدهسالگی در بعضی مدارس مشهورهی همدان بافاده مشغول بوده روزی جمعی قلندران به همدان رسیدهاند و با ایشان پسری صاحب جمال بود و بر وی مشرب عشق غالب چون آن پسر را بدید گرفتار شد مادام که در همدان بودند با ایشان بود چون از همدان سفر کردند و چند روز برآمد بیطاقت شد و در عقب ایشان برفت و چون بایشان رسید برنگ ایشان برآمد و همراه ایشان به هندوستان افتاد و در شهر مولتان بصحبت شیخ بهاءالدین زکریا رسید و گویند چون شیخ وی را در خلوت نشاند و از چلهی وی یک دهه گذشت وی را وجدی رسید و حالی بر وی مستولی شد. این غزل را گفت :
نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
و آن را با آواز بلند میخواند و میگریست چون اهل خانقاه آن را دیدند و آن را خلاف طریقهی شیخ دانستند چه طریقهی ایشان در خلوت جز اشتغال بذکر یا مراقبه امری دیگر نمیباشد آن را بر سبیل انکار بسمع شیخ رسانیدند. شیخ فرمود که شما را از این منع است او را منع نیست چون روز چند برآمد یکی از مقربان شیخ را گذر بر خرابات افتاد شنید که آن غزل را خراباتیان با چنگ و چغانه میگفتند و پیش شیخ آمد و صورت حال را بازنمود و گفت باقی شیخ حاکمند. شیخ سئوال کرد که چه شنیدی بازگوی. چون بدین بیت رسید که :
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقی را چرا بدنام کردند؟!
شیخ فرمود که کار او تمام شد برخاست و بدر خلوت عراقی آمد و گفت : عراقی مناجات در خرابات میکنی؟ بیرون آی. بیرون آمد و سر در قدم شیخ نهاد. شیخ بدست مبارک خود سر او را از خاک برداشت و دیگر وی را بخلوت نگذاشت و خرقه از تن مبارک خود کشیده به وی پوشانید ...»
تکهی نخست این داستان که پستی و نابکاری است بماند. از تکهی آخری آن شما چه میفهمید؟.. آیا از این مرد چه کار نیکی سر زد که سزاوار خرقهی شیخ گردید؟ آیا خواندن یک غزل که معنی آن را خود خواننده هم نمیفهمد چه ارزشی دارد که کسی بپایهی مرشدی برسد؟. بگویید که این مفت خوردن و بیکار خوابیدن در خانقاه چه ریاضتی بوده است؟..
ما در اینجا فرصت چندانی نداریم وگرنه نشان میدادیم که این دستهی صوفیان چه آسیبهایی را به ایران رسانیدهاند.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
8%
نه
1%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (5 از 21)
این خود جُستاریست که آیا دین بهرِ مردم است یا مردم بهرِ دین میباشند. اگر راستش بخواهیم دین بهر مردم است. دین بهر آنست که آمیغهای زندگانی را بمردم یاد دهد و آنان را از گمراهی بیرون آورد. خدا چنین خواسته است که هر چندگاهی یک بار کسی را از میان مردمان برانگیزد و با دست او شاهراهی برای زندگانی بروی مردم بگشاید. دین بهر اینست. ولی در اندیشهی شیعیان وارونهی این میباشد. در اندیشهی آنان مردم بهر دینند. باینمعنی که خدا «چهارده معصوم» را آفریده و آنان را بسیار گرامی داشته ، و اینجهان و مردمان را آفریده که آن گرامیداشتگان را بشناسند و جایگاه آنان را در نزد خدا بدانند و برای خشنودی خدا همیشه نامهای آنان را بزبان رانند و درودها فرستند ، و بروی گورهاشان گنبدهای سیمین و زرین افرازند و از راههای دور بدیدن آن گنبدها روند ، سرگذشتهای آنان را فراموش نساخته همیشه تازه نگه دارند ، با دشمنان ایشان همیشه دشمن باشند و نفرین و دشنام دریغ نگویند ، و پیداست که بپاداش این کارها در آنجهان به بهشت خواهند رفت و آب کوثر خواهند خورد و هر گناهی که کردهاند بپاس میانجیگری آن گرامیان ، آمرزیده خواهد شد. اینست فهمیدهی شیعیان.
در زمانهای باستان چون خواستندی از پهلوانانی ارجشناسی نشان دهند ، به یک نمایشی برخاستندی. بدینسان که یک کاروان بزرگی پدید آوردندی که دستههایی در پیشِ رو ، و دستههایی در پشت سر ، و آن پهلوانان درمیانه جا گرفتندی ، و به همان حال با موزیک و سرود براه افتادندی ، و همگی ستایش آن پهلوانان کردندی ، و بدینسان سراسر شهر را گردیدندی.
در اندیشهی شیعه دستگاه آفرش یک چنان نمایشی برای نشان دادن ارج و جایگاه «چهارده معصوم» میباشد. دستههایی از پیش رو رفته و درمیانه آن چهارده تن و بستگان و پیرامونیانشان آمدهاند و از پشتسر نیز دستههایی در کار آمدن و گذشتنند.
در سایهی همین باور است که شیعیان زمان آن چهارده تن (صدههای نخست اسلام) را بهترین زمانها شناسند ، و در پندار ایشان زمان هرچه میگذرد بدتر و بیارجتر میگردد.
در سایهی همین باور است که بزمان خود و پیشامدهای این زمان ارج نگزارند و همه دربند زمان آن چهارده تن و پیشامدهای آن زمان باشند.
مثلاً امروز جنگ بسیار بزرگی درمیان دولتهای اروپا میرود و هر تودهای باید از پیشامد بتکان آید و در راه آیندهی خود بکوششهایی پردازد. ولی شیعی پروایی باینها ندارد و چهبسا که بداستانش نیز گوش ندهد. لیکن شما اگر از جنگ صفین بگویید یا داستان مختار سرایید ، آنها را با دلخواه و خوشی بشنوند و خرسندی نمایند.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (5 از 21)
این خود جُستاریست که آیا دین بهرِ مردم است یا مردم بهرِ دین میباشند. اگر راستش بخواهیم دین بهر مردم است. دین بهر آنست که آمیغهای زندگانی را بمردم یاد دهد و آنان را از گمراهی بیرون آورد. خدا چنین خواسته است که هر چندگاهی یک بار کسی را از میان مردمان برانگیزد و با دست او شاهراهی برای زندگانی بروی مردم بگشاید. دین بهر اینست. ولی در اندیشهی شیعیان وارونهی این میباشد. در اندیشهی آنان مردم بهر دینند. باینمعنی که خدا «چهارده معصوم» را آفریده و آنان را بسیار گرامی داشته ، و اینجهان و مردمان را آفریده که آن گرامیداشتگان را بشناسند و جایگاه آنان را در نزد خدا بدانند و برای خشنودی خدا همیشه نامهای آنان را بزبان رانند و درودها فرستند ، و بروی گورهاشان گنبدهای سیمین و زرین افرازند و از راههای دور بدیدن آن گنبدها روند ، سرگذشتهای آنان را فراموش نساخته همیشه تازه نگه دارند ، با دشمنان ایشان همیشه دشمن باشند و نفرین و دشنام دریغ نگویند ، و پیداست که بپاداش این کارها در آنجهان به بهشت خواهند رفت و آب کوثر خواهند خورد و هر گناهی که کردهاند بپاس میانجیگری آن گرامیان ، آمرزیده خواهد شد. اینست فهمیدهی شیعیان.
در زمانهای باستان چون خواستندی از پهلوانانی ارجشناسی نشان دهند ، به یک نمایشی برخاستندی. بدینسان که یک کاروان بزرگی پدید آوردندی که دستههایی در پیشِ رو ، و دستههایی در پشت سر ، و آن پهلوانان درمیانه جا گرفتندی ، و به همان حال با موزیک و سرود براه افتادندی ، و همگی ستایش آن پهلوانان کردندی ، و بدینسان سراسر شهر را گردیدندی.
در اندیشهی شیعه دستگاه آفرش یک چنان نمایشی برای نشان دادن ارج و جایگاه «چهارده معصوم» میباشد. دستههایی از پیش رو رفته و درمیانه آن چهارده تن و بستگان و پیرامونیانشان آمدهاند و از پشتسر نیز دستههایی در کار آمدن و گذشتنند.
در سایهی همین باور است که شیعیان زمان آن چهارده تن (صدههای نخست اسلام) را بهترین زمانها شناسند ، و در پندار ایشان زمان هرچه میگذرد بدتر و بیارجتر میگردد.
در سایهی همین باور است که بزمان خود و پیشامدهای این زمان ارج نگزارند و همه دربند زمان آن چهارده تن و پیشامدهای آن زمان باشند.
مثلاً امروز جنگ بسیار بزرگی درمیان دولتهای اروپا میرود و هر تودهای باید از پیشامد بتکان آید و در راه آیندهی خود بکوششهایی پردازد. ولی شیعی پروایی باینها ندارد و چهبسا که بداستانش نیز گوش ندهد. لیکن شما اگر از جنگ صفین بگویید یا داستان مختار سرایید ، آنها را با دلخواه و خوشی بشنوند و خرسندی نمایند.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸