Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
«داستان امام ناپیدا گذشته از ایرادهایش زیانهایی نیز به زندگانی دارد. شما با هر شیعی گفتگو از گرفتاریها کنید یا آرزوی نیکی جهان به میان آورید ، بیدرنگ به پاسخ پرداخته خواهد گفت : «باید خودش بیاید و کارها را درست کند». در تبریز گویند : «فدا اولوم ، گرك اوزی گلسون».»
📘 (شیعیگری یا «بخوانند و داوری کنند»)
📘 (شیعیگری یا «بخوانند و داوری کنند»)
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (1 از 21)
شیعیگری گذشته از آنکه با خرد ناسازگار است و از این راه ایرادهای بسیاری بآن توان گرفت ، بزندگانی نیز زیانهای فراوان میدارد ، و ما اینک برخی از آنها را در این گفتار یاد خواهیم کرد :
نخست : این کیش پیروان خود را بگمراهی انداخته از دین دور میگرداند. شیعیان خود را «فرقهی ناجیه» نامیده دین را جز همان کیش خود نشناسند. ولی راستی به آخشیج[=ضد] آن میباشد و اینان بیکباره از دین بیرونند.
دین چیست؟.. مردم معنی دین را نمیدانند و آن را یک چیز بیارجی وامینمایند ، ولی ما دین را به یک معنای بسیار والایی میشناسیم.
دین یک چیز است : «شناختن معنی جهان و زندگانی و زیستن بآیین خرد». لیکن از آن ، دو رشته نتیجه بدست آید : یکی «خدا را شناختن و بخواست او پیبردن و آیین او را دانستن». دیگری «آمیغهای زندگی را شناختن و آنها را بکار بستن و جهان را آباد گردانیدن و از آسایش و خرسندی بهره یافتن».
این دو رشته است هودههایی که از دین بدست آید. ولی شیعیگری بوارونهی همهی اینهاست. آنچه شناختن خدا و آیین اوست ، ما نشان دادیم که سران این کیش خدا را نشناخته و او را بسیار خوار داشتهاند. نشان دادیم که چه گستاخیها با خدا کردهاند ، چه دروغهایی باو بستهاند ، چه ریشخندهایی سزا شماردهاند. گاهی خدا را پادشاه مغولی پنداشتهاند که بنزدش میانجی باید بُرد. گاهی اسکندر مقدونیاش دانستهاند که بَهر چند تن کشته ، هزار سال سوگواری میخواهد. گاهی خود را یاوران او گردانیدهاند. گاهی آفرش را بپاس هستی خود شماردهاند. از هر باره خدا و دستگاهش را افزاری برای پیشرفت کار خود گردانیدهاند.
ببینید گستاخی را تا بکجا رسانیدهاند : «هر که حسین را در کربلا زیارت کند مانندهی کسیست که خدا را در عرش زیارت کرده». «با هستی امامست که زمین و آسمان پایدار میباشد و بپاس اوست که مردم روزی میخورند». «هر که بگرید و بگریاند و یا خود را گریان نماید بهشت باو بایا شود». باید پرسید : چرا؟!. مگر گریستن به کشتگانی چه کاریست و چه سودی از آن تواند برخاست که خدا چنان مزدی دهد؟!. چنین گزافهدهی از خدا چه سزاست؟!.
«هر که بزیارت رود همهی گناهانش آمرزیده گردد». باید پرسید : پس دین چه میبایسته؟!. سخن از نیک و بد و حلال و حرام چه میسزیده؟!. در جایی که با گریستن یا بزیارت رفتن هر گناهی آمرزیده شود و بهشت بایا گردد چرا کسی از گناه بازایستد؟!. چرا دربند نیک و بد و حلال و حرام باشد؟!..
داستان مرگ اسماعیل فراموش نشدنیست : «خدا از گُزیر خود دربارهی اسماعیل بازگشت». برای آنکه پرده بلغزش خود کشند بخدا نام پشیمانی نهادهاند. گستاخی بالاتر از این چه تواند بود؟!..
چنانکه گفتیم داستان امام ناپیدا و هرچه دربارهی زندگانی هزارساله ، و دربارهی پیدایش او ، و دربارهی بازگشت امامان گفتهاند سراپا بیرون از آیین خداست.
آمدیم بشناختن آمیغهای زندگانی و کوشیدن بآبادی جهان که رشتهی دیگری از نتیجههای دینست ، شیعیگری بیکبار از آنها بیگانه است. در این کیش نه سخن از نیکی زندگانی رود و نه پروایی بآبادی جهان شود. آموزاکهای [تعلیمات] آن جز اینها نمیباشد : جهان بپاس هستی «چهارده معصوم» آفریده شده. هر کسی باید آنان را بشناسد ، و یاوران خداشان داند ، نامهاشان از زبان نیندازد ، بدشمنانشان نفرین و دشنام دریغ نگوید ، به کشتگانشان سوگواری کند ، هر زمان که توانست بزیارت گنبدهاشان رود ، در آنجهان امیدمند بمیانجیگریشان باشد. اینهاست آموزاکهای شیعیگری.
اینهاست دستورهای آن کیش ، و ما که در ایرانیم و درمیان شیعیان زندگی میکنیم ، هودهی این دستورها را در بیرون با دیده میبینیم. یک شیعی که در کیش خود پایدار است او را آرزویی جز روضهخوانی برپا کردن و یا بزیارت رفتن نمیباشد. دیگر کارها در دیدهی او بیارجست.
——————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (1 از 21)
شیعیگری گذشته از آنکه با خرد ناسازگار است و از این راه ایرادهای بسیاری بآن توان گرفت ، بزندگانی نیز زیانهای فراوان میدارد ، و ما اینک برخی از آنها را در این گفتار یاد خواهیم کرد :
نخست : این کیش پیروان خود را بگمراهی انداخته از دین دور میگرداند. شیعیان خود را «فرقهی ناجیه» نامیده دین را جز همان کیش خود نشناسند. ولی راستی به آخشیج[=ضد] آن میباشد و اینان بیکباره از دین بیرونند.
دین چیست؟.. مردم معنی دین را نمیدانند و آن را یک چیز بیارجی وامینمایند ، ولی ما دین را به یک معنای بسیار والایی میشناسیم.
دین یک چیز است : «شناختن معنی جهان و زندگانی و زیستن بآیین خرد». لیکن از آن ، دو رشته نتیجه بدست آید : یکی «خدا را شناختن و بخواست او پیبردن و آیین او را دانستن». دیگری «آمیغهای زندگی را شناختن و آنها را بکار بستن و جهان را آباد گردانیدن و از آسایش و خرسندی بهره یافتن».
این دو رشته است هودههایی که از دین بدست آید. ولی شیعیگری بوارونهی همهی اینهاست. آنچه شناختن خدا و آیین اوست ، ما نشان دادیم که سران این کیش خدا را نشناخته و او را بسیار خوار داشتهاند. نشان دادیم که چه گستاخیها با خدا کردهاند ، چه دروغهایی باو بستهاند ، چه ریشخندهایی سزا شماردهاند. گاهی خدا را پادشاه مغولی پنداشتهاند که بنزدش میانجی باید بُرد. گاهی اسکندر مقدونیاش دانستهاند که بَهر چند تن کشته ، هزار سال سوگواری میخواهد. گاهی خود را یاوران او گردانیدهاند. گاهی آفرش را بپاس هستی خود شماردهاند. از هر باره خدا و دستگاهش را افزاری برای پیشرفت کار خود گردانیدهاند.
ببینید گستاخی را تا بکجا رسانیدهاند : «هر که حسین را در کربلا زیارت کند مانندهی کسیست که خدا را در عرش زیارت کرده». «با هستی امامست که زمین و آسمان پایدار میباشد و بپاس اوست که مردم روزی میخورند». «هر که بگرید و بگریاند و یا خود را گریان نماید بهشت باو بایا شود». باید پرسید : چرا؟!. مگر گریستن به کشتگانی چه کاریست و چه سودی از آن تواند برخاست که خدا چنان مزدی دهد؟!. چنین گزافهدهی از خدا چه سزاست؟!.
«هر که بزیارت رود همهی گناهانش آمرزیده گردد». باید پرسید : پس دین چه میبایسته؟!. سخن از نیک و بد و حلال و حرام چه میسزیده؟!. در جایی که با گریستن یا بزیارت رفتن هر گناهی آمرزیده شود و بهشت بایا گردد چرا کسی از گناه بازایستد؟!. چرا دربند نیک و بد و حلال و حرام باشد؟!..
داستان مرگ اسماعیل فراموش نشدنیست : «خدا از گُزیر خود دربارهی اسماعیل بازگشت». برای آنکه پرده بلغزش خود کشند بخدا نام پشیمانی نهادهاند. گستاخی بالاتر از این چه تواند بود؟!..
چنانکه گفتیم داستان امام ناپیدا و هرچه دربارهی زندگانی هزارساله ، و دربارهی پیدایش او ، و دربارهی بازگشت امامان گفتهاند سراپا بیرون از آیین خداست.
آمدیم بشناختن آمیغهای زندگانی و کوشیدن بآبادی جهان که رشتهی دیگری از نتیجههای دینست ، شیعیگری بیکبار از آنها بیگانه است. در این کیش نه سخن از نیکی زندگانی رود و نه پروایی بآبادی جهان شود. آموزاکهای [تعلیمات] آن جز اینها نمیباشد : جهان بپاس هستی «چهارده معصوم» آفریده شده. هر کسی باید آنان را بشناسد ، و یاوران خداشان داند ، نامهاشان از زبان نیندازد ، بدشمنانشان نفرین و دشنام دریغ نگوید ، به کشتگانشان سوگواری کند ، هر زمان که توانست بزیارت گنبدهاشان رود ، در آنجهان امیدمند بمیانجیگریشان باشد. اینهاست آموزاکهای شیعیگری.
اینهاست دستورهای آن کیش ، و ما که در ایرانیم و درمیان شیعیان زندگی میکنیم ، هودهی این دستورها را در بیرون با دیده میبینیم. یک شیعی که در کیش خود پایدار است او را آرزویی جز روضهخوانی برپا کردن و یا بزیارت رفتن نمیباشد. دیگر کارها در دیدهی او بیارجست.
——————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا شیعیان و راهنمایانشان (یعنی ملایان) معنی دین را میدانند؟
Anonymous Poll
15%
آری ، با پروا بگفتار بالا ، شیعیان و ملایان معنی دین را میدانند.
2%
آری ، با پروا بگفتار بالا ، شیعیان و ملایان ، معنی دین را میدانند و من علتش را برایتان مینویسم.
83%
نه ، بیگمان شیعیان و ملایان ، معنی دین را نمیدانند و سخنان بالا راست و استوار است.
📖 دفتر « در پیرامون شعر و صوفیگری »
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (سه از نه)
در سخن تنها سنجیدگی و آراستگی بس نیست که آن را سودمند و گرانبها گرداند بلکه باید دارای معنیهای نیک و سودمند نیز باشد. چنانکه شرح این موضوع را در آن گفتار خود در شمارهی هفدهم دادهایم. ⁽¹⁾
پس با اینحال ما نیکخواه شعرا میباشیم و دوستی آنان را میجوییم و هرگز نباید شعرا از ما دلآزرده باشند یا بدشمنی ما برخیزند.
مثلاً غزلهایی که شعرای ایران امروز میسرایند خود ایشان بهتر میدانند که چه رنجی را در راه سرودن آنها بر خود هموار میسازند و بسیاری از آنها را میتوان گفت که از بهترین غزلها میباشد. با اینهمه ما میپرسیم : آیا سود آن غزلها بخود سرایندگان یا بدیگران چیست؟.. پس آیا بهتر نیست که آن رنج را در زمینهی سودمند دیگری بکشند و نتیجهای از آنهمه کوششهای خود در دست داشته باشند؟!
درست داستان آن معمار استادیست که رنجها برده و خرجها کرده کوشک بس بلند و زیبایی میسازد ولی نه در شهر و آبادی بلکه درمیان یک بیابان بیآب و ریگزاری که همهی رنج و خرج او هدر میرود. ولیکن اگر آن کوشک را در یک شهر یا در یک آبادی دیگری بسازد هرآینه نتیجههای سودمندی در دست خواهد داشت.
شاید کسانی بگویند : این غزلها اگرهم سودی ندارد زیانش چیست؟! چرا باید شعرا را به یک کار بیزیانی نکوهش کرد؟! میگوییم : هر چیزی همین که سودمند نشد زیانآور خواهد بود. زیرا بچیز ناسود[مند] پرداختن خود کار بیهوده کردن است و کار بیهوده کردن از خرد میکاهد. وانگاه آیا این عیب کسانی نیست که با دل آسوده و بیدرد دعوای عشق بنمایند و یک عمر همیشه از درد عشقِ دروغی بنالند؟! آخر کدام مردم دیگری چنین رسمی را دارند که ایرانیان دومین آنان باشند؟!
در ایران امروز صدها عیب در زندگانی مردم پیداست که باید با گفتن و نوشتن چارهی آنها بشود. من دور نرفته تنها عیبهای آشکار را میشمارم : هنوز صدها واعظ چون بالای منبر میروند جز «قصص بنیاسرائیل» سخنی ندارند. هنوز رمالان و فالگیران و دعانویسان بساطهای خود را درچیده دارند و اختیار زنان بدست ایشان میباشد. هنوز سوگند خوردن که راست و دروغش هر دو زشت است در سراسر ایران رواج دارد. هنوز دشنام دادن و بکار بردن کلمههای زشت میانهی ایرانیان از خُرد و بزرگ شیوع بسیار دارد. هنوز چاپلوسی پیشهی بسیاری از مردم است که بیشرمانه دست از آن برنمیدارند. هنوز ایرانیان همگی از یکسوی «بنده» و «چاکر» و «غلام خانهزاد» و «احقرالخلایق» و از سوی دیگر «جناب مستطاب اجل اکرم» و «جناب علامی فهامی آیتالله فی الارضین» میباشند. هنوز عنوانهای پوچ و ننگین «فدایت شوم» و «قربانت گردم» در نامهنویسیها روان است. هنوز در ایران «خان» و «میرزا» دو یادگار چنگیز و تیمور در پیش و پس هر نامی شیوع دارد ...
از اینسوی در سایهی نزدیکی باروپا صد عیب دیگر رواج گرفته : از گستاخی زنان و مردان بنابکاری ، از ستیزهرویی جوانان ، از فراگرفتن بیماریهای ناپاک سراسر ایران را ، از فزونی سینما و تئاتر در همهی شهرها⁽²⁾ ، از انتشار بدآموزیهای زهرآلود اروپاییان درمیانهی جوانان ...
با اینهمه زمینههای سودمند برای گفتن و نوشتن ، سخنوران ایران «منصوروار بر دار جان بانگ أنا الحق» میزنند و «خضر عشق» میشوند و «از آب حیات می» سیرابی میخواهند و «درون خم عرق غسل ارتماس» میکنند و زن و مرد از «جهان» شکایت مینمایند که «روزی بکام این دل شیدا نمیگردد» و «نقد دل و جان را یکسر» در بهای «یک بوسهی یار» (یار پنداری) از دست میدهند و «از شرار آه خود آتش به مافیها» میزنند و «از بادهی الست مست» گردیده تا «دم رستخیز هوشیار» نمیگردند و «جامهی عشق که خیاط ازل» بر تن ایشان دوخته تا ابد از تن درنمیآورند و به «خسرو پرویز» که قرنهاست مرده و استخوانهایش نیز خاک شده پیغام میدهند که «بیش از این ستم به کوهکَن روا ندارد» و «شیرین» را مدتی برای او واگزارد و ...
دریغ ای ایرانیان! دریغ!
🔹 پانوشتها :
1ـ گفتار پیش از این («شعر در ایران») که در دفتر «شعر در ایران» آمده است.
2ـ سینما و تئاتر در آن دوره جز نمایشهای بیارج نمیداشتند. سپس که سودها و زیانهای این دو بهتر شناخته گردید در کتاب «وَرجاوَندْبنیاد» چنین گفته شده : «سینما اگر بیناکهای[آنچه بینند] راست را نشان دهد و در راه یاوری بدانشها بکار رود از بهترین سرگرمیهاست». همچنین یکی از همباوران او (شادروان شکوهیان) گفته که در دبیرستانی که کسروی درس میداده براهنمایی او نمایشنامهای راست از پیشامدهای جنبش مشروطه تمرین کردهاند. بدینسان اندیشهی نویسنده دربارهی این دو رشته روشن میگردد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (سه از نه)
در سخن تنها سنجیدگی و آراستگی بس نیست که آن را سودمند و گرانبها گرداند بلکه باید دارای معنیهای نیک و سودمند نیز باشد. چنانکه شرح این موضوع را در آن گفتار خود در شمارهی هفدهم دادهایم. ⁽¹⁾
پس با اینحال ما نیکخواه شعرا میباشیم و دوستی آنان را میجوییم و هرگز نباید شعرا از ما دلآزرده باشند یا بدشمنی ما برخیزند.
مثلاً غزلهایی که شعرای ایران امروز میسرایند خود ایشان بهتر میدانند که چه رنجی را در راه سرودن آنها بر خود هموار میسازند و بسیاری از آنها را میتوان گفت که از بهترین غزلها میباشد. با اینهمه ما میپرسیم : آیا سود آن غزلها بخود سرایندگان یا بدیگران چیست؟.. پس آیا بهتر نیست که آن رنج را در زمینهی سودمند دیگری بکشند و نتیجهای از آنهمه کوششهای خود در دست داشته باشند؟!
درست داستان آن معمار استادیست که رنجها برده و خرجها کرده کوشک بس بلند و زیبایی میسازد ولی نه در شهر و آبادی بلکه درمیان یک بیابان بیآب و ریگزاری که همهی رنج و خرج او هدر میرود. ولیکن اگر آن کوشک را در یک شهر یا در یک آبادی دیگری بسازد هرآینه نتیجههای سودمندی در دست خواهد داشت.
شاید کسانی بگویند : این غزلها اگرهم سودی ندارد زیانش چیست؟! چرا باید شعرا را به یک کار بیزیانی نکوهش کرد؟! میگوییم : هر چیزی همین که سودمند نشد زیانآور خواهد بود. زیرا بچیز ناسود[مند] پرداختن خود کار بیهوده کردن است و کار بیهوده کردن از خرد میکاهد. وانگاه آیا این عیب کسانی نیست که با دل آسوده و بیدرد دعوای عشق بنمایند و یک عمر همیشه از درد عشقِ دروغی بنالند؟! آخر کدام مردم دیگری چنین رسمی را دارند که ایرانیان دومین آنان باشند؟!
در ایران امروز صدها عیب در زندگانی مردم پیداست که باید با گفتن و نوشتن چارهی آنها بشود. من دور نرفته تنها عیبهای آشکار را میشمارم : هنوز صدها واعظ چون بالای منبر میروند جز «قصص بنیاسرائیل» سخنی ندارند. هنوز رمالان و فالگیران و دعانویسان بساطهای خود را درچیده دارند و اختیار زنان بدست ایشان میباشد. هنوز سوگند خوردن که راست و دروغش هر دو زشت است در سراسر ایران رواج دارد. هنوز دشنام دادن و بکار بردن کلمههای زشت میانهی ایرانیان از خُرد و بزرگ شیوع بسیار دارد. هنوز چاپلوسی پیشهی بسیاری از مردم است که بیشرمانه دست از آن برنمیدارند. هنوز ایرانیان همگی از یکسوی «بنده» و «چاکر» و «غلام خانهزاد» و «احقرالخلایق» و از سوی دیگر «جناب مستطاب اجل اکرم» و «جناب علامی فهامی آیتالله فی الارضین» میباشند. هنوز عنوانهای پوچ و ننگین «فدایت شوم» و «قربانت گردم» در نامهنویسیها روان است. هنوز در ایران «خان» و «میرزا» دو یادگار چنگیز و تیمور در پیش و پس هر نامی شیوع دارد ...
از اینسوی در سایهی نزدیکی باروپا صد عیب دیگر رواج گرفته : از گستاخی زنان و مردان بنابکاری ، از ستیزهرویی جوانان ، از فراگرفتن بیماریهای ناپاک سراسر ایران را ، از فزونی سینما و تئاتر در همهی شهرها⁽²⁾ ، از انتشار بدآموزیهای زهرآلود اروپاییان درمیانهی جوانان ...
با اینهمه زمینههای سودمند برای گفتن و نوشتن ، سخنوران ایران «منصوروار بر دار جان بانگ أنا الحق» میزنند و «خضر عشق» میشوند و «از آب حیات می» سیرابی میخواهند و «درون خم عرق غسل ارتماس» میکنند و زن و مرد از «جهان» شکایت مینمایند که «روزی بکام این دل شیدا نمیگردد» و «نقد دل و جان را یکسر» در بهای «یک بوسهی یار» (یار پنداری) از دست میدهند و «از شرار آه خود آتش به مافیها» میزنند و «از بادهی الست مست» گردیده تا «دم رستخیز هوشیار» نمیگردند و «جامهی عشق که خیاط ازل» بر تن ایشان دوخته تا ابد از تن درنمیآورند و به «خسرو پرویز» که قرنهاست مرده و استخوانهایش نیز خاک شده پیغام میدهند که «بیش از این ستم به کوهکَن روا ندارد» و «شیرین» را مدتی برای او واگزارد و ...
دریغ ای ایرانیان! دریغ!
🔹 پانوشتها :
1ـ گفتار پیش از این («شعر در ایران») که در دفتر «شعر در ایران» آمده است.
2ـ سینما و تئاتر در آن دوره جز نمایشهای بیارج نمیداشتند. سپس که سودها و زیانهای این دو بهتر شناخته گردید در کتاب «وَرجاوَندْبنیاد» چنین گفته شده : «سینما اگر بیناکهای[آنچه بینند] راست را نشان دهد و در راه یاوری بدانشها بکار رود از بهترین سرگرمیهاست». همچنین یکی از همباوران او (شادروان شکوهیان) گفته که در دبیرستانی که کسروی درس میداده براهنمایی او نمایشنامهای راست از پیشامدهای جنبش مشروطه تمرین کردهاند. بدینسان اندیشهی نویسنده دربارهی این دو رشته روشن میگردد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
12%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (2 از 21)
این را در جاهای دیگری نیز نوشتهام : در سال ١٣٣۶[ق] ⁽¹⁾ که جنگ جهانگیر درمیان میبود و گرانی نیز پیش آمد و میتوان گفت بیش از «سهیک» مردم را نابود گردانید ، در آن سال من در تبریز میبودم و آشکاره میدیدم که بیشتر توانگران دست بینوایان نمیگرفتند ، خویشان و همسایگانشان که از گرسنگی میمردند پروا نمیداشتند ، مردگان که از بیکفنی بروی زمین میماندند بروی خود نمیآوردند. بسیاری از آنان گندم یا خواروبار که میداشتند نهان کرده به بهای بسیار گرانی فروخته پول میاندوختند. در آن میان تنها کاری که رواج میداشت بزمهای روضهخوانی برپا کردن میبود. سپس نیز که بهار رسید و راه عراق که از سالها بسته میبود باز گردید آنان با یک شادمانی بتکان آمدند و بآهنگ زیارت به بسیج پرداختند و کاروانهای انبوه پدید آورده راه افتادند.
بدتر از آن ، دو سال پیش رخ داد. در سال١٣٢٠ (خورشیدی) که روس و انگلیس سپاه به ایران آوردند و رضاشاه برافتاده سختگیریهایی که او دربارهی رفتن به عراق میداشت از میان رفت ، شیعیان ایران همه چیز را فراموش کرده ، در چنان هنگامی که سپاه بیگانه بکشور آمده و سرزمین ایران بمیدان جنگ نزدیکتر شده (بلکه خود میدان جنگ گردیده) و بیمها درمیان میبود ، با صد خرسندی و شادمانی ، از هرسو رو به تهران آوردند و بیستویکهزار تن ، پاوندی ١۴٠ ریال ارز خریده روانهی کربلا و نجف شدند.
همین امسال آزمایش دیگری در کار است : سالها در ایران گندم و جو کمبها میبود و کشاورزان سختی میکشیدند و زیان میبردند. پارسال بشُوَند جنگ و در سایهی کمی غلّه بهای آن بسیار بالا رفت و امسال با همهی فراوانی بالاست. اکنون کشاورزان که غلّه را به بیست برابر بهای سالهای پیش میفروشند ، بجای آنکه ارج این پیشامد را بدانند و از پولهایی که بدست آوردهاند کشتزارهای خود را بیشتر و بهتر گردانند ، باغها پدید آورند ، چشمههاشان پاک گردانیده بآب بیفزایند ، برای زنان و فرزندان خود رخت خرند ، بچشمهای «تراخمی» بچگان خود پرداخته بنزد پزشک برند ، همهی اینها را فراموش کرده تنها زیارت را بیاد میآورند. از هر دیهی گروهی کاروان بسته و ملای خودشان را همراه برداشته شادان و «صلوات»کشان راه میافتند.
همچنین بازاریان که در سایهی بالا رفتن نرخها ، در این دو سال پولهایی اندوختهاند ، و بازرگانان که در سایهی انبارداری و گرانفروشی ، به توانگری افزودهاند ، یگانه آرزوشان رفتن بکربلا و نجف (و یا بمکه) میباشد. بسیاری از آنان از دادن مالیات بدولت سر پیچیده با نیرنگ و رشوه گریبان خود را رها گردانیده براه میافتند.
اکنون خیابانهای تهران پُر از روستاییان خراسان و مازندران و دیگر جاهاست که بآهنگ کربلا باینجا آمدهاند ، و با آن رختهای پاره و چرکآلود دستهدسته در خیابانها میگردند. کار بجایی رسیده که دولت عراق که سالانه سود بزرگی از آمدن و رفتن این دستهها بَرَد ، از دادن «ویزا» خودداری میکند. اینست بسیاری از ایشان بیگذرنامه براه میافتند و در مرز گرفتار میشوند و کسانی نیز «گذرنامه» میسازند که اکنون یک دستهشان در شهربانی در زیر بازپرساند.
اینست آرمان شیعیان. آنچه در آنان نتوان یافت به نیکی کشاورزی یا بازرگانی یا چیزهای دیگر کوشیدن ، و یا دلبستگی بتوده و کشور داشتنست. از اینجاست که میگوییم : شیعیگری از هر باره بوارونهی دینست.
یکی از آمیغهای ارجداری که دین یاد میدهد آنست که در جهان ، بیرون از «آیین سپهر⁽²⁾» کاری نتواند بود. نتواند بود که کسی در اینجهان باشد و هیچکس او را نبیند. نتواند بود که کسی هزار سال زنده بماند. نتواند بود که آفتاب از فرودگاه خود برآید. نتواند بود که مردگان بجهان بازگردند ... ولی دیدیم که شیعیگری پُر از اینگونه کارهای بیرون از آیینست.
دیگری از آمیغهای ارجدار آنست که به هر کاری باید از راهش کوشید : بیمار را باید بنزد پزشک بُرد و درمان خواست ، به توانگری باید از راه کوشش رسید ، ارجمندی درمیان مردم را باید با نیکوکاری یافت ... ولی شیعیگری همه بآخشیج این میگوید. یک شیعی هر «مرادی» دارد از گنبدها تواند گرفت. از امامزاده داوود ، از شاهعبدالعظیم ، از معصومهی قم ، تواند گرفت. چه رسد بگنبدهای امامان که والاتر و تواناتر میباشند.
🔹 پانوشتها :
1ـ 1917 م. ، جنگ جهانی یکم. ـ و
2ـ طبیعت ، این جهان و دستگاه آن. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (2 از 21)
این را در جاهای دیگری نیز نوشتهام : در سال ١٣٣۶[ق] ⁽¹⁾ که جنگ جهانگیر درمیان میبود و گرانی نیز پیش آمد و میتوان گفت بیش از «سهیک» مردم را نابود گردانید ، در آن سال من در تبریز میبودم و آشکاره میدیدم که بیشتر توانگران دست بینوایان نمیگرفتند ، خویشان و همسایگانشان که از گرسنگی میمردند پروا نمیداشتند ، مردگان که از بیکفنی بروی زمین میماندند بروی خود نمیآوردند. بسیاری از آنان گندم یا خواروبار که میداشتند نهان کرده به بهای بسیار گرانی فروخته پول میاندوختند. در آن میان تنها کاری که رواج میداشت بزمهای روضهخوانی برپا کردن میبود. سپس نیز که بهار رسید و راه عراق که از سالها بسته میبود باز گردید آنان با یک شادمانی بتکان آمدند و بآهنگ زیارت به بسیج پرداختند و کاروانهای انبوه پدید آورده راه افتادند.
بدتر از آن ، دو سال پیش رخ داد. در سال١٣٢٠ (خورشیدی) که روس و انگلیس سپاه به ایران آوردند و رضاشاه برافتاده سختگیریهایی که او دربارهی رفتن به عراق میداشت از میان رفت ، شیعیان ایران همه چیز را فراموش کرده ، در چنان هنگامی که سپاه بیگانه بکشور آمده و سرزمین ایران بمیدان جنگ نزدیکتر شده (بلکه خود میدان جنگ گردیده) و بیمها درمیان میبود ، با صد خرسندی و شادمانی ، از هرسو رو به تهران آوردند و بیستویکهزار تن ، پاوندی ١۴٠ ریال ارز خریده روانهی کربلا و نجف شدند.
همین امسال آزمایش دیگری در کار است : سالها در ایران گندم و جو کمبها میبود و کشاورزان سختی میکشیدند و زیان میبردند. پارسال بشُوَند جنگ و در سایهی کمی غلّه بهای آن بسیار بالا رفت و امسال با همهی فراوانی بالاست. اکنون کشاورزان که غلّه را به بیست برابر بهای سالهای پیش میفروشند ، بجای آنکه ارج این پیشامد را بدانند و از پولهایی که بدست آوردهاند کشتزارهای خود را بیشتر و بهتر گردانند ، باغها پدید آورند ، چشمههاشان پاک گردانیده بآب بیفزایند ، برای زنان و فرزندان خود رخت خرند ، بچشمهای «تراخمی» بچگان خود پرداخته بنزد پزشک برند ، همهی اینها را فراموش کرده تنها زیارت را بیاد میآورند. از هر دیهی گروهی کاروان بسته و ملای خودشان را همراه برداشته شادان و «صلوات»کشان راه میافتند.
همچنین بازاریان که در سایهی بالا رفتن نرخها ، در این دو سال پولهایی اندوختهاند ، و بازرگانان که در سایهی انبارداری و گرانفروشی ، به توانگری افزودهاند ، یگانه آرزوشان رفتن بکربلا و نجف (و یا بمکه) میباشد. بسیاری از آنان از دادن مالیات بدولت سر پیچیده با نیرنگ و رشوه گریبان خود را رها گردانیده براه میافتند.
اکنون خیابانهای تهران پُر از روستاییان خراسان و مازندران و دیگر جاهاست که بآهنگ کربلا باینجا آمدهاند ، و با آن رختهای پاره و چرکآلود دستهدسته در خیابانها میگردند. کار بجایی رسیده که دولت عراق که سالانه سود بزرگی از آمدن و رفتن این دستهها بَرَد ، از دادن «ویزا» خودداری میکند. اینست بسیاری از ایشان بیگذرنامه براه میافتند و در مرز گرفتار میشوند و کسانی نیز «گذرنامه» میسازند که اکنون یک دستهشان در شهربانی در زیر بازپرساند.
اینست آرمان شیعیان. آنچه در آنان نتوان یافت به نیکی کشاورزی یا بازرگانی یا چیزهای دیگر کوشیدن ، و یا دلبستگی بتوده و کشور داشتنست. از اینجاست که میگوییم : شیعیگری از هر باره بوارونهی دینست.
یکی از آمیغهای ارجداری که دین یاد میدهد آنست که در جهان ، بیرون از «آیین سپهر⁽²⁾» کاری نتواند بود. نتواند بود که کسی در اینجهان باشد و هیچکس او را نبیند. نتواند بود که کسی هزار سال زنده بماند. نتواند بود که آفتاب از فرودگاه خود برآید. نتواند بود که مردگان بجهان بازگردند ... ولی دیدیم که شیعیگری پُر از اینگونه کارهای بیرون از آیینست.
دیگری از آمیغهای ارجدار آنست که به هر کاری باید از راهش کوشید : بیمار را باید بنزد پزشک بُرد و درمان خواست ، به توانگری باید از راه کوشش رسید ، ارجمندی درمیان مردم را باید با نیکوکاری یافت ... ولی شیعیگری همه بآخشیج این میگوید. یک شیعی هر «مرادی» دارد از گنبدها تواند گرفت. از امامزاده داوود ، از شاهعبدالعظیم ، از معصومهی قم ، تواند گرفت. چه رسد بگنبدهای امامان که والاتر و تواناتر میباشند.
🔹 پانوشتها :
1ـ 1917 م. ، جنگ جهانی یکم. ـ و
2ـ طبیعت ، این جهان و دستگاه آن. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا با سخن نویسنده دربارهی بیپروایی پیروان کیش شیعی به کشور و کارهای کشوری همداستانید؟
Anonymous Poll
90%
آری این کیش و تعلیماتش از علتهای بزرگ بیپروایی مردم ایران به کشور و توده است.
9%
نه ، نمیپذیرم.
1%
نه ، نمیپذیرم و علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر « در پیرامون شعر و صوفیگری »
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (چهار از نه)
دیگری از دوستان دانشمند⁽¹⁾ چنین مینگارد : «در شمارهی 17 شعر را بسی ناچیز و بیمغز انگاشتید. آن دمی که اوج حقیقتطلبت را میبینم خرّم میگردم از اینکه جز پیرامون حقیقت نیستید و از دیگر سوی یکسر مجاز را از میان بردن کار خردمند نیست که گفتهاند المَجَاز قَنْطَرَة الحَقِیقَة⁽²⁾ . وانگهی اگر در یک جا شعر را قدحی است در دیگر جا شایان مدح و ستایش است ...»
میگوییم : شعر سخن است ـ سخن آراسته و سنجیده. سخن را بیکبار نمیتوان گفت بیمغز یا مغزدار است. سخن اگر معنی دارد بامغز وگرنه بیمغز میباشد. دربارهی شعر نیز همان جمله را باید گفت.
ولی اگر کسانی چنین پندارند که شعر از آنجا که سخن سنجیده و آراسته است بخودی خود دارای ارجی میباشد اگرچه معنای سودمندی نداشته باشد چنین پنداری بیجاست و گمان نداریم که مقصود دوست دانشمند ما این باشد.
اما عبارت «المَجَاز قَنْطَرَة الحَقِیقَة» ، این عبارت ازآنِ صوفیان است که معنای دیگری از آن مقصود میدارند. ولی گویا مقصود دوست دانشمند ما اینست که بر شعرایی که در موضوعهای ناسودمند شعر میسرایند باید بخشود تا کمکم پیش رفته و بموضوعهای سودمندی برسند.
ما بر این مقصود دوست خودمان چندان ایراد نداریم. چیزی که هست شاعری که از آغاز جوانی لب به بیهودهگویی گشاده کمتر روی میدهد که در پیری دست از آن برداشته بکارهای سودمند بپردازد. وآنگاه این شعرا تنها باین بسنده نمیکنند که شعرهای ناسودمند بگویند بلکه شعرهای سراپا زیان و سراسر آسیب میسرایند.
ما اینک در تهران شاعری را میشناسیم که یک عمر با غزلسرایی و یاوهبافی بسر داده که نه پی کار و پیشهای رفته تا نزد زن و فرزند خود سرفراز باشد و نه بپاکدامنی برخاسته که پیش خدا ارجمندی پیدا کند ، عمری با تردامنی و تنگدستی و پستی و فرومایگی بسر داده و یگانه هنرش قافیهبافی بوده کنون هم در شصت سالگی که دم گور ایستاده چنین شعر میسراید :
که گفت در رمضان می نمیتوان خوردن
مگر سزاست که بر خویش عیش را محرم کرد
در این یک بیت شاعرِ روسیاه بر دین و آدمیگری و شرم و خرد پشت پا زده و پستی و نادانی خود را فاش گردانیده تنها برای آنکه یک «محسنهی بدیعی» را بکار برده و روان رشید وطواط را شاد گرداند!
آری ای پیر روسیاه! آن کسی که گفته در رمضان می نخورید تو او را نمیشناسی! تو و همکاران تو آزادید که در رمضان هم عیش را بر خود محرم نساخته می بخورید و با شاهدان خوش باشید و بالاتر از همه از این قافیههای ننگین ببافید!
لیکن ای پیر چرکین خاک بر سر! یک عمر در اینجهان با این یاوهبافیها بسر دادی و یگانه حاصل عمرت آن دیوان غزل است که پس از خودت نفریننامهی خوبی بیادگار خواهد ماند! در آنجهان نیز سزای این ناپاکیهای خود را خواهی دید!
من دلم نه بر تو بلکه بر آن جوانان پاکدلی میسوزد که فریب تو و مانندگان ترا خورده راهی را که شما پیمودهاید خواهند گرفت. و اینست که آسوده ننشسته باین جوش و خروش برمیخیزم.
🔹 پانوشتها :
1ـ آقای آقا سید علیاکبر برقعی از قم. (مهنامهی پیمان)
2ـ معنی : «مجاز پل حقیقت است.» برای آگاهی درست (کامل) بنگرید بکتاب «صوفیگری».
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (چهار از نه)
دیگری از دوستان دانشمند⁽¹⁾ چنین مینگارد : «در شمارهی 17 شعر را بسی ناچیز و بیمغز انگاشتید. آن دمی که اوج حقیقتطلبت را میبینم خرّم میگردم از اینکه جز پیرامون حقیقت نیستید و از دیگر سوی یکسر مجاز را از میان بردن کار خردمند نیست که گفتهاند المَجَاز قَنْطَرَة الحَقِیقَة⁽²⁾ . وانگهی اگر در یک جا شعر را قدحی است در دیگر جا شایان مدح و ستایش است ...»
میگوییم : شعر سخن است ـ سخن آراسته و سنجیده. سخن را بیکبار نمیتوان گفت بیمغز یا مغزدار است. سخن اگر معنی دارد بامغز وگرنه بیمغز میباشد. دربارهی شعر نیز همان جمله را باید گفت.
ولی اگر کسانی چنین پندارند که شعر از آنجا که سخن سنجیده و آراسته است بخودی خود دارای ارجی میباشد اگرچه معنای سودمندی نداشته باشد چنین پنداری بیجاست و گمان نداریم که مقصود دوست دانشمند ما این باشد.
اما عبارت «المَجَاز قَنْطَرَة الحَقِیقَة» ، این عبارت ازآنِ صوفیان است که معنای دیگری از آن مقصود میدارند. ولی گویا مقصود دوست دانشمند ما اینست که بر شعرایی که در موضوعهای ناسودمند شعر میسرایند باید بخشود تا کمکم پیش رفته و بموضوعهای سودمندی برسند.
ما بر این مقصود دوست خودمان چندان ایراد نداریم. چیزی که هست شاعری که از آغاز جوانی لب به بیهودهگویی گشاده کمتر روی میدهد که در پیری دست از آن برداشته بکارهای سودمند بپردازد. وآنگاه این شعرا تنها باین بسنده نمیکنند که شعرهای ناسودمند بگویند بلکه شعرهای سراپا زیان و سراسر آسیب میسرایند.
ما اینک در تهران شاعری را میشناسیم که یک عمر با غزلسرایی و یاوهبافی بسر داده که نه پی کار و پیشهای رفته تا نزد زن و فرزند خود سرفراز باشد و نه بپاکدامنی برخاسته که پیش خدا ارجمندی پیدا کند ، عمری با تردامنی و تنگدستی و پستی و فرومایگی بسر داده و یگانه هنرش قافیهبافی بوده کنون هم در شصت سالگی که دم گور ایستاده چنین شعر میسراید :
که گفت در رمضان می نمیتوان خوردن
مگر سزاست که بر خویش عیش را محرم کرد
در این یک بیت شاعرِ روسیاه بر دین و آدمیگری و شرم و خرد پشت پا زده و پستی و نادانی خود را فاش گردانیده تنها برای آنکه یک «محسنهی بدیعی» را بکار برده و روان رشید وطواط را شاد گرداند!
آری ای پیر روسیاه! آن کسی که گفته در رمضان می نخورید تو او را نمیشناسی! تو و همکاران تو آزادید که در رمضان هم عیش را بر خود محرم نساخته می بخورید و با شاهدان خوش باشید و بالاتر از همه از این قافیههای ننگین ببافید!
لیکن ای پیر چرکین خاک بر سر! یک عمر در اینجهان با این یاوهبافیها بسر دادی و یگانه حاصل عمرت آن دیوان غزل است که پس از خودت نفریننامهی خوبی بیادگار خواهد ماند! در آنجهان نیز سزای این ناپاکیهای خود را خواهی دید!
من دلم نه بر تو بلکه بر آن جوانان پاکدلی میسوزد که فریب تو و مانندگان ترا خورده راهی را که شما پیمودهاید خواهند گرفت. و اینست که آسوده ننشسته باین جوش و خروش برمیخیزم.
🔹 پانوشتها :
1ـ آقای آقا سید علیاکبر برقعی از قم. (مهنامهی پیمان)
2ـ معنی : «مجاز پل حقیقت است.» برای آگاهی درست (کامل) بنگرید بکتاب «صوفیگری».
🌸
کدام گزینه با دیدگاه شما دربارهی شعر و شاعری همخوانی دارد؟
Anonymous Poll
84%
شعر باید همیشه معنیدار و سودمند باشد ، وگرنه بیهوده است.
7%
شعر خوب است ، حتا اگر سودمند نباشد.
5%
نقد نویسنده را بر شعر و شاعری افراطآمیز میدانم و علتش را برایتان مینویسم.
3%
نظر خودم را دارم و آن را برایتان مینویسم.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گزارشی از دادخواهی بیخشونت و خاموش روز 25 بهمن که حکومت ملایان با به میدان آوردن لشکری از پلیس از فراهم آمدن دادخواهان جلوگیری کرد.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (3 از 21)
دوم : یک گمراهی بزرگی در شیعیگری آنست که پنداشتهاند خدا جهان را بپاس هستی «چهارده معصوم» آفریده. این خود گزافهی بیپاییست. خدا جهان را بپاس هستی کسی نیافریده. خدا بالاتر از آنست که با آفریدگان خود مهر ورزد. بزرگتر از اینست که همچون پادشاهان هوسمند «گرامی داشتگانی» برگزیند. چنین گفتهای از هر کسی سر زده بیدین و دروغگو میبوده و نزد خدا روسیاه خواهد بود.
بنیادگزار اسلام یک تن همچون دیگران میبود. خدایش برگزید و براهنماییش برانگیخت. برتریای که پیدا کرد از این راه بود و برتری دیگری نمیداشت. این دربارهی آن پاکمرد است که برانگیختهی خدا میبود ، چه رسد به نوادگانش که هیچکاره میبودند.
به هر حال این باور با همهی بیپاییش پایهای در کیش شیعی بوده است و از آن ، دو زیان بسیار بزرگی برخاسته : یکی آنکه شیعیان «کسانپرست» بودهاند. دیگری اینکه جز بزمان امامانشان و بداستانهای ایشان ارج ننهاده بزمان خود بیگانه شدهاند.
آنچه کسانپرستیست ، یک شیعی باید دلش پر از مهر امامان خود باشد و بهیچ چیزی ارج نگزارد. اگر شما نیک سنجید اینان به پیغمبر نیز آن ارج را نمیگزارند.
پیغمبر در چهل سالگی به پیغمبری رسیده آن هم بایستی پیاپی جبرائیل بیاید و برود و دستورها بیاورد. ولی امامان از کودکی امام میبودهاند و بیآنکه نیازمند جبرائیل باشند همه چیز را میدانستهاند. در یاوری بخدا و گردانیدن جهان نیز آن توانایی و کوشایی که از امامان و از «حضرت عباس» نمایانست از پیغمبر نمایان نمیباشد.
در اندیشهی یک شیعی گلهای باغ آفرش دوازده امام بودهاند و دیگران در برابر آنان دارای ارجی یا ارزشی نمیباشند و نخواهند بود. یک کسی هرچند که نکوکار باشد و در راه خدا بکوششها پردازد و جانفشانیها کند بپایهی امامان نتواند رسید در جای خود ، که بپایهی سلمان و اباذر و مقداد نتواند رسید. نیکی را آنان دریافتهاند و جایی برای دیگران بازنمانده.
نیکان در جای خود ، که بَدان نیز چنینند. یک شیعی ، ستمکاری جز یزید و ابنزیاد و شمر نشناسد. چنگیز که آنهمه خونها ریخته ، تیمور که آن کشتارها را کرده ، صمدخان ⁽¹⁾ که آن بدنهادیها را نموده ، هیچ یکی به پایگاه یزید یا شمر یا ابنزیاد نرسیده است و نتوانستی رسید. جایگاه ستمگری را یزید و ابنزیاد گرفتهاند و جا برای دیگران باز نمانده است. پس از هزاروسیصد سال هنوز به یزید «لعن» میخوانند ، ولی چنگیز و تیمور که آنهمه خونها ریختهاند نامی از آنان درمیان نمیباشد.
🔹 پانوشت :
1ـ صمدخان و بدنهادیها و سیاهکاریهای او را از کتاب «تاریخ هجده سالهی آذربایجان» میتوان شناخت. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (3 از 21)
دوم : یک گمراهی بزرگی در شیعیگری آنست که پنداشتهاند خدا جهان را بپاس هستی «چهارده معصوم» آفریده. این خود گزافهی بیپاییست. خدا جهان را بپاس هستی کسی نیافریده. خدا بالاتر از آنست که با آفریدگان خود مهر ورزد. بزرگتر از اینست که همچون پادشاهان هوسمند «گرامی داشتگانی» برگزیند. چنین گفتهای از هر کسی سر زده بیدین و دروغگو میبوده و نزد خدا روسیاه خواهد بود.
بنیادگزار اسلام یک تن همچون دیگران میبود. خدایش برگزید و براهنماییش برانگیخت. برتریای که پیدا کرد از این راه بود و برتری دیگری نمیداشت. این دربارهی آن پاکمرد است که برانگیختهی خدا میبود ، چه رسد به نوادگانش که هیچکاره میبودند.
به هر حال این باور با همهی بیپاییش پایهای در کیش شیعی بوده است و از آن ، دو زیان بسیار بزرگی برخاسته : یکی آنکه شیعیان «کسانپرست» بودهاند. دیگری اینکه جز بزمان امامانشان و بداستانهای ایشان ارج ننهاده بزمان خود بیگانه شدهاند.
آنچه کسانپرستیست ، یک شیعی باید دلش پر از مهر امامان خود باشد و بهیچ چیزی ارج نگزارد. اگر شما نیک سنجید اینان به پیغمبر نیز آن ارج را نمیگزارند.
پیغمبر در چهل سالگی به پیغمبری رسیده آن هم بایستی پیاپی جبرائیل بیاید و برود و دستورها بیاورد. ولی امامان از کودکی امام میبودهاند و بیآنکه نیازمند جبرائیل باشند همه چیز را میدانستهاند. در یاوری بخدا و گردانیدن جهان نیز آن توانایی و کوشایی که از امامان و از «حضرت عباس» نمایانست از پیغمبر نمایان نمیباشد.
در اندیشهی یک شیعی گلهای باغ آفرش دوازده امام بودهاند و دیگران در برابر آنان دارای ارجی یا ارزشی نمیباشند و نخواهند بود. یک کسی هرچند که نکوکار باشد و در راه خدا بکوششها پردازد و جانفشانیها کند بپایهی امامان نتواند رسید در جای خود ، که بپایهی سلمان و اباذر و مقداد نتواند رسید. نیکی را آنان دریافتهاند و جایی برای دیگران بازنمانده.
نیکان در جای خود ، که بَدان نیز چنینند. یک شیعی ، ستمکاری جز یزید و ابنزیاد و شمر نشناسد. چنگیز که آنهمه خونها ریخته ، تیمور که آن کشتارها را کرده ، صمدخان ⁽¹⁾ که آن بدنهادیها را نموده ، هیچ یکی به پایگاه یزید یا شمر یا ابنزیاد نرسیده است و نتوانستی رسید. جایگاه ستمگری را یزید و ابنزیاد گرفتهاند و جا برای دیگران باز نمانده است. پس از هزاروسیصد سال هنوز به یزید «لعن» میخوانند ، ولی چنگیز و تیمور که آنهمه خونها ریختهاند نامی از آنان درمیان نمیباشد.
🔹 پانوشت :
1ـ صمدخان و بدنهادیها و سیاهکاریهای او را از کتاب «تاریخ هجده سالهی آذربایجان» میتوان شناخت. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
بر پایهی گفتار بالا برگزینید :
Anonymous Poll
12%
۱- در پندار شیعیان خدا جهان را به احترام چهاردهمعصوم آفریده.
6%
۲- کسانپرستی شیعیان باعث شده که آنها در زمان امامان باشند و از زمان خود بیگانه باشند.
5%
۳- شیعیان مردگان هزاروسیصدسالهاند که به زندگان درآمیختهاند.
4%
۴- شیعیان پیامبر اسلام را که دینگزار بوده ، کمتر از امامان و حتا کمتر از «حضرت عباس» میدانند.
60%
۵- همهی گزینهها.
13%
۶- هیچ کدام.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همبسته با گفتار بالا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همبسته با گفتار بالا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همبسته با گفتار بالا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همبسته با گفتار بالا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همبسته با گفتار بالا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همبسته با گفتار بالا
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (پنج از نه)
چون در آن مقالهی شمارهی هفدهم گفتگویی از صوفیان هم بمیان آمده و پیش از آن هم گاهی از این گروه نامی برده بودیم یکی دیگر از دوستان و خوانندگان پیمان که با صوفیان بیارتباط نیست او نیز گلههایی کرده و چون نوشتهی او دراز است بهتر آن میبینیم که خود آن را در اینجا آورده و برای اینکه ایرادهایش بیپاسخ نماند هر تکهای را نگاشته و پاسخ را داده سپس به تکهی دیگر بپردازیم.
دوست ما مینویسد :
میگوییم : ما همیشه گفتهایم که صوفیگری بدو معنی است : یکی از خود گذشتن و دل از جهان کندن و جلو آز خود گرفتن و سود دیگران را بر سود خود برگزیدن و اینگونه خجستهکاریهاست. با این صوفیگری ما نه اینکه دشمنی نداریم بلکه هوادارش هستیم و همیشه آرزو داریم که از اینگونه کسان در ایران فراوان باشند. آدمی پیش از هر کاری نیازمند چنین تربیتی است. معنی دیگر تصوف همهی آفریدگان را با آفریدگار یکی داشتن (وحدت وجود) و برای رسیدن بخدا با ریاضت کشیدن و تنبلی را پیشهی خود ساخته در خانقاه نشستن و بجای پرستش خدا با ساز و آواز رقص کردن و با درویشبچگان سادهرو (شاهد) کام گزاردن و اینگونه زشتکاریهاست. با این صوفیگریست که ما دشمنی داریم و همیشه نکوهش مینماییم.
اینکه مینویسید صوفیان دین دارند این صوفیان دین نداشتهاند. بلکه پندارهایی از خود پدید آورده پایبند آنها بودهاند. بسیاری پایبند آنها نیز نبوده «بیهمهچیز» میزیستهاند. و اینکه دعوای مسلمانی میکردهاند بپاس مردم بوده که نانشان بریده میشود و اگر نه باسلام بستگی نداشتهاند. ما اینک داستانهایی را از آنان از کتابهای خودشان میآوریم تا بدانند که این مردم نه تنها باحکام اسلام اعتنایی نداشتهاند بآیین مردمی و بغیرت و مردانگی هم پایبند نبودهاند. این داستانها از نسخهی خطی کتابی آورده میشود که در بالای صفحهی یکم آن نام «تذکرةالاولیاء» نوشته ولی گویا [1] «نفحاتالأنس» جامی باشد.
1ـ دربارهی دیدار کردن شمس تبریزی مولوی را مینویسد : «مدت سه ماه در خلوتی لیلاً و نهاراً بصوم وصال نشستند که اصلاً بیرون نیامدند و کسی را زهره نبود که در خلوت ایشان درآید. روزی خدمت مولانا شمسالدین از مولانا شاهدی التماس کرد. مولانا حرم خود را دست گرفته درمیان آورد فرمود که او خواهر جانی من است. نازنینپسری میخواهم فیالحال فرزند خود سلطان ولد را پیش آورد. فرمود که او پسر [2] جانی من است حالیا اگر قدری شراب دست میداد ذوقی میکردیم. مولانا بیرون آمد و سبویی از محلهی جهودان پر کرده بیاورد. مولانا شمسالدین فرمود که قوت مطاوعت مولانا شمسالدین را امتحان میکردم از هرچه گویند زیادت است».
از این داستان پیداست که صوفیان از هیچ گونه بیناموسی باک نداشتهاند و زنان خود را به یکدیگر پیش میکشیدهاند.
2ـ دربارهی «شیخ اوحدالدین حامد کرمانی قدسالله تعالی سره»! مینگارد : «وی در شهود حقیقت توسل بمظاهر صوری میکرده و جمال مطلق را در صور مقیدات مشاهده مینموده».
شاید خوانندگان معنی این عبارت را درست درنیابند. مقصود اینست که شیخ کرمانی بچهبازی مینموده. ولی بیشرمی در آنجاست که به یک چنین نابکاری نامردانه رخت دیگری پوشانیده میگوید : او جمال خدا را در روی پسران سادهرو تماشا میکرد!
آیا این کردارها و گفتارها با دین مسلمانی چه سازش دارد؟! آیا این هرزهکاریها در راه «تزکیهی نفس» بوده؟!
🔹 پانوشتها :
[1] : گمان نویسنده درست بوده. این در نفحات الانس جامی آمده.
[2] : اصل : (به اشتباه) «خواهر». در کتاب صوفیگری این اشتباه درست شده است.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (پنج از نه)
چون در آن مقالهی شمارهی هفدهم گفتگویی از صوفیان هم بمیان آمده و پیش از آن هم گاهی از این گروه نامی برده بودیم یکی دیگر از دوستان و خوانندگان پیمان که با صوفیان بیارتباط نیست او نیز گلههایی کرده و چون نوشتهی او دراز است بهتر آن میبینیم که خود آن را در اینجا آورده و برای اینکه ایرادهایش بیپاسخ نماند هر تکهای را نگاشته و پاسخ را داده سپس به تکهی دیگر بپردازیم.
دوست ما مینویسد :
مبارزان جهان قلب دشمنان شکنند
ترا چه شد که همه قلب دوستان شکنی؟!
پیمان وقتی که شروع بانتشار کرد با بیدینان و اروپاپرستان مبارزه داشت و الحق خدمت بزرگی را انجام میداد. ولی چه شد که از نیمهی راه تغییر مسلک داده با صوفیه بمبارزه برخاست؟ آیا این تغییر مسلک از سیاست و حکمت دور نیست؟! شما که با بیدینان پنچه به پنچه انداختهاید باید جهد کنید همهی متدینان را از هر مذهب و عقیده که هستند با خود همدست سازید. نه اینکه یک دسته از بیآزارترین متدینان را از خود رنجه گردانید. صوفیه جماعتی هستند دل از دنیا کنده و همیشه با ریاضت و سختی دادن بنفس خود بتزکیهی آن میکوشند. امروز در هر شهر ایران دستهی مهمی از صوفیه وجود دارند آیا چه اذیتی از ایشان بمردم میرسد؟ حرص و طمع بدنیا که شما همیشه آن را مذمت میکنید یکی از طرق علاج آن تصوف است و بهمین جهت است که بزرگان و فلاسفه طرفداری از تصوف کردهاند. به هر حال من اگرچه صوفی نیستم ولی چون تصوف را دوست میدارم و با جماعتی از درویشان ارتباط پیدا کردهام و دیدم که ایشان از نوشتههای شما دلگیر هستند خواستم توجه شما را باین موضوع جلب کنم.
میگوییم : ما همیشه گفتهایم که صوفیگری بدو معنی است : یکی از خود گذشتن و دل از جهان کندن و جلو آز خود گرفتن و سود دیگران را بر سود خود برگزیدن و اینگونه خجستهکاریهاست. با این صوفیگری ما نه اینکه دشمنی نداریم بلکه هوادارش هستیم و همیشه آرزو داریم که از اینگونه کسان در ایران فراوان باشند. آدمی پیش از هر کاری نیازمند چنین تربیتی است. معنی دیگر تصوف همهی آفریدگان را با آفریدگار یکی داشتن (وحدت وجود) و برای رسیدن بخدا با ریاضت کشیدن و تنبلی را پیشهی خود ساخته در خانقاه نشستن و بجای پرستش خدا با ساز و آواز رقص کردن و با درویشبچگان سادهرو (شاهد) کام گزاردن و اینگونه زشتکاریهاست. با این صوفیگریست که ما دشمنی داریم و همیشه نکوهش مینماییم.
اینکه مینویسید صوفیان دین دارند این صوفیان دین نداشتهاند. بلکه پندارهایی از خود پدید آورده پایبند آنها بودهاند. بسیاری پایبند آنها نیز نبوده «بیهمهچیز» میزیستهاند. و اینکه دعوای مسلمانی میکردهاند بپاس مردم بوده که نانشان بریده میشود و اگر نه باسلام بستگی نداشتهاند. ما اینک داستانهایی را از آنان از کتابهای خودشان میآوریم تا بدانند که این مردم نه تنها باحکام اسلام اعتنایی نداشتهاند بآیین مردمی و بغیرت و مردانگی هم پایبند نبودهاند. این داستانها از نسخهی خطی کتابی آورده میشود که در بالای صفحهی یکم آن نام «تذکرةالاولیاء» نوشته ولی گویا [1] «نفحاتالأنس» جامی باشد.
1ـ دربارهی دیدار کردن شمس تبریزی مولوی را مینویسد : «مدت سه ماه در خلوتی لیلاً و نهاراً بصوم وصال نشستند که اصلاً بیرون نیامدند و کسی را زهره نبود که در خلوت ایشان درآید. روزی خدمت مولانا شمسالدین از مولانا شاهدی التماس کرد. مولانا حرم خود را دست گرفته درمیان آورد فرمود که او خواهر جانی من است. نازنینپسری میخواهم فیالحال فرزند خود سلطان ولد را پیش آورد. فرمود که او پسر [2] جانی من است حالیا اگر قدری شراب دست میداد ذوقی میکردیم. مولانا بیرون آمد و سبویی از محلهی جهودان پر کرده بیاورد. مولانا شمسالدین فرمود که قوت مطاوعت مولانا شمسالدین را امتحان میکردم از هرچه گویند زیادت است».
از این داستان پیداست که صوفیان از هیچ گونه بیناموسی باک نداشتهاند و زنان خود را به یکدیگر پیش میکشیدهاند.
2ـ دربارهی «شیخ اوحدالدین حامد کرمانی قدسالله تعالی سره»! مینگارد : «وی در شهود حقیقت توسل بمظاهر صوری میکرده و جمال مطلق را در صور مقیدات مشاهده مینموده».
شاید خوانندگان معنی این عبارت را درست درنیابند. مقصود اینست که شیخ کرمانی بچهبازی مینموده. ولی بیشرمی در آنجاست که به یک چنین نابکاری نامردانه رخت دیگری پوشانیده میگوید : او جمال خدا را در روی پسران سادهرو تماشا میکرد!
آیا این کردارها و گفتارها با دین مسلمانی چه سازش دارد؟! آیا این هرزهکاریها در راه «تزکیهی نفس» بوده؟!
🔹 پانوشتها :
[1] : گمان نویسنده درست بوده. این در نفحات الانس جامی آمده.
[2] : اصل : (به اشتباه) «خواهر». در کتاب صوفیگری این اشتباه درست شده است.
🌸