پاکدینی ـ احمد کسروی
7.72K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
5%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
✴️خجسته کوششی که به آن امیدهای بسیاری هست ـ 7

🔸کوشاد تلگرام :


شنیدیم آقای رحیم قمیشی را در خانه دستگیر کرده و ایشان اکنون در بازداشت هستند. ما افسوس بسیار خوردیم زیرا در جایی که ایشان و یارانشان پیاپی یادآوری کرده بودند که فراهم آمدنشان در روز 25 بهمن (فردا) اعتراض خاموش بوده و هیچ شعاری نخواهند داد بلکه از همه خواسته بودند جلو شعاردهندگان را نیز بگیرند و بارها یادآوری کرده بودند که این بسود دولت و حکومت است که به آزادی اجتماعات (اصل 27 قانون اساسی) پایبند باشد ، دیده شد که حکومت همین را نیز برنمی‌تابد.

ما رئیس جمهور را پاسخده (مسئول) می‌دانیم. ایشان باید به این پیشامد واکنش درست نشان دهد.

اگر حکومت آقای قمیشی را آزاد نکند و از اجتماع فردا جلو سردر دانشگاه تهران جلوگیری کند ، بزبان کردارهای زشت خود می‌گوید : ما کوچکترین ارزشی برای آزادی و دمکراسی و قانون اساسی‌ای که روزگاری خودمان برای نوشتن و تصویب آن نمایشها برگزار کردیم ، قائل نیستیم.

چنین حکومتی نزد آزادیخواهان جز در رده‌ی محمدعلی‌میرزاها و ناصرالدینشاه‌ها نمی‌باشد و ایرانیان بخود بایا خواهند شمارد که آنچه با خودکامگی قاجاریان کردند با اینان کنند.

درخور پرواست که همین بازداشت آقای قمیشی به خواست جلوگیری از اجتماع دادخواهانه‌ی فردا یک فیروزی بشمارست. اگر این حکومت حقانیت و ریشه در مردم داشت از چنین اجتماعی نمی‌هراسید.

هواداران اندک رو بکاهش این حکومت و مأمورانش بدانند که دیگر هیچ بهانه‌ای از ایشان برای چنین رفتارهایی پذیرفته نخواهد بود و این خود نمونه‌ی کامل خودکامگی و لگدمال کردن نخستین حقوق مردم در یک حکومت دمکراسی است.

از همه‌ی خوانندگان خواهانیم در این باره هرچه در اندیشه دارند بنویسند در اینجا بیاوریم تا مردم نیز از احساساتشان آگاه شوند.

هیچکس بالاتر از قانون نیست.
✴️اندیشه‌ی یکی از خوانندگان

🔸سرکوب آزادی‌خواهان و نقض عدالت
: صدای خاموش‌شده‌ی حق‌طلبی

در جهانی که ادعای عدالت و قانون‌گرایی می‌شود ، هنوز بسیاری از آزادی‌خواهان به جرم حق‌طلبی ، بازداشت می‌شوند. یکی از این نمونه‌های تلخ ، بازداشت غیرقانونی آقای قمیشی است که برای اجرای قانونهای پایمال و کنار گذاشته شده تلاش می‌کرد. او که با دعوت به یک گردهمایی مسالمت‌آمیز سعی داشت توجه افکار عمومی را به این بی‌عدالتی و قانون‌شکنی جلب کند ، خود قربانی همان بی‌عدالتی و قانون‌شکنی شد.

دستگیری او ، آن هم در شب گردهمایی ، نشان‌دهنده‌ی ترس سرکوب‌گران از صدای حق‌طلبان است. آیا کسانی که به قانون‌شکنی اعتراض دارند ، باید تاوان مطالبه‌ی حقوق بدیهی خود را با زندان و سرکوب بپردازند؟ این اتفاق ، نمونه‌ای دیگر از سرکوب آزادی بیان و نقض ابتدایی‌ترین حقوق انسانی در ایران است.

ما ، به عنوان وجدان‌های بیدار ، نباید در برابر این ظلم‌ها سکوت کنیم. اعتراض ما ، تنها یک فریاد برای آزادی یک فرد نیست ، بلکه مقابله با روند خطرناکی است که اگر متوقف نشود ، گریبان‌گیر همگان خواهد شد. پس نباید اجازه دهیم که سرکوب و قانون‌شکنی ، به یک روتین عادی تبدیل شود. تاریخ نشان داده است که هیچ حکومتی نتوانسته است برای همیشه ، حقیقت را در زنجیر نگه دارد.

صدای حق ، خاموش‌شدنی نیست.
جناب آقای پزشکیان! سرتان سلامت!
آزاده سرافراز رحیم قمیشی هم بازداشت شد.

چرا؟ چون می خواست اعتراضی آرام علیه حصر 15 ساله داشته باشد و از برخی مردم نیز خواسته بود «به آرامی»، تاکید می کنم به «آرامی» در این اعتراض همراه او باشند.
واقعا شما هیچ کاری نمی خواهید بکنید؟ بابت برق و آب و گاز و هوا  و تورم و مرگ کودکان در اتوبوس و اقتصاد در قفس که شرمنده مردم هستید، لااقل آزاده باشید و در این مورد شرمنده مردم نشوید.

شما همین امروز گفتید، تا آخر ایستاده اید و بر عهدتان باقی خواهید ماند. این است عهد شما با مردم!

برای شما هنوز آبروی اندکی مانده است، این را از دست ندهید ونسبت به رزمنده سرافراز رحیم قمیشی و دیگر عزیزانی که بازداشت شدند، بی تفاوت نباشید. بی تفاوتی در این موارد، مصداق بی صداقتی است، شما به مردم قول داده اید حتی اگر کاری نمی توانید بکنید، بی تفاوت نباشید. شما براى مردم نهج البلاغه خوانديد.

مهدی نساجی- مدرس روانشناسی

@peyghameashna
بازداشت، گره را کورتر می‌کند

🔴 بازداشت آقایان قمیشی، دانش سرارودی و دانشفر در شرایط بحرانی کنونی کشور، یک خطای استراتژیک بود.

🟢 این جانبازان و تعدادی از ایثارگران در یک‌ماه گذشته بارها کتباً و شفاهاً اعلام کرده‌بودند که آرام‌بودن و تجمع همراه با سکوت را در مراسم سالگرد حصر تضمین می‌کنند.
بر این اساس برگزارکردن تجمع مسالمت‌آمیزی که تعداد زیادی از رزمندگان و خانواده‌های شهدا آن‌را اداره می‌کنند، می‌تواند به‌نفع کشور باشد.

🟡 بدیهی‌ست انتظار نیست که همه‌ی صاحبنظران با تمامی جزئیات این تجمع همراه باشند اما مطمئناً صاحبنظران خشونت‌پرهیز، این بازداشت را تحریک‌آمیز می‌دانند و خواستار آزادی فوری بازداشت‌شدگان هستند.

🔺 🔺
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (شانزده از شانزده)


سیزدهم : در داستان امام ناپیدا سخن فراوانی هست و ایرادهای بسیاری توان گرفت :

1ـ چگونه تواند بود که یکی را فرزندی زاییده شود و کسی آگاه نگردد؟!. چگونه تواند بود که پنج سال گذرد و شناخته نشود؟!. مگر حسن‌العسکری در سامرا درمیان مردم نمی‌زیسته؟!. مگر کسی بخانه‌ی او آمد و شد نمی‌کرده؟!. آیا با گفته‌ی عثمان‌بن‌سعید چنین چیزی را باور توان کرد؟!.

آنگاه نهفتگی چه رازی می‌داشته؟!. اگر نهفته نبودی چه گزندی دیدی؟!. می‌گویند : از دشمنان خود می‌ترسید. می‌گویم : پس چرا پدرانش نترسیده بودند؟!. آنگاه گروهی که «تقیه» توانند کرد و باورهای خود را از دیگران پوشیده توانند داشت چه جای ترسی برای ایشان بازمانَد؟!.

2ـ امام اگر پیشواست باید درمیان مردم باشد و آنان را راه بَرد. امام ناپیدا چه معنی تواند داشت؟!. پاسخ داده می‌گویند : «امام ناپیدا همچون خورشید در پشت ابر است». می‌گویم : مَثَل بسیار غلطیست. خورشید در پشت ابر زمان کمی ماند و بیرون آید. آنگاه خورشید در پشت ابر روشناییش و گرمایش پیداست. از آن امامتان چیزی جز نام پیدا نمی‌باشد.

3ـ هزار سال زندگی باور کردنی نیست. می‌گویند : «از قدرت خدا چه بعید است؟!.» می‌گویم همین پاسخ نمونه‌ای از ناآگاهی شما از معنی دین است. شما اگر معنی دین را دانستیدی ، این دانستیدی که خدا برای کارهای خود آیینی گزارده است و هیچگاه آن آیین را دیگر نگرداند. دانستیدی که این را همان خدا گزارده است که کسی بیش از صدوبیست سال و صدوچهل سال زنده نمانَد و نتواند مانْد.

می‌گویند در قرآن گفته : «نوح نهصدوپنجاه سال درمیان مردم خود ماند» پس بآن چه پاسخ می‌دهید؟!. می‌گویم : آن خود جای ایراد است. اینگونه چیزها در قرآن از «متشابهاتِ» آن می‌باشد و باید بحال خود بماند و گفتگویی از آنها نرود.

4ـ خدا را چه نیازی بوده است که کسی را از هزار سال پیش نگاه دارد و در بیابانها بگرداند تا روزی او را بیرون آورد و با دستش جهان را نیک گرداند؟!. مگر خدا نتوانستی او را در زمانی که بیرون خواهد آمد بجهان آورد و بکار انگیزد؟!. اینکه مردم چیزی را اندوخته برای آینده نگاه دارند در سایه‌ی نیاز و ناتوانی است (مثلاً بادمجان چون در زمستان نباشد و مردم نتوانند داشت از تابستان اندوخته کرده نگاهش دارند). آیا درباره‌ی خدا چه نیاز و ناتوانی توان پنداشت؟!.

5 ـ مهدیگری جز افسانه‌ای نیست. اینکه کسی برخیزد و با یک رشته کارهای بیرون از آیین (خارق‌العاده) جهان را به نیکی آورَد جز سَمَردی [وهم] نمی‌باشد. دوباره می‌گویم : خدا اینجهان را از روی آیینی می‌گردانَد و آن آیین هیچگاه دیگر نشود.

آری خدا راهنمایانی برانگیزد و با دست آنان بمردمان راه نماید. ولی هیچگاه بکارهای بیرون از آیین نیاز نباشد. خدا هر زمان که خواست یکی را از میان مردمان برگزیند و پرده از جلو‌ بینش او برداشته بآمیغها بینایش گرداند ، و آن برگزیده یا برانگیخته بکوشش پرداخته با گمراهیها نبرد آغازد ، و با گفتن آمیغها خِردها را بتکان آورد ، و در سایه‌ی کوشش و پافشاری ، خردمندان و پاکدلان را پشتیبان خود گرداند ، و با بیخردان و ناپاکان درافتاده از میان بردارد. اینست آیین خدا. اینست آنچه تاکنون بوده و پس از این هم خواهد بود. مهدیگری بدانسان که گفته می‌شود هیچگاه نتواند بود.

می‌گویند : چنین باوری در کیشهای دیگر نیز هست : جهودان مسیح را می‌بیوسند ، عیسویان بفرود آمدن عیسا از آسمان امیدمندند ، زردشتیان چشم براه شاه‌بهرامند. می‌گویم : چه خوش دلیلی پیدا کرده‌اید؟!. آیا شناخته بودن یک افسانه درمیان این گروه و آن گروه نشان راستی آن باشد؟!.

می‌گویند : پیغمبر از مهدی آگاهی داده. می‌گویم : پیغمبر که آشکاره می‌گفت : «من ناپیدا ندانم» چگونه از آینده آگاهی داده است؟!. چرا داستان باین شگفتی و بزرگی در قرآن نیامده است؟!.

6 ـ چنانکه گفتیم شیعیان مهدیگری را که گرفته‌اند آن را در سادگی نگزارده چیزهایی از خود بآن افزوده‌اند : پیش از مهدی «دَجّالی» بیرون خواهد آمد ، آفتاب از مغرب سر خواهد زد ، آوازی از آسمان شنیده خواهد شد ، یاران امام با «طی‌الارض» به نزد او خواهند شتافت ... اینها همه گزافه است ، همه بیرون از آیین خداست.

اینکه گفته‌اند : خون حسین را خواهد گرفت ، بنی‌امیه یا بنی‌عباس را خواهد کشت ، اینها نشانست که جز سودجویی‌های سیاسی درمیان نبوده ، و باین نوید می‌خواسته‌اند پیروان را از نومیدی بازدارند و از پراکنده شدن جلو گیرند.

اکنون که نه بنی‌امیه مانده و نه بنی‌عباس ، دانسته نیست مهدی چه کسانی را خواهد کُشت و آیا باین نویدها که آشکاره دروغ درآمده چه باید گفت؟!.

👇
7ـ در کتابهای شیعه در پشت سر این گزافه‌ها یک گزافه‌ی شگفتتر دیگری دیده می‌شود : مهدی چون کار خود را کرد و زمانش بپایان آمده با دست زن ریشداری کشته گردید ، پس ازو امامان یکایک بجهان بازگشته بفرمانروایی و کامرانی خواهند پرداخت ، و یاران و دشمنان هر یکی نیز زنده خواهند شد. هر امامی دشمنان خود را کشته و کینه جسته و با یاران خود آسوده روز خواهد گزاشت.

ببینید در گزافه‌بافی تا کجا پیش رفته‌اند! ببینید با دستگاه آفرش به چه ریشخندهایی برخاسته‌اند! ببینید با خدا چه گستاخیها کرده‌اند!.

امامان از جهان سیر نشده‌اند و آتش کینه در دلهاشان فروننشسته. بازخواهند گشت که بکام دل فرمان رانند و از دشمنان کینه جُسته آتش دلهای خود را فرونشانند. رویتان سیاه بادا ای دروغگویان. یکی نپرسیده : اینها را از کجا می‌گویید؟!. آخر چه دلیلی می‌دارید؟!.

از همین افسانه‌ی مهدی تاکنون صد آشوب برپا گردیده و یک نمونه از آنها آشوب بابیگری بوده. یک سید شیرازی به هوس مهدیگری افتاده و آوازی برآورده و مردم چون چشم براه می‌بودند یک دسته گرد او را گرفته‌اند ، و آن بیمایه به عربی‌بافیهای خنک و بی‌معنایی پرداخته ، و پس از کشاکشها و خونریزیها که خود او یکی از کشته‌شدگان بوده ، اکنون نتیجه آنست که گروهی بنام بهائی یا ازلی که در تیره‌مغزی و گمراهی بالاتر از شیعیانند پدید آمده‌اند و با صد بدی زندگی بسر می‌برند. این یکی از میوه‌های تلخ آن درخت سیاست بوده.



📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
7ـ سید علی‌محمد باب
8ـ حسینعلی بهاء
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
90%
1️⃣ آری
7%
2️⃣ نه
3%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.
📖 دفتر « در پیرامون شعر و صوفیگری »

🖌 احمد کسروی

🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (دو از نه)


نخست باید دانست که «مبالغه» یا بعبارت پارسی گزافه‌گویی دور از خرد است و آدمی خردمند هرگز گرد آن نمی‌گردد ، دوم باید دانست که گزافه‌گویی هم اندازه‌ای دارد و گفتن اینکه :

گرگ از مهابت تو به ره مانده میش را
بردارد از زمین و بدوش شبان دهد

یا گفتن اینکه :

چنان بعهد تو میزان عدل شد طیار
که میل سوی کبوتر نمی‌کند شاهین
گزافه هم نیست و انصاف را جز کلمه‌ی «سرسام» شایسته‌ی نام دیگری نمی‌باشد.

اگرچه خود آن سرایندگان را غرور برداشته و چنین می‌پنداشته‌اند که از این «آسمان و ریسمان»بافی هنر بزرگی می‌نمایند بلکه گاهی بیشرمی نموده دم از دعواهای دیگر می‌زده‌اند چنانکه همان انوری می‌گوید :

من نمی‌دانم که این جنس سخن را نام چیست
نه نبوت می‌توانم خواندش نه ساحری!

ولی ما آنان را از اسب غرور پایین آورده دوباره می‌گوییم که این جنس سخن جز بیهوده‌گویی نبوده و جز نام «سرسام» نداشته است.

ما نه تنها شعرا را که بافنده‌ی این مضمونها می‌باشند نکوهش می‌نماییم بلکه پادشاهانی را که این بیهوده‌گوییها را شنیده و تکان نخورده‌اند نیز درخور نکوهش می‌دانیم. از آنسوی هم می‌اندیشیم که آن پادشاهان جز یکمشت مردم بی‌ارجی نبوده‌اند و کارهای دیگر ایشان نیز از اینگونه و جنس بوده.

مثلاً سلطان سنجر که انوری این بیهوده‌بافیها را در ستایش او کرده خود مرد روسیاه و نابکاری بیش نبوده. ⁽¹⁾ دریغا ایران که بدست اینگونه کسان افتاده بوده! صد دریغا !

دوباره می‌گوییم که آن زمانها دوره‌ی زبونی و بدبختی ایران بوده و ما هرگز نمی‌توانیم که امروز بکارهای آن زمان با دیده‌ی رضایت نگریسته پیروی از آنها بنماییم. همان انوری را ببینید که چه آلودگیها داشته و به چه سیاهکاریها دچار بوده. ⁽²⁾ آن شعرهای بیشرمانه درباره‌ی شراب خواستن که بیخردانه در بیشتر تذکره‌ها آورده‌اند و آن بیتی که در هجو مادر خود از او معروفست بهترین نمونه از پستی و نابکاری او می‌باشد. آیا چنین کسی درخور آنست که امروز شعرای ایران پیروی از سبک شعرسرایی او نمایند؟! آیا انصاف است که کسانی ازو هواداری کنند؟!

این یک نمونه از زشتیهای شعرای پیشین می‌باشد. ما اگر نکوهش می‌کنیم از این زشتیهاست و منظور ما اینست که شعرای امروز از هیچ باره پیروی از شعرای گذشته ننمایند بلکه خویشتن بنیاد نوینی بگزارند و از سخنان سنجیده و آراسته‌ی خود سود به ایران و ایرانیان برسانند.


🔹 پانوشتها :

1ـ شاید خوانندگان نخواهند دانست که ما برای چه سلطان سنجر را که آنهمه ستایشها ازو در کتابها نوشته‌اند روسیاه و نابکار می‌خوانیم. شرح نابکاریهای او را در تاریخ عماد اصفهانی بخوانند که چگونه پسران زیبارو را برگزیده و با آنان عشقبازیها می‌کرده و آنان را بر وزرا و امرا چیرگی می‌داده تا آنجا که یکی از آنان روز روشن سر وزیر سنجر را برید. چنین کسانی چه شاه و چه گدا پستترین آدمی می‌باشند و همیشه باید نامهای آنان را بزشتی برد. (مهنامه‌ی پیمان)

2ـ همان سیاهکاریهایی که پادشاهش سنجر گرفتار بوده. (مهنامه‌ی پیمان)


🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
6%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
✴️ منتظران ناباور

🔸کوشاد تلگرام :


دیشب ، شب پیش از دادخواهی 25 بهمن 1403 ، آقای دکتر قمیشی و گروهی از همراهانشان را به علت آنکه خواسته بودند یک اعتراض خاموش و بی‌خشونت برای اجرای قانون (از جمله اصل 27 قانون اساسی) در جلو سردر دانشگاه تهران برگزار کنند بازداشت کردند.

ما به این بیداد اعتراض بسیار داریم ولی خوانندگان می‌دانند که تاکنون همی‌خواسته‌ایم بیش از همه به چاره‌ی اصلی گرفتاریها که روشنی اندیشه‌ها و نبرد با گمراهیها و نمودن راه کار به درماندگیهای کشور باشد بپردازیم. این را از اعتراضات و دسته‌بندیهای سیاسی جلوتر گرفته‌ایم.

در هفته‌های آخر در این باره سخنان بسیار نوشتیم و برای آنکه خوانندگان از دریافت خواست اصلی ما بازنمانند باز هم خواهیم نوشت.

چون سخن از شیعیگری که از روی کتاب داوری می‌آوریم به جستار امام ناپیدا انجامیده و از قضا آقای قمیشی که زمانی شیعی سخت باورمندی بوده در این باره نوشتاری نوشته ، بجا دانستیم که آن را نیز بیاوریم تا خوانندگان تأثیر نیروی حقایق را ببینند. این نوشته از جهتی دیگر نیز ارجمند است : ملایان و حکومتشان از ناآگاهی مردم سود بسیار برده و سالها بلکه دهه‌هاست بر گرده‌ی ایشان سوارند. ولی اینها تا زمانی خواهد بود که حقایق پنهان بماند. آری ، در این هزار سال بیشتر ، تا توانسته‌اند کارشان را با دروغسازی و تهمت پیش برده‌اند. و همچنین در روزگار ما تا فضای مجازی نبود ، آگاهی مردم از چِبود (ماهیت) کیششان را می‌توانستند پنهان دارند و پیشاپیش هم با دروغها و تهمتهایی خواسته بودند نظر مردم را نسبت به کسروی و کتاب شیعیگری او تیره و چرکین کنند. ولی چنانکه کسروی مثال زده دروغ و ناراستی همچون تارهای عنکبوت است که اگر دستش نزنند چه بسا سالها بماند ولی همینکه دستی به آن خورد به پلک برهم زدنی از هم می‌گسلد.

سیاهکاریهای پیشوایان شیعه و دروغهای آنان نیز سرانجام می‌بایست روزی به نتیجه‌ای مانند آن برسد. آری کسروی را کشتند ، هشتاد سال هم جلو پراکنده شدن کتابهایش را گرفتند ، با تهمت و دروغ هم کوشیدند مردم را نسبت به او بدگمان کنند ولی مگر با حقایق می‌توان جنگید؟! مگر نه آنست که برخی حقایق تاریخی پس از هزار و دوهزار سال آشکار شده و آنچه پیشتر با دروغ و وانمودها باور شده بود بیکبار از میان برخاسته؟!

داستان امام ناپیدا نیز یکی از آنهاست. و سود دریافتن حقیقت آن برای مردم ایران آنست که ملایان که تکیه‌شان به ناآگاهی بلکه گمراهی مردمانست ، بیکس و ناتوانتر خواهند ماند. پس ما این نوشته را از ایشان ارجمند یافته در کانال می‌آوریم. شنیدن سخنان ایشان بعنوان یک شیعی بسیار باورمند بر بسیار کسان اثر دوچندانی دارد.
✴️منتظران ناباور!

🔸رحیم قمیشی


به ما گفته بودند وقتی زمین پر از ظلم و بیداد شود، امامی که پردۀ غیبت است می‌آید و همۀ ما و زمین را نجات می‌دهد.
به ما گفته بودند او ۱۲۰۰ سال است زندگی می‌کند و به حکم خدا اصلا هم پیر نمی‌شود.
به ما گفته بودند او اگر ۳۱۳ یار همراه داشته باشد، دیگر حتما می‌آید. یار ندارد.

و ما هزار آیت‌الله العظمی می‌دیدیم که همزمان زندگی می‌کردند، ۳۰۰ نفر از آنها خود را نایب‌الامام می‌دانستند و او نمی‌آمد.
در یک شب چند هزار شهید می‌دادیم که هر کدام از سربازی امامان هم بالاتر بودند.
و هیچ نمی‌گفتیم.
ما اصلا نمی‌دانستیم باید دعا کنیم ظلم بیشتر شود تا او بیاید یا ظلم کمتر شود.
حقیقتش را بگویم ما اصلأ از آمدنش می‌ترسیدیم.
مبادا دوباره جنگ‌های جهانی شروع شوند. خون و خونریزی، و مسلمان کردن‌های با شمشیرهای آخته.
یعنی پرسش‌های فراوانی در ذهن ما می‌آمد، که می‌ترسیدیم بپرسیم.
معلم‌های دینی گوش‌مان را می‌کشیدند و از کلاس پرت‌مان می‌کردند بیرون.
نپرسیدیم، و علما تصور کردند ما قانع شده‌ایم!
وحالا بلد نیستیم جواب نسل جوان‌مان را بدهیم.

او می‌پرسد، اگر خدا می‌خواست به یک نفر عمر جاودانه یا چند هزار ساله بدهد بهتر نبود آن عمر را به پیامبر خاتمش می‌داد که ارتباطش با او مستقیم‌تر و شأن او بالاتر از همه بود؟
او می‌پرسد چطور می‌شود کسی چند هزار سال عمر کند و استخوان‌هایش تحلیل نروند، ماهیچه‌هایش ضعیف نشوند، دندان‌هایش پوسیده نشوند.
او می‌پرسد کسی که بود و نبودش امروز برای ما مساوی است، هیچ اثری از او در زندگی‌مان نمی‌بینیم، کشته می‌دهیم، سر زندانی بیگناه بالای دار می‌رود، در سلول به زندانی تجاوز می‌شود، به خانواده عزادار اجازه عزاداری نمی‌دهند، جسد می‌دزدند و مخفیانه دفن می‌کنند، و او هیچ کاری نمی‌کند، پس تفاوت زنده بودن و نبودنش در چیست؟

نسل جدید از من می‌پرسد، اگر "عقیده به وجود امامی زنده نداشته باشد، که یک وقت به کمکش می‌آید"، آن وقت محکم‌تر و با برنامه‌ریزی بهتر عمل می‌کند یا آن وقتی که منتظر است کسی می‌آید و نجاتش می‌دهد؟
او می‌پرسد صدها سال کسانی با سوءاستفاده از نام امام غایب، مال مردم را خوردند، آنها را به جنگ‌های بی‌سرانجام فرستادند، حکم اعدام و سرکوب وحشیانه دادند، فرزندان و خاندان‌شان را سرور کردند، و گفتند ما از همه‌تان برتریم! چرا او کاری نکرد؟ چرا یک یادداشت با نشانه نگذاشت، تا نگذارد بدنام شده و مردم به‌خاطر نبودنش زجر بکشند.

بچه که بودم از معجزات امام زمان می‌گفتند او در جایی می‌ایستد و صحبت می‌کند، همزمان همه جهانیان صدایش را می‌شنوند.
تازه بلندگو به بازار آمده بود، تجسم بلندگویی به اندازه یک کامیون یا صد کامیون، به من دلداری می‌داد.
در میان‌سالی‌ام اینترنت آمد، ترامپ یک توئیت می‌زد، کل جهان همان لحظه می‌شنیدند! تکنولوژی معجزه امام زمان را تبدیل به یک موضوع پیش‌پا افتاده کرد.
و‌ من باز می‌ترسیدم بپرسم.
چرا تعریف جدیدی از امام‌تان نمی‌کنید!
او صلح می‌آورد یا جنگ؟
او عشق می‌کارد یا خون؟
او انتقام می‌گیرد یا می‌بخشد؟
او با ۹۹ درصد غیر شیعه جهان چه می‌کند؟

این روزها با نسل جدید راحتم.
می‌دانم بخواهم یا نخواهم، آنها مثل ما نیستید.
می‌پرسند و نمی‌ترسند به آنها انگ بزنند.
آن دینداران اگر واقعا به حرف‌های خود معتقد بودند اینطور دنبال انباشتن مال حرام نمی‌رفتند.
آنها که می‌گفتند مهدی می‌آید تا عدالت برقرار کند، چنین ظلم و بیداد را ترویج نمی‌کردند.
دین را پوستین وارونه‌ای به تن کرده‌اند تا باز بساط بت‌پرستی و ظلم را ترویج کنند.
نمی‌ترسند از اینکه بگویند ما این دین و این عقاید شما را قبول نداریم.

فعلا که ۴۴ سال است آنها که باید مقدمات ظهور را فراهم می‌کردند، دو دستی چسبیده‌اند به حفظ قدرت خودشان. می‌دانند این حرف‌هایشان تنها برای پیشبرد اهداف شخصی‌شان بوده.
آنها اشتباه ما را نمی‌کنند.

حتما پرسش‌هایی که در بالا نوشتم پاسخ‌هایی دارد. اما نسل جوان قبول نمی‌کند به او بگویند چون این روایت آمده باید بپذیرد. او می‌خواهد با منطق قوی به او اثبات کنند؛

که چرا باید یک منتظر خوب باشد!
و نه خودش یک مهدی بشود.
آقای دکتر رحیم قمیشی
✴️ پرسشهایی درباره‌ی امام زمان

شیعیان یا بهتر گوییم : «عثمان بن سعید» (باب یا نایب یکم امام زمان) و پیروانش ، انگیزه‌ی نهان شدن امام ناپیدای خود را «تقیه» و بیم کشته شدن بدست خلیفه‌ی زمانه می‌گفتند.

ما حق داریم بپرسیم که این «تقیه»‌ی امامان شیعه و ترس ایشان از کشته شدن چگونه با آن دعاوی پیروانشان در زمینه‌ی «معجزات» و نیروی «خارق العاده»‌ی امامانشان سازگار تواند بود؟!

همچنین می‌توانیم بپرسیم که چگونه تواند بود که کسی را فرزندی باشد و هیچکس او را ندیده و از آن آگاه نباشد؟!

چگونه است که خواهر و برادر امام حسن العسکری نیز بودن چنین فرزندی را انکار نمودند؟!

چگونه است پس از اینکه مادر امام حسن ‌العسکری برای محروم ساختن برادر او (جعفر) از ارث ، ادعا نمود که کنیز امام باردار است ، قاضی در رسیدگی به دعوای ارث میان مادر و جعفر (برادر امام) ، کنیز امام را در خانه‌ای برای زمانی که زنی آبستن تواند بود ، نگهداشت و هیچ نشانی از آبستنی دیده نشد. با این حال، چگونه می‌توان دعوای «عثمان‌بن‌سعید» را پذیرفت.؟!

چگونه یک آدمی هزارودویست سیصد سال زنده تواند ماند؟!.

اگر دعوای «عثمان‌بن‌سعید» خردمندانه و پذیرفتنی بوده ، چرا نویسندگان شیعه‌ ، دوره‌ی پس از درگذشت امام حسن العسکری را دوره‌ی «حیرت یا سرگردانی شیعیان» نامیده و از پراکنده شدن ایشان در دوازده دسته سخن گفته‌اند؟!

چرا «توقیعات» امام پنداری که عثمان‌بن‌سعید و فرزندش محمدبن‌عثمان بیرون می آوردند بخط «محمد‌بن‌عثمان» بوده. همان خطی که نامه‌ها از زمان امام حسن العسکری نوشته می‌شده؟! آیا جز اینست که «عثمان‌بن‌سعید» و پسرش که در دستگاه امامان شیعه کار می‌کرده‌اند ، برای گرفتن «وجوهات» از پیروان ساده‌دل و زنده نگه داشتن دکان یک کیشِ تباه ، این دروغ شگفت را ساخته بوده‌اند؟!

از اینها گذشته ، مگر نه اینست که امامان گذشته نیز «تقیه» می‌نموده‌اند و دعاوی خود را نزد دیگران انکار می‌کرده‌اند پس چرا برای نجات جان خود «ناپیدا» نشده بودند؟! بدیگر سخن ، با بودن دستور «تقیه» که جعفر بن محمد و فرزندانش بکار می‌بسته اند ، دیگر چه ترسی داشته اند و چه نیازی به پنهان شدن بوده؟!

مگر نه اینست که عثمان‌بن‌سعید و دیگر مدعیان «نیابت امام ناپیدا» نیز «تقیه» می‌کرده‌اند و گفته‌ها و دعاوی خود را جز نزد رافضیان نهان می‌داشته‌اند و هیچ گزند یا آسیبی نیز بآنها نرسیده؟!.؟!.

احمد کسروی در کتاب «التشیع و الشیعه» که بزبان عربی نگاشته ، چنین می‌نویسد :

«... آنگاه اگر امامتان از ترس جان خود از سوی خلفا پنهان شده پس چرا هنگامی که خاندان شیعی بویه بر بغداد چیره شدند و خلفای بنی‌عباس فرمانبر ایشان گردیدند ، پیدا نشد؟!.

پس چرا هنگامی که شاه اسماعیل صفوی برخاست و از خون سنیان جویها روان ساخت پیدا نشد؟!

پس چرا در زمان کریم‌خان زند پیدا نشد و او از بزرگترین پادشاهان ایران بود که سکه بنام امامتان (صاحب الزمان) زد و خود را نماینده (وکیل) از سوی او شمرد؟!.

و پس از همه‌ی اینها چرا امروز پیدا نمی‌شود که شمار شیعیان به شصت‌ملیون رسیده و بیشترِ ایشان هم از بیُوسَندگان [=منتظران] اویند؟!. » [1]

امروز ما می‌توانیم این پرسشهای کسرویِ بزرگ را دنبال نماییم و از بیوسندگان امام پنداری بپرسیم پس چرا زمانی که در ایران ، ملایان شیعه رشته‌ی اختیار یک کشور بزرگ و توانگر [=ثروتمند] را بدست گرفتند ، پیدا نشد؟!

پس چرا زمانی که حکومت «صدام حسین» در عراق برافتاد و نخست‌وزیران شیعی در آنجا بر سر کار آمدند ، پیدا نشد؟!

آیا هنوز هم «تقیه» می‌نماید و از کشته شدن بدست خلفای بنی‌عباس بیمناک است؟! «أفَلَا تَعْقِلُون» ؟!.

[1] : احمد کسروی ، «التشیع و الشیعه» ، س 42
«شیعیگری با آن پیچهایی که خورده و آن رنگهایی که گرفته به این نتیجه رسیده که سررشته‌داری یا فرمانروایی در این زمان ازآن‌ِ امام ناپیداست. ملایان آن را گرفته می‌گویند : «ما جانشینان آن امامیم و فرمانروایی امروز ازآن‌ِ ماست. ...»

... ببینید : سیاست بازیهای آرزومندان خلافت در عربستان ، پس از هزارودویست سال در ایران چه میوه‌های زهرآلودی پدید می‌آورد! آیا مردمی با این باورهای شوم روی رستگاری توانند دید؟!... آیا به چنین نادانی در جای دیگر جهان نیز توان برخورد؟!...

اینکه در ایران مشروطه به نتیجه‌ای نرسید و امروز به این حال ننگ‌آور افتاده ، اینکه یک توده‌ی بیست‌ملیونی بدبخت شده و در کار خود درمانده ، اینکه فرزندان آنگلوساکسون از آنور اقیانوسها برخاسته برای راهبردن این کشور می‌آیند ، اینها شُوندهایش[سبب] یکی دو تا نیست و بسیار است ، ولی بزرگترین همه‌ی آنها خود شیعیگری و این دعوای ملایان می‌باشد».

📘 شیعیگری یا «بخوانند و داوری کنند»
«داستان امام ناپیدا گذشته از ایرادهایش زیانهایی نیز به زندگانی دارد. شما با هر شیعی گفتگو از گرفتاریها کنید یا آرزوی نیکی جهان به میان آورید ، بیدرنگ به پاسخ پرداخته خواهد گفت : «باید خودش بیاید و کارها را درست کند». در تبریز گویند : «فدا اولوم ، گرك اوزی گلسون».»

📘 (شیعیگری یا «بخوانند و داوری کنند»)