پاکدینی ـ احمد کسروی
7.72K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
Forwarded from دلنوشته ها - رحیم قمیشی (Rahim Ghomeishi)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تذکراتی مهم برای ۲۵ بهمن

- لطفا لباس های گرم کافی همراه داشته باشید، این روزها هوا خیلی سرد است!
- ممکن است گروه‌هایی از اراذل و اوباش بخواهند تجمع ما را به خشونت بکشند، ما با خونسردی اقدام آنها را خنثی خواهیم کرد. سخنرانی در آن روز نخواهیم داشت تا کسی اذیت نشود.
- تجمع ۲۵ بهمن به هیچ عنوان لغو شدنی نیست، حتی اگر محصوران آزاد شوند ما باز جمع خواهیم شد، تا به دیدارشان برویم و آنجا بگوییم زندانیان سیاسی هم باید آزاد شوند، به وضع اقتصاد مردم باید رسیدگی شود ، ما می‌خواهیم بگوییم هیچ کار غیرقانونی در کشور مجاز نیست، از سوی هر کسی، و کشور متعلق است به همه مردم ایران، نه عده‌ای خاص.
- ۲۵ بهمن با شادی و دلی خوش دور هم جمع می‌شویم، ما قدم مهمی برمی‌داریم تا همه مردم و سیاسیون باور کنند می‌شود خواسته‌های مهم را ابراز داشت و نترسید. پیگیر حقوق خود و همه مردم بود و به آن رسید.
به امید دیدار همه علاقمندان
ساعت ۱۱ روز ۲۵ بهمن
مقابل سردر اصلی دانشگاه تهران

@ghomeishi3
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 شعر بخردانه


از نفاق عروس و مادر شوی
ای بسا خاندان که شد بر باد

مرد از این نفاق خسته شود
اینچنین روز را خدا ندهاد

جای کین گر بمهر پردازند
خانه‌ی مرد از آن شود آباد

مادر شوی چون عروس آورد
همچو فرزند زو بود دلشاد

نیز باید عروس پندارد
مادر اوست مادر داماد

گر چنین بود خانواده شوند
همه از دست رنج و غم آزاد

پرورانند کودکانی چند
همه پاکیزه‌خوی و پاکنهاد

در جهان پایدار بگذارند
یادگاری ز دودمان و نژاد

افسر


🔸 بیمار مردم‌آزار


چه زشت است که بیماری بجای چاره بدرد خود ، بکوشد که دیگران را نیز گرفتار سازد!

این کسی است که باید بیمار مردم‌آزارش نامید. این کسی است که باید همچون جذامی از توی توده بیرونش راند.

می‌دانید کیست آن بیمار؟! آن بدبختی که بدرد یاوه‌بافی گرفتار گردیده و چهل سال عمر خود با این بیماری مغزتباه‌کن بسر برده کنون هم بجای آنکه درپی چاره باشد و اندیشه‌ی درمان نماید ، بیماری خود را ادبیات نام می‌دهد ، گفتارها می‌پردازد ، یاوه‌بافان زمان مغول و قاجار را بیاری خود می‌خواند ، از شوربختی طبیب را «متجدد افراطی» می‌نامد.

تو کجایی ای بینوا ما کجاییم؟! از کدام دره آوازت می‌شنویم؟!

پایان


📣 خوانندگانی را که می‌خواهند در این زمینه بیشتر بخوانند بدفتر «ادبیات منظوم ایران» از همین نویسنده راه می‌نماییم.


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
93%
آری
7%
نه
✴️ خجسته کوششی که به آن امیدهای بسیاری هست ـ 5

🔸کوشاد تلگرام
:

🔸کسانی بیدردی و خودباختگی (1) را بجایی رسانیده‌اند که گمان دارند که گرفتاریهای ما باید در سایه‌ی سیاست کشورهای بزرگی همچون روس و انگلیس و آمریکا و تصمیمات کسانی همچون پوتین و بوش و ترامپ و نتانیاهو از میان برخیزد. اینها همه ننگ و بیغیرتی است. مگر دیگر توده‌ها که برخاسته و به راه پیشرفت افتاده‌اند جز خود به دیگری تکیه کرده‌اند؟!
«یک چیز بسیار بدی که من در ایرانیان می‌بینم چشم دوختن بدست این بیگانه و آن بیگانه می‌باشد. دسته‌های انبوهی گرفتار این درد بیدردی شده‌اند ، و بیخردانه از فیروزیهای دیگران برای خود سهمی امید می‌بندند».


ـ چند علت ایرانیان را به این حال انداخته است. مهمترین آنها «پراکندگی» یا تفرقه است. مردمِ پراکنده را سر کوبیدن و خوار گردانیدن بس آسانتر است از نبردیدن با مردمی متحد و همدل و همراه.

🔸 چون ایرانیان نه یک آرمان مشترکی دارند که بر سر آن گرد آیند و نه اندیشه‌هاشان بهم نزدیک است که همدل و همدست گردند ، از اینرو در همان گام نخستِ کوششها که اتحاد و همدستی است درمی‌مانند و نمی‌توانند بکوشش سودمندی برخیزند.

🔸کمترین اشتراک در آرمان یک توده باید شیوه‌ی کشورداری ایشان ، میهن‌پرستی و الزامشان به رعایت قانونها باشد. جای خشنودیست که امروز توده‌ها در جهان همه رو به دمکراسی و پشت به خودکامگی دارند. ولی این بس نیست. یک توده باید معنی درست دمکراسی و میهن‌پرستی را بداند ، از اهمیت قانون آگاه باشد و راه نگاهداری از آن را یاد بگیرد.

🔸 چهل‌ و اند سال ستم کشیدن و خاموشی گزیدن یا ملیون ملیون میهن را گزارده به سرزمینهای بیگانه رفتن برای یک مردمی ننگ است.

🔸یکصدوبیست سال پیش (اندکی کمتر) ، محمدعلی‌میرزا که به رای مردم گردن نگزارده فرمان مشروطه را زیر پا گزارد و مجلس را به توپ بست ، از دست مجاهدان تبریز و آزادیخواهان بختیاری و رشت و قزوین سیلی سختی خورد بلکه پادشاهیش را نیز از دست داد. ولی چون آن روزگار پرشورِ آزادیخواهی گذشت ، دیده شد که مردم به بسیاری از قانونشکنیها که رفته‌رفته دمکراسی را در ایران سست و ناتوان می‌نمود واکنش سختی نشان ندادند. انتخابات سفارشی دوره‌های هفتم تا سیزدهم مجلس در زمان رضاشاه ، رسیدگی نکردن به خیانتهای سران ارتش در پیشامدهای شهریور 1320 ، دخالت ملایان در کارهای اجرایی و قضایی کشور پس از آن ، برپایی مجلس سنا با انتصاب نیمی از نمایندگان بدست شاه (1328) تا بستن روزنامه‌ها و حزبها و تک‌حزبی شدن کشور ، رفراندوم آری یا نه به «جمهوری اسلامی» ، حکمهای اعدام دادگاههای غیرعلنی و ناصالح در همان سالهای 57 و 58 بلکه دیرتر ، بستن روزنامه‌ها و آتش زدن کتابفروشیها در همان سالها ... وارد کردن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی ، اظهار نظرهای بیکبار ضد دمکراسی و ضد قانون کسانی مانند مصباح یزدی تا آنجا که «میزان رای مردم نیست» گفته شد ، بدعت «حکم حکومتی» ، یک گروه ناشایستی را در کارهای اجتماعی دخالت داده «آتش به اختیار»شان شماردن ، همه نمونه‌هایی از خاموشیهای تلخی است که در برابر چنان قانونشکنیهایی رخ داده.

اینگونه رفتارها از مردم ما هیچ حسی برای آزادیخواهی و قانون‌طلبی بازنگزارده. همین روزهای آخر در تهران و مشهد کسانی گرد آمده ، نخست خواهان برکناری و اعدام محمدجواد ظریف شده‌اند. بدتر از همه آنکه یک مقام قضایی حکم اعدام او را پیش از آنکه دادگاهی برپا شود با گردنی افراشته اعلام کرده است!

🔸امروز ایرانمان در لبه‌ی پرتگاهست. دیگر چه باید بشود که این حال را درنیابیم؟! ولی ایران همیشه چنین نبوده و تاریخ درخشانی داشته. ما علت بدبختی و درماندگی توده‌ی ایرانی را که همان گمراهیها و آلودگیهامانست و راهنمای آزادگان ، احمد کسروی ، جسته و یافته بارها در همین کانال بگشادی بازنموده‌ با شرحها و مثالهایی روشن گردانیده‌ایم. اگر آن گمراهیها و آلودگیها را کنار بگزاریم بار دیگر این کشور می‌تواند زندگانی خجسته و سرفرازانه‌ای را بازیابد.

«بدانید ای ایرانیان ، آسمان برای شما نخواهد گریست ، زمین برای شما بلرزه نخواهد افتاد.»
«بدانید ای ایرانیان حوادث امروز به پیشواز شما آمده. شما بایستی بیندیشید و آینده را بدیده گیرید و حوادث را پیش‌بینی کرده بجلوگیری پردازید. نکرده‌اید و اینک حوادث بسر وقتتان رسیده. اکنون شما در آخرین سنگرید. اگر باز سستی نمایید ، باز بهانه‌ آورید ، این سنگر را هم از دست خواهید داد و سیل حوادث شما را خواهد پیچانید و خدا می‌داند که سرگذشت این توده چه خواهد بود».


🔸اگر آن روز به این هشدارها توجه می‌شد ، کشور به این حال نمی‌افتاد. امروز هرچند دیر است ولی فردا دیرتر خواهد بود.

🔸 یکی از علل بدبختیها در ایران تاریخ دراز خودکامگی (استبداد) در این کشور بوده.
«گردن نهادن بزور ، و فروتنی نمودن در برابر زورمند ، و همچنین گردن کشیدن بناتوان ، و پا گزاردن بروی افتاده ، در بسیاری از ایرانیان طبیعت دوم گردیده.
این خوی پست در کمتر جایی باندازه‌ی ایران رواج دارد. در کشوری که قرنها استبداد فرمانروا بوده و پادشاهان ستمگر سایه‌ی خدا شمرده می‌شدند ، در کشوری که کتابها پر از دستورهای چاپلوسی و پستیست :
«اگر شه گفت هنگام شب است این بباید گفت اینک ماه و پروین»
چه شگفت که چنین پستی بیش از اندازه باشد».


«ستمگر همیشه یک تن است. پس چگونه می‌تواند یک توده‌ی بیست ملیونی را زبون و زیردست خود گرداند؟. پاسخ آنست که ستمگر یک تن است ولی ستمگرپرستان هزارها و ده‌هزارهایند ، و این پستنهادانند که گرد او را می‌گیرند و به بیست‌ملیون مردم چیره‌اش می‌گردانند».

«ستم نکنید ، ستم برنتابید و بر ستمگر نبخشایید».


(1) : علت خودباختگی :
«این نتیجه‌ی شرمندگی و سرشکستگی است که آدمی هوش خود را از دست هِشته و خود را خوار دیده دیگران را سراپا دانش و خرد می‌پندارد».
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (چهارده از شانزده)


یازدهم : داستان «تقیه» یکی دیگر از ایرادهاست. شیعیگری اگر سیاستی می‌بوده بایستی بآشکار افتد و همه‌ی مردم آن را بدانند. اگرهم چندی در آغاز کار به نهان ماندن نیاز می‌بوده ، نبایستی برای همیشه در نهان مانَد. اگر دین و راهنمایی می‌بوده باز بایستی بآشکار افتد تا مردم آن را بدانند و بهره جویند.

جای بسیار افسوس است که کسانی مردم را از یکسو بباورهای گزاف و بی‌پا وادارند و به بدزبانی به پیشروان اسلام برانگیزند ، وآنگاه دستور دهند که کیش خود را نهان دارید و بکسی بازننمایید. جای بسیار افسوس است که چنان کنند و چنین باشند. شگفتتر آنکه سران شیعه «تقیه» را یک بایای همیشگی بشیعیان شمارده دستور داده‌اند که تا پیدایش امام ناپیدا کسی آن را بکنار نگزارد (1) ، و این می‌رساند که به پیشرفت شیعیگری و اینکه روزی رسد و شاهانی برخیزند و آن را با شمشیر رواج دهند امید نمی‌داشته‌اند و چنان پیشرفتی را نمی‌خواسته‌اند.

«تقیه» یا نهان ‌داشتن کیش ، گذشته از آنکه خود گونه‌ای از فریبکاری و دروغگوییست همیشه با فریبکاریها و دروغگوییهای دیگری توأم بوده است. در این باره داستانهایی هست که یاد نکردنش بهتر می‌باشد و من برای آنکه زشتی این رفتار و بدیهایی را که با آن توأم تواند بود برسانم داستان پایین را می‌آورم :

«قصص‌العلما» که کتابیست بارها چاپ یافته ، نویسنده‌ی آن میرزا محمد تنکابنی در ستایش از استاد خود سید ابراهیم قزوینی (صاحب‌ ضوابط) که یکی از مجتهدان بزرگ کربلا در زمان محمدشاه می‌‌بوده چنین می‌نویسد :

و آن جناب حاکم کربلا را که دین تسنّن داشت شیعه نمود. تفصیل این مقال اینکه : پاشاه بغداد پس از محاصره و قتال ، شهر کربلا را به تصرّف درآورد و رشیدبیک نامی را که مذهب عامه داشت حاکم کربلا نمود. استاد با حاکم در کمال محبت و ملاطفت برآمد و هر وقت که حاکم بر استاد وارد می‌شد آن جناب بدست مبارک مِروَحه و بادزن برمی‌داشت و حاکم را باد می‌زد و او را مشایعت و استقبال می‌کرد تا کار بجایی رسید و علقه‌ی محبت و مؤانست از طرفین بنحوی انجامید که حاکم اغلب اوقات در خدمت آن بزرگوار مشرّف می‌شد و شبها را بعد از خوابیدن مردم می‌آمد و تا نصف شب در خدمت استاد می‌بود. پس صحبت آنان در سر مذهب درآمد. چون حاکم عامی بود استاد بقدر عقل او در حقیقت مذهب سخن می‌راند و هر شب شَطری[=پاره‌ای] از فساد مذهب سُنّیان و حقیقت مذهب شیعیان صحبت می‌داشت تا اینکه حاکم را مایل بمذهب تشیع دید. پس بر او استدلال کرد که «علی» چنانکه از کلمات جمع کثیر از عامه و آیات الهیه و اخبار نبوّیه برمی‌آید افضل از جمیع صحابه بود و تو بعقل خود رجوع کن اگر یکی از تلامذه‌ی مرا در مقابل من در مقام مقابله نگه داری و مرا خانه‌نشین و دست‌کوتاه‌ کنی آیا عمل حسن و زیبا کرده و یا فعل قبیح و زشت از تو صادر شده؟ حاکم گفت البته عقلاً فعل قبیح است. آن جناب فرمود که خلافت ابوبکر در نزد عامه به نص نیست بلکه به بیعت و اختیار و اجماع است پس اصحاب ، علی را که افضل و اعلم و ازهد و اتقی و اشجع و اسخی و اعبد و اسبق در اسلام بود و اقرب به رسول خدا ، او را در زوایای خفا مهجور و خانه‌نشین کنند و ابوبکر را که بمنزله‌ی تلامذه‌ی او بود بجای پیغمبر بنشانند فعل قبیح و زشت نموده‌اند.‌ پس آن حاکم از استماع این دلیل و سایر دلایل و مطاعن شیعه گشت لیکن استاد می‌فرمود که از هر جهت مذهب تشیع اختیار کرد لیکن من لعن خلفا را به او تلقین ننمودم و از شدت تقیه که استاد را بود این مطلب را به او آشکار نساخت. مجملاً این حکایت شیوع یافت تا اینکه وُشات و ساعین [2] به پاشاه این کیفیات را رسانیده پاشاه بغداد آن حاکم را معزول ساخت و حاکم دیگر فرستاد. میان حاکم ثانی و استاد مراوده و مواده نشد و آن حاکم نیز به جهت عمل حاکم سابق با استاد چندان آمیزش نداشت تا کار بجایی رسید که استاد در نزد او هیچ نمی‌رفت. از قضایای اتفاقیه ، روزی یکی از شیعیان در بازار با کسی منازعه کرد آن شیعه خلیفه‌ی ثانی را لعن کرد. یکی از ملازمان حاکم استماع نمود او را گرفته به نزد حاکم برده حاکم حکم به حبس او کرد که او را به بغداد فرستاده باشد تا پاشاه او را سیاست کند. پس کسان آن شیعه آگاه شدند و به خدمت استاد رسیدند و کیفیت واقعه را معروض داشتند. آن جناب فرمود که امروز شما همان قدر به او برسانید که اگر خود حاکم او را بخواهد و سؤال کند چرا لعن کردی او در جواب بگوید ما خلیفه را مطاع می‌دانیم و هرگز لعن نمی‌کنیم ، بلکه مراد عمربن‌سعد است که قاتل امام‌حسین علیه‌السلام است. پس کسان آن شخص در محبس به او القاء این مطلب کردند.


👇
چون صباح شد استاد بعد از نماز صبح و بعد از طلوع آفتاب عباءِ خود را بر سر انداخت و بجانب یکی از کوچه‌های جانب خیمه‌گاه روان شد و نگذاشت که کسی بهمراه او رود. چون بمنزل حاکم رسید که آن غرفه‌ای بود که بجانب کوچه و راه عبور ، درش باز بود حاکم خود نشسته و بجانب کوچه و عبور عابرین نظاره داشت. استاد عبا را بدوش انداخت و خواست از آنجا بگذرد و چنان وانمود که بجایی دیگر می‌رود. حاکم سبقت در سلام کرده و عرض کرد بالا بفرمایید و قهوه و غلیان صرف بفرمایید. آن جناب اجابت کرد و نشست. بعد از صرف تحّیات حاکم عرض کرد که دیروز کسی را از اهل ملّت شما آوردند که بر خلیفه‌ی ثانی سَب کرده بود ، او را محبوس ساختیم که بنزد پاشاه بفرستیم تا او را سیاست کند. استاد فرمود چنین چیزی واقع نشده زیرا که ما خلیفه‌ی ثانی را خوب و صاحب رسول خدا و پدر همخوابه‌ی او می‌دانیم و سَبّ او را حرام می‌دانیم و عوام شیعه ما را تقلید می‌نمایند. این دعوا افتراء و بهتان است. حاکم عرض کرد بعضی شهادت دادند که این عبارت را ازو شنیدند. استاد در جواب گفت که استماع این کلام از آن شخص عوام اگر راست باشد البته عمربن‌سعد را قصد کرده که قاتل فرزند پیغمبر و کشنده‌ی میوه‌ی دل حیدر و ظالم شِبْل[=بچه شیر] زهرا‌ء ‌ازهر است. اکنون آن شخص را احضار کنید و این مطلب را مشافهةً [3] از او استعلام کرده باشید. حاکم حکم به احضار آن محبوس گرفتار نمود. پس از حضور ، حاکم از تفصیل آن امر استفسار نمود. آن مرد در جواب گفت که من عمربن‌سعد را که قاتل ریحانه‌ی خاتم پیغمبران و سید جوانان اهل جنان است لعنت کرده‌ام و ما خلیفه‌ی ثانی را لعن نمی‌کنیم و لعن او را علما حرام می‌دانند و ما تقلید ایشان را می‌نماییم. حاکم گفت : الحمدالله که از این شبهه بیرون آمدیم و خون مسلمانی بی‌تقصیر ریخته نشد. استاد فرمود که من به شما آنچه اصل واقعه و صدق بود گفتم. پس حاکم به اطلاق آن مرد فرمان داد و در این واقعه استاد مصداق یکی از مضامین آیه‌ی شریفه‌ی «من احیاء نفسا فقد احیاء الناس جمیعا [4] » واقع شد.



🔹 پانوشتها :

1ـ التقیه دینی و دین آبائی و من ترکها قبل خروج قائمنا فلیس منا.

2ـ وشات و ساعین = سخن‌چینان و جاسوسان.

3ـ مشافهه = رویاروی سخن گفتن.

4ـ بخشی از آیه‌ای از قرآن است (مائده : 32). معنی : هر که کسی را [از مرگ برهاند و] زنده بدارد گویی همه‌ی آدمیان را زنده کرده است.


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
90%
1️⃣ آری
7%
2️⃣ نه
2%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

📣 آنچه در زیر می‌آید پسگفتاریست که در چاپ سال 1343 آمده و چون ارجدار می‌باشد در اینجا با اندک‌کوتاهی می‌آوریم.

🔸 چند یادآوری


1ـ یکی از جلوگیرهای پیشرفت در کشور ما اندیشه‌های پراکنده‌ایست که از دیرباز رویهم انباشته شده و شوره‌زاری پدید آورده که چون کسی پای در آن نهد تا سر بمیان آن فرورود ، مغزش آشفته شود و زندگیش تباه گردد. این شوره‌زار غیرت بربادده را شاعران پدید آورده‌اند زیرا آنان همه‌ی بدآموزیها را لباس شعر پوشانده و در دیوانها انباشته وسیله بدست بدخواهان ایران داده‌اند تا با رواج آنها ، مردم را به سستی و بیحالی ، به ناامیدی و پراکندگی ، بکشاکش و آشفتگی وادارند. اگر بگوییم ادبیات در ایران از رویه‌ی [=صورت] خود بیرون رفته و جنبه‌ی سیاسی بخود گرفته ، دروغ نگفته‌ایم وگرنه چرا باید کسانی آنهمه پافشاری کنند تا بدآموزیهای شاعران از هَنایش[=تأثیر] نیفتد؟ چرا باید بافته‌ها و پرداخته‌های سعدی و حافظ و مولوی و خیام و دیگران را که جز سرسام و آشفته‌مغزی هوده‌ای[نتیجه] ندارد ، هر روز از رادیو بخورد مردم دهند؟ چرا باید در این زمان که مردمِ همه‌ی کشورها می‌کوشند تا سرزمین خود را هرچه آبادتر سازند و فرزندان را بنگهداری آن برانگیزند ، نغمه سر دهند که :

این وطن مصر و عراق و شام نیست
این وطن آنجاست کو را نام نیست

و صدها چراهای دیگر که بدخواهان نه می‌خواهند پاسخ دهند و نه توانند داد.

شادروان کسروی نمی‌توانست در برابر این گمراهیها خاموش باشد. او جز این سخنرانی هر زمان پایش می‌افتاد بگمراهی شاعران پرداخته از بدآموزیهای آنان سخن می‌راند و با روشن ساختن آمیغها[=حقایق] ریشه‌ی آنها را می‌کند. برای این خواست کتابهای «در پیرامون ادبیات» و «حافظ چه می‌گوید؟» و «دادگاه» را نوشت و در راه نبرد با بدآموزیهای سعدی و حافظ زیانها دید تا آنجا که از استادی دانشگاه که بحق برازنده‌ی او بود محروم گردید. لیکن هیچ کدام از آنها نتوانست وی را از پیروی آمیغها بازدارد. راهنما [کسروی] خواست خود را در کتاب «دادگاه» با اشاره بکمپانی خیانت ، چنین بازمی‌نماید :

«
... ما می‌خواهیم گمراهیها و بدآموزیهای زهرآلود را که از سعدی و حافظ و مولوی و دیگران بیادگار مانده و شماها (کمپانی خیانت) در راه افزودن رواج آنها صد پافشاری نشان داده‌اید از ریشه براندازیم و بجای آنها کتابهایی را که بجوانان درس غیرت و گردنفرازی و میهن‌پرستی دهد روان گردانیم.

ما می‌خواهیم نورسان را از این فرهنگ مغزفرسا که بدخواهان این کشور بنیاد گزارده‌اند از میان برداشته بجای آن فرهنگ را بمعنی راستش بنیاد گزاریم ...» («دادگاه» سات 30 چاپ یکم. برای دانستن معنی فرهنگ نیز کتاب «فرهنگ چیست؟» دیده شود.)


و همه‌ی کوششهای کسروی برای رسیدن باین خواستها بود و همان گونه که می‌دانید جان بر سر این خواست گزاشت.

2ـ دشمنان کسروی چنین پراکنده بودند که او با «نفس شعر» مخالف است. این سخن [ﻫﻤ]چون بسیاری از سخنان دیگرشان دروغ بود. راهنما در این باره می‌نویسد :

«... نخست می‌باید بگویم : ما را دشمن شعر شناسانیده‌اند ولی این دروغست. ما دشمن شعر نیستیم ما نمی‌گوییم شعر نباشد. چنین سخنی را در هیچ ‌جا نگفته‌ایم.. ما می‌گوییم : شعر سخنست ، سخن آراسته ، سخن باید از روی نیاز باشد ...» («در پیرامون ادبیات» سات 18 چاپ یکم.)


چنانکه می‌بینید او با «نفس شعر» مخالف نیست ، او با پراکنده‌گویی مخالف است و این هم بجاست. شاعران ایران چه در زمانهای گذشته و چه در زمانهای نزدیک دربند نیاز نبوده و تنها بقافیه‌پردازی بسنده کرده‌اند و مشتی سخنان پوچ را بهم آمیخته هوس خود را خاموش گردانیده‌اند اینست نمی‌توان دربند بودن آنها بود و باید همه را دور انداخت.

3ـ ... با افسوس باید گفت که آنان [زنان] نیز فریب نیرنگ بدخواهان را خورده باین دام فروافتاده‌اند. ... چند زن هوسباز همه‌ی آلودگیها و شرم‌باختگیهای خود را بشعر درآورده بدست دوشیزگان می‌دهند که آنان را نیز [ﻫﻤ]چون خود سرمایه‌باخته سازند و پرده‌ی شرمشان را بدرند. ...

4ـ برای نبرد با گمراهیها باید از راههای گوناگون پیش رفت. یکی از آن راهها نابود کردن کتابهاییست که انباشته از آن بدآموزیهاست. این بایای[وظیفه] همه‌ی غیرتمندان و نیکخواهانست که بنابودی آنها کوشند.

آزادگان هر سال در یکم دی‌ماه که روزبه[=عید] کتابسوزانست بنابودی کتابهای بدی که در خانه دارند می‌پردازند و از همه می‌خواهند که در این کار نیک با آنان همراهی نشان دهند. کتابهای شعر ، رُمان ، افسانه و کتابهای فال و جادو و دعا و مانندهای اینها را که سودی بزندگانی ندارد بخورد آتش دهند یا بآب اندازند و به همان گونه که خانه‌ی خود را پلشت‌روبی می‌کنند مغزهای خود را نیز از آلودگیها پاک سازند.

👇
5 ـ «باهَمادِ آزادگان» که دنبال‌کننده‌ی اندیشه‌های پاکدینی است از همه‌ی کسانی که این دفتر را می‌خوانند و راهی بحقایق می‌یابند ، می‌خواهد که نزدیک آیند کتابهای شادروان کسروی را بخوانند و اگر راست دیدند دست همراهی بما دهند تا بخواست آفریدگار توانا نیکان از بدان جدا گردیده نیرویی پدید آید تا بکمک آن نیرو ریشه‌ی بدیها کنده شود و ایران آینده‌‌ای بسیار باشکوهتر از گذشته داشته باشد.


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
85%
آری
15%
نه
✴️ خجسته کوششی که به آن امیدهای بسیاری هست ـ 6

🔸کوشاد تلگرام
:

🔸یکی از نتیجه‌های چنین دادخواهیهایی اینست که مردم کسانی را که کوشش را بگفتار می‌دانند از کسانی که براستی دلسوز این توده‌اند و غیرتمندانه می‌کوشند بازخواهند شناخت. خواهند دانست که «بزرگ» کیست. چنانکه پیداست در این دادخواهی از سران سیاسی و دولتی کمتر و از کم‌شناختگان بیشتر پا درمیان دارند. اینجاست که بزرگان واقعی یک توده شناخته می‌شوند.

«آنچه ما می‌دانیم بزرگ آن کسی را می‌توان گفت که نیکیهایی بتوده‌ی مردم کرده و سودهایی رسانیده باشد :
مثلاً اگر کشوری آشفته و نابسامان است دست مردی از آستین بر آورده چاره‌ی آن آشفتگی را نماید.
یا اگر دشمن بیگانه‌ای رو نموده خواب و آسایش بر خود حرام ساخته جلوگیری از دشمن بکند.
یا اگر ستمگری بر یک توده چیره گردیده قد مردانگی برافراشته سر آن ستمگر را بکوبد.
یا اگر مردم بگمراهی افتاده‌اند براهنمایی برخاسته گمراهان را براه رستگاری بیاورد».


🔸یکی از دستاوردهای جنبش مشروطه بدست آمدن قانون اساسی و متمم آن بود. سپس که حکومتهای رضاشاه و محمدرضاشاه به قانون اساسی بی‌پرواییها کرده خودکامگیها نمودند ، پیش‌افتادگان توده همین را به آن دو حکومت پیاپی ایراد گرفتند. نتیجه آن شد که در پیشامدهای سال 57 که مهمترین پایه‌اش خرده‌گیری به خودکامگی و بی‌پروایی به قانون اساسی حکومت شاه بود ، دست اندرکاران حکومت نوین را لازم آمد برای تظاهر به نواندیشی و مردمخواهی هم که شده از خود دمکرات‌مآبی بنمایش گزارند. اینبود مجلس خبرگان را بجای مجلس مؤسسان برگزیدند و آنها قانون اساسی کنونی را گرچه با دستبردهایی که از راه دمکراسی بیرون بود ـ از جمله اصل ولایت فقیه ـ فراهم کردند و به رای مردم گزاردند. ولی آن قانون می‌بایست رنگ و رویی از دمکراسی داشته باشد که از همان روز نخست با مخالفت مردم شورشی روبرو نشود. اینبود با آنکه ملایان با دمکراسی سر دوستی نداشتند ، باز هم در این قانون اساسی برخی نشانه‌هایی از آزادی و دمکراسی (با چشم پوشیهایی) راه یافت. از جمله اصل بیست‌وهفتم که می‌گوید :

«تشکیل اجتماعات و راه‌پیمایی‌ها ، بدون حمل سلاح ، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است».

ولی دیده شد که دهها بار این ماده‌ی قانون را زیر پا گزاردند و لگدمال کردند.

🔸«برای یک توده چه گرفتاری بالاتر از این که راه حکومتش دانسته نباشد؟! چه بدبختی بدتر از این که انبوهی از مردم نسبت به «راه حکومت» و قانون اساسی کشور بیگانه باشند؟ چه بیچارگی بیشتر از این که صد تن دارای یک اندیشه پیدا نشود؟!».

🔸یک علت بی‌پروایی مردم به خودکامگی شاهان پهلوی و نیز حکومت ملایان و زیستن در سایه‌ی خفقان ، آشنا نبودن ایشان با حقایق زندگی و از جمله معنی درست دمکراسی است. برخی رویدادها به مردم نکته‌های مهمی را یاد می‌دهد. باید از این رویدادها سود جست تا مردم حقایق زندگی و نیز معنی درست دمکراسی و حقوقِ خود مانند حق آزادی اجتماعات و حق اعتراض به کشورداری را دریابند.

🔸برخی کسان اینگونه جوششها و دادخواهیها را کوشش کارآیی نمی‌شمارند. به گمان ایشان کوشش سیاسی باید در یک تکان و جنبش بتواند حکومتی را براندازد. در جایی که درباره‌ی نتیجه و آینده‌ی جوششها و کوششهای خُرد نیز نمی‌توان بیکبار بیگمان بود و باید در هر گامی از تجربیات بدست آمده درس آموخت و روشها را دیگر گردانید ، اینان می‌خواهند بی‌آنکه از آینده و نتیجه‌ی کوششهاشان آگاه باشند صد گام را بیکبار بردارند و به گمان خود کار را یکسره کنند و هیچ نمی‌دانند که در سال 57 نیز همین اشتباه بزرگ رخ داد زیرا ندانستند نتیجه‌ی کوششهاشان به کجا خواهد انجامید و چه دسته‌ای آنها را ازآن خود خواهد کرد. بیباکی بیش از این چه باشد؟!

پایان
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (پانزده از شانزده)


دوازدهم : یک ایراد بسیار بزرگی به شیعیگری ناپاسداریست که با قرآن نموده آن را بسیار خوار داشته‌اند. پیشروان شیعه چند بدرفتاری بزرگی با قرآن کرده‌اند :

1ـ قرآن که کتابی برای خواندن و فهمیدن و رستگار گردیدن می‌بوده ، اینان گفته‌اند معنای آن را جز امامان ندانند ، و بدینسان آن کتاب را از هَنایِش[=اثر] بلکه از ارج انداخته‌اند. علمای شیعه قرآن را «ظنی‌الدلاله[1] » دانسته و «احادیث» را بآن برتری دهند.

2ـ گزارش (یا بگفته‌ی خودشان : تأویل) را از باطنیان یاد گرفته و بیشتری از آیه‌های قرآن را از معنیهای آشکار خود بیرون برده‌اند.

تو گفتیی قرآن دیوان شاعری می‌بوده که هرچه آیه‌های نوید و پاداش است درباره‌ی امامان خود ، و هرچه آیه‌های بیم و کیفر است درباره‌ی ابوبکر و عمر و دیگران شمارده‌اند. بجای آنکه از قرآن پیروی نمایند و رستگار گردند آن را افزاری برای پیش بردن گمراهیهای خود ساخته‌اند.

3ـ برخی از ایشان در گستاخی گام بالاتر گزارده واژه‌ها یا جمله‌هایی که با خواستشان سازنده است بآیه‌های قرآن افزوده (2) و دو سوره‌ی جداگانه نیز یکی بنام «سورة‌النورین» و دیگری بنام «سورة‌الولایة» ساخته‌اند ، و بنام اینکه در قرآن می‌بوده و ابوبکر و عمر و عثمان انداخته‌اند ، قرآن دیگری پدید آورده‌اند.

شگفتتر آنکه گفته‌اند : «این قرآنِ درست ، در نزد صاحب‌الأمر است که چون ظهور کرد با خود خواهد آورد» و با اینحال دانسته نیست از کجا نسخه‌اش بدست اینها افتاده.

هرچه هست چنین قرآنی درمیان شیعیان بوده و هست که چون نسخه‌ای از آن بدست کشیشان پروتستان افتاده که درباره‌اش سخنها رانده‌اند و مهنامه‌ی «جهان اسلام»(3) انگلیسی ، پیکره‌ی آن دو سوره را جداگانه بچاپ رسانیده ، ما نیز یکی را برداشته و در اینجا بچاپ می‌رسانیم.


🔹 پانوشتها :

1ـ خواست علما از ظنی‌الدلاله (در برابر قطعی‌الدلاله = روشن و مسلّم) آنست که سخنان قرآن ناروشنست و یک معنی از آن فهمیده نمی‌شود.

2ـ ـ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَ نُوحًا وَ آلَ إِبْرَاهِیمَ وَ آلَ عِمْرَانَ «وَ آل مُحَمّد وَ ذُرَیتهُ» عَلَى الْعَالَمِینَ. [آل‌عمران : 33]
اِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ «عَلی» لِکلِ قَوْمٍ هادٍ [رعد : بخش آخر آیه‌ی 7 ، عبارتهای درون گیومه همان افزوده‌هایی است که در بالا بآن اشاره شده و در برخی قرآنها افزوده‌اند.]


3ـ The Moslem World


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
6 ـ یکی از دو سوره‌ای که بقرآن افزوده‌اند
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
90%
1️⃣ آری
9%
2️⃣ نه
1%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.
📖 دفتر « در پیرامون شعر و صوفیگری »

🖌 احمد کسروی

🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (یک از نه)


از مقاله‌ای که درباره‌ی‌ شعر در شماره‌ی هفدهم پیمان نوشتیم برخی دوستان گله نوشته‌اند. یکی از ایشان که از شعراست چنین می‌نویسد : «شایسته نبود که شما شعرا را برنجانید بخصوص که اول کار شماست و بمساعدت شعرا احتیاج دارید».

می‌گوییم : امروز هیچ کس باندازه‌ی ما بدوستی مردم نیازمند نیست و ما سخت پرهیز داریم که کسانی را رنجانیده با خود دشمن گردانیم. لیکن ما این هم نمی‌توانیم که از گفتن عیبها ـ عیبهایی که زیان آن بهمه‌ی توده می‌رسد ـ زبان بازداریم.

در زمینه‌ی شعر هم عیبهای گفتنی بسیار است. شعر در ایران در قرنهای زبونی ایرانیان پیدا شده و اینست که آلودگیهای بیشمار دارد که اگر امروز هم از آن آلودگیها پاک نشود بی‌پرده باید گفت که جز کندن ریشه‌ی هوش و دانش ایرانیان میوه‌ی دیگری نخواهد داد.

تنها «شعرا» نیست. هر گروهی تا نیک از بد جدا نسازند و همیشه به نیکی نکوشند جز راه تباهی نخواهند پیمود.

شعرا اگر می‌گویند هرچه شعر است نیک است و هر که شاعر است نیکوکار می‌باشد و هرگز نباید ایرادی بر آنان گرفت بی‌پرده باید گفت سخت بخطا می‌روند و این راه آنان جز بسوی تباهی نیست.

ما می‌بینیم که برخی شعرا که جز بیهوده‌گویی کاری نداشته بلکه زشتگوییهای بسیاری هم کرده‌اند چون کسی از جلو ایشان درنیامده و عیب ایشان بازننموده کم‌کم مغرور شده خودشان را در جهان دیگری دیده و بدعواهای بیجایی برخاسته‌اند. یکی از اینان انوری است که تنها هنری که داشته بهم بافتن معنیهای سرسام‌آمیز بوده و بس :

گر ثور چو عقرب نشدی ناقص و بی‌چشم
در قبضه‌ی شمشیر نشاندی دَبَران را /

از ناصیه‌ی کاهربا گرچه طبیعی است
سعی تو فروشوید رنگ یرقان را /

انصاف بده تا در انصاف تو باز است
غمخوارتر از گرگ شبان نیست غنم را /

هزار سال بقا باد شاه عالم را
که هست گردش گردون ملک را محور /

به تیغ کین تو آن را که کشته کرد اجل
خدای زنده نگرداندش بنفخه‌ی صور /
آب [و] آتش را اگر در مجلسش حاضر کنند
از میان هر دو بردارد شکوهش داوری /

شما اگر بشنوید که فلان تاریخنگار چینی در کتاب خود چنین نوشته که در زمان فلان پادشاه چین چندان ایمنی و آرامش در چین پدید آمد که گرگها دیگر آزار گوسفند نمی‌کردند و چه‌بسا که گرگ و میش باهم از یک چشمه آب می‌خوردند آیا درباره‌ی آن تاریخنگار چه عقیده پیدا می‌کنید؟ جز اینست که او را دیوانه‌ی نادان یا دروغگوی بی‌شرم می‌شمارید؟!

یا اگر در انجمنی نشسته باشید کسی چنین گفتگو آغاز کند که دیروز از بیابانی می‌گذشتم بره‌ای را دیدم از رمه دور افتاده و در بیابان سرگردان مانده در این میان ناگهان گرگی را دیدم که دوان دوان خود را بآن بره برسانید و آن را بدوش کشیده دوان دوان تا نزد رمه بردش و بدست شبان سپردش ، آیا چه پاسخی بآن کس می‌دهید؟.. جز اینکه او را دیوانه‌ی پریشان‌مغز می‌شمارید و بر حالش افسوس می‌خورید؟

پس چه خواهند گفت و چه خواهند اندیشید اگر چینیان یا مردمان دیگری این شعرهای شعرای ما را بشنوند و معنی آنها را بفهمند؟! آیا تنها گفتن اینکه اینها «مبالغه» است و حقیقت نیست چاره‌ی درد را خواهد کرد؟ آیا نخواهند پرسید که سود این مبالغه‌ها چه بوده؟! اگر چنین پرسشی کردند آیا چه پاسخی برای آن داریم؟!


🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
5%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
✴️خجسته کوششی که به آن امیدهای بسیاری هست ـ 7

🔸کوشاد تلگرام :


شنیدیم آقای رحیم قمیشی را در خانه دستگیر کرده و ایشان اکنون در بازداشت هستند. ما افسوس بسیار خوردیم زیرا در جایی که ایشان و یارانشان پیاپی یادآوری کرده بودند که فراهم آمدنشان در روز 25 بهمن (فردا) اعتراض خاموش بوده و هیچ شعاری نخواهند داد بلکه از همه خواسته بودند جلو شعاردهندگان را نیز بگیرند و بارها یادآوری کرده بودند که این بسود دولت و حکومت است که به آزادی اجتماعات (اصل 27 قانون اساسی) پایبند باشد ، دیده شد که حکومت همین را نیز برنمی‌تابد.

ما رئیس جمهور را پاسخده (مسئول) می‌دانیم. ایشان باید به این پیشامد واکنش درست نشان دهد.

اگر حکومت آقای قمیشی را آزاد نکند و از اجتماع فردا جلو سردر دانشگاه تهران جلوگیری کند ، بزبان کردارهای زشت خود می‌گوید : ما کوچکترین ارزشی برای آزادی و دمکراسی و قانون اساسی‌ای که روزگاری خودمان برای نوشتن و تصویب آن نمایشها برگزار کردیم ، قائل نیستیم.

چنین حکومتی نزد آزادیخواهان جز در رده‌ی محمدعلی‌میرزاها و ناصرالدینشاه‌ها نمی‌باشد و ایرانیان بخود بایا خواهند شمارد که آنچه با خودکامگی قاجاریان کردند با اینان کنند.

درخور پرواست که همین بازداشت آقای قمیشی به خواست جلوگیری از اجتماع دادخواهانه‌ی فردا یک فیروزی بشمارست. اگر این حکومت حقانیت و ریشه در مردم داشت از چنین اجتماعی نمی‌هراسید.

هواداران اندک رو بکاهش این حکومت و مأمورانش بدانند که دیگر هیچ بهانه‌ای از ایشان برای چنین رفتارهایی پذیرفته نخواهد بود و این خود نمونه‌ی کامل خودکامگی و لگدمال کردن نخستین حقوق مردم در یک حکومت دمکراسی است.

از همه‌ی خوانندگان خواهانیم در این باره هرچه در اندیشه دارند بنویسند در اینجا بیاوریم تا مردم نیز از احساساتشان آگاه شوند.

هیچکس بالاتر از قانون نیست.
✴️اندیشه‌ی یکی از خوانندگان

🔸سرکوب آزادی‌خواهان و نقض عدالت
: صدای خاموش‌شده‌ی حق‌طلبی

در جهانی که ادعای عدالت و قانون‌گرایی می‌شود ، هنوز بسیاری از آزادی‌خواهان به جرم حق‌طلبی ، بازداشت می‌شوند. یکی از این نمونه‌های تلخ ، بازداشت غیرقانونی آقای قمیشی است که برای اجرای قانونهای پایمال و کنار گذاشته شده تلاش می‌کرد. او که با دعوت به یک گردهمایی مسالمت‌آمیز سعی داشت توجه افکار عمومی را به این بی‌عدالتی و قانون‌شکنی جلب کند ، خود قربانی همان بی‌عدالتی و قانون‌شکنی شد.

دستگیری او ، آن هم در شب گردهمایی ، نشان‌دهنده‌ی ترس سرکوب‌گران از صدای حق‌طلبان است. آیا کسانی که به قانون‌شکنی اعتراض دارند ، باید تاوان مطالبه‌ی حقوق بدیهی خود را با زندان و سرکوب بپردازند؟ این اتفاق ، نمونه‌ای دیگر از سرکوب آزادی بیان و نقض ابتدایی‌ترین حقوق انسانی در ایران است.

ما ، به عنوان وجدان‌های بیدار ، نباید در برابر این ظلم‌ها سکوت کنیم. اعتراض ما ، تنها یک فریاد برای آزادی یک فرد نیست ، بلکه مقابله با روند خطرناکی است که اگر متوقف نشود ، گریبان‌گیر همگان خواهد شد. پس نباید اجازه دهیم که سرکوب و قانون‌شکنی ، به یک روتین عادی تبدیل شود. تاریخ نشان داده است که هیچ حکومتی نتوانسته است برای همیشه ، حقیقت را در زنجیر نگه دارد.

صدای حق ، خاموش‌شدنی نیست.