📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 یادداشت ویراینده (سه از سه)
این ملاحظات است که او را وامیدارد با این پراکندهاندیشیها و در گام نخست با شیعیگری به سختترین نبردها برخیزد. زیرا میبیند شیعیگری از هر باره بزیان این مردم و کشورست : از دیدهی نیکی و نیکخواهی بنگریم ، مردم را از گناه کردن بازنمیدارد. از دیدهی پروا بکشور و دمکراسی بنگریم ، مردمان را سرگرم باورهای بیخردانه و گمراه میگرداند. اندیشهی ایشان را به رخدادهای هزارساله و هزاروسیصدساله ـ که بیشتر با دروغهای ملایان آلوده گردیده ـ میکشاند و ایشان را از اندیشهی پیشرفت و بهتری بازمیدارد.
آن دعوای ملایان چیست؟!.. آن دعوا همانست که امروز نام «ولایت فقیه» بخود گرفته و همچون دوالپایی بر گُردهی مردم ایران سوار گردیده. همانست که تودهی انبوه بیآنکه معنیش دانند برایش از خودگذشتگیها کردند و چون نزدیک آمد و ماهیتش شناخته شد اکنون صد پشیمانی مینمایند.
کسروی شیعیگری را ، ملایان را ، آن دعوای سراسر زیانمندشان و نتیجههای زهرآلود آن را برای کشور میدانست و نیک آگاه بود. در زمان رضاشاه اینان چون میدانی نمییافتند خطرشان آشکار نمیگردید. لیکن پس از شهریور20 که او برافتاد و کسی همچون فروغی بر سر کار آمد ، با آنکه گفته بود برنامهی دولتش «ادامهی اصلاحات گذشته» است ، از کارهایی که آن دولت در پسِ پرده بنام دمکراسی انجام میداد کسروی نشانههایی را میدید که دریافت آن نویدِ فروغی جز دروغ و پردهکشی بروی سیاهکاریهای خود و همدستانش نمیباشد.
او همان دم دریافت که روزگار دیگری رسیده و کسانی که بدخواه اصلاحات آن شاه بودند امروز بر سر کار آمدهاند و این راه به بازگردانیدن ارتجاع و نابودی دستاوردهای گذشته خواهد انجامید. اینست در مهنامهی پیمان و نامههای پرچم و سپس جداگانه در کتابهایی که مینویسد شیعیگری را میشناسانَد و از «زیانهایی که از این کیش برمیخیزد» سخن میگوید و سیاستی را که از آن کیش پشتیبانی مینماید در کتابهای «دادگاه» و «افسران ما» آشکار مینماید و هشدارها از بازگشت ارتجاع میدهد.
او همچنین کوشش مینماید دستههای سیاسی و سران کشورِ آن دوره بزیانهای ارتجاع بویژه شیعیگری ، صوفیگری ، خراباتیگری ، جبریگری و «ادبیات» غیرتکش و «مغزآشوب» پروا کنند و باری در جلوگیری از رواج آنها بکوشند.
ولی در برابر هشدارهای دلسوزانهی او ، یک دسته از کوشندگان سیاسی برای شانه خالی کردن از نبرد با آلودگیها بهانهای بدینسان آماده کرده بودند : «باید وضعیت اقتصادی مردم را اصلاح کرد. دیگر چیزها خود بخود اصلاح خواهد شد». این اندیشه را در آن زمان مارکسیستها رواج داده و امیدهای بسیاری بآن میبستند و اینست به نبرد با آلودگیها پروا نمیکردند بلکه بعنوان اینکه «مردم را میرنجاند» با آنها (باورهای مردم) مماشات میکردند. در حالی که این مماشات نتیجهاش جز نیرو گرفتن ارتجاع نبود.
اگر امروز این اندیشه هوادارانی ندارد برای آنست که آزمایشها ، ناراستی آن را نشان داده. مثلاً در زمان محمدرضاشاه که درآمدهای نفت بکشور سرازیر شد بخش بزرگی از مردم وضعیت مادّی بهتری یافتند لیکن آلودگیهای اندیشهای در جای خود بازمیماند.
دیگر کوشندگانِ میدانِ سیاست در آن روزها چندان سرگرم پیشرفت کار خود بودند که چنان هشدارهایی بر دلهاشان کارگر نبود.
یک لغزش بزرگ سیاسی دیگر ، این باور بود : «دشمنِ دشمن من دوست منست». این از خامترین و در همانحال از زیانمندترین باورهاست.
دیده میشد حزبی که شاهبیت باورهایش «دین افیون تودههاست» میبود از شیخ لنکرانی ، یک آخوند کهنهاندیش هواداری میکند چرا که با دشمنش ، سیدضیاء ، دشمنست. آقاحسین قمی را بزرگ میگرداند و «اولین شخصیت دینی» میخواند چرا که با رضاشاه دشمن بود در حالی که ریشهی آن دشمنی ، جز دستور کلاه شاپو و آمادگی برای برداشتن حجاب نبود. مدرّس را که هم در جمهوری و هم در گرفتن خوزستان از دست شیخ خزعل ، با رضاشاه مخالفت کرده بود ستایش کرده قهرمان ملیاش میخوانْد چرا که سران حزب از رضاشاه کینه بِدل داشتند.
👇
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 یادداشت ویراینده (سه از سه)
این ملاحظات است که او را وامیدارد با این پراکندهاندیشیها و در گام نخست با شیعیگری به سختترین نبردها برخیزد. زیرا میبیند شیعیگری از هر باره بزیان این مردم و کشورست : از دیدهی نیکی و نیکخواهی بنگریم ، مردم را از گناه کردن بازنمیدارد. از دیدهی پروا بکشور و دمکراسی بنگریم ، مردمان را سرگرم باورهای بیخردانه و گمراه میگرداند. اندیشهی ایشان را به رخدادهای هزارساله و هزاروسیصدساله ـ که بیشتر با دروغهای ملایان آلوده گردیده ـ میکشاند و ایشان را از اندیشهی پیشرفت و بهتری بازمیدارد.
اینکه در ایران مشروطه به نتیجهای نرسید و امروز باین حال ننگآور افتاده ، اینکه یک تودهی بیستملیونی بدبخت شده و در کار خود درمانده ، اینکه فرزندان آنگلوساکسون از آنور اقیانوسها برخاسته برای راهبردن این کشور میآیند ، اینها شُوَندهایش[سبب] یکی دو تا نیست و بسیار است ، ولی بزرگترین همهی آنها خود شیعیگری و این دعوای ملایان میباشد.
آن دعوای ملایان چیست؟!.. آن دعوا همانست که امروز نام «ولایت فقیه» بخود گرفته و همچون دوالپایی بر گُردهی مردم ایران سوار گردیده. همانست که تودهی انبوه بیآنکه معنیش دانند برایش از خودگذشتگیها کردند و چون نزدیک آمد و ماهیتش شناخته شد اکنون صد پشیمانی مینمایند.
کسروی شیعیگری را ، ملایان را ، آن دعوای سراسر زیانمندشان و نتیجههای زهرآلود آن را برای کشور میدانست و نیک آگاه بود. در زمان رضاشاه اینان چون میدانی نمییافتند خطرشان آشکار نمیگردید. لیکن پس از شهریور20 که او برافتاد و کسی همچون فروغی بر سر کار آمد ، با آنکه گفته بود برنامهی دولتش «ادامهی اصلاحات گذشته» است ، از کارهایی که آن دولت در پسِ پرده بنام دمکراسی انجام میداد کسروی نشانههایی را میدید که دریافت آن نویدِ فروغی جز دروغ و پردهکشی بروی سیاهکاریهای خود و همدستانش نمیباشد.
او همان دم دریافت که روزگار دیگری رسیده و کسانی که بدخواه اصلاحات آن شاه بودند امروز بر سر کار آمدهاند و این راه به بازگردانیدن ارتجاع و نابودی دستاوردهای گذشته خواهد انجامید. اینست در مهنامهی پیمان و نامههای پرچم و سپس جداگانه در کتابهایی که مینویسد شیعیگری را میشناسانَد و از «زیانهایی که از این کیش برمیخیزد» سخن میگوید و سیاستی را که از آن کیش پشتیبانی مینماید در کتابهای «دادگاه» و «افسران ما» آشکار مینماید و هشدارها از بازگشت ارتجاع میدهد.
او همچنین کوشش مینماید دستههای سیاسی و سران کشورِ آن دوره بزیانهای ارتجاع بویژه شیعیگری ، صوفیگری ، خراباتیگری ، جبریگری و «ادبیات» غیرتکش و «مغزآشوب» پروا کنند و باری در جلوگیری از رواج آنها بکوشند.
ولی در برابر هشدارهای دلسوزانهی او ، یک دسته از کوشندگان سیاسی برای شانه خالی کردن از نبرد با آلودگیها بهانهای بدینسان آماده کرده بودند : «باید وضعیت اقتصادی مردم را اصلاح کرد. دیگر چیزها خود بخود اصلاح خواهد شد». این اندیشه را در آن زمان مارکسیستها رواج داده و امیدهای بسیاری بآن میبستند و اینست به نبرد با آلودگیها پروا نمیکردند بلکه بعنوان اینکه «مردم را میرنجاند» با آنها (باورهای مردم) مماشات میکردند. در حالی که این مماشات نتیجهاش جز نیرو گرفتن ارتجاع نبود.
اگر امروز این اندیشه هوادارانی ندارد برای آنست که آزمایشها ، ناراستی آن را نشان داده. مثلاً در زمان محمدرضاشاه که درآمدهای نفت بکشور سرازیر شد بخش بزرگی از مردم وضعیت مادّی بهتری یافتند لیکن آلودگیهای اندیشهای در جای خود بازمیماند.
دیگر کوشندگانِ میدانِ سیاست در آن روزها چندان سرگرم پیشرفت کار خود بودند که چنان هشدارهایی بر دلهاشان کارگر نبود.
یک لغزش بزرگ سیاسی دیگر ، این باور بود : «دشمنِ دشمن من دوست منست». این از خامترین و در همانحال از زیانمندترین باورهاست.
دیده میشد حزبی که شاهبیت باورهایش «دین افیون تودههاست» میبود از شیخ لنکرانی ، یک آخوند کهنهاندیش هواداری میکند چرا که با دشمنش ، سیدضیاء ، دشمنست. آقاحسین قمی را بزرگ میگرداند و «اولین شخصیت دینی» میخواند چرا که با رضاشاه دشمن بود در حالی که ریشهی آن دشمنی ، جز دستور کلاه شاپو و آمادگی برای برداشتن حجاب نبود. مدرّس را که هم در جمهوری و هم در گرفتن خوزستان از دست شیخ خزعل ، با رضاشاه مخالفت کرده بود ستایش کرده قهرمان ملیاش میخوانْد چرا که سران حزب از رضاشاه کینه بِدل داشتند.
👇
از آنسو فلان جمعیتی که با دعوای دمکراسی فراهم آمده بود دیده میشد که آنان هم بکارهای رضاشاه در سرکوب ارتجاع پشت پا زده ، کاشانی نام آخوندی را که روزی هوادار پادشاهی رضاشاه و روز دیگر هوادار هیتلر و آلمانها بوده و در سایهی سیاستبازیهای فروغی و همدستانش شناخته و بزرگ گردیده به «آیتاللهی» رسیده بود ، بهمدستی خود میخوانَد و چشم بر همراهی او با «فداییان اسلام» میبندد.
اینان هیچ نمیاندیشیدند که با پشتیبانیهایی که از ارتجاع میکنند و با هر گامی که در این راه برمیدارند ، کشور را دهها گام به پس میبرند.
آنروز کسروی بارها یادآوری کرد که حزببازی به تقلید از دستهبندیهای اروپایی درد این مردم را درمان نخواهد کرد. سراسر پیمان و پرچم و کتابهای اجتماعی کسروی پر است از هشدار باین کسان : دردها و گرفتاریهای ایران جدا از دیگر کشورهاست. درد ما این آلودگیها و گمراهیها (یا ارتجاع) است ، بیایید همدستی کنیم و اینها را براندازیم.
آن روز این هشدارها را جدی نگرفتند. آنها را سادهانگاری میشماردند. راستی آنکه بژرفای اندیشههای کسروی پی نبرده و اندیشهی خود را برتر میپنداشتند.
امروز هنوز دیر نیست ولی این بار باید جدی بود. باید بار دیگر تأکید کرد : راه دمکراسی از راه نبرد با بدآموزیها و آلودگیها جدا نیست. اینست هیچ بهانهای را برای غفلت از این نبرد از هیچ کس نمیتوان پذیرفت.
راه رستگاری توده از این نبردگاه میگذرد و اینست نبرد با ارتجاع را باید آرمان کوششها گرفت و هر کاری بیآن ، تنها تکرار اشتباهات گذشته است.
دیماه 1398
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
🌸
اینان هیچ نمیاندیشیدند که با پشتیبانیهایی که از ارتجاع میکنند و با هر گامی که در این راه برمیدارند ، کشور را دهها گام به پس میبرند.
آنروز کسروی بارها یادآوری کرد که حزببازی به تقلید از دستهبندیهای اروپایی درد این مردم را درمان نخواهد کرد. سراسر پیمان و پرچم و کتابهای اجتماعی کسروی پر است از هشدار باین کسان : دردها و گرفتاریهای ایران جدا از دیگر کشورهاست. درد ما این آلودگیها و گمراهیها (یا ارتجاع) است ، بیایید همدستی کنیم و اینها را براندازیم.
آن روز این هشدارها را جدی نگرفتند. آنها را سادهانگاری میشماردند. راستی آنکه بژرفای اندیشههای کسروی پی نبرده و اندیشهی خود را برتر میپنداشتند.
امروز هنوز دیر نیست ولی این بار باید جدی بود. باید بار دیگر تأکید کرد : راه دمکراسی از راه نبرد با بدآموزیها و آلودگیها جدا نیست. اینست هیچ بهانهای را برای غفلت از این نبرد از هیچ کس نمیتوان پذیرفت.
راه رستگاری توده از این نبردگاه میگذرد و اینست نبرد با ارتجاع را باید آرمان کوششها گرفت و هر کاری بیآن ، تنها تکرار اشتباهات گذشته است.
دیماه 1398
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 13ـ چگونه تودههایی توانستند بر پراکندگی چیره گردند؟!
یک رشته از قانونها برای آسانی کارها و آسایش توده گزارده شده. چون هرج و مرج و بیپروایی به میهن رواج گرفته دستههایی از مردم همان قانونها را نیز رعایت نمیکنند. آری ، یک رشته نیز نه بسود مردم بلکه بسود یک مشت دزد و تاراجگر یا سرکوب و کشتنِ آزادگی گزارده شده. اگر دستهای از مردم بدانسان که گفته شد در رفتار (نه در گفتار) راه نیکی و رعایت قانونهای مردمی را پیش گیرند در دیگران اثر خواهد کرد. همه در هر کاری سود توده را بدیده خواهند گرفت. از هرچه مفتخواریست پرهیز کرده تا توانند بکارهای مشروع ـ کارهایی که توده را از آن سودی میباشد ـ خواهند پرداخت. به معنی میهن بیشتر خواهند اندیشید و براستی میهنپرستی پیشه خواهند کرد. چنان دستهای با یکدیگر همبستگی یافته خواهند توانست به همدستان خود هرچه بیشتر بیفزایند. کمکم میانشان هماندیشگی و همسخنیها فزونی خواهد گرفت. چنین دستهای از مردم رفتهرفته یارانِ وفادار همدیگر خواهند گردید. مایهی امید مردمان خواهند بود. امید و سرمایهی اجتماعی مردم رفتهرفته فزونی خواهد گرفت. همچنین به یک آرمان مشترکی دست خواهند یافت.
باید بیگمان بود که این کار یک جوش و جنبی پدید خواهد آورد. از این راه ، آن دسته خود را برای برداشتن گامهای بزرگتر آماده خواهد گردانید. اگر این گامها برداشته شود سودهای دیگری نیز از این کار خواهد بود که در اینجا به آنها نمیپردازیم.
اینها پنداربافی نیست. سخنان شاعرانه هم نیست. جز اینکه خرد چنین جنبشی را شدنی و یگانه راه میشمارد ، تاریخ نیز به درستی آن گواهها دارد. ما چهار گواه برای آن در اینجا میآوریم. نخستین آنها جنبش مِتُدیستها در سدهی هجدهم در انگلستان است.
[1]
در چنین تودهی آلودهای ، متدیستها در کوچهها ، گذرگاهها ، کشتزارها و معدنها به مردم پند دادن آغاز کردند و آنها را به مسیحیگری بازخواندند. کوششهای متدیستها را باید در تاریخ خواند. گذشته از ریشهکن گردیدن آلودگیهای سدهی هجدهم تودهی انگلیس ، از دیگر نتیجهی کوششهای آنها ، برافتادن بردهفروشی و نیز رواج زندگی «میانهروانه» ، «نوعدوستی» و بیداری انگلیسها را نوشتهاند. این جمله که دربارهی نتیجهی کوششهای آنها نوشتهاند شنیدنیست :
دومین گواه ، جنبش ناخونریزانه در هندوستان به راهبری گاندی بزرگ است. گاندی با پیش کشیدن روش «ساتیاگراها» (2) (نبرد در راه راستی) کوشید هندویان را با نیکرفتاریها آشنا و به خویشتنداری خوگیر گرداند. آموزاکهای (تعلیمات) ساتیاگراها روانهاشان را نیرومند و آمادهی جانفشانی در راه میهن میگردانید. او این کار را با نوشتارهایش در هفتهنامهی «دیدگاه هندی» و در «زیستگاه فینیکس» در آفریقای جنوبی آغاز کرد و سپس در روزنامههای دیگر و نیز در «ساتیاگراهاآشرام» در هندوستان دنبال کرد. انبوهی را با این روش پرورد و آزموده گردانید. بدینسان از آنها لشکری پدید آمد که توانستند در برابر انگلیسها همدست و پافشار بیهیچ سلاحی ایستادگی کنند و سرانجام استقلال خود را بدست آورند (1947).
سومین و چهارمین گواهها سخنان سولژنیتسین نویسندهی «ناخشنود» شوروی و همآوازِ او «واتسلاو هاول» نویسندهی چک است که به ریاست جمهوری آن کشور نیز رسید. هر دو برآنند که نخستین کوشش برای ناتوان ساختن حکومتهای آلوده و خودکامه اینست که مردم خود را از دروغ و ظاهرسازیها دور نگاه دارند. هاول انگشت بر مسئولیت اخلاقی و غیرت مردم میگزارد. او برآنست که مردم نباید منفعل بمانند ، بلکه باید فعالانه در پدید آوردن جامعهای عادلانهتر و آزادتر همدستی کنند. پیام او روشنست : تغییر از فرد شروع میشود. او با راستیها زیستن و از دروغ و فریبکاریها دوری جستنِ مردم را گونهای از ایستادگی در برابر حکومت خودکامه میشمارد.
(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
👇
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 13ـ چگونه تودههایی توانستند بر پراکندگی چیره گردند؟!
یک رشته از قانونها برای آسانی کارها و آسایش توده گزارده شده. چون هرج و مرج و بیپروایی به میهن رواج گرفته دستههایی از مردم همان قانونها را نیز رعایت نمیکنند. آری ، یک رشته نیز نه بسود مردم بلکه بسود یک مشت دزد و تاراجگر یا سرکوب و کشتنِ آزادگی گزارده شده. اگر دستهای از مردم بدانسان که گفته شد در رفتار (نه در گفتار) راه نیکی و رعایت قانونهای مردمی را پیش گیرند در دیگران اثر خواهد کرد. همه در هر کاری سود توده را بدیده خواهند گرفت. از هرچه مفتخواریست پرهیز کرده تا توانند بکارهای مشروع ـ کارهایی که توده را از آن سودی میباشد ـ خواهند پرداخت. به معنی میهن بیشتر خواهند اندیشید و براستی میهنپرستی پیشه خواهند کرد. چنان دستهای با یکدیگر همبستگی یافته خواهند توانست به همدستان خود هرچه بیشتر بیفزایند. کمکم میانشان هماندیشگی و همسخنیها فزونی خواهد گرفت. چنین دستهای از مردم رفتهرفته یارانِ وفادار همدیگر خواهند گردید. مایهی امید مردمان خواهند بود. امید و سرمایهی اجتماعی مردم رفتهرفته فزونی خواهد گرفت. همچنین به یک آرمان مشترکی دست خواهند یافت.
باید بیگمان بود که این کار یک جوش و جنبی پدید خواهد آورد. از این راه ، آن دسته خود را برای برداشتن گامهای بزرگتر آماده خواهد گردانید. اگر این گامها برداشته شود سودهای دیگری نیز از این کار خواهد بود که در اینجا به آنها نمیپردازیم.
اینها پنداربافی نیست. سخنان شاعرانه هم نیست. جز اینکه خرد چنین جنبشی را شدنی و یگانه راه میشمارد ، تاریخ نیز به درستی آن گواهها دارد. ما چهار گواه برای آن در اینجا میآوریم. نخستین آنها جنبش مِتُدیستها در سدهی هجدهم در انگلستان است.
مُنتِسکیو فیلسوف فرانسوی دربارهی بدیهای انگلستان در آن سده چنین مینویسد : «اینجا نه تنها خودِ شرف و پرهیزکاری نیست بلکه اندیشهاش نیز در مغزها نیست». مستی یکی از عیبهای همگانی است. توانگران بادههای گرانبها از کشور پرتغال وارد میکردند و مردم عادی هر شب با اندک پولی عرق جین میخریدند. در این مردم که دچار بیماریهای قمار و دیگر بدکاریها بودند ، تو گویی اندیشهی میهنپرستی نیز نابود گردیده بود. ... لرد چِستِرفیلد یکی از سیاستگران که دوست ولتر و منتسکیو بود با اندوه فراوان مینویسد : «گذشت! ما دیگر تودهای (ملت) بشمار نمیآییم!».
[1]
در چنین تودهی آلودهای ، متدیستها در کوچهها ، گذرگاهها ، کشتزارها و معدنها به مردم پند دادن آغاز کردند و آنها را به مسیحیگری بازخواندند. کوششهای متدیستها را باید در تاریخ خواند. گذشته از ریشهکن گردیدن آلودگیهای سدهی هجدهم تودهی انگلیس ، از دیگر نتیجهی کوششهای آنها ، برافتادن بردهفروشی و نیز رواج زندگی «میانهروانه» ، «نوعدوستی» و بیداری انگلیسها را نوشتهاند. این جمله که دربارهی نتیجهی کوششهای آنها نوشتهاند شنیدنیست :
«درپی کوششهای متدیستها ، بسیاری از آلودگیهای آن سده در انگلیس ریشهکن شد ، زیرا صدها هزار نفر مسیحی شدند. قلب آنها تغییر کرد ، همچنان که اندیشه و نگرش آنها تغییر کرد ، و بیشتری از توده نیز تأثیر پذیرفتند».
دومین گواه ، جنبش ناخونریزانه در هندوستان به راهبری گاندی بزرگ است. گاندی با پیش کشیدن روش «ساتیاگراها» (2) (نبرد در راه راستی) کوشید هندویان را با نیکرفتاریها آشنا و به خویشتنداری خوگیر گرداند. آموزاکهای (تعلیمات) ساتیاگراها روانهاشان را نیرومند و آمادهی جانفشانی در راه میهن میگردانید. او این کار را با نوشتارهایش در هفتهنامهی «دیدگاه هندی» و در «زیستگاه فینیکس» در آفریقای جنوبی آغاز کرد و سپس در روزنامههای دیگر و نیز در «ساتیاگراهاآشرام» در هندوستان دنبال کرد. انبوهی را با این روش پرورد و آزموده گردانید. بدینسان از آنها لشکری پدید آمد که توانستند در برابر انگلیسها همدست و پافشار بیهیچ سلاحی ایستادگی کنند و سرانجام استقلال خود را بدست آورند (1947).
سومین و چهارمین گواهها سخنان سولژنیتسین نویسندهی «ناخشنود» شوروی و همآوازِ او «واتسلاو هاول» نویسندهی چک است که به ریاست جمهوری آن کشور نیز رسید. هر دو برآنند که نخستین کوشش برای ناتوان ساختن حکومتهای آلوده و خودکامه اینست که مردم خود را از دروغ و ظاهرسازیها دور نگاه دارند. هاول انگشت بر مسئولیت اخلاقی و غیرت مردم میگزارد. او برآنست که مردم نباید منفعل بمانند ، بلکه باید فعالانه در پدید آوردن جامعهای عادلانهتر و آزادتر همدستی کنند. پیام او روشنست : تغییر از فرد شروع میشود. او با راستیها زیستن و از دروغ و فریبکاریها دوری جستنِ مردم را گونهای از ایستادگی در برابر حکومت خودکامه میشمارد.
(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
👇
حکومتی که دوست دارد مردم ریاکار باشند و هرچه هست با فریبکاریهای او همراهی کنند.
از کسانی که چنین گامهایی را بیسود و بیهوده پنداشته تنها دم از تغییر حکومت میزنند باید پرسید : مردمی که این گامها را برندارند چگونه میتوان امید داشت که بیکبار گام بسیار بزرگی برداشته حکومت را دیگر گردانند؟!. این جدا از آنست که نشان دادیم ، اگر بفرض چنان کاری نیز از دستشان برآمد باز تازه آغاز گرفتاریها و بدبختیهاست.
باید راستی را گفت : این کسان تنها میکوشند دست خودشان به حکومت برسد و کاری به تربیتِ مردم ، و یاد گرفتن مردم حقایق زندگی را ندارند. بلکه بهتر آن میدانند که ایشان به همین حالی که هستند باشند ، آرمانشان این نباشد که شایندهی همگامی با تودههای پیشرفتهی جهان گردند و اگرهم پس از چندی از کردهی خود پشیمان گردیدند ، آنها را چه باک که به خواست خود رسیدهاند.
🔹 پانوشتها :
1ـ آلبر ماله و ژول ایزاک : تاریخ قرن هجدهم ، انقلاب کبیر فرانسه و امپراتوری ناپلئون ، ترجمهی رشید یاسمی ، کتابهای جیبی ، تهران 1362 ، ص 51. (نقل به معنی)
2ـ خود گاندی معنی ساتیاگراها را چنین مینویسد : پایبند حقیقت بودن و به نیروی حقیقت باور داشتن.
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
🌸
از کسانی که چنین گامهایی را بیسود و بیهوده پنداشته تنها دم از تغییر حکومت میزنند باید پرسید : مردمی که این گامها را برندارند چگونه میتوان امید داشت که بیکبار گام بسیار بزرگی برداشته حکومت را دیگر گردانند؟!. این جدا از آنست که نشان دادیم ، اگر بفرض چنان کاری نیز از دستشان برآمد باز تازه آغاز گرفتاریها و بدبختیهاست.
باید راستی را گفت : این کسان تنها میکوشند دست خودشان به حکومت برسد و کاری به تربیتِ مردم ، و یاد گرفتن مردم حقایق زندگی را ندارند. بلکه بهتر آن میدانند که ایشان به همین حالی که هستند باشند ، آرمانشان این نباشد که شایندهی همگامی با تودههای پیشرفتهی جهان گردند و اگرهم پس از چندی از کردهی خود پشیمان گردیدند ، آنها را چه باک که به خواست خود رسیدهاند.
🔹 پانوشتها :
1ـ آلبر ماله و ژول ایزاک : تاریخ قرن هجدهم ، انقلاب کبیر فرانسه و امپراتوری ناپلئون ، ترجمهی رشید یاسمی ، کتابهای جیبی ، تهران 1362 ، ص 51. (نقل به معنی)
2ـ خود گاندی معنی ساتیاگراها را چنین مینویسد : پایبند حقیقت بودن و به نیروی حقیقت باور داشتن.
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
🌸
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸 یادداشت نویسنده (یک از یک)
چنانکه بسیاری از خوانندگان میدانند چهار ماه پیش کتابی دربارهی کیش شیعی بچاپ رسانیدیم ، و آن کتاب بدانسان که پیشبینی کرده بودیم مایهی هایهو گردید. بدخواهان بجای آنکه بایرادها و پرسشهای ما پاسخی دهند ، یا اگر پاسخی نمیدارند از در آمیغپژوهی[=حقیقتجویی] درآمده گفتههای ما را بپذیرند بهایهوی برخاستند. دولت بهانه پیدا کرده کتاب را بازداشت و داستان را «جرمی» پنداشته بدادسرا فرستاد تا پروندهای پدید آید و در دادگاه کیفری داوری شود.
ما از این پیشامد اندوه نخوردیم. زیرا هایهوی شُوَند[=سبب] آن شد که کسان بسیاری که از کوششهای ما آگاهی نمیداشتند آگاهی یافتند و کتابهای ما را جُسته و یافته هوشیارانه بخواندن پرداختند. دشمنان ما با بدیهای خود بما یاری کردند. از آنسو ما دوست میداریم همهی سخنان ما بداوری گزارده شود. ما خود خواهان همان میباشیم. برای شناخته شدن راست از کج و استوار از سست ، یگانه راه ، داوری میباشد.
ولی جای پرسشست : داوران این کار چه کسانی شایند [شاییدن = شایستن] بود؟.. رسیدگی از روی چه قانونی تواند بود؟... آیا سه تن یا پنج تن «دادرس» از کارکنان وزارت دادگستری شایندهی این داوری میباشند؟.. آیا در قانونهای ایران چیزی که راست یا کج بودن گفتههای ما را نشان دهد توانند یافت؟...
بیگفتگوست که «دادرسان» وزارت دادگستری شایندهی چنان داوری نمیباشند ، و در قانونهای ایران نیز چیزی که دستاویز[=بهانه] آن داوری باشد یافته نمیشود.
آنچه ما میدانیم این داوری از دو راه توانستی بود :
یکی آنکه دولت چون از چاپ شدن چنین کتابی آگاه گردید نشستی از ملایان برپا گردانَد و از آنان پاسخ خواهد. اگر دولتی نیکخواه و دلسوزی بودی ، این کار را کردی. زیرا آن کتاب دربارهی گرفتاریهای ایرانست و یک رشته سخنانی از ارجدارترین گفتهها بمیان آورده شده. آن کتاب در این زمینه است که مردم ایران نافهمیده و نادانسته گرفتار یک رشته گمراهیهای بسیار زیانمندی گردیدهاند ، و تا این گمراهیها هست حال این توده بهتر از این نخواهد بودـ در چنین زمینهی بسیار بزرگ و ارجداری سخن رانده شده و دلیلهای بسیار روشن یاد گردیده.
بچنین سخنانی دولت بایستی بیش از دیگران دلبستگی نماید و ارج گزارد و از یاوری و پشتیبانی بما بازنایستد ، برای آنکه هودهی[=نتیجهی] بسیار نیک و بزرگی بدست آید گام پیش گزارَد از ملایان پاسخ خواهد ، و آنگاه انجمنی از دانشمندان و نیکخواهان برپا گردانیده از آنان داوری خواهد ، و بدینسان به یک کار تاریخی بزرگی برخاسته نام خود را در تاریخ جاودان گردانَد. ولی افسوس که چنان دولتی نمیبود و چنین کاری کرده نشد.
دیگری آنکه : خردمندان و نیکخواهان جهان ، از ایرانیان و دیگران ، که در این کشور کم نمیباشند ، گفتههای ما را بخوانند و خود درمیانه داور باشند.
بخوانند و نخست بدانند آن هایهویها در برابر چه بوده. ما چه گفته بودیم که در پاسخش دچار وحشیگریها گردیدیم. چه میخواستیم که گرفتار دادسرا شدیم.
دوم بدانند به چه شُوند این توده بدینسان بدبخت و تیرهروز گردیده. به چه شُوند این کشور چنین ویرانه افتاده. به چه شُوند دستههای بزرگی از مردم با کشور و پیشرفت آن دشمنی مینمایند و همیشه بدبختی آن را میخواهند.
سوم بدانند ما در چه راه میکوشیم و بَهر چه اینهمه رنج و گزند میکشیم. بَهر چه اینهمه بدزبانی و بیفرهنگی از بدخواهان میبینیم.
اینها را بدانند و آنچه شایندهی خردمندی و پاکدلی ایشانست داوری کنند ، و آنچه بایَندهی[=وظیفهی] مردانگی و غیرت ایشانست یاوری دریغ ندارند.
داوری در این زمینه ، یا آنگونه بایستی یا اینگونه ، و چون آن یکی نبود ما ناچار شدیم این یکی را درخواست کنیم ، و بهتر دانستیم گفتههای خود را در این بار ، با زبان روشنتر و بهتری ، برشتهی نوشتن کشیم و نسخههای کمی از آن بچاپ رسانیده بکسانی که بخردمندی و نیکخواهی آنان امید توان بست برای خواندن فرستیم. اینست داستان نوشتن این کتاب و چاپ آن.
نکتهای را که میباید در اینجا یادآوری کنیم آنست که این کتاب چون دربارهی یک رشته جُستارهای[مبحث] ارجداریست ، وآنگاه از خواننده داوری طلبیده شده ، اینست هر کسی باید آن را با اندیشه خوانَد و هر سخنی را با دلیلهایی که برایش آورده شده نیک سنجد و خرد را بداوری وادارد ، و پس از این باشد که از آن گذشته بسخن دیگری پس از آن ، پردازد.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 یادداشت نویسنده (یک از یک)
چنانکه بسیاری از خوانندگان میدانند چهار ماه پیش کتابی دربارهی کیش شیعی بچاپ رسانیدیم ، و آن کتاب بدانسان که پیشبینی کرده بودیم مایهی هایهو گردید. بدخواهان بجای آنکه بایرادها و پرسشهای ما پاسخی دهند ، یا اگر پاسخی نمیدارند از در آمیغپژوهی[=حقیقتجویی] درآمده گفتههای ما را بپذیرند بهایهوی برخاستند. دولت بهانه پیدا کرده کتاب را بازداشت و داستان را «جرمی» پنداشته بدادسرا فرستاد تا پروندهای پدید آید و در دادگاه کیفری داوری شود.
ما از این پیشامد اندوه نخوردیم. زیرا هایهوی شُوَند[=سبب] آن شد که کسان بسیاری که از کوششهای ما آگاهی نمیداشتند آگاهی یافتند و کتابهای ما را جُسته و یافته هوشیارانه بخواندن پرداختند. دشمنان ما با بدیهای خود بما یاری کردند. از آنسو ما دوست میداریم همهی سخنان ما بداوری گزارده شود. ما خود خواهان همان میباشیم. برای شناخته شدن راست از کج و استوار از سست ، یگانه راه ، داوری میباشد.
ولی جای پرسشست : داوران این کار چه کسانی شایند [شاییدن = شایستن] بود؟.. رسیدگی از روی چه قانونی تواند بود؟... آیا سه تن یا پنج تن «دادرس» از کارکنان وزارت دادگستری شایندهی این داوری میباشند؟.. آیا در قانونهای ایران چیزی که راست یا کج بودن گفتههای ما را نشان دهد توانند یافت؟...
بیگفتگوست که «دادرسان» وزارت دادگستری شایندهی چنان داوری نمیباشند ، و در قانونهای ایران نیز چیزی که دستاویز[=بهانه] آن داوری باشد یافته نمیشود.
آنچه ما میدانیم این داوری از دو راه توانستی بود :
یکی آنکه دولت چون از چاپ شدن چنین کتابی آگاه گردید نشستی از ملایان برپا گردانَد و از آنان پاسخ خواهد. اگر دولتی نیکخواه و دلسوزی بودی ، این کار را کردی. زیرا آن کتاب دربارهی گرفتاریهای ایرانست و یک رشته سخنانی از ارجدارترین گفتهها بمیان آورده شده. آن کتاب در این زمینه است که مردم ایران نافهمیده و نادانسته گرفتار یک رشته گمراهیهای بسیار زیانمندی گردیدهاند ، و تا این گمراهیها هست حال این توده بهتر از این نخواهد بودـ در چنین زمینهی بسیار بزرگ و ارجداری سخن رانده شده و دلیلهای بسیار روشن یاد گردیده.
بچنین سخنانی دولت بایستی بیش از دیگران دلبستگی نماید و ارج گزارد و از یاوری و پشتیبانی بما بازنایستد ، برای آنکه هودهی[=نتیجهی] بسیار نیک و بزرگی بدست آید گام پیش گزارَد از ملایان پاسخ خواهد ، و آنگاه انجمنی از دانشمندان و نیکخواهان برپا گردانیده از آنان داوری خواهد ، و بدینسان به یک کار تاریخی بزرگی برخاسته نام خود را در تاریخ جاودان گردانَد. ولی افسوس که چنان دولتی نمیبود و چنین کاری کرده نشد.
دیگری آنکه : خردمندان و نیکخواهان جهان ، از ایرانیان و دیگران ، که در این کشور کم نمیباشند ، گفتههای ما را بخوانند و خود درمیانه داور باشند.
بخوانند و نخست بدانند آن هایهویها در برابر چه بوده. ما چه گفته بودیم که در پاسخش دچار وحشیگریها گردیدیم. چه میخواستیم که گرفتار دادسرا شدیم.
دوم بدانند به چه شُوند این توده بدینسان بدبخت و تیرهروز گردیده. به چه شُوند این کشور چنین ویرانه افتاده. به چه شُوند دستههای بزرگی از مردم با کشور و پیشرفت آن دشمنی مینمایند و همیشه بدبختی آن را میخواهند.
سوم بدانند ما در چه راه میکوشیم و بَهر چه اینهمه رنج و گزند میکشیم. بَهر چه اینهمه بدزبانی و بیفرهنگی از بدخواهان میبینیم.
اینها را بدانند و آنچه شایندهی خردمندی و پاکدلی ایشانست داوری کنند ، و آنچه بایَندهی[=وظیفهی] مردانگی و غیرت ایشانست یاوری دریغ ندارند.
داوری در این زمینه ، یا آنگونه بایستی یا اینگونه ، و چون آن یکی نبود ما ناچار شدیم این یکی را درخواست کنیم ، و بهتر دانستیم گفتههای خود را در این بار ، با زبان روشنتر و بهتری ، برشتهی نوشتن کشیم و نسخههای کمی از آن بچاپ رسانیده بکسانی که بخردمندی و نیکخواهی آنان امید توان بست برای خواندن فرستیم. اینست داستان نوشتن این کتاب و چاپ آن.
نکتهای را که میباید در اینجا یادآوری کنیم آنست که این کتاب چون دربارهی یک رشته جُستارهای[مبحث] ارجداریست ، وآنگاه از خواننده داوری طلبیده شده ، اینست هر کسی باید آن را با اندیشه خوانَد و هر سخنی را با دلیلهایی که برایش آورده شده نیک سنجد و خرد را بداوری وادارد ، و پس از این باشد که از آن گذشته بسخن دیگری پس از آن ، پردازد.
👇
چون بارها دیده شده کسانی که کتابهای ما را میخوانند چون با سخنانی ناشنیده روبرو میگردند ، در بار یکم دلآزرده میشوند و بآسانی آنها را نمیتوانند پذیرفت ، و از آنجا که هر گفتهای دلیل استواری همراه میدارد ناپذیرفتن نیز نمیتوانند ، و اینست دودل میمانند. این کسان باید به یک بار خواندن بس نکرده کتاب را دو بار و سه بار بخوانند که بیگمان آنچه را که در بار یکم پذیرفتن نتوانستهاند ، در بار دوم و سوم خواهند توانست.
به هر حال ما هیچ سخنی را بیدلیل نگفتهایم و این نمیخواهیم که کسی نافهمیده و باور نکرده سخنی را از ما بپذیرد.
ما چنانکه خواهش کردهایم دوست میداریم هر خوانندهای راستیرا داور باشد. هیچ سخنی را از ما بیدلیل نپذیرد و از هیچ سخنی که بادلیلست چشم نپوشد. چنان داند که یک دادگاه بزرگیست که او داورش میباشد و رفتاری کند که شایندهی چنان جایگاه باشد.
اگر کسانی از آنان پس از خواندن بتوانند بداوری خود رُویهی[=صورت] کار دهند ، بدینسان که فهمیدهی خود را بنویسند و یا گفتاری پرداخته بروزنامهها فرستند و یا کتابی در همین زمینه بچاپ رسانند ، این کاریست که بسیار سودمند خواهد افتاد و هودههای بسیار نیکی را دربر خواهد داشت.
تهران ـ ١٣٢٣ احمد کسروی
🌸
به هر حال ما هیچ سخنی را بیدلیل نگفتهایم و این نمیخواهیم که کسی نافهمیده و باور نکرده سخنی را از ما بپذیرد.
ما چنانکه خواهش کردهایم دوست میداریم هر خوانندهای راستیرا داور باشد. هیچ سخنی را از ما بیدلیل نپذیرد و از هیچ سخنی که بادلیلست چشم نپوشد. چنان داند که یک دادگاه بزرگیست که او داورش میباشد و رفتاری کند که شایندهی چنان جایگاه باشد.
اگر کسانی از آنان پس از خواندن بتوانند بداوری خود رُویهی[=صورت] کار دهند ، بدینسان که فهمیدهی خود را بنویسند و یا گفتاری پرداخته بروزنامهها فرستند و یا کتابی در همین زمینه بچاپ رسانند ، این کاریست که بسیار سودمند خواهد افتاد و هودههای بسیار نیکی را دربر خواهد داشت.
تهران ـ ١٣٢٣ احمد کسروی
🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 14ـ یک مردمی برای پیشرفت باید دارای یک آرمان یا خواست مشترک باشند
تا اینجا نخست حقیقتی که از آن سخن راندیم این بود : «یک مردمی تا خود نیک نباشند از جهان نیکی نبینند». حقیقت دوم آنکه یک مردمی باید دارای یک آرمان یا خواست مشترک باشند.
گفتیم چارهی پراکندگیِ اندیشهها جز بازنمودن حقایق و روشن گردانیدن آنها نیست. با بازنمودن حقایق آرمان مشترک نیز در یک توده پدید میآید. یکی از آن حقایق دربارهی شیوهی حکومت است.
حکومتْ یا خودکامه (استبدادی) است یا دمکراسی. امروز کشورهای پیشرفته با دمکراسی راه میرود. دهههاست که آخرین بازماندههای کشورهایی که با خودکامگی راه برده میشد ، دست از آن شسته این دانستهاند که در این روزگاری که زندگانی دیگر همچون گذشته ساده نیست و پیچیدگیهای فراوان یافته ، کارِ فرمانروایی نیز نه چندان ساده است که بتوان با خودکامگی آن را راه بُرد و دچار لغزشهای بزرگ و بدبختیآور نشد.
در زمینهی دمکراسی که بهترین شکل حکومت است ، ما دفتری بنام «معنی دمکراسی» از نوشتارهای روزنامهی «پرچم» گرد آوردهایم که آن را نیز به خوانندگان پیشنهاد میکنیم. در هر حال ما همیشه خواستاریم که همهی کارها از روی خرد و اندیشه باشد. ستودگی دمکراسی در این دفتر با دلیلها نشان داده شده. میماند که کسانی گردن به خرد و دلیل نمیگزارند و بروی نادانیهای خود پافشاری میکنند. باید دانست که در کوششهای اجتماعی ، همگان شایستهی یادگیری نیستند و ناچاریست که گروههایی در کنار مانند. نمیتوان به همه پرداخت و معطل آنها شد.
گفتیم که سرمایهی اجتماعی ما ناچیز است و اینست نیرویی نداریم. اینست نمیتوانیم به خواستهامان برسیم. دنبالهی این جُستار در دفتر «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» آمده. در آنجا حقایقی را از نوشتههای احمد کسروی آوردهایم که اگر به گوشها رسد ، بیگمان خردمندان و نیکخواهان کشور بر سر آنها گرد آمده و همدستی خواهند کرد. اینست سخن را در همینجا بپایان میرسانیم و این اندازه میگوییم که این گفتگو در آن دفتر دنبال شده و به نتیجه رسیده.
پایان
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 14ـ یک مردمی برای پیشرفت باید دارای یک آرمان یا خواست مشترک باشند
تا اینجا نخست حقیقتی که از آن سخن راندیم این بود : «یک مردمی تا خود نیک نباشند از جهان نیکی نبینند». حقیقت دوم آنکه یک مردمی باید دارای یک آرمان یا خواست مشترک باشند.
«یک دسته مردم ، چه صد تن و چه هزار تن و چه بیستملیون تن ، باید یک مقصد مشترکی داشته باشند تا با هم یکی گردند و با هم مهربان باشند ، و چون مقصود مشترکی نبود ناگزیر زندگانی میرود بروی شخصیت[فردیت] ؛ نتیجه این میشود که هر کسی جز خود دیگران را بد داند و زباندرازی کند و بدرفتاری نماید ، و اگر کسی را بهتر و آراستهتر از خود دید با او حسد ورزد و دشمنی کند. این یکی از گرفتاریهاست. ما امروز در ایران صد درد داریم و یکی از عمدهترین آنها همین نبودن یک مقصد مشترک (یا آرمان) میباشد». (پرچم روزانه ، 15/11/1320)
گفتیم چارهی پراکندگیِ اندیشهها جز بازنمودن حقایق و روشن گردانیدن آنها نیست. با بازنمودن حقایق آرمان مشترک نیز در یک توده پدید میآید. یکی از آن حقایق دربارهی شیوهی حکومت است.
حکومتْ یا خودکامه (استبدادی) است یا دمکراسی. امروز کشورهای پیشرفته با دمکراسی راه میرود. دهههاست که آخرین بازماندههای کشورهایی که با خودکامگی راه برده میشد ، دست از آن شسته این دانستهاند که در این روزگاری که زندگانی دیگر همچون گذشته ساده نیست و پیچیدگیهای فراوان یافته ، کارِ فرمانروایی نیز نه چندان ساده است که بتوان با خودکامگی آن را راه بُرد و دچار لغزشهای بزرگ و بدبختیآور نشد.
در زمینهی دمکراسی که بهترین شکل حکومت است ، ما دفتری بنام «معنی دمکراسی» از نوشتارهای روزنامهی «پرچم» گرد آوردهایم که آن را نیز به خوانندگان پیشنهاد میکنیم. در هر حال ما همیشه خواستاریم که همهی کارها از روی خرد و اندیشه باشد. ستودگی دمکراسی در این دفتر با دلیلها نشان داده شده. میماند که کسانی گردن به خرد و دلیل نمیگزارند و بروی نادانیهای خود پافشاری میکنند. باید دانست که در کوششهای اجتماعی ، همگان شایستهی یادگیری نیستند و ناچاریست که گروههایی در کنار مانند. نمیتوان به همه پرداخت و معطل آنها شد.
گفتیم که سرمایهی اجتماعی ما ناچیز است و اینست نیرویی نداریم. اینست نمیتوانیم به خواستهامان برسیم. دنبالهی این جُستار در دفتر «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» آمده. در آنجا حقایقی را از نوشتههای احمد کسروی آوردهایم که اگر به گوشها رسد ، بیگمان خردمندان و نیکخواهان کشور بر سر آنها گرد آمده و همدستی خواهند کرد. اینست سخن را در همینجا بپایان میرسانیم و این اندازه میگوییم که این گفتگو در آن دفتر دنبال شده و به نتیجه رسیده.
پایان
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
📘 معنی دمکراسی
(گفتارهایی از نامهی پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
📌 کوشاد تلگرام :
اینها گفتارهایی از روزنامهی پرچم است که ما زیر عنوان «معنی دمکراسی» گردآوری کرده و در یک دفتر جداگانه میپراکنیم.
🔹نخستین پراکنش برویهی کتاب : اسفند ۱۴۰۱
🛎 کتابخانهی…
(گفتارهایی از نامهی پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
📌 کوشاد تلگرام :
اینها گفتارهایی از روزنامهی پرچم است که ما زیر عنوان «معنی دمکراسی» گردآوری کرده و در یک دفتر جداگانه میپراکنیم.
🔹نخستین پراکنش برویهی کتاب : اسفند ۱۴۰۱
🛎 کتابخانهی…