پاکدینی ـ احمد کسروی
7.72K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
68%
آری
32%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 یادداشت ویراینده (یک از سه)


نویسنده‌ی کتاب ، احمد کسروی ، گذشته از کتابهای تاریخی ارجداری که از خود بیادگار گزاشته بجهت نبرد با کیشهای پراکنده‌ی ایران بویژه آلودگیها و بدآموزیهایی همچون صوفیگری ، بهائیگری ، شیعیگری و کتابهایی که درباره‌ی آنها نوشته نیز شناخته می‌باشد.

کسروی می‌نویسد اگر علت بدبختی ایرانیان سه چیز باشد یکی را باید شیعیگری دانست. او که خود از یک خاندان ملایی برخاسته و درس ملایی خوانده و کوتاه‌زمانی نیز به ملایی پرداخته بود ، از ژرفای کیش شیعی نیک آگاه بود و چون پا در جنبش مشروطه داشت رفتار ملایان و دشمنی کینه‌توزانه‌ی آنان را با آزادیخواهان می‌دید.


در آغاز کار ، اینان[ملایان] چون معنی مشروطه را نمی‌دانستند و چنین می‌پنداشتند که مردم که شوریده‌اند رشته‌ی کارها را از دست دربار گرفته و بدست آنان خواهند سپرد ، از اینرو با آن همراهی می‌نمودند. ولی بیش از هفت یا هشت ماه نگذشت که راستی را دریافته دانستند که مشروطه نه بسود آنان ، بلکه بزیان ایشان می‌باشد و اینبود بدشمنی پرداختند ، دسته‌بندیها کردند ، با دربار همدست شده کوششها بکار بردند ، درمیانه جنگها رفت ، خونها ریخته شد. چون در انجامِ کار ، مشروطه‌خواهان چیره درآمدند و تهران را گشاده محمدعلی‌میرزا را برانداختند ، این بار ملایان دست بدامن دولت بیدادگر روس زده نکولا را پشتیبان خود گرفتند و ده سال که سپاه روس در شهرهای ایران می‌بود از هیچ‌گونه پستی و نامردی بازنایستادند.

پس از همه‌ی اینها چون نکولا نیز برافتاد این بار بخاموشی و کناره‌گیری گراییدند ، و کم‌کم با مشروطه بآشتی و دوستی پرداخته از مشروطه بسودجویی برخاستند. فرزندان خود را بدبستانها فرستادند ، در اداره‌ها کار برای بستگان خود گرفتند ، از هر راهی توانستند از سودجویی بازنایستادند. یک دسته «متجدد» گردیده مشروطه را با شیعیگری سازش دادند : «امامان همیشه با ظلام و مستبدین در جنگ بوده‌اند. مگر امام‌حسین در راه عدالت کشته نشده؟!..». از اینگونه سخنان فراوان بمیان آوردند و بازار خود را گرم گردانیدند. بسیاری از آنان خودشان را بادارات انداخته یا دفتر اسناد‌ رسمی گرفته از دولت کار پذیرفتند.

لیکن در همان‌ حال دشمنی خود را با مشروطه فراموش نکردند. آن دعوایی را که درباره‌ی فرمانروایی می‌داشتند [1] رها نکردند. باز دولت را «جائر» خوانده مالیات دادن و بسربازی رفتن را حرام ستودند ، باز نوید بهشت دادند ، باز حور و غلمان فروختند. از هر راه که توانستند مردم را بدلسردی از مشروطه واداشتند. هر گامی که در راه پیشرفت برداشته شد از هایهوی بازنایستادند. از بیشرمی و خیره‌رویی ، یکسو از اداره‌های قانونی بهره جستند و یکسو از حاجیان و مشهدیان زکات و مال امام و «رد مظالم» گرفتند. بگفته‌ی عامیان : «هم از توبره خوردند هم از آخور».

[2]

در گرماگرم جنبش مشروطه ، آن زمان که روسیان به تبریز درآمدند و آن شهر روزهای بیمناکی را می‌گذرانید ، از ملایان رفتار شگفت و افسوس‌آوری را می‌بیند :

در سال 1330 [=1290 خورشیدی] که در تبریز با سپاه روس جنگ رفت و روسیان چیره درآمده شادروان ثقة‌الاسلام را با هشت تن دیگر ، بگناه دلبستگی بکشور و توده‌ی خودشان ، دستگیر کردند و روز عاشورا در سربازخانه بدار کشیدند ، در همان هنگام که آن هشت تن را بالای دار می‌فرستادند پیروان جعفربن‌محمد[امام ششم شیعیان] در بازارها زنجیر می‌زدند و فریاد می‌کشیدند : «داد از ظلم یزید».


بیگمان او علتی برای این رفتار ننگ‌آور ملایان جز پستی اندیشه‌هاشان نیافته و ریشه‌ی این بیغیرتی و بی‌پروایی را در بنیاد کیش شیعی می‌دیده. با دیدن این پستیها بیکبار دست از ملایی کشید یا بگفته‌ی خودش : «زنجیر ملایی از گردنش برداشته شد».

در سالهای پسین تجربیات بیشتری بدست می‌آوَرَد.

در سال ١٣٣۶[ق] [3] که جنگ جهانگیر درمیان می‌بود و گرانی نیز پیش آمد و می‌توان گفت بیش از «سه‌یک» مردم را نابود گردانید ، در آن سال من در تبریز می‌بودم و آشکاره می‌دیدم که بیشتر توانگران دست بینوایان نمی‌گرفتند ، خویشان و همسایگانشان که از گرسنگی می‌مردند پروا نمی‌داشتند ، مردگان که از بی‌کفنی بروی زمین می‌ماندند بروی خود نمی‌آوردند. بسیاری از آنان گندم یا خواروبار که می‌داشتند نهان کرده به بهای بسیار گرانی فروخته پول می‌اندوختند. در آن میان تنها کاری که رواج می‌داشت بزمهای روضه‌خوانی برپا کردن می‌بود. سپس نیز که بهار رسید و راه عراق که از سالها بسته می‌بود باز گردید آنان با یک شادمانی بتکان آمدند و بآهنگ زیارت به بسیج پرداختند و کاروانهای انبوه پدید آورده راه افتادند.


آیا این باید بود رفتار مردمی که در یک کشور باهم می‌زیند؟!. آیا چنین توده‌ای شایای پیشرفت است؟!. آیا چنین توده‌ای شایا‌ی زندگانیست؟!. او می‌گوید :

👇
از گفتن بی‌نیاز است که چنین مردمی ، با این بی‌پروایی به آمیغهای[حقایق] زندگانی و بیگانگی بزمان خود ، سرنوشتی جز درماندگی و بدبختی نتوانند داشت ، و این سزای نادانی و گمراهی ایشانست که همیشه توسری‌خورِ بیگانگان باشند.



🔹 پانوشتها :

1ـ این همانست که همیشه نیمه‌آشکار / نیمه‌پنهان سخنش می‌رفته ولی سپس با نام «ولایت فقیه» بآشکار آوردند و در حکومت ملایان باین نام شناخته گردید.

2ـ تکه‌هایی که جایش یاد نشده از همین کتاب است.

3ـ 1296 خورشیدی (1917 م.) ، سال چهارم جنگ جهانی یکم که در آن هنگام او 27 سال داشته.


🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 11ـ آنچه کمبودش بسیار حس می‌شود


هستند کسانی که ریشه‌ی بدبختیهامان را نه در پراکنده‌اندیشی بلکه در جاهای دیگر نشان می‌دهند. به دو گفتگوی زیر توجه کنید :

«یکی از آشنایان بنزد من آمده چنین می‌گوید : «شما اندیشه‌های پراکنده و گمراه را علت بدبختی ایرانیان می‌شمارید. بعقیده‌ی من اساس اخلاق است. اگر اخلاق توده را تصفیه کنیم بهمه‌ی دردها چاره خواهد شد». گفتم : تفاوت در آنجاست که شما نافهمیده سخن می‌گویید و ما فهمیده. من از شما می‌پرسم : اخلاق را چگونه تصفیه خواهید کرد؟!.. آیا راه آن چیست؟!.. شما این نمی‌دانید که راه تصفیه‌ی اخلاق نیز درست گردانیدن اندیشه‌هاست. این اندیشه‌های پست و پراکنده ، این سخنان بیپا و بیخردانه که کتابها و مغزها را پر کرده یکی از نتیجه‌های آنها پستی خویها[=اخلاق]ست. ما بیهوده نمی‌گوییم : سرچشمه‌ی بدیها اینهاست.

اخلاق نیک و بد هر دو در نهاد آدمی نهاده شده و اینست آدمی نیکخو و بدخو هردو تواند بود. باین معنی که اگر کسی دارای اندیشه‌های عالی بود و بحقایق زندگانی آشنا گردید ناگزیر اخلاق پست او ناتوان می‌گردد و از آنسوی خویهای نیکش نیرو گیرد ، و برعکس اگر کسی دچار اندیشه‌های پست و بدآموزیهای بیمغز گردید ناچار خویهای پستش نیرو یابد و خویهای ستوده‌اش سست و ناتوان می‌گردد. این چیزیست که با دلیل علمی نشان توان داد ولی در اینجا فرصت چنان کاری نیست. اینکه ما تاکنون از اخلاق گفتگو نکرده‌ایم برای همینست که نخواسته‌ایم آهن سرد بکوبیم. برای آنست که دانسته‌ایم تا اندیشه‌ها اینست که می‌بینیم امیدی به نیکی خویها نتوان بست». (پرچم روزانه 10/5/1321)

«روزی ملایی با من می‌گفت : «پیش از این مردم ایمان داشتند و کارها رو براه می‌شد و حالا که ندارند کارها نیز مختل است». گفتم : ایمان چیست؟!.. تو ایمان چه چیز را می‌گویی؟! درماند و خاموش ایستاد. گفتم : مردم که ایمان داشتند چه شد که ایمانشان را از دست دادند؟!.. پاسخی نتوانست. گفتم «ایمان کلمه‌ایست عربی ، بمعنی باور داشتن بیک چیزی و گرویدن بآنست ، و این باور داشتن و گرویدن هنگامی سودمند است که کسانی به راستیها گروند ، وگرنه همان ایمان مایه‌ی صد بدی تواند بود. چنانکه همان مردمی که شما از آنان گله‌مندید ایمان دارند و این بدیها نتیجه‌ی ایمان آنهاست.

دیدم بدبخت نمی‌فهمد و می‌گوید : «چطور اینها ایمان دارند؟!.. اینها اگر ایمان داشتند و از آتش جهنم می‌ترسیدند انبارداری[= احتکار] می‌کردند؟!..» گفتم مگر ایمان تنها از آتش دوزخ ترسیدنست؟!. من بتو شرح دادم که ایمان گرویدن و دل بستن بیک چیزیست و این انبارداران و گرانفروشان هر کدام به چیزهای دیگری گرویده‌اند و دل بسته‌اند. یک دسته از ایشان حاجیها و مشهدیهای مقدسند که شما ملایان بآنان یاد داده‌اید : «هر کس بزیارت برود همه‌ی گناهانش آمرزیده می‌شود» ، یاد داده‌اید «مَنْ بَکی اَوْاَبکی اَوتَباکی وَجِبَتْ لُه الْجَنَّة» (1) ، یاد داده‌اید که چون یکی از آنان بزیارت می‌رود فرشتگان به پیشواز او می‌آیند و از دیدن او شادمان می‌گردند ، یاد داده‌اید که از هر راهی که پول بدست آورد بیاورد همینکه خمس و مال امام و زکاتش را جدا کرد و بدست یک مجتهدی (بویژه که مجتهد نجف باشد) سپرد و برای احتیاط مبلغی نیز بعنوان رد مظالم داد مالش پاک گردیده و دیگر باکی باو نیست ... اینها را شما بآنها یاد داده‌اید و آنها باینها ایمان دارند. اینست با یک دل آسوده و بیباک انبارداری می‌کنند و بگرانفروشی می‌پردازند.

یک دسته‌ی دیگری آن کسانیند که در روزنامه‌ها پیاپی خوانده‌اند زندگانی نبرد است. آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد. تمدن امروزی بروی پولداری گزارده شده است. امروز دیگر بی‌اتومبیل نمی‌توان زیست. امروز باید برای شب‌نشینی رختی و برای روزنشینی رختی داشت ، باید آداب تمدن را یاد گرفت. بمن چه دیگران ندارند. بمن چه بآنها سخت میگذرد ، همیشه ناتوان باید لگدمال گردد. ببینید خود طبیعت چه کار می‌کند؟!. آنها نیز باینها ایمان دارند و از روی باور و گرویدنست که پروای کسی را نکرده گرانفروشی می‌کنند.

یک دسته‌ی دیگر جهودانند که می‌گویند دین حق جز دین موسا نیست و بآن کیش کهن فرسوده‌ی خود ایمان دارند و چون در همه جا خوارند و از سرفرازیهای جهان بی‌بهره می‌باشند جبران آن را با پول‌اندوزی می‌کنند. اینها را نیز ایمانشان ببدیها واداشته.

یک دسته‌ی دیگری بهائیند که دشمنی با ایرانیان کردن و زیان رسانیدن را ثواب می‌دانند و بسیار شگفت است که شما بخواهید گرانفروشی نکنند.

یک دسته‌ی دیگری صوفیانند که چون سر بفلان مرشد سپرده‌اند خود را در رستگاری می‌شناسند و پس از مرگ جز بهشت جایی برای خود نمی‌انگارند و هیچ جهت ندارد که گرانفروشی نکنند. جهت ندارد که پول نیندوزند و بمرشد نفرستند. اینها همگی از روی ایمان کار می‌کنند.


👇
شما می‌بینید که در چنین هنگامی کردها خواربار را کشیده می‌برند و بدیگران می‌فروشند. چرا این کار را می‌کنند؟. برای آنکه آزار کردن بشیعه را ثواب می‌شمارند. آنها نیز با ایمان رفتار می‌کنند». (2) (پرچم روزانه شماره‌ی 249 ، 10/9/1321)


باید دانست جُستار سرمایه‌ی اجتماعی در یک کشور که دانشمندان علوم اجتماعی در سه دهه‌ی گذشته به آن پروا داشته‌اند با آرمان مشترک ، اعتماد ، اتحاد ، همبستگی ، احترام به یکدیگر ، مهربانی ، حسن نیت و تعهدشان به یاری رسانیدن به اعضای سازمان (یا اجتماع) وابستگی تنگاتنگی دارد. رویهم‌رفته اندازه‌ی سرمایه‌ی اجتماعی با نیکیهای یک توده نسبت مستقیم و با بدیهای آن نسبت معکوس دارد. آن را «چسبی» شمارده‌اند که افراد اجتماع را به یکدیگر همبسته و متحد نگاه می‌دارد و از سوی دیگر همچون «روغنی» شمارده‌اند که چرخ‌دنده‌های ماشینِ اجتماع با آن روغنکاری می‌شود تا همبستگی و همدستی اعضا روانتر گردد. با اندک اندیشه‌ای می‌توان این دریافت که پراکندگی در یک توده از سرمایه‌ی اجتماعی او می‌کاهد. چنانکه گفتیم اینها در دفتر «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» به تفصیل شرح داده شده.

ما در اینجا تنها به یک دیباچه‌ی کوتاهی بس می‌کنیم.

پس از آنکه دانستیم پراکنده‌اندیشی مادر گرفتاریهای ایران است ، این پرسش پیش می‌آید که آیا پراکنده‌اندیشی چاره‌ دارد؟! می‌گوییم : بیگمان دارد. همه‌ی کوششهای پاکدینی از آنجاست که «راه چاره» را هرچند ناهموار ولی گشاده می‌بیند. چنین می‌داند که برای بیرون آمدن از درماندگی ، مردان و زنانِ خردمند و دلسوز به اندازه‌ی نیاز در کشور هست. وگرنه یک دم کوشیدن در این راه بجا نمی‌بود. پراکنده‌اندیشی نه تنها چاره دارد ، جای هیچ نومیدی نیز در آن باره نیست.

باید دانست راه چاره به پراکندگی اندیشه‌ها یک چیز بیش نیست : بازنمودن حقایق و روشن گردانیدن آنها. زیرا بر سر حقایق (نه پندارها و ناراستیها) است که نیکخواهان و دلسوزان یک توده گرد آمده آرمان و اندیشه‌هاشان یکی شده و یک دسته‌ی نیرومند امیدانگیزی را پدید آورند. سود دیگر بازنمودن حقایق آنست که باعث کنار رفتن اندیشه‌های گمراه و پوچ می‌گردد و سومین سود آن اینکه اندیشه‌های مردم را به یکدیگر نزدیک می‌گرداند و این مایه‌ی افزودن به سرمایه‌ی اجتماعی و آسانی همدستی می‌گردد.

رویهم‌رفته حقایق در زندگی همانند استانداردها در فنون و مهندسیها است. همچون قانونهای دانشی می‌باشد که دانشمندان همه بر سر آن همداستان و همزبانند و در آن باره هرگز دچار دوسخنیها نمی‌گردند.

یکی از حقایقی که هر توده‌ای باید بداند اینست : «یک مردمی تا خود نیک نباشند از جهان نیکی نبینند». همچنین باید دانست : «سرگذشت هر مردمی و پیشرفت ایشان بیش از همه نتیجه‌ی حال و رفتار آنانست» و «در جهان هر مردمی از زندگانی آن بهره‌ای را می‌برند که شاینده‌ی آنند». پس یک مردمی نخست باید بخود پردازند و خود را از بدیها و آلودگیها پاک گردانند تا شاینده‌ی یک حکومت کارآمد و زندگانی سزنده‌تری گردند.


🔹 پانوشتها (از ویراینده) :

1ـ هر که بگرید یا بگریاند یا خود را گریان نماید بهشت بر او واجب شود.

2ـ یک دسته‌ی دیگری که امروز به آنها افزوده شده‌اند کسانیند که از رهگذر کتابها و کلاسهای «موفقیت» به این ایمان رسیده‌اند که «موفقیت» همدوش «پولسازی» است و اینست برای «موفق» شدن از روی ایمانشان به یگانه چیزی که می‌کوشند پول اندوختن می‌باشد.

(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot

(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).

🌸
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
90%
آری
10%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 یادداشت ویراینده (دو از سه)


کسروی بهوشیاری دریافت که مشروطه که تنها بکارهای سیاسی و رفتار اجتماعی توده می‌پردازد نمی‌تواند با پراکندگیها و بدآموزیها بنبردد و آنها را براندازد. اینبود آن جنبش تنها توانست آنها را اندکی سست گرداند ولی از آنسو آنها نیز ـ از روی «قانون برخورد نیروها» ـ از نیروی او کاستند و نگزاشتند مشروطه بانجام خود رسد. وی درباره‌ی آن گمراهیها و بدآموزیها چنین می‌نویسد :

دیدیم این بدآموزیها بسیار بیم‌آور است و از دو راه زیانهای بسیار بزرگی را بتوده رسانیده : یکی آنکه مردمان را از راه می‌برد و چیزهای زیانمند و بیپا یاد می‌دهد. مثلاً شیعیگری که کیش انبوه مردمست چنین می‌آموزد که امام ناپیدایی هست و روزی پیدا خواهد شد و جهان را بنیکی خواهد آورد و تا آن بیرون نیاید جهان نیکی نخواهد پذیرفت و روز بروز بدتر خواهد شد. اینست باید پروای بدی جهان نکرد و درپی نیکیش نبود و بجای همه چیز چشم براه آن ناپیدا دوخت. این یکی از صد بدآموزیهای آن کیشست.

صوفیگری که در ایران کمتر دلی از آن تهیست جهان را خوار می‌دارد و کار و کوشش را نکوهیده بیکاری و تنبلی و گدایی را بنام «تهذیب نفس» می‌ستاید و مردمان را بآنها وامی‌دارد ، و این نمونه‌ای از بدآموزیهای آن می‌باشد.

خراباتیگری (یا شعرهای خیام و حافظ) جهان را «هیچ و پوچ» می‌ستاید و کار و کوشش را بیهوده نشان می‌دهد و مردم را به بیکاری و باده‌خواری و پستی برمی‌انگیزد ، و از اینگونه بدآموزیهای زهرآلود فراوان می‌دارد.

پیداست که اینها مایه‌ی گمراهی مردمست و آنان را از راه می‌برد و در زندگانی سست و دودل می‌گرداند و جای چون و چرایی در این باره نیست.

دیگری آنکه این بدآموزیهای گوناگون که در مغزی جا می‌گیرد چون هر یکی بآخشیج [=ضد] دیگریست و هر کدام با دیگرها ناسازگار می‌باشد در نتیجه‌ی این ، مغزها آشفته و بیکاره می‌گردد. یکی از چیزهایی که باید پذیرفت آنست که آموزاکهای[=تعلیماتِ] ناسازگارِ هم در یک مغز مایه‌ی از کار افتادن آن باشد. [1]

اینها را دیدیم و نیک دانستیم که سرچشمه‌ی بیچارگی و بدبختی ایرانیان چیست. نیک دانستیم که چه بود که در ایران مشروطه نتیجه‌ی ستوده نداد و باین حال ننگ‌آوری افتاد. نیک دانستیم که چرا از دبیرستانها و دانشکده‌ها نتیجه‌ی وارونه‌ بدست می‌آید. نیک دانستیم که چه شده که بسیاری از مردان این کشور غیرت و سَهِشهای[احساسات] مردانگی را از دست داده‌اند که در برابر این بدبختیها تنها بآن بس می‌کنند که بنشینند و زبان بگله و ناله بگشایند و با هیچ کوششی همراهی ننمایند. همه‌ی اینها را نیک دانستیم.

مشروطه[=دمکراسی] چیست؟... مشروطه آنست که بیست یا سی‌ملیون مردم که در کشوری می‌زیند آنجا را خانه‌ی خود دانند و در راه نگهداری و آبادی آنجا به هر گونه کوشش و جانفشانی آماده باشند. چنین چیزی با صوفیگری و شیعیگری و خراباتیگری و مادیگری چه سازشی تواند داشت؟!. چه سازشی تواند داشت که شما بمردم دستور دهید که بکشور خود دلبستگی داشته و در راه نگهداری و آبادی آن از کوشش و جانبازی بازنایستند و دست ستمگران را برتافته بآزادی زندگی کنند ، و از آنسوی ملایان دستور دهند که «باید انتظار ظهور را کشید و تا امام ظاهر نشود هیچ کوششی فایده ندارد و روز بروز ظلم بیشتر خواهد گردید» ، یا صوفیان درس‌آموزند که «باید دامن از دنیا درچید و بیک لقمه نانی اگرچه از دریوزه بدست آید قناعت کرد و در گوشه‌ای نشسته بتهذیب نفس کوشید». یا خراباتی فلسفه برایش بافد که «جهان هیچ است و پوچ است. باید در اندیشه‌ی گذشته نبود و پروای آینده نداشت. دم غنیمت دانسته با مستی و خوشی بسر برد». اینها با یکدیگر چه سازشی تواند داشت؟!. آیا مردمی که مغزشان آکنده از اینگونه بدآموزیهای گوناگونست زندگانی مشروطه‌ای توانند کرد؟!.

[2]

از آنسو چون دریافته بود علت اصلی درماندگی ایرانیان بدآموزیها و پراکندگیست (تفرقه) ، بر خود بایا (واجب) می‌دانست که با کیشها به نبرد رویاروی برخیزد و آنها را براندازد. او نیک می‌دانست که این کیشها جلوگیر هر گونه نیکی و پیشرفت می‌باشد و نباید خام‌اندیشانه با آنها مماشات کرد و پنداشت که می‌توان با زور قانون از زیانهاشان جلو گرفت. در این میان شیعیگری چون زیانش از همه بیشتر است شش کتاب تنها برای بازنمودن زیانهای آن نوشت. [3]

آیا در این کیش چه آموزاکهایی هست که پیروانش را به ننگین‌کاریهایی وامی‌دارد؟! او درمی‌یابد که در این کیش باورهای زهرآلودی هست که ریشه‌ی همدستی و نیکخواهی را در یک توده برمی‌اندازد و چنین باورهایی جا برای میهن‌پرستی و دمکراسی باز نمی‌گزارد زیرا پیروان این کیش ـ برای نمونه ـ باور دارند :

👇
«هر که بزیارت رود همه‌ی گناهانش آمرزیده گردد» ، «هر که بگرید و بگریاند و یا خود را گریان نماید بهشت باو بایا شود» ، «هر که حسین را در کربلا زیارت کند مانند کسی است که خدا را در عرش زیارت کرده».


او درمی‌یابد که راستی را این کیش در ریشه با اسلام ناسازگار است و پایه‌ی حلال و حرام و نیک و بد را برمی‌اندازد. زیرا اسلام می‌گوید : «فمَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیرًا یرَهُ وَ مَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یرَهُ» (هر که باندازه‌ی ذره‌ای نیکی کند آن را بیند و هر که باندازه‌ی ذره‌ای بدی کند آن را بیند) ، ولی این کیش می‌گوید : بر کشته‌ی حسین اشکی بریز تا گناهانت پاک گردد. ناگفته پیداست که این دستورها ریشه‌ی اسلام را کندن است. اینست می‌گوید :

باید پرسید : پس دین چه می‌بایسته؟!. سخن از نیک و بد و حلال و حرام چه می‌سزیده؟!. در جایی که با گریستن یا بزیارت رفتن هر گناهی آمرزیده شود و بهشت بایا گردد چرا کسی از گناه بازایستد؟!. چرا در بند نیک و بد و حلال و حرام باشد؟!.



🔹 پانوشتها :

1ـ کتاب «انکیزیسیون در ایران»

2ـ کتاب «دادگاه»

3ـ در پاسخ حقیقتگو ، شیعیگری (داوری) ، التشیع والشیعه ، گفت و شنید ، در پاسخ بدخواهان ، پرسش و پاسخ ـ گذشته از گفتارهای فراوانِ دیگر در مهنامه‌ی پیمان و نامه‌های پرچم.


🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 12ـ نیروی شگرفی که در نیک بودن هست


گفتگو از راه چاره به گرفتاریهای کشور می‌کردیم. ولی باید در اینجا اندکی درنگ کرد و از نیک بودن و نیک گردیدن سخن راند. آیا خواست از نیک گردیدن چیست؟!.. باید بیاد آورد که چون از بدیهای حکومت گفتیم ، همانجا به آلودگیهای مردم نیز اشاره‌هایی کردیم و این نشان دادیم که مانند همان بدیها را خود نیز داراییم. همچنین این گفتیم که ، مردمی با چنین بدیها و آلودگیها تا تحولی نیابند به جایی نرسند اگرچه سالها و دهه‌ها نیز بگذرد.

بیشتر نیکیها چیزی جز دوری جستن از بدیها نیست. برای مثال به این بیندیشید که رانندگان ایرانی همه آیین‌نامه را خوانده و کمابیش می‌دانند. آیین‌نامه در رانندگی همچون حقایق است در زندگی. برای چند دقیقه فرض کنید رانندگان ایرانی بجای رفتار کنونی ، همه بکوشند درست و از روی آیین‌نامه رانندگی کنند. از سودجویی و خلافکاری در رانندگی دوری کنند. به همدیگر احترام بگزارند ، دلسوزی و مهربانی نشان دهند و راه به هم دهند. اگر چنین شود توده را سودهای فراوانی خواهد بود. از جمله اینکه از آسیبهای جانی و پولی بسیار کاسته خواهد شد. دلهای مردم به هم نزدیک شده و بخش بزرگی از دشواریهای رانندگی از میان خواهد برخاست. بلکه زندگانی که با حالِ کنونیِ رانندگی ما به کینه‌ها و سردی دلها می‌انجامد ، از آن تأثیر گرفته با دلسوزی و مهربانی دلپذیرتر خواهد شد. (1)

چنان رفتار ستوده و بافرهنگی به مردمی که نومیدیها دلهاشان را فراگرفته و درمانده‌شان گردانیده ، امیدها خواهد داد. مردم نه تنها امید به رانندگیِ ایمن ، نیز امید به زندگی آسوده‌تر و خوشتر را بازخواهند یافت. به نیروی نیکیها و نیرویی که دارایش بودند ولی از آن بهره برنمی‌داشتند پی خواهند برد. خواهند دانست که چنین نیکرفتاریها نه تنها در رانندگی بلکه در بسیاری از شئون زندگی تحولی را پدید خواهد آورد. تحولی که هرچه گسترده‌تر و ژرفتر گردد ، بهره‌شان از خوشی و آسایش بیشتر خواهد بود.

گمان نمی‌رود کسی با این مخالف باشد که برای برداشتن گامهای بزرگ فیروزی باید نخست گامهای کوچکی را فیروزانه برداشت تا نوبت به گامهای بلند هم برسد. زندگانی مردان و زنان بزرگ ایران و جهان جز این نشان نمی‌دهد که آنها پیش از دست یافتن به فیروزیهای بزرگ ، نخست به کارهای کم‌بهاتری پرداخته در آنها فیروزیها بدست آورده‌اند. درباره‌ی توده‌ها نیز همین را توان گفت : اگر گامهای کوچک را فیروزانه بردارند ، آنگاه در گامهای بزرگ نیز امید به فیروزیشان بیشتر باشد.

رانندگی یک مثال بود. در بسیار زمینه‌ها باید راه نیکی پیمود و از بدیها بازایستاد. مثلاً با هرچه جز راستی است همراهی نکنند. برای مثال می‌گوییم : از زمانی که حکومت ملایان بر سر کار آمد ، یک رشته واژه‌ها ، عبارتها ، شعارها ، معنیها و مراسم رواج یافته که جز سخنان و کارهای پوچی نیست. مثلاً اینکه «راه قدس از کربلا می‌گذرد» ، یا «راه‌پیمایی اربعین عبادت بزرگی است». اینکه به روز پانزدهم شعبان توجه بسیار شود و برایش مراسم تازه‌ای اختراع گردد. اینکه بجای «آقا» و «خانم» که پیشتر رواج داشت ، همدیگر را «حاج‌آقا» و «حاج‌خانم» بخوانند. اینکه نذریهای باشکوه در روزهای محرم بدهند و دسته‌‌های انبوهی از مردم نیز با قابلمه‌هاشان صف ببندند ، و مانندهای آن که بسیار است ، اینها چیزهایی نیست که مردمی که خواهان حکومت بهتر و زندگانی آزادتری هستند بی‌پروا از کنارش بگذرند یا اینکه با رواج‌دهندگان آنها (حکومت ملایان) همراهی کنند.

همینکه به این بیهوده‌کاریها بی‌پروا باشند و بکوشند جز با نیکیها زندگانی بسر ندهند خود سودهای بزرگی را درپی خواهد داشت. مثلاً رفته‌رفته این نتیجه بدست خواهد آمد که یک دسته از مردم از این سخنان و مراسم فریب‌آمیز دوری ‌کنند. یک دسته‌ای پدید می‌آیند که با دوری جستن از آن کارهای فریب‌آمیز ، از دیگران بازشناخته می‌گردند و چون رفتارشان نیک است نیکخواهان به آنها خواهند گرایید. چنان دسته‌ای همه جویای نیکیها و پایبند به دور ماندن از فریبهای حکومت و درپی یاد گرفتن و آموختن «حقایق زندگی» خواهند بود (در این باره شرح کوتاهی نیز از تاریخهای انگلستان و هندوستان خواهد آمد).


🔹 پانوشت :

1ـ در این دو کلیپ به نشانیهای پایین در کانال پاکدینی ، بی‌نظمی در رانندگی و یک نمونه از آلودگیهای توده را توانید دید :
https://t.me/pakdini/24083 ، https://t.me/pakdini/24078

(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot

(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).

🌸
22ـ همراه شدن برخیها با فریبکاریهای ملایان
23ـ بیهوده‌کاریهایی که جز یاد دادن ریا و گمراه گردانیدن مردم سودی ندارد.
24ـ این صف برای دریافت نذری است. آیا اینان مستمند یا گرسنگانند؟!
25ـ حکومت چه نیک ، چه بد ، مردم باید حقایق زندگی را بدانند و درپی‌اش باشند تا فریب نخورند.
26ـ حکومت چه نیک و چه بد ، مردم باید حقایق زندگی را یاد گیرند که به دام فریبکاران نیفتند.
همچنین وظیفه‌ی کوشندگان سیاسی است که مردم را با حقایق آشنا گردانند.
نه آنکه دمادم در اندیشه‌ی تحریک احساسات باشند.
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
85%
آری
15%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 یادداشت ویراینده (سه از سه)


این ملاحظات است که او را وامی‌دارد با این پراکنده‌اندیشیها و در گام نخست با شیعیگری به سختترین نبردها برخیزد. زیرا می‌بیند شیعیگری از هر باره بزیان این مردم و کشورست : از دیده‌ی نیکی و نیکخواهی بنگریم ، مردم را از گناه کردن بازنمی‌دارد. از دیده‌ی پروا بکشور و دمکراسی بنگریم ، مردمان را سرگرم باورهای بیخردانه و گمراه می‌گرداند. اندیشه‌ی ایشان را به رخدادهای هزارساله و هزاروسیصدساله ـ که بیشتر با دروغهای ملایان آلوده گردیده ـ می‌کشاند و ایشان را از اندیشه‌ی پیشرفت و بهتری بازمی‌دارد.

اینکه در ایران مشروطه به نتیجه‌ای نرسید و امروز باین حال ننگ‌آور افتاده ، اینکه یک توده‌ی بیست‌ملیونی بدبخت شده و در کار خود درمانده ، اینکه فرزندان آنگلوساکسون از آنور اقیانوسها برخاسته برای راهبردن این کشور می‌آیند ، اینها شُوَندهایش[‌سبب] یکی دو تا نیست و بسیار است ، ولی بزرگترین همه‌ی آنها خود شیعیگری و این دعوای ملایان می‌باشد.


آن دعوای ملایان چیست؟!.. آن دعوا همانست که امروز نام «ولایت فقیه» بخود گرفته و همچون دوالپایی بر گُرده‌ی مردم ایران سوار گردیده. همانست که توده‌ی انبوه بی‌آنکه معنیش دانند برایش از‌ خود‌گذشتگی‌ها کردند و چون نزدیک آمد و ماهیتش شناخته شد اکنون صد پشیمانی می‌نمایند.

کسروی شیعیگری را ، ملایان را ، آن دعوای سراسر زیانمندشان و نتیجه‌های زهرآلود آن را برای کشور می‌دانست و نیک آگاه بود. در زمان رضاشاه اینان چون میدانی نمی‌یافتند خطرشان آشکار نمی‌گردید. لیکن پس از شهریور20 که او برافتاد و کسی همچون فروغی بر سر کار آمد ، با آنکه گفته بود برنامه‌ی دولتش «ادامه‌ی اصلاحات گذشته» است ، از کارهایی که آن دولت در پسِ پرده بنام دمکراسی انجام می‌داد کسروی نشانه‌هایی را می‌دید که دریافت آن نویدِ فروغی جز دروغ و پرده‌کشی بروی سیاهکاریهای خود و همدستانش نمی‌باشد.

او همان دم در‌یافت که روزگار دیگری رسیده و کسانی که بدخواه اصلاحات آن شاه بودند امروز بر سر کار آمده‌اند و این راه به بازگردانیدن ارتجاع و نابودی دستاوردهای گذشته خواهد انجامید. اینست در مهنامه‌ی پیمان و نامه‌های پرچم و سپس جداگانه در کتابهایی که می‌نویسد شیعیگری را می‌شناسانَد و از «زیانهایی که از این کیش برمی‌خیزد» سخن می‌گوید و سیاستی را که از آن کیش پشتیبانی می‌نماید در کتابهای «دادگاه» و «افسران ما» آشکار می‌نماید و هشدارها از بازگشت ارتجاع می‌دهد.

او همچنین کوشش می‌نماید دسته‌های سیاسی و سران کشورِ آن دوره بزیانهای ارتجاع بویژه شیعیگری ، صوفیگری ، خراباتیگری ، جبریگری و «ادبیات» غیرت‌کش و «مغزآشوب» پروا کنند و باری در جلوگیری از رواج آنها بکوشند.

ولی در برابر هشدارهای دلسوزانه‌ی او ، یک دسته از کوشندگان سیاسی برای شانه خالی کردن از نبرد با آلودگیها بهانه‌ای بدینسان آماده کرده بودند : «باید وضعیت اقتصادی مردم را اصلاح کرد. دیگر چیزها خود بخود اصلاح خواهد شد». این اندیشه را در آن زمان مارکسیستها رواج داده و امیدهای بسیاری بآن می‌بستند و اینست به نبرد با آلودگیها پروا نمی‌کردند بلکه بعنوان اینکه «مردم را می‌رنجاند» با آنها (باورهای مردم) مماشات می‌کردند. در حالی که این مماشات نتیجه‌اش جز نیرو گرفتن ارتجاع نبود.

اگر امروز این اندیشه هوادارانی ندارد برای آنست که آزمایشها ، ناراستی آن را نشان داده. مثلاً در زمان محمدرضاشاه که درآمدهای نفت بکشور سرازیر شد بخش بزرگی از مردم وضعیت مادّی بهتری یافتند لیکن آلودگیهای اندیشه‌ای در جای خود بازمی‌ماند.

دیگر کوشندگانِ میدانِ سیاست در آن روزها چندان سرگرم پیشرفت کار خود بودند که چنان هشدارهایی بر دلهاشان کارگر نبود.

یک لغزش بزرگ سیاسی دیگر ، این باور بود : «دشمنِ دشمن من دوست منست». این از خام‌‌ترین و در همانحال از زیانمندترین باورهاست.

دیده می‌شد حزبی که شاه‌بیت باورهایش «دین افیون توده‌هاست» می‌بود از شیخ لنکرانی ، یک آخوند کهنه‌‌اندیش هواداری می‌کند چرا که با دشمنش ، سیدضیاء ، دشمنست. آقاحسین قمی را بزرگ می‌گرداند و «اولین شخصیت دینی» می‌خواند چرا که با رضاشاه دشمن بود در حالی که ریشه‌ی آن دشمنی ، جز دستور کلاه شاپو و آمادگی برای برداشتن حجاب نبود. مدرّس را که هم در جمهوری و هم در گرفتن خوزستان از دست شیخ خزعل ، با رضاشاه مخالفت کرده بود ستایش کرده قهرمان ملی‌اش می‌خوانْد چرا که سران حزب از رضاشاه کینه بِدل داشتند.

👇
از آنسو فلان جمعیتی که با دعوای دمکراسی فراهم آمده بود دیده می‌شد که آنان هم بکارهای رضاشاه در سرکوب ارتجاع پشت پا زده ، کاشانی ‌نام آخوندی را که روزی هوادار پادشاهی رضاشاه و روز دیگر هوادار هیتلر و آلمانها بوده و در سایه‌ی سیاست‌بازیهای فروغی و همدستانش شناخته و بزرگ گردیده به «آیت‌اللهی» رسیده بود ، بهمدستی خود می‌خوانَد و چشم بر همراهی او با «فداییان اسلام» می‌بندد.

اینان هیچ نمی‌اندیشیدند که با پشتیبانی‌هایی که از ارتجاع می‌کنند و با هر گامی که در این راه برمی‌دارند ، کشور را دهها گام به پس می‌برند.

آنروز کسروی بارها یادآوری کرد که حزب‌بازی به تقلید از دسته‌بندیهای اروپایی درد این مردم را درمان نخواهد کرد. سراسر پیمان و پرچم و کتابهای اجتماعی کسروی پر است از هشدار باین کسان : دردها و گرفتاریهای ایران جدا از دیگر کشورهاست. درد ما این آلودگیها و گمراهیها (یا ارتجاع) است ، بیایید همدستی کنیم و اینها را براندازیم.

آن روز این هشدارها را جدی نگرفتند. آنها را ساده‌انگاری می‌شماردند. راستی آنکه بژرفای اندیشه‌های کسروی پی نبرده و اندیشه‌ی خود را برتر می‌پنداشتند.

امروز هنوز دیر نیست ولی این بار باید جدی بود. باید بار دیگر تأکید کرد : راه دمکراسی از راه نبرد با بدآموزیها و آلودگیها جدا نیست. اینست هیچ بهانه‌ای را برای غفلت از این نبرد از هیچ کس نمی‌توان پذیرفت.

راه رستگاری توده از این نبردگاه می‌گذرد و اینست نبرد با ارتجاع را باید آرمان کوششها گرفت و هر کاری بی‌آن ، تنها تکرار اشتباهات گذشته است.

دی‌ماه 1398

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot


🌸
آیا ایرادی به سخنان نویسنده دارید؟
Anonymous Poll
36%
آری
64%
نه
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 13ـ چگونه توده‌هایی توانستند بر پراکندگی چیره گردند؟!


یک رشته از قانونها برای آسانی کارها و آسایش توده گزارده شده. چون هرج و مرج و بی‌پروایی به میهن رواج گرفته دسته‌هایی از مردم همان قانونها را نیز رعایت نمی‌کنند. آری ، یک رشته نیز نه بسود مردم بلکه بسود یک مشت دزد و تاراجگر یا سرکوب و کشتنِ آزادگی گزارده شده. اگر دسته‌ای از مردم بدانسان که گفته شد در رفتار (نه در گفتار) راه نیکی و رعایت قانونهای مردمی را پیش گیرند در دیگران اثر خواهد کرد. همه در هر کاری سود توده را بدیده خواهند گرفت. از هرچه مفتخواریست پرهیز کرده تا توانند بکارهای مشروع ـ کارهایی که توده را از آن سودی می‌باشد ـ خواهند پرداخت. به معنی میهن بیشتر خواهند اندیشید و براستی میهن‌پرستی پیشه خواهند کرد. چنان دسته‌ای با یکدیگر همبستگی یافته خواهند توانست به همدستان خود هرچه بیشتر بیفزایند. کم‌کم میانشان هم‌اندیشگی و هم‌سخنیها فزونی خواهد گرفت. چنین دسته‌ای از مردم رفته‌رفته یارانِ وفادار همدیگر خواهند گردید. مایه‌ی امید مردمان خواهند بود. امید و سرمایه‌ی اجتماعی مردم رفته‌رفته فزونی خواهد گرفت. همچنین به یک آرمان مشترکی دست خواهند یافت.

باید بیگمان بود که این کار یک جوش و جنبی پدید خواهد آورد. از این راه ، آن دسته خود را برای برداشتن گامهای بزرگتر آماده خواهد گردانید. اگر این گامها برداشته شود سودهای دیگری نیز از این کار خواهد بود که در اینجا به آنها نمی‌پردازیم.

اینها پنداربافی نیست. سخنان شاعرانه هم نیست. جز اینکه خرد چنین جنبشی را شدنی و یگانه راه می‌شمارد ، تاریخ نیز به درستی آن گواهها دارد. ما چهار گواه برای آن در اینجا می‌آوریم. نخستین آنها جنبش مِتُدیستها در سده‌ی هجدهم در انگلستان است.

مُنتِسکیو فیلسوف فرانسوی درباره‌ی بدیهای انگلستان در آن سده چنین می‌نویسد : «اینجا نه تنها خودِ شرف و پرهیزکاری نیست بلکه اندیشه‌‌اش نیز در مغزها نیست». مستی یکی از عیبهای همگانی است. توانگران باده‌های گرانبها از کشور پرتغال وارد می‌کردند و مردم عادی هر شب با اندک پولی عرق جین می‌خریدند. در این مردم که دچار بیماریهای قمار و دیگر بدکاریها بودند ، تو گویی اندیشه‌ی میهن‌پرستی نیز نابود گردیده بود. ... لرد چِستِرفیلد یکی از سیاستگران که دوست ولتر و منتسکیو بود با اندوه فراوان می‌نویسد : «گذشت! ما دیگر توده‌ای (ملت) بشمار نمی‌آییم!».

[1]

در چنین توده‌ی آلوده‌ای ، متدیستها در کوچه‌ها ، گذرگاهها ، کشتزارها و معدنها به مردم پند دادن آغاز کردند و آنها را به مسیحیگری بازخواندند. کوششهای متدیستها را باید در تاریخ خواند. گذشته از ریشه‌کن گردیدن آلودگیهای سده‌ی هجدهم توده‌ی انگلیس ، از دیگر نتیجه‌ی کوششهای آنها ، برافتادن برده‌فروشی و نیز رواج زندگی «میانه‌روانه» ، «نوع‌دوستی» و بیداری انگلیسها را نوشته‌اند. این جمله که درباره‌ی نتیجه‌ی کوششهای آنها نوشته‌اند شنیدنیست :

«درپی کوششهای متدیستها ، بسیاری از آلودگیهای آن سده در انگلیس ریشه‌کن شد ، زیرا صدها هزار نفر مسیحی شدند. قلب آنها تغییر کرد ، همچنان که اندیشه و نگرش آنها تغییر کرد ، و بیشتری از توده نیز تأثیر پذیرفتند».


دومین گواه ، جنبش ناخونریزانه‌ در هندوستان به راهبری گاندی بزرگ است. گاندی با پیش کشیدن روش «ساتیاگراها» (2) (نبرد در راه راستی) کوشید هندویان را با نیکرفتاریها آشنا و به خویشتنداری خوگیر گرداند. آموزاکهای (تعلیمات) ساتیاگراها روانهاشان را نیرومند و آماده‌ی جانفشانی در راه میهن می‌گردانید. او این کار را با نوشتارهایش در هفته‌نامه‌ی «دیدگاه هندی» و در «زیستگاه فینیکس» در آفریقای جنوبی آغاز کرد و سپس در روزنامه‌های دیگر و نیز در «ساتیاگراهاآشرام» در هندوستان دنبال کرد. انبوهی را با این روش پرورد و آزموده گردانید. بدینسان از آنها لشکری پدید آمد که توانستند در برابر انگلیسها همدست و پافشار بی‌هیچ ‌سلاحی ایستادگی کنند و سرانجام استقلال خود را بدست آورند (1947).

سومین و چهارمین گواهها سخنان سولژنیتسین نویسنده‌ی «ناخشنود» شوروی و هم‌آوازِ او «واتسلاو هاول» نویسنده‌ی چک است که به ریاست جمهوری آن کشور نیز رسید. هر دو برآنند که نخستین کوشش برای ناتوان ساختن حکومتهای آلوده و خودکامه اینست که مردم خود را از دروغ و ظاهرسازیها دور نگاه دارند. هاول انگشت بر مسئولیت اخلاقی و غیرت مردم می‌گزارد. او برآنست که مردم نباید منفعل بمانند ، بلکه باید فعالانه در پدید آوردن جامعه‌ای عادلانه‌تر و آزادتر همدستی کنند. پیام او روشنست : تغییر از فرد شروع می‌شود. او با راستیها زیستن و از دروغ و فریبکاریها دوری جستنِ مردم را گونه‌ای از ایستادگی در برابر حکومت خودکامه می‌شمارد.

(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).

👇
حکومتی که دوست دارد مردم ریاکار باشند و هرچه هست با فریبکاریهای او همراهی کنند.

از کسانی که چنین گامهایی را بی‌سود و بیهوده پنداشته تنها دم از تغییر حکومت می‌زنند باید پرسید : مردمی که این گامها را برندارند چگونه می‌توان امید داشت که بیکبار گام بسیار بزرگی برداشته حکومت را دیگر گردانند؟!. این جدا از آنست که نشان دادیم ، اگر بفرض چنان کاری نیز از دستشان برآمد باز تازه آغاز گرفتاریها و بدبختیهاست.

باید راستی را گفت : این کسان تنها می‌کوشند دست خودشان به حکومت برسد و کاری به تربیتِ مردم ، و یاد گرفتن مردم حقایق زندگی را ندارند. بلکه بهتر آن می‌دانند که ایشان به همین حالی که هستند باشند ، آرمانشان این نباشد که شاینده‌ی همگامی با توده‌های پیشرفته‌ی جهان گردند و اگرهم پس از چندی از کرده‌ی خود پشیمان گردیدند ، آنها را چه باک که به خواست خود رسیده‌اند.


🔹 پانوشتها :

1ـ آلبر ماله و ژول ایزاک : تاریخ قرن هجدهم ، انقلاب کبیر فرانسه و امپراتوری ناپلئون ، ترجمه‌ی رشید یاسمی ، کتابهای جیبی ، تهران 1362 ، ص 51. (نقل به معنی)

2ـ خود گاندی معنی ساتیاگراها را چنین می‌نویسد : پایبند حقیقت بودن و به نیروی حقیقت باور داشتن.

(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot


🌸