پس لازمست دستهی بزرگی از مردم هوادار دمکراسی و پشتیبان آن گردند ، زیانمندی کیشهای گمراه و بدآموز بودن آنها را دریافته باشند ، در زمینهی تغییر قوانین مالکیت و ازدواج و طلاق و بازرگانی و مانند آن اندیشهها روشنی یافته باشد (بند پانزدهم) ، نیک و بدِ پیشهها در اجتماع ، مفتخوریها و کارهای زیانآور مانند روضهخوانی ، ملایی ، نوحهخوانی ، دلالی بیش از اندازهی نیاز و مانند اینها شناخته گردد (بند دهم) ، اهمیت استقلال و آزادی کشور نیک بازنموده شود ، بدی نظام آموزشی و اینکه نیازمند تغییرات بنیادی بوده باعث اتلاف عمر نوجوانان است دانسته گردد ، اینکه باید بجای درسهای بیهوده کار و پیشه و درسهای سودمند آموزند و حقایق زندگی را یاد گیرند (بند شانزدهم) بازنموده شود. اهمیت دانشهای روز و رواج آنها در ایران نیک دانسته شود (بند هشتم). بویژه زمینههای اندیشهای آرمانهای اقتصادی ما که در بند ششم بکوتاهی آمده فراهم شود (کتاب «کار و پیشه و پول» یا «ورجاوندبنیاد» دیده شود). سودهای بزرگتر گردانیدن دیهها و کوچکتر شدن شهرها نیک فهمیده شود. اینکه باید همهی دربایستهای زندگی مانند پزشک ، داروخانه ، دادگاه ، دبستان ، تلفن ، برق و گاز و اینترنت در دیهها نیز باشد (بند نهم) باور همگانی گردد. اینها و همچنین این اندیشه که باید سیاست اقتصادی مستقلی (با کشورهای دیگر) در پیش گرفت رواج گیرد و آن دسته از خردمندان و نیکخواهان که یاد کردیم به همهی اینها باهم و بیکبار آغاز کنند تا نتیجههای سودمندی بدست آید.
دربارهی بند یازدهم سخنان ما دامنهدار و گفتارهای پرچم در این زمینه بسیارست.
امروز یکی از گرفتاریهای بزرگ تودهی ما بیکاریست. در این کشور حکومتها چاره به آن را بایای خود نشناخته سر باززدهاند. با آنکه از بیکاری در خواستهای باهماد آزادگان سخنی نرفته است با اینهمه درخور اندیشه است که زمینههای درمان آن فراهم میباشد.
بیکاری در ایران علتهای بسیاری دارد که باید آنها را شناخت تا بتوان به آن چاره کرد. یکی از علتهای بیکاری ، غلط بودن راه اقتصاد کشور و از میان رفتن زمینهی کار برای کوشندگان اقتصادی است. برای مثال به وضع افسوسآور کشاورزی و روستاها باید اشاره کرد. در آغاز پادشاهی محمدرضاشاه نزدیک به هشتاد درصد از مردم ایران دیهنشین بودند. در سال 1357 که او برافتاد ، شمار باشندگان دیهها در ایران به پنجاه درصد کاهش یافت. برطبق آخرین سرشماری در سال 1395 هزاران روستای ایران تهی از سکنه گردیده و شمار جمعیت شهرنشین از هفتاد درصد گذشته است.
تا وضع روستاها چنین است که همهی برخورداریها در شهرهاست ، نه کشاورزی در ایران رواج خواهد گرفت و نه در روستاها کار خواهد بود. همه بجستجوی کار روانهی شهرها شده بخش بزرگی از ایشان بکارهای «کاذب» سرگرم میشوند. اینها همه بضد آن خواست بزرگ ماست که میخواهیم تفاوت میان شهرها و دیهها را هرچه کمتر گردانیم (بند نهم).
[📣 دنباله فردا میآید.]
🔹 پانوشتها :
1ـ ایران درمیان سالهای 1296 تا 1298 نزدیک به یکسوم (برخی برآوردها : 40 درصد) جمعیت خود را از گرسنگی و بیماریها ـ بویژه وبا ـ از دست داده بود و نخستین آمارها در دورهی رضاشاه انبوهی توده را 15ملیون نشان میداده. بهنگامی که این بنیادنامه برای باهماد آزادگان بدیده گرفته شد ، انبوهی ایران نزدیک به 17 ملیون بوده.
2ـ یک بخش بزرگی از کتابهای ما نبرد با بدآموزیها (از جمله خراباتیگری ، صوفیگری ، بهائیگری ، شیعیگری ، مادیگری و دینهای کنونی) است.
3ـ در این زمینه خواندن برخی از کتابهامان از جمله «راه رستگاری» ، «ورجاوندبنیاد» و دفتر «حقایق زندگی» پیشنهاد میشود.
🌸
دربارهی بند یازدهم سخنان ما دامنهدار و گفتارهای پرچم در این زمینه بسیارست.
امروز یکی از گرفتاریهای بزرگ تودهی ما بیکاریست. در این کشور حکومتها چاره به آن را بایای خود نشناخته سر باززدهاند. با آنکه از بیکاری در خواستهای باهماد آزادگان سخنی نرفته است با اینهمه درخور اندیشه است که زمینههای درمان آن فراهم میباشد.
بیکاری در ایران علتهای بسیاری دارد که باید آنها را شناخت تا بتوان به آن چاره کرد. یکی از علتهای بیکاری ، غلط بودن راه اقتصاد کشور و از میان رفتن زمینهی کار برای کوشندگان اقتصادی است. برای مثال به وضع افسوسآور کشاورزی و روستاها باید اشاره کرد. در آغاز پادشاهی محمدرضاشاه نزدیک به هشتاد درصد از مردم ایران دیهنشین بودند. در سال 1357 که او برافتاد ، شمار باشندگان دیهها در ایران به پنجاه درصد کاهش یافت. برطبق آخرین سرشماری در سال 1395 هزاران روستای ایران تهی از سکنه گردیده و شمار جمعیت شهرنشین از هفتاد درصد گذشته است.
تا وضع روستاها چنین است که همهی برخورداریها در شهرهاست ، نه کشاورزی در ایران رواج خواهد گرفت و نه در روستاها کار خواهد بود. همه بجستجوی کار روانهی شهرها شده بخش بزرگی از ایشان بکارهای «کاذب» سرگرم میشوند. اینها همه بضد آن خواست بزرگ ماست که میخواهیم تفاوت میان شهرها و دیهها را هرچه کمتر گردانیم (بند نهم).
[📣 دنباله فردا میآید.]
🔹 پانوشتها :
1ـ ایران درمیان سالهای 1296 تا 1298 نزدیک به یکسوم (برخی برآوردها : 40 درصد) جمعیت خود را از گرسنگی و بیماریها ـ بویژه وبا ـ از دست داده بود و نخستین آمارها در دورهی رضاشاه انبوهی توده را 15ملیون نشان میداده. بهنگامی که این بنیادنامه برای باهماد آزادگان بدیده گرفته شد ، انبوهی ایران نزدیک به 17 ملیون بوده.
2ـ یک بخش بزرگی از کتابهای ما نبرد با بدآموزیها (از جمله خراباتیگری ، صوفیگری ، بهائیگری ، شیعیگری ، مادیگری و دینهای کنونی) است.
3ـ در این زمینه خواندن برخی از کتابهامان از جمله «راه رستگاری» ، «ورجاوندبنیاد» و دفتر «حقایق زندگی» پیشنهاد میشود.
🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 9ـ باید به آلودگیهای توده چاره کرد
جنبش پاکدینی از آغاز (1312) تا کشته شدن راهنمای آن (1324) پیاپی به گرفتاریها و درماندگیهای ایرانیان پرداخته. از دیدگاه اجتماعی و سیاسی آن جنبش بزرگترین گرفتاری ایرانیان را «دستهبندیها» و «پراکندگی» (تفرقه) میشمارد. اگر ما روی همین نکته متمرکز بشویم ، هم گرفتاریهای تودهی خود را بهتر میفهمیم و هم به چارهی کار نزدیک میشویم.
باید توجه داشت «پراکندگی» در اینجا اختلافهایی اساسی در میان مردمانست ، اختلافهایی در اندیشه و معنایی که به زندگی میدهند. همچنین اینکه دستههایی از مردم به هر عنوان خود را از دیگران جدا گیرند و در نتیجه دچار «دستهبندی»ها و «چندتیرگی»ها باشند.
«مردمِ پراکنده» مردمیند که از داشتن یک راه و یک آرمان در زندگی بیبهرهاند. مردمیند که نمیتوانند باهم متحد شوند. پراکندگی ، بیراهی و نداشتن یک آرمان مشترک ، از موانع سرمایهی اجتماعی یک توده است. از اینجاست که باید به «پراکندگی» توجه ویژه کرد و از آن پرهیزید. زیرا زیانی که یک مردمی از سرمایهی اجتماعی ناچیز و کم میبینند از شماردن بیرونست.
باید دانست پراکندگی نه «تفاوتها» میان افراد ، بلکه «تفرقه» میان آنهاست. وگرنه «تفاوت» در میان آدمیان ، آیین طبیعت بوده و همیشگی است. این در آیین طبیعت گزارده شده که آدمیان گذشته از رنگ پوست و دیگر ویژگیهای جسمی و ظاهری در چیزهایی مانند آرزوها ، تمایلات و حساسیتها نیز متفاوت باشند. در نزد خرد این تفاوتها بیزیانست. آنچه بیمناک است و مایهی دستهبندیها و تفرقه میگردد ، تفاوت در اندیشه و معناییست که به زندگی میدهند.
برای مثال یک دسته زندگی را نه تنها برای خود ، بلکه برای هممیهنان ، نه تنها برای زندگان بلکه برای آیندگان نیز میخواهند و در آن راه میکوشند. از آنسو ، دستههایی نیز هستند که چنین دیدگاهی را باور ندارند. مثلاً معنای زندگی در نزد دستهای این دم را خوش بودن و به گذشته و آینده نپرداختن است. دستهی دیگری هم هستند که جهان و زندگی را هیچ و پوچ دانسته ، آن را درخور خوشگذرانی هم نمیدانند. به باور آنها باید در این جهان ریاضتها کشید و مقامات طی کرد تا بخدا رسید. این دستهها هر کوششی کنند تا هر کدام باور خود را دارد ، هرگز نمیتوانند دست بهم دهند.
گرفتاریهای ایران با همهی پیچیدگیش ، در شرح پیچیده نیست : یک مردمی دچار بدترین گرفتاریها هستند و میخواهند از منجلاب بدبختیها رهایی یابند. فرض کنیم همه میدانند گره کار کجاست. آیا گام نخست چنین کاری چیست؟! آیا نه آنست که باید همدست و متحد شوند تا بتوانند در آن راه کوششهایی کنند؟! ولی مردم ایران همین گام نخست (همدستی یا اتحاد) را نمیتوانند بردارند. چرا؟!.. زیرا چنانکه گفتیم ایرانیان مردمی پراکندهاند : در این کشور «هزار تن دارای یک راه یا یک مقصد نیستند و شما ده تن را که دارای یک اندیشه باشند در میان ایشان پیدا نتوانید کرد».
🔹 پانوشت :
1ـ کدهای شش رقمی جای نوشتار را در مهنامهی «پیمان» نشان میدهد. رقم نخست از دست چپ سال پیمان ، دو رقم پس از آن شمارهی مهنامه و سه رقم آخر صفحهی آن شماره را نشان میدهد. مثلاً در اینجا صفحهی 486 شمارهی 8 پیمان سال ششم نشان داده شده.
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 9ـ باید به آلودگیهای توده چاره کرد
جنبش پاکدینی از آغاز (1312) تا کشته شدن راهنمای آن (1324) پیاپی به گرفتاریها و درماندگیهای ایرانیان پرداخته. از دیدگاه اجتماعی و سیاسی آن جنبش بزرگترین گرفتاری ایرانیان را «دستهبندیها» و «پراکندگی» (تفرقه) میشمارد. اگر ما روی همین نکته متمرکز بشویم ، هم گرفتاریهای تودهی خود را بهتر میفهمیم و هم به چارهی کار نزدیک میشویم.
باید توجه داشت «پراکندگی» در اینجا اختلافهایی اساسی در میان مردمانست ، اختلافهایی در اندیشه و معنایی که به زندگی میدهند. همچنین اینکه دستههایی از مردم به هر عنوان خود را از دیگران جدا گیرند و در نتیجه دچار «دستهبندی»ها و «چندتیرگی»ها باشند.
«مردمِ پراکنده» مردمیند که از داشتن یک راه و یک آرمان در زندگی بیبهرهاند. مردمیند که نمیتوانند باهم متحد شوند. پراکندگی ، بیراهی و نداشتن یک آرمان مشترک ، از موانع سرمایهی اجتماعی یک توده است. از اینجاست که باید به «پراکندگی» توجه ویژه کرد و از آن پرهیزید. زیرا زیانی که یک مردمی از سرمایهی اجتماعی ناچیز و کم میبینند از شماردن بیرونست.
باید دانست پراکندگی نه «تفاوتها» میان افراد ، بلکه «تفرقه» میان آنهاست. وگرنه «تفاوت» در میان آدمیان ، آیین طبیعت بوده و همیشگی است. این در آیین طبیعت گزارده شده که آدمیان گذشته از رنگ پوست و دیگر ویژگیهای جسمی و ظاهری در چیزهایی مانند آرزوها ، تمایلات و حساسیتها نیز متفاوت باشند. در نزد خرد این تفاوتها بیزیانست. آنچه بیمناک است و مایهی دستهبندیها و تفرقه میگردد ، تفاوت در اندیشه و معناییست که به زندگی میدهند.
برای مثال یک دسته زندگی را نه تنها برای خود ، بلکه برای هممیهنان ، نه تنها برای زندگان بلکه برای آیندگان نیز میخواهند و در آن راه میکوشند. از آنسو ، دستههایی نیز هستند که چنین دیدگاهی را باور ندارند. مثلاً معنای زندگی در نزد دستهای این دم را خوش بودن و به گذشته و آینده نپرداختن است. دستهی دیگری هم هستند که جهان و زندگی را هیچ و پوچ دانسته ، آن را درخور خوشگذرانی هم نمیدانند. به باور آنها باید در این جهان ریاضتها کشید و مقامات طی کرد تا بخدا رسید. این دستهها هر کوششی کنند تا هر کدام باور خود را دارد ، هرگز نمیتوانند دست بهم دهند.
گرفتاریهای ایران با همهی پیچیدگیش ، در شرح پیچیده نیست : یک مردمی دچار بدترین گرفتاریها هستند و میخواهند از منجلاب بدبختیها رهایی یابند. فرض کنیم همه میدانند گره کار کجاست. آیا گام نخست چنین کاری چیست؟! آیا نه آنست که باید همدست و متحد شوند تا بتوانند در آن راه کوششهایی کنند؟! ولی مردم ایران همین گام نخست (همدستی یا اتحاد) را نمیتوانند بردارند. چرا؟!.. زیرا چنانکه گفتیم ایرانیان مردمی پراکندهاند : در این کشور «هزار تن دارای یک راه یا یک مقصد نیستند و شما ده تن را که دارای یک اندیشه باشند در میان ایشان پیدا نتوانید کرد».
«پراکندگی برای یک توده مرگست». (608486 ، آبان 1319) (1)
«بدانید ای ایرانیان! شما را پراکندگی بیچاره و درمانده گردانیده». (پرچم روزانه 8/5/1321)
«هلا ای مردم ایران! گوش باز کنید و بشنوید : چنین تودهای شایای زندگی نیست. گوش باز کنید و بشنوید : بدانسان که زهر آدمی را کشد ، گلوله مغز را درهم شکند ، بمب سراها را از بیخ کند ؛ این پراکندگی و چندتیرگی ، و این بیراهی و بیآرمانی نیز یک توده را خوار و زبون گرداند. گوش باز کنید و بشنوید : مایهی بدبختی شما این پراکندگی و بیراهیست. شما خودتان خود را بدبخت گردانیدهاید». (703225 ، شهریور 1320)
🔹 پانوشت :
1ـ کدهای شش رقمی جای نوشتار را در مهنامهی «پیمان» نشان میدهد. رقم نخست از دست چپ سال پیمان ، دو رقم پس از آن شمارهی مهنامه و سه رقم آخر صفحهی آن شماره را نشان میدهد. مثلاً در اینجا صفحهی 486 شمارهی 8 پیمان سال ششم نشان داده شده.
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»
🖌 احمد کسروی
🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (نه از نه)
یکی دیگر از علتهای بیکاری در ایران ، نظام آموزشی شوم و پلیدی است که رواج دارد. در این نظام آموزشی نوجوان ایرانی تا 18 سالگی باید درسهای پوچی که بسیاری از آنها در زندگی بآنها نیازی نیست ، بخواند بیآنکه کار و پیشهای یاد بگیرد که با آن بتواند سودی بکشور رسانده و گذران زندگی نماید. ما برآنیم که باید دورهی دبیرستان را بیکباره از نظام آموزشی برداشت و کسانی که خواهای پرداختن ژرف به یک رشته از دانشها هستند بتوانند از 15 سالگی به دانشگاه درآیند. همچنین رشتههای بیهوده یا زیانمندی (مانند فلسفه ، الهیات ، مدیریت حج و زیارت ، مدیریت بقاع متبرکه و بسیار مانند اینها) که کار و پیشه نتوانند بود باید بیکبار از نظام دانشگاهی برداشته شوند و پذیرش در رشتهها از روی نیاز کشور به نیروی کار باشد. باید بساط نظام دانشگاهی مدرکفروش برچیده شود.
از علتهای دیگر بیکاری و همچنین تنگدستی مردم و اختلاف بیش از اندازه میان توانگران و کمچیزان ، میتوان اینها را برشمرد : قوانین غلط مالکیت و محدود نبودن سرمایهداری (کتاب کار و پیشه و پول دیده شود) ، نابودی کشاورزی ، تاراج سرمایههای کشور بدست دزدان دولتی و وابستگان آنها ، دولت وابستهی خودکامه که برای نگهداری خود ناچار از باج دادن به بیگانگان و واگذاری بازار کشور به کمپانیهای آنهاست ، گریختن یا کوچیدن دانشمندان و نیروهای کارا از کشور و عقبماندگی دانش و صنعت کشور که با اصلاح اینها زمینههای بیکاری نیز تا اندازهی بسیاری از میان خواهد رفت.
یک نتیجهی دیگر که از رهگذر سیاستهای غلط اقتصادی رخ نموده اینست که مردم شهرنشینِ مصرفکنندهای پدید آمدهاند که دولتها باید کانها و منابع ثروت خداداد کشور مانند نفت و گاز و خاک آن را صادر کنند و در برابر ، خوراک و کالاهای مصرفی از کشورهای دیگر برای گذران زندگی مردم وارد نمایند. یکی از زیانهای شیوهی سرمایهداری (در سایهی ناآگاهی مردم از معنی زندگی) ، پدید آوردن نیازهای دروغین برای مردم است که باید با هرچه بازتر نمودن معنی زندگی و بستن درهای کشور به روی واردات کالاهای غیرضرور آنها را کنار نهاد.
از خواستهای باهماد آزادگان اصلاح قوانین ازدواج و طلاق و ساده گردانیدن ازدواج است. ما برآنیم که برای زناشویی نیازی به کابین (مهر یا صداق) و جهاز نیست. از آنسو ، یک رشته از قوانین غلط در زمینهی طلاق است. ما برآنیم که باید حق طلاق محدود شود که جز در شرایطی معین که احراز آنها با دادگاه است ، رخ ندهد و مرد نتواند هرگاه خواست زن خود را طلاق دهد. ما برآنیم که زناشویی باید ناچاری گردد و هر پسری تا 25 سالگی زن گیرد. (1)
اینها با وضعی که امروز نظام آموزشی ، کنکور ، دانشگاه ، سربازی و همچنین یافتن کار و بطور کلی اقتصاد در این کشور دارد دور از دسترس و نشدنی مینماید ، ولی چنانکه اصلاحاتی که خواهان آنیم و راهش را از پیش بدیده گرفتهایم بکار بسته شود ، آسان و شدنی خواهد بود.
«پایان»
🔹 پانوشتها :
1ـ برای آگاهیهای بیشتر کتاب «خواهران و دختران ما» دیده شود.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (نه از نه)
یکی دیگر از علتهای بیکاری در ایران ، نظام آموزشی شوم و پلیدی است که رواج دارد. در این نظام آموزشی نوجوان ایرانی تا 18 سالگی باید درسهای پوچی که بسیاری از آنها در زندگی بآنها نیازی نیست ، بخواند بیآنکه کار و پیشهای یاد بگیرد که با آن بتواند سودی بکشور رسانده و گذران زندگی نماید. ما برآنیم که باید دورهی دبیرستان را بیکباره از نظام آموزشی برداشت و کسانی که خواهای پرداختن ژرف به یک رشته از دانشها هستند بتوانند از 15 سالگی به دانشگاه درآیند. همچنین رشتههای بیهوده یا زیانمندی (مانند فلسفه ، الهیات ، مدیریت حج و زیارت ، مدیریت بقاع متبرکه و بسیار مانند اینها) که کار و پیشه نتوانند بود باید بیکبار از نظام دانشگاهی برداشته شوند و پذیرش در رشتهها از روی نیاز کشور به نیروی کار باشد. باید بساط نظام دانشگاهی مدرکفروش برچیده شود.
از علتهای دیگر بیکاری و همچنین تنگدستی مردم و اختلاف بیش از اندازه میان توانگران و کمچیزان ، میتوان اینها را برشمرد : قوانین غلط مالکیت و محدود نبودن سرمایهداری (کتاب کار و پیشه و پول دیده شود) ، نابودی کشاورزی ، تاراج سرمایههای کشور بدست دزدان دولتی و وابستگان آنها ، دولت وابستهی خودکامه که برای نگهداری خود ناچار از باج دادن به بیگانگان و واگذاری بازار کشور به کمپانیهای آنهاست ، گریختن یا کوچیدن دانشمندان و نیروهای کارا از کشور و عقبماندگی دانش و صنعت کشور که با اصلاح اینها زمینههای بیکاری نیز تا اندازهی بسیاری از میان خواهد رفت.
یک نتیجهی دیگر که از رهگذر سیاستهای غلط اقتصادی رخ نموده اینست که مردم شهرنشینِ مصرفکنندهای پدید آمدهاند که دولتها باید کانها و منابع ثروت خداداد کشور مانند نفت و گاز و خاک آن را صادر کنند و در برابر ، خوراک و کالاهای مصرفی از کشورهای دیگر برای گذران زندگی مردم وارد نمایند. یکی از زیانهای شیوهی سرمایهداری (در سایهی ناآگاهی مردم از معنی زندگی) ، پدید آوردن نیازهای دروغین برای مردم است که باید با هرچه بازتر نمودن معنی زندگی و بستن درهای کشور به روی واردات کالاهای غیرضرور آنها را کنار نهاد.
از خواستهای باهماد آزادگان اصلاح قوانین ازدواج و طلاق و ساده گردانیدن ازدواج است. ما برآنیم که برای زناشویی نیازی به کابین (مهر یا صداق) و جهاز نیست. از آنسو ، یک رشته از قوانین غلط در زمینهی طلاق است. ما برآنیم که باید حق طلاق محدود شود که جز در شرایطی معین که احراز آنها با دادگاه است ، رخ ندهد و مرد نتواند هرگاه خواست زن خود را طلاق دهد. ما برآنیم که زناشویی باید ناچاری گردد و هر پسری تا 25 سالگی زن گیرد. (1)
اینها با وضعی که امروز نظام آموزشی ، کنکور ، دانشگاه ، سربازی و همچنین یافتن کار و بطور کلی اقتصاد در این کشور دارد دور از دسترس و نشدنی مینماید ، ولی چنانکه اصلاحاتی که خواهان آنیم و راهش را از پیش بدیده گرفتهایم بکار بسته شود ، آسان و شدنی خواهد بود.
«پایان»
🔹 پانوشتها :
1ـ برای آگاهیهای بیشتر کتاب «خواهران و دختران ما» دیده شود.
🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 10ـ بزرگترین علت درماندگی ایرانیان
این پراکندگی بیشترش از اندیشههای پراکنده است. اندیشههای پراکنده نمیگزارد آن «گام نخست» در راه چاره به آلودگیها و گرفتاریهای کشور برداشته شود. این را نه تنها بیگانگان بلکه حکومت نیز نیک دریافته. از رهگذر پراکندگیِ اندیشهها ، این مردم یک آرمان مشترکی هم ندارند تا باری بر سر آن گرد هم آیند. شما اگر از ده تن بپرسید چه آرمانی بسر دارند و یا برای ایران چه راهی را مناسب میدانند ، دور است که سه تن از ایشان یک آرمان داشته باشند.
اینکه مردم ایران نه یک آرمان بلکه دهها آرمان بسر دارند ، اینکه دچار چنددستگی و کشاکشند و هر دستهای راهی جدا برای خود در پیش گرفته ، کسانی چنین میدانند که اینگونه کشاکشها همیشه باید بود و چارهای هم ندارد. در حالی که همینْ سدِ راهِ اتحاد و همدستی ایشان است. با چنین حالی آیا در این کشور جز کشاکش و همدیگر را فرسودن چه چیزی فرمانروا تواند بود؟!
هستند کسانی که اندیشههای پراکنده را عیب یا گرفتاری نمیدانند. چهبسا دوسخنی (اختلاف عقیده) نمایندگان مردم در پارلمانهای کشورهای دمکرات را ملاک میگیرند. حال آنکه چنان دوسخنیهایی درخور سنجش با پراکندهاندیشی در میان مردم نیست. زیرا چنددستگی در میان یک توده سبب کاهش سرمایهی اجتماعی در آن کشور میگردد. حال آنکه نمایندگان پارلمان در اندیشههای بنیادی (مثال : مواد قانون اساسی) همسخن و هماندیشهاند. در همان پارلمان ، در یک فراکسیون هم ناهمداستانی میان نمایندگان دیده میشود ولی این به معنی دستهبندی کردن و به ضد همدیگر کوشیدن نیست. هرچه هست وظیفهی نمایندگی جز پیروی از یک سیاست نیست : کوشیدن به سود کشور و مردم. آیا بودن چهارده کیش در میان ایرانیان به معنی پیروی از یک سیاست است؟!. آیا این کیشها بسود ایران میکوشند؟!
یک دسته که دست بهم داده میخواهند برای کشورشان بکوشند باید راهشان تا تواند بود هموار باشد که در جایی درنمانند. چنین دستهای میباید نخست در زمینهی نوع حکومت اندیشههاشان یکی باشد و حقایق در این باره را نیز بدانند.
🔹 پانوشتها :
1ـ اینجا زبانها و نژادهای مهم شمارده شده. وگرنه زبانها و نیمزبانها در ایران بسیار بیشترست.
2ـ ایلهای کوچک بیشمارند. برخی سازمانهای ایرانی و بیگانه فهرستهایی از آنها فراهم آوردهاند. یک فهرست میانگیر از آنها را در این نشانی میتوان دید : https://www.ashayer.ir/index.aspx?pageid=160
3ـ پس از رواج فضای مجازی اینگونه دستهبندیها بیشتر بچشم آمد. آنچه درخور اهمیت است آنکه اینها هشتاد و اند سال است به مردم یادآوری و هشدار داده شده.
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 10ـ بزرگترین علت درماندگی ایرانیان
«شما اگر میخواهید علت زبونی و بدبختی خود را بدانید من آن را شرح میدهم. شما آیا میدانید که در این کشورتان در میان بیستملیون مردم چند گونه پراکندگی و دستهبندی هست؟!. از یکسو دستهبندی کیشها ، از یکسو دستهبندی زبانها و نژادها ، از یکسو دستهبندی ایلها. در یک کشور کوچکی چهارده یا پانزده کیش هست. پنج یا شش زبان و نژاد هست (1) ، هفت یا هشت ایل بزرگ هست (2) ، و هر یکی از اینها برای خود آرمان جدایی و سیاست جدایی میدارند و هیچگاه دل با دیگران پاک نمیدارند.
سنی ، شیخی ، متشرع ، بهائی ، علیاللهی ، کریمخانی ، صوفی ، جهود ، مسیحی ، زردشتی ، اسماعیلی ، کرد ، آسوری ، ارمنی ، ترکمن ، بختیاری ، قشقایی ، عرب ، لر ، بوئراحمدی ، شاهسون ، هزاره هر یکی نامیست که زیر آن یک سیاست و یک آرمان جدایی خوابیده است. (3)
شما اگر اینها را نمیدانید که باید گفت از حال تودهی خود ناآگاهید ، و اگر میدانید باید دریابید که یک علت بزرگ زبونی و بدبختی شما همین میباشد. یک تودهی پراکندهی اینچنانی ناگزیر است که زبون و لگدمال باشد. بیگانگان این دریافتهاند که شما یک مردم پراکندهای میباشید و هیچگاه نخواهید توانست دست بهم داده یک نیرویی پدید آورید اینست پروایی از شما نمینمایند و در زیر پا لگدمالتان میگردانند». (پرچم روزانه 28/8/1321)
این پراکندگی بیشترش از اندیشههای پراکنده است. اندیشههای پراکنده نمیگزارد آن «گام نخست» در راه چاره به آلودگیها و گرفتاریهای کشور برداشته شود. این را نه تنها بیگانگان بلکه حکومت نیز نیک دریافته. از رهگذر پراکندگیِ اندیشهها ، این مردم یک آرمان مشترکی هم ندارند تا باری بر سر آن گرد هم آیند. شما اگر از ده تن بپرسید چه آرمانی بسر دارند و یا برای ایران چه راهی را مناسب میدانند ، دور است که سه تن از ایشان یک آرمان داشته باشند.
اینکه مردم ایران نه یک آرمان بلکه دهها آرمان بسر دارند ، اینکه دچار چنددستگی و کشاکشند و هر دستهای راهی جدا برای خود در پیش گرفته ، کسانی چنین میدانند که اینگونه کشاکشها همیشه باید بود و چارهای هم ندارد. در حالی که همینْ سدِ راهِ اتحاد و همدستی ایشان است. با چنین حالی آیا در این کشور جز کشاکش و همدیگر را فرسودن چه چیزی فرمانروا تواند بود؟!
هستند کسانی که اندیشههای پراکنده را عیب یا گرفتاری نمیدانند. چهبسا دوسخنی (اختلاف عقیده) نمایندگان مردم در پارلمانهای کشورهای دمکرات را ملاک میگیرند. حال آنکه چنان دوسخنیهایی درخور سنجش با پراکندهاندیشی در میان مردم نیست. زیرا چنددستگی در میان یک توده سبب کاهش سرمایهی اجتماعی در آن کشور میگردد. حال آنکه نمایندگان پارلمان در اندیشههای بنیادی (مثال : مواد قانون اساسی) همسخن و هماندیشهاند. در همان پارلمان ، در یک فراکسیون هم ناهمداستانی میان نمایندگان دیده میشود ولی این به معنی دستهبندی کردن و به ضد همدیگر کوشیدن نیست. هرچه هست وظیفهی نمایندگی جز پیروی از یک سیاست نیست : کوشیدن به سود کشور و مردم. آیا بودن چهارده کیش در میان ایرانیان به معنی پیروی از یک سیاست است؟!. آیا این کیشها بسود ایران میکوشند؟!
یک دسته که دست بهم داده میخواهند برای کشورشان بکوشند باید راهشان تا تواند بود هموار باشد که در جایی درنمانند. چنین دستهای میباید نخست در زمینهی نوع حکومت اندیشههاشان یکی باشد و حقایق در این باره را نیز بدانند.
🔹 پانوشتها :
1ـ اینجا زبانها و نژادهای مهم شمارده شده. وگرنه زبانها و نیمزبانها در ایران بسیار بیشترست.
2ـ ایلهای کوچک بیشمارند. برخی سازمانهای ایرانی و بیگانه فهرستهایی از آنها فراهم آوردهاند. یک فهرست میانگیر از آنها را در این نشانی میتوان دید : https://www.ashayer.ir/index.aspx?pageid=160
3ـ پس از رواج فضای مجازی اینگونه دستهبندیها بیشتر بچشم آمد. آنچه درخور اهمیت است آنکه اینها هشتاد و اند سال است به مردم یادآوری و هشدار داده شده.
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 یادداشت ویراینده (یک از سه)
نویسندهی کتاب ، احمد کسروی ، گذشته از کتابهای تاریخی ارجداری که از خود بیادگار گزاشته بجهت نبرد با کیشهای پراکندهی ایران بویژه آلودگیها و بدآموزیهایی همچون صوفیگری ، بهائیگری ، شیعیگری و کتابهایی که دربارهی آنها نوشته نیز شناخته میباشد.
کسروی مینویسد اگر علت بدبختی ایرانیان سه چیز باشد یکی را باید شیعیگری دانست. او که خود از یک خاندان ملایی برخاسته و درس ملایی خوانده و کوتاهزمانی نیز به ملایی پرداخته بود ، از ژرفای کیش شیعی نیک آگاه بود و چون پا در جنبش مشروطه داشت رفتار ملایان و دشمنی کینهتوزانهی آنان را با آزادیخواهان میدید.
[2]
در گرماگرم جنبش مشروطه ، آن زمان که روسیان به تبریز درآمدند و آن شهر روزهای بیمناکی را میگذرانید ، از ملایان رفتار شگفت و افسوسآوری را میبیند :
بیگمان او علتی برای این رفتار ننگآور ملایان جز پستی اندیشههاشان نیافته و ریشهی این بیغیرتی و بیپروایی را در بنیاد کیش شیعی میدیده. با دیدن این پستیها بیکبار دست از ملایی کشید یا بگفتهی خودش : «زنجیر ملایی از گردنش برداشته شد».
در سالهای پسین تجربیات بیشتری بدست میآوَرَد.
آیا این باید بود رفتار مردمی که در یک کشور باهم میزیند؟!. آیا چنین تودهای شایای پیشرفت است؟!. آیا چنین تودهای شایای زندگانیست؟!. او میگوید :
👇
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 یادداشت ویراینده (یک از سه)
نویسندهی کتاب ، احمد کسروی ، گذشته از کتابهای تاریخی ارجداری که از خود بیادگار گزاشته بجهت نبرد با کیشهای پراکندهی ایران بویژه آلودگیها و بدآموزیهایی همچون صوفیگری ، بهائیگری ، شیعیگری و کتابهایی که دربارهی آنها نوشته نیز شناخته میباشد.
کسروی مینویسد اگر علت بدبختی ایرانیان سه چیز باشد یکی را باید شیعیگری دانست. او که خود از یک خاندان ملایی برخاسته و درس ملایی خوانده و کوتاهزمانی نیز به ملایی پرداخته بود ، از ژرفای کیش شیعی نیک آگاه بود و چون پا در جنبش مشروطه داشت رفتار ملایان و دشمنی کینهتوزانهی آنان را با آزادیخواهان میدید.
در آغاز کار ، اینان[ملایان] چون معنی مشروطه را نمیدانستند و چنین میپنداشتند که مردم که شوریدهاند رشتهی کارها را از دست دربار گرفته و بدست آنان خواهند سپرد ، از اینرو با آن همراهی مینمودند. ولی بیش از هفت یا هشت ماه نگذشت که راستی را دریافته دانستند که مشروطه نه بسود آنان ، بلکه بزیان ایشان میباشد و اینبود بدشمنی پرداختند ، دستهبندیها کردند ، با دربار همدست شده کوششها بکار بردند ، درمیانه جنگها رفت ، خونها ریخته شد. چون در انجامِ کار ، مشروطهخواهان چیره درآمدند و تهران را گشاده محمدعلیمیرزا را برانداختند ، این بار ملایان دست بدامن دولت بیدادگر روس زده نکولا را پشتیبان خود گرفتند و ده سال که سپاه روس در شهرهای ایران میبود از هیچگونه پستی و نامردی بازنایستادند.
پس از همهی اینها چون نکولا نیز برافتاد این بار بخاموشی و کنارهگیری گراییدند ، و کمکم با مشروطه بآشتی و دوستی پرداخته از مشروطه بسودجویی برخاستند. فرزندان خود را بدبستانها فرستادند ، در ادارهها کار برای بستگان خود گرفتند ، از هر راهی توانستند از سودجویی بازنایستادند. یک دسته «متجدد» گردیده مشروطه را با شیعیگری سازش دادند : «امامان همیشه با ظلام و مستبدین در جنگ بودهاند. مگر امامحسین در راه عدالت کشته نشده؟!..». از اینگونه سخنان فراوان بمیان آوردند و بازار خود را گرم گردانیدند. بسیاری از آنان خودشان را بادارات انداخته یا دفتر اسناد رسمی گرفته از دولت کار پذیرفتند.
لیکن در همان حال دشمنی خود را با مشروطه فراموش نکردند. آن دعوایی را که دربارهی فرمانروایی میداشتند [1] رها نکردند. باز دولت را «جائر» خوانده مالیات دادن و بسربازی رفتن را حرام ستودند ، باز نوید بهشت دادند ، باز حور و غلمان فروختند. از هر راه که توانستند مردم را بدلسردی از مشروطه واداشتند. هر گامی که در راه پیشرفت برداشته شد از هایهوی بازنایستادند. از بیشرمی و خیرهرویی ، یکسو از ادارههای قانونی بهره جستند و یکسو از حاجیان و مشهدیان زکات و مال امام و «رد مظالم» گرفتند. بگفتهی عامیان : «هم از توبره خوردند هم از آخور».
[2]
در گرماگرم جنبش مشروطه ، آن زمان که روسیان به تبریز درآمدند و آن شهر روزهای بیمناکی را میگذرانید ، از ملایان رفتار شگفت و افسوسآوری را میبیند :
در سال 1330 [=1290 خورشیدی] که در تبریز با سپاه روس جنگ رفت و روسیان چیره درآمده شادروان ثقةالاسلام را با هشت تن دیگر ، بگناه دلبستگی بکشور و تودهی خودشان ، دستگیر کردند و روز عاشورا در سربازخانه بدار کشیدند ، در همان هنگام که آن هشت تن را بالای دار میفرستادند پیروان جعفربنمحمد[امام ششم شیعیان] در بازارها زنجیر میزدند و فریاد میکشیدند : «داد از ظلم یزید».
بیگمان او علتی برای این رفتار ننگآور ملایان جز پستی اندیشههاشان نیافته و ریشهی این بیغیرتی و بیپروایی را در بنیاد کیش شیعی میدیده. با دیدن این پستیها بیکبار دست از ملایی کشید یا بگفتهی خودش : «زنجیر ملایی از گردنش برداشته شد».
در سالهای پسین تجربیات بیشتری بدست میآوَرَد.
در سال ١٣٣۶[ق] [3] که جنگ جهانگیر درمیان میبود و گرانی نیز پیش آمد و میتوان گفت بیش از «سهیک» مردم را نابود گردانید ، در آن سال من در تبریز میبودم و آشکاره میدیدم که بیشتر توانگران دست بینوایان نمیگرفتند ، خویشان و همسایگانشان که از گرسنگی میمردند پروا نمیداشتند ، مردگان که از بیکفنی بروی زمین میماندند بروی خود نمیآوردند. بسیاری از آنان گندم یا خواروبار که میداشتند نهان کرده به بهای بسیار گرانی فروخته پول میاندوختند. در آن میان تنها کاری که رواج میداشت بزمهای روضهخوانی برپا کردن میبود. سپس نیز که بهار رسید و راه عراق که از سالها بسته میبود باز گردید آنان با یک شادمانی بتکان آمدند و بآهنگ زیارت به بسیج پرداختند و کاروانهای انبوه پدید آورده راه افتادند.
آیا این باید بود رفتار مردمی که در یک کشور باهم میزیند؟!. آیا چنین تودهای شایای پیشرفت است؟!. آیا چنین تودهای شایای زندگانیست؟!. او میگوید :
👇
از گفتن بینیاز است که چنین مردمی ، با این بیپروایی به آمیغهای[حقایق] زندگانی و بیگانگی بزمان خود ، سرنوشتی جز درماندگی و بدبختی نتوانند داشت ، و این سزای نادانی و گمراهی ایشانست که همیشه توسریخورِ بیگانگان باشند.
🔹 پانوشتها :
1ـ این همانست که همیشه نیمهآشکار / نیمهپنهان سخنش میرفته ولی سپس با نام «ولایت فقیه» بآشکار آوردند و در حکومت ملایان باین نام شناخته گردید.
2ـ تکههایی که جایش یاد نشده از همین کتاب است.
3ـ 1296 خورشیدی (1917 م.) ، سال چهارم جنگ جهانی یکم که در آن هنگام او 27 سال داشته.
🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 11ـ آنچه کمبودش بسیار حس میشود
هستند کسانی که ریشهی بدبختیهامان را نه در پراکندهاندیشی بلکه در جاهای دیگر نشان میدهند. به دو گفتگوی زیر توجه کنید :
👇
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 11ـ آنچه کمبودش بسیار حس میشود
هستند کسانی که ریشهی بدبختیهامان را نه در پراکندهاندیشی بلکه در جاهای دیگر نشان میدهند. به دو گفتگوی زیر توجه کنید :
«یکی از آشنایان بنزد من آمده چنین میگوید : «شما اندیشههای پراکنده و گمراه را علت بدبختی ایرانیان میشمارید. بعقیدهی من اساس اخلاق است. اگر اخلاق توده را تصفیه کنیم بهمهی دردها چاره خواهد شد». گفتم : تفاوت در آنجاست که شما نافهمیده سخن میگویید و ما فهمیده. من از شما میپرسم : اخلاق را چگونه تصفیه خواهید کرد؟!.. آیا راه آن چیست؟!.. شما این نمیدانید که راه تصفیهی اخلاق نیز درست گردانیدن اندیشههاست. این اندیشههای پست و پراکنده ، این سخنان بیپا و بیخردانه که کتابها و مغزها را پر کرده یکی از نتیجههای آنها پستی خویها[=اخلاق]ست. ما بیهوده نمیگوییم : سرچشمهی بدیها اینهاست.
اخلاق نیک و بد هر دو در نهاد آدمی نهاده شده و اینست آدمی نیکخو و بدخو هردو تواند بود. باین معنی که اگر کسی دارای اندیشههای عالی بود و بحقایق زندگانی آشنا گردید ناگزیر اخلاق پست او ناتوان میگردد و از آنسوی خویهای نیکش نیرو گیرد ، و برعکس اگر کسی دچار اندیشههای پست و بدآموزیهای بیمغز گردید ناچار خویهای پستش نیرو یابد و خویهای ستودهاش سست و ناتوان میگردد. این چیزیست که با دلیل علمی نشان توان داد ولی در اینجا فرصت چنان کاری نیست. اینکه ما تاکنون از اخلاق گفتگو نکردهایم برای همینست که نخواستهایم آهن سرد بکوبیم. برای آنست که دانستهایم تا اندیشهها اینست که میبینیم امیدی به نیکی خویها نتوان بست». (پرچم روزانه 10/5/1321)
«روزی ملایی با من میگفت : «پیش از این مردم ایمان داشتند و کارها رو براه میشد و حالا که ندارند کارها نیز مختل است». گفتم : ایمان چیست؟!.. تو ایمان چه چیز را میگویی؟! درماند و خاموش ایستاد. گفتم : مردم که ایمان داشتند چه شد که ایمانشان را از دست دادند؟!.. پاسخی نتوانست. گفتم «ایمان کلمهایست عربی ، بمعنی باور داشتن بیک چیزی و گرویدن بآنست ، و این باور داشتن و گرویدن هنگامی سودمند است که کسانی به راستیها گروند ، وگرنه همان ایمان مایهی صد بدی تواند بود. چنانکه همان مردمی که شما از آنان گلهمندید ایمان دارند و این بدیها نتیجهی ایمان آنهاست.
دیدم بدبخت نمیفهمد و میگوید : «چطور اینها ایمان دارند؟!.. اینها اگر ایمان داشتند و از آتش جهنم میترسیدند انبارداری[= احتکار] میکردند؟!..» گفتم مگر ایمان تنها از آتش دوزخ ترسیدنست؟!. من بتو شرح دادم که ایمان گرویدن و دل بستن بیک چیزیست و این انبارداران و گرانفروشان هر کدام به چیزهای دیگری گرویدهاند و دل بستهاند. یک دسته از ایشان حاجیها و مشهدیهای مقدسند که شما ملایان بآنان یاد دادهاید : «هر کس بزیارت برود همهی گناهانش آمرزیده میشود» ، یاد دادهاید «مَنْ بَکی اَوْاَبکی اَوتَباکی وَجِبَتْ لُه الْجَنَّة» (1) ، یاد دادهاید که چون یکی از آنان بزیارت میرود فرشتگان به پیشواز او میآیند و از دیدن او شادمان میگردند ، یاد دادهاید که از هر راهی که پول بدست آورد بیاورد همینکه خمس و مال امام و زکاتش را جدا کرد و بدست یک مجتهدی (بویژه که مجتهد نجف باشد) سپرد و برای احتیاط مبلغی نیز بعنوان رد مظالم داد مالش پاک گردیده و دیگر باکی باو نیست ... اینها را شما بآنها یاد دادهاید و آنها باینها ایمان دارند. اینست با یک دل آسوده و بیباک انبارداری میکنند و بگرانفروشی میپردازند.
یک دستهی دیگری آن کسانیند که در روزنامهها پیاپی خواندهاند زندگانی نبرد است. آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد. تمدن امروزی بروی پولداری گزارده شده است. امروز دیگر بیاتومبیل نمیتوان زیست. امروز باید برای شبنشینی رختی و برای روزنشینی رختی داشت ، باید آداب تمدن را یاد گرفت. بمن چه دیگران ندارند. بمن چه بآنها سخت میگذرد ، همیشه ناتوان باید لگدمال گردد. ببینید خود طبیعت چه کار میکند؟!. آنها نیز باینها ایمان دارند و از روی باور و گرویدنست که پروای کسی را نکرده گرانفروشی میکنند.
یک دستهی دیگر جهودانند که میگویند دین حق جز دین موسا نیست و بآن کیش کهن فرسودهی خود ایمان دارند و چون در همه جا خوارند و از سرفرازیهای جهان بیبهره میباشند جبران آن را با پولاندوزی میکنند. اینها را نیز ایمانشان ببدیها واداشته.
یک دستهی دیگری بهائیند که دشمنی با ایرانیان کردن و زیان رسانیدن را ثواب میدانند و بسیار شگفت است که شما بخواهید گرانفروشی نکنند.
یک دستهی دیگری صوفیانند که چون سر بفلان مرشد سپردهاند خود را در رستگاری میشناسند و پس از مرگ جز بهشت جایی برای خود نمیانگارند و هیچ جهت ندارد که گرانفروشی نکنند. جهت ندارد که پول نیندوزند و بمرشد نفرستند. اینها همگی از روی ایمان کار میکنند.
👇
شما میبینید که در چنین هنگامی کردها خواربار را کشیده میبرند و بدیگران میفروشند. چرا این کار را میکنند؟. برای آنکه آزار کردن بشیعه را ثواب میشمارند. آنها نیز با ایمان رفتار میکنند». (2) (پرچم روزانه شمارهی 249 ، 10/9/1321)
باید دانست جُستار سرمایهی اجتماعی در یک کشور که دانشمندان علوم اجتماعی در سه دههی گذشته به آن پروا داشتهاند با آرمان مشترک ، اعتماد ، اتحاد ، همبستگی ، احترام به یکدیگر ، مهربانی ، حسن نیت و تعهدشان به یاری رسانیدن به اعضای سازمان (یا اجتماع) وابستگی تنگاتنگی دارد. رویهمرفته اندازهی سرمایهی اجتماعی با نیکیهای یک توده نسبت مستقیم و با بدیهای آن نسبت معکوس دارد. آن را «چسبی» شماردهاند که افراد اجتماع را به یکدیگر همبسته و متحد نگاه میدارد و از سوی دیگر همچون «روغنی» شماردهاند که چرخدندههای ماشینِ اجتماع با آن روغنکاری میشود تا همبستگی و همدستی اعضا روانتر گردد. با اندک اندیشهای میتوان این دریافت که پراکندگی در یک توده از سرمایهی اجتماعی او میکاهد. چنانکه گفتیم اینها در دفتر «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» به تفصیل شرح داده شده.
ما در اینجا تنها به یک دیباچهی کوتاهی بس میکنیم.
پس از آنکه دانستیم پراکندهاندیشی مادر گرفتاریهای ایران است ، این پرسش پیش میآید که آیا پراکندهاندیشی چاره دارد؟! میگوییم : بیگمان دارد. همهی کوششهای پاکدینی از آنجاست که «راه چاره» را هرچند ناهموار ولی گشاده میبیند. چنین میداند که برای بیرون آمدن از درماندگی ، مردان و زنانِ خردمند و دلسوز به اندازهی نیاز در کشور هست. وگرنه یک دم کوشیدن در این راه بجا نمیبود. پراکندهاندیشی نه تنها چاره دارد ، جای هیچ نومیدی نیز در آن باره نیست.
باید دانست راه چاره به پراکندگی اندیشهها یک چیز بیش نیست : بازنمودن حقایق و روشن گردانیدن آنها. زیرا بر سر حقایق (نه پندارها و ناراستیها) است که نیکخواهان و دلسوزان یک توده گرد آمده آرمان و اندیشههاشان یکی شده و یک دستهی نیرومند امیدانگیزی را پدید آورند. سود دیگر بازنمودن حقایق آنست که باعث کنار رفتن اندیشههای گمراه و پوچ میگردد و سومین سود آن اینکه اندیشههای مردم را به یکدیگر نزدیک میگرداند و این مایهی افزودن به سرمایهی اجتماعی و آسانی همدستی میگردد.
رویهمرفته حقایق در زندگی همانند استانداردها در فنون و مهندسیها است. همچون قانونهای دانشی میباشد که دانشمندان همه بر سر آن همداستان و همزبانند و در آن باره هرگز دچار دوسخنیها نمیگردند.
یکی از حقایقی که هر تودهای باید بداند اینست : «یک مردمی تا خود نیک نباشند از جهان نیکی نبینند». همچنین باید دانست : «سرگذشت هر مردمی و پیشرفت ایشان بیش از همه نتیجهی حال و رفتار آنانست» و «در جهان هر مردمی از زندگانی آن بهرهای را میبرند که شایندهی آنند». پس یک مردمی نخست باید بخود پردازند و خود را از بدیها و آلودگیها پاک گردانند تا شایندهی یک حکومت کارآمد و زندگانی سزندهتری گردند.
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ هر که بگرید یا بگریاند یا خود را گریان نماید بهشت بر او واجب شود.
2ـ یک دستهی دیگری که امروز به آنها افزوده شدهاند کسانیند که از رهگذر کتابها و کلاسهای «موفقیت» به این ایمان رسیدهاند که «موفقیت» همدوش «پولسازی» است و اینست برای «موفق» شدن از روی ایمانشان به یگانه چیزی که میکوشند پول اندوختن میباشد.
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 یادداشت ویراینده (دو از سه)
کسروی بهوشیاری دریافت که مشروطه که تنها بکارهای سیاسی و رفتار اجتماعی توده میپردازد نمیتواند با پراکندگیها و بدآموزیها بنبردد و آنها را براندازد. اینبود آن جنبش تنها توانست آنها را اندکی سست گرداند ولی از آنسو آنها نیز ـ از روی «قانون برخورد نیروها» ـ از نیروی او کاستند و نگزاشتند مشروطه بانجام خود رسد. وی دربارهی آن گمراهیها و بدآموزیها چنین مینویسد :
[2]
از آنسو چون دریافته بود علت اصلی درماندگی ایرانیان بدآموزیها و پراکندگیست (تفرقه) ، بر خود بایا (واجب) میدانست که با کیشها به نبرد رویاروی برخیزد و آنها را براندازد. او نیک میدانست که این کیشها جلوگیر هر گونه نیکی و پیشرفت میباشد و نباید خاماندیشانه با آنها مماشات کرد و پنداشت که میتوان با زور قانون از زیانهاشان جلو گرفت. در این میان شیعیگری چون زیانش از همه بیشتر است شش کتاب تنها برای بازنمودن زیانهای آن نوشت. [3]
آیا در این کیش چه آموزاکهایی هست که پیروانش را به ننگینکاریهایی وامیدارد؟! او درمییابد که در این کیش باورهای زهرآلودی هست که ریشهی همدستی و نیکخواهی را در یک توده برمیاندازد و چنین باورهایی جا برای میهنپرستی و دمکراسی باز نمیگزارد زیرا پیروان این کیش ـ برای نمونه ـ باور دارند :
👇
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 یادداشت ویراینده (دو از سه)
کسروی بهوشیاری دریافت که مشروطه که تنها بکارهای سیاسی و رفتار اجتماعی توده میپردازد نمیتواند با پراکندگیها و بدآموزیها بنبردد و آنها را براندازد. اینبود آن جنبش تنها توانست آنها را اندکی سست گرداند ولی از آنسو آنها نیز ـ از روی «قانون برخورد نیروها» ـ از نیروی او کاستند و نگزاشتند مشروطه بانجام خود رسد. وی دربارهی آن گمراهیها و بدآموزیها چنین مینویسد :
دیدیم این بدآموزیها بسیار بیمآور است و از دو راه زیانهای بسیار بزرگی را بتوده رسانیده : یکی آنکه مردمان را از راه میبرد و چیزهای زیانمند و بیپا یاد میدهد. مثلاً شیعیگری که کیش انبوه مردمست چنین میآموزد که امام ناپیدایی هست و روزی پیدا خواهد شد و جهان را بنیکی خواهد آورد و تا آن بیرون نیاید جهان نیکی نخواهد پذیرفت و روز بروز بدتر خواهد شد. اینست باید پروای بدی جهان نکرد و درپی نیکیش نبود و بجای همه چیز چشم براه آن ناپیدا دوخت. این یکی از صد بدآموزیهای آن کیشست.
صوفیگری که در ایران کمتر دلی از آن تهیست جهان را خوار میدارد و کار و کوشش را نکوهیده بیکاری و تنبلی و گدایی را بنام «تهذیب نفس» میستاید و مردمان را بآنها وامیدارد ، و این نمونهای از بدآموزیهای آن میباشد.
خراباتیگری (یا شعرهای خیام و حافظ) جهان را «هیچ و پوچ» میستاید و کار و کوشش را بیهوده نشان میدهد و مردم را به بیکاری و بادهخواری و پستی برمیانگیزد ، و از اینگونه بدآموزیهای زهرآلود فراوان میدارد.
پیداست که اینها مایهی گمراهی مردمست و آنان را از راه میبرد و در زندگانی سست و دودل میگرداند و جای چون و چرایی در این باره نیست.
دیگری آنکه این بدآموزیهای گوناگون که در مغزی جا میگیرد چون هر یکی بآخشیج [=ضد] دیگریست و هر کدام با دیگرها ناسازگار میباشد در نتیجهی این ، مغزها آشفته و بیکاره میگردد. یکی از چیزهایی که باید پذیرفت آنست که آموزاکهای[=تعلیماتِ] ناسازگارِ هم در یک مغز مایهی از کار افتادن آن باشد. [1]
اینها را دیدیم و نیک دانستیم که سرچشمهی بیچارگی و بدبختی ایرانیان چیست. نیک دانستیم که چه بود که در ایران مشروطه نتیجهی ستوده نداد و باین حال ننگآوری افتاد. نیک دانستیم که چرا از دبیرستانها و دانشکدهها نتیجهی وارونه بدست میآید. نیک دانستیم که چه شده که بسیاری از مردان این کشور غیرت و سَهِشهای[احساسات] مردانگی را از دست دادهاند که در برابر این بدبختیها تنها بآن بس میکنند که بنشینند و زبان بگله و ناله بگشایند و با هیچ کوششی همراهی ننمایند. همهی اینها را نیک دانستیم.
مشروطه[=دمکراسی] چیست؟... مشروطه آنست که بیست یا سیملیون مردم که در کشوری میزیند آنجا را خانهی خود دانند و در راه نگهداری و آبادی آنجا به هر گونه کوشش و جانفشانی آماده باشند. چنین چیزی با صوفیگری و شیعیگری و خراباتیگری و مادیگری چه سازشی تواند داشت؟!. چه سازشی تواند داشت که شما بمردم دستور دهید که بکشور خود دلبستگی داشته و در راه نگهداری و آبادی آن از کوشش و جانبازی بازنایستند و دست ستمگران را برتافته بآزادی زندگی کنند ، و از آنسوی ملایان دستور دهند که «باید انتظار ظهور را کشید و تا امام ظاهر نشود هیچ کوششی فایده ندارد و روز بروز ظلم بیشتر خواهد گردید» ، یا صوفیان درسآموزند که «باید دامن از دنیا درچید و بیک لقمه نانی اگرچه از دریوزه بدست آید قناعت کرد و در گوشهای نشسته بتهذیب نفس کوشید». یا خراباتی فلسفه برایش بافد که «جهان هیچ است و پوچ است. باید در اندیشهی گذشته نبود و پروای آینده نداشت. دم غنیمت دانسته با مستی و خوشی بسر برد». اینها با یکدیگر چه سازشی تواند داشت؟!. آیا مردمی که مغزشان آکنده از اینگونه بدآموزیهای گوناگونست زندگانی مشروطهای توانند کرد؟!.
[2]
از آنسو چون دریافته بود علت اصلی درماندگی ایرانیان بدآموزیها و پراکندگیست (تفرقه) ، بر خود بایا (واجب) میدانست که با کیشها به نبرد رویاروی برخیزد و آنها را براندازد. او نیک میدانست که این کیشها جلوگیر هر گونه نیکی و پیشرفت میباشد و نباید خاماندیشانه با آنها مماشات کرد و پنداشت که میتوان با زور قانون از زیانهاشان جلو گرفت. در این میان شیعیگری چون زیانش از همه بیشتر است شش کتاب تنها برای بازنمودن زیانهای آن نوشت. [3]
آیا در این کیش چه آموزاکهایی هست که پیروانش را به ننگینکاریهایی وامیدارد؟! او درمییابد که در این کیش باورهای زهرآلودی هست که ریشهی همدستی و نیکخواهی را در یک توده برمیاندازد و چنین باورهایی جا برای میهنپرستی و دمکراسی باز نمیگزارد زیرا پیروان این کیش ـ برای نمونه ـ باور دارند :
👇
«هر که بزیارت رود همهی گناهانش آمرزیده گردد» ، «هر که بگرید و بگریاند و یا خود را گریان نماید بهشت باو بایا شود» ، «هر که حسین را در کربلا زیارت کند مانند کسی است که خدا را در عرش زیارت کرده».
او درمییابد که راستی را این کیش در ریشه با اسلام ناسازگار است و پایهی حلال و حرام و نیک و بد را برمیاندازد. زیرا اسلام میگوید : «فمَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیرًا یرَهُ وَ مَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یرَهُ» (هر که باندازهی ذرهای نیکی کند آن را بیند و هر که باندازهی ذرهای بدی کند آن را بیند) ، ولی این کیش میگوید : بر کشتهی حسین اشکی بریز تا گناهانت پاک گردد. ناگفته پیداست که این دستورها ریشهی اسلام را کندن است. اینست میگوید :
باید پرسید : پس دین چه میبایسته؟!. سخن از نیک و بد و حلال و حرام چه میسزیده؟!. در جایی که با گریستن یا بزیارت رفتن هر گناهی آمرزیده شود و بهشت بایا گردد چرا کسی از گناه بازایستد؟!. چرا در بند نیک و بد و حلال و حرام باشد؟!.
🔹 پانوشتها :
1ـ کتاب «انکیزیسیون در ایران»
2ـ کتاب «دادگاه»
3ـ در پاسخ حقیقتگو ، شیعیگری (داوری) ، التشیع والشیعه ، گفت و شنید ، در پاسخ بدخواهان ، پرسش و پاسخ ـ گذشته از گفتارهای فراوانِ دیگر در مهنامهی پیمان و نامههای پرچم.
🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 12ـ نیروی شگرفی که در نیک بودن هست
گفتگو از راه چاره به گرفتاریهای کشور میکردیم. ولی باید در اینجا اندکی درنگ کرد و از نیک بودن و نیک گردیدن سخن راند. آیا خواست از نیک گردیدن چیست؟!.. باید بیاد آورد که چون از بدیهای حکومت گفتیم ، همانجا به آلودگیهای مردم نیز اشارههایی کردیم و این نشان دادیم که مانند همان بدیها را خود نیز داراییم. همچنین این گفتیم که ، مردمی با چنین بدیها و آلودگیها تا تحولی نیابند به جایی نرسند اگرچه سالها و دههها نیز بگذرد.
بیشتر نیکیها چیزی جز دوری جستن از بدیها نیست. برای مثال به این بیندیشید که رانندگان ایرانی همه آییننامه را خوانده و کمابیش میدانند. آییننامه در رانندگی همچون حقایق است در زندگی. برای چند دقیقه فرض کنید رانندگان ایرانی بجای رفتار کنونی ، همه بکوشند درست و از روی آییننامه رانندگی کنند. از سودجویی و خلافکاری در رانندگی دوری کنند. به همدیگر احترام بگزارند ، دلسوزی و مهربانی نشان دهند و راه به هم دهند. اگر چنین شود توده را سودهای فراوانی خواهد بود. از جمله اینکه از آسیبهای جانی و پولی بسیار کاسته خواهد شد. دلهای مردم به هم نزدیک شده و بخش بزرگی از دشواریهای رانندگی از میان خواهد برخاست. بلکه زندگانی که با حالِ کنونیِ رانندگی ما به کینهها و سردی دلها میانجامد ، از آن تأثیر گرفته با دلسوزی و مهربانی دلپذیرتر خواهد شد. (1)
چنان رفتار ستوده و بافرهنگی به مردمی که نومیدیها دلهاشان را فراگرفته و درماندهشان گردانیده ، امیدها خواهد داد. مردم نه تنها امید به رانندگیِ ایمن ، نیز امید به زندگی آسودهتر و خوشتر را بازخواهند یافت. به نیروی نیکیها و نیرویی که دارایش بودند ولی از آن بهره برنمیداشتند پی خواهند برد. خواهند دانست که چنین نیکرفتاریها نه تنها در رانندگی بلکه در بسیاری از شئون زندگی تحولی را پدید خواهد آورد. تحولی که هرچه گستردهتر و ژرفتر گردد ، بهرهشان از خوشی و آسایش بیشتر خواهد بود.
گمان نمیرود کسی با این مخالف باشد که برای برداشتن گامهای بزرگ فیروزی باید نخست گامهای کوچکی را فیروزانه برداشت تا نوبت به گامهای بلند هم برسد. زندگانی مردان و زنان بزرگ ایران و جهان جز این نشان نمیدهد که آنها پیش از دست یافتن به فیروزیهای بزرگ ، نخست به کارهای کمبهاتری پرداخته در آنها فیروزیها بدست آوردهاند. دربارهی تودهها نیز همین را توان گفت : اگر گامهای کوچک را فیروزانه بردارند ، آنگاه در گامهای بزرگ نیز امید به فیروزیشان بیشتر باشد.
رانندگی یک مثال بود. در بسیار زمینهها باید راه نیکی پیمود و از بدیها بازایستاد. مثلاً با هرچه جز راستی است همراهی نکنند. برای مثال میگوییم : از زمانی که حکومت ملایان بر سر کار آمد ، یک رشته واژهها ، عبارتها ، شعارها ، معنیها و مراسم رواج یافته که جز سخنان و کارهای پوچی نیست. مثلاً اینکه «راه قدس از کربلا میگذرد» ، یا «راهپیمایی اربعین عبادت بزرگی است». اینکه به روز پانزدهم شعبان توجه بسیار شود و برایش مراسم تازهای اختراع گردد. اینکه بجای «آقا» و «خانم» که پیشتر رواج داشت ، همدیگر را «حاجآقا» و «حاجخانم» بخوانند. اینکه نذریهای باشکوه در روزهای محرم بدهند و دستههای انبوهی از مردم نیز با قابلمههاشان صف ببندند ، و مانندهای آن که بسیار است ، اینها چیزهایی نیست که مردمی که خواهان حکومت بهتر و زندگانی آزادتری هستند بیپروا از کنارش بگذرند یا اینکه با رواجدهندگان آنها (حکومت ملایان) همراهی کنند.
همینکه به این بیهودهکاریها بیپروا باشند و بکوشند جز با نیکیها زندگانی بسر ندهند خود سودهای بزرگی را درپی خواهد داشت. مثلاً رفتهرفته این نتیجه بدست خواهد آمد که یک دسته از مردم از این سخنان و مراسم فریبآمیز دوری کنند. یک دستهای پدید میآیند که با دوری جستن از آن کارهای فریبآمیز ، از دیگران بازشناخته میگردند و چون رفتارشان نیک است نیکخواهان به آنها خواهند گرایید. چنان دستهای همه جویای نیکیها و پایبند به دور ماندن از فریبهای حکومت و درپی یاد گرفتن و آموختن «حقایق زندگی» خواهند بود (در این باره شرح کوتاهی نیز از تاریخهای انگلستان و هندوستان خواهد آمد).
🔹 پانوشت :
1ـ در این دو کلیپ به نشانیهای پایین در کانال پاکدینی ، بینظمی در رانندگی و یک نمونه از آلودگیهای توده را توانید دید :
https://t.me/pakdini/24083 ، https://t.me/pakdini/24078
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 12ـ نیروی شگرفی که در نیک بودن هست
گفتگو از راه چاره به گرفتاریهای کشور میکردیم. ولی باید در اینجا اندکی درنگ کرد و از نیک بودن و نیک گردیدن سخن راند. آیا خواست از نیک گردیدن چیست؟!.. باید بیاد آورد که چون از بدیهای حکومت گفتیم ، همانجا به آلودگیهای مردم نیز اشارههایی کردیم و این نشان دادیم که مانند همان بدیها را خود نیز داراییم. همچنین این گفتیم که ، مردمی با چنین بدیها و آلودگیها تا تحولی نیابند به جایی نرسند اگرچه سالها و دههها نیز بگذرد.
بیشتر نیکیها چیزی جز دوری جستن از بدیها نیست. برای مثال به این بیندیشید که رانندگان ایرانی همه آییننامه را خوانده و کمابیش میدانند. آییننامه در رانندگی همچون حقایق است در زندگی. برای چند دقیقه فرض کنید رانندگان ایرانی بجای رفتار کنونی ، همه بکوشند درست و از روی آییننامه رانندگی کنند. از سودجویی و خلافکاری در رانندگی دوری کنند. به همدیگر احترام بگزارند ، دلسوزی و مهربانی نشان دهند و راه به هم دهند. اگر چنین شود توده را سودهای فراوانی خواهد بود. از جمله اینکه از آسیبهای جانی و پولی بسیار کاسته خواهد شد. دلهای مردم به هم نزدیک شده و بخش بزرگی از دشواریهای رانندگی از میان خواهد برخاست. بلکه زندگانی که با حالِ کنونیِ رانندگی ما به کینهها و سردی دلها میانجامد ، از آن تأثیر گرفته با دلسوزی و مهربانی دلپذیرتر خواهد شد. (1)
چنان رفتار ستوده و بافرهنگی به مردمی که نومیدیها دلهاشان را فراگرفته و درماندهشان گردانیده ، امیدها خواهد داد. مردم نه تنها امید به رانندگیِ ایمن ، نیز امید به زندگی آسودهتر و خوشتر را بازخواهند یافت. به نیروی نیکیها و نیرویی که دارایش بودند ولی از آن بهره برنمیداشتند پی خواهند برد. خواهند دانست که چنین نیکرفتاریها نه تنها در رانندگی بلکه در بسیاری از شئون زندگی تحولی را پدید خواهد آورد. تحولی که هرچه گستردهتر و ژرفتر گردد ، بهرهشان از خوشی و آسایش بیشتر خواهد بود.
گمان نمیرود کسی با این مخالف باشد که برای برداشتن گامهای بزرگ فیروزی باید نخست گامهای کوچکی را فیروزانه برداشت تا نوبت به گامهای بلند هم برسد. زندگانی مردان و زنان بزرگ ایران و جهان جز این نشان نمیدهد که آنها پیش از دست یافتن به فیروزیهای بزرگ ، نخست به کارهای کمبهاتری پرداخته در آنها فیروزیها بدست آوردهاند. دربارهی تودهها نیز همین را توان گفت : اگر گامهای کوچک را فیروزانه بردارند ، آنگاه در گامهای بزرگ نیز امید به فیروزیشان بیشتر باشد.
رانندگی یک مثال بود. در بسیار زمینهها باید راه نیکی پیمود و از بدیها بازایستاد. مثلاً با هرچه جز راستی است همراهی نکنند. برای مثال میگوییم : از زمانی که حکومت ملایان بر سر کار آمد ، یک رشته واژهها ، عبارتها ، شعارها ، معنیها و مراسم رواج یافته که جز سخنان و کارهای پوچی نیست. مثلاً اینکه «راه قدس از کربلا میگذرد» ، یا «راهپیمایی اربعین عبادت بزرگی است». اینکه به روز پانزدهم شعبان توجه بسیار شود و برایش مراسم تازهای اختراع گردد. اینکه بجای «آقا» و «خانم» که پیشتر رواج داشت ، همدیگر را «حاجآقا» و «حاجخانم» بخوانند. اینکه نذریهای باشکوه در روزهای محرم بدهند و دستههای انبوهی از مردم نیز با قابلمههاشان صف ببندند ، و مانندهای آن که بسیار است ، اینها چیزهایی نیست که مردمی که خواهان حکومت بهتر و زندگانی آزادتری هستند بیپروا از کنارش بگذرند یا اینکه با رواجدهندگان آنها (حکومت ملایان) همراهی کنند.
همینکه به این بیهودهکاریها بیپروا باشند و بکوشند جز با نیکیها زندگانی بسر ندهند خود سودهای بزرگی را درپی خواهد داشت. مثلاً رفتهرفته این نتیجه بدست خواهد آمد که یک دسته از مردم از این سخنان و مراسم فریبآمیز دوری کنند. یک دستهای پدید میآیند که با دوری جستن از آن کارهای فریبآمیز ، از دیگران بازشناخته میگردند و چون رفتارشان نیک است نیکخواهان به آنها خواهند گرایید. چنان دستهای همه جویای نیکیها و پایبند به دور ماندن از فریبهای حکومت و درپی یاد گرفتن و آموختن «حقایق زندگی» خواهند بود (در این باره شرح کوتاهی نیز از تاریخهای انگلستان و هندوستان خواهد آمد).
🔹 پانوشت :
1ـ در این دو کلیپ به نشانیهای پایین در کانال پاکدینی ، بینظمی در رانندگی و یک نمونه از آلودگیهای توده را توانید دید :
https://t.me/pakdini/24083 ، https://t.me/pakdini/24078
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
Telegram
پاکدینی ـ احمد کسروی
باید هر کاری (از جمله هر گفتار) را بهر نتیجهاش کرد.
از انداختن گناهِ مردم به گردن حکومت آیا مردم پاک میشوند؟!
آیا راه رستگاری بروی مردم باز میشود؟!
از انداختن گناهِ مردم به گردن حکومت آیا مردم پاک میشوند؟!
آیا راه رستگاری بروی مردم باز میشود؟!