پاکدینی ـ احمد کسروی
7.72K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
امروز دسته‌های دیگری نیز راه چاره به دفع حکومتهای خودکامه‌ را شاینده گردیدن مردم می‌دانند. گفته‌اند : «مردم باید به پایه‌ای از شایندگی رسند که حکومت در برابر خواستهای ایشان ناچار به تسلیم (یا تغییر) گردد». از آنسو ، دسته‌هایی نیز از در مخالفت درآمده چنین دلیل می‌آورند : تا چنین حکومتی بر سر کارست ، اساساً نمی‌گزارد مردم شاینده گردند. پس این چاره‌ی درماندگیها نیست. از این نتیجه گرفته می‌گویند : «از اینرو راهی جز سرنگونی این حکومت نیست». از این سخن نیز نتیجه‌ گرفته برآنند که تنها با سر کار آوردن یک حکومت سالم است که می‌توان به این بدبختیها چاره کرد. سخن روشنشان اینکه راه راست برای تحول و نیک گردیدن مردم بچنگ آوردن حکومت است. از آنسو ، دسته‌های نخست هم برآنند که مردمی تا نیک نباشند (از جمله متحد نباشند) ، اساساً توانایی تغییر یک حکومتی را ندارند.

شنیدنیست که برخی کسان چون این گفتگو را می‌شنوند خود را در برابر چیستان‌نما (پارادوکس) می‌بینند و می‌گویند مانند آن پرسش فلسفی است که مرغ نخست بوده یا تخم‌مرغ؟!.

لیکن باید دانست چنانکه ایشان پنداشته‌اند این داستان مرغ و تخم‌مرغ نیست. زیرا نخست ، خواست از شایندگی مردم ، نیک گردیدن صد در صد ایشان نیست. به چنین چیزی برای چنان آرمانی هیچ نیاز نیست. نه همگان شایسته‌ی نیک گردیدنند و نه آنکه می‌توان معطل همه بود. کافیست یک دسته‌ای از کوشندگان سیاسی دلسوز و خردمند همدست گردند. به این معنی که باور کنند تنها راه ، کوشش به نیکی و شایندگی توده است و در این راه هم‌آواز و یگانه گردند.

دوم ، این آشکارست که حکومت خودکامه ، خود جلوگیر نیک و شاینده گردیدن مردمست و از هر راهی می‌کوشد تلاشهایی را که در این راه انجام می‌گیرد پوچ گرداند. لیکن باید دانست که جلو هر گونه نیک گردیدن یک توده را نتوان گرفت. مثلاً از توده‌ای که میهن‌خواهی را یک گام در راه نیکی دانسته برآنند که در این راه بکوشند چگونه می‌توانند جلوگیری کنند؟!. یک توده‌ای با گامهای ساده‌ای توانند نیک و کم‌کم بهتر گردند.

از آنسو ، نیکی و شایندگی نیز به یک گام بدست نیاید. چنین جنبشی از مردم و جلوگیری حکومت از آن کشاکشی است که رفته‌رفته تندی گرفته پیش خواهد رفت و آن دسته از مردم که از بدیها دوری کنند گام بگام نیرومندتر شده و در برابر این نیرومندی ، حکومت نیز ناچار به کاستن از زورورزی و خودکامگی خواهد بود. همین را در سه چهار دهه‌ی گذشته دیده‌ایم که رفته‌رفته کفه‌ی میهن‌خواهی به کفه‌ی امت‌پروری حکومت بیشتر چربیده. همچنین می‌توان مثال از موسیقی و آواز و رقص آورد که حکومت ملایان در برابر آنها ناچار شده سپر انداخت. دیگر زمینه‌ها نیز چنین است.


🔹 پانوشت :

1ـ دفتر «انفجار معدن زغال سنگ».


(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot


🌸
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
88%
آری
12%
نه
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (شش از نه)


اما شایسته و آماده گردانیدن مردم برای حکومت مشروطه ، چنانکه گفتیم در حکومت مشروطه هر یکی از توده یک بایایی در برابر کشور دارد. هر کسی باید بآبادی و استقلال کشور دل بندد و برای هرگونه کوشش و جانفشانی آماده باشد. امروز در ایران چنان آمادگی‌ای نیست. انبوهی از مردم این کشور ارزشی برای استقلال نمی‌گزارند و بایایی برای خود در برابر توده و کشور نمی‌شناسند. آنان چنان می‌دانند که هر کسی تنها باید بکوشد و نان و دیگر دربایستهای زندگانی خود و خاندانش را بدست آورد و وظیفه‌ای جز این برای خود سراغ ندارد بلکه بسیاری از آنان «میهن‌پرستی» و مانند اینها را ریشخند می‌کنند. بلکه برخی از ایشان نادانیهای بالاتر از آن نشان می‌دهند.

این یک نمونه‌ایست که این توده هنوز برای زندگانی دمکراسی آماده نگردیده. چرا که تاکنون کسانی در این راه نکوشیده‌اند. در جایی که معنی درست مشروطه روشن نگردیده و انبوه مردم از آن ناآگاهند ناچاریست که شایستگی و آمادگی نیز نباشد. شایستگی و آمادگی پس از دانستن و فهمیدن معنی مشروطه باید بود.

این است می‌گوییم : باید کوشید و معنی درست مشروطه را بهمگی فهماند و تا می‌توان مردم را آماده‌ی آن گردانید. کسانی می‌گویند : ایرانیان از طبیعت خود شاینده‌ی زندگانی مشروطه نمی‌باشند. ولی این سخن بسیار بیجا است. مگر ایرانیان طبیعتی جز طبیعت مردمان دیگر دارند ، طبیعت در همه جا یکی است. آنچه یک توده را شایسته و ناشایسته می‌گرداند آن آموزاکهاست [تعلیمات] که یاد می‌گیرند. اگر آنها نیک و راست بود توده را شایسته می‌گردانَد و اگر پوچ و فریب بود مایه‌ی ناشایستی می‌شود.

اینکه در ایران کسانی تا باین اندازه پست گردیده‌اند که به میهن‌پرستی ریشخند می‌کنند و یا باستقلال ارزش نمی‌نهند همین در سایه‌ی آن آموزاکهای غلط و پستیست که از راه کیش و یا از راه شعرهای بیهوده‌ی شاعران و یا از گفتارهای روزنامه‌ها در مغز او جای گرفته است. اینست ما باید چنانکه از یکسو معنی درست مشروطه و ستودگیهای آن را روشن می‌گردانیم و سود استقلال و آزادی را بازمی‌نماییم ، از یکسو نیز با آن پندارهای پست و غلطی که در مغزها جا داده شده نبرد کنیم و مغزها را از آنها تهی سازیم.


(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 7ـ باید اندیشه‌ها و آرمانها یکی باشد


شما می‌بینید مردم کشورهای پیشرفته خواستهاشان را از راههای چندی بشکل قانون درمی‌آورند. آنها چه در گذشته چه اکنون هرگز با این فلسفه زندگی بسر نداده‌اند که «از دست ما کاری برنمی‌آید ، پس ناچار باید با این اوضاع ساخت!». مغزهای آنان با فلسفه‌های بیدردی و نومیدی از کوشش پر نیست. نتیجه آنکه می‌دانند برای بهبود زندگیشان باید بکوشند و از کوششهاشان سود برمی‌دارند.

مثالهایش کم نیست. مثلاً سیاهپوستان از نخست ، حقوق برابر با سفیدپوستان نداشتند و با آنکه در آن کشورها در اقلیت بودند ، آنها را بدست آوردند. در کشوری مانند آفریقای جنوبی نیز که در اقلیت نبودند تا سال 1994 حق رای نداشتند و سپس بدست آوردند. همچنین زنان در بسیاری از همین کشورهای پیشرفته حق رای نداشتند که با برگزاری تظاهرات و نوشتن نامه‌های اعتراضی ، حق رأی خود را به ‌دست آوردند. اکنون کشوری از آنان نیست که زنان حق رای نداشته باشند. انگلیسیان با هندویان رفتار آقا با بندگانش را داشتند. لیکن کوششهای ناخونریزانه‌ی گاندی و حزب «کنگره» ، آن امپراتوری بزرگ را ناچار به گردن نهادن به درخواست آنان کرد : دادن استقلال به هندویان. کوشندگان هوادار محیط زیستِ سالم در اروپا و دیگر جاها ، دهها درخواست داشتند که با برگزاری تظاهرات ، گردآوری تومار ، نوشتن گفتار در رسانه‌ها و دیگر کوششها ، حکومتها را واداشتند به خواستهاشان گردن نهند. در آمریکا اگر مخالفتها و اعتراضهای گسترده‌ی مردم نبود خدا می‌داند جنگ ویتنام چند سال دیگر ادامه می‌یافت. جنبشهای مردم اروپای شرقی بضد حکومتهای خودکامه و همدست با شوروی که به آزادی کشورهاشان انجامید هم جزو همین کوششهاست.

اینها که شمردیم همه‌ی دستاوردهای بزرگ توده‌ها در کشورهای جهان نیست. اگر بخواهیم نام بریم مانندهای آن باز هم توان شمرد. دستاوردهای کم‌بهاتری که جهانیان از راه حزبها ، رسانه‌ها ، سازمانهای مردم‌نهاد ، تظاهرات و اینگونه کوششها بدست آورده‌اند نیز بسیار است.

از آنسو ، جنبشهایی که بنام «بهار عربی» رخ داد خود بهترین گواه به راستی سخن ماست. پیش از آن جنبشها مردم از حکومتهاشان بسیار چیزها چشم داشتند که به آنها دست نمی‌یافتند. پس خواستند تا حکومتهاشان را براندازند. چون در این خواست (برانداختن حکومت) هم‌سخن بودند توانستند همدست گردند و به خواست خود هم رسیدند. ولی چون هر دسته از ایشان راه (یا آرمان) دیگری برای آینده‌ی کشور به دیده داشت و از سوی دیگر جلوگیرهای دمکراسی را از میان برنداشته و تنها می‌پنداشتند با برانداختن حکومت همه چیز درست می‌شود ، میانشان پراکندگی (تفرقه) فرمانروا گردید. همان حال کنونیشان بهترین نشانه است بر خامی کوششهاشان. مثلاً آیا نمی‌توان پرسید : «در مصر چه چیزی دیگر شد ، جز آنکه مبارک رفت و سیسی بجایش آمد؟!».

«آری ، گاهی تواند بود که مردمی از فشار حکومت یا بجهت دیگری بیاشوبند و حکومت را براندازند. ولی آنان چون درمیانشان یگانگی نیست وآنگاه یک راهی یا آیینی از پیش آماده نگردانیده‌اند ، میان خود ایشان کشاکش افتد و هیچ کاری نتوانسته ناچار گردند که بحکومت دیگری (که چه بسا بدتر از آن یکی باشد) گردن گزارند». (پرچم نیمه ماهه شماره‌ی یازدهم1322)


اینکه ایرانیان پس از نزدیک به 120 سال به دمکراسی دست نیافته‌ و نزدیک به نیم قرن ستمها و نامردیهای این حکومت را تاب آورده‌اند عادی نیست. علت اینها را باید جست و یافت. آنچه پاکدینی جسته و یافته آنست که اینها نشان ناتندرستی این توده است. نشان از آن دارد که از یک بیماری و یک درد درونی رنج می‌برد. آن بیماری یا درد ، «پراکندگی» و «دسته‌بندیها» است. همانست که مانع همبستگیها و اعتماد یافتن می‌گردد. همانست که مایه‌ی «ناچیز بودن سرمایه‌ی اجتماعی» می‌گردد.

چنانکه ما اکنون از کوششهای فیروزانه‌ی دیگران مثال می‌آوریم ، اگر به گرفتاریهای خود از راه درست بپردازیم و آنها را از میان برداریم ، زمانی هم دیگران مثال از فیروزیهای ما خواهند آورد. اکنون در آغاز چنان راهی هستیم و اگر نکوشیم یا برای نکوشیدن بهانه بیاوریم راه بهبود و نیکی را بروی خود خواهیم بست.

(دنباله این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot

(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).

🌸
15ـ جنبش سیاهپوستان برای بدست آوردن حقوقِ برابر با سفیدپوستان
16ـ جنبش مردم آفریقای جنوبی بضد تبعیض علیه سیاهان
17ـ تظاهرات برای حق رای زنان در آغازهای سده‌ی بیستم در آمریکا
18ـ پایان فرمانروایی انگلیس بر هندوستان
19ـ نمونه‌ای از کوششهای مردم آمریکا برای پایان دادن بجنگ ویتنام
20ـ جنبش در تونس (2010 و 2011) و آغاز «بهار عربی»
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
83%
آری
17%
نه
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (هفت از نه)


بند سوم : نظارت باجرای قوانین و اعتراض به هر نقض قانونی که رو دهد

این مادّه بشرح درازی نیاز ندارد و معنای آن روشن است. یک باهمادی که بمشروطه و قانونهای آن دلبستگی دارند ناگزیر باید بنگهداری آنها کوشند و راه نگهداری اینست که از هر کاری که با بنیاد سررشته‌داری توده ناسازگار است و قانون اساسی را می‌شکند رنجیدگی نشان دهند و بجلوگیری از آن کوشند. بویژه که آن قانونشکنی برویه‌ی قانونگزاری باشد. باینمعنی یک قانونهایی بگزارند که با بنیاد سررشته‌داری توده ناسازگار می‌باشد که باید از رنجیدگی و کوشش بجلوگیری خودداری ننمود.


بند چهارم : هواداری از تعقیب یک سیاست روشن

این مادّه بسیار مغزدار و پرمعنی است. از سالیان دراز در ایران دولتها با همسایگان سیاست روشنی نداشته‌اند. باینمعنی همیشه در پرده سیاست دیگری دنبال کرده در بیرون برای فریب مردم سیاست دیگری نشان داده‌اند.

از صد سال باز تاریخ ایران پر از پیشامدهاییست که نتیجه‌ی این سیاست دو رنگ سررشته‌داران بوده ولی چون جای گفتگو از آنها نیست گزارده می‌گذرم. به هر حال این یکی از خواستهای ماست که سیاست دولت همیشه روشن باشد و مجلس شورا و مردم از آن آگاهی یابند و هیچگاه کاری در نهان پیش نرود.

بند پنجم : جلوگیری از تقلیدهای بیجا که از حزبهای اروپا می‌شود

در ایران از روزی که مشروطه برخاست ایرانیان چنین دانستند که هرچه در اروپاست نیکست و باید گرفت و باید در هر کاری پیروی از اروپاییان نمود. اینست در حزبسازی نیز پیروی از اروپاییان می‌کنند.

مثلاً در ایران «حزب سوسیالیست» برپا می‌کنند تنها بنام آنکه در اروپا هست و یکی از حزبهای بنام آنجاست ، یا «حزب اتحاد و ترقی» برپا می‌کنند بنام اینکه در عثمانی چنین حزبی بوده و به یک کار بزرگی برخاسته ، یا آرزوی «حزب ناسیونال سوسیالیست» می‌کشند تنها باین جهت که در آلمان چنین دسته‌ای هست. در جایی که همه‌ی‌ اینها نادانیست. زیرا هر کشوری نیازهای دیگری دارد و آلودگیهایش جدا از آلودگیهای دیگران می‌باشد و اینست باید یک باهَمادی[حزب] از روی نیازها و گرفتاریهای خود توده و کشور پدید آید.

یک نادانی دیگری در ایران اینست که از حزب یا باهماد تنها بصورت آن بس می‌کنند. مثلاً ده تن یا بیست تن باهم می‌شوند و نام حزب بروی خود می‌گزارند و چند مادّه‌ای از اینجا و از آنجا گرفته فهمیده و نافهمیده بهم بسته آن را «مرامنامه» می‌خوانند ، و اگر یک گامی بالاتر گزارند این خواهد بود که یک روزنامه‌ای نیز برپا کنند و سخنان پرت و پراکنده‌ای را بنویسند و این رویه‌کاری[=ظاهرسازی] را «حزب» می‌شمارند و بهیچ کوشش دیگری جز کشاکش با حزبهای دیگر یا همچشمی و چَخِش[=مجادله] درمیان خودشان نیاز نمی‌بینند. معنایی که از حزب فهمیده‌اند اینهاست. اینهاست که می‌گوییم باید بجلوگیری کوشیم.

(روزنامه‌ی پرچم شماره‌های 219 ، 222 ، 223 ، 236 ، 237 ، 238 و 254 ، آبان و آذر 1321)


🌸
👍1
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 8ـ باید از تاریخ عبرت گرفت


سوم ، علت دیگرِ مخالفت ما با چنان اندیشه‌ای پیشامدهای تاریخ خودمان است. بر خامی اندیشه‌ی آن کسان تنها دلیل ، پیشامدهای 57 و نتیجه‌های آن نیست. این ساده‌انگاری در تاریخ معاصر بارها رخ داده. اینها در همان دفتر «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» آمده و کوتاهش اینکه چون در زمان قاجار آشنایی ایرانیان با اروپاییان هرچه بیشتر شد و ایرانیان پی به نیرومندی آنان و درماندگی ایران بردند ، نخست گمان داشتند یک وزیر یا پادشاهِ کاردان می‌تواند به درماندگیهای کشور چاره کند و بار دیگر بزرگی ایران را بازگرداند (فرضیه‌ی اصلاح کشور بدست مدیریت کاردان). لیکن سرگذشتهای پرافسوس شادروانان قائم‌مقام فراهانی و امیرکبیر خام بودن چنان اندیشه‌ای را نشان داد. سپس کوشندگانی از وزیران و بزرگان کشور همچون حاجی‌میرزا حسین‌خان سپهسالار ، علی‌خان امین‌الدوله و پرنس مَلَکم‌خان خواستند با قانونها جلو خودکامگی پادشاه را بگیرند و گمان داشتند گرفتاریهای کشور با گزاردن قانونهایی از میان خواهد برخاست (فرضیه‌ی اصلاح کشور با قانونگزاری). ولی چون کوششهای ایشان هم نتوانست به دردها از ریشه چاره کند ، از این هم نتیجه آن شد که تنها با گزاردن قانون دردهای کشور درمان نخواهد ‌یافت.

«سپس هم اندیشه‌ی مشروطه‌خواهی پیدا شده و پس از جانفشانیهای بسیار در این کشور روان گردیده.

مشروطه‌خواهان بیگمان بودند که چاره‌ی دردهای توده را پیدا کرده‌اند. ... آن جوش و خروش ساختگی را که از مردم می‌دیدند این مصرع بزبانها افتاده بود : «این طفل یکشبه ره صدساله می‌رود». پیرمردها اندوه می‌خوردند که خواهند مرد و نخواهند دید آن روزی را که «ملت نجیب ایران در صف ملل مترقیه‌ی عالَم جا گرفته».

ولی این امیدها همه بیجا درآمد. مشروطه در ایران نه تنها این توده را براه پیشرفت نینداخت ، خود آن پیش نرفت و پا نگرفت و امروز در برابر چشمهاست که ما چه دستگاه رسوایی بنام مشروطه داریم.

از همان سالهای دوم و سوم مشروطه پیدا بود که کوششها و امیدها هدر رفته و مشروطه به درد این توده درمان نخواهد کرد. اینبود گروهی از کوشندگان از همان هنگام دچار نومیدی گردیده خود را کنار کشیدند. یک دسته‌ی دیگر روزنه‌ی امید دیگری پیدا کرده چنین گفتند : «جامعه چون بیسواد است و رشد سیاسی ندارد سرچشمه‌ی بدبختیها اینست. باید جامعه را باسواد گردانید. باید فرش و رخت خود را فروخت و دبستان برپا گردانید». بدینسان چشم امید بدبستانها دوختند.

در حالی که از این هم نتیجه‌ی وارونه پیدا شد. چهل سال بیشتر است وزارت فرهنگ برپا گردیده و کوششهای بسیار بکار رفته و کمترین نشانه‌ی بهبود در حال کشور و توده پدید نیامده بلکه راستش اینست که ما اگر درسخواندگان را رویهم‌رفته بگیریم و آنها را با روستاییانِ بیسواد در ترازو گزارده بخواهیم از دیده‌ی «شایستگی بزندگانی» بسنجیم بیگمان سنگینی در کفه‌ی روستاییان بیسواد خواهد بود. این یک داستانیست که فرهنگ بجای اینکه به شایستگی جوانان بیفزاید از آن می‌کاهد.

به هر حال از دبستانها هم چاره‌ای نشد. در اینجا بود که داستان صورت چیستان[=معما] پیدا می‌کرد. در اینجا بود که نومیدی همه را فرامی‌گرفت. در اینجا بود که عنوان بدست بدخواهان افتاده می‌گفتند : «این توده دِژِنِره[=تباه] شده ، دردهایش درمان‌پذیر نیست». یک دسته تیشه را از ریشه زده می‌گفتند : «ایران از نخست هیچی نبوده». ». (انکیزیسیون در ایران بخش دوم ، ص2، 1324)

«ما نیک آگاهیم که حیدر عمواُغلی‌ها و علی‌مسیوها و شریفزاده‌ها و میرزا جهانگیرها که بآن جنبش برخاسته بودند از حال گرفتاری ایران درمیان همسایگان نیرومندِ آزمند ناآگاه نمی‌بودند و در راه استقلال و آزادی این کشور به هرگونه جانفشانی آماده می‌بودند. چیزی که هست آنان در حسابشان در یک جا اشتباه می‌کردند.

آنان از گرفتاریها و آلودگیهای توده ناآگاه بوده می‌پنداشتند همانکه ریشه‌ی استبداد کنده شود و قانون اساسی و دیگر قانونها بکار افتد و دبستانها و دانشکده‌ها در هر شهری برپا گردد ، توده‌ی ایران براه پیشرفت افتاده پس از چند سالی بپای توده‌های فرانسه و انگلیس و آلمان خواهد رسید. آن پیشواز رویه‌کارانه[=ظاهرسازانه] که مردم در همه جا از مشروطه می‌نمودند و آن جوش و جنب سرسری که پدید آمده بود و از هر سو آوازهای «اتحاد» و «اتفاق» و «حب ‌وطن» و مانند اینها برمی‌خاست ، آنان را فریفته‌ی خود می‌گردانید که از شادی بتکان می‌آمدند و به «استعداد ملت نجیب ایران» آفرینها می‌خواندند. ...

می‌باید گفت : مردان نیکنهاد سیاست بسیار خامی را دنبال می‌کردند». (در راه سیاست ، ص 14 ، 1324)


(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).

👇
اگر این جنب و جوشهای ناانجام را دنبال کنیم ، گذشته از گواههایی که از تاریخ ایران در بالا یاد شد ، می‌توان گواههای دیگری نیز آورد. مثلاً می‌توان از کوششهای شادروانان خیابانی ، میرزا کوچکخان جنگلی و محمدتقی‌خان پِسیان یاد کرد. آنها نیز همه آزادیخواه و غیرتمند بودند ولی سرگذشتهاشان مایه‌ی افسوس‌ است. با همه‌ی دلسوزی به حال کشور ، هیچ یک از آنان آلودگیهای مردم را در خیزش و تلاشهایش بحساب نیاورده بود.

«این سه تن از مردان غیرتمند این کشور می‌بودند و هر یکی از راه دیگری بکوشش و جانفشانی برخاستند. هر کدام از آنان می‌خواست بنیادی گزارده نیرویی در دست کند و این توده را راه برد. هر یکی اندیشه‌های سیاسی دیگری می‌داشت ، ولی آنها نیز خام می‌بود.

از آنرو نه تنها نتوانستند کاری را بانجام رسانند و جان خود را در آن راه باختند ، اثری هم از خود بازنگزاردند و رنجهاشان همه بیهوده گردید. هر یکی با کشته شدن خود داغ دیگری بدلهای ما گزاشت.

هر سه‌ی ایشان این اشتباه را داشتند که از گرفتاری و آلودگی توده ناآگاه می‌بودند و باین مردم خوشگمانی داشته امید تکان و جنبش بآنان می‌بستند. خامی ایشان بیش از همه از این راه بود». (در راه سیاست ، ص 36 ، 1324)


ما در اینجا می‌کوشیم سخن را هرچه کوتاهتر گزاریم. خوانندگان برای تفصیل این موضوعات کتابهای یادشده در بالا را بخوانند. باید گفت : در توده گمراهیها و آلودگیهایی هست که پادشاه نیک و وزیر دلسوز و قانون نوشتن و «عدالتخانه» و انتخابات و پارلمان برپا کردن و «کارخانه‌ی آدمسازی» (مدرسه) ساختن ، به آنها چاره نتوانسته‌اند و نخواهند توانست. با ملی کردن نفت و بکار انداختن پولهای هنگفت از فروش آن ، فروش گاز و مواد معدنی نیز گرفتاریها بجای خود خواهد ماند. زیرا ریشه‌ی آنها در جای دیگریست ، این نیست که گرفتاریها تنها به یک مانع بستگی دارد و بتوان با یک دستور ساده از میانش برداشت.

چنانکه گفته شد دسته‌هایی در این کشور ریشه‌ی هر گونه گمراهی و بدآموزی را که در مردم می‌بینند از حکومت می‌شمارند و یا اگر از ریشه‌ی هزارساله‌ی آنها آگاهند ، گمان دارند جز با نیروی حکومتی از میان برداشتنی نیست و اینست نتیجه آن می‌گیرند که تا این حکومت برانداخته نشود به آنها چاره نگردد. آنها یا ناکامی مشروطه‌خواهان و گُردانی چون شیخ محمد خیابانی ، میرزا کوچکخان و کلنل پسیان و علت آنها را نمی‌دانند یا آنکه گمان دارند آنها را لغزشهایی بوده که امروزیان تکرار نخواهند کرد.

اینست آنان به این گفته که باید تحولی در اندیشه‌ی مردمان پدید آید با یک روی سردی می‌نگرند و اندیشه‌های ما را از راستیها دور می‌شمارند. پیش خود چنین می‌اندیشند : بدانسان که مردم در سال 57 بر حکومت شوریدند و آن را از دست شاه بیرون آوردند اگر «فرصتی» پیش بیاید باز توانند همان رفتار را با این حکومت کنند و چون اینها را برانداختند ، بخش بزرگی از گرفتاریهای کشور پایان یافته پس از آن به آلودگیهای توده و دیگر گرفتاریها به آسانی می‌توانند چاره کنند. برای این اندیشه‌ی خود نیز دلیل آورده می‌گویند : «مردم ناآزمودگیها و اشتباهات آن جنبش را اکنون می‌دانند و دیگر تکرار نخواهند کرد».

در حالی که ما گفتیم تا کوشندگان گرفتاریهایِ ما را نیک نشناسند و چاره به آنها را به روشنی ندانند و یک دسته از خردمندان و دلسوزان کشور بر سر آن یگانه (متحد) نشوند ، چون یک آرمان و اندیشه ندارند ، نیروهاشان رویهم نخواهد آمد و بجای کوشش به از میان برداشتن گرفتاریهای کشور ، بر سر هر پیشامدی به کشاکش و شکستن یکدیگر خواهند کوشید. آنگاه ، به فرض که بر سر برانداختن حکومت همدست و متحد شوند و داستان سال 57 تکرار شود باز گرفتاریها بجای خود بازخواهد ماند. زیرا آلودگیهای توده (از جمله پراکندگیها و دسته‌بندیها ، شیعیگری و لاابالیگری) جز کمی از آن به حکومت بستگی ندارد. (1) چنانکه شرحی از آن آمد و باز خواهد آمد.


🔹 پانوشت :

1ـ برای آگاهی بیشتر از این زمینه ، کتابهای احمد کسروی و نیز دفتر «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» خوانده شود.


(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot


🌸
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
84%
آری
16%
نه
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (هشت از نه)


کوشاد تلگرام : افسوسمندانه این آخرین شماره‌ی پرچم روزانه بود که در 17 آذر 1321 بیرون آمد. در این روز «آشوب نان» در تهران رخ داد که کسانی کشته شدند. آشوبگران به نمایندگان مجلس و دولت توهینها کرده به خانه‌ی نخست‌وزیر قوام‌السطنه و همچنین مجلس و مغازه‌ها آسیب زدند. تا اینکه بدستور نخست‌‌وزیر ، حکومت نظامی در تهران برپا شد و همه‌ی روزنامه‌ها بازداشت گردید. اینبود گفتار بالا که می‌کوشید شانزده خواست باهَمادِ آزادگان را یکایک شرح دهد ادامه نیافت.

ما اکنون خواستهای شانزده‌گانه‌ی باهَمادِ آزادگان را بند به بند می‌آوریم :

1ـ هواداری از مشروطه و قانون اساسی و ایستادگی در جلو بازگشت استبداد.

2ـ نشر معنی مشروطه درمیان توده و آماده گردانیدن مردم برای آن.

3ـ نظارت باجرای قوانین و اعتراض به هر نقض قانونی که رو دهد.

4ـ هواداری از تعقیب یک سیاست روشن.

5 ـ جلوگیری از تقلیدهای بیجا که از حزبهای اروپا می‌شود.

6 ـ روشن گردانیدن اذهان درباره‌ی ثروت حقیقی و اینکه سرچشمه‌ی آن زمین و هوا و آفتاب است و باید قدر اینها را دانست.

7ـ تغییر وضع تجارت و برگردانیدن آن بمعنی درستش و تطبیق آن با مصالح توده.

8 ـ کوشش برواج علم و صنعت و تقید باینکه تا ممکن است حوائج صنعتی در خود کشور تهیه گردد.

9ـ ترویج کشاورزی و اساس زندگانی گرفتن آن و آبادی دهات و کمی تفاوت میانه‌ی آنها با شهرها.
10ـ جلوگیری از مفتخواری از هر راه که باشد و اینکه میزان برخورداری هر کس ، جربزه و کوشش او باشد.

11ـ نبرد با پراکندگی عقاید و کوشش به یکی بودن اندیشه‌ها و آرمانها.

12ـ کوشش بفزونی نفوس و ناگزیر گردانیدن زناشویی و سادگی آن (1) .

13ـ کوشش بسادگی رخت و افزار زندگی.

14ـ کوشش بتوسعه و رواج بهداشت همگانی و مبارزه با بیماریها.

15ـ تغییر سازمان و قوانین دادگستری و ساده گردانیدن قضاوتها.

16ـ ناگزیر گردانیدن آموزش ابتدایی و تغییر برنامه‌ی آموزشگاهها و از بین بردن تعلیمات زیانمند و بیهوده.

پیداست شرح این سخنان در یک گفتار نمی‌گنجد. در اینجا درباره‌ی بندهای بالا شرحهای کوتاهی می‌آوریم. آگاهی بیشتر در هر زمینه در نوشته‌هامان هست.

ما آزادگان بر این باوریم که باید در همه‌ی شئون زندگانی ـ از اصول حکومت و سیاست کشور گرفته تا بازرگانی و کشاورزی و قانونها و اقتصاد و فرهنگ و زندگانی خاندانی و بهداشت ـ تغییراتی رخ دهد و آزادگان کسانیند که در همه‌ی این زمینه‌ها باید دارای یک اندیشه و یک فهم و یک باور باشند تا بتوانند دست بهم داده آنها را اجرا گرداننـد. آزادگان راز فیـروزی را در دسته‌بنـدی تنها نمی‌شناسند ـ چنانکـه عقیده‌ی دیگرانست. بلکـه می‌گویند : باید یک رشته اصلاحاتی را باندیشه گرفت و در پیرامون آنها همدست و هم‌آواز گردید و درمیان توده بآنها رواج داد.

ما امروز در ایران هشتادوپنج‌ملیون مردمیم و همگی در زیر نام ایرانیگری می‌زییم و همگی دم از دلبستگی به ایران می‌‌زنیم با اینحال چون اندیشه‌هامان یکی نیست بلکه بضد یکدیگر می‌باشد از این هشتادوپنج‌ملیون هیچ کاری برنمی‌آید.

این گرفتاری را ما «پراکندگی» (تفرقه) نامیده‌ایم. پراکندگی یا نداشتن اتحاد از پراکندگی در اندیشه‌ها برمی‌خیزد. ما می‌گوییم دشمن ایرانیان اندیشه‌های پراکنده‌ی پست و زیانمند (یا بدآموزیها) است. ایرانیان افتاده‌ی بدآموزیهای خودند. (2) بجای راه درست زندگی و اندیشه‌های والا (برای مثال دمکراسی و میهن‌پرستی و راه درست انجام کارها و پیشه‌ها) بدآموزیهایی در مغزها جا گرفته و راهبر مردم در زندگانی گردیده است. چاره یک چیز بیش نیست. باید حقایق زندگی بمیان آید و راه درست زندگی روشن شود (3) و اندیشه‌های والا جای آن بدآموزیها را در مغزها بگیرد. همچنین باید با بدآموزیها سختترین نبردها رود.

بدینسان یک رشته حقایق جای آنها را خواهد گرفت. مثلاً معنی دمکراسی ، میهن و میهن‌پرستی ، حزب و کوششهای سیاسی ، کار و پیشه و پول و بنیادهای اقتصادی روشنی خواهد گرفت. چون اینها انجام گرفت ، دسته‌ای از نیکمردان و نیکزنان خردمند و دلسوز بر سر این حقایق گرد آمده دست بهم خواهند داد و به یاری هم گرفتاریها را چاره خواهند کرد. این خلاصه‌ی راه ماست.

باید بیاد داشت هنگامی از این کوششها نتیجه‌ی نیکی می‌توان گرفت که برنامه‌های اصلاحی همه باهم آغاز گردد (کتاب «در راه سیاست» ، سات 38ـ37 از 68).

👇
پس لازمست دسته‌ی بزرگی از مردم هوادار دمکراسی و پشتیبان آن گردند ، زیانمندی کیشهای گمراه و بدآموز بودن آنها را دریافته باشند ، در زمینه‌ی تغییر قوانین مالکیت و ازدواج و طلاق و بازرگانی و مانند آن اندیشه‌ها روشنی یافته باشد (بند پانزدهم) ، نیک و بدِ پیشه‌ها در اجتماع ، مفتخوریها و کارهای زیان‌آور مانند روضه‌خوانی ، ملایی ، نوحه‌خوانی ، دلالی بیش از اندازه‌ی نیاز و مانند اینها شناخته گردد (بند دهم) ، اهمیت استقلال و آزادی کشور نیک بازنموده شود ، بدی نظام آموزشی و اینکه نیازمند تغییرات بنیادی بوده باعث اتلاف عمر نوجوانان است دانسته گردد ، اینکه باید بجای درسهای بیهوده کار و پیشه و درسهای سودمند آموزند و حقایق زندگی را یاد گیرند (بند شانزدهم) بازنموده شود. اهمیت دانشهای روز و رواج آنها در ایران نیک دانسته شود (بند هشتم). بویژه زمینه‌های اندیشه‌ای آرمانهای اقتصادی ما که در بند ششم بکوتاهی آمده فراهم شود (کتاب «کار و پیشه و پول» یا «ورجاوندبنیاد» دیده شود). سودهای بزرگتر گردانیدن دیه‌ها و کوچکتر شدن شهرها نیک فهمیده شود. اینکه باید همه‌ی دربایستهای زندگی مانند پزشک ، داروخانه ، دادگاه ، دبستان ، تلفن ، برق و گاز و اینترنت در دیه‌ها نیز باشد (بند نهم) باور همگانی گردد. اینها و همچنین این اندیشه که باید سیاست اقتصادی مستقلی (با کشورهای دیگر) در پیش گرفت رواج گیرد و آن دسته از خردمندان و نیکخواهان که یاد کردیم به همه‌ی اینها باهم و بیکبار آغاز کنند تا نتیجه‌ها‌ی سودمندی بدست آید.

درباره‌ی بند یازدهم سخنان ما دامنه‌دار و گفتارهای پرچم در این زمینه بسیارست.

امروز یکی از گرفتاریهای بزرگ توده‌ی ما بیکاریست. در این کشور حکومتها چاره به آن را بایای خود نشناخته سر باززده‌اند. با آنکه از بیکاری در خواستهای باهماد آزادگان سخنی نرفته است با اینهمه درخور اندیشه است که زمینه‌های درمان آن فراهم می‌باشد.

بیکاری در ایران علتهای بسیاری دارد که باید آنها را شناخت تا بتوان به آن چاره کرد. یکی از علتهای بیکاری ، غلط بودن راه اقتصاد کشور و از میان رفتن زمینه‌ی کار برای کوشندگان اقتصادی است. برای مثال به وضع افسوس‌آور کشاورزی و روستاها باید اشاره کرد. در آغاز پادشاهی محمدرضاشاه نزدیک به هشتاد درصد از مردم ایران دیه‌نشین بودند. در سال 1357 که او برافتاد ، شمار باشندگان دیه‌ها در ایران به پنجاه درصد کاهش یافت. برطبق آخرین سرشماری در سال 1395 هزاران روستای ایران تهی از سکنه گردیده و شمار جمعیت شهرنشین از هفتاد درصد گذشته است.

تا وضع روستاها چنین است که همه‌ی برخورداریها در شهرهاست ، نه کشاورزی در ایران رواج خواهد گرفت و نه در روستاها کار خواهد بود. همه بجستجوی کار روانه‌ی شهرها شده بخش بزرگی از ایشان بکارهای «کاذب» سرگرم می‌شوند. اینها همه بضد آن خواست بزرگ ماست که می‌خواهیم تفاوت میان شهرها و دیهها را هرچه کمتر گردانیم (بند نهم).

[📣 دنباله فردا می‌آید.]

🔹 پانوشتها :

1ـ ایران درمیان سالهای 1296 تا 1298 نزدیک به یک‌سوم (برخی برآوردها : 40 درصد) جمعیت خود را از گرسنگی و بیماریها ـ بویژه وبا ـ از دست داده بود و نخستین آمارها در دوره‌ی رضاشاه انبوهی توده را 15ملیون نشان می‌داده. بهنگامی که این بنیادنامه برای باهماد آزادگان بدیده گرفته شد ، انبوهی ایران نزدیک به 17 ملیون بوده.

2ـ یک بخش بزرگی از کتابهای ما نبرد با بدآموزیها (از جمله خراباتیگری ، صوفیگری ، بهائیگری ، شیعیگری ، مادیگری و دینهای کنونی) است.

3ـ در این زمینه خواندن برخی از کتابهامان از جمله «راه رستگاری» ، «ورجاوندبنیاد» و دفتر «حقایق زندگی» پیشنهاد می‌شود.


🌸
38ـ آشوب نان در تهران
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 9ـ باید به آلودگیهای توده چاره کرد


جنبش پاکدینی از آغاز (1312) تا کشته شدن راهنمای آن (1324) پیاپی به گرفتاریها و درماندگیهای ایرانیان پرداخته. از دیدگاه اجتماعی و سیاسی آن جنبش بزرگترین گرفتاری ایرانیان را «دسته‌بندی‌ها» و «پراکندگی» (تفرقه) می‌شمارد. اگر ما روی همین نکته متمرکز بشویم ، هم گرفتاریهای توده‌ی خود را بهتر می‌فهمیم و هم به چاره‌ی کار نزدیک می‌شویم.

باید توجه داشت «پراکندگی» در اینجا اختلافهایی اساسی در میان مردمانست ، اختلافهایی در اندیشه و معنایی که به زندگی می‌دهند. همچنین اینکه دسته‌هایی از مردم به هر عنوان خود را از دیگران جدا ‌گیرند و در نتیجه دچار «دسته‌بندی»ها و «چندتیرگی»ها باشند.

«مردمِ پراکنده» مردمیند که از داشتن یک راه و یک آرمان در زندگی بی‌بهره‌اند. مردمیند که نمی‌توانند باهم متحد شوند. پراکندگی ، بیراهی و نداشتن یک آرمان مشترک ، از موانع سرمایه‌ی اجتماعی یک توده است. از اینجاست که باید به «پراکندگی» توجه ویژه کرد و از آن پرهیزید. زیرا زیانی که یک مردمی از سرمایه‌ی اجتماعی ناچیز و کم می‌بینند از شماردن بیرونست.

باید دانست پراکندگی نه «تفاوتها» میان افراد ، بلکه «تفرقه» میان آنهاست. وگرنه «تفاوت» در میان آدمیان ، آیین طبیعت بوده و همیشگی است. این در آیین طبیعت گزارده شده که آدمیان گذشته از رنگ پوست و دیگر ویژگیهای جسمی و ظاهری در چیزهایی مانند آرزوها ، تمایلات و حساسیتها نیز متفاوت باشند. در نزد خرد این تفاوتها بی‌زیانست. آنچه بیمناک است و مایه‌ی دسته‌بندیها و تفرقه می‌گردد ، تفاوت در اندیشه و معناییست که به زندگی می‌دهند.

برای مثال یک دسته زندگی را نه تنها برای خود ، بلکه برای هم‌میهنان ، نه تنها برای زندگان بلکه برای آیندگان نیز می‌خواهند و در آن راه می‌کوشند. از آنسو ، دسته‌هایی نیز هستند که چنین دیدگاهی را باور ندارند. مثلاً معنای زندگی در نزد دسته‌ای این دم را خوش بودن و به گذشته و آینده نپرداختن است. دسته‌ی دیگری هم هستند که جهان و زندگی را هیچ و پوچ دانسته ، آن را درخور خوشگذرانی هم نمی‌دانند. به باور آنها باید در این جهان ریاضتها کشید و مقامات طی کرد تا بخدا رسید. این دسته‌ها هر کوششی کنند تا هر کدام باور خود را دارد ، هرگز نمی‌توانند دست بهم دهند.

گرفتاریهای ایران با همه‌ی پیچیدگیش ، در شرح پیچیده نیست : یک مردمی دچار بدترین گرفتاریها هستند و می‌خواهند از منجلاب بدبختیها رهایی یابند. فرض کنیم همه می‌دانند گره کار کجاست. آیا گام نخست چنین کاری چیست؟! آیا نه آنست که باید همدست و متحد شوند تا بتوانند در آن راه کوششهایی کنند؟! ولی مردم ایران همین گام نخست (همدستی یا اتحاد) را نمی‌توانند بردارند. چرا؟!.. زیرا چنانکه گفتیم ایرانیان مردمی پراکنده‌اند : در این کشور «هزار تن دارای یک راه یا یک مقصد نیستند و شما ده تن را که دارای یک اندیشه باشند در میان ایشان پیدا نتوانید کرد».

«پراکندگی برای یک توده مرگست». (608486 ، آبان 1319) (1)

«بدانید ای ایرانیان! شما را پراکندگی بیچاره و درمانده گردانیده». (پرچم روزانه 8/5/1321)

«هلا ای مردم ایران! گوش باز کنید و بشنوید : چنین توده‌ای شایای زندگی نیست. گوش باز کنید و بشنوید : بدانسان که زهر آدمی را کشد ، گلوله مغز را درهم شکند ، بمب سراها را از بیخ کند ؛ این پراکندگی و چندتیرگی ، و این بیراهی و بی‌آرمانی نیز یک توده را خوار و زبون گرداند. گوش باز کنید و بشنوید : مایه‌ی بدبختی شما این پراکندگی و بیراهیست. شما خودتان خود را بدبخت گردانیده‌اید». (703225 ، شهریور 1320)




🔹 پانوشت :

1ـ کدهای شش رقمی جای نوشتار را در مهنامه‌ی «پیمان» نشان می‌دهد. رقم نخست از دست چپ سال پیمان ، دو رقم پس از آن شماره‌ی مهنامه و سه رقم آخر صفحه‌ی آن شماره را نشان می‌دهد. مثلاً در اینجا صفحه‌ی 486 شماره‌ی 8 پیمان سال ششم نشان داده شده.

(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot

(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).

🌸
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
90%
آری
10%
نه
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (نه از نه)


یکی دیگر از علتهای بیکاری در ایران ، نظام آموزشی شوم و پلیدی است که رواج دارد. در این نظام آموزشی نوجوان ایرانی تا 18 سالگی باید درسهای پوچی که بسیاری از آنها در زندگی بآنها نیازی نیست ، بخواند بی‌آنکه کار و پیشه‌ای یاد بگیرد که با آن بتواند سودی بکشور رسانده و گذران زندگی نماید. ما برآنیم که باید دوره‌ی دبیرستان را بیکباره از نظام آموزشی برداشت و کسانی که خواهای پرداختن ژرف به یک رشته از دانشها هستند بتوانند از 15 سالگی به دانشگاه درآیند. همچنین رشته‌های بیهوده یا زیانمندی (مانند فلسفه ، الهیات ، مدیریت حج و زیارت ، مدیریت بقاع متبرکه و بسیار مانند اینها) که کار و پیشه نتوانند بود باید بیکبار از نظام دانشگاهی برداشته شوند و پذیرش در رشته‌ها از روی نیاز کشور به نیروی کار باشد. باید بساط نظام دانشگاهی مدرک‌فروش برچیده شود.

از علتهای دیگر بیکاری و همچنین تنگدستی مردم و اختلاف بیش از اندازه میان توانگران و کم‌چیزان ، می‌توان اینها را برشمرد : قوانین غلط مالکیت و محدود نبودن سرمایه‌داری (کتاب کار و پیشه و پول دیده شود) ، نابودی کشاورزی ، تاراج سرمایه‌های کشور بدست دزدان دولتی و وابستگان آنها ، دولت وابسته‌ی خودکامه که برای نگهداری خود ناچار از باج دادن به بیگانگان و واگذاری بازار کشور به کمپانیهای آنهاست ، گریختن یا کوچیدن دانشمندان و نیروهای کارا از کشور و عقب‌ماندگی دانش و صنعت کشور که با اصلاح اینها زمینه‌های بیکاری نیز تا اندازه‌ی بسیاری از میان خواهد رفت.

یک نتیجه‌ی دیگر که از رهگذر سیاستهای غلط اقتصادی رخ نموده اینست که مردم شهرنشینِ مصرف‌کننده‌ای پدید آمده‌اند که دولتها باید کانها و منابع ثروت خداداد کشور مانند نفت و گاز و خاک آن را صادر کنند و در برابر ، خوراک و کالاهای مصرفی از کشورهای دیگر برای گذران زندگی مردم وارد نمایند. یکی از زیانهای شیوه‌ی سرمایه‌داری (در سایه‌ی ناآگاهی مردم از معنی زندگی) ، پدید آوردن نیازهای دروغین برای مردم است که باید با هرچه بازتر نمودن معنی زندگی و بستن درهای کشور به روی واردات کالاهای غیرضرور آنها را کنار نهاد.

از خواستهای باهماد آزادگان اصلاح قوانین ازدواج و طلاق و ساده گردانیدن ازدواج است. ما برآنیم که برای زناشویی نیازی به کابین (مهر یا صداق) و جهاز نیست. از آنسو ، یک رشته از قوانین غلط در زمینه‌ی طلاق است. ما برآنیم که باید حق طلاق محدود شود که جز در شرایطی معین که احراز آنها با دادگاه است ، رخ ندهد و مرد نتواند هرگاه خواست زن خود را طلاق دهد. ما برآنیم که زناشویی باید ناچاری گردد و هر پسری تا 25 سالگی زن گیرد. (1)

اینها با وضعی که امروز نظام آموزشی ، کنکور ، دانشگاه ، سربازی و همچنین یافتن کار و بطور کلی اقتصاد در این کشور دارد دور از دسترس و نشدنی می‌نماید ، ولی چنانکه اصلاحاتی که خواهان آنیم و راهش را از پیش بدیده گرفته‌ایم بکار بسته شود ، آسان و شدنی خواهد بود.

«پایان»


🔹 پانوشتها :

1ـ برای آگاهیهای بیشتر کتاب «خواهران و دختران ما» دیده شود.


🌸