پاکدینی ـ احمد کسروی
7.72K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
6ـ دستبوسی سران و بزرگان حکومت شاه
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
77%
آری
23%
نه
✴️ گواهی پاکدلانه

🖌 کوشاد تلگرام


هر چندگاه یکی از خوانندگان از تأثیر نوشتار‌های پاکدینی بر زندگیش بما می‌نویسد و خشنودی می‌نماید.
برخی از آنها که شرحی هم از چگونگی آشناییشان با راه پاکدینی و تأثیر پذیرفتنشان می‌نویسند شایسته است که با عنوان «گواهی پاکدلانه» در کانال بیاید. اینگونه نوشته‌ها تأثیر نیکی بر دیگران دارد و مایه‌ی آگاهی است. بویژه کسانی که به دامهایی افتاده‌اند و با خواندن نوشته‌های پاکدینی از آن دامگه‌ها رسته‌اند ، تأثیر نوشته‌شان هرچه بیشتر است و هشداریست به آنهایی که به پرتگاه گمراهی نزدیک شده‌اند.
بدیده داریم که از این پس هرچه از اینگونه نوشته‌ها رسید ـ کوتاه یا همراه با شرح ـ بپراکنیم. در زیر یکی از آنها را که بتازگی بدستمان رسیده می‌آوریم.

🔸با سلام، من فقط خواستم از شما عزیزان تشکر کنم. من بیش از بیست سال درویش بودم و در خواب زمستانی بسر می بردم. در این مدت نه جوانی کردم نه هیچ وقت از عقل برای کارها استفاده کردم. این افکار پوسیده پیامدهای ناجوری برایم داشت. الان یکی دو سال یا بیشتر است کتاب های کسروی بزرگ را از کانال شما می خوانم، کلا آدمی دیگر شده ام فقط خواستم تشکر کنم و اضافه می کنم که عرفان یکی از بزرگ‌ترین خیانت هایش تعریف شان از عشق است، از اولین روز سالک تا همیشه معنی عشق را وارونه در مغز مردم جا می دن. مثل عشق فقط مخصوص خدا و اینگونه چرت و پرت ها. تجربه من اینه که اگه حکومت سرکوب نمی کرد ما اینقدر شیفته و یا فریب اینا رو نمی خوردیم. ما فکر می کردیم چون حکومت با درویشا بده پس اینا حقن اما الان فکر می کنم اینا می تونه سناریو بوده باشه واسه تبلیغ درویشی. خلاصه درویشی زندگی ام رو نابود کرد. ممنون از زحمات شما
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (پنج از نه)


معنی درست مشروطه آنست که مردم ، کشوری را که در آن می‌زیند خانه‌ی خود شناخته این بدانند که خوراک و نوشاک و پوشاک و دیگر دربایستهای زندگانیشان از آن بدست می‌آید ، و اینست ارج آن را بدانند و همگی دلبسته‌ی آن باشند و کوشش بآبادیش کنند و نگهداری آن را بایای[وظیفه] خود شناسند. در کشور مشروطه هر کس باید بداند که این بیست‌ملیون مردم یا بیشتر یا کمتر که در آن سرزمینند با یکدیگر پیمان همدستی دارند و اینست هر یکی باید نه تنها دربند آسایش خود و خاندان خود ، بلکه دربند آسایش همه‌ی توده باشد.

یک مردمی هنگامی که بپادشاه خودکامه‌ی خود می‌شورند و ازو مشروطه می‌خواهند معنای این جنبش و شورش آنست که آن مردم بیدار شده‌اند و معنی درست سررشته‌داری (حکومت) را فهمیده‌اند و اینست از یکسو بآن پادشاه می‌گویند : «تو برو ما خودمان این کشور را راه خواهیم برد ، خودمان آن را نگاه خواهیم داشت» و از یکسو با یکدیگر پیمانی می‌بندند که دست بهم دهند و بنگهداری کشور و بآبادی آن کوشند و گذشته از کوششی که هر یکی در راه تهیه‌ی زندگانی برای خاندان خود می‌کند ، یک کوشش نیز در راه کشور بگردن گیرند و همه‌ی کارهای سررشته‌داری را از تهیه‌ی سپاه و برپا کردن ادارات و گزاردن قانون و مانند اینها ، خودشان انجام دهند.

راستی‌را بیست‌ملیون مردم پیمان همدستی می‌بندند که در سود و زیان و سختی و آسودگی و جنگ و آرامش شریک باشند و مثلاً اگر روزی دشمنی از شمال هجوم آورد جنوبیان نگویند «بما چه» بلکه بیاری هم‌میهنان خود شتافته دشمن را پس زنند ، همچنین اگر دشمنی از جنوب رخ نمود شمالیان بیاری شتابند. اگر یک گوشه‌ی کشور گرفتار آسیبی ـ از زمین‌لرزه و خشکسالی و مانند آن ـ گردید از دیگر جاها همدردی کنند و دست یاری بسوی آنان یازند.

این است معنی درست مشروطه و اساس آن دو چیز است : یکی آنکه مردم یک کشوری رشد پیدا کرده و معنی درست سررشته‌داری را دانسته و از خودکامگی که در واقع بردگیست بیزار گردیده‌اند و این است می‌خواهند با آزادی و سرفرازی زیند و خودشان کارهای کشور را راه برند. بدینسان که نمایندگانی از میان خود برگزیده رشته‌ی قانونگزاری و دیگر چیزها را بدست آنان سپارند. دیگری آنکه همگی با یکدیگر یک پیمانی برای دست بهم دادن و بنگهداری و آبادی کشور کوشیدن می‌بندند و راستی‌را این «پیمانِ ورجاوند» است که ما بنام «میهن‌پرستی» می‌خوانیم و آن را یک چیز گرانمایه‌ای می‌شماریم.

این است معنی درست مشروطه و سررشته‌داری توده و این معنی است که می‌گوییم باید همگی بدانند و بفهمند و ارجش را شناسند. این معنی است که بایستی در دبیرستانها و دانشکده‌ها درس داده شود ولی افسوس که در سراسر درسهای فرهنگ ایران کمترین پرداختی به این نشده است و همین نمونه‌ایست که ارزش این فرهنگ چیست. (1)


🔹 پانوشتها :

1ـ آن روز حکومت هر نامی داشت در هر حال پادشاهی بود و دانستن چنین معنیهایی بسود کسانی نبود. ولی امروز چه؟! امروز که شاهی (در ظاهر) برافتاده و حکومت ملایان ژست دمکراسی می‌گیرد در کتابهای علوم‌ اجتماعی دبیرستان که به دمکراسی اشاره‌ای می‌رود شما جز مجلس نمایندگان داشتن و انتخاب ایشان و همچنین رئیس‌جمهور بدست مردم نوشته‌ی دیگری که معنیهای ژرف و بنیادی یاد شده در این گفتار را بشاگردان یاد دهد نمی‌یابید.


🌸
✴️ بخشی از گفتار آقای کسروی در روزبه یکم آذر 1323

ما بارها روزبه را معنی کردیم. روزبه یا عید آنست که در کشوری پیشامد بزرگ تاریخی بسود آن کشور رخ ‌دهد و مردم برای ارج‌شناختن از آن پیشامد و از پدید آورندگانش و تازه گردانیدن یادِ آنان ، روز رخ‌دادنش را روزبه گردانند که همه ساله در آن روز جشنی گیرند. چنین روزبه سودهایی تواند داشت. گذشته ‌از آنکه خودْ بیداری و هوشیاری توده را رساند هزارها کسان را وادارد که ‌از جانفشانی در راه کشور و پدید آوردن مانندهای آن پیشامد بازنایستند.

مثلاً در فرانسه شورشی رخ داده که یکی از پیشامدهای بزرگ تاریخی بوده. اینست هر سال مردم فرانسه روزی را بنام آن پیشامد جشن می‌گیرند و یاد پیشگامان شورش را تازه می‌گردانند.

دو روز پیش در روزنامـه‌ها خواندیـم که در کشور شوروی روز 19 نوامبـر جشن توپخانـه گرفتـه‌اند و شادیها کرده‌اند.

افسوس که در ایـران ، این نیـز معنی خود را از دست داده. در این کشور یکـی از بدیها عیدهاییست که گرفتـه می‌شود. من می‌پرسم : هجدهم ذیحجه چه عیدیست؟.. می‌گویند : در آن روز پیغمبر اسلام علی را بخلافت برگزیده. می‌گویم : نخست این داستان دروغست. چنین چیزی نبوده. دوم بتاریخ ایران چه همبستگی داشته؟!. امروز چه سودی از آن توان برداشت؟!. خلافت که میوه‌اش را عربها و ترکها خورده و سپس هم پوسیده شده و از ریشه برافتاده ‌ایرانیان بنام آغاز آن جشن می‌گیرند. آیا این نمونه‌ی نادانی یک توده نیست؟!.

روز پانزدهم شعبان را جشن می‌گیرند و می‌گویند : «روز ولادت امام زمانست». ما بارها پرسیدیم و باز هم می‌پرسیم : آیا این داستان امام ‌زمان راستست؟. آیا چنان کسی هست و بدانسان که می‌گویند خواهد آمد؟. اگر چنان چیزی هست و خواهد آمد و خرد و دانش آن را براست می‌دارد همه‌مان بپذیریم و چشم براه آمدنش باشیم. اگر چنان چیزی هست و خواهد آمد و جهان را با یک نیروی «فوق‌العاده» بنیکی خواهد آورد ما دیگر نکوشیم و رنج بیهوده بخود ندهیم. بارها این را پرسیدیم و پاسخی نشنیدیم. [1]

آنچـه ما می‌دانیـم این از ریشه دروغ است. چنان کسی نه بوده‌ است و نه خواهد آمد. چنان چیـزی را نه دانشها می‌پذیرد و نه خرد براست می‌دارد و نه تاریخ از آن آگاهست.

چنین افسانه‌ی بیپایی را دستاویز کرده‌اند و جشن می‌گیرند. آیا چنین توده‌ای را بهره‌مند از فهم و خرد توان پنداشت؟!. آیا از چنین عیدی مردم چـه سودی توانند برد؟!. آیا جز آنست که هـر ساله یاد این «خرافه» تازه شود؟!. جز آنست که مردم نادان ببودن چنان امامی باور بیشتر کنند و بآمدنش امید بیشتر بندند و به همان باور و امید بدبختیهای خود را فراموش کنند و درپی چاره نباشند؟!.

یک دلیل روشن بآنکه ‌این عیدها بزیان توده می‌باشد آنست که ما دیدیم در این سه سال [2] وزیران که بیگمان دشمن این توده‌اند و ببدبختی آن می‌کوشند همین عیدها را که کمتر شده بود بحال نخست بازگردانیدند.

🔸شنیدنیست که بیشتر این عیدها را ناصرالدین‌شاه گزارده. همان پانزده شعبان تا سال 1274 نمی‌بوده. در آن سال ناصرالدینشاه عیـدش گردانیـده دستور جشن و چراغان داده. یک پادشاه نافهـم و فریبکار برای فریب مـردم و خاموش نگه داشتن آنان باین نمایشها پرداخته و اکنون ما باید پیروی از کارهای سراپا زیان او نماییم.

ما اینها را روزبه (یا عید) نمی‌شناسیم. باید اینها از میان رود.

[1] : بیش از همه چنین پاسخی به گردن «نواندیشان دینی» می‌باشد. آیا ایشان داستان امام زمان را راست می‌پندارند؟!. اگر راست می‌پندارند به پرسشهای ما در آن باره چه پاسخی دارند؟!.
اما اگر راست نمی‌دارند و پروای باور مذهبی مردم را دارند ، آیا براستی این خاموشی و پرده‌پوشی را سودمند می‌شمارند؟!. آیا این مردم نباید سرانجام روزی از راستیها آگاه گردند و زنجیر خرافات را از گردن بردارند؟! آماده‌ی پذیرش دانشها و اندیشه‌های پیشرفته گردند و با راهنمایی خرد زندگی بسر دهند؟! آیا این ستم کردن به مردم نیست؟!.

[2] : از برافتادن رضاشاه در 1320 تا این سخنرانی در 1323.
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 6ـ یک توده را ارزشمندتر از درسهای تاریخ چیست؟! ـ 2


دوم ، علت دیگر مخالفت ما با چنان اندیشه‌ای اینست که باور داریم : این مردم ناتوان و بیمارند و تا درستیِ (سلامت) روان و نیرومندیِ خرد را بازنیابند هر کاری کنند نتیجه‌ی درستی در دست نخواهند داشت. باید نیک و توانا گردند ـ توانا به راه بردن خویش. توانایی نیز بیش از همه از «نیک بودن» است. این نکته از جُستار سرمایه‌ی اجتماعی بدست می‌آید.

اگر بخواهیم سخنِ کوتاه را کوتاهتر گردانیم باید بگوییم که علت بدبختیها و درماندگیهامان در ناچیز بودن سرمایه‌ی اجتماعیمان است. پس باید بکوشیم این سرمایه فزونی یابد. پرسشی که پیش خواهد آمد آنست که «سرمایه‌ی اجتماعی» چیست و چرا ایرانیان سرمایه‌ی اجتماعیشان کم و ناچیز است؟!. ما به این جُستار (مبحث) درآمده و دفتری در آن باره بنام «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان ـ شایندگی در چیست؟» فراهم آورده‌ایم.

در آنجا سرمایه‌ی اجتماعی را شرح داده و اجزای آن را نشان داده‌ایم. نشان داده‌ایم که یک توده‌ی پراکنده که گرفتار دسته‌بندیهای بیشمارست نمی‌تواند سرمایه‌ی اجتماعی چشمگیری داشته باشد. آنجا راهنماییهایی از احمد کسروی آورده و نشان داده‌ایم که آنها چاره‌ی سرمایه‌ی اجتماعی ناچیز ایرانیان است و اگر بر آن پایه کار شود ، ایرانیان نیز می‌توانند همچون مردم کشورهای پیشرفته با نیرو و کوششهای خود از این بدبختیها رهایی یابند. اکنون بر سر گفتگوی خود می‌رویم.

می‌گوییم : چنانکه نشان دادیم (1) حکومت ملایان از سال 57 چندین سازمان و «ستاد» و «نهادِ» انگلی بنیاد گزارده‌ که کارشان جز مفتخوری از درآمدهای کشور نبوده. نهایت باید آنها را مُبلغان شیعیگری دانست. چون دمکراسی در این کشور فرمانروا نبوده ، حکومت خودسرانه چنان دستگاههایی را بنیاد گزارده. از آنسو ، حکومت چشم خود را بر سودجویی و شیادی یک دسته بسته و آنها را در تاراج منابع کشور آزاد گزارده. باید گفت در تاراج کشور شریکشان گردانیده. کسان ناشاینده‌ای را به راهبری وزارتخانه‌ها ، سازمانها ، ستادها و کارخانه‌ها گماشته که سود خود را جلوتر از سود توده و کشور دانسته و اینست از هیچ گونه قانون‌شکنی و دزدی باک نداشته‌اند. ردیفهای بودجه‌ای تعیین کرده که به شکل رسمی از سفره‌ی مردم بردارند.

اینها را با مثالهایی خودمان نشان دادیم. با همه‌ی اینها می‌پرسیم : مردم را از این سخنان بیش از آگاه شدن از وخامت اوضاع چه سود دیگری هست؟! به فرض که مردم ایران همه‌ی اینها را دانستند ، آیا با حال کنونی ، آن اختیار و نیرو را دارند که دست چنان کسانی را از سفره‌ی مردم کوتاه کنند؟!.. پاسخ روشنست : ندارند. آنگاه گیریم که با برانداختن این حکومت دست آنان را نیز کوتاه کردند. می‌پرسیم : مگر این پایان کارست؟! مگر رستگاری یک توده تنها در اینست که حکومت ناشاینده و ستمگرشان برافتد و یک حکومت دیگری ـ هرچه باشد ـ جانشینش گردد؟! آیا نه آنست که باید «راهی» نیز بشناسند تا مردم و حکومت هر دو در آن راه باشند و به این سو و آن سو نپیچند تا بتوانند پیشرفت کنند؟! آیا چنان راهی هست؟! اگر هست کدامست؟! اگر خواست ، تنها حکومت را برانداختن است ، مگر این آزموده نشده؟! اگر اینست کاری که امروز باید بشود ، آیا جز آنست که تاریخ تکرار شده و نقطه‌ی آغاز چنان کوششهایی سال 57 خواهد بود؟!. مگر آن زمان توانستند کاری کنند تا زندگیشان بهتر از پیش شود؟! از همینجا توان دانست که تنها ریشه‌ی گرفتاریهای ما این حکومت یا آن حکومت نیست.

این را باید پذیرفت که تا وضعمان بدینسان است ، حالمان بهتر نخواهد بود. باید در راه نیکی و توانایی تغییر کنیم. اگر خواسته می‌شود که «رفتار حکومتی» تغییر کند ، باید نخست مردم متحول شوند. چندان نیک گردند که پس از آنکه حکومتی را دیگر یا وادار به تغییر رفتار کردند ، نگزارند به راه خودکامگی رود که وضع بدتر و پشیمانیها تازه گردد. باید چندان شاینده شوند که بتوانند کارکرد حکومت را با نیروی مردمی بهبود دهند (چه با برانداختن و چه با ناچار گردانیدن).

(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).
👇
امروز دسته‌های دیگری نیز راه چاره به دفع حکومتهای خودکامه‌ را شاینده گردیدن مردم می‌دانند. گفته‌اند : «مردم باید به پایه‌ای از شایندگی رسند که حکومت در برابر خواستهای ایشان ناچار به تسلیم (یا تغییر) گردد». از آنسو ، دسته‌هایی نیز از در مخالفت درآمده چنین دلیل می‌آورند : تا چنین حکومتی بر سر کارست ، اساساً نمی‌گزارد مردم شاینده گردند. پس این چاره‌ی درماندگیها نیست. از این نتیجه گرفته می‌گویند : «از اینرو راهی جز سرنگونی این حکومت نیست». از این سخن نیز نتیجه‌ گرفته برآنند که تنها با سر کار آوردن یک حکومت سالم است که می‌توان به این بدبختیها چاره کرد. سخن روشنشان اینکه راه راست برای تحول و نیک گردیدن مردم بچنگ آوردن حکومت است. از آنسو ، دسته‌های نخست هم برآنند که مردمی تا نیک نباشند (از جمله متحد نباشند) ، اساساً توانایی تغییر یک حکومتی را ندارند.

شنیدنیست که برخی کسان چون این گفتگو را می‌شنوند خود را در برابر چیستان‌نما (پارادوکس) می‌بینند و می‌گویند مانند آن پرسش فلسفی است که مرغ نخست بوده یا تخم‌مرغ؟!.

لیکن باید دانست چنانکه ایشان پنداشته‌اند این داستان مرغ و تخم‌مرغ نیست. زیرا نخست ، خواست از شایندگی مردم ، نیک گردیدن صد در صد ایشان نیست. به چنین چیزی برای چنان آرمانی هیچ نیاز نیست. نه همگان شایسته‌ی نیک گردیدنند و نه آنکه می‌توان معطل همه بود. کافیست یک دسته‌ای از کوشندگان سیاسی دلسوز و خردمند همدست گردند. به این معنی که باور کنند تنها راه ، کوشش به نیکی و شایندگی توده است و در این راه هم‌آواز و یگانه گردند.

دوم ، این آشکارست که حکومت خودکامه ، خود جلوگیر نیک و شاینده گردیدن مردمست و از هر راهی می‌کوشد تلاشهایی را که در این راه انجام می‌گیرد پوچ گرداند. لیکن باید دانست که جلو هر گونه نیک گردیدن یک توده را نتوان گرفت. مثلاً از توده‌ای که میهن‌خواهی را یک گام در راه نیکی دانسته برآنند که در این راه بکوشند چگونه می‌توانند جلوگیری کنند؟!. یک توده‌ای با گامهای ساده‌ای توانند نیک و کم‌کم بهتر گردند.

از آنسو ، نیکی و شایندگی نیز به یک گام بدست نیاید. چنین جنبشی از مردم و جلوگیری حکومت از آن کشاکشی است که رفته‌رفته تندی گرفته پیش خواهد رفت و آن دسته از مردم که از بدیها دوری کنند گام بگام نیرومندتر شده و در برابر این نیرومندی ، حکومت نیز ناچار به کاستن از زورورزی و خودکامگی خواهد بود. همین را در سه چهار دهه‌ی گذشته دیده‌ایم که رفته‌رفته کفه‌ی میهن‌خواهی به کفه‌ی امت‌پروری حکومت بیشتر چربیده. همچنین می‌توان مثال از موسیقی و آواز و رقص آورد که حکومت ملایان در برابر آنها ناچار شده سپر انداخت. دیگر زمینه‌ها نیز چنین است.


🔹 پانوشت :

1ـ دفتر «انفجار معدن زغال سنگ».


(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot


🌸
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
88%
آری
12%
نه
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (شش از نه)


اما شایسته و آماده گردانیدن مردم برای حکومت مشروطه ، چنانکه گفتیم در حکومت مشروطه هر یکی از توده یک بایایی در برابر کشور دارد. هر کسی باید بآبادی و استقلال کشور دل بندد و برای هرگونه کوشش و جانفشانی آماده باشد. امروز در ایران چنان آمادگی‌ای نیست. انبوهی از مردم این کشور ارزشی برای استقلال نمی‌گزارند و بایایی برای خود در برابر توده و کشور نمی‌شناسند. آنان چنان می‌دانند که هر کسی تنها باید بکوشد و نان و دیگر دربایستهای زندگانی خود و خاندانش را بدست آورد و وظیفه‌ای جز این برای خود سراغ ندارد بلکه بسیاری از آنان «میهن‌پرستی» و مانند اینها را ریشخند می‌کنند. بلکه برخی از ایشان نادانیهای بالاتر از آن نشان می‌دهند.

این یک نمونه‌ایست که این توده هنوز برای زندگانی دمکراسی آماده نگردیده. چرا که تاکنون کسانی در این راه نکوشیده‌اند. در جایی که معنی درست مشروطه روشن نگردیده و انبوه مردم از آن ناآگاهند ناچاریست که شایستگی و آمادگی نیز نباشد. شایستگی و آمادگی پس از دانستن و فهمیدن معنی مشروطه باید بود.

این است می‌گوییم : باید کوشید و معنی درست مشروطه را بهمگی فهماند و تا می‌توان مردم را آماده‌ی آن گردانید. کسانی می‌گویند : ایرانیان از طبیعت خود شاینده‌ی زندگانی مشروطه نمی‌باشند. ولی این سخن بسیار بیجا است. مگر ایرانیان طبیعتی جز طبیعت مردمان دیگر دارند ، طبیعت در همه جا یکی است. آنچه یک توده را شایسته و ناشایسته می‌گرداند آن آموزاکهاست [تعلیمات] که یاد می‌گیرند. اگر آنها نیک و راست بود توده را شایسته می‌گردانَد و اگر پوچ و فریب بود مایه‌ی ناشایستی می‌شود.

اینکه در ایران کسانی تا باین اندازه پست گردیده‌اند که به میهن‌پرستی ریشخند می‌کنند و یا باستقلال ارزش نمی‌نهند همین در سایه‌ی آن آموزاکهای غلط و پستیست که از راه کیش و یا از راه شعرهای بیهوده‌ی شاعران و یا از گفتارهای روزنامه‌ها در مغز او جای گرفته است. اینست ما باید چنانکه از یکسو معنی درست مشروطه و ستودگیهای آن را روشن می‌گردانیم و سود استقلال و آزادی را بازمی‌نماییم ، از یکسو نیز با آن پندارهای پست و غلطی که در مغزها جا داده شده نبرد کنیم و مغزها را از آنها تهی سازیم.


(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 7ـ باید اندیشه‌ها و آرمانها یکی باشد


شما می‌بینید مردم کشورهای پیشرفته خواستهاشان را از راههای چندی بشکل قانون درمی‌آورند. آنها چه در گذشته چه اکنون هرگز با این فلسفه زندگی بسر نداده‌اند که «از دست ما کاری برنمی‌آید ، پس ناچار باید با این اوضاع ساخت!». مغزهای آنان با فلسفه‌های بیدردی و نومیدی از کوشش پر نیست. نتیجه آنکه می‌دانند برای بهبود زندگیشان باید بکوشند و از کوششهاشان سود برمی‌دارند.

مثالهایش کم نیست. مثلاً سیاهپوستان از نخست ، حقوق برابر با سفیدپوستان نداشتند و با آنکه در آن کشورها در اقلیت بودند ، آنها را بدست آوردند. در کشوری مانند آفریقای جنوبی نیز که در اقلیت نبودند تا سال 1994 حق رای نداشتند و سپس بدست آوردند. همچنین زنان در بسیاری از همین کشورهای پیشرفته حق رای نداشتند که با برگزاری تظاهرات و نوشتن نامه‌های اعتراضی ، حق رأی خود را به ‌دست آوردند. اکنون کشوری از آنان نیست که زنان حق رای نداشته باشند. انگلیسیان با هندویان رفتار آقا با بندگانش را داشتند. لیکن کوششهای ناخونریزانه‌ی گاندی و حزب «کنگره» ، آن امپراتوری بزرگ را ناچار به گردن نهادن به درخواست آنان کرد : دادن استقلال به هندویان. کوشندگان هوادار محیط زیستِ سالم در اروپا و دیگر جاها ، دهها درخواست داشتند که با برگزاری تظاهرات ، گردآوری تومار ، نوشتن گفتار در رسانه‌ها و دیگر کوششها ، حکومتها را واداشتند به خواستهاشان گردن نهند. در آمریکا اگر مخالفتها و اعتراضهای گسترده‌ی مردم نبود خدا می‌داند جنگ ویتنام چند سال دیگر ادامه می‌یافت. جنبشهای مردم اروپای شرقی بضد حکومتهای خودکامه و همدست با شوروی که به آزادی کشورهاشان انجامید هم جزو همین کوششهاست.

اینها که شمردیم همه‌ی دستاوردهای بزرگ توده‌ها در کشورهای جهان نیست. اگر بخواهیم نام بریم مانندهای آن باز هم توان شمرد. دستاوردهای کم‌بهاتری که جهانیان از راه حزبها ، رسانه‌ها ، سازمانهای مردم‌نهاد ، تظاهرات و اینگونه کوششها بدست آورده‌اند نیز بسیار است.

از آنسو ، جنبشهایی که بنام «بهار عربی» رخ داد خود بهترین گواه به راستی سخن ماست. پیش از آن جنبشها مردم از حکومتهاشان بسیار چیزها چشم داشتند که به آنها دست نمی‌یافتند. پس خواستند تا حکومتهاشان را براندازند. چون در این خواست (برانداختن حکومت) هم‌سخن بودند توانستند همدست گردند و به خواست خود هم رسیدند. ولی چون هر دسته از ایشان راه (یا آرمان) دیگری برای آینده‌ی کشور به دیده داشت و از سوی دیگر جلوگیرهای دمکراسی را از میان برنداشته و تنها می‌پنداشتند با برانداختن حکومت همه چیز درست می‌شود ، میانشان پراکندگی (تفرقه) فرمانروا گردید. همان حال کنونیشان بهترین نشانه است بر خامی کوششهاشان. مثلاً آیا نمی‌توان پرسید : «در مصر چه چیزی دیگر شد ، جز آنکه مبارک رفت و سیسی بجایش آمد؟!».

«آری ، گاهی تواند بود که مردمی از فشار حکومت یا بجهت دیگری بیاشوبند و حکومت را براندازند. ولی آنان چون درمیانشان یگانگی نیست وآنگاه یک راهی یا آیینی از پیش آماده نگردانیده‌اند ، میان خود ایشان کشاکش افتد و هیچ کاری نتوانسته ناچار گردند که بحکومت دیگری (که چه بسا بدتر از آن یکی باشد) گردن گزارند». (پرچم نیمه ماهه شماره‌ی یازدهم1322)


اینکه ایرانیان پس از نزدیک به 120 سال به دمکراسی دست نیافته‌ و نزدیک به نیم قرن ستمها و نامردیهای این حکومت را تاب آورده‌اند عادی نیست. علت اینها را باید جست و یافت. آنچه پاکدینی جسته و یافته آنست که اینها نشان ناتندرستی این توده است. نشان از آن دارد که از یک بیماری و یک درد درونی رنج می‌برد. آن بیماری یا درد ، «پراکندگی» و «دسته‌بندیها» است. همانست که مانع همبستگیها و اعتماد یافتن می‌گردد. همانست که مایه‌ی «ناچیز بودن سرمایه‌ی اجتماعی» می‌گردد.

چنانکه ما اکنون از کوششهای فیروزانه‌ی دیگران مثال می‌آوریم ، اگر به گرفتاریهای خود از راه درست بپردازیم و آنها را از میان برداریم ، زمانی هم دیگران مثال از فیروزیهای ما خواهند آورد. اکنون در آغاز چنان راهی هستیم و اگر نکوشیم یا برای نکوشیدن بهانه بیاوریم راه بهبود و نیکی را بروی خود خواهیم بست.

(دنباله این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot

(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).

🌸
15ـ جنبش سیاهپوستان برای بدست آوردن حقوقِ برابر با سفیدپوستان
16ـ جنبش مردم آفریقای جنوبی بضد تبعیض علیه سیاهان
17ـ تظاهرات برای حق رای زنان در آغازهای سده‌ی بیستم در آمریکا
18ـ پایان فرمانروایی انگلیس بر هندوستان
19ـ نمونه‌ای از کوششهای مردم آمریکا برای پایان دادن بجنگ ویتنام
20ـ جنبش در تونس (2010 و 2011) و آغاز «بهار عربی»
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
83%
آری
17%
نه
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (هفت از نه)


بند سوم : نظارت باجرای قوانین و اعتراض به هر نقض قانونی که رو دهد

این مادّه بشرح درازی نیاز ندارد و معنای آن روشن است. یک باهمادی که بمشروطه و قانونهای آن دلبستگی دارند ناگزیر باید بنگهداری آنها کوشند و راه نگهداری اینست که از هر کاری که با بنیاد سررشته‌داری توده ناسازگار است و قانون اساسی را می‌شکند رنجیدگی نشان دهند و بجلوگیری از آن کوشند. بویژه که آن قانونشکنی برویه‌ی قانونگزاری باشد. باینمعنی یک قانونهایی بگزارند که با بنیاد سررشته‌داری توده ناسازگار می‌باشد که باید از رنجیدگی و کوشش بجلوگیری خودداری ننمود.


بند چهارم : هواداری از تعقیب یک سیاست روشن

این مادّه بسیار مغزدار و پرمعنی است. از سالیان دراز در ایران دولتها با همسایگان سیاست روشنی نداشته‌اند. باینمعنی همیشه در پرده سیاست دیگری دنبال کرده در بیرون برای فریب مردم سیاست دیگری نشان داده‌اند.

از صد سال باز تاریخ ایران پر از پیشامدهاییست که نتیجه‌ی این سیاست دو رنگ سررشته‌داران بوده ولی چون جای گفتگو از آنها نیست گزارده می‌گذرم. به هر حال این یکی از خواستهای ماست که سیاست دولت همیشه روشن باشد و مجلس شورا و مردم از آن آگاهی یابند و هیچگاه کاری در نهان پیش نرود.

بند پنجم : جلوگیری از تقلیدهای بیجا که از حزبهای اروپا می‌شود

در ایران از روزی که مشروطه برخاست ایرانیان چنین دانستند که هرچه در اروپاست نیکست و باید گرفت و باید در هر کاری پیروی از اروپاییان نمود. اینست در حزبسازی نیز پیروی از اروپاییان می‌کنند.

مثلاً در ایران «حزب سوسیالیست» برپا می‌کنند تنها بنام آنکه در اروپا هست و یکی از حزبهای بنام آنجاست ، یا «حزب اتحاد و ترقی» برپا می‌کنند بنام اینکه در عثمانی چنین حزبی بوده و به یک کار بزرگی برخاسته ، یا آرزوی «حزب ناسیونال سوسیالیست» می‌کشند تنها باین جهت که در آلمان چنین دسته‌ای هست. در جایی که همه‌ی‌ اینها نادانیست. زیرا هر کشوری نیازهای دیگری دارد و آلودگیهایش جدا از آلودگیهای دیگران می‌باشد و اینست باید یک باهَمادی[حزب] از روی نیازها و گرفتاریهای خود توده و کشور پدید آید.

یک نادانی دیگری در ایران اینست که از حزب یا باهماد تنها بصورت آن بس می‌کنند. مثلاً ده تن یا بیست تن باهم می‌شوند و نام حزب بروی خود می‌گزارند و چند مادّه‌ای از اینجا و از آنجا گرفته فهمیده و نافهمیده بهم بسته آن را «مرامنامه» می‌خوانند ، و اگر یک گامی بالاتر گزارند این خواهد بود که یک روزنامه‌ای نیز برپا کنند و سخنان پرت و پراکنده‌ای را بنویسند و این رویه‌کاری[=ظاهرسازی] را «حزب» می‌شمارند و بهیچ کوشش دیگری جز کشاکش با حزبهای دیگر یا همچشمی و چَخِش[=مجادله] درمیان خودشان نیاز نمی‌بینند. معنایی که از حزب فهمیده‌اند اینهاست. اینهاست که می‌گوییم باید بجلوگیری کوشیم.

(روزنامه‌ی پرچم شماره‌های 219 ، 222 ، 223 ، 236 ، 237 ، 238 و 254 ، آبان و آذر 1321)


🌸
👍1
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 8ـ باید از تاریخ عبرت گرفت


سوم ، علت دیگرِ مخالفت ما با چنان اندیشه‌ای پیشامدهای تاریخ خودمان است. بر خامی اندیشه‌ی آن کسان تنها دلیل ، پیشامدهای 57 و نتیجه‌های آن نیست. این ساده‌انگاری در تاریخ معاصر بارها رخ داده. اینها در همان دفتر «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» آمده و کوتاهش اینکه چون در زمان قاجار آشنایی ایرانیان با اروپاییان هرچه بیشتر شد و ایرانیان پی به نیرومندی آنان و درماندگی ایران بردند ، نخست گمان داشتند یک وزیر یا پادشاهِ کاردان می‌تواند به درماندگیهای کشور چاره کند و بار دیگر بزرگی ایران را بازگرداند (فرضیه‌ی اصلاح کشور بدست مدیریت کاردان). لیکن سرگذشتهای پرافسوس شادروانان قائم‌مقام فراهانی و امیرکبیر خام بودن چنان اندیشه‌ای را نشان داد. سپس کوشندگانی از وزیران و بزرگان کشور همچون حاجی‌میرزا حسین‌خان سپهسالار ، علی‌خان امین‌الدوله و پرنس مَلَکم‌خان خواستند با قانونها جلو خودکامگی پادشاه را بگیرند و گمان داشتند گرفتاریهای کشور با گزاردن قانونهایی از میان خواهد برخاست (فرضیه‌ی اصلاح کشور با قانونگزاری). ولی چون کوششهای ایشان هم نتوانست به دردها از ریشه چاره کند ، از این هم نتیجه آن شد که تنها با گزاردن قانون دردهای کشور درمان نخواهد ‌یافت.

«سپس هم اندیشه‌ی مشروطه‌خواهی پیدا شده و پس از جانفشانیهای بسیار در این کشور روان گردیده.

مشروطه‌خواهان بیگمان بودند که چاره‌ی دردهای توده را پیدا کرده‌اند. ... آن جوش و خروش ساختگی را که از مردم می‌دیدند این مصرع بزبانها افتاده بود : «این طفل یکشبه ره صدساله می‌رود». پیرمردها اندوه می‌خوردند که خواهند مرد و نخواهند دید آن روزی را که «ملت نجیب ایران در صف ملل مترقیه‌ی عالَم جا گرفته».

ولی این امیدها همه بیجا درآمد. مشروطه در ایران نه تنها این توده را براه پیشرفت نینداخت ، خود آن پیش نرفت و پا نگرفت و امروز در برابر چشمهاست که ما چه دستگاه رسوایی بنام مشروطه داریم.

از همان سالهای دوم و سوم مشروطه پیدا بود که کوششها و امیدها هدر رفته و مشروطه به درد این توده درمان نخواهد کرد. اینبود گروهی از کوشندگان از همان هنگام دچار نومیدی گردیده خود را کنار کشیدند. یک دسته‌ی دیگر روزنه‌ی امید دیگری پیدا کرده چنین گفتند : «جامعه چون بیسواد است و رشد سیاسی ندارد سرچشمه‌ی بدبختیها اینست. باید جامعه را باسواد گردانید. باید فرش و رخت خود را فروخت و دبستان برپا گردانید». بدینسان چشم امید بدبستانها دوختند.

در حالی که از این هم نتیجه‌ی وارونه پیدا شد. چهل سال بیشتر است وزارت فرهنگ برپا گردیده و کوششهای بسیار بکار رفته و کمترین نشانه‌ی بهبود در حال کشور و توده پدید نیامده بلکه راستش اینست که ما اگر درسخواندگان را رویهم‌رفته بگیریم و آنها را با روستاییانِ بیسواد در ترازو گزارده بخواهیم از دیده‌ی «شایستگی بزندگانی» بسنجیم بیگمان سنگینی در کفه‌ی روستاییان بیسواد خواهد بود. این یک داستانیست که فرهنگ بجای اینکه به شایستگی جوانان بیفزاید از آن می‌کاهد.

به هر حال از دبستانها هم چاره‌ای نشد. در اینجا بود که داستان صورت چیستان[=معما] پیدا می‌کرد. در اینجا بود که نومیدی همه را فرامی‌گرفت. در اینجا بود که عنوان بدست بدخواهان افتاده می‌گفتند : «این توده دِژِنِره[=تباه] شده ، دردهایش درمان‌پذیر نیست». یک دسته تیشه را از ریشه زده می‌گفتند : «ایران از نخست هیچی نبوده». ». (انکیزیسیون در ایران بخش دوم ، ص2، 1324)

«ما نیک آگاهیم که حیدر عمواُغلی‌ها و علی‌مسیوها و شریفزاده‌ها و میرزا جهانگیرها که بآن جنبش برخاسته بودند از حال گرفتاری ایران درمیان همسایگان نیرومندِ آزمند ناآگاه نمی‌بودند و در راه استقلال و آزادی این کشور به هرگونه جانفشانی آماده می‌بودند. چیزی که هست آنان در حسابشان در یک جا اشتباه می‌کردند.

آنان از گرفتاریها و آلودگیهای توده ناآگاه بوده می‌پنداشتند همانکه ریشه‌ی استبداد کنده شود و قانون اساسی و دیگر قانونها بکار افتد و دبستانها و دانشکده‌ها در هر شهری برپا گردد ، توده‌ی ایران براه پیشرفت افتاده پس از چند سالی بپای توده‌های فرانسه و انگلیس و آلمان خواهد رسید. آن پیشواز رویه‌کارانه[=ظاهرسازانه] که مردم در همه جا از مشروطه می‌نمودند و آن جوش و جنب سرسری که پدید آمده بود و از هر سو آوازهای «اتحاد» و «اتفاق» و «حب ‌وطن» و مانند اینها برمی‌خاست ، آنان را فریفته‌ی خود می‌گردانید که از شادی بتکان می‌آمدند و به «استعداد ملت نجیب ایران» آفرینها می‌خواندند. ...

می‌باید گفت : مردان نیکنهاد سیاست بسیار خامی را دنبال می‌کردند». (در راه سیاست ، ص 14 ، 1324)


(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).

👇
اگر این جنب و جوشهای ناانجام را دنبال کنیم ، گذشته از گواههایی که از تاریخ ایران در بالا یاد شد ، می‌توان گواههای دیگری نیز آورد. مثلاً می‌توان از کوششهای شادروانان خیابانی ، میرزا کوچکخان جنگلی و محمدتقی‌خان پِسیان یاد کرد. آنها نیز همه آزادیخواه و غیرتمند بودند ولی سرگذشتهاشان مایه‌ی افسوس‌ است. با همه‌ی دلسوزی به حال کشور ، هیچ یک از آنان آلودگیهای مردم را در خیزش و تلاشهایش بحساب نیاورده بود.

«این سه تن از مردان غیرتمند این کشور می‌بودند و هر یکی از راه دیگری بکوشش و جانفشانی برخاستند. هر کدام از آنان می‌خواست بنیادی گزارده نیرویی در دست کند و این توده را راه برد. هر یکی اندیشه‌های سیاسی دیگری می‌داشت ، ولی آنها نیز خام می‌بود.

از آنرو نه تنها نتوانستند کاری را بانجام رسانند و جان خود را در آن راه باختند ، اثری هم از خود بازنگزاردند و رنجهاشان همه بیهوده گردید. هر یکی با کشته شدن خود داغ دیگری بدلهای ما گزاشت.

هر سه‌ی ایشان این اشتباه را داشتند که از گرفتاری و آلودگی توده ناآگاه می‌بودند و باین مردم خوشگمانی داشته امید تکان و جنبش بآنان می‌بستند. خامی ایشان بیش از همه از این راه بود». (در راه سیاست ، ص 36 ، 1324)


ما در اینجا می‌کوشیم سخن را هرچه کوتاهتر گزاریم. خوانندگان برای تفصیل این موضوعات کتابهای یادشده در بالا را بخوانند. باید گفت : در توده گمراهیها و آلودگیهایی هست که پادشاه نیک و وزیر دلسوز و قانون نوشتن و «عدالتخانه» و انتخابات و پارلمان برپا کردن و «کارخانه‌ی آدمسازی» (مدرسه) ساختن ، به آنها چاره نتوانسته‌اند و نخواهند توانست. با ملی کردن نفت و بکار انداختن پولهای هنگفت از فروش آن ، فروش گاز و مواد معدنی نیز گرفتاریها بجای خود خواهد ماند. زیرا ریشه‌ی آنها در جای دیگریست ، این نیست که گرفتاریها تنها به یک مانع بستگی دارد و بتوان با یک دستور ساده از میانش برداشت.

چنانکه گفته شد دسته‌هایی در این کشور ریشه‌ی هر گونه گمراهی و بدآموزی را که در مردم می‌بینند از حکومت می‌شمارند و یا اگر از ریشه‌ی هزارساله‌ی آنها آگاهند ، گمان دارند جز با نیروی حکومتی از میان برداشتنی نیست و اینست نتیجه آن می‌گیرند که تا این حکومت برانداخته نشود به آنها چاره نگردد. آنها یا ناکامی مشروطه‌خواهان و گُردانی چون شیخ محمد خیابانی ، میرزا کوچکخان و کلنل پسیان و علت آنها را نمی‌دانند یا آنکه گمان دارند آنها را لغزشهایی بوده که امروزیان تکرار نخواهند کرد.

اینست آنان به این گفته که باید تحولی در اندیشه‌ی مردمان پدید آید با یک روی سردی می‌نگرند و اندیشه‌های ما را از راستیها دور می‌شمارند. پیش خود چنین می‌اندیشند : بدانسان که مردم در سال 57 بر حکومت شوریدند و آن را از دست شاه بیرون آوردند اگر «فرصتی» پیش بیاید باز توانند همان رفتار را با این حکومت کنند و چون اینها را برانداختند ، بخش بزرگی از گرفتاریهای کشور پایان یافته پس از آن به آلودگیهای توده و دیگر گرفتاریها به آسانی می‌توانند چاره کنند. برای این اندیشه‌ی خود نیز دلیل آورده می‌گویند : «مردم ناآزمودگیها و اشتباهات آن جنبش را اکنون می‌دانند و دیگر تکرار نخواهند کرد».

در حالی که ما گفتیم تا کوشندگان گرفتاریهایِ ما را نیک نشناسند و چاره به آنها را به روشنی ندانند و یک دسته از خردمندان و دلسوزان کشور بر سر آن یگانه (متحد) نشوند ، چون یک آرمان و اندیشه ندارند ، نیروهاشان رویهم نخواهد آمد و بجای کوشش به از میان برداشتن گرفتاریهای کشور ، بر سر هر پیشامدی به کشاکش و شکستن یکدیگر خواهند کوشید. آنگاه ، به فرض که بر سر برانداختن حکومت همدست و متحد شوند و داستان سال 57 تکرار شود باز گرفتاریها بجای خود بازخواهد ماند. زیرا آلودگیهای توده (از جمله پراکندگیها و دسته‌بندیها ، شیعیگری و لاابالیگری) جز کمی از آن به حکومت بستگی ندارد. (1) چنانکه شرحی از آن آمد و باز خواهد آمد.


🔹 پانوشت :

1ـ برای آگاهی بیشتر از این زمینه ، کتابهای احمد کسروی و نیز دفتر «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» خوانده شود.


(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot


🌸