پاکدینی ـ احمد کسروی
7.72K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
20ـ حسینعلی راشد
21ـ حاج سراج انصاری
22ـ محمدِ ساعدِ مراغه‌ای
23ـ اسدالله مَمَقانی
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 8ـ ما بکار از راهش درآمده‌ایم (سه از سه)


کوتاه سخن آنکه ما از راه نشر حقایق پیش آمده‌ایم و مقصودمان آنست که یک رشته حقایق روشن گردد و یک دسته مردان باغیرت ـ از دور و نزدیک ـ در پیرامون آنها همدستی نمایند و راهنمای اندیشه‌های توده باشند.

ما در ایرانیان یک بیچارگی غریبی حس کردیم. در این جهان پرحوادث این مردم بیچاره نمی‌دانند چه کار کنند و رو بکدام سو آورند. همچون غریقی که به سیل افتاده دست پا زنان می‌روند و نمی‌دانند کارشان بکجا خواهد انجامید.

سالهاست در ایران راهی برای زندگانی نیست و مردم همه سرگردانند و نمی‌دانند رو بکجا برگردانند. یک دسته گوش بسوی اروپا دوخته‌اند که یک آوازی از آنسو بشنوند و فهمیده و نافهمیده دنبالش را گیرند ، و هرچه در اروپا هست از دمکرات ، و سوسیال دمکرات ، و ناسیونال سوسیالیست ، و کمونیست ـ در ایران شبیهش را سازند. یک دسته‌ی دیگری چشم از جهان پوشیده و خود را بدامن اندیشه‌ی کهن ـ از صوفیگری و خراباتیگری و مانند آن ـ می اندازند و با اینها خود را سرگرم می‌سازند. یک دسته‌ی دیگری سرگردانی را با بی‌حمیتی توأم گردانیده به بیگانگان می‌گرایند و خود را افزار دست آنان می‌گردانند.

ببینید بیچارگی بکجا رسیده : در این کشور خونها ریخته شد و پس از سالها کوشش مشروطه (یا حکومت ملی) برپا گردیده و هنوز سی و چند سال نگذشته دسته‌های انبوهی از آن دلسردی می‌نمایند ، و ما چون می‌پرسیم : «علت این دلسردی چیست؟!..» می‌بینیم پاسخی نمی‌توانند ، و علتی جز سرگردانی و نافهمی‌ برایش پیدا نمی‌کنیم.

این سرگردانی و بیچارگی توده ، من و یارانم را برآن وامی‌دارد که بمیان آییم و مردان غیرتمند را از دور و نزدیک بیاری خود خوانیم و باین سرگردانی و بیچارگی چاره ‌اندیشیم. برآن وامی‌دارد که یک رشته حقایق زندگانی را بمیان آورده و یک راهی باز کرده و همه‌ی آزادگان و غیرتمندان را بهمراهی دعوت نماییم.

ما نیک می‌دانیم در این کشور مردمان خونگرم باغیرت فراوانند ـ فراوانند آن مردان گردنفرازی که خواری و زبونی توده آنان را دلسوخته گردانیده و برای کوشش و جانفشانی در این راه آماده‌اند.

این دسته مردان فراوانند ، ولی از هم پراکنده‌اند و بهم مربوط نمی‌باشند. هر یکی به تنهایی در آتش درد می‌سوزند ، هر یکی به تنهایی می‌اندیشند و چاره‌ای نمی‌توانند. ما می‌خواهیم آنان را بهم مربوط گردانیم. می‌خواهیم همه را به یک راه کشانیم. بآنانست که آواز برداشته می‌گوییم :

بیایید ای غیرتمندان ، بیایید ای دلسوختگان ، بیایید هم‌اندیشه باشیم و بچاره‌ی دردها کوشیم ، بیایید از دور و نزدیک دست بهم دهیم و این توده‌ی گرفتار را رها گردانیم.

رستگاری ایران با دست شما تواند بود. ولی باید به یک راهی درآیید و همگی اندیشه و آرزو یکی گردانید. باید از دور و نزدیک خود را بما بشناسانید و با ما ارتباط پیدا کنید برای همین مقصود ما روزنامه را بنیاد گزارده‌ایم.

ما چنانکه گفته‌ایم شانزده موضوع را برگزیده‌ایم که بتدریج بگفتگو گزاریم. اینها برنامه‌ی ماست. ما که شما را بهمدستی می‌خوانیم برنامه‌ی خود را برای شما شرح می‌دهیم.

ما پیش از همه می‌خواهیم هواداری از مشروطه[=دمکراسی] کنیم. چنانکه گفته‌ایم مشروطه یا سررشته‌داریِ توده بهترین شکل حکومت است. می‌باید بکوشیم و این را در ایران استوار گردانیم و نگاهش داریم. کسانی که از این دلسردی می‌نمایند دلیلی جز هوسمندی یا نافهمی ندارند. آنان که می‌گویند : «آزموده شد این توده شایسته‌ی مشروطه نیست» باید پرسید ، این را که آزموده؟.. در این کشور هنوز مشروطه اجرا نگردیده تا کسی بیازماید مردم شایسته‌ی آن نمی‌باشند. هنوز انبوه مردم معنی مشروطه را نمی‌دانند. هنوز جز نامی از مشروطه در ایران نمی‌باشد.

دوم ایرانیان قدر کشور خود را نمی‌دانند. این سرزمین با این آب و هوا و با این باردهی ، یک نعمت گرانبهاییست که باید قدر آن را بدانند و با کاشتن و آباد کردن و کان بیرون آوردن از آن بهره‌مندی نمایند. از آنسوی همیشه بنگهداری آن کوشند و در این راه جانفشانی دریغ نگویند.

چنانکه می‌گویند ایران شش برابر خاک فرانسه است. در حالی که نفوس ایران یک نیم مردم فرانسه می‌باشد. از سنجش این ارقام می‌توان نتیجه گرفت که این سرزمین برای زندگانی دوازده برابر نفوس کنونی کفایت دارد. در جایی که با حال کنونی برای زندگانی مردمِ کم خود کفایت ندارد و ما ناگزیر گردیده از دیگران غله خریداری می‌کنیم.

این خود نتیجه‌ی ندانستن معنی زندگانی و پی نبردن بحقایق است. ما در این باره می‌خواهیم حقایق را روشن گردانیم و از راهی که نشان داده‌ایم دست بهم داده و به نگهداری این سرزمین ، و همچنین به بهره‌مندی از آن کوشیم.

👇
سوم یکی از گرفتاریها در ایران درهم‌آمیختگی کارها و پیشه‌ها و شناخته نبودن معنی آنهاست. ایرانیان معنی درست کار و پیشه را نمی‌دانند و اینست به مفتخواران و بیکاران که خود گناهکارند و باید خوارشان داشت احترام می‌گزارند. یک رشته کارهای بیهوده‌ای را (از قبیل دست بدست گردانیدن کالاها و مانند آن) مشروع می‌شمارند و از آنسوی کار کردن در ادارات دولت را که نیاز سختی بآن داریم نامشروع می‌انگارند [1] .

اینها گذشته از آنکه نادانیست و برای یک توده مایه‌ی ننگ می‌باشد خود اختلال بزرگی در پیشرفت زندگی پدید می‌آورد. اینست ما معنی حقیقی کار و پیشه را روشن گردانیده می‌کوشیم این زمینه را بحقیقت خود برگردانیم.

این چند چیز از مقاصد ما آنهاییست که تاکنون شرح کرده‌ایم و من در اینجا بطور خلاصه آوردم. بازمانده را هم بیاری خدا شرح خواهیم کرد. برای همدستی در پیرامون اینهاست که همه‌ی نیکمردان و غیرتمندان را می‌خوانیم.

(پرچم روزانه شماره‌های 69 ، 70 و 71 ، فروردین 1321)


🔹 پانوشت :

1ـ امروز ما از این سخن در شگفت می‌شویم. ولی خوبست بدانیم زمانی که ملایان دستشان از حکومت کردن کوتاه بود ، مردم را به حکومت با اینگونه سخنان بدگمان می‌گرداندند. چون حکومت را حق خود می‌دانستند می‌گفتند این دولتها که می‌آیند و می‌روند همه «جائر» و «غاصب»اند. نیمه‌آشکار و نیمه‌پنهان می‌گفتند تنها حکومت امام زمان عادل است که در نبودن آن ، حق حکومت ما راست که جانشین اوییم. اینست استخدام شدن به چنین حکومتهایی ، «عمله‌ی ظلم» شدنست. این سخنان همچنان می‌بود و مردم دهها سال دل با حکومت صاف نداشتند و ملایان نیز همچون آب زیر کاه نیمه‌نهانی به نفوذ در دلهای مردم می‌پرداختند. آن ادعاها همانست که سپس برویه‌ی «ولایت فقیه» به آشکار درآمد و شد مرامنامه‌ی حزب‌الله. و پیشامدهای سال 57 نتیجه‌ی آنست.


🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 1ـ آغاز سخن


حادثه‌ی دلگداز انفجار در معدن طبس (شهریور 1403) که به جان باختن 52 تن از کارگران هم‌میهنمان انجامید ، گزارش آن در کانال پاکدینی در یازده بخش آمد و سخن را به گرفتاریهای صنعت در ایران و کوتاهیهای فراوان حکومت در این زمینه کشانید.

در آنجا نوید دادیم که این گفتگو را دنبال کرده به راه چاره‌ی اینگونه گرفتاریها بپردازیم. اینک به نوید خود کار می‌بندیم. لیکن باید دانست گرچه در آن گزارش سخن از معدن و صنعت و گرفتاریهای کشور در آن زمینه‌ها می‌رفت ولی امروز به هر زمینه‌ای از زندگانی اجتماعی که بپردازیم ، از آنگونه گرفتاریها در آنها نیز خواهیم دید. پس گفتگو از راه چاره‌ی آنها همگانی (عمومی) است و در هر کدام از آن زمینه‌ها راست درمی‌آید. اینست این نوشتار را مستقل می‌توان شمارد و نتیجه آنکه فهم مطلب به کسانی که آن گزارش را نخوانده‌اند هیچ دشواری نخواهد داشت.

* * *

کسانی پس از آگاهی از گرفتاریهای پیچاپیچ و آلودگیهای فراوان کشور ، پیش خود چنین می‌اندیشند : «از دست ما که کاری برنمی‌آید ، ناچار باید با این اوضاع ساخت!». در برابر آنان کسانی هم هستند که اندیشه‌شان سازش با گرفتاریها و آلودگیها نیست ، تلاش برای بهبود است و اینست می‌پرسند : «اکنون چه باید کرد؟!».

«پاکدینی» یک راه «قطعی و ارجداری» بروی ایرانیان گشاده که ما از دیرباز به آن می‌کوشیم. «قطعی» از این نظر که علت گرفتاریها و چاره‌ی آنها را بما می‌شناساند و تاکنون آن را بارها با دلیلها و مثالها نشان داده‌ایم تا موضوع هرچه روشنتر گردد و جای چون و چرایی بازنماند. «ارجدار» نیز از این نظر که چون علت گرفتاریها و راه چاره دانسته شد ، هر زمان که بکار آغازیم و گامهایی در آن راه برداریم ، سود کوششها در دستمان خواهد بود. از ویژگیهای این کوششها یکی اینست که داستان «همه یا هیچ» یا دوگانه‌ی شکست یا فیروزی نیست. زیرا چنانکه خواهیم دید ، یکی از علتهای عمده‌ی بدبختیهامان ندانستن «حقایق زندگی» است ، که چون به روشن گردانیدن آن حقایق کوشیم ، از دانستن آنها تا ایران هست سود آن در دست بوده هرگز زیانی نخواهد بود.

این راه باید با متحول شدن مردم آغاز ‌گردد. ما برآنیم که این توده اگر همچنان که هست بماند و هیچ تکانی نخورد ، حالش بهبود نخواهد یافت بلکه روز بروز بدتر نیز خواهد شد. پس برای بهبود اوضاع ، نیازمند یک تحول بنیادی هستیم. روشنتر بگوییم ، چنین نیست که با افزایش درآمد کشور (مثلاً بهای نفت) یا با گِله‌ کردن و نالیدن یا رفتن این حکومت و آمدن دیگری ، کشور بتواند از بدبختیها رهایی یافته به شاهراه پیشرفت افتد. بلکه باید یک تحولی در اندیشه‌ها و رفتارها رخ دهد. (شرح این خواهد آمد).

کسانی با این اصل (حقیقت) همداستان نیستند. آنها می‌گویند : «همه‌ی تقصیرها بگردن حکومت است و چون «اینها» بروند ، کارها درست خواهد شد». دهها نادانی ، ناکاردانی ، سودجویی و اختلاس را که خودمان هم در آن گزارش آوردیم به رخمان کشیده خواهند گفت : «همه‌ی آنها ریشه در آلودگی این حکومت دارد. پس چه جای آنست که جز برانداختن حکومت به چیز دیگری بپردازیم؟!».

ولی ما با این اندیشه از چند راه مخالفیم.

(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

🌸
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (یک از نه)


کوشاد تلگرام : از میان نوشته‌ها و کوششهای کسروی و باهَمادِ آزادگان سه رشته از همه چشمگیرتر است. نخستین رشته‌ی کوششها درباره‌ی دین و بازنمودن معنی راست آن می‌باشد که از سخن کنونی ما بیرونست. دوم ، کوششهایی در زمینه‌ی دمکراسی و نشر معنی درست (کامل) آن. سوم ، نبرد با هیاهوی «ادبیات» و شعرهای بیهوده ، نبرد با کیشهای سراسر زیانمندی مانند شیعیگری ، صوفیگری ، بهائیگری و گمراهیهایی همچون مادّیگری و خراباتیگری.

این رشته‌ی سوم (نبرد با گمراهیها) که برخی به ما ایراد گرفته و از این رهگذر ما را «افراطی» ، و یا «دشمن‌تراش» نامیده‌اند از ارجدارترین کوششهای ماست زیرا بی‌آن ، کوشش در راه دمکراسی بیسود و بیهوده‌ است. مانند کار آن دهقانست که زمینی را که می‌خواهد محصول از آن بردارد علفهایش را نکنده دانه بکارد و آب و کود دهد که جز کوشش بیهوده کردن نمی‌باشد.

خوانندگانی که رشته گفتارهای «معنی دمکراسی» را در کانال خوانده‌اند این معنی برای آنها ناآشنا نیست. با اینحال اگر گفتار پایین با باریک‌اندیشی خوانده شود این معنی اینجا نیز بنیکی روشن است. زیرا برای مثال در این گفتار به این موضوع می‌رسیم که پشتیبان دمکراسی اندیشه‌های میهن‌پرستی و نگهداری از کشور است (نه شور و خروش تنها نمودن و شعر آبدار در ستایش میهن سرودن) و از آنسو امروز باورهای پراکنده‌ی بیشماری در مغزها بضد میهن‌پرستی خوابیده و تا حقایق در این باره روشن نگردد و معنی هر یک از دمکراسی و میهن‌پرستی دانسته نگردد و آنگاه با این باورهای متضاد نبردی نرود امید به پاگرفتن دمکراسی در ایران جز خام‌اندیشی نیست.

اینست راز آنکه نبرد با بدآموزیها می‌باید با کوشش به یاد دادن معنی دمکراسی توأم باشد تا نتیجه بدست آید. راستی‌را نبرد با بدآموزیها و آموزش دمکراسی دو روی یک کوشش است. کسانی که نبرد با گمراهیها را که درفشدارش کسروی و یارانش هستند «افراط» خوانده‌اند از حقایق بدور بوده‌اند.

شانزده بندی که از آن در اینجا سخن می‌رود بندهای اساسنامه‌ی باهماد آزادگان است که پرچم زبان آن بوده. در این گفتار تنها به بند یکم و دوم که درباره‌ی دمکراسی است پرداخته شده.

خواننده خواهد دانست که در آموزشهای رسمی مدرسه‌ها ، معنی دمکراسی هرگز به این درستی شرح داده نمی‌شود.

این گفتار و کوشش پرچم به بازنمودن معنی دمکراسی در زمانی انجام می‌گیرد که محمدرضاشاه هنوز نیرویی نیندوخته بود تا دیکتاتوری کند ولی او و پیرامونیانش در کار صاف کردن راه خودکامگی‌اند. نخستین نشانه‌ی این کوششها نزدیک به یک ماه پس از تاریخ این گفتار در 17 آذر 1321 بنام آشوب نان در دوره‌ی نخست‌وزیری قوام‌السلطنه خود را می‌نمایاند.


دیباچه

اگرچه این شانزده خواست را یک بار آقای واعظپور شرح کرده‌اند (و بخواهش بسیاری از همراهان ، آن تاریخچه و شرح ، جداگانه نیز بچاپ خواهد رسید) ولی چون این شانزده بند هر یکی در زمینه‌ی اصلاح یکی از کارهای مهم زندگانی است باید بارها آنها را شرح کرد و در پیرامون هر یکی کتابی نوشت از اینرو فزونی نخواهد بود اگر من نیز شرح‌هایی به هر یکی از آنها بیفزایم.

نخست باید دید معنی «باهَماد» (جمعیت) چیست و راه کار آن چه باید بود [ـ bud ، سبک‌شده‌ی بودن]. درخور افسوسست که در ایران انبوه مردم این را نیز نمی‌دانند و اینست به پرسشها و ایرادهای شگفتی می‌پردازند. مثلاً چندی پیش یکی از تبریز ایراد گرفته چنین می‌نویسد : «آزادگان تاکنون چه خدمتی بایران کرده‌اند؟! چه کمکی باقتصاد نموده‌اند؟!» این ایراد دلیل است که این مردم بسیار بیمایه شده و معنی کمتر چیزی را می‌دانند.

یک «باهماد» یا جمعیت که برپا می‌گردد برای آنست که کسانی یک رشته‌ اندیشه‌های سودمندی را برمی‌گزینند و چاره‌هایی برای دردهای کشور بدیده می‌گیرند و خود در پیرامون آنها دسته‌بندی کرده سپس درمیان توده پراکنده می‌گردانند که دیگر غیرتمندان و خردمندان نیز با آنان همراهی می‌نمایند و بدینسان از یکسو اندیشه‌ها روشن گردیده و زمینه برای اصلاح آماده شده و از یکسو یک دسته غیرتمندان دست بهم داده‌اند که خواهند توانست آن اندیشه‌ها و چاره‌ها را بکار بندند. اینست معنی باهماد و راه پیشرفت آن.

👇
ما چون پس از شهریورماه 1320 گرفتاریهایی برای ایران درمیان دیدیم بهتر دانستیم که یک باهمادی پدید آوریم و یک رشته از راستترین و سودمندترین اندیشه‌ها را درمیان شانزده بند گنجانیده پراکنده گردانیدیم و گروهی از مردان گزیده در تهران و تبریز و دیگر جاها دست بهم داده بنشر آنها پرداختیم و یک روزنامه‌ای برای پشتیبانی از آنها بنیاد نهادیم. خدا را سپاس که زمان بزمان در پیشرفت می‌باشیم و باید بکوشیم تا چون اندیشه‌ها تا حدی که می‌باید روشن گردد و زمینه برای برگردانیدن آیین زندگانی آماده شود آنگاه دست بهم داده همه‌ی این شانزده مادّه را روان گردانیم.

پس کسانی که بدانسان ایراد می‌گیرند نخست باید گفت خود گناهکار و بدکردارند که در برابر چنین اندیشه‌های بسیار گرانبهایی برکناری نشان می‌دهند و از همراهی خودداری می‌نمایند. دوم باید گفت معنی باهماد را نمی‌دانند و کسان بسیار بیمایه‌ای می‌باشند.

اینگونه کسان در ایران فراوانند که چون یک دسته بکوششهایی در راه کشور پردازند آنان بیدردانه در کنار می‌ایستند و همراهی نمی‌نمایند ، و سپس زبان بریشخند و خرده می‌گشایند که شما تاکنون چه کرده‌اید؟!. در مشروطه همین رفتار پست را از خود نمودند و جنبش بآن بزرگی را از نیرو انداختند و سپس بیشرمانه زبان بسرزنش باز کرده چنین گفتند : «پس چه شد آن مشروطه که می‌خواستید؟!! دیدید که نمی‌شود؟!» مردان پستنهاد بوظیفه‌ی مردی و مردمی رفتار نمی‌کنند ، بس نیست که بزباندرازی هم می‌پردازند. جای حیرتست که آدمی تا باین پستی فرود آید. جای حیرتست که کسی آسایش و خرسندی یک توده‌ی بزرگی را فدای رشک و کینه‌ی خود گرداند.

مقصود از این دیباچه آنکه ما اکنون در مرحله‌ای هستیم که باید بنشر این اندیشه‌ها پردازیم و در توده وظیفه‌ی آموزگاری را انجام دهیم.


🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 2ـ یک حکومت هنگامی پایدار ماند که دسته‌ی نیرومندی پشتیبانش باشد


نخست ، باید دانست که هر حکومتی برای پایدار ماندن و راه بردن کشور نیازمند صدهزارها تَن کارمند و مدیر وفادار به او در وزارتخانه‌ها و اداره‌هاست. گذشته از این ، یک انبوه چند میلیونی از کارمندان اداره‌ها و کارگران و دیگران نیز هرچند همراهش نباشند ، نباید دشمنش باشند. اگر جز این باشد و هوادارانِ پافشاری نداشته باشد با یک کودتا خواهد برافتاد. اگرهم هوادارانِ پافشارش بیش از آن باشند که با کودتا برافتد ولی رویهم‌رفته کم باشند ، ناچار خواستهایش به آسانی روان نخواهد شد و در برابرش جلوگیرهای (مانع) فراوان پیش خواهد آمد. برخی از گماردگان حکومت بسود دشمنانش خواهند کوشید ، برخی سود خود را بدیده گرفته ناراستیها خواهند کرد ، برخیها تا توانند از فرمانهایش سر پیچند و کوتاه‌سخن کارشکنیها پدیدار خواهد شد که از آبرو و هم از تواناییش خواهد کاست و زمینه برای کاهش پشتیبانی مردم ازو فراهم خواهد آمد.

پس استواری یک حکومت بیش از همه بسته به آنست که دسته‌ای از مردم ، هوادارِ پافشار او و آرمانهایش باشند. تاریخ تأییدها به این سخن دارد. برای مثال جنگهای استقلال‌طلبانه‌ی مصطفاکمال پاشا (آتاترک) در عثمانی (پس از جنگ جهانی یکم) را دسته‌ی «اتحاد و ترقی» پشتیبانی می‌کرد. او به پشتیبانی آنها توانست لشکرهای بیگانه را از ترکیه‌ی امروزی بیرون راند. همزمان با بنیاد یافتن جمهوری ترکیه در 1923 ، «حزب جمهوری خلق» را که دنباله‌ی دسته‌های «اتحاد و ترقی» و «ترکهای جوان» بشمار می‌آمد بنیاد گزارد و این پشتیبانی بود که حکومت او را توانا به انجام «رفرمهای» بنیادی نمود و توانست در برابر دشمنانِ آن رفرمها پایداری کند. در همان زمانها رضاشاه نیز در ایران بکارهای بزرگی برخاست ولی هواداران او و کارهایش سازمان درستی ‌نیافتند و حزبی یا دسته‌ی سیاسی نیرومندی را پدید نیاوردند. از اینرو چون انگلیسها در 1320 او را ناچار به ترک ایران نمودند افسوسمندانه هیچ ایستادگی‌ای از مردم نمایان نگردید. این یکی از پیشامدهای افسوس‌آور این کشور بوده است.

مثال دیگر : حکومت ملایان با پشتیبانیهایی که در سالهای نخست از سوی مردم دید (به نیک و بدش کار نداریم) توانست دشمنانش را از سر راه بردارد و هم جنگ هشت‌ساله را پشت سر بگزارد ولی چون بجای میهن‌پرستی و در اندیشه‌ی آبادی ایران بودن ، در اندیشه‌ی «کشورگشایی شیعی» و یک رشته پندارهای (خیال) کودکانه بود و همچنین پیاپی با ناکاردانیهای خود زندگانی را بر مردم سخت و توانفرسا گردانید ، رفته‌رفته پشتیبانی مردم را از دست داد و از سوی دیگر چون صف همراهانش را نیز از هزارها مردان و زنان بی‌آزرم (بی‌شرف) ، چاپلوس و دورویِ پول‌پرست تصفیه نکرد ، اینست سخت بی‌آبرو گردید. و همین هم شکستگاه او خواهد بود.

یک توده‌ای که در اندیشه‌ی برانداختن حکومت ستمکار خویش است ، گذشته از یک برنامه‌ی سنجیده برای رسیدن به آن آرمان ، یکی از چیزهایی که باید بدیده گیرد گِرد آوردن هواداران و پشتیبانانی است که از یکسو به اندازه‌ای باشند که کارها را همه در دست گیرند و از سوی دیگر همه خوشنام ، نیک ، فداکار و پیماندار باشند. این هم نیازمند آنست که ایشان به پرورش و نیک گردانیدن توده بکوشند تا از میانشان همدستان شاینده‌ای (لایق) برای بدست گرفتن کارها گرد آید.

این از زیانمندترین و رسواترین شیوه‌هاست که مردم را در همان ناآگاهی و نادانی نگاه دارند و کوششی در راه پرورش و نیکی ایشان نکنند و تنها به شورانیدن و برانگیختن احساساتِ کور آنها بکوشند و آن احساسات را پشتیبان خود بگیرند.

با چنین شیوه‌ای ، گیریم که به حکومت نیز دست یافتند ، آلودگیهای هوادارانشان هرچه زودتر آنها را بی‌آبرو خواهد گردانید و نقشه‌هاشان را بهم خواهد زد. اینها گذشته از آنست که چون از نخست میانشان یک هم‌اندیشگی و هم‌سخنی نبوده و چه‌بسا علت همدستیشان ، تنها دشمن مشترک و سودهای مشترک بوده ، سپس که به حکومت رسیدند میانشان دشمنی پدیدار گردد و به جنگهای درونی انجامد.

آنچه در زندگانی یک توده بیشترین تأثیر و اهمیت را دارد «رفتار حکومت» است. «رفتار حکومت» آن تصمیمهایی است که می‌گیرد ، کارهایی است که می‌کند و پولهایی است که بکار می‌اندازد. بیایید برای چندگاهی تنها روی «رفتار حکومت» تمرکز کنیم و موضوع را نخست کلی و جهانی بدیده گیریم تا ببینیم چه نتیجه‌ای از آن بدست می‌آید.

👇
مثلاً ببینیم مردم جهان در زمینه‌ی رفتار حکومتهاشان چه اندیشه و آرمانی بسر دارند ، و انتظارشان از آنان چیست؟! برای مثال ممکنست بخواهند حکومت مالیات کمتری از ایشان بگیرد. پزشکی و درمان رایگان باشد. دبستان تا دانشگاه رایگان باشد. جلو کوچندگان بیگانه گرفته شود. بازرگانی چنان باشد که به تولیدکنندگان کشورشان آسیب نزند و مانند اینها. همچنین ببینیم چشمداشتهای مردم ایران از حکومت چیست. مثلاً آیا ایرانیان تنها می‌خواهند حقوق بازنشسته‌ها بیشتر از این که هست باشد؟! کارگران و کارمندان نه پیمانی بلکه رسمی استخدام شوند؟! زنان به استادیومهای فوتبال آزادانه راه یابند؟! بی‌روسری به خیابانها درآیند؟! کنسرتهای موسیقی آزاد باشد و مانند اینها؟! آیا اینهاست خواستهای مردم از حکومت؟!

بیگمان نه. درخواستهای ایرانیان و نیز دیگر توده‌ها از حکومتهاشان تنها این چند چیز نیست. پس باید دید دیگر چه چیزهاست و چگونه می‌توانند به همه‌ی آنها دست یابند.


(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot


🌸
آیا این نوشتار را سودمند یافتید؟
Anonymous Poll
83%
آری
17%
نه
Forwarded from دلنوشته ها - رحیم قمیشی (Rahim Ghomeishi)
این قرار ما نبود

کانال دکتر محسن رنانی، استاد اندیشمند و نمونه دانشگاه، با حدود هشتاد هزار دنبال کننده، مجرمانه تلقی شد.
قرار نبود ایشان بدلیل دلسوزی برای ایران، تحت پیگرد قضایی قرار بگیرند.
قرار نبود قبل از اثبات هیچ جرمی در محکمه، کانال پر مخاطب ایشان بسته شود
قرار نبود فضای گورستانی به مردم بدهید و فکر کردن را ممنوع کنید.
قرار نبود با خفه کردن حقیقت، لباس تقلبی جمهوریت به تن کنید، کدام جمهوری؟
نه! این قرار ما نبود.

وقتی زورتان به اسرائیل نمی‌رسد، توان حفظ اسد را ندارید، نمی‌دانید به مردم چه بگویید از آنهمه هزینه‌ها و سرشکستگی، توان حفظ ارزش پول ملی را ندارید، امکان رفع فقر و فساد را ندارید، دزدها رسماً مسئولیت می‌گیرند
باید دوباره به جان منتقدین و متفکرین بیفتید، به جان اساتید.
چرا دیکتاتورها وقتی به پایان نزدیک می‌شوند دیوانه می‌شوند؟
از دکتر رنانی آرامتر، دلسوزتر، متعهدتر، ایران‌دوست‌تر، آزاده‌تر، شایسته‌تر پیدا نکردید برای مجازات، برای تنبیه؟ برای ترساندن مردم؟!

او را زندان کنید!
از دانشگاه اخراجش کنید
حقوقش را قطع کنید
او جرم بزرگی دارد
او ایران را دوست دارد
و شما بیگانه‌ها را
او مردم را دوست دارد
و شما حکومتتان را

این را در تاریخ می‌نویسیم
حاکمیتی که در قرن ۲۱ با فکر مخالف بود
و با زندان می‌خواست اندیشه را مهار کند
با بستن دهان متفکرین
با ممنوع کردن نوشته‌هایشان

ننگ بر شما
و بر شیوه‌های قرون وسطایی‌تان

رحیم قمیشی
@ghomeishi3

کانال استاد رنانی
https://t.me/Renani_Mohsen
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (دو از نه)


بند یکم ـ هواداری از مشروطه و قانون اساسی و ایستادگی در جلو بازگشت استبداد

مردمی که در یکجا می‌زیند باید درمیان ایشان یک حکومتی باشد باینمعنی یک نیرویی باشد که بکشور ایمنی داده دست دزدان و راهزنان و آدمکشان را کوتاه گرداند ، و کشور را از هجوم یا تاخت و تاراج بیگانگان نگه دارد ، دادگاهها برپا گردانیده بدعاوی فیصله دهد و جلوگیری از ستمگران و آزمندان کند ، از هر راه بآبادی و نیرومندی کشور و توده بکوشد.

چنین نیرویی را «حکومت» یا «سررشته‌داری» می‌نامند ، و این سررشته‌داری بچند گونه تواند بود ، یکی آنکه اختیار آن بدست یک تن سپرده شود که بدلخواه و خودکامگی و یا از روی قانون فرمان راند (1) و کشور را راه برد. دیگری اینکه نمایندگانی از سوی توده برگزیده گردند و رشته‌ی کارها را بدست گرفته در زیر نظر توده آنها را پیش برند.

آنگونه حکومت که یک تن فرمان راند آزموده گردیده که زیانهای بسیاری دارد. زیرا یک تن ـ چه بنام پادشاه و چه بنام خلیفه ـ اگر ستمگر و آزمند باشد بجای راه بردن کشور و توده ، مردم را زیردست گردانیده بستم و آزار خواهد کوشید و این به کسان و پیرامونیان او سرایت کرده یک دستگاه بزرگ بیدادگری برپا خواهد شد. و اگر پرهیزکار و نیکوخواه باشد این زمان نیز یک تن از عهده‌ی چنان کار بزرگی برنیامده کوتاهیها پدیدار خواهد گردید.

بویژه که در زمانهای آخر کارهای سررشته‌داری بسیار فزونتر گردیده. امروز حکومت گذشته از کارهای دیگر باید یک اداره‌ی بزرگی بنام فرهنگ دایر گرداند که به فرهیخت [=تربیت] بچگان و جوانان کوشید ، باید دانشها را درمیان توده رواج دهد ،‌ باید مواظبت به تندرستی مردم داشته بیماریها را از کشور دور گرداند. باید سپاه و افزار جنگ آماده سازد ، در سیاست یک راه بخردانه پیش گیرد. اینها و مانند اینها چیزهاییست که در زمانهای پیش نبوده. زمانهای پیش زندگانی ساده‌تر از این بوده. از اینرو امروز دیگر فرمانروایی یک تن ـ اگرچه پرهیزکار و نیکوخواه باشد و پابندی به یک قانون یا شریعت نماید ـ نیک نیست. امروز را با آغاز اسلام یکسان نتوان گرفت.

از آنسوی فرمانروایی یک تن ، مردم را برده می‌گرداند و اندیشه‌هاشان پست می‌سازد. جدایی میانه‌ی برده و آزاد همین بوده که برده اختیارش در دست دیگری [بوده] و خود می‌بایست فرمانبرداری ازو نماید و درباره‌ی هیچ چیزی پرسشی نکند و کورکورانه زندگی بسر دهد.

در سررشته‌داریِ یک تن نیز مردم هیچ گونه اختیاری درباره‌ی کارهای کشور (بلکه درباره‌ی کارهای دیگر نیز) نداشتند و هیچ گونه آگاهی از حال کشور و از سیاست آن نمی‌یافتند و هیچ پرسشی نمی‌توانستند کرد. بایستی سر پایین اندازند و کورکورانه فرمان برند و بارها رخ می‌داد که بکشوری دشمن بیمناکی رو می‌آورد و پادشاه پروای مردم نکرده و آنان را آگاه نگردانیده خود بچاره‌هایی ـ از سودمند و زیانمند ـ برمی‌خاست ، و چون نتیجه‌ای بدست نمی‌آمد خود گریخته مردم را بدست دشمن می‌داد که بهترین مثل این ، داستان دلگداز مغول و رفتار سلطان‌محمد خوارزمشاه است.


🔹 پانوشت :

1ـ مثال : نظام تک‌حزبی ، ایتالیا و آلمان زمان جنگ دوم.

🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 3ـ دمکراسی ، تنها راه رسیدن یک مردم به خواستهای مشروع خویش


دانشمندان و بزرگان سیاست در جهان ، نه به درخواستهای فرعی مردم و موضوعاتی که خود میوه‌های حکومت خودکامه (مستبد) است ، بلکه به ریشه‌ی آنها توجه کرده‌ و گفته‌اند : حکومت خودکامه چه شاه ، چه پاپ یا پیشوای یک کیش و نیز کارگزارانشان هر اندازه هوش گمارند باز نمی‌توانند از اشتباهات برکنار بمانند. اشتباهاتی که گاه بسیار پرآسیب تواند بود. هر اندازه نیکخواه و دلسوز باشند و به مردم آزادی دهند باز هم این خطر هست که اندیشه‌های خود را گرانمایه‌تر از آنچه هست پندارند و رفته‌رفته تصمیم‌گیریها را در انحصار خود درآورند.

از آنسو ، درخواستهای توده هر زمان چیز دیگری است و چه بسا حکومتی با درخواستهای کم‌ارج مردم همراهی کند و آنها را برآورد ولی در برابر درخواستهای ارجدارشان ایستادگی نشان دهد؟!

دانشمندان فرمانروایی (حکومت) را به معنی راست و بنیادی آن گرفته گفته‌اند :

«حکومت یا سررشته‌داری ازآنِ خود مردم است و هم باید خودشان اداره کنند. زیرا آن کارهایی که پادشاه یا حکومت می‌کند در واقع کارهای خود این توده است. چیزی که هست چون خودشان نمی‌توانند همگی به آن کارها برخیزند اینست باید کسانی را از میان خود برگزینند و سررشته‌ی کارها را بدست آنان سپارند ، و خودشان نظارت بآنها کرده همیشه دربند پیشرفت کارها باشند». (پرچم روزانه ، 13/11/20)


پس در دمکراسی مردم اختیار کارهای خویش را به نمایندگانشان می‌دهند که کشور را از روی یک رشته قواعد و قانونهایی راه برند ، بدینسان که ایشان در مجلس خواستها و نیازهای مردم را به گفتگو و رای گزارده قانون برایش بگزارند و یک دسته از مردان سیاسی را به اجرای آن قانونها وادارند. گفته‌اند : اگر مردم ارج این شیوه را بدانند و خود را برای آن شایسته گردانند و همیشه نگهبانش باشند ، راه رسیدن به درخواستهای منطقیشان گشاده خواهد بود. اینست راه درست رسیدن به درخواستهاشان.

اکنون ببینیم آیا ایرانیان همه یک رشته درخواستهای مشترکی دارند؟! آیا همین شیوه‌ی کشورداریِ دمکراسی را که یادش رفت ، همه می‌پذیرند؟! پاسخ آنست که ایرانیان یک آرمان مشترکی میانشان نیست بلکه دسته‌بندیهای فراوانی میانشان هست که هر کدام آرمانی دیگر بسر دارند و از اینرو مردمی پراکنده (متفرق) اند. همین دمکراسی را بدیده گیرید. کافیست درباره‌ی دسته‌های سیاسی باریک‌بینی کنید تا بدانید که یک شماری از آنان اگرهم خود را هوادار دمکراسی بنمایند جز برای ظاهرسازی نیست و از درون دل به آن باور ندارند. گذشته از این ، یک انبوهی از کوشندگان گمان دارند همینکه گفتند «ما خواهان دمکراسی‌ایم» ، دمکراسی در دست خواهد بود. از سنگهایی که بدآموزیها و اندیشه‌های پراکنده بر سر راه دمکراسی در ایران غلتانیده و رسیدن به آن را دشوار گردانیده آگاهی درستی ندارند.

یک مردمی تا خودشان ندانند حکومت باید چگونه باشد و چه درخواستهایی را اجرا کند ، از گِرد هم آمدنشان جز هرج و مرج و پیکار برنخیزد. یک «سازمان» (خانواده ، شرکت ، باشگاه ، کارخانه ، حزب ، اجتماع) برای آنکه در کارها فیروز باشد ، پیش از هر چیز باید میان افرادش اتحاد باشد. از اینجا یک نتیجه در دست خواهیم داشت و آن اینکه اندیشه‌های مردم تا تواند بود باید به هم نزدیک باشد (اتحاد به معنی واقعی) تا برای مثال در زمینه‌ی حکومت و درخواستهایی که ازو دارند هم‌سخن و هم‌آواز باشند و به خواستهاشان آسانتر دست یابند.

نکته‌ی دیگر آنکه تنها حکومتی را برانداختن ، یک توده را به رستگاری نمی‌رساند. باید در بسیاری زمینه‌ها هم‌پیمان باشند تا در میانه‌ی کوششها بجای همراهی به پیکار و زد و خورد برنخیزند. بلکه چون اندیشه‌هاشان به هم نزدیک گردید و آرمان مشترکی یافتند ، نیروهاشان رویهم بیاید تا بتوانند به کارهای بزرگی فیروز گردند.

نکته‌ی دیگرِ این گفتگو ، خوشنما ولی نادرست (ناقص) بودن آن جمله است که می‌گوید : «خواستن توانستن است». بلکه باید همیشه درستش را که «خواستن و از راهش و با افزارش کوشیدن ، توانستن است» به یاد سپارد. آن کسان راه را گم کرده‌اند. می‌خواهند همه‌ی بدبختیها را از حکومت بنمایند و گرفتاریهای کشور را به آن فروکاهند و نتیجه گیرند : «همینکه حکومت برافتاد گرفتاریها از میان برمی‌خیزد».

👇
می‌گوییم : اشتباهتان همینجاست. شما یک کلمه‌ی حکومت می‌گویید ولی گویا ماهیت آن را نمی‌دانید. آری ، ما خود نشان دادیم (1) که آنچه از راهبری پرلغزش‌ و آلوده‌ی صنعت و بازرگانی و سودجوییها و تاراج کشور نتیجه شده ، سرچشمه‌اش همه‌ از تصمیمهای غلط حکومت بوده. با اینهمه جای پرسش است : آیا حکومت کیست؟! آیا حکومت جز از این مردمست؟! مثلاً آنهایی که سر هر سخنی «مقام معظم رهبری چنین فرمودند» و «حضرت آقا چنان دستور دادند» آغاز می‌کنند از این مردم نیستند؟!.. شاید شما بگویید حکومت را تنها یک پوسته‌ی نازکی از توده پشتیبانی می‌کند و بیشتر مردم مخالف این حکومتند. این سخن امروز راست است لیکن در سال 57 که این حکومت بسر کار آمد آیا بیشتر بلکه نزدیک به همه‌ی مردم پشتیبانش نبودند؟!. باید پرده‌پوشی نکرد و حقیقت را ، هرچند تلخ ، گفت. علت آنکه امروز دیگر آن اندازه پشتیبانش نیستند بیش از همه نه شایندگی (لیاقت) مردم بلکه ناشایندگی و خودکامگی فراوانِ حکومت در این 46 سال بوده است. در حالی که یک کشور برای توانا بودن و توانا ماندن نیازمند شایندگی مردمش می‌باشد.

برای روشنی سخن می‌گوییم : امروز که به گرفتاریهامان نیک می‌نگریم یک بخش از آنها را از شیعیگری و لاابالیگری می‌بینیم. از اینرو رهایی مردم از این دو آفت ، گام بزرگی بسوی رستگاری و آزادی است. اکنون می‌پرسیم : «آیا همان دسته‌ی بزرگی از مردم که در این 46 سال از ملایان رو گردانیده‌اند ، از شیعیگری نیز رو گردانیده‌اند؟!». از زائران بارگاهها و شرکت‌کنندگان در راه‌پیمایی اربعین و مانندهای آن می‌توان یک معیاری در دست داشت.

یک علت دیگرِ گرفتاریهای ما کاهش غیرتمندی است که آن هم از لاابالیگری و بی‌پروایی به کشور است. آیا آمار ترس‌آور ایرانیانی که ترک میهن کرده‌اند چه چیزی را نشان می‌دهد؟! از چیست که دسته‌هایی از این مردم زندگی را جز خوش خوردن و خوش بودن و خوش خوابیدن و کام‌گزاردن نمی‌دانند؟! جز به خود و نهایت خانواده‌شان به چیز دیگری نمی‌اندیشند؟!

پس می‌بینید که روگردانی مردم از ملایان ، بدلیل افزایش شایندگی ایشان نبوده.


🔹 پانوشت :

1ـ در دفتر «انفجار معدن زغال سنگ».

(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot


🌸
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
78%
آری
22%
نه
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (سه از نه)


ولی در سررشته‌داریِ توده (1) ، مردم اختیار را در دست خود دارند و خودشان با آزادی و سرفرازی کشور را راه می‌برند. پایه‌ی این سررشته‌داری بر آنست که یک مردمی که بیست‌ملیون یا کمتر یا بیشتر در یک سرزمینی زندگی می‌کنند می‌دانند که آن سرزمین را خدا بایشان سپرده که در آن زندگی کنند و بوسیله‌ی کشت و کار روزی خود و فرزندانشان را آماده گردانند و تا می‌توانند بآبادی آنجا کوشند و آن سرزمین خانه‌ی آنهاست که باید دلبستگی داشته بنگهداریش کوشند.

نیز آن بیست‌ملیون چون سود و زیانشان بهم بسته است همگی خود را از یک خاندان شناسند و هر یک از ایشان دربند آسایش همگی باشند. از آنسوی چون برای راه بردن کشور یک نیرویی بنام حکومت لازم است و آن چنانست که همگی نمی‌توانند بآن پرداخت از اینرو باید کسانی را از میان خود برگزیده رشته‌ی کارها را بدست ایشان بسپارند که آنها خود نمایندگان توده‌اند نه فرمانروایان بایشان ، و باید توده نگهبانی بکارهای آنان نماید.

اینست معنی حکومت مشروطه [=دمکراسی] و اینست ما آن را بهترین شیوه‌ی حکومت می‌شماریم.
این نتیجه‌ی پیشرفت جهانست که چنین حکومتی پیدا شده و در بیشتر کشورها پا گرفته. در ایران هم باید مردم ارج آن را بشناسند و بنگهداریش کوشند. کسانی که دهان باز کرده بمشروطه بد می‌گویند یا ریشخند می‌کنند این دلیل نادانی ایشانست. این دلیل است که خردهاشان بیکاره گردیده.

گاهی کسانی از جوانان چنین می‌گویند : «مشروطه کهنه گردیده دیگر در اروپا آن را نمی‌پسندند». (2) باید گفت : مشروطه کفش و کلاه نیست که کهنه گردد ، حقایق همیشه تازه است. اینان چون شنیده‌اند در اروپا برخی حزبها راه دیکتاتوری پیش گرفته‌اند بی‌آنکه بدانند انگیزه‌اش چه بوده ، و آنگاه آیا نیک است یا بد ، در اینجا هم بهوس افتاده‌اند که اینان از مشروطه بد گویند و آن را نپسندند. اینست نمونه‌ای از بیمایگی جوانان ایران. آنهمه رنجها برده شده و سررشته‌داری توده بنیاد یافته ، هنوز پا نگرفته و بجایی نرسیده این جوانان آن را نمی‌پسندند و کمی خود می‌شمارند که بمشروطه سر فروآورند.
گاهی هم کسانی از راه دیگر آمده می‌گویند : «در این مدت آزموده شده که مشروطه برای این کشور مناسب نیست. باید این کشور را با مشت اداره کرد».

باید گفت : این را که آزمود؟!. هنوز در ایران مشروطه پا نگرفته ، هنوز یکی از هزار تن معنی مشروطه را نمی‌داند ، چیزی که روان نشده چگونه آزموده گردید؟! آنکه می‌گوید : «باید با مشت راه برد» بگوید با مشت که؟! این نادانان چون شنیده‌اند در اروپا دیکتاتورهایی پیدا شده که کشورهای خود را راه می‌برند هر یکی بآرزوی دیکتاتوری افتاده و اینکه می‌گوید : «باید با مشت اداره کرد» هر یکی مشت خود را می‌گوید و از بس سبکمغز است می‌پندارد که با این سخن به دیکتاتوری خواهد رسید.

ببینید با چه نادانیهایی با مشروطه دشمنی می‌نمایند. اینان درسخواندگان این کشورند.


🔹 پانوشتها :

1ـ سررشته‌داری به معنی حکومت و سررشته‌داری توده به معنی دمکراسی است.

2ـ این اندیشه اندکی پیش از جنگ جهانی دوم و در گرماگرم آن هواخواهانی داشت زیرا در کشورهایی مانند آلمان ، ایتالیا ، ژاپن ، شوروی و اسپانیا با آنکه بدمکراسی کار نمی‌بستند ، پیشرفتهایی از آنها دیده می‌شد. پس برخی نتیجه می‌گرفتند شیوه‌هایی از سررشته‌داری برویه‌ی نازیزم ، فاشیزم یا کمونیزم بهتر از دمکراسی است.


🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 4ـ هر مردمی از زندگانی آن بهره‌ای را می‌برند که شاینده‌ی آنند


گفتیم کسانی همه‌ی گرفتاریها را از 46 سال حکومت ملایان می‌دانند. لیکن باید دانست این کشور به آلودگیهایی دچار است که ریشه‌ی هزارساله دارد و البته در این 46 سال اخیر به آنها بسیار افزوده. ناچار بار دیگر می‌پرسیم : «آیا حکومت کیست؟! آیا حکومت جز از این مردمست؟!».

آن کسانی که بی‌هیچ تجربه‌ای در کار کشاورزی ، راهبری اداره‌ها و وزارت کشاورزی را پذیرفتند از این مردم نبودند؟! آنهایی که هیچ نمی‌دانستند کارخانه چیست و چگونه کار می‌کند ، راهبری یک کارخانه‌ی مصادره‌ای را پذیرفتند و آن را به مرز ورشکستگی کشانیدند ، از این مردم نبودند؟! محمودرضا خاوری‌ها که خود را بسیجی دوآتشه و ذوب در ولایت می‌نمودند و با همین افزار دورویی از «بیت‌المال» دزدیهای هنگفت کردند از این مردم نبودند؟!. آنهایی که پس از سال 57 پیشانیشان پینه بست و تسبیح از دستشان نیفتاد و همیشه چفیه از گردنشان آویزان و زبانشان به چاپلوسی آلوده بود ، از این مردم نبودند؟! آنهایی که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و گمان داشتند راه رستگاری ایران آنست ، از این مردم نبودند؟! آنهایی که نظارت بر استانداردهای ایمنی را بگردن دارند ولی با پارتی‌بازی و پشت هم اندازی به مسئولیتشان کار نمی‌بندند و پیشامدهای دلگدازی مانند معدن طبس را پیش می‌آورند ، از این مردم نیستند؟! پزشکانی که بجای معاینه‌ و درمان درست ، درپی آنند که از راههای گوناگون ، پول بیشتری درآورند ، مهندسانی که از نظارت بر ساخت و سازها تنها پولش را گرفته ولی نظارتی نمی‌کنند (یکی از احتمالات فروریختن ساختمان متروپل در آبادان) ، وکیلانی که با «خوانده» سازش خائنانه می‌کنند ، وکلای مجلسی که درآمدن به کار نمایندگی را یک کسبی می‌دانند که چون می‌توان از آن دهها میلیارد تومان سود برد ، یک میلیارد بیشتر خرج انتخابات می‌کنند ، بنگاه‌دارانی که مِلک عیب‌‌داری را به خریدار ، بی‌عیب وامی‌نمایند ، همچنین همان تاراجگران و باندبازان و قاچاقچیان یا بازرگانان انحصاری که یادشان کردیم ، از بیرون به این کشور آمده‌اند؟!..

در آخرین پاراگراف (صفحه‌ی آخر) دفتر «انفجار معدن زغال سنگ» از کارفرمایان ایرانی یاد کردیم که بجای کارگر ایرانی از افغانها سود می‌جویند که این کارشان ستم به کارگر هم‌میهن است ، آیا آنها ایرانی نیستند؟!. آیا اینها آلودگیهای یک توده‌ای نیست؟! آیا با این آلودگیها یک مردمی می‌توانند راه به نیکی و رستگاری برند؟!

پرده‌پوشی را کنار گزارده رفتارمان را با هم‌میهنانمان در همه‌ی شئون زندگانی به داوری گزاریم. آیا اخلاق و وجدان چنین حالی را می‌پسندد؟! مثلاً رفتارهامان را در رانندگی ، همسایگی و در شرکتها و ادارات بدیده بگیریم. آیا ما با هم مهربانانه رفتار می‌کنیم؟!. آیا منصفانه رفتار می‌کنیم؟! آیا در چنین رفتارهایی هم ، پای حکومت در میانست؟! چه شده که ما در این زمینه‌ها نمی‌خواهیم از سودهای خود بگذریم و با هم‌میهنانمان دادگری کنیم ولی می‌خواهیم به کار «برانداختن حکومت» ، کاری صد برابر دشوارتر ، که به اتحاد ، همدستی ، از خود گذشتگی و جانفشانی نیاز دارد برخیزیم. آیا این سنگ بزرگ برداشتن نیست؟!

یک کسی برای آنکه بخواهد اندیشه‌ی خود را راست نشان دهد ، می‌تواند پا بروی حقیقت گزارد و بهانه‌های بسیار آورد و از جمله در برابر دلیلهایی که آوردیم منکر شود که آنها از این مردمند. ولی آیا حقایق دیگر خواهد شد؟! آیا اگر این حکومت برود و دیگری بر سر کار آید ، یک دسته کسان پاکدست ، میهن‌دوست ، مسئولیت‌پذیر ، راستکار و دلسوز بر سر کارها خواهند آمد؟! مردم کردار دیگر کرده همه با هم برادرانه رفتار خواهند کرد؟! دیگر از ستم به یکدیگر دست بازخواهند داشت؟!


(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد. یک نظرپرسی هم در پایان این نوشتار هست که خوانندگان می‌توانند در آن شرکت کنند.)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot


🌸
1ـ محمودرضا خاوری
رئیس پیشین بانک ملی ایران پیش از
اختلاس 3000 میلیارد تومانی و گریختن از ایران