✴️ تاریخچهی پیمان و روزبه یکم آذر ✴️
(بخش سوم)
🖌 نویساد
گفتارهای پیمان چنانكه از یكسو با آلودگیها مینبردید از سوی دیگر نیز راه درست زندگانی را نشان داده شاهراه پاک زیستن را بروی خوانندگان باز میكرد.
این بود هر شمارهی پیمان كه با مخالفت دستهای از هواداران آلودگیهای توده روبرو میشد در همان حال تأثیر بسزایی نیز در اندیشههای كسان پاكدل و پاكدرون نموده و دستهای همآهنگ و همداستانِ هواخواهی را نیز از آنها پدید میآورد.
این هواخواهانِ مهنامه چنان میکوشیدند و دلهاشان از راههای دور بهم نزدیک گردیده بود که تو گویی اندامان یک حزبی بودند. بدینسان که به افزودن مشترکان ماهنامه و فروش آن در شهرستانها یاوری میکردند ، یا در برابر تلخزبانیها و سخنان دلخراش بدخواهان دلیرانه از او دفاع میکردند.
پیمان سال پنجم شمارهی یازدهم ـ دوازدهم و نیز سال ششم شمارهی دوازدهم نام یک دسته از این نیکمردان را میبرد و دربارهی هر یک و کوششهایش نیز یک دو جمله مینویسد ولی میافزاید : گذشته از کسانی که نخواستهاند نامشان برده شود ، هنوز کسانی هستند که باید نامهاشان بریم تا آیندگان بشناسند این «آزادمردان» چه رنجها کشیدند و چه یاوریها کردند تا فیروزیهای این مهنامه بدست آمد.
در پایان سال 1319 بود که یک دسته از ایشان دست بهم داده «شرکت سهامی چاپخانهی پیمان» را بنیاد نهادند تا سرمایه گزارده کتاب تاریخ هجدهسالهی آذربایجان را بچاپ نوینی رسانند. زیرا جز آنکه بخشهای چاپ شدهی آن تاریخ نایاب شده بود و نیاز به چاپ دومی داشت ، نویسنده دو بخش نخست را گشادهتر بازنوشته و بخش دیگری که به پیشامدهای جنبش در تهران و شهرهای دیگر میپرداخت به آن افزوده بود و بدینسان چاپ دوم آن کتاب نام درستتر «تاریخ مشروطهی ایران» بخود گرفت.
آری ، پیمان مهنامهایست كه توانست بیآنكه حساسیت حکومت رضاشاهی را برانگیزد كتاب گرانمایهی تاریخ مشروطهی ایران را به رویهی «پیوست» آرام آرام منتشر كند. آشنایان به تاریخ معاصر ایران نیک درمییابند که نوشتن و چاپ آن کتاب در حکومت رضاشاه خود یک کار بیهمتایی است. در دورهای که سخن از آزادی راندن جرم بشمار میآمد تاریخ آزادیخواهی را نوشته و پراکندن یک شاهکار نیست؟!
پس از پیشامدهای شهریور1320 ، برافتادن حکومت رضاشاه و آغاز دورهی تازهای که بنام «دورهی دمکراسی» نامیده شد ، روزنامههای نوینی پدیدار گردید و مخالفان حکومت رضاشاه که به کنج خانههاشان خزیده بودند زبان باز کرده به اظهار نظرها پرداختند. در چنین اوضاعی پیمانیان و همچنین جوانان پرشورِ تازهآشنایی پیاپی از پیمان و دارندهاش ، خواهان کوششهای نوینی گردیدند. اینبود کسرویِ یگانه ، در نشستی از پیمانیان و کسانی از «ایرانخواهان» و «آزادگان» گفتار مفصلی بنام «امروز چه باید کرد؟» خواند که سپس برُویهی دفتر چند بار چاپ گردید. نتیجه آن شد که آن تازهآشنایانِ پرشور بمیان پیمانیان راه یافتند و این دستهی نوین و پیمانیان را از همان مِهر و آبان سال 1320 «آزادگان» نامیدند. همینها برپا کردن حزبی را پیش نهادند که نتیجهی آن تشکیل «باهَماد آزادگان» (جمعیت آزادگان) گردید. چنین بود که این جمعیت رویهی رسمی یک حزب را بخود گرفت. سپس روزنامهی «پرچم» را که زبان آن حزب بود بنیاد گزاردند که از پنجم بهمن ماه 1320 نخستین شمارهاش بیرون آمد.
پیمان توانست یك شاهراه رستگاری بروی ایرانیان بگشاید. باید یادآوری کرد که بیشتر کتابهایی که کسروی در سالهای 20 تا 24 نوشت بنیادش در پیمان گزارده شده. بلکه برخی از آنها در پیمان دامنهدارتر و گشادهتر بازنموده شده. برای مثال کتاب صوفیگری کوتاهشده میباشد و در پیمان به این جستار با حوصلهی بیشتری پرداخته گردیده. دربارهی کوششهای پیمان و شاهکار آن جا دارد گفتارها بلکه کتابی نوشت. ارجمندی پیمان و راهی که او بروی جهانیان گشوده نه چیزی است که فراموش گردد.
اینهاست ارج و گرانمایگی آن مهنامه. از اینجا روز یکم آذر 1312 روزی که نخستین شمارهی مهنامهی پیمان بیرون آمد روزیست گرامی. هم از اینروست که ما پاکدینان آزاده و همباوران احمد کسروی ، آن یگانهمرد ، روز یکم آذر هر سال را روزبه (یا عید) میگیریم. آری ، یکم آذر روز بیرون آمدن یک مهنامهی بسیار ارجمند تاریخی است.
👇
(بخش سوم)
🖌 نویساد
گفتارهای پیمان چنانكه از یكسو با آلودگیها مینبردید از سوی دیگر نیز راه درست زندگانی را نشان داده شاهراه پاک زیستن را بروی خوانندگان باز میكرد.
این بود هر شمارهی پیمان كه با مخالفت دستهای از هواداران آلودگیهای توده روبرو میشد در همان حال تأثیر بسزایی نیز در اندیشههای كسان پاكدل و پاكدرون نموده و دستهای همآهنگ و همداستانِ هواخواهی را نیز از آنها پدید میآورد.
این هواخواهانِ مهنامه چنان میکوشیدند و دلهاشان از راههای دور بهم نزدیک گردیده بود که تو گویی اندامان یک حزبی بودند. بدینسان که به افزودن مشترکان ماهنامه و فروش آن در شهرستانها یاوری میکردند ، یا در برابر تلخزبانیها و سخنان دلخراش بدخواهان دلیرانه از او دفاع میکردند.
پیمان سال پنجم شمارهی یازدهم ـ دوازدهم و نیز سال ششم شمارهی دوازدهم نام یک دسته از این نیکمردان را میبرد و دربارهی هر یک و کوششهایش نیز یک دو جمله مینویسد ولی میافزاید : گذشته از کسانی که نخواستهاند نامشان برده شود ، هنوز کسانی هستند که باید نامهاشان بریم تا آیندگان بشناسند این «آزادمردان» چه رنجها کشیدند و چه یاوریها کردند تا فیروزیهای این مهنامه بدست آمد.
در پایان سال 1319 بود که یک دسته از ایشان دست بهم داده «شرکت سهامی چاپخانهی پیمان» را بنیاد نهادند تا سرمایه گزارده کتاب تاریخ هجدهسالهی آذربایجان را بچاپ نوینی رسانند. زیرا جز آنکه بخشهای چاپ شدهی آن تاریخ نایاب شده بود و نیاز به چاپ دومی داشت ، نویسنده دو بخش نخست را گشادهتر بازنوشته و بخش دیگری که به پیشامدهای جنبش در تهران و شهرهای دیگر میپرداخت به آن افزوده بود و بدینسان چاپ دوم آن کتاب نام درستتر «تاریخ مشروطهی ایران» بخود گرفت.
آری ، پیمان مهنامهایست كه توانست بیآنكه حساسیت حکومت رضاشاهی را برانگیزد كتاب گرانمایهی تاریخ مشروطهی ایران را به رویهی «پیوست» آرام آرام منتشر كند. آشنایان به تاریخ معاصر ایران نیک درمییابند که نوشتن و چاپ آن کتاب در حکومت رضاشاه خود یک کار بیهمتایی است. در دورهای که سخن از آزادی راندن جرم بشمار میآمد تاریخ آزادیخواهی را نوشته و پراکندن یک شاهکار نیست؟!
پس از پیشامدهای شهریور1320 ، برافتادن حکومت رضاشاه و آغاز دورهی تازهای که بنام «دورهی دمکراسی» نامیده شد ، روزنامههای نوینی پدیدار گردید و مخالفان حکومت رضاشاه که به کنج خانههاشان خزیده بودند زبان باز کرده به اظهار نظرها پرداختند. در چنین اوضاعی پیمانیان و همچنین جوانان پرشورِ تازهآشنایی پیاپی از پیمان و دارندهاش ، خواهان کوششهای نوینی گردیدند. اینبود کسرویِ یگانه ، در نشستی از پیمانیان و کسانی از «ایرانخواهان» و «آزادگان» گفتار مفصلی بنام «امروز چه باید کرد؟» خواند که سپس برُویهی دفتر چند بار چاپ گردید. نتیجه آن شد که آن تازهآشنایانِ پرشور بمیان پیمانیان راه یافتند و این دستهی نوین و پیمانیان را از همان مِهر و آبان سال 1320 «آزادگان» نامیدند. همینها برپا کردن حزبی را پیش نهادند که نتیجهی آن تشکیل «باهَماد آزادگان» (جمعیت آزادگان) گردید. چنین بود که این جمعیت رویهی رسمی یک حزب را بخود گرفت. سپس روزنامهی «پرچم» را که زبان آن حزب بود بنیاد گزاردند که از پنجم بهمن ماه 1320 نخستین شمارهاش بیرون آمد.
پیمان توانست یك شاهراه رستگاری بروی ایرانیان بگشاید. باید یادآوری کرد که بیشتر کتابهایی که کسروی در سالهای 20 تا 24 نوشت بنیادش در پیمان گزارده شده. بلکه برخی از آنها در پیمان دامنهدارتر و گشادهتر بازنموده شده. برای مثال کتاب صوفیگری کوتاهشده میباشد و در پیمان به این جستار با حوصلهی بیشتری پرداخته گردیده. دربارهی کوششهای پیمان و شاهکار آن جا دارد گفتارها بلکه کتابی نوشت. ارجمندی پیمان و راهی که او بروی جهانیان گشوده نه چیزی است که فراموش گردد.
اینهاست ارج و گرانمایگی آن مهنامه. از اینجا روز یکم آذر 1312 روزی که نخستین شمارهی مهنامهی پیمان بیرون آمد روزیست گرامی. هم از اینروست که ما پاکدینان آزاده و همباوران احمد کسروی ، آن یگانهمرد ، روز یکم آذر هر سال را روزبه (یا عید) میگیریم. آری ، یکم آذر روز بیرون آمدن یک مهنامهی بسیار ارجمند تاریخی است.
👇
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
کسانی در شگفت میشوند که روز بیرون آمدن یک مجله مگر چیست که روزش را عید بگیرند. اینان مجله دفترچههایی را میدانند که هفتگی یا ماهانه بیرون آید و روی جلدش تصویری از یک «ستارهی سینما» یا سیاستمدار یا دورنمایی از طبیعت ، درونش خبرهای سیاسی کمژرفا و کوتاه ، خبرهایی همچون صفحهی حوادث با تفصیل بسیار ، یک دو رمانی و شعرهایی از این شاعر بیهودهگو و آن غزلسرای یاوهباف ، سخنانی از این فیلسوف غربی و آن حکیم شرقی ، چند جوک و چیستان و مسئله و جدول و سودوکویی ، چند پیکره (عکس) از ورزشکاران و سینماگران و برجستگان توده و شرح زندگی ایشان و «حاشیه»هایش ، شوخینگارهای (کاریکاتور) و یک مشت ترجمه از رسانههای بیگانه باشد. یک جا ستایش از دین میرود در جای دیگر سخن از آنست که جهان بخود آفریده شده. یک جا تسلیت بمناسبت اربعین است در جای دیگر سخن از «مبارزه با خرافات». جایی میهنپرستی از خود مینماید در جای دیگر این شعر را آورده :
این وطن ، مصر و عراق و شام نیست این وطن ، شهریست کان را نام نیست
کوتاهسخن : مجله در دید ایشان یک انبانی است که درونش هرچه خواننده را بتواند بخود کشد و تیراژ مجله را بالا برد ریخته گردد. اینکه این نوشتهها باهم سازگارند یا بوارونه ، یکی دیگری را نقض میکند و مایهی گیجسری خواننده و پراکندهاندیشی میگردد و آیا یک راه روشنی را میپیماید و خواستش رسیدن به آرمانی است و دردی را از دردهای مردم درمان میکند ، اینها نه چیزهاییست که دارنده و خوانندهی مجله به آنها بیندیشند. گو اینکه دارنده گمان دارد «فرهنگسازی» میکند و از کوشیدن به چنین «رسالتی» بخود میبالد. خواننده نیز از اینکه «دانستنیهایی» را خوانده و دریافته خشنود است.
آری ، چنین مجلهای نه درخور جشن و بزرگداشت است. ولی آیا مهنامهی پیمان چه بود؟!..
کسروی هیچگاه از کوششهای توانفرسایش با ستایشهای پرآب و تاب سخن نراند. لیکن آگاهان که به کارهای او نیک بنگرند هر یک از آنها را «شاهکاری» مییابند. در پرچم روزانه شمارهی 252 در پاسخ به جوانان فریبخوردهای که او را نیکخواه آذربایجان نمیپنداشتند ناچار گردیده گوشهای از دشواریها بر سر راه مهنامه و کتابنویسیهایش را بازنماید. او میگوید :
«من از سال 1312 همیشه ببلندی نام آذربایجان كوشیدهام. در زمان رضاشاه كه كمتر كسی مییارست نام شورش مشروطه را ببرد من تاریخ آن را مینوشتم و پراكنده میكردم و چون میدانستم اگر سانسور [1] ببیند جلو خواهد گرفت بیشتری از بخشهای آن تاریخ را بینشان دادن بسانسور بچاپ میرسانیدم و اگر شما میخواهید بدانید كه این تاریخنویسی من چه خطرهایی را دربر توانستی داشت پروندهی این كار را در شهربانی بخوانید و یا از آقای سرهنگ آرتا بپرسید. همین كار كه من تاریخ مشروطه بیاجازه از وزارت فرهنگ و بینشان دادن بسانسور چاپ كردهام یك نتیجهاش این توانستی بود كه من بزندان بیفتم و كسی یارای بردن نام من نداشته باشد. با اینحال برای آنكه تاریخ مشروطه كه بیشترش بآذربایجان بستگی دارد از میان نرود من آن تاریخ را با كوششهای بسیار دو بار بچاپ رسانیدم».
هرچه هست ما روز یکم آذرماه را در همان حال که روزبه میگیریم ، روز تازه گردانیدن پیمان خود نیز میدانیم که این سال پیش رو را با کوششهای بیشتر بخود و ایرانیان خجسته گردانیم. این روزبه بزرگ را به همهی آزادگان شادباش میگوییم و امید آن داریم که روزی این از روزبههای جهانی گردد.
[1] : خواست «ادارهی سانسور» است که کاری مانند ممیزی وزارت ارشاد کنونی انجام میداد و بر روزنامهها و چاپاکها (انتشارات) دیدهبانی داشت.
این وطن ، مصر و عراق و شام نیست این وطن ، شهریست کان را نام نیست
کوتاهسخن : مجله در دید ایشان یک انبانی است که درونش هرچه خواننده را بتواند بخود کشد و تیراژ مجله را بالا برد ریخته گردد. اینکه این نوشتهها باهم سازگارند یا بوارونه ، یکی دیگری را نقض میکند و مایهی گیجسری خواننده و پراکندهاندیشی میگردد و آیا یک راه روشنی را میپیماید و خواستش رسیدن به آرمانی است و دردی را از دردهای مردم درمان میکند ، اینها نه چیزهاییست که دارنده و خوانندهی مجله به آنها بیندیشند. گو اینکه دارنده گمان دارد «فرهنگسازی» میکند و از کوشیدن به چنین «رسالتی» بخود میبالد. خواننده نیز از اینکه «دانستنیهایی» را خوانده و دریافته خشنود است.
آری ، چنین مجلهای نه درخور جشن و بزرگداشت است. ولی آیا مهنامهی پیمان چه بود؟!..
کسروی هیچگاه از کوششهای توانفرسایش با ستایشهای پرآب و تاب سخن نراند. لیکن آگاهان که به کارهای او نیک بنگرند هر یک از آنها را «شاهکاری» مییابند. در پرچم روزانه شمارهی 252 در پاسخ به جوانان فریبخوردهای که او را نیکخواه آذربایجان نمیپنداشتند ناچار گردیده گوشهای از دشواریها بر سر راه مهنامه و کتابنویسیهایش را بازنماید. او میگوید :
«من از سال 1312 همیشه ببلندی نام آذربایجان كوشیدهام. در زمان رضاشاه كه كمتر كسی مییارست نام شورش مشروطه را ببرد من تاریخ آن را مینوشتم و پراكنده میكردم و چون میدانستم اگر سانسور [1] ببیند جلو خواهد گرفت بیشتری از بخشهای آن تاریخ را بینشان دادن بسانسور بچاپ میرسانیدم و اگر شما میخواهید بدانید كه این تاریخنویسی من چه خطرهایی را دربر توانستی داشت پروندهی این كار را در شهربانی بخوانید و یا از آقای سرهنگ آرتا بپرسید. همین كار كه من تاریخ مشروطه بیاجازه از وزارت فرهنگ و بینشان دادن بسانسور چاپ كردهام یك نتیجهاش این توانستی بود كه من بزندان بیفتم و كسی یارای بردن نام من نداشته باشد. با اینحال برای آنكه تاریخ مشروطه كه بیشترش بآذربایجان بستگی دارد از میان نرود من آن تاریخ را با كوششهای بسیار دو بار بچاپ رسانیدم».
هرچه هست ما روز یکم آذرماه را در همان حال که روزبه میگیریم ، روز تازه گردانیدن پیمان خود نیز میدانیم که این سال پیش رو را با کوششهای بیشتر بخود و ایرانیان خجسته گردانیم. این روزبه بزرگ را به همهی آزادگان شادباش میگوییم و امید آن داریم که روزی این از روزبههای جهانی گردد.
[1] : خواست «ادارهی سانسور» است که کاری مانند ممیزی وزارت ارشاد کنونی انجام میداد و بر روزنامهها و چاپاکها (انتشارات) دیدهبانی داشت.
📖 خراباتیان که بودند و چه میگفتند؟.
🖌 احمد کسروی
🔸 در «ادبیات» ایران دست بدخواهان در کارست
من کمتر میخواهم در نوشتههایم یادی از خود کنم و کارهای خود را شمارم ـ ولی این داستان چون گواه معتبری دارد مینویسم : دو سال پیش روزی آقای امیرخیزی (حاجی اسماعیلآقا) در اتوبوس مرا دید و چنین گفت : «فلان آقا از اروپا آمده. رفتیم بدیدنش. شما را میپرسید و تقریباً ده دقیقه توصیف شما را میکرد. میگفت : «در اروپا میان دانشمندان معروف است. کتابهایش در انجمن علمی قیمت دارد.» [1]
مقصودش این بود که من بدیدن آن تازهوارد بروم. گفتم : نه تنها بدیدنش نخواهم رفت ، اگر او از من نیک گفته من همیشه ازو بد خواهم گفت. زیرا او اگر با خود من دوستی نشان میدهد با تودهام دشمنی مینماید و بکندن ریشهاش میکوشد. شما او را «یک ادیب علامهی فاضل» میشناسید ولی من نیک میدانم که افزاریست برای آنکه کتابهای سراپا پستی و زبونی دورهی مغول را درمیان ایرانیان و شرقیان رواج دهد و با این ترتیب نگزارد از پستیهای زمان مغول پاک گردند. نگزارد این اندیشههای پوچ و بیهوده که در آن کتابهاست از میان برخیزد. با چنین کسی مرا چه دوستی تواند بود؟. مرا چه سود دارد که خودم درمیان اروپاییان شناخته و ارجمند باشم در جایی که تودهام خوار و بیارج است؟!.
چنانکه گفته بودم آن کس آغاز بکار کرد و با پشتیبانیهایی که میدید به نشر کتابهای زمان مغول پرداخت و کسانی که باو نزدیک رفتند سودهای بزرگی بردند ، و من تاکنون روی او را ندیدهام و امیدمندم که نخواهم دید.
📣 پینوشت : چون این تکه تنها بخشی از یکی از گفتارهای پرچم میباشد ، این عنوان را ما برایش گزاردهایم.
🔹 پانوشتها :
1ـ کسی که ازو یاد شده محمد قزوینی است. چون پرفسور ادوارد براون و همدستانش (برادران فروغی ، علیاصغر حکمت ، و کسانی دیگر) به زنده گردانیدن کتابهای دورهی پستی ایران ـ دورهی مغول ـ که میرفت تا برای همیشه فراموش گردد (همچون دیوان شاعران یاوهگو و کتابهایی که سراسر پستی و بیغیرتی را میآموزد) آغاز کردند ، کسی که از ایران بیاری پرفسور فرستاده شد همین محمد قزوینی بود. این همانست که بهمدستی براون تاریخ ادبیات ایران برای ما نوشت. خودش بیرون داستان را میگوید که یک سال و اند در لندن بودم و بکتابخانهها میرفتم تا اینکه براون که در آن هنگام راهبر «اوقاف گیب» بود (برای دانستن ماهیت این اوقاف ، کتاب در پیرامون «ادبیات» دیده شود.) بمن پیشنهاد کرد به تصحیح جهانگشای جوینی که کتابیست تاریخی آغاز کنم و برای این کار میبایست به پاریس روم و از کتابخانههای آنجا سود جویم.
لیکن درون داستان اینست که از همان هنگام (و بسا از زمانی که از ایران رفت) قزوینی زنجیر «اوقاف گیب» را بگردن گرفته و نخست در لندن و سپس از همان پاریس به براون و شاگردش نیکلسن و رویهمرفته به اوقاف در پدید آوردن تاریخ ادبیات و تصحیح کتابهای زمان مغول یاری فراوانی کرد.
قزوینی و دیگران دربارهی فراهم آمدن هزینهی زندگانی او در اروپا بمدت 36 سال راههای گوناگونی نوشتهاند. از جمله کمکهای محمدعلی فروغی ، سید حسن تقیزاده ، حسینقلیخان نواب (سفیر ایران در برلین) و برادرش (با سرپوش درس زبان گرفتن از قزوینی) ، وزارت فرهنگ (با عنوان تصحیح و عکسبرداری از کتابهای خطی در اروپا) و همچنین ادوارد براون یا بسخن دیگر «اوقاف گیب» در انگلستان. قزوینی در این باره چنین مینویسد : «این بنده قریب چهار سال است که در اروپا در ظل جناح افضال و مهمان مائدهی نوالی آن بزرگوار (براون) میباشم و در این مدت از هر جهت این ضعیف را مرفهالحال ، مراحالعله و مکفیالمؤونه داشتهاند و مانند آفتاب جهانتاب به حسن تربیت به کار انداخته و به خدمت علم و ادب واداشتهاند».
قزوینی دربارهی کتاب آذری (یا زبان باستان آذربایجان) نوشتهی کسروی «تقریظ» پرآب و تابی هم نوشته. چهبسا آرزو داشته که کسروی هم بدستهی ایشان پیوندد. لیکن چنانکه کسروی یادآوری مینماید سود توده ارجمندترین چیزیست که میباید در زندگانی همیشه بدیده داشت. آن تقریظها و صد ستایش دیگر نمیتوانست او را از راه و پیمانش دور گرداند.
دستهی اینان کیها بودند و چهها میکردند؟ و چرا کسروی با چنان مایهی دانشی از آنان دوری میجسته؟ پاسخ باین پرسش در همین گفتار بکوتاهی آمده. برای آگاهی بیشتر کتاب «در پیرامون ادبیات» دیده شود.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در «ادبیات» ایران دست بدخواهان در کارست
من کمتر میخواهم در نوشتههایم یادی از خود کنم و کارهای خود را شمارم ـ ولی این داستان چون گواه معتبری دارد مینویسم : دو سال پیش روزی آقای امیرخیزی (حاجی اسماعیلآقا) در اتوبوس مرا دید و چنین گفت : «فلان آقا از اروپا آمده. رفتیم بدیدنش. شما را میپرسید و تقریباً ده دقیقه توصیف شما را میکرد. میگفت : «در اروپا میان دانشمندان معروف است. کتابهایش در انجمن علمی قیمت دارد.» [1]
مقصودش این بود که من بدیدن آن تازهوارد بروم. گفتم : نه تنها بدیدنش نخواهم رفت ، اگر او از من نیک گفته من همیشه ازو بد خواهم گفت. زیرا او اگر با خود من دوستی نشان میدهد با تودهام دشمنی مینماید و بکندن ریشهاش میکوشد. شما او را «یک ادیب علامهی فاضل» میشناسید ولی من نیک میدانم که افزاریست برای آنکه کتابهای سراپا پستی و زبونی دورهی مغول را درمیان ایرانیان و شرقیان رواج دهد و با این ترتیب نگزارد از پستیهای زمان مغول پاک گردند. نگزارد این اندیشههای پوچ و بیهوده که در آن کتابهاست از میان برخیزد. با چنین کسی مرا چه دوستی تواند بود؟. مرا چه سود دارد که خودم درمیان اروپاییان شناخته و ارجمند باشم در جایی که تودهام خوار و بیارج است؟!.
چنانکه گفته بودم آن کس آغاز بکار کرد و با پشتیبانیهایی که میدید به نشر کتابهای زمان مغول پرداخت و کسانی که باو نزدیک رفتند سودهای بزرگی بردند ، و من تاکنون روی او را ندیدهام و امیدمندم که نخواهم دید.
📣 پینوشت : چون این تکه تنها بخشی از یکی از گفتارهای پرچم میباشد ، این عنوان را ما برایش گزاردهایم.
🔹 پانوشتها :
1ـ کسی که ازو یاد شده محمد قزوینی است. چون پرفسور ادوارد براون و همدستانش (برادران فروغی ، علیاصغر حکمت ، و کسانی دیگر) به زنده گردانیدن کتابهای دورهی پستی ایران ـ دورهی مغول ـ که میرفت تا برای همیشه فراموش گردد (همچون دیوان شاعران یاوهگو و کتابهایی که سراسر پستی و بیغیرتی را میآموزد) آغاز کردند ، کسی که از ایران بیاری پرفسور فرستاده شد همین محمد قزوینی بود. این همانست که بهمدستی براون تاریخ ادبیات ایران برای ما نوشت. خودش بیرون داستان را میگوید که یک سال و اند در لندن بودم و بکتابخانهها میرفتم تا اینکه براون که در آن هنگام راهبر «اوقاف گیب» بود (برای دانستن ماهیت این اوقاف ، کتاب در پیرامون «ادبیات» دیده شود.) بمن پیشنهاد کرد به تصحیح جهانگشای جوینی که کتابیست تاریخی آغاز کنم و برای این کار میبایست به پاریس روم و از کتابخانههای آنجا سود جویم.
لیکن درون داستان اینست که از همان هنگام (و بسا از زمانی که از ایران رفت) قزوینی زنجیر «اوقاف گیب» را بگردن گرفته و نخست در لندن و سپس از همان پاریس به براون و شاگردش نیکلسن و رویهمرفته به اوقاف در پدید آوردن تاریخ ادبیات و تصحیح کتابهای زمان مغول یاری فراوانی کرد.
قزوینی و دیگران دربارهی فراهم آمدن هزینهی زندگانی او در اروپا بمدت 36 سال راههای گوناگونی نوشتهاند. از جمله کمکهای محمدعلی فروغی ، سید حسن تقیزاده ، حسینقلیخان نواب (سفیر ایران در برلین) و برادرش (با سرپوش درس زبان گرفتن از قزوینی) ، وزارت فرهنگ (با عنوان تصحیح و عکسبرداری از کتابهای خطی در اروپا) و همچنین ادوارد براون یا بسخن دیگر «اوقاف گیب» در انگلستان. قزوینی در این باره چنین مینویسد : «این بنده قریب چهار سال است که در اروپا در ظل جناح افضال و مهمان مائدهی نوالی آن بزرگوار (براون) میباشم و در این مدت از هر جهت این ضعیف را مرفهالحال ، مراحالعله و مکفیالمؤونه داشتهاند و مانند آفتاب جهانتاب به حسن تربیت به کار انداخته و به خدمت علم و ادب واداشتهاند».
قزوینی دربارهی کتاب آذری (یا زبان باستان آذربایجان) نوشتهی کسروی «تقریظ» پرآب و تابی هم نوشته. چهبسا آرزو داشته که کسروی هم بدستهی ایشان پیوندد. لیکن چنانکه کسروی یادآوری مینماید سود توده ارجمندترین چیزیست که میباید در زندگانی همیشه بدیده داشت. آن تقریظها و صد ستایش دیگر نمیتوانست او را از راه و پیمانش دور گرداند.
دستهی اینان کیها بودند و چهها میکردند؟ و چرا کسروی با چنان مایهی دانشی از آنان دوری میجسته؟ پاسخ باین پرسش در همین گفتار بکوتاهی آمده. برای آگاهی بیشتر کتاب «در پیرامون ادبیات» دیده شود.
🌸
📖 کتاب «در پاسخ بدخواهان»
🖌 احمد کسروی
🔸 نشست یکم (یک از نه)
شما نیک میدانید یکی از گرفتاریهای بزرگ ایران کیشهای گوناگونیست که در این کشور جا گرفته.
کیش بزرگ کشور شیعیگریست. ولی گروه بسیاری از کردان و ترکمانان سنی میباشند. همچنان گروه بسیاری در کردستان و کرمانشاهان و آذربایجان گوران هستند که ما علیاللهیشان مینامیم. نیز گروهی در محلات و آن پیرامونها پیروان آقاخانند که ما باطنی میخوانیم. نیز گروهی کم در مرزهای عراق یزیدی یا شیطانپرستند. نیز گروه بزرگی مسیحیند که آنان هم یک دسته آسوریان و یک دسته ارمنیانند. نیز گروهی جهودانند. نیز گروهی زردشتیانند.
درمیان شیعیان در آذربایجان و دیگر جاها یک دسته شیخیان ، و در کرمان و دیگر جاها یک دسته کریمخانیانند. از میان اینها نیز بهائیان برخاستهاند که در همهی شهرهای ایران پراکنده میباشند.
از آنسوی از قرنها در ایران صوفیگری رواج داشته و اکنون هم در همهی شهرهای ایران دستههایی بنام صوفیان میباشند که اینها نیز راه جدایی میدارند. همچنین از قرنها در ایران خراباتیگری رواج داشته و شعرهای حافظ و خیام که از سران خراباتیانند در همه جا پراکنده میباشد.
پس از همه از زمانی که دانشها و اندیشههای اروپایی به ایران راه یافته انبوه درسخواندگان از دین رو گردانیده پیروی از مادّیگری مینمایند. اینست فهرستی از کیشهای گوناگون این کشور و از پراکندگی اندیشههای مردم.
اکنون این کیشها چند زیان بزرگی را دربر میدارد. از یکسو اینها پراکندگی بمیان توده انداخته است و همگی میدانیم که پیروان هر کیشی از دیگران جدایند و برای خود راه و آرمان[=ایدهآل] جدایی میدارند. از سوی دیگر اینها هر یکی آموزاکهای[تعلیمات] بیارج و زیانمندی را دربر میدارد که گذشته از بیپایی و بیارجی ، با زندگانی امروزی بیکبار ناسازگار است و مایهی پس افتادن مردم میباشد. آنچه ایرانیان را بدبخت گردانیده این کیشها و بدآموزیهاست.
دیگران بمانند شما همان شیعیان را ببینید و زیانهای بزرگی را که ملایان باین کشور رسانیدهاند و دشمنی آشکاری را که پیروان ایشان با توده مینمایند بیاد آورید. مردمی که آشکاره با کشور دشمنی نمایند و نافرمانی با دولت و شکستن قانونها را بخود بایا[=واجب] شمارند چه شگفت که بدبخت گردند و زبون و زیردست باشند؟!.
شما اینها را میدانید و بسخنی در این باره نیاز نیست. همچنین شما میدانید که ما از روزی که بکار برخاستهایم [1] یکی از کوششهای خود را ، برانداختن این کیشها گردانیدهایم. راستست که ما تنها برای ایران نمیکوشیم و کوششهای ما برای جهانست. ولی پیداست که ما به ایران دلبستگی میداریم و به هر حال میبایست نخست باینجا پردازیم و بیش از همه با آلودگیهای ایرانیان در نبرد باشیم.
🔹 پانوشت :
1ـ کوششهای پاکدینی از آذرماه 1312 با چاپ نخستین شمارهی مهنامهی «پیمان» آغاز گردید. نیز کسروی پیشتر کتاب دو جلدی «آیین» را در سال 1311 و 1312چاپ کرده بود.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 نشست یکم (یک از نه)
شما نیک میدانید یکی از گرفتاریهای بزرگ ایران کیشهای گوناگونیست که در این کشور جا گرفته.
کیش بزرگ کشور شیعیگریست. ولی گروه بسیاری از کردان و ترکمانان سنی میباشند. همچنان گروه بسیاری در کردستان و کرمانشاهان و آذربایجان گوران هستند که ما علیاللهیشان مینامیم. نیز گروهی در محلات و آن پیرامونها پیروان آقاخانند که ما باطنی میخوانیم. نیز گروهی کم در مرزهای عراق یزیدی یا شیطانپرستند. نیز گروه بزرگی مسیحیند که آنان هم یک دسته آسوریان و یک دسته ارمنیانند. نیز گروهی جهودانند. نیز گروهی زردشتیانند.
درمیان شیعیان در آذربایجان و دیگر جاها یک دسته شیخیان ، و در کرمان و دیگر جاها یک دسته کریمخانیانند. از میان اینها نیز بهائیان برخاستهاند که در همهی شهرهای ایران پراکنده میباشند.
از آنسوی از قرنها در ایران صوفیگری رواج داشته و اکنون هم در همهی شهرهای ایران دستههایی بنام صوفیان میباشند که اینها نیز راه جدایی میدارند. همچنین از قرنها در ایران خراباتیگری رواج داشته و شعرهای حافظ و خیام که از سران خراباتیانند در همه جا پراکنده میباشد.
پس از همه از زمانی که دانشها و اندیشههای اروپایی به ایران راه یافته انبوه درسخواندگان از دین رو گردانیده پیروی از مادّیگری مینمایند. اینست فهرستی از کیشهای گوناگون این کشور و از پراکندگی اندیشههای مردم.
اکنون این کیشها چند زیان بزرگی را دربر میدارد. از یکسو اینها پراکندگی بمیان توده انداخته است و همگی میدانیم که پیروان هر کیشی از دیگران جدایند و برای خود راه و آرمان[=ایدهآل] جدایی میدارند. از سوی دیگر اینها هر یکی آموزاکهای[تعلیمات] بیارج و زیانمندی را دربر میدارد که گذشته از بیپایی و بیارجی ، با زندگانی امروزی بیکبار ناسازگار است و مایهی پس افتادن مردم میباشد. آنچه ایرانیان را بدبخت گردانیده این کیشها و بدآموزیهاست.
دیگران بمانند شما همان شیعیان را ببینید و زیانهای بزرگی را که ملایان باین کشور رسانیدهاند و دشمنی آشکاری را که پیروان ایشان با توده مینمایند بیاد آورید. مردمی که آشکاره با کشور دشمنی نمایند و نافرمانی با دولت و شکستن قانونها را بخود بایا[=واجب] شمارند چه شگفت که بدبخت گردند و زبون و زیردست باشند؟!.
شما اینها را میدانید و بسخنی در این باره نیاز نیست. همچنین شما میدانید که ما از روزی که بکار برخاستهایم [1] یکی از کوششهای خود را ، برانداختن این کیشها گردانیدهایم. راستست که ما تنها برای ایران نمیکوشیم و کوششهای ما برای جهانست. ولی پیداست که ما به ایران دلبستگی میداریم و به هر حال میبایست نخست باینجا پردازیم و بیش از همه با آلودگیهای ایرانیان در نبرد باشیم.
🔹 پانوشت :
1ـ کوششهای پاکدینی از آذرماه 1312 با چاپ نخستین شمارهی مهنامهی «پیمان» آغاز گردید. نیز کسروی پیشتر کتاب دو جلدی «آیین» را در سال 1311 و 1312چاپ کرده بود.
🌸
✴️ تاریخچهی پیمان و روزبه یکم آذر ✴️
(بخش چهارم ، پایانی)
🖌 نویساد
در تاریخچهی پیمان چیزهای ستودنی بسیار است. از جمله اینکه بسیاری از برجستگان توده که در آن زمانها به کار مهنامه برخاستهاند جز چند سالی نتوانستهاند آن را راه برند. ولی کسروی گذشته از پیمان ، به هر یک از «نامه« های «پرچم روزانه» ، «نیمهماهه» و «هفتگی» و «دفترهای ماهانهی سال 1324» که برخاست هیچیک از کمی خواننده و خواستار یا فشار پولی نبود که ادامه نیافت. مثلاً پیمان با آنکه (جز در چند شماره) آگهی نمیگرفت ، با اینحال هفت سال پیاپی توانست فیروزانه انتشار یابد. سرانجام هم چون نیاز به روزنامهای بود که در آن هنگامهی پرآشوب پس از شهریور 1320 میبایست زبان «باهماد آزادگان» باشد و کسروی نمیتوانست به هر دوی آنها همزمان برسد از بیرون آوردن پیمان بازایستاد. پس از آن سه نامهی پرچم هیچ یک بخواست او بازنایستاد بلکه هر سه بازداشت شدند.
روزنامهی پرچم دربارهی نخستین روزبه «رسمی» یکم آذر (سال 21) چنین مینویسد :
«چنانكه آگاهی داده بودیم روز یكشنبه یكم آذر نشستی در خانهی دارندهی پرچم برپا گردید. نخست سخنانی از عید رفت و دارندهی پرچم شرح داد كه عیدهای هر تودهای آن روزهاییست كه با یك پیشامد تاریخی مصادف بوده و اینست هر ساله آن را عید میگیرند و بجشن و شادی میپردازند كه هم قدردانی از كوششها و رنجهای گذشتگان كرده و هم كنونیان را به برخاستن بمانندهی آن كارهای تاریخی برانگیزند ، این كار خردمندانهایست و باید باشد. ولی افسوس كه عیدهای ایران كمتر یكی مبنای تاریخی دارد. به هر حال ما امروز را یكی از عیدها میشماریم سپس هر كار بزرگی یا هر فیروزیای برای ما رخ داد روز آن را نیز عید خواهیم گرفت.
سپس گفت : میدانم كسانی خواهند گفت بیرون آمدن یك مهنامه چیست كه روز آن عید شمرده شود؟!. میگویم : موضوع بیرون آمدن یك مهنامه نیست ، آغاز شدن یك راه خداپرستی و رستگاریست. پیمان هنگامی آغاز یافت كه هیاهوی اروپاییگری سراسر ایران را فراگرفته و كسی یارای بردن نام دین و خدا نمیداشت. پیمان برای آن آغاز یافت كه با همهی گمراهیها نبرد كند و بیش از همه با اروپاییگری و مادیگری به پیكار پردازد ، و بالاخره جهانیان را بیك شاهراهی كه بنیاد آن خداشناسی و زیستن از روی آیین خرد میباشد بخواند. آن مهنامه برای این خواست ورجاوندِ[=مقدس] بزرگ بانتشار پرداخت و تاكنون در آن راه خود گامهای فیروزانه برداشته است.
پیمان درفشی بود كه در برابر بیدینان و خداناشناسان برافراشته گردید و دلیل این سخن آن گفتارهای استواریست كه در پاسخ مادیگری ، در پیرامون روان ، در زمینهی خرد ، دربارهی فلسفهی یونان نوشته شده. ...»
اگر کوششهای جانفرسای بنیادگزار اسلام و یاران او را برای پا گرفتن اسلام بیاد آوریم و این را بیاد آوریم که نبرد آن دین تنها با یک آلودگی آن زمان یعنی بتپرستی بوده ، در جایی که پاکدینی با انبوهی از آلودگیها از اروپاییگری ، خراباتیگری ، جبریگری ، صوفیگری ،باطنیگری ، فلسفهی یونان و مادیگری و کیشها به نبرد پرداخته ، میبینیم دشواریهای پاکدینی چندین برابر راه اسلام میباشد و اینست کار دشوارتری در پیش داشته به کوششهای بسیار بیشتری نیز نیازمند است.
پس از همینجا خردمندان و نیکخواهان را ، آنهایی که حقیقتپرستند و جویای حقایق میباشند بیاری و برادری میخوانیم. زیرا این راه تنها با دست خردمندان و نیکخواهان پیش خواهد رفت.
این کسان بدانند که راه پاکدینی به پیشوایی کسروی بزرگ راه آزموده شدهایست که میرفت انبوه مردمان را بشاهراه کوشش بکشاند که «کمپانی خیانت» با بازپسین کوشش خود و تشکیل پرونده برایش در دادگستری ، ممنوع کردن سیزده جلد از کتابهایش ، فشار آوردن به باهماد آزادگان و لغو پروانهی وکالت کسروی (کاری که او از آن راه زندگانیش را راه می انداخت) و ترور نخست و نافرجامش در آغاز سال (اردی بهشت 1324) و ترور دوم در اسفند 1324 جلو شتاب روز افزون این جنبش بزرگ را گرفت.
دو حکومت محمدرضاشاه و جمهوری اسلامی نیز هرگونه فشاری را برای جلوگیری از چاپ کتابهای او در ایران گرفتند و هنوز گرفته میشود. ولی با اینهمه این جنبش تکیهگاهش آمیغها[= حقایق] است و اینست با همهی فشارها و خونریزیهایی که کردهاند هنوز خواهان و جویان دارد و بیگمان پیش خواهد رفت. راستی آن است که «پیشامدهای جهان پایندان [=ضامن] پیشرفت ماست».
بیگمان برادران میدانند در این راه که ما هستیم باید یک دم نیاسوده همچنان بکوشیم. زیرا پراکندگیها را به یگانگی رسانیدن کار آسانی نیست. از یکسو باید با گمراهیها نبردید و از سوی دیگر باید آمیغها را در میان توده از راههای گوناگون پراکند.
(بخش چهارم ، پایانی)
🖌 نویساد
در تاریخچهی پیمان چیزهای ستودنی بسیار است. از جمله اینکه بسیاری از برجستگان توده که در آن زمانها به کار مهنامه برخاستهاند جز چند سالی نتوانستهاند آن را راه برند. ولی کسروی گذشته از پیمان ، به هر یک از «نامه« های «پرچم روزانه» ، «نیمهماهه» و «هفتگی» و «دفترهای ماهانهی سال 1324» که برخاست هیچیک از کمی خواننده و خواستار یا فشار پولی نبود که ادامه نیافت. مثلاً پیمان با آنکه (جز در چند شماره) آگهی نمیگرفت ، با اینحال هفت سال پیاپی توانست فیروزانه انتشار یابد. سرانجام هم چون نیاز به روزنامهای بود که در آن هنگامهی پرآشوب پس از شهریور 1320 میبایست زبان «باهماد آزادگان» باشد و کسروی نمیتوانست به هر دوی آنها همزمان برسد از بیرون آوردن پیمان بازایستاد. پس از آن سه نامهی پرچم هیچ یک بخواست او بازنایستاد بلکه هر سه بازداشت شدند.
روزنامهی پرچم دربارهی نخستین روزبه «رسمی» یکم آذر (سال 21) چنین مینویسد :
«چنانكه آگاهی داده بودیم روز یكشنبه یكم آذر نشستی در خانهی دارندهی پرچم برپا گردید. نخست سخنانی از عید رفت و دارندهی پرچم شرح داد كه عیدهای هر تودهای آن روزهاییست كه با یك پیشامد تاریخی مصادف بوده و اینست هر ساله آن را عید میگیرند و بجشن و شادی میپردازند كه هم قدردانی از كوششها و رنجهای گذشتگان كرده و هم كنونیان را به برخاستن بمانندهی آن كارهای تاریخی برانگیزند ، این كار خردمندانهایست و باید باشد. ولی افسوس كه عیدهای ایران كمتر یكی مبنای تاریخی دارد. به هر حال ما امروز را یكی از عیدها میشماریم سپس هر كار بزرگی یا هر فیروزیای برای ما رخ داد روز آن را نیز عید خواهیم گرفت.
سپس گفت : میدانم كسانی خواهند گفت بیرون آمدن یك مهنامه چیست كه روز آن عید شمرده شود؟!. میگویم : موضوع بیرون آمدن یك مهنامه نیست ، آغاز شدن یك راه خداپرستی و رستگاریست. پیمان هنگامی آغاز یافت كه هیاهوی اروپاییگری سراسر ایران را فراگرفته و كسی یارای بردن نام دین و خدا نمیداشت. پیمان برای آن آغاز یافت كه با همهی گمراهیها نبرد كند و بیش از همه با اروپاییگری و مادیگری به پیكار پردازد ، و بالاخره جهانیان را بیك شاهراهی كه بنیاد آن خداشناسی و زیستن از روی آیین خرد میباشد بخواند. آن مهنامه برای این خواست ورجاوندِ[=مقدس] بزرگ بانتشار پرداخت و تاكنون در آن راه خود گامهای فیروزانه برداشته است.
پیمان درفشی بود كه در برابر بیدینان و خداناشناسان برافراشته گردید و دلیل این سخن آن گفتارهای استواریست كه در پاسخ مادیگری ، در پیرامون روان ، در زمینهی خرد ، دربارهی فلسفهی یونان نوشته شده. ...»
اگر کوششهای جانفرسای بنیادگزار اسلام و یاران او را برای پا گرفتن اسلام بیاد آوریم و این را بیاد آوریم که نبرد آن دین تنها با یک آلودگی آن زمان یعنی بتپرستی بوده ، در جایی که پاکدینی با انبوهی از آلودگیها از اروپاییگری ، خراباتیگری ، جبریگری ، صوفیگری ،باطنیگری ، فلسفهی یونان و مادیگری و کیشها به نبرد پرداخته ، میبینیم دشواریهای پاکدینی چندین برابر راه اسلام میباشد و اینست کار دشوارتری در پیش داشته به کوششهای بسیار بیشتری نیز نیازمند است.
پس از همینجا خردمندان و نیکخواهان را ، آنهایی که حقیقتپرستند و جویای حقایق میباشند بیاری و برادری میخوانیم. زیرا این راه تنها با دست خردمندان و نیکخواهان پیش خواهد رفت.
این کسان بدانند که راه پاکدینی به پیشوایی کسروی بزرگ راه آزموده شدهایست که میرفت انبوه مردمان را بشاهراه کوشش بکشاند که «کمپانی خیانت» با بازپسین کوشش خود و تشکیل پرونده برایش در دادگستری ، ممنوع کردن سیزده جلد از کتابهایش ، فشار آوردن به باهماد آزادگان و لغو پروانهی وکالت کسروی (کاری که او از آن راه زندگانیش را راه می انداخت) و ترور نخست و نافرجامش در آغاز سال (اردی بهشت 1324) و ترور دوم در اسفند 1324 جلو شتاب روز افزون این جنبش بزرگ را گرفت.
دو حکومت محمدرضاشاه و جمهوری اسلامی نیز هرگونه فشاری را برای جلوگیری از چاپ کتابهای او در ایران گرفتند و هنوز گرفته میشود. ولی با اینهمه این جنبش تکیهگاهش آمیغها[= حقایق] است و اینست با همهی فشارها و خونریزیهایی که کردهاند هنوز خواهان و جویان دارد و بیگمان پیش خواهد رفت. راستی آن است که «پیشامدهای جهان پایندان [=ضامن] پیشرفت ماست».
بیگمان برادران میدانند در این راه که ما هستیم باید یک دم نیاسوده همچنان بکوشیم. زیرا پراکندگیها را به یگانگی رسانیدن کار آسانی نیست. از یکسو باید با گمراهیها نبردید و از سوی دیگر باید آمیغها را در میان توده از راههای گوناگون پراکند.
🛎 درخواست از خوانندگان
🔹 کوشاد تلگرام
یک رشته از کوششهای ما تاکنون آن بوده که دهها کتاب از احمد کسروی را پس از سنجش با نسخهی «آخرین چاپ زمان نویسنده» و دستکم دو بار غلطگیری و نیز افزودن شرحهایی به آنها به آبرومندانهترین شکلی فراهم آورده به رایگان در دسترس خوانندگان گزاشتهایم. از کوششهای دیگر ما همچنین گرد آوردن دفترهایی از گفتارهای مهنامهی «پیمان» و نامهی «پرچم» ، گویا گردانیدن چندی از کتابها ، در دسترس گزاردن اسکن پیمانها و پرچمها بوده است. برای ادامهی کار هنوز نیازمند کتابها و دفترهای دیگری از آن یگانهمرد میباشیم. اینست از خوانندگانی که چنان دفترها یا کتابهایی (آخرین چاپ زمان نویسنده) را دارند خواهشمندیم با ما نامهنویسی کرده و فهرستی از آنها را به ما بفرستند.
.
🔹 کوشاد تلگرام
یک رشته از کوششهای ما تاکنون آن بوده که دهها کتاب از احمد کسروی را پس از سنجش با نسخهی «آخرین چاپ زمان نویسنده» و دستکم دو بار غلطگیری و نیز افزودن شرحهایی به آنها به آبرومندانهترین شکلی فراهم آورده به رایگان در دسترس خوانندگان گزاشتهایم. از کوششهای دیگر ما همچنین گرد آوردن دفترهایی از گفتارهای مهنامهی «پیمان» و نامهی «پرچم» ، گویا گردانیدن چندی از کتابها ، در دسترس گزاردن اسکن پیمانها و پرچمها بوده است. برای ادامهی کار هنوز نیازمند کتابها و دفترهای دیگری از آن یگانهمرد میباشیم. اینست از خوانندگانی که چنان دفترها یا کتابهایی (آخرین چاپ زمان نویسنده) را دارند خواهشمندیم با ما نامهنویسی کرده و فهرستی از آنها را به ما بفرستند.
.
👍1
📖 خراباتیان که بودند و چه میگفتند؟.
🖌 احمد کسروی
🔸 ما بکار از راهش درآمدهایم (یک از یک)
... یک روزی بود جناب آقای فروغی نخستوزیر و جناب آقای حکمت وزیر فرهنگ بودند و این دو وزیر هواداری بسیار از شعرای گذشتهی ایران مینمودند و در راه رواج آنها کوشش بیاندازه نشان میدادند. در همان روزها «کنگرهی فردوسی» تازه بپایان رسیده و در نتیجهی آن جشن و تجلیل باشکوه ، در سرتاسر ایران هواداری از شعر و شاعران رواج بیاندازه یافته بود. در بیشتر شهرها انجمن ادبی که خود انجمن شاعران بود برپا میکردند. روزنامهها پیاپی شعر و غزل بچاپ میرسانیدند.
در همان هنگام ما در سال دوم پیمان بنوشتن گفتارهایی در نکوهش از بیهودهگویی شاعران آغاز کردیم و زیانهای کتابهای بازمانده از زمان مغول و قرنهای گذشته را یکایک شمردن گرفتیم.
ما با هر شعری مخالف نیستیم. من مقصود خود را دربارهی شعر بارها نوشتهام و در پرچم نیز خواهیم نوشت. ما از یکسو با بیهودهگویی شاعران دشمنی مینمودیم و از یکسو شعرها و کتابهای زمان مغول و قرنهای گذشته را (که دورهی زبونی ایران بوده) زیانآور میدانستیم. اینها را باید در جای خود شرح دهیم.
به هر حال نوشتههای ما در چنان هنگامی با یک هیاهوی سختی مصادف گردید. انجمن ادبی و شاعران همگی بدشمنی برخاستند. برخی روزنامهها ستونهای خود را بروی گفتارهای پست و بیادبانه که کسانی در برابر دلیلهای ما مینوشتند باز کردند.
از آنسوی آقایان نخستوزیر و وزیر فرهنگ با پیمان دشمنی سختی نمودند و از فشار بازنایستادند. همان جناب آقای حکمت چون گواه این داستانست در اینجا مینویسم [1] : در آن روزها من در دانشکدهی معقول و منقول درس مختصری [تاریخ] داشتم و چون همان هنگام قانون دانشگاه گذشت من نیز مشمول بودم که بایستی یک رسالهای بنویسم و از شمار استادان باشم و ماهانه سههزار ریال بیشتر حقوق گیرم. لیکن روزی بدیدن جناب آقای حکمت رفتم و ایشان بیمقدمه بپرخاشهایی برخاستند که چرا در پیمان از خیام و دیگر شاعران بدگویی رفته ، و در پایان چنین گفتند : «ما شما را باستادی در دانشگاه با این شرط خواهیم پذیرفت که آن نوشتههای خود را جبران کنید». من پاسخ داده گفتم : «در آن صورت باید از استادی دانشگاه چشم پوشم». چنان هم کردم. برای آنکه از راه خود برنگردم از حقوق استادی و از دیگر بهرههای آن چشم پوشیدم.
کسانی بمن ایراد میگیرند که کیف وکالت بزیر بغل گرفته و هر روز در دادگاهها در جلو این میز و آن میز میایستم. ولی من خود از این کار بسیار خرسندم. زیرا همین کیف به بغل زدن و در جلو میزهای دفتر و دادگاه ایستادنست که مرا توانا گردانیده از چنین آزمایشهایی با پیشانی باز بیرون آیم.
در اینجا جای آن نیست که بگوییم چرا آقای فروغی و آقای حکمت بکتابهای زمان مغول و بشعرای گذشته آن علاقه را نشان میدادند و چرا من آن مخالفت را میکردم. ظاهر مطلب آنست که آقایان چون خود شاعرند هواداری از شعرا مینمودند و من چون شاعر نیستم از آن بدم میآمد. ولی چنین نیست و داستان از هر دو سو بسیار عمیقتر از اینست که در بیرون دیده میشود. نه آنان کسی هستند که بنام شاعری یا شعردوستی بآن سختگیریها و فشارها پردازند و نه من کسی هستم که بعلت شاعر نبودن ، آن دشمنی را با شاعران نمایم و آن سختیها را بخود هموار گردانم. اینها علتهای دیگری دارد که باید یک روزی با خود آقایان روبرو شویم (اگر خدا خواهد) و این سخنان را بمیان آوریم و در آن هنگام در روزنامه هم خواهیم نوشت و بسیاری از رازها را آشکار خواهیم گردانید. [2]
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 ما بکار از راهش درآمدهایم (یک از یک)
... یک روزی بود جناب آقای فروغی نخستوزیر و جناب آقای حکمت وزیر فرهنگ بودند و این دو وزیر هواداری بسیار از شعرای گذشتهی ایران مینمودند و در راه رواج آنها کوشش بیاندازه نشان میدادند. در همان روزها «کنگرهی فردوسی» تازه بپایان رسیده و در نتیجهی آن جشن و تجلیل باشکوه ، در سرتاسر ایران هواداری از شعر و شاعران رواج بیاندازه یافته بود. در بیشتر شهرها انجمن ادبی که خود انجمن شاعران بود برپا میکردند. روزنامهها پیاپی شعر و غزل بچاپ میرسانیدند.
در همان هنگام ما در سال دوم پیمان بنوشتن گفتارهایی در نکوهش از بیهودهگویی شاعران آغاز کردیم و زیانهای کتابهای بازمانده از زمان مغول و قرنهای گذشته را یکایک شمردن گرفتیم.
ما با هر شعری مخالف نیستیم. من مقصود خود را دربارهی شعر بارها نوشتهام و در پرچم نیز خواهیم نوشت. ما از یکسو با بیهودهگویی شاعران دشمنی مینمودیم و از یکسو شعرها و کتابهای زمان مغول و قرنهای گذشته را (که دورهی زبونی ایران بوده) زیانآور میدانستیم. اینها را باید در جای خود شرح دهیم.
به هر حال نوشتههای ما در چنان هنگامی با یک هیاهوی سختی مصادف گردید. انجمن ادبی و شاعران همگی بدشمنی برخاستند. برخی روزنامهها ستونهای خود را بروی گفتارهای پست و بیادبانه که کسانی در برابر دلیلهای ما مینوشتند باز کردند.
از آنسوی آقایان نخستوزیر و وزیر فرهنگ با پیمان دشمنی سختی نمودند و از فشار بازنایستادند. همان جناب آقای حکمت چون گواه این داستانست در اینجا مینویسم [1] : در آن روزها من در دانشکدهی معقول و منقول درس مختصری [تاریخ] داشتم و چون همان هنگام قانون دانشگاه گذشت من نیز مشمول بودم که بایستی یک رسالهای بنویسم و از شمار استادان باشم و ماهانه سههزار ریال بیشتر حقوق گیرم. لیکن روزی بدیدن جناب آقای حکمت رفتم و ایشان بیمقدمه بپرخاشهایی برخاستند که چرا در پیمان از خیام و دیگر شاعران بدگویی رفته ، و در پایان چنین گفتند : «ما شما را باستادی در دانشگاه با این شرط خواهیم پذیرفت که آن نوشتههای خود را جبران کنید». من پاسخ داده گفتم : «در آن صورت باید از استادی دانشگاه چشم پوشم». چنان هم کردم. برای آنکه از راه خود برنگردم از حقوق استادی و از دیگر بهرههای آن چشم پوشیدم.
کسانی بمن ایراد میگیرند که کیف وکالت بزیر بغل گرفته و هر روز در دادگاهها در جلو این میز و آن میز میایستم. ولی من خود از این کار بسیار خرسندم. زیرا همین کیف به بغل زدن و در جلو میزهای دفتر و دادگاه ایستادنست که مرا توانا گردانیده از چنین آزمایشهایی با پیشانی باز بیرون آیم.
در اینجا جای آن نیست که بگوییم چرا آقای فروغی و آقای حکمت بکتابهای زمان مغول و بشعرای گذشته آن علاقه را نشان میدادند و چرا من آن مخالفت را میکردم. ظاهر مطلب آنست که آقایان چون خود شاعرند هواداری از شعرا مینمودند و من چون شاعر نیستم از آن بدم میآمد. ولی چنین نیست و داستان از هر دو سو بسیار عمیقتر از اینست که در بیرون دیده میشود. نه آنان کسی هستند که بنام شاعری یا شعردوستی بآن سختگیریها و فشارها پردازند و نه من کسی هستم که بعلت شاعر نبودن ، آن دشمنی را با شاعران نمایم و آن سختیها را بخود هموار گردانم. اینها علتهای دیگری دارد که باید یک روزی با خود آقایان روبرو شویم (اگر خدا خواهد) و این سخنان را بمیان آوریم و در آن هنگام در روزنامه هم خواهیم نوشت و بسیاری از رازها را آشکار خواهیم گردانید. [2]
👇
🔹 پانوشتها :
1ـ فروغی و حکمت هر دو دشمنیها نشان دادند. فروغی همان سال (21) مرد ولی حکمت تا سال 59 زنده بود و بارها جایگاههای بلندی گرفت.
2ـ این سخن جای اندیشهی فراوان دارد و بآسانی نمیتوان از رویش گذشت. زمانی که این گفتار نوشته شده اینان (فروغی و حکمت) هر دو زنده بودند. فروغی که سالها در حکومت رضاشاه وزیر و نخستوزیر بود ، تا یک ماه و نیم پیش از این گفتار نیز نخستوزیر محمدرضاشاه میبود. از یک ماه پیش از این گفتار نیز وزیر دربار گردیده بود. حکمت نیز پس از این بارها وزارت و جایگاههای بالایی داشت تا در سال 59 درگذشت. اکنون باید اندیشید : اینان هر دو کسروی را نیک میشناختند و کسروی نیز آنها را. در یک گفتاری در یکی از روزنامههای پرتیراژ آن زمان ، کسروی هر دو را در پرده «خائن» و با چنین سخنانی ایشان را بدفاع از خود و رفع آن اتهام میخواند. ولی آنها چه میکنند؟ آیا از اینکه کسروی بایشان «اتهام» بسته شکایت میکنند؟! آیا خواهان تشکیل دادگاهی در این باره میشوند؟! آیا در روزنامهها و یا در کتابی از خود دفاع میکنند؟!. نه! هیچ یک نبوده است. پس نتیجه چیست؟! چگونه وزیر بانفوذی همچون حکمت و کسی مانند فروغی که در دو حکومت پهلوی و پیش از آن رویهمرفته نزدیک به بیست مقام از ریاست مجلس تا نخستوزیری را داشته و در زمان این گفتار نیز بتازگی از نخستوزیری خود دست کشیده و وزیر دربار شده بود درپی دفاع از خود برنیامده؟!
باید دانست این نخستین حملهی مستقیم کسروی باعضای «کمپانی خیانت» است. کمابیش دو سال و نیم پس از این کسروی در کتاب «دادگاه» نیمی از دانستههای خود را بآشکار درآورده و از «کمپانی خیانت» آشکاره سخن میراند و خیانتهای ایشان را تا آنجا که در بررسیهای تاریخی دانسته و در پیشامدهای شهریور 1320 نیز برایش روشنتر گردیده بود برشتهی نوشتن میکشد.
(پرچم روزانه شمارهی 69)
🌸
1ـ فروغی و حکمت هر دو دشمنیها نشان دادند. فروغی همان سال (21) مرد ولی حکمت تا سال 59 زنده بود و بارها جایگاههای بلندی گرفت.
2ـ این سخن جای اندیشهی فراوان دارد و بآسانی نمیتوان از رویش گذشت. زمانی که این گفتار نوشته شده اینان (فروغی و حکمت) هر دو زنده بودند. فروغی که سالها در حکومت رضاشاه وزیر و نخستوزیر بود ، تا یک ماه و نیم پیش از این گفتار نیز نخستوزیر محمدرضاشاه میبود. از یک ماه پیش از این گفتار نیز وزیر دربار گردیده بود. حکمت نیز پس از این بارها وزارت و جایگاههای بالایی داشت تا در سال 59 درگذشت. اکنون باید اندیشید : اینان هر دو کسروی را نیک میشناختند و کسروی نیز آنها را. در یک گفتاری در یکی از روزنامههای پرتیراژ آن زمان ، کسروی هر دو را در پرده «خائن» و با چنین سخنانی ایشان را بدفاع از خود و رفع آن اتهام میخواند. ولی آنها چه میکنند؟ آیا از اینکه کسروی بایشان «اتهام» بسته شکایت میکنند؟! آیا خواهان تشکیل دادگاهی در این باره میشوند؟! آیا در روزنامهها و یا در کتابی از خود دفاع میکنند؟!. نه! هیچ یک نبوده است. پس نتیجه چیست؟! چگونه وزیر بانفوذی همچون حکمت و کسی مانند فروغی که در دو حکومت پهلوی و پیش از آن رویهمرفته نزدیک به بیست مقام از ریاست مجلس تا نخستوزیری را داشته و در زمان این گفتار نیز بتازگی از نخستوزیری خود دست کشیده و وزیر دربار شده بود درپی دفاع از خود برنیامده؟!
باید دانست این نخستین حملهی مستقیم کسروی باعضای «کمپانی خیانت» است. کمابیش دو سال و نیم پس از این کسروی در کتاب «دادگاه» نیمی از دانستههای خود را بآشکار درآورده و از «کمپانی خیانت» آشکاره سخن میراند و خیانتهای ایشان را تا آنجا که در بررسیهای تاریخی دانسته و در پیشامدهای شهریور 1320 نیز برایش روشنتر گردیده بود برشتهی نوشتن میکشد.
(پرچم روزانه شمارهی 69)
🌸