📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 محمدباقر رحیمی
🔸 51ـ بهائیان پاسخ دادهاند (یک از دو)
آقای کسروی
چندی پیش جوان بهائی (آقای رضوانی) بنزد من آمد گفت اگر اجازه بدهید میخواهم قدری با شما گفتگو نمایم ـ گفتم بسیار خرسندم بفرمایید.
گفت من شما را نیک میشناسم چند سال درمیان ما بودید و میدانم از کیش ما و کتابهای ما اطلاع کافی دارید ولی سه سال است بعلت مجهولی رفتهاید محفل روحانی هم از حقیقت امر ما را مستحضر نکرده بلکه قدغن اکید کرده است با شما معاشرت و گفتگو ننماییم اکنون میبینم در پرچم شرحی نوشته و اظهار داشتهاید که بگفتهها و نوشتههای پرمغز و باحقیقت کسروی گرویده و از بهائیت برگشتهاید آمدم ببینم آقای کسروی چه گفته و چگونه شما را قانع کرده است. من کتاب «راه رستگاری» را باو دادم گفتم ببرید و با دقت بخوانید و با کتابهای باب و بهاء مقایسه نمائید بعداً تشریف بیاورید مذاکره نمایید.
چند روز پیش آمده بود میگفت واقعاً این کتاب سراسر راستی و درستی است. من تاکنون مانند این کتاب را ندیدهام. هرچه بعقلم فشار آوردم که مغلوبش کنم نوشتههای آن را نپذیرد دیدم ممکن نیست ولی چیزی که مرا دربارهی آقای کسروی باشتباه انداخته اینست که چند نفر از بزرگان و مُبلغین بهائی میگفتند آقای کسروی و یارانش ازلی میباشند هرگز بدور آنها نگردید.
گفتم پیش از اینکه پاسخ این حرف را بدهم داستانی برایت نقل میکنم :
پانزده سال پیش در اردبیل ملایی بود بنام «میرزاعلیاکبر» بسیار خودخواه و جاهطلب ، مسجد بزرگی ساخته و دستگاهی برای خود برپا نموده بود و اردبیلیان هم دلباختهاش بودند او را میپرستیدند و گفتههای خردناپذیرش را حجت پنداشته با دل و جان میپذیرفتند. من غالباً در ایام کودکی با پدرم نزد او میرفتم نیک بخاطر دارم روزی دکتری که از روسیه آمده و در اردبیل مطب دایر کرده بود در حضور آقا بود و راجع بخدا و دین سئوالاتی میکرد ـ میگفت در کتابها برای اثبات وجود خدا دلیل منطقی دیده نمیشود و این دلایلی هم که ملایان میگویند آدم را قانع و مذعن [=خَستُوان ، معترف] بوجود خدا نمیکند بنابراین من در بودن خدا تردید دارم. آقا یک سطر عربی خواند و ترجمه کرد که امام موساکاظم علیهالسلام فرمود : هر کس خدا را نپذیرد بجهنم میرود. پس بترس از آتش جهنم خدا را قبول کن. دکتر گفت این دلیل نشد که من خدا را بپذیرم.
آقا ناگهان برآشفت پرخاش کرد فریاد زد ای لامذهب بابی معلوم میشود تو به موسیابنجعفر آن امام برحق معتقد نیستی و بفرمایشاتش ایمان نداری. بسیدها و طلبهها که در اطرافش بودند امر کرد دکتر را کتک زده از مسجد بیرون راندند.
آقایان رؤسا و مبلغین بهائی هم همینطور هستند. بجای آنکه پاسخ ایرادهای ما را بدهند باین عنوانهای خنک و لوس متمسک شده و خود را دلآسوده کرده پی گمراهیهای خود میروند.
اینجا باید روی سخنم را بآن آقایی که از مشهد نامه نوشته و میگوید پاسخ شما را مرکز تهران خواهد داد [1] گردانیده بگویم ملاحظه نماید آقایان مرکزنشینانشان به چه سخنان کودکانه و پوچی برخاستهاند.
محمدباقر رحیمی
🔹 پانوشت :
1ـ گفتار «پاسخ یک بهائی».
[پاسخ روزنامهی پرچم فردا میآید.]
🌸
🖌 محمدباقر رحیمی
🔸 51ـ بهائیان پاسخ دادهاند (یک از دو)
آقای کسروی
چندی پیش جوان بهائی (آقای رضوانی) بنزد من آمد گفت اگر اجازه بدهید میخواهم قدری با شما گفتگو نمایم ـ گفتم بسیار خرسندم بفرمایید.
گفت من شما را نیک میشناسم چند سال درمیان ما بودید و میدانم از کیش ما و کتابهای ما اطلاع کافی دارید ولی سه سال است بعلت مجهولی رفتهاید محفل روحانی هم از حقیقت امر ما را مستحضر نکرده بلکه قدغن اکید کرده است با شما معاشرت و گفتگو ننماییم اکنون میبینم در پرچم شرحی نوشته و اظهار داشتهاید که بگفتهها و نوشتههای پرمغز و باحقیقت کسروی گرویده و از بهائیت برگشتهاید آمدم ببینم آقای کسروی چه گفته و چگونه شما را قانع کرده است. من کتاب «راه رستگاری» را باو دادم گفتم ببرید و با دقت بخوانید و با کتابهای باب و بهاء مقایسه نمائید بعداً تشریف بیاورید مذاکره نمایید.
چند روز پیش آمده بود میگفت واقعاً این کتاب سراسر راستی و درستی است. من تاکنون مانند این کتاب را ندیدهام. هرچه بعقلم فشار آوردم که مغلوبش کنم نوشتههای آن را نپذیرد دیدم ممکن نیست ولی چیزی که مرا دربارهی آقای کسروی باشتباه انداخته اینست که چند نفر از بزرگان و مُبلغین بهائی میگفتند آقای کسروی و یارانش ازلی میباشند هرگز بدور آنها نگردید.
گفتم پیش از اینکه پاسخ این حرف را بدهم داستانی برایت نقل میکنم :
پانزده سال پیش در اردبیل ملایی بود بنام «میرزاعلیاکبر» بسیار خودخواه و جاهطلب ، مسجد بزرگی ساخته و دستگاهی برای خود برپا نموده بود و اردبیلیان هم دلباختهاش بودند او را میپرستیدند و گفتههای خردناپذیرش را حجت پنداشته با دل و جان میپذیرفتند. من غالباً در ایام کودکی با پدرم نزد او میرفتم نیک بخاطر دارم روزی دکتری که از روسیه آمده و در اردبیل مطب دایر کرده بود در حضور آقا بود و راجع بخدا و دین سئوالاتی میکرد ـ میگفت در کتابها برای اثبات وجود خدا دلیل منطقی دیده نمیشود و این دلایلی هم که ملایان میگویند آدم را قانع و مذعن [=خَستُوان ، معترف] بوجود خدا نمیکند بنابراین من در بودن خدا تردید دارم. آقا یک سطر عربی خواند و ترجمه کرد که امام موساکاظم علیهالسلام فرمود : هر کس خدا را نپذیرد بجهنم میرود. پس بترس از آتش جهنم خدا را قبول کن. دکتر گفت این دلیل نشد که من خدا را بپذیرم.
آقا ناگهان برآشفت پرخاش کرد فریاد زد ای لامذهب بابی معلوم میشود تو به موسیابنجعفر آن امام برحق معتقد نیستی و بفرمایشاتش ایمان نداری. بسیدها و طلبهها که در اطرافش بودند امر کرد دکتر را کتک زده از مسجد بیرون راندند.
آقایان رؤسا و مبلغین بهائی هم همینطور هستند. بجای آنکه پاسخ ایرادهای ما را بدهند باین عنوانهای خنک و لوس متمسک شده و خود را دلآسوده کرده پی گمراهیهای خود میروند.
اینجا باید روی سخنم را بآن آقایی که از مشهد نامه نوشته و میگوید پاسخ شما را مرکز تهران خواهد داد [1] گردانیده بگویم ملاحظه نماید آقایان مرکزنشینانشان به چه سخنان کودکانه و پوچی برخاستهاند.
محمدباقر رحیمی
🔹 پانوشت :
1ـ گفتار «پاسخ یک بهائی».
[پاسخ روزنامهی پرچم فردا میآید.]
🌸
✴️ تاریخچهی پیمان و روزبه یکم آذر ✴️
(بخش دوم)
🖌 نویساد
یک کوشش دیگر پیمان پیراستن زبان بود. پیمان عیبهای زبان ایرانی (یا فارسی) و چارهی آن را نشان میداد. یکی از دوازده عیب این زبان آمیختگی با واژههای بیگانه است. اگر قاعدههای زبان درست بکار رود برای معنیهای نوین واژههای درست توان پدید آورد و هم زبان آسان ، رسا و توانا خواهد بود. بود و به واژههای بیگانه هم کمتر نیاز خواهد داشت. برای آنکه نشان دهد اینها تنها تئوری نیست و انجامپذیر است ، پیش از آنکه «فرهنگستان» آن انجمن بیراه و بیمایه را در برابر کوششهای او برپا کنند ، دامن همت به کمر زد و گفتارهایش را به همان شیوهی درست (بسامان و از روی قاعدههای زبان) نوشت و نثری زیبنده و رسا را پدید آورد.
شیوهی نویسش پیمان روی نگارشهای بعدی تأثیر بسزایی داشت. کسانی اگر بخواهند این تأثیر را دریابند و تحولی که در این زمینه پدید آمده بدانند ، راهش آنست که نوشتههای امروزی را با نوشتههای پیش از پیمان به سنجش کشند.
کسروی به نارسایی زبان نیک آگاه بود :
«بارها در کتابهای اروپایی نوشتهاند که زبانهای شرقی همچون لاستیک کشش دارد و معنای روشنی از جملههای آن برنمیآید و در این باره چندان پافشاری دارند که از قرنها که پیمان میانهی دولتهای شرقی و غربی بسته میشود و هر پیمانی ناگزیر بدو زبان ـ یکی شرقی و یکی غربی ـ نگارش مییابد همیشه این شرط را میکنند که هرگاه گفتگویی در پیرامون برخی جملهها پیش آید و کار بداوری بکشد اگر دو زبان یکی نباشد زبان غربی را جلوتر گیرند و عنوانی که برای این کار دارند آنکه زبانهای شرقی نارساست». (پیمان ، سال چهارم ، شمارهی سوم ، ص173)
بسیاری میپندارند کوششهای کسروی در زمینهی زبان تنها جایگزین گردانیدن واژههای نوِ فارسی بجای واژههای بیگانه بوده. ولی این سخن خامی است. آری ، پیمان به این کوشش نیز پرداخت ولی فزونی گرفتن واژههای فارسی در نوشتههای نویسندگان تنها یکی از تأثیرهای اوست.
با همهی دشمنیهایی که «ادبا» با پیشنهادهای پیمان در این زمینه کردند ، چون آنها بنیاد دانشی داشت ، چنان کوششی زبون هیاهوها نگردید و راه خود را گشاد و پیش رفت و بسیاری از دانشوران همچون ترجمانها و نویسندگان که کارشان همبستگی بسیار با زبان دارد از آن پیروی کردند. امروز بسیاری از واژههایی که بویژه در متنهای دانشی بکار میبرند با آنکه «ادبا» تا همین سالهای آخر همه گونه بدزبانی به آن کوششها کردند ، از روی قاعدههایی ساخته شدهاند که پیمان برواج آنها کوشید. برای مثال واژههایی همچون آغازیدن ، آگاهیدن و آگاهانیدن ، خُردایش ، سرمایش ، جدایش ، پایانش ، پوسش ، پارکبان ، آلاینده ، رسانا ، انگاره (فرضیه) ، پرتابه ، پیامک ، برگک (chip) ، سوگمند ، هوشمند ، قانونمند ، پایاننامه ، دانشنامه ، راستیآزمایی ، پرتوتابی (تشعشع) ، جُستار ، شنیدار ، همچنین عبارتهایی مانند «پیداست ...» یا «ناگفته پیداست ...» ، «از سوی دیگر ...» ، «کوتاهسخن ...» ، «بیگفتگوست» و اصطلاحاتی مانند «بکاری برخاستن» ، «به استواری کوشیدن» (تحکیم) ، «بدیده گرفتن» ، «برتری جُستن» و بسیار مانندهای اینها که نویسندگان امروزی در جملههاشان از آنها سود میبرند.
پیمان در راهی که بروی ایرانیان و جهانیان گشاد به هر زمینهای که درآمد دچار هوچیان و بدخواهانی گردید که به کارشکنی و آزار میپرداختند. از همان سال نخست که زمینهی «اروپاییگری» را آغاز کرد و نشان داد که اروپاییان خود در آئین زندگانی به بنبستها رسیدهاند و اینست پیروی چشم و گوش بستهی شرقیان از زندگانی اروپاییان درست نیست بلکه باید در هر گام سود و زیان کارهای ایشان را بسنجند ، کسانی به مخالفتها برخاستند. لیکن دلیلهای نیرومند و پاسخهای بجا و دندانشکن پیمان ، ایشان را بر جای خویش نشاند. در سال دوم ، مانند آن نبرد این بار در زمینهی شعر آغاز شد. زیرا یک دسته «ادیبان» گفتههای توأم با دلیل پیمان را که سود توده را از هر چیز دیگری جلوتر میگرفت برنمیتافتند و بر سر «شعر و شاعری» و «مفاخر ملی» غوغاها بپا کردند.
کسروی پس از سالها که از تاریخچهی پیمان یاد میکند از آزارهایی که در آن سال دیده و رنجهایی که کشیده با گلهمندی سخن میراند و آن سال را آزاردهندهتر از سالهای دیگر میشمارد.
👇
(بخش دوم)
🖌 نویساد
یک کوشش دیگر پیمان پیراستن زبان بود. پیمان عیبهای زبان ایرانی (یا فارسی) و چارهی آن را نشان میداد. یکی از دوازده عیب این زبان آمیختگی با واژههای بیگانه است. اگر قاعدههای زبان درست بکار رود برای معنیهای نوین واژههای درست توان پدید آورد و هم زبان آسان ، رسا و توانا خواهد بود. بود و به واژههای بیگانه هم کمتر نیاز خواهد داشت. برای آنکه نشان دهد اینها تنها تئوری نیست و انجامپذیر است ، پیش از آنکه «فرهنگستان» آن انجمن بیراه و بیمایه را در برابر کوششهای او برپا کنند ، دامن همت به کمر زد و گفتارهایش را به همان شیوهی درست (بسامان و از روی قاعدههای زبان) نوشت و نثری زیبنده و رسا را پدید آورد.
شیوهی نویسش پیمان روی نگارشهای بعدی تأثیر بسزایی داشت. کسانی اگر بخواهند این تأثیر را دریابند و تحولی که در این زمینه پدید آمده بدانند ، راهش آنست که نوشتههای امروزی را با نوشتههای پیش از پیمان به سنجش کشند.
کسروی به نارسایی زبان نیک آگاه بود :
«بارها در کتابهای اروپایی نوشتهاند که زبانهای شرقی همچون لاستیک کشش دارد و معنای روشنی از جملههای آن برنمیآید و در این باره چندان پافشاری دارند که از قرنها که پیمان میانهی دولتهای شرقی و غربی بسته میشود و هر پیمانی ناگزیر بدو زبان ـ یکی شرقی و یکی غربی ـ نگارش مییابد همیشه این شرط را میکنند که هرگاه گفتگویی در پیرامون برخی جملهها پیش آید و کار بداوری بکشد اگر دو زبان یکی نباشد زبان غربی را جلوتر گیرند و عنوانی که برای این کار دارند آنکه زبانهای شرقی نارساست». (پیمان ، سال چهارم ، شمارهی سوم ، ص173)
بسیاری میپندارند کوششهای کسروی در زمینهی زبان تنها جایگزین گردانیدن واژههای نوِ فارسی بجای واژههای بیگانه بوده. ولی این سخن خامی است. آری ، پیمان به این کوشش نیز پرداخت ولی فزونی گرفتن واژههای فارسی در نوشتههای نویسندگان تنها یکی از تأثیرهای اوست.
با همهی دشمنیهایی که «ادبا» با پیشنهادهای پیمان در این زمینه کردند ، چون آنها بنیاد دانشی داشت ، چنان کوششی زبون هیاهوها نگردید و راه خود را گشاد و پیش رفت و بسیاری از دانشوران همچون ترجمانها و نویسندگان که کارشان همبستگی بسیار با زبان دارد از آن پیروی کردند. امروز بسیاری از واژههایی که بویژه در متنهای دانشی بکار میبرند با آنکه «ادبا» تا همین سالهای آخر همه گونه بدزبانی به آن کوششها کردند ، از روی قاعدههایی ساخته شدهاند که پیمان برواج آنها کوشید. برای مثال واژههایی همچون آغازیدن ، آگاهیدن و آگاهانیدن ، خُردایش ، سرمایش ، جدایش ، پایانش ، پوسش ، پارکبان ، آلاینده ، رسانا ، انگاره (فرضیه) ، پرتابه ، پیامک ، برگک (chip) ، سوگمند ، هوشمند ، قانونمند ، پایاننامه ، دانشنامه ، راستیآزمایی ، پرتوتابی (تشعشع) ، جُستار ، شنیدار ، همچنین عبارتهایی مانند «پیداست ...» یا «ناگفته پیداست ...» ، «از سوی دیگر ...» ، «کوتاهسخن ...» ، «بیگفتگوست» و اصطلاحاتی مانند «بکاری برخاستن» ، «به استواری کوشیدن» (تحکیم) ، «بدیده گرفتن» ، «برتری جُستن» و بسیار مانندهای اینها که نویسندگان امروزی در جملههاشان از آنها سود میبرند.
پیمان در راهی که بروی ایرانیان و جهانیان گشاد به هر زمینهای که درآمد دچار هوچیان و بدخواهانی گردید که به کارشکنی و آزار میپرداختند. از همان سال نخست که زمینهی «اروپاییگری» را آغاز کرد و نشان داد که اروپاییان خود در آئین زندگانی به بنبستها رسیدهاند و اینست پیروی چشم و گوش بستهی شرقیان از زندگانی اروپاییان درست نیست بلکه باید در هر گام سود و زیان کارهای ایشان را بسنجند ، کسانی به مخالفتها برخاستند. لیکن دلیلهای نیرومند و پاسخهای بجا و دندانشکن پیمان ، ایشان را بر جای خویش نشاند. در سال دوم ، مانند آن نبرد این بار در زمینهی شعر آغاز شد. زیرا یک دسته «ادیبان» گفتههای توأم با دلیل پیمان را که سود توده را از هر چیز دیگری جلوتر میگرفت برنمیتافتند و بر سر «شعر و شاعری» و «مفاخر ملی» غوغاها بپا کردند.
کسروی پس از سالها که از تاریخچهی پیمان یاد میکند از آزارهایی که در آن سال دیده و رنجهایی که کشیده با گلهمندی سخن میراند و آن سال را آزاردهندهتر از سالهای دیگر میشمارد.
👇
گذشته از «ادیبان» ، در آن سال دشمنی دو تن ، یکی وزیر معارف و دیگری نخستوزیر با نوشتههای پیمان ، آسیبهای دیگری به او رسانید. فروغی که نخستوزیر بود از چاپ بخش دوم «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی» در پیمان جلو گرفت. علیاصغر حکمت هم که وزیر معارف بود شرط کرد که برای استادی دانشگاه باید او از سخنانش بازگردد. کسروی چهار پنج سال پیش ، در سایهی رأیهای بیباکانهای که میداد و یک بار هم دربار رضاشاهی را محکوم کرد ، به کینهورزیهای وزیر دادگستری آن زمان ، علیاکبر داور ، دچار آمده از عدلیه دست کشیده به وکالت پرداخته بود. پس از آن پیشامد ، این آسیبِ سخت دیگری به او بود و راه زندگانی را برویش تنگ میساخت. لیکن کسروی با خدای خود پیمان بسته بود که در راهی که به آن آغازیده از پا ننشیند : «مرا با خدا پیمانست که از پا ننشینم و این راه را بسر برم».[1]
پس شگفت نبود که کسروی آن آسیب را نیز بخود هموار گردانید : از استادی دانشگاه چشم پوشید ولی از راهش بازنگردید.
هر جستاری که آغاز میشد پس از آنکه خردهگیران خردههاشان را مینوشتند و پیمان پاسخ میداد و زمانی میگذشت و دیگر کسی چیزی نمینوشت ، پیمان در آن گفتگو را میبست و سخن از جستار دیگری میراند. و کمتر به گفتگوی بسته شده بازمیگردید.
پیمان در سال بعد سخن از فلسفهی یونان آغاز کرد و بیپایی و زیانمندی آن را نشان داد. این بار نیز کسانی که به آن زمینه پرداخته و به آن دام گرفتار بودند ، در برابر پیمان بالا برافراشتند. ولی ایشان نیز سرانجام همچون دو گروه پیش سپر انداخته خاموشی گزیدند. در سال بعد پیمان با ستارهشماری و فالگیری و طالع بینی و اینگونه پندارها به نبرد برخاست و راه زندگانی را در برابر دیدگان هرچه پیراستهتر گردانید. همچنین در این سال به دو سرشتی بودن آدمی یا داستان «جان و روان» پرداخت و این جستار پرارج را نیک بازنمود ـ جستاری که در زمینهی تربیت ، اخلاق نیک و بد و همچنین چاره به گمراهیها و نبرد با مادّیگری کلید درهای بسته بشمار میآید.
پیمان در هفت سال کوشش خود در زمینههای دین ، مشروطه (دمکراسی) ، قانون ، فرهنگ ، تربیت ، شعر ، تمدن ، ادبیات ، فلسفه ، خانواده ، زناشویی ، کار و پیشه ، بازرگانی ، ثروت یا دارایی و بسیار زمینههای دیگر گفتارها نوشت و معنی راست یکایک آنها و راه درست هر کدام را بازنمود.
پیمان از همان سال نخست سخن از «دین» راند و زمینه برای روشنی اندیشهها فراهم ساخت.
«در آن روزها رضاشاه به شُوَند[=سبب] دشمنیهایی كه ملایان با وی كرده در قم و تبریز بآشوب پرداخته بودند ملایان را پراكنده و خود دشمنی آشكاری با دین نشان میداد. شهربانی با همهی توانایی خود مردم را بآشكار گردانیدن بیدینی وامیداشت. دیگر جاها بماند. در ایران دین خوارترین چیزی شده بود. در بسیاری از روزنامهها دین را از «اوهام و خـرافات» میشماردنـد. انبـوه مـردم بیدینی آشكار میگردانیـدند و برای این ، بكارهای پست و ناستودهای برمیخاستند. بسیاری از ملایان رخت خود را دیگر گردانیده ببزمهای رقص و بادهخواری میرفتند. بسیاری آشكاره خداناشناسی مینمودند. در همان روزها میبود كه ذبیح بهروز شعرهایی در هجو برانگیختگان (پیغمبران) گفته و آنها را بزبان انداخته بود».[2] (دفتر یکم آذر 1322)
از اینرو از دین سخن راندن آسان نبود و یک دلیری بشمار میآمد. این جستار هم همچون جستارهای دیگر پیمان به سد تعصبات برخورد. نه «دینداران» (یا بهتر بگوییم : کیشداران) و نه روگردانان از دین را خوش نیامد. آنکه روگردانان از دین بودند ، تاب شنیدن نام دین را نیز نداشتند و این کار را پسروی شمارده و افسوس میخوردند که دانشمندی همچون کسروی سخن از دین میراند. آنکه دینداران بودند در آغاز گمان میکردند پیمان به زنده گردانیدن باورهای آنان میپردازد و چندگاهی هواداری از نوشتارهای آن کردند. ولی سپس دانستند که نوشتارهای پیمان تعریفی از دین بدست میدهد که با باورهای ایشان ناسازگارست. باورهای آنان را کیش مینامد و نکوهشها میکند. مثلاً پیمان میگفت : «دین باید با خرد و دانش سازگار باشد». آنها تا آن زمان چنین چیزی نشنیده بودند و چون بسیاری از باورهاشان از راه تعبد در مغزهاشان جا گرفته بود ، نمیتوانستند بپذیرند که آن باورها تا با داوریِ خرد نسازد از دین نیست. یا میگفت : کیش جدا و دین جداست ، کیشها پراکندگی بمیان مردم انداخته ، کیشهای امروزی «کسانپرستی» و سنگ راه زندگانی است ، کیشها مردم را سرگرم گذشتهها میگرداند ، این کیشها امروز افزار سیاستند ...
[1] : (پیمان سال پنجم ، شمارهی نهم)
[2] : یکی از آنها اینست : جار زد آن جارچی مسخره الدنیا مزرعة الاخره
👇
پس شگفت نبود که کسروی آن آسیب را نیز بخود هموار گردانید : از استادی دانشگاه چشم پوشید ولی از راهش بازنگردید.
هر جستاری که آغاز میشد پس از آنکه خردهگیران خردههاشان را مینوشتند و پیمان پاسخ میداد و زمانی میگذشت و دیگر کسی چیزی نمینوشت ، پیمان در آن گفتگو را میبست و سخن از جستار دیگری میراند. و کمتر به گفتگوی بسته شده بازمیگردید.
پیمان در سال بعد سخن از فلسفهی یونان آغاز کرد و بیپایی و زیانمندی آن را نشان داد. این بار نیز کسانی که به آن زمینه پرداخته و به آن دام گرفتار بودند ، در برابر پیمان بالا برافراشتند. ولی ایشان نیز سرانجام همچون دو گروه پیش سپر انداخته خاموشی گزیدند. در سال بعد پیمان با ستارهشماری و فالگیری و طالع بینی و اینگونه پندارها به نبرد برخاست و راه زندگانی را در برابر دیدگان هرچه پیراستهتر گردانید. همچنین در این سال به دو سرشتی بودن آدمی یا داستان «جان و روان» پرداخت و این جستار پرارج را نیک بازنمود ـ جستاری که در زمینهی تربیت ، اخلاق نیک و بد و همچنین چاره به گمراهیها و نبرد با مادّیگری کلید درهای بسته بشمار میآید.
پیمان در هفت سال کوشش خود در زمینههای دین ، مشروطه (دمکراسی) ، قانون ، فرهنگ ، تربیت ، شعر ، تمدن ، ادبیات ، فلسفه ، خانواده ، زناشویی ، کار و پیشه ، بازرگانی ، ثروت یا دارایی و بسیار زمینههای دیگر گفتارها نوشت و معنی راست یکایک آنها و راه درست هر کدام را بازنمود.
پیمان از همان سال نخست سخن از «دین» راند و زمینه برای روشنی اندیشهها فراهم ساخت.
«در آن روزها رضاشاه به شُوَند[=سبب] دشمنیهایی كه ملایان با وی كرده در قم و تبریز بآشوب پرداخته بودند ملایان را پراكنده و خود دشمنی آشكاری با دین نشان میداد. شهربانی با همهی توانایی خود مردم را بآشكار گردانیدن بیدینی وامیداشت. دیگر جاها بماند. در ایران دین خوارترین چیزی شده بود. در بسیاری از روزنامهها دین را از «اوهام و خـرافات» میشماردنـد. انبـوه مـردم بیدینی آشكار میگردانیـدند و برای این ، بكارهای پست و ناستودهای برمیخاستند. بسیاری از ملایان رخت خود را دیگر گردانیده ببزمهای رقص و بادهخواری میرفتند. بسیاری آشكاره خداناشناسی مینمودند. در همان روزها میبود كه ذبیح بهروز شعرهایی در هجو برانگیختگان (پیغمبران) گفته و آنها را بزبان انداخته بود».[2] (دفتر یکم آذر 1322)
از اینرو از دین سخن راندن آسان نبود و یک دلیری بشمار میآمد. این جستار هم همچون جستارهای دیگر پیمان به سد تعصبات برخورد. نه «دینداران» (یا بهتر بگوییم : کیشداران) و نه روگردانان از دین را خوش نیامد. آنکه روگردانان از دین بودند ، تاب شنیدن نام دین را نیز نداشتند و این کار را پسروی شمارده و افسوس میخوردند که دانشمندی همچون کسروی سخن از دین میراند. آنکه دینداران بودند در آغاز گمان میکردند پیمان به زنده گردانیدن باورهای آنان میپردازد و چندگاهی هواداری از نوشتارهای آن کردند. ولی سپس دانستند که نوشتارهای پیمان تعریفی از دین بدست میدهد که با باورهای ایشان ناسازگارست. باورهای آنان را کیش مینامد و نکوهشها میکند. مثلاً پیمان میگفت : «دین باید با خرد و دانش سازگار باشد». آنها تا آن زمان چنین چیزی نشنیده بودند و چون بسیاری از باورهاشان از راه تعبد در مغزهاشان جا گرفته بود ، نمیتوانستند بپذیرند که آن باورها تا با داوریِ خرد نسازد از دین نیست. یا میگفت : کیش جدا و دین جداست ، کیشها پراکندگی بمیان مردم انداخته ، کیشهای امروزی «کسانپرستی» و سنگ راه زندگانی است ، کیشها مردم را سرگرم گذشتهها میگرداند ، این کیشها امروز افزار سیاستند ...
[1] : (پیمان سال پنجم ، شمارهی نهم)
[2] : یکی از آنها اینست : جار زد آن جارچی مسخره الدنیا مزرعة الاخره
👇
با اینهمه پیش کشیدنِ زمینهی دین بسیار درمیبایست. باری برای آنکه مردمان دریابند که آنچه کیشداران میدارند دین نیست بلکه آلودگیهایی است که نام دین پیدا کرده و دین خود اندیشههای والایی است ، میبایست از دین سخن رانَد.
از سال پنجم و پس از چاپ کتاب «راه رستگاری» بود که پیمان به پشتیبانی آن به این زمینه بهتر پرداخت و بیپایی کیشهای کنونی را نشان داد. این رشته کوششها تا پایان سال هفتم مهنامه کشید و دنبال گردید. از سال پنجم به شیعیگری نیز مستقیماً نکوهشهایی میرفت و ملایان را بخشم میآورد. گفتارهای پیمان چنانكه از یكسو با آلودگیها مینبردید از سوی دیگر نیز راه درست زندگانی را نشان داده شاهراه پاک زیستن را بروی خوانندگان باز میكرد.
این بود هر شمارهی پیمان كه با مخالفت دستهای از هواداران آلودگیهای توده روبرو میشد در عین حال تأثیر بسزایی نیز در اندیشههای كسان پاكدل و پاكدرون نموده و دستهی همداستانی را نیز تشكیل میداد و همین هواداران بودند كه از دور و نزدیك دست همراهی بسوی پیمان دراز كرده جمعیت «پیمانیان» آن روزی را تشكیل دادند.
نوشتارهای پیمان دربارهی اخلاق از جمله ، رشته گفتارهایی بنام «پاکخویی» ، «خویهای پاک» ، «نیک و بد» و «بیماریها» همگام با گفتگو از دین از همان سال نخست آغاز و تا پایان سال هفتم ادامه داشت.
پیمان برخی ماهها بیرون نمیآمد و آنچه ما دانستهایم این علتهایی داشته. یکی آنکه سخنانی که مینوشت چون تازه بود و دلها از آن رمیدگی میداشت ، میخواست زمانی بگذرد و خوانندگان در آن بارهها اندیشه بکار برند تا در دلها جا گیرد. دوم اینکه برخی سخنان مایهی غوغا و هیاهو توانستی بود و این دورههای خاموشی به بازگشت آرامش میانجامید.
در همان شمارهی نخست نوشت : «بیاری خدا بنشر این مجله آغاز میكنیم ... ما راهی را در پیش گرفتهایم و بیاری خدا امیدواریم ما را بسرمنزلی كه آهنگ آن کردهایم برساند» و نیز منصفانه در همان گام نخست آگاهی داد : «صفحههای این مجله چنانكه بروی دوستان و همراهان ما باز است بروی نویسندگانی هم باز است كه بگفتههای ما ایراد دارند. تنها با یك شرط كه مقصودشان آزار و دشمنی نباشد. ما هم بنوبت خود انصاف نموده اگر ایراد را بجا دانیم بیدرنگ آن را پذیرفته و از روی حقشناسی پاسخ خواهیم نگاشت».
از سال پنجم و پس از چاپ کتاب «راه رستگاری» بود که پیمان به پشتیبانی آن به این زمینه بهتر پرداخت و بیپایی کیشهای کنونی را نشان داد. این رشته کوششها تا پایان سال هفتم مهنامه کشید و دنبال گردید. از سال پنجم به شیعیگری نیز مستقیماً نکوهشهایی میرفت و ملایان را بخشم میآورد. گفتارهای پیمان چنانكه از یكسو با آلودگیها مینبردید از سوی دیگر نیز راه درست زندگانی را نشان داده شاهراه پاک زیستن را بروی خوانندگان باز میكرد.
این بود هر شمارهی پیمان كه با مخالفت دستهای از هواداران آلودگیهای توده روبرو میشد در عین حال تأثیر بسزایی نیز در اندیشههای كسان پاكدل و پاكدرون نموده و دستهی همداستانی را نیز تشكیل میداد و همین هواداران بودند كه از دور و نزدیك دست همراهی بسوی پیمان دراز كرده جمعیت «پیمانیان» آن روزی را تشكیل دادند.
نوشتارهای پیمان دربارهی اخلاق از جمله ، رشته گفتارهایی بنام «پاکخویی» ، «خویهای پاک» ، «نیک و بد» و «بیماریها» همگام با گفتگو از دین از همان سال نخست آغاز و تا پایان سال هفتم ادامه داشت.
پیمان برخی ماهها بیرون نمیآمد و آنچه ما دانستهایم این علتهایی داشته. یکی آنکه سخنانی که مینوشت چون تازه بود و دلها از آن رمیدگی میداشت ، میخواست زمانی بگذرد و خوانندگان در آن بارهها اندیشه بکار برند تا در دلها جا گیرد. دوم اینکه برخی سخنان مایهی غوغا و هیاهو توانستی بود و این دورههای خاموشی به بازگشت آرامش میانجامید.
در همان شمارهی نخست نوشت : «بیاری خدا بنشر این مجله آغاز میكنیم ... ما راهی را در پیش گرفتهایم و بیاری خدا امیدواریم ما را بسرمنزلی كه آهنگ آن کردهایم برساند» و نیز منصفانه در همان گام نخست آگاهی داد : «صفحههای این مجله چنانكه بروی دوستان و همراهان ما باز است بروی نویسندگانی هم باز است كه بگفتههای ما ایراد دارند. تنها با یك شرط كه مقصودشان آزار و دشمنی نباشد. ما هم بنوبت خود انصاف نموده اگر ایراد را بجا دانیم بیدرنگ آن را پذیرفته و از روی حقشناسی پاسخ خواهیم نگاشت».
📖 حقایق زندگی
🖌 احمد کسروی
🔸50ـ در نادانی فرورفتهاند و خود را دانا میشمارند
🔸 یادداشت کوشاد تلگرام (دو از دو)
چرا ما به این جستار میپردازیم و اگر ارجی دارد از چه روست؟!..
باید دانست از جنبش مشروطه به اینسو تودهی ایرانی بدو دستهی عمده بخش گردید که یک دسته به کیشها پایبند ماند و دستهی دیگر به اروپاییگری گرایید. جز این دو دسته دستههای دیگر در میانه بوده و هستند ولی دستهبندی عمده همانست که بعدها نامهای گوناگونی بخود گرفت :
برای مثال زمانی این دو دسته را متدین و متجدد ، زمانی سنتی و مدرن ، زمانی دیگر نیز حزباللهی و لیبرال ، امروز هم بنیادگرا و سکولار خواندهاند. باید دانست که این دودستگی یا چنددستگی ناچاری و خود برآمده از برخورد اندیشههای نو و کهن بوده. لیکن ماندگاری و دیرپایی این دودستگیست که خود بیشترین زیان را به کشور رسانیده و از بزرگترین جلوگیرهای پیشرفت و هدر گردیدن نیروها بوده است.
چگونگی آنکه هر زمان یکی از این دو دسته در نیرو گرفتن ، به دستهی دیگر پیشی جسته و آن دیگری را تا توانسته کنار زده است. در زمان رضاشاه دستهی متجدد بر سر کار بودند و به متدینان چندان میدان نمیدادند چنانکه در زمان محمدرضاشاه نیز بیشتر همان دسته نیرو داشتند. پس از پیشامدهای سال 57 این رفتار وارونه گردید و دستهی حزباللهی ، لیبرالها را کنار زده تا توانستهاند کارهای مهم دولتی را در دست خود گرفتهاند.
کارها که در ادارهها و وزارتخانهها و در هر گوشهی کشور خوب پیش نمیرود و بهرهوری پایینی دارد اگر چند علت عمده داشته باشد یکی هم از رهگذر همین دستهبندیهاست.
چنانکه گفتیم این چنددستگی ناگزیری و خود نتیجهی اندیشههای نوی بود که با جنبش مشروطه و پیشرفت دانشها به ایران رسید. تا اینجا ایرادی به آن نیست. ولی اینکه هنوز پس از صد سال این دستهها هیچگاه نکوشیدهاند که از راه گفتگو و جستجو به دوسخنیهای (اختلاف) خود پایان دهند و هر دستهای کوشیده تنها با زورورزی و تنگ گردانیدن میدان به دیگری ، کار خود و راه خود را پیش برد و پروای میهن و مصالح آن نکند جای هر گونه خردهگیری و نکوهش است.
میدانیم کسانی میگویند : تجربه نشان داده اینگونه دوسخنیها با گفتگو به نتیجه نمیرسد. ولی ما میپرسیم : کدام تجربه؟! شما کی به دلیل آوردن و مردم را به داوری خواندن کوشیدید که نتیجه نداد؟! آنچه ما میدانیم آنست که کسانی جز ریشخند و دلخکی سرمایهای بکار نینداخته و جز توهین کاری نکرده ، آن را کوشش به آگاه گردانیدن مردم شماردهاند. دستهی دیگری نیز «شعار» دادن را دلیل آوردن پنداشتهاند. هیچ یک از اینها دلیل آوردن و مردم را بداوری خواندن نیست.
این واقعیتیست که بیشتر مردم درمیانه سرگردانند و خود باور استواری ندارند و این وظیفهی برجستگان توده و دلسوزان کشور است که مردم را به حقایق آگاه گردانند و خردمندان را بداوری بخوانند.
از اینها گذشته ، گیریم که از گفتگو نمیتوان نتیجهای برداشت ، آیا با زورورزی و دیکته کردن است که میتوان نتیجه گرفت؟!
کوتاه سخن ، ما براین باوریم که باید راه گفتگوی خردمندانه و دور از هیاهو را پیش گرفت و مردم را آگاه گردانید. این راهیست که کمترین آشفتگی و کمترین خشونت و دشمنی را درپی داشته نتیجههای بس ارجمندی از آن چشم توان داشت. این راهیست که امروز ایران به آن نیازمندست و جز این از دیگر کوششها جز زیان سودی بکشور نرسد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸50ـ در نادانی فرورفتهاند و خود را دانا میشمارند
🔸 یادداشت کوشاد تلگرام (دو از دو)
چرا ما به این جستار میپردازیم و اگر ارجی دارد از چه روست؟!..
باید دانست از جنبش مشروطه به اینسو تودهی ایرانی بدو دستهی عمده بخش گردید که یک دسته به کیشها پایبند ماند و دستهی دیگر به اروپاییگری گرایید. جز این دو دسته دستههای دیگر در میانه بوده و هستند ولی دستهبندی عمده همانست که بعدها نامهای گوناگونی بخود گرفت :
برای مثال زمانی این دو دسته را متدین و متجدد ، زمانی سنتی و مدرن ، زمانی دیگر نیز حزباللهی و لیبرال ، امروز هم بنیادگرا و سکولار خواندهاند. باید دانست که این دودستگی یا چنددستگی ناچاری و خود برآمده از برخورد اندیشههای نو و کهن بوده. لیکن ماندگاری و دیرپایی این دودستگیست که خود بیشترین زیان را به کشور رسانیده و از بزرگترین جلوگیرهای پیشرفت و هدر گردیدن نیروها بوده است.
چگونگی آنکه هر زمان یکی از این دو دسته در نیرو گرفتن ، به دستهی دیگر پیشی جسته و آن دیگری را تا توانسته کنار زده است. در زمان رضاشاه دستهی متجدد بر سر کار بودند و به متدینان چندان میدان نمیدادند چنانکه در زمان محمدرضاشاه نیز بیشتر همان دسته نیرو داشتند. پس از پیشامدهای سال 57 این رفتار وارونه گردید و دستهی حزباللهی ، لیبرالها را کنار زده تا توانستهاند کارهای مهم دولتی را در دست خود گرفتهاند.
کارها که در ادارهها و وزارتخانهها و در هر گوشهی کشور خوب پیش نمیرود و بهرهوری پایینی دارد اگر چند علت عمده داشته باشد یکی هم از رهگذر همین دستهبندیهاست.
چنانکه گفتیم این چنددستگی ناگزیری و خود نتیجهی اندیشههای نوی بود که با جنبش مشروطه و پیشرفت دانشها به ایران رسید. تا اینجا ایرادی به آن نیست. ولی اینکه هنوز پس از صد سال این دستهها هیچگاه نکوشیدهاند که از راه گفتگو و جستجو به دوسخنیهای (اختلاف) خود پایان دهند و هر دستهای کوشیده تنها با زورورزی و تنگ گردانیدن میدان به دیگری ، کار خود و راه خود را پیش برد و پروای میهن و مصالح آن نکند جای هر گونه خردهگیری و نکوهش است.
میدانیم کسانی میگویند : تجربه نشان داده اینگونه دوسخنیها با گفتگو به نتیجه نمیرسد. ولی ما میپرسیم : کدام تجربه؟! شما کی به دلیل آوردن و مردم را به داوری خواندن کوشیدید که نتیجه نداد؟! آنچه ما میدانیم آنست که کسانی جز ریشخند و دلخکی سرمایهای بکار نینداخته و جز توهین کاری نکرده ، آن را کوشش به آگاه گردانیدن مردم شماردهاند. دستهی دیگری نیز «شعار» دادن را دلیل آوردن پنداشتهاند. هیچ یک از اینها دلیل آوردن و مردم را بداوری خواندن نیست.
این واقعیتیست که بیشتر مردم درمیانه سرگردانند و خود باور استواری ندارند و این وظیفهی برجستگان توده و دلسوزان کشور است که مردم را به حقایق آگاه گردانند و خردمندان را بداوری بخوانند.
از اینها گذشته ، گیریم که از گفتگو نمیتوان نتیجهای برداشت ، آیا با زورورزی و دیکته کردن است که میتوان نتیجه گرفت؟!
کوتاه سخن ، ما براین باوریم که باید راه گفتگوی خردمندانه و دور از هیاهو را پیش گرفت و مردم را آگاه گردانید. این راهیست که کمترین آشفتگی و کمترین خشونت و دشمنی را درپی داشته نتیجههای بس ارجمندی از آن چشم توان داشت. این راهیست که امروز ایران به آن نیازمندست و جز این از دیگر کوششها جز زیان سودی بکشور نرسد.
🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 51ـ بهائیان پاسخ دادهاند (دو از دو)
پرچم : یک بدبختیای گریبانگیر ایرانیان گردیده و آن اینست که کسی که به یک کیش ـ چه بهائی و چه شیعی و چه صوفی و چه هر کیش دیگری ـ گرویده چنین میپندارد که باید آن را هیچگاه رها نکند و اگر رها کرد یک گناهی کرده است ، این را بیکبار فراموش کردهاند که خدا به هر کسی خرد داده که باید براهنمایی آن نیک و بد و راست و دروغ را بشناسند و در کیش نیز باید آن را با خرد سنجید و راست و کجش را دانست. آری از بدبختی این را فراموش کردهاند و اینست ما چون به یک کیش ایراد میگیریم گروندگان آن کیش بجای اینکه گفتههای ما را با فهم و خرد بسنجند و چون دیدند ایرادهای ما راستست کیش بیپای خود را رها کنند ایرادهای ما را که میشنوند بدست و پا میافتند که از یک راهی پردهپوشی نمایند یا از در دشمنی درآیند یا بپاسخهای مغالطهآمیز پردازند. این همان «بیکارگی خرد» است که همیشه گفتهایم و جای افسوسست که ایرانیان گرفتار چنین دردی شدهاند. این نشان پستی حال یک توده میباشد. بهائی چه کند که نگوید : «فلان و فلان ازلیند» چون کیش بهائی بگردنش افتاده و آن توانایی که دست بردارد و براه راست بیاید درو نمانده؟. از اینسوی بایرادهای ما نیز پاسخی ندارد. پس ناگزیر است که به همان بهانه برخیزد. و مانندهی همین رفتار را ملایان میکنند ، صوفیان میکنند ، هواداران شعرا میکنند. همگی از آنجاست که خرد را از دست دادهاند.
(پرچم روزانه شمارهی 254)
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 51ـ بهائیان پاسخ دادهاند (دو از دو)
پرچم : یک بدبختیای گریبانگیر ایرانیان گردیده و آن اینست که کسی که به یک کیش ـ چه بهائی و چه شیعی و چه صوفی و چه هر کیش دیگری ـ گرویده چنین میپندارد که باید آن را هیچگاه رها نکند و اگر رها کرد یک گناهی کرده است ، این را بیکبار فراموش کردهاند که خدا به هر کسی خرد داده که باید براهنمایی آن نیک و بد و راست و دروغ را بشناسند و در کیش نیز باید آن را با خرد سنجید و راست و کجش را دانست. آری از بدبختی این را فراموش کردهاند و اینست ما چون به یک کیش ایراد میگیریم گروندگان آن کیش بجای اینکه گفتههای ما را با فهم و خرد بسنجند و چون دیدند ایرادهای ما راستست کیش بیپای خود را رها کنند ایرادهای ما را که میشنوند بدست و پا میافتند که از یک راهی پردهپوشی نمایند یا از در دشمنی درآیند یا بپاسخهای مغالطهآمیز پردازند. این همان «بیکارگی خرد» است که همیشه گفتهایم و جای افسوسست که ایرانیان گرفتار چنین دردی شدهاند. این نشان پستی حال یک توده میباشد. بهائی چه کند که نگوید : «فلان و فلان ازلیند» چون کیش بهائی بگردنش افتاده و آن توانایی که دست بردارد و براه راست بیاید درو نمانده؟. از اینسوی بایرادهای ما نیز پاسخی ندارد. پس ناگزیر است که به همان بهانه برخیزد. و مانندهی همین رفتار را ملایان میکنند ، صوفیان میکنند ، هواداران شعرا میکنند. همگی از آنجاست که خرد را از دست دادهاند.
(پرچم روزانه شمارهی 254)
🌸
✴️ تاریخچهی پیمان و روزبه یکم آذر ✴️
(بخش سوم)
🖌 نویساد
گفتارهای پیمان چنانكه از یكسو با آلودگیها مینبردید از سوی دیگر نیز راه درست زندگانی را نشان داده شاهراه پاک زیستن را بروی خوانندگان باز میكرد.
این بود هر شمارهی پیمان كه با مخالفت دستهای از هواداران آلودگیهای توده روبرو میشد در همان حال تأثیر بسزایی نیز در اندیشههای كسان پاكدل و پاكدرون نموده و دستهای همآهنگ و همداستانِ هواخواهی را نیز از آنها پدید میآورد.
این هواخواهانِ مهنامه چنان میکوشیدند و دلهاشان از راههای دور بهم نزدیک گردیده بود که تو گویی اندامان یک حزبی بودند. بدینسان که به افزودن مشترکان ماهنامه و فروش آن در شهرستانها یاوری میکردند ، یا در برابر تلخزبانیها و سخنان دلخراش بدخواهان دلیرانه از او دفاع میکردند.
پیمان سال پنجم شمارهی یازدهم ـ دوازدهم و نیز سال ششم شمارهی دوازدهم نام یک دسته از این نیکمردان را میبرد و دربارهی هر یک و کوششهایش نیز یک دو جمله مینویسد ولی میافزاید : گذشته از کسانی که نخواستهاند نامشان برده شود ، هنوز کسانی هستند که باید نامهاشان بریم تا آیندگان بشناسند این «آزادمردان» چه رنجها کشیدند و چه یاوریها کردند تا فیروزیهای این مهنامه بدست آمد.
در پایان سال 1319 بود که یک دسته از ایشان دست بهم داده «شرکت سهامی چاپخانهی پیمان» را بنیاد نهادند تا سرمایه گزارده کتاب تاریخ هجدهسالهی آذربایجان را بچاپ نوینی رسانند. زیرا جز آنکه بخشهای چاپ شدهی آن تاریخ نایاب شده بود و نیاز به چاپ دومی داشت ، نویسنده دو بخش نخست را گشادهتر بازنوشته و بخش دیگری که به پیشامدهای جنبش در تهران و شهرهای دیگر میپرداخت به آن افزوده بود و بدینسان چاپ دوم آن کتاب نام درستتر «تاریخ مشروطهی ایران» بخود گرفت.
آری ، پیمان مهنامهایست كه توانست بیآنكه حساسیت حکومت رضاشاهی را برانگیزد كتاب گرانمایهی تاریخ مشروطهی ایران را به رویهی «پیوست» آرام آرام منتشر كند. آشنایان به تاریخ معاصر ایران نیک درمییابند که نوشتن و چاپ آن کتاب در حکومت رضاشاه خود یک کار بیهمتایی است. در دورهای که سخن از آزادی راندن جرم بشمار میآمد تاریخ آزادیخواهی را نوشته و پراکندن یک شاهکار نیست؟!
پس از پیشامدهای شهریور1320 ، برافتادن حکومت رضاشاه و آغاز دورهی تازهای که بنام «دورهی دمکراسی» نامیده شد ، روزنامههای نوینی پدیدار گردید و مخالفان حکومت رضاشاه که به کنج خانههاشان خزیده بودند زبان باز کرده به اظهار نظرها پرداختند. در چنین اوضاعی پیمانیان و همچنین جوانان پرشورِ تازهآشنایی پیاپی از پیمان و دارندهاش ، خواهان کوششهای نوینی گردیدند. اینبود کسرویِ یگانه ، در نشستی از پیمانیان و کسانی از «ایرانخواهان» و «آزادگان» گفتار مفصلی بنام «امروز چه باید کرد؟» خواند که سپس برُویهی دفتر چند بار چاپ گردید. نتیجه آن شد که آن تازهآشنایانِ پرشور بمیان پیمانیان راه یافتند و این دستهی نوین و پیمانیان را از همان مِهر و آبان سال 1320 «آزادگان» نامیدند. همینها برپا کردن حزبی را پیش نهادند که نتیجهی آن تشکیل «باهَماد آزادگان» (جمعیت آزادگان) گردید. چنین بود که این جمعیت رویهی رسمی یک حزب را بخود گرفت. سپس روزنامهی «پرچم» را که زبان آن حزب بود بنیاد گزاردند که از پنجم بهمن ماه 1320 نخستین شمارهاش بیرون آمد.
پیمان توانست یك شاهراه رستگاری بروی ایرانیان بگشاید. باید یادآوری کرد که بیشتر کتابهایی که کسروی در سالهای 20 تا 24 نوشت بنیادش در پیمان گزارده شده. بلکه برخی از آنها در پیمان دامنهدارتر و گشادهتر بازنموده شده. برای مثال کتاب صوفیگری کوتاهشده میباشد و در پیمان به این جستار با حوصلهی بیشتری پرداخته گردیده. دربارهی کوششهای پیمان و شاهکار آن جا دارد گفتارها بلکه کتابی نوشت. ارجمندی پیمان و راهی که او بروی جهانیان گشوده نه چیزی است که فراموش گردد.
اینهاست ارج و گرانمایگی آن مهنامه. از اینجا روز یکم آذر 1312 روزی که نخستین شمارهی مهنامهی پیمان بیرون آمد روزیست گرامی. هم از اینروست که ما پاکدینان آزاده و همباوران احمد کسروی ، آن یگانهمرد ، روز یکم آذر هر سال را روزبه (یا عید) میگیریم. آری ، یکم آذر روز بیرون آمدن یک مهنامهی بسیار ارجمند تاریخی است.
👇
(بخش سوم)
🖌 نویساد
گفتارهای پیمان چنانكه از یكسو با آلودگیها مینبردید از سوی دیگر نیز راه درست زندگانی را نشان داده شاهراه پاک زیستن را بروی خوانندگان باز میكرد.
این بود هر شمارهی پیمان كه با مخالفت دستهای از هواداران آلودگیهای توده روبرو میشد در همان حال تأثیر بسزایی نیز در اندیشههای كسان پاكدل و پاكدرون نموده و دستهای همآهنگ و همداستانِ هواخواهی را نیز از آنها پدید میآورد.
این هواخواهانِ مهنامه چنان میکوشیدند و دلهاشان از راههای دور بهم نزدیک گردیده بود که تو گویی اندامان یک حزبی بودند. بدینسان که به افزودن مشترکان ماهنامه و فروش آن در شهرستانها یاوری میکردند ، یا در برابر تلخزبانیها و سخنان دلخراش بدخواهان دلیرانه از او دفاع میکردند.
پیمان سال پنجم شمارهی یازدهم ـ دوازدهم و نیز سال ششم شمارهی دوازدهم نام یک دسته از این نیکمردان را میبرد و دربارهی هر یک و کوششهایش نیز یک دو جمله مینویسد ولی میافزاید : گذشته از کسانی که نخواستهاند نامشان برده شود ، هنوز کسانی هستند که باید نامهاشان بریم تا آیندگان بشناسند این «آزادمردان» چه رنجها کشیدند و چه یاوریها کردند تا فیروزیهای این مهنامه بدست آمد.
در پایان سال 1319 بود که یک دسته از ایشان دست بهم داده «شرکت سهامی چاپخانهی پیمان» را بنیاد نهادند تا سرمایه گزارده کتاب تاریخ هجدهسالهی آذربایجان را بچاپ نوینی رسانند. زیرا جز آنکه بخشهای چاپ شدهی آن تاریخ نایاب شده بود و نیاز به چاپ دومی داشت ، نویسنده دو بخش نخست را گشادهتر بازنوشته و بخش دیگری که به پیشامدهای جنبش در تهران و شهرهای دیگر میپرداخت به آن افزوده بود و بدینسان چاپ دوم آن کتاب نام درستتر «تاریخ مشروطهی ایران» بخود گرفت.
آری ، پیمان مهنامهایست كه توانست بیآنكه حساسیت حکومت رضاشاهی را برانگیزد كتاب گرانمایهی تاریخ مشروطهی ایران را به رویهی «پیوست» آرام آرام منتشر كند. آشنایان به تاریخ معاصر ایران نیک درمییابند که نوشتن و چاپ آن کتاب در حکومت رضاشاه خود یک کار بیهمتایی است. در دورهای که سخن از آزادی راندن جرم بشمار میآمد تاریخ آزادیخواهی را نوشته و پراکندن یک شاهکار نیست؟!
پس از پیشامدهای شهریور1320 ، برافتادن حکومت رضاشاه و آغاز دورهی تازهای که بنام «دورهی دمکراسی» نامیده شد ، روزنامههای نوینی پدیدار گردید و مخالفان حکومت رضاشاه که به کنج خانههاشان خزیده بودند زبان باز کرده به اظهار نظرها پرداختند. در چنین اوضاعی پیمانیان و همچنین جوانان پرشورِ تازهآشنایی پیاپی از پیمان و دارندهاش ، خواهان کوششهای نوینی گردیدند. اینبود کسرویِ یگانه ، در نشستی از پیمانیان و کسانی از «ایرانخواهان» و «آزادگان» گفتار مفصلی بنام «امروز چه باید کرد؟» خواند که سپس برُویهی دفتر چند بار چاپ گردید. نتیجه آن شد که آن تازهآشنایانِ پرشور بمیان پیمانیان راه یافتند و این دستهی نوین و پیمانیان را از همان مِهر و آبان سال 1320 «آزادگان» نامیدند. همینها برپا کردن حزبی را پیش نهادند که نتیجهی آن تشکیل «باهَماد آزادگان» (جمعیت آزادگان) گردید. چنین بود که این جمعیت رویهی رسمی یک حزب را بخود گرفت. سپس روزنامهی «پرچم» را که زبان آن حزب بود بنیاد گزاردند که از پنجم بهمن ماه 1320 نخستین شمارهاش بیرون آمد.
پیمان توانست یك شاهراه رستگاری بروی ایرانیان بگشاید. باید یادآوری کرد که بیشتر کتابهایی که کسروی در سالهای 20 تا 24 نوشت بنیادش در پیمان گزارده شده. بلکه برخی از آنها در پیمان دامنهدارتر و گشادهتر بازنموده شده. برای مثال کتاب صوفیگری کوتاهشده میباشد و در پیمان به این جستار با حوصلهی بیشتری پرداخته گردیده. دربارهی کوششهای پیمان و شاهکار آن جا دارد گفتارها بلکه کتابی نوشت. ارجمندی پیمان و راهی که او بروی جهانیان گشوده نه چیزی است که فراموش گردد.
اینهاست ارج و گرانمایگی آن مهنامه. از اینجا روز یکم آذر 1312 روزی که نخستین شمارهی مهنامهی پیمان بیرون آمد روزیست گرامی. هم از اینروست که ما پاکدینان آزاده و همباوران احمد کسروی ، آن یگانهمرد ، روز یکم آذر هر سال را روزبه (یا عید) میگیریم. آری ، یکم آذر روز بیرون آمدن یک مهنامهی بسیار ارجمند تاریخی است.
👇
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
کسانی در شگفت میشوند که روز بیرون آمدن یک مجله مگر چیست که روزش را عید بگیرند. اینان مجله دفترچههایی را میدانند که هفتگی یا ماهانه بیرون آید و روی جلدش تصویری از یک «ستارهی سینما» یا سیاستمدار یا دورنمایی از طبیعت ، درونش خبرهای سیاسی کمژرفا و کوتاه ، خبرهایی همچون صفحهی حوادث با تفصیل بسیار ، یک دو رمانی و شعرهایی از این شاعر بیهودهگو و آن غزلسرای یاوهباف ، سخنانی از این فیلسوف غربی و آن حکیم شرقی ، چند جوک و چیستان و مسئله و جدول و سودوکویی ، چند پیکره (عکس) از ورزشکاران و سینماگران و برجستگان توده و شرح زندگی ایشان و «حاشیه»هایش ، شوخینگارهای (کاریکاتور) و یک مشت ترجمه از رسانههای بیگانه باشد. یک جا ستایش از دین میرود در جای دیگر سخن از آنست که جهان بخود آفریده شده. یک جا تسلیت بمناسبت اربعین است در جای دیگر سخن از «مبارزه با خرافات». جایی میهنپرستی از خود مینماید در جای دیگر این شعر را آورده :
این وطن ، مصر و عراق و شام نیست این وطن ، شهریست کان را نام نیست
کوتاهسخن : مجله در دید ایشان یک انبانی است که درونش هرچه خواننده را بتواند بخود کشد و تیراژ مجله را بالا برد ریخته گردد. اینکه این نوشتهها باهم سازگارند یا بوارونه ، یکی دیگری را نقض میکند و مایهی گیجسری خواننده و پراکندهاندیشی میگردد و آیا یک راه روشنی را میپیماید و خواستش رسیدن به آرمانی است و دردی را از دردهای مردم درمان میکند ، اینها نه چیزهاییست که دارنده و خوانندهی مجله به آنها بیندیشند. گو اینکه دارنده گمان دارد «فرهنگسازی» میکند و از کوشیدن به چنین «رسالتی» بخود میبالد. خواننده نیز از اینکه «دانستنیهایی» را خوانده و دریافته خشنود است.
آری ، چنین مجلهای نه درخور جشن و بزرگداشت است. ولی آیا مهنامهی پیمان چه بود؟!..
کسروی هیچگاه از کوششهای توانفرسایش با ستایشهای پرآب و تاب سخن نراند. لیکن آگاهان که به کارهای او نیک بنگرند هر یک از آنها را «شاهکاری» مییابند. در پرچم روزانه شمارهی 252 در پاسخ به جوانان فریبخوردهای که او را نیکخواه آذربایجان نمیپنداشتند ناچار گردیده گوشهای از دشواریها بر سر راه مهنامه و کتابنویسیهایش را بازنماید. او میگوید :
«من از سال 1312 همیشه ببلندی نام آذربایجان كوشیدهام. در زمان رضاشاه كه كمتر كسی مییارست نام شورش مشروطه را ببرد من تاریخ آن را مینوشتم و پراكنده میكردم و چون میدانستم اگر سانسور [1] ببیند جلو خواهد گرفت بیشتری از بخشهای آن تاریخ را بینشان دادن بسانسور بچاپ میرسانیدم و اگر شما میخواهید بدانید كه این تاریخنویسی من چه خطرهایی را دربر توانستی داشت پروندهی این كار را در شهربانی بخوانید و یا از آقای سرهنگ آرتا بپرسید. همین كار كه من تاریخ مشروطه بیاجازه از وزارت فرهنگ و بینشان دادن بسانسور چاپ كردهام یك نتیجهاش این توانستی بود كه من بزندان بیفتم و كسی یارای بردن نام من نداشته باشد. با اینحال برای آنكه تاریخ مشروطه كه بیشترش بآذربایجان بستگی دارد از میان نرود من آن تاریخ را با كوششهای بسیار دو بار بچاپ رسانیدم».
هرچه هست ما روز یکم آذرماه را در همان حال که روزبه میگیریم ، روز تازه گردانیدن پیمان خود نیز میدانیم که این سال پیش رو را با کوششهای بیشتر بخود و ایرانیان خجسته گردانیم. این روزبه بزرگ را به همهی آزادگان شادباش میگوییم و امید آن داریم که روزی این از روزبههای جهانی گردد.
[1] : خواست «ادارهی سانسور» است که کاری مانند ممیزی وزارت ارشاد کنونی انجام میداد و بر روزنامهها و چاپاکها (انتشارات) دیدهبانی داشت.
این وطن ، مصر و عراق و شام نیست این وطن ، شهریست کان را نام نیست
کوتاهسخن : مجله در دید ایشان یک انبانی است که درونش هرچه خواننده را بتواند بخود کشد و تیراژ مجله را بالا برد ریخته گردد. اینکه این نوشتهها باهم سازگارند یا بوارونه ، یکی دیگری را نقض میکند و مایهی گیجسری خواننده و پراکندهاندیشی میگردد و آیا یک راه روشنی را میپیماید و خواستش رسیدن به آرمانی است و دردی را از دردهای مردم درمان میکند ، اینها نه چیزهاییست که دارنده و خوانندهی مجله به آنها بیندیشند. گو اینکه دارنده گمان دارد «فرهنگسازی» میکند و از کوشیدن به چنین «رسالتی» بخود میبالد. خواننده نیز از اینکه «دانستنیهایی» را خوانده و دریافته خشنود است.
آری ، چنین مجلهای نه درخور جشن و بزرگداشت است. ولی آیا مهنامهی پیمان چه بود؟!..
کسروی هیچگاه از کوششهای توانفرسایش با ستایشهای پرآب و تاب سخن نراند. لیکن آگاهان که به کارهای او نیک بنگرند هر یک از آنها را «شاهکاری» مییابند. در پرچم روزانه شمارهی 252 در پاسخ به جوانان فریبخوردهای که او را نیکخواه آذربایجان نمیپنداشتند ناچار گردیده گوشهای از دشواریها بر سر راه مهنامه و کتابنویسیهایش را بازنماید. او میگوید :
«من از سال 1312 همیشه ببلندی نام آذربایجان كوشیدهام. در زمان رضاشاه كه كمتر كسی مییارست نام شورش مشروطه را ببرد من تاریخ آن را مینوشتم و پراكنده میكردم و چون میدانستم اگر سانسور [1] ببیند جلو خواهد گرفت بیشتری از بخشهای آن تاریخ را بینشان دادن بسانسور بچاپ میرسانیدم و اگر شما میخواهید بدانید كه این تاریخنویسی من چه خطرهایی را دربر توانستی داشت پروندهی این كار را در شهربانی بخوانید و یا از آقای سرهنگ آرتا بپرسید. همین كار كه من تاریخ مشروطه بیاجازه از وزارت فرهنگ و بینشان دادن بسانسور چاپ كردهام یك نتیجهاش این توانستی بود كه من بزندان بیفتم و كسی یارای بردن نام من نداشته باشد. با اینحال برای آنكه تاریخ مشروطه كه بیشترش بآذربایجان بستگی دارد از میان نرود من آن تاریخ را با كوششهای بسیار دو بار بچاپ رسانیدم».
هرچه هست ما روز یکم آذرماه را در همان حال که روزبه میگیریم ، روز تازه گردانیدن پیمان خود نیز میدانیم که این سال پیش رو را با کوششهای بیشتر بخود و ایرانیان خجسته گردانیم. این روزبه بزرگ را به همهی آزادگان شادباش میگوییم و امید آن داریم که روزی این از روزبههای جهانی گردد.
[1] : خواست «ادارهی سانسور» است که کاری مانند ممیزی وزارت ارشاد کنونی انجام میداد و بر روزنامهها و چاپاکها (انتشارات) دیدهبانی داشت.
📖 خراباتیان که بودند و چه میگفتند؟.
🖌 احمد کسروی
🔸 در «ادبیات» ایران دست بدخواهان در کارست
من کمتر میخواهم در نوشتههایم یادی از خود کنم و کارهای خود را شمارم ـ ولی این داستان چون گواه معتبری دارد مینویسم : دو سال پیش روزی آقای امیرخیزی (حاجی اسماعیلآقا) در اتوبوس مرا دید و چنین گفت : «فلان آقا از اروپا آمده. رفتیم بدیدنش. شما را میپرسید و تقریباً ده دقیقه توصیف شما را میکرد. میگفت : «در اروپا میان دانشمندان معروف است. کتابهایش در انجمن علمی قیمت دارد.» [1]
مقصودش این بود که من بدیدن آن تازهوارد بروم. گفتم : نه تنها بدیدنش نخواهم رفت ، اگر او از من نیک گفته من همیشه ازو بد خواهم گفت. زیرا او اگر با خود من دوستی نشان میدهد با تودهام دشمنی مینماید و بکندن ریشهاش میکوشد. شما او را «یک ادیب علامهی فاضل» میشناسید ولی من نیک میدانم که افزاریست برای آنکه کتابهای سراپا پستی و زبونی دورهی مغول را درمیان ایرانیان و شرقیان رواج دهد و با این ترتیب نگزارد از پستیهای زمان مغول پاک گردند. نگزارد این اندیشههای پوچ و بیهوده که در آن کتابهاست از میان برخیزد. با چنین کسی مرا چه دوستی تواند بود؟. مرا چه سود دارد که خودم درمیان اروپاییان شناخته و ارجمند باشم در جایی که تودهام خوار و بیارج است؟!.
چنانکه گفته بودم آن کس آغاز بکار کرد و با پشتیبانیهایی که میدید به نشر کتابهای زمان مغول پرداخت و کسانی که باو نزدیک رفتند سودهای بزرگی بردند ، و من تاکنون روی او را ندیدهام و امیدمندم که نخواهم دید.
📣 پینوشت : چون این تکه تنها بخشی از یکی از گفتارهای پرچم میباشد ، این عنوان را ما برایش گزاردهایم.
🔹 پانوشتها :
1ـ کسی که ازو یاد شده محمد قزوینی است. چون پرفسور ادوارد براون و همدستانش (برادران فروغی ، علیاصغر حکمت ، و کسانی دیگر) به زنده گردانیدن کتابهای دورهی پستی ایران ـ دورهی مغول ـ که میرفت تا برای همیشه فراموش گردد (همچون دیوان شاعران یاوهگو و کتابهایی که سراسر پستی و بیغیرتی را میآموزد) آغاز کردند ، کسی که از ایران بیاری پرفسور فرستاده شد همین محمد قزوینی بود. این همانست که بهمدستی براون تاریخ ادبیات ایران برای ما نوشت. خودش بیرون داستان را میگوید که یک سال و اند در لندن بودم و بکتابخانهها میرفتم تا اینکه براون که در آن هنگام راهبر «اوقاف گیب» بود (برای دانستن ماهیت این اوقاف ، کتاب در پیرامون «ادبیات» دیده شود.) بمن پیشنهاد کرد به تصحیح جهانگشای جوینی که کتابیست تاریخی آغاز کنم و برای این کار میبایست به پاریس روم و از کتابخانههای آنجا سود جویم.
لیکن درون داستان اینست که از همان هنگام (و بسا از زمانی که از ایران رفت) قزوینی زنجیر «اوقاف گیب» را بگردن گرفته و نخست در لندن و سپس از همان پاریس به براون و شاگردش نیکلسن و رویهمرفته به اوقاف در پدید آوردن تاریخ ادبیات و تصحیح کتابهای زمان مغول یاری فراوانی کرد.
قزوینی و دیگران دربارهی فراهم آمدن هزینهی زندگانی او در اروپا بمدت 36 سال راههای گوناگونی نوشتهاند. از جمله کمکهای محمدعلی فروغی ، سید حسن تقیزاده ، حسینقلیخان نواب (سفیر ایران در برلین) و برادرش (با سرپوش درس زبان گرفتن از قزوینی) ، وزارت فرهنگ (با عنوان تصحیح و عکسبرداری از کتابهای خطی در اروپا) و همچنین ادوارد براون یا بسخن دیگر «اوقاف گیب» در انگلستان. قزوینی در این باره چنین مینویسد : «این بنده قریب چهار سال است که در اروپا در ظل جناح افضال و مهمان مائدهی نوالی آن بزرگوار (براون) میباشم و در این مدت از هر جهت این ضعیف را مرفهالحال ، مراحالعله و مکفیالمؤونه داشتهاند و مانند آفتاب جهانتاب به حسن تربیت به کار انداخته و به خدمت علم و ادب واداشتهاند».
قزوینی دربارهی کتاب آذری (یا زبان باستان آذربایجان) نوشتهی کسروی «تقریظ» پرآب و تابی هم نوشته. چهبسا آرزو داشته که کسروی هم بدستهی ایشان پیوندد. لیکن چنانکه کسروی یادآوری مینماید سود توده ارجمندترین چیزیست که میباید در زندگانی همیشه بدیده داشت. آن تقریظها و صد ستایش دیگر نمیتوانست او را از راه و پیمانش دور گرداند.
دستهی اینان کیها بودند و چهها میکردند؟ و چرا کسروی با چنان مایهی دانشی از آنان دوری میجسته؟ پاسخ باین پرسش در همین گفتار بکوتاهی آمده. برای آگاهی بیشتر کتاب «در پیرامون ادبیات» دیده شود.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در «ادبیات» ایران دست بدخواهان در کارست
من کمتر میخواهم در نوشتههایم یادی از خود کنم و کارهای خود را شمارم ـ ولی این داستان چون گواه معتبری دارد مینویسم : دو سال پیش روزی آقای امیرخیزی (حاجی اسماعیلآقا) در اتوبوس مرا دید و چنین گفت : «فلان آقا از اروپا آمده. رفتیم بدیدنش. شما را میپرسید و تقریباً ده دقیقه توصیف شما را میکرد. میگفت : «در اروپا میان دانشمندان معروف است. کتابهایش در انجمن علمی قیمت دارد.» [1]
مقصودش این بود که من بدیدن آن تازهوارد بروم. گفتم : نه تنها بدیدنش نخواهم رفت ، اگر او از من نیک گفته من همیشه ازو بد خواهم گفت. زیرا او اگر با خود من دوستی نشان میدهد با تودهام دشمنی مینماید و بکندن ریشهاش میکوشد. شما او را «یک ادیب علامهی فاضل» میشناسید ولی من نیک میدانم که افزاریست برای آنکه کتابهای سراپا پستی و زبونی دورهی مغول را درمیان ایرانیان و شرقیان رواج دهد و با این ترتیب نگزارد از پستیهای زمان مغول پاک گردند. نگزارد این اندیشههای پوچ و بیهوده که در آن کتابهاست از میان برخیزد. با چنین کسی مرا چه دوستی تواند بود؟. مرا چه سود دارد که خودم درمیان اروپاییان شناخته و ارجمند باشم در جایی که تودهام خوار و بیارج است؟!.
چنانکه گفته بودم آن کس آغاز بکار کرد و با پشتیبانیهایی که میدید به نشر کتابهای زمان مغول پرداخت و کسانی که باو نزدیک رفتند سودهای بزرگی بردند ، و من تاکنون روی او را ندیدهام و امیدمندم که نخواهم دید.
📣 پینوشت : چون این تکه تنها بخشی از یکی از گفتارهای پرچم میباشد ، این عنوان را ما برایش گزاردهایم.
🔹 پانوشتها :
1ـ کسی که ازو یاد شده محمد قزوینی است. چون پرفسور ادوارد براون و همدستانش (برادران فروغی ، علیاصغر حکمت ، و کسانی دیگر) به زنده گردانیدن کتابهای دورهی پستی ایران ـ دورهی مغول ـ که میرفت تا برای همیشه فراموش گردد (همچون دیوان شاعران یاوهگو و کتابهایی که سراسر پستی و بیغیرتی را میآموزد) آغاز کردند ، کسی که از ایران بیاری پرفسور فرستاده شد همین محمد قزوینی بود. این همانست که بهمدستی براون تاریخ ادبیات ایران برای ما نوشت. خودش بیرون داستان را میگوید که یک سال و اند در لندن بودم و بکتابخانهها میرفتم تا اینکه براون که در آن هنگام راهبر «اوقاف گیب» بود (برای دانستن ماهیت این اوقاف ، کتاب در پیرامون «ادبیات» دیده شود.) بمن پیشنهاد کرد به تصحیح جهانگشای جوینی که کتابیست تاریخی آغاز کنم و برای این کار میبایست به پاریس روم و از کتابخانههای آنجا سود جویم.
لیکن درون داستان اینست که از همان هنگام (و بسا از زمانی که از ایران رفت) قزوینی زنجیر «اوقاف گیب» را بگردن گرفته و نخست در لندن و سپس از همان پاریس به براون و شاگردش نیکلسن و رویهمرفته به اوقاف در پدید آوردن تاریخ ادبیات و تصحیح کتابهای زمان مغول یاری فراوانی کرد.
قزوینی و دیگران دربارهی فراهم آمدن هزینهی زندگانی او در اروپا بمدت 36 سال راههای گوناگونی نوشتهاند. از جمله کمکهای محمدعلی فروغی ، سید حسن تقیزاده ، حسینقلیخان نواب (سفیر ایران در برلین) و برادرش (با سرپوش درس زبان گرفتن از قزوینی) ، وزارت فرهنگ (با عنوان تصحیح و عکسبرداری از کتابهای خطی در اروپا) و همچنین ادوارد براون یا بسخن دیگر «اوقاف گیب» در انگلستان. قزوینی در این باره چنین مینویسد : «این بنده قریب چهار سال است که در اروپا در ظل جناح افضال و مهمان مائدهی نوالی آن بزرگوار (براون) میباشم و در این مدت از هر جهت این ضعیف را مرفهالحال ، مراحالعله و مکفیالمؤونه داشتهاند و مانند آفتاب جهانتاب به حسن تربیت به کار انداخته و به خدمت علم و ادب واداشتهاند».
قزوینی دربارهی کتاب آذری (یا زبان باستان آذربایجان) نوشتهی کسروی «تقریظ» پرآب و تابی هم نوشته. چهبسا آرزو داشته که کسروی هم بدستهی ایشان پیوندد. لیکن چنانکه کسروی یادآوری مینماید سود توده ارجمندترین چیزیست که میباید در زندگانی همیشه بدیده داشت. آن تقریظها و صد ستایش دیگر نمیتوانست او را از راه و پیمانش دور گرداند.
دستهی اینان کیها بودند و چهها میکردند؟ و چرا کسروی با چنان مایهی دانشی از آنان دوری میجسته؟ پاسخ باین پرسش در همین گفتار بکوتاهی آمده. برای آگاهی بیشتر کتاب «در پیرامون ادبیات» دیده شود.
🌸
📖 کتاب «در پاسخ بدخواهان»
🖌 احمد کسروی
🔸 نشست یکم (یک از نه)
شما نیک میدانید یکی از گرفتاریهای بزرگ ایران کیشهای گوناگونیست که در این کشور جا گرفته.
کیش بزرگ کشور شیعیگریست. ولی گروه بسیاری از کردان و ترکمانان سنی میباشند. همچنان گروه بسیاری در کردستان و کرمانشاهان و آذربایجان گوران هستند که ما علیاللهیشان مینامیم. نیز گروهی در محلات و آن پیرامونها پیروان آقاخانند که ما باطنی میخوانیم. نیز گروهی کم در مرزهای عراق یزیدی یا شیطانپرستند. نیز گروه بزرگی مسیحیند که آنان هم یک دسته آسوریان و یک دسته ارمنیانند. نیز گروهی جهودانند. نیز گروهی زردشتیانند.
درمیان شیعیان در آذربایجان و دیگر جاها یک دسته شیخیان ، و در کرمان و دیگر جاها یک دسته کریمخانیانند. از میان اینها نیز بهائیان برخاستهاند که در همهی شهرهای ایران پراکنده میباشند.
از آنسوی از قرنها در ایران صوفیگری رواج داشته و اکنون هم در همهی شهرهای ایران دستههایی بنام صوفیان میباشند که اینها نیز راه جدایی میدارند. همچنین از قرنها در ایران خراباتیگری رواج داشته و شعرهای حافظ و خیام که از سران خراباتیانند در همه جا پراکنده میباشد.
پس از همه از زمانی که دانشها و اندیشههای اروپایی به ایران راه یافته انبوه درسخواندگان از دین رو گردانیده پیروی از مادّیگری مینمایند. اینست فهرستی از کیشهای گوناگون این کشور و از پراکندگی اندیشههای مردم.
اکنون این کیشها چند زیان بزرگی را دربر میدارد. از یکسو اینها پراکندگی بمیان توده انداخته است و همگی میدانیم که پیروان هر کیشی از دیگران جدایند و برای خود راه و آرمان[=ایدهآل] جدایی میدارند. از سوی دیگر اینها هر یکی آموزاکهای[تعلیمات] بیارج و زیانمندی را دربر میدارد که گذشته از بیپایی و بیارجی ، با زندگانی امروزی بیکبار ناسازگار است و مایهی پس افتادن مردم میباشد. آنچه ایرانیان را بدبخت گردانیده این کیشها و بدآموزیهاست.
دیگران بمانند شما همان شیعیان را ببینید و زیانهای بزرگی را که ملایان باین کشور رسانیدهاند و دشمنی آشکاری را که پیروان ایشان با توده مینمایند بیاد آورید. مردمی که آشکاره با کشور دشمنی نمایند و نافرمانی با دولت و شکستن قانونها را بخود بایا[=واجب] شمارند چه شگفت که بدبخت گردند و زبون و زیردست باشند؟!.
شما اینها را میدانید و بسخنی در این باره نیاز نیست. همچنین شما میدانید که ما از روزی که بکار برخاستهایم [1] یکی از کوششهای خود را ، برانداختن این کیشها گردانیدهایم. راستست که ما تنها برای ایران نمیکوشیم و کوششهای ما برای جهانست. ولی پیداست که ما به ایران دلبستگی میداریم و به هر حال میبایست نخست باینجا پردازیم و بیش از همه با آلودگیهای ایرانیان در نبرد باشیم.
🔹 پانوشت :
1ـ کوششهای پاکدینی از آذرماه 1312 با چاپ نخستین شمارهی مهنامهی «پیمان» آغاز گردید. نیز کسروی پیشتر کتاب دو جلدی «آیین» را در سال 1311 و 1312چاپ کرده بود.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 نشست یکم (یک از نه)
شما نیک میدانید یکی از گرفتاریهای بزرگ ایران کیشهای گوناگونیست که در این کشور جا گرفته.
کیش بزرگ کشور شیعیگریست. ولی گروه بسیاری از کردان و ترکمانان سنی میباشند. همچنان گروه بسیاری در کردستان و کرمانشاهان و آذربایجان گوران هستند که ما علیاللهیشان مینامیم. نیز گروهی در محلات و آن پیرامونها پیروان آقاخانند که ما باطنی میخوانیم. نیز گروهی کم در مرزهای عراق یزیدی یا شیطانپرستند. نیز گروه بزرگی مسیحیند که آنان هم یک دسته آسوریان و یک دسته ارمنیانند. نیز گروهی جهودانند. نیز گروهی زردشتیانند.
درمیان شیعیان در آذربایجان و دیگر جاها یک دسته شیخیان ، و در کرمان و دیگر جاها یک دسته کریمخانیانند. از میان اینها نیز بهائیان برخاستهاند که در همهی شهرهای ایران پراکنده میباشند.
از آنسوی از قرنها در ایران صوفیگری رواج داشته و اکنون هم در همهی شهرهای ایران دستههایی بنام صوفیان میباشند که اینها نیز راه جدایی میدارند. همچنین از قرنها در ایران خراباتیگری رواج داشته و شعرهای حافظ و خیام که از سران خراباتیانند در همه جا پراکنده میباشد.
پس از همه از زمانی که دانشها و اندیشههای اروپایی به ایران راه یافته انبوه درسخواندگان از دین رو گردانیده پیروی از مادّیگری مینمایند. اینست فهرستی از کیشهای گوناگون این کشور و از پراکندگی اندیشههای مردم.
اکنون این کیشها چند زیان بزرگی را دربر میدارد. از یکسو اینها پراکندگی بمیان توده انداخته است و همگی میدانیم که پیروان هر کیشی از دیگران جدایند و برای خود راه و آرمان[=ایدهآل] جدایی میدارند. از سوی دیگر اینها هر یکی آموزاکهای[تعلیمات] بیارج و زیانمندی را دربر میدارد که گذشته از بیپایی و بیارجی ، با زندگانی امروزی بیکبار ناسازگار است و مایهی پس افتادن مردم میباشد. آنچه ایرانیان را بدبخت گردانیده این کیشها و بدآموزیهاست.
دیگران بمانند شما همان شیعیان را ببینید و زیانهای بزرگی را که ملایان باین کشور رسانیدهاند و دشمنی آشکاری را که پیروان ایشان با توده مینمایند بیاد آورید. مردمی که آشکاره با کشور دشمنی نمایند و نافرمانی با دولت و شکستن قانونها را بخود بایا[=واجب] شمارند چه شگفت که بدبخت گردند و زبون و زیردست باشند؟!.
شما اینها را میدانید و بسخنی در این باره نیاز نیست. همچنین شما میدانید که ما از روزی که بکار برخاستهایم [1] یکی از کوششهای خود را ، برانداختن این کیشها گردانیدهایم. راستست که ما تنها برای ایران نمیکوشیم و کوششهای ما برای جهانست. ولی پیداست که ما به ایران دلبستگی میداریم و به هر حال میبایست نخست باینجا پردازیم و بیش از همه با آلودگیهای ایرانیان در نبرد باشیم.
🔹 پانوشت :
1ـ کوششهای پاکدینی از آذرماه 1312 با چاپ نخستین شمارهی مهنامهی «پیمان» آغاز گردید. نیز کسروی پیشتر کتاب دو جلدی «آیین» را در سال 1311 و 1312چاپ کرده بود.
🌸