پاکدینی ـ احمد کسروی
7.71K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 کتاب «در پاسخ حقیقتگو»

🖌 احمد کسروی

🔸 25ـ «خردهای بی‌فروغ و دلهای بیدرد» ، اینها سنگ راه رستگاریست (دو از دو)


اینان از بس نکوهش نشنیده‌اند گستاخ شده‌اند و همه چیز را خوار می‌شمارند. خرد که گرانمایه‌ترین داده‌ی خداست اینان آن را بهیچی نمی‌شمارند. آزادی کشور و گردنفرازی که از گرانبهاترین چیزهاست اینان بآن ارجی نمی‌گزارند. آسایش زندگانی و آبادی و خرمی جهان که آرزوی هر کس می‌باشد اینان آن را دشمن می‌دارند. از راستی‌پرستی بهره‌شان نمانده و از غیرت و مردانگی بیگانه شده‌اند و در جهان جز این آرزویی ندارند که پندارهای بیهوده‌ای را که فراگرفته‌اند از دست نهلند ، و چون بسیاری نیز از این راه نان می‌خورند اینست از همه ‌چیز در این راه چشم می‌پوشند.

اینان کمتر یکی براه آیند و ما اگر این سخنان را می‌نگاریم نه از بهر آنان ، بلکه از بهر دیگرانست که می‌خواهیم ایشان را بشناسند و از ایستادگی و دشمنی آنان دلسرد نباشند و ما می‌سپاریم که تا می‌توانند با اینان بگفتگو نپردازند و بیهوده خود را به رنج نیندازند. چنانکه در جای دیگری گفته‌ایم کارهای جهان نه در دست این آلودگان بلکه در دست پاکدلان و غیرتمندان است.

شما برای آنکه اینان را نیک شناسید چنین انگارید در نشستی با آنان روبرو شده و درباره‌ی نگارشهای پیمان گفتگو می‌دارید. پیداست که بکمتر یکی از آنها گردن خواهند گزاشت و بیگمان از درِ ستیزگی خواهند درآمد. کنون شما برای آزمایش از راه دیگری پیش آیید و چنین گویید : بسیار خوب ما اینها را می‌گزاریم کنار و همه را ناشنیده می‌انگاریم ، ولی بگویید چه باید کرد؟!. آیا خود شما باین پراکندگیها چه می‌گویید؟!.. آیا چاره باید کرد یا نه؟ اگر چاره باید کرد بگویید راهش چیست؟!.. آیا مادّیگری که امروز مایه‌ی گمراهی ملیونها جوانان شده شما چه پاسخی بآن می‌دارید؟!.. آیا این ناسازگاری که میانه‌ی دین با دانشها پدید آمده شما چه چاره می‌اندیشید؟!.. به هر حال چه باید کرد و که باید پیش افتد؟!.. اینها را بگویید و ایستادگی نمایید و پاسخ خواهید و در این هنگام است که پی بدرون آنان خواهید برد. زیرا بیگمان هر یکی پاسخ بیهوده‌ی دیگری خواهد داد. یکی خواهد گفت : ای بابا مگر این دردها چاره پذیرد؟!.. دیگری خواهد گفت : خدا باید چاره کند ما چه کاره‌ایم؟!.. سومی خواهد گفت : من باید ایمان خود را نگه دارم و با دیگران چه کار دارم؟!..

پس از آن گرماگرم هیاهو باین پاسخهای سرد خواهند گرایید. زیرا که آن هیاهو جز برای نگهداری راه روزی خودشان نبوده و اینان نه کسانیند که غم توده خورند و دربند نیک و بد آنها باشند.

از یکی از اینان در تبریز چنان پرسشی شده و چنین پاسخ داده : اسلام را بگوهر (اصل) خود بازمی‌گردانیم و چاره‌ی این دردها کرده شود. پرسنده گفته : بسیار خوب ، بازگردانید! ولی این کار را کی خواهید کرد؟!.. دوباره گفته : ما چشم براه خواهیم بود که شما بچنان کاری برخیزید. مردی که در هفتاد سالگی آلوده‌ی صوفیگری گردیده می‌خواهد اسلام را بگوهر خود بازگرداند. من چون این را شنیدم بیاد آن داستان افتادم که در ده و اند سال پیش که دولت رفتن به عراق را جلو گرفت و گفته می‌شد در آنجا وبا پیدا شده و در مرز برای کسانی که بازمی‌گردند قرانتینه گزارده‌اند ، یکی از ملایان دلتنگی نموده می‌گفت : وباست آید و چاره‌اش کنند ، و دیگر جلوگیری از رفتن زوار و گزاردن قرانتینه برای چیست؟!.. بیچاره‌ی عامی چاره‌ی وبا را بسیار آسان می‌شمرد و از آنسوی این نمی‌دانست که بهترین راه چاره‌ی آن بیماری همان جلوگیری از آمد و شد و گزاردن قرانتینه است.

اینگونه پاسخها را ما همیشه شنیده‌ایم ، زمانی که بکتابهای شاعران ایراد گرفته گفتیم آخر این یاوه‌بافیهای زمان مغول جز زیان چه سودی دارد که شما برواج آنها می‌کوشید؟!.. و گفته‌های بیشرمانه‌ی آنان را یادآوری کردیم چنین گفتند : ما اینها را بدهاشان از نیکهاشان جدا سازیم ، این را گفتند و هیچ کاری نکردند و هنوز همان یاوه‌بافیها را با صد گفته‌های بیشرمانه که میان خود دارد در دست می‌دارند. هنگامی که باخبار زِرارِة و عَلقَمه خرده گرفته گفتیم اینها رسواترین دروغها را دربر می‌دارد و بیشتر آنها با دانشها و با خرد ناسازگار است چنین پاسخ دادند : اینها راست و دروغش بهم آمیخته و ما راستیها را از دروغها جدا گردانیم ، این را گفتند و هیچ کاری نکردند و هنوز اگر پایش افتد همان خبرهای رسوا را بگوش مردم کشند و بازار خود را گرم سازند. درباره‌ی فلسفه و رمان و اروپاییگری نیز همین گونه بهانه‌ها آوردند.

باینان باید گفت : چرا این کارها را تاکنون نکرده‌اید؟! کنون نیز کی بچنان کاری خواهید برخاست ، و کدام کسان خواهند برخاست؟! آخر از سخن تنها که نتیجه‌ای برنخیزد. باید کار و کوشش هم درپی آن باشد. ولی شما تنها باین بسنده می‌کنید که در نشستی که گفتگو بمیان می‌آید چنین بهانه‌ای پیش آورید و سپس بیکبار آن را فراموش سازید.


👇
می‌پندارند بازگردانیدن اسلام بگوهر خود کار بس آسانیست که هر کس آن را تواند ـ اسلامی که از یکسو ده و بیست کوره‌راه در آن پدید آمده و راه خود آن بیکبار از میان رفته ، و از یکسو چندین بدآموزی از فلسفه و صوفیگری و باطنیگری بآن آمیخته و پاک درهم شده است. آری اگر از آرزو کاری ساخته بودی این گفته‌ها نیز معنایی داشتی. یکی بگوید : بازگردانیدن اسلام بگوهر خود بماند. شما از این هیاهوی ادبیات جلوگیری کنید ، یا بآن بدآموزیهای بیدینانه‌ی فلسفه یک پاسخی بنگارید ، یا از جلو صوفیگری درآیید ، یا بچاره‌ی درد مادّیگری بکوشید. اگر یکی از این کارها را توانستید توانیم باور کرد که از دست شما کاری برآید. شاید خواهید گفت : ما را با اینها چه کار است و چنان خواهید خواست که بی‌آنکه اینها را از میان بردارید اسلام را بگوهر خود بازگردانید. آری از کسانی که معنی دین را ندانند و تنها بنام آن بسنده کنند چه شگفت که چنان پندارند؟!

یک پستی که از برخی از اینان پدیدار است آنکه همیشه می‌کوشند کار را بدشمنیها کشانند و بیش از همه به بیهوده‌گوییها می‌پردازند. من همه‌ی کوششم برآنست که جلو پیکار و دشمنی گرفته شود و اینست همیشه سخن را باینجا می‌رسانم که این دردهاست و می‌باید همگی در اندیشه‌ی چاره باشیم و همیشه برای هر سخن خود دلیل یاد نموده و بارها می‌گویم شما نیز اگر سخنی دارید بگویید و همواره می‌کوشم که خودم را کنار گیرم و تاکنون نامی برای خود برنگزیده‌ام تا انگیزه‌ی رشک نباشد و همواره یادآوری می‌کنم که خواست ما بلندی نام خدا و رهایی شرقیانست با اینهمه بدنهادانی همه می‌کوشند با خود من دشمنی نمایند و زباندرازیها کنند و همینکه در یک نشستی گفتگو بمیان آمد بسخنان بیهوده پردازند. در اینجاست که می‌باید گفت : چه کند کژدم بدنهاد که نیش نزند؟!. روزهایی که در تبریز بودم باآنکه هر روز برای کارهای خودم بیرون می‌آمدم و همه مرا می‌دیدند باز دروغهایی می‌شنیدم که فلان گزند بمن رسیده یا بَهمان زیان پیش آمده است و چون به تهران بازگشته‌ام می‌شنوم یک رشته دروغهای دیگری در اینجا گفته شده.


🌸
(تکه‌ای از نوشتار بالا)
.
📖 انکیزیسیون در ایران

🖌 احمد کسروی

🔸بخش دوم : در ایران با چه دشواریها روبرو شدیم؟..

🔹 6ـ چرا در ایران مشروطه پا نگرفت؟. (تکه‌ی یک از یک)


چنانکه گفتم پنجاه و شصت سال پیش از این گروهی از غیرتمندان چاره‌ی دردهای ایران را در روان گردانیدن مشروطه می‌دانستند و رنجها کشیدند و جانفشانیها نمودند و در این کشور بنیاد مشروطه نهادند. ولی مشروطه نه تنها بدردهای ایران چاره نکرد خود پا نگرفت و ناانجام ماند. اکنون جای گفتگوست که چرا چنین شد؟..

این جُستارِ بسیار مهمیست و تاکنون می‌بایست در این باره جستجوها رود و کتابها نوشته شود ولی جستجویی نشده و ما می‌بینیم گاهی کسانی گناه را بگردن سیاست بیگانگان انداخته می‌گویند آنها نگزاردند. گاهی هم کسانی بیسوادی و نادانی توده را گناهکار گرفته می‌گویند مردم شایسته‌ی مشروطه نبودند.

لیکن اینها درست نیست و از روی اندیشه و بررسی نمی‌باشد. ما در این باره جستجوها کرده‌ایم و داستان در پیش ما روشنست.

راستست در ناانجام ماندن مشروطه سیاست بیگانگان دخالت داشته. راستست توده بیسواد است و آماده‌ی مشروطه نگردیده. ولی انگیزه‌ی اساسی اینها نیست. دخالت بیگانگان در بسیار کشورها بوده. مگر در فرانسه هنگامی‌ که شورشِ مشروطه بود دولتهای بزرگ اروپا برای جلوگیری از پیشرفتِ آزادی بدخالت نپرداختند؟! مگر جنگها پیش نیاوردند؟! پس چرا نتوانستند جلوگیری کنند؟. آمدیم به آماده نبودن توده ، این راستست که هنگامی ‌که در ایران جنبش مشروطه‌خواهی پدید آمد انبوه مردم یکباره از آن بیگانه بودند و معنی آن را هم نمی‌دانستند. چیزی که هست چون مشروطه روان گردید می‌بایست کم‌کم مردم بآن آشنا گردند و معنیش بدانند و دلبستگی پیدا کنند. پس چه شد که نشد؟..

در این باره هم سخن درازست. اگر کوتاهش خواهیم باید گفت : مایه‌ی ناانجامی ‌مشروطه‌ این دستگاه ملایانست. راستست که در آن جنبش شادروانان بهبهانی و طباطبایی پیشگام گردیدند و سه تن از علمای بزرگ نجف ـ آخوند خراسانی و حاجی تهرانی و حاجی‌شیخ مازندرانی ـ پشتیبانیهای مردانه نمودند. ولی آنها جدا بودند. دیگران با آنها نیز کینه ورزیده و بدخواهی نشان دادند.

چنانکه می‌دانیم ملایان در آن پیشامد نخست از در ایستادگی درآمده بهمدستی دربارِ محمدعلی‌میرزا و پشتیبانی دولت تزاری روس با مشروطه‌خواهان بدشمنی پرداختند. بآنها نامهای بابی‌ و طبیعی نهاده مردم نافهمِ عامی ‌را برآغالانیدند و در تبریز کار را بجنگ رسانیده خونها ریختند و با دست صمدخان سرانِ آزادیخواهی را ببالای دار فرستادند. ولی چون با همه‌ی اینها درماندند و کاری نتوانستند این بار از درِ دیگر درآمدند. باین معنی که در بیرون ، گردن گزاردند و بخاموشی گراییدند. بلکه خودشان از قانونها و اداره‌های مشروطه بسودجویی پرداختند. چیزی که هست در همان حال از کارشکنی و دشمنی بازنایستادند. اساساً دستگاه آنها از چند راه جلوگیر پیشرفت مشروطه و دمکراسی است :

نخست آنها بمردم یاد می‌دهند : «شما چه کار بکارهای کشور دارید؟!. شما باید در اندیشه‌ی آخرت باشید. باید بزیارت روید ، روضه‌خوانی برپا گردانید ، اگر پول دارید به علما دهید». اینها کوتاهشده‌ی آموزاکهای آنهاست. همه می‌بینیم انبوه مردم که اختیارشان در دست اینهاست کمترین علاقه بکشور و توده ندارند و در سخت‌ترین هنگامِ گرفتاری تنها درپی زیارت رفتن و روضه‌خوانی کردن می‌باشند. همین چندماهه بهنگامی که پیشامد آذربایجان [1] پیش آمده هر زمان بیم جنگ و آشوب می‌رفت و در سراسرِ جهان در انجمنها گفتگوی ایران بود ، هشتادهزار تن از مردم گذرنامه گرفته روانه‌ی عراق شده‌اند. گذشته از آنهایی که از مرزها نهانی گذشته‌اند.

دوم چنانکه دیدیم اینها با حکومت مشروطه و قانونها دشمنی خاصی می‌کنند و بنام آنکه حکومت حق ماست ، دولت را غاصب می‌شمارند و مردم را بخودداری از دادن مالیات و نافرمانی بقانونها وامی‌دارند. در نظر آنها قانون یک چیز تحمیلی است و مردم اگر گردن نگزارند نه تنها بد نکرده‌اند نیک کرده‌اند و ثوابی‌خواهند داشت.

با این حال آیا شدنیست که مشروطه در این کشور پا گیرد و ریشه دواند؟! آیا شدنیست که ‌این توده بپای دیگر توده‌های جهان برسد؟!

مشروطه چیست؟. مشروطه آنست که یک توده در کشوری که هستند آنجا را خانه‌ی خود دانند و جانبازی در راه نگهداری و کوشش بآبادی آنجا را بزرگترین بایایی برای خود شناسند ـ آیا از این توده با این بدآموزیهای زهرآلود چنان چیزی چشم توان داشت؟!


پانوشت :
1ـ خواست جدایی‌خواهی حکومت دمکرات آذربایجان است که در آذرماه 1324 اعلام رسمی کرد. ـ و


🌸
محمدعلی‌میرزا
حاجی‌صمدخان مراغه‌ای
سید عبدالله بهبهانی
سید محمد طباطبایی
از راست به چپ : شیخ عبدالله مازندرانی ، میرزا حسین تهرانی ، آخوند خراسانی
📖 کتاب «در پاسخ حقیقتگو»

🖌 احمد کسروی

🔸 26ـ شناختن نیک و بد را پایه‌هایی درباید (یک از یک)


از چیزهایی که میدان را به بدکاران فراخ گردانیده و زبانشان را باز ساخته جدا نبودن نیک از بد و شناخته نبودن آنهاست. زیرا اینان که خود بگناهان زیان‌آور بزرگی برخاسته‌اند آنها را بد نمی‌شمارند و مردم نیز بدی آنها را درنمی‌یابند و اینست با همه‌ی گناهکاری خود را پاک می‌نمایند و بمردم از در پندآموزی و برتری‌فروشی درمی‌آیند و با پیشانی باز زبان گشاده بدیگران خُرده می‌گیرند. چه‌بسا رخ می‌دهد که مردی که گناه بس بزرگی را کرده آن را گناه نشمارده بدستاویز چیزهای خُردی زبان بنکوهش دیگران باز می‌دارد.

امروز شما چون نیک نگرید خواهید دید پایه‌ای برای نیک و بد میان مردم نمانده و هر گروهی چیزهایی را که خود نمی‌پسندند یا می‌پسندند بد یا نیک می‌شمارند. روشنتر گویم جز از دیده‌ی سود و دلخواه خود داوری نمی‌نمایند. نیز خواهید دید هر زمان چیزهای دیگری بد یا نیک شمرده می‌شود و بهیاهو می‌افتد و سپس فراموش شده چیزهای دیگری بمیان می‌آید.

این خود گرفتاری بزرگیست که نیک و بد بهم آمیخته و پایه‌ای برای شناختن آنها بازنمانده و با چنین حالی بسیار نابجاست که ما از مردم چشم نیکی داریم. در جایی که نیکیها شناخته نیست مردم چگونه توانند نیک باشند؟!

از روز نخست یکی از خواستهای ماست که باین گرفتاری چاره نماییم و پایه‌ای برای نیک و بد گزاریم. این از کارهاییست که باید دین انجام دهد. اینکه ما همیشه نام «آیین زندگانی» می‌بریم و آن را از دین می‌شماریم این بازنمودن نیک و بد بخشی از آن خواهد بود و ما باید جداگانه از آن گفتگو داریم لیکن در اینجا اندک‌سخنانی می‌آوریم تا بخواستی که در این یک رشته گفتار دنبال می‌نماییم یاوری کند.


🌸
سرمایه اجتماعی ایرانیان.pdf
5 MB
📗 سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان

✍️ نویساد

🔍 جُستار : این دفتر به این پرسشها پاسخ می‌دهد : سرمایه‌ی اجتماعی یک مردمی چیست و چه ارجی دارد؟ سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان در چه اندازه است؟ ارتباط میان سرمایه‌ی اجتماعی و پیشرفت یک مردمی چه می‌باشد؟ چگونه می‌توان به سرمایه‌ی اجتماعی افزود؟

📊 شمار صفحه‌ها : ۱۶۴

📝 بازپسین پراکنش : فروردین تا خرداد ۱۴۰۳

📚 کتابخانه‌ی پاکدینی

🛎 این دفتر از سوی «باهَمادِ پاکدینان» و بدست «کوشادِ تلگرام» پراکنده می‌گردد.


💐
📖 انکیزیسیون در ایران

🖌 احمد کسروی

🔸بخش دوم : در ایران با چه دشواریها روبرو شدیم؟..

🔹 7ـ این در ایران گرفتاری بزرگیست. (تکه‌ی یک از یک)


این در ایران گرفتاری بزرگیست. من اگر بخواهم زیانهای این را شرح دهم باید کتاب جداگانه پردازم. یک جمله می‌گویم : این توده با این بدآموزیها نه تنها دارای حکومت دمکراسی نخواهد بود دارای هیچگونه سر و سامان نخواهد بود و نتواند بود. [1] سرنوشتش همین خواری و درماندگیست که هست.

چندی پیش آقای دکتر میردامادی از مشهد بتهران آمده بود و با من دیدار کرد و باهم بگفتگو نشستیم. از سخنان دکتر یکی این بود : در این توده با حال کنونی ما هرچه بکوشیم بیهوده است. این بدآموزیها که درمیان مردمست نخواهد گزاشت هوده‌ای[نتیجه] بدست آید. باین گفته‌ی خود دلیل آورده می‌گفت : در این کشور یکی از عادتهای زشت آن بود که دختر 9ساله و ده‌ساله را به شوهر می‌دادند. ما آمدیم قانونی گذراندیم که دختر تا پانزده ساله نشده بشوهر ندهند ولی آیا آن قانون بکار بسته می‌شود؟ بکار بسته شدن قانون فرع آنست که مردم سودمندش دانند و پاسش دارند. قانونی که مردم آن را مخالف عقیده دانسته یک چیز تحمیلی می‌پندارند چه پاسش خواهند داشت؟!

آن قانون را که باید بکار بندد؟. پدر و مادر دختر ، مردی که خواستار است ، ملایی که اجرای عقد خواهد کرد ، ‌کارمند اداره‌ی آمار که اختیار شناسنامه در دست اوست ، پاسبانان و کلانترِ کوی که نگهبانی باین کارها دارند ـ اینهایند که با آن قانون برخورد پیدا می‌کنند و باید بکار بندند ، در حالی که هیچیکی از اینها باور به آن ندارد و آن را یک چیز زورکی می‌شناسند. اینست می‌بینید با بودن آن قانون پیاپی دختران نه‌ساله و ده‌ساله را بشوهر می‌دهند.

بارها می‌بینید بدختری خواستگارانی آمده. دختر را پسندیده‌اند ولی سال دختر کمست. می‌گویند : «آن در دست خودمانست. سجلش را درست می‌کنیم». راست هم می‌گویند در دست خودشانست و با دادن ده تومان و بیست تومان شناسنامه را تغییر توانند داد.

روزی با بودن من چنین سخنی رفت و من پرخاش کردم. گوینده چنین پاسخ داد :«ای آقا ! اصل‌ کاری عقد است که آقا بخواند و حلال باشد. قانون مانون چیست؟! اینها را لامذهبها بمیان انداخته‌اند».
مردمی ‌که دارای چنین اندیشه‌هایند آیا می‌توان چشم داشت که بهره از پیشرفت یابند؟.

دکتر میردامادی سخن از پاک و ناپاک رانده می‌گفت : این آبهای حوضها آلوده به میکربست و باید از آنها پرهیز کرد. ولی شما هرچه می‌خواهید بگویید. مردم آنها را کر می‌دانند که نه تنها پاک است ، پاک‌کننده نیز هست.

آب سقاخانه که شما آن را پر از میکربهای بیماری می‌شناسید در دیده‌ی مردم شفا دهنده‌ی بیماریهاست. بیماران از آن می‌خورند که شفا یابند.

بدکتر گفتم : یکی از آشنایان ما در اردبیل پزشک است. این مرد هم درس ملایی خوانده و هم دانشکده‌ی پزشکی را بپایان رسانیده و اکنون که بپزشکی می‌پردازد ، چون می‌خواهد آمپول بزند با دستور پزشکی سوزن و افزار را با آلکل می‌آلاید و سپس با دستور مذهب همه را در آب حوض فروبرده «تطهیر» می‌کند.

دو سال پیش که در تهران تیفوس و تیفوئید فزونی یافت و وزارت بهداری آگهیها پراکنده بمردم دستور می‌داد که خود را پاکیزه نگه دارند و از شپش دوری گزینند روزی من سوار اتوبوس بودم و گفتگو بمیان آمد. ناگهان یکی باد در گلو انداخته بانگ برداشت : «ای بابا ، مگر ما مذهب نداریم. کارها دست خداست ، شپش چه کاره است». دیگران همه با او هم‌آوازی نمودند. ماننده‌ی این در اتوبوس یک بار دیگر رخ داد.


پانوشت :
1ـ دمکراسی چنانکه در بالا گفته شد بماند ، یک توده که خواهان پیشرفت و بهبود زندگانیش می‌باشد ، در این روزگار دست‌کم باید روی اجرای قانونها پا فشارد. ولی دیده می‌شود که ایرانیان قانونها را که مایه‌ی سامان در کشورست «تحمیل» و «مایه‌ی سلب آزادی» می‌شمارند و تا توانند از آن گردن می‌پیچند (مگر آنکه سودی ایشان را در آن باشد). کسانی که در آپارتمانها زندگی می‌کنند باین نکته گواهند. یک رشته قانونها که برای زندگی توأم با آسایش و خشنودی با همسایگان گزارده شده و برخی از آنها را نیز می‌توانند با توافق دیگر گردانند ، کمتر کسی به آنها پروا یا پابندی نشان می‌دهد. ـ و


🌸
📖 کتاب «در پاسخ حقیقتگو»

🖌 احمد کسروی

🔸 27ـ چهار سنجه [=معیار] برای شناختن نیک و بد (یک از یک)


باید دانست به نیک و بد از چند راه توان درآمد و از چند دیده در آن توان نگریست : یکی از دیده‌ی آزادگی و پاکی روان ، و دوم از دیده‌ی آرامش و سامان زندگانی ، و سوم از دیده‌ی پیشرفت کار جهان ، و چهارم از دیده‌ی پایداری کشور و سرفرازی توده. زیرا پاره‌ای بدیها آنست که با پاکی روان نسازد و نشان پستی و آلودگی آن باشد و پاره‌ی دیگر سامان و آرامش زندگی را بهم زند و باز برخی کار جهان را از پیشرفت بازدارد و برخی مایه‌ی نابودی توده گردد. ما در گفتار خود همه‌ی اینها را روشن خواهیم گردانید. ولی ما در اینجا بیشتر از بدیها سخن خواهیم راند و بشمردن نیکیها نخواهیم پرداخت.


🌸
📖 انکیزیسیون در ایران

🖌 احمد کسروی

🔸بخش دوم : در ایران با چه دشواریها روبرو شدیم؟..

🔹 8ـ عادت شده زشتیش از میان رفته : (تکه‌ی یک از یک)


هر کاری همانکه عادت شد زشتیش از میان می‌رود. در ایران هم این دوتیرگی در میانه‌ی دولت و مردم عادت شده و کمتر کسی زشتی آن را درمی‌یابد.

اگر فراموش نشده در سال 1322 چون جنگ اروپا دامنه‌اش بآسیا کشیده و سفر در بیرون از ایران سختیها داشت دولت قدغن کرد که ‌ایرانیها بمکه نروند. در آن سال از این کشور شش‌هزار تن از راه قاچاق بمکه رفتند.

می‌توان گفت که بسیاری از ایشان از قدغن دولت تحریک شده از روی باورهای کیشی ثواب حج آنسال را بیشتر از سالهای دیگر پنداشتند. رشوه‌ها دادند ، نیرنگها بکار بردند ، از مرزها قاچاقی گذشتند ، در راهها صد گزند و آسیب دیدند. در همان سال بود که در مکه ابوطالب یزدی را بعنوان آنکه می‌خواسته خانه‌ی کعبه را از ناپاکیها بیآلاید دستگیر ساختند و گردنش زدند.

با چنان حالی رفتند و بی‌باکانه بازگشتند و با پیشانی باز و سری فراز در شهر‌های خود سه روز برای پذیرایی مردم نشستند و چون حاجی شده بودند ارج بیشتر یافتند. نه کسی ایراد گرفت ، نه کسی آنها را گناهکار شمرد. بلکه چون ابوطالب کشته شده بود حاجیها زبانشان بدولت دراز بود که چرا باعتراض نپرداخته. بگفته‌ی عوام چیزی هم دستی طلبکار شده بودند.

شگفت‌تر آنکه روزنامه‌ها نیز بدولت ایراد گرفتند و یکی نبود بگوید : «کسانی که از کشور قاچاقی رفتند و قانون را شکستند باید کیفر یابند».

این نمونه‌ی دیگری از حال توده است. آیا چنین مردمی ‌بهره از مشروطه توانند برد؟! بیخرد آن کسانیند که از این توده چشم پیشرفت دارند ، بیخرد آن کسانیند که ‌این آلودگیها را می‌بینند و تکانی بخود نمی‌دهند و بچاره نمی‌پردازند!

ما گاهی چیزهایی می‌شنویم که بسیار مایه‌ی افسوست. مثلاً یک دسته در این اندیشه‌اند که سرچشمه‌ی بدبختیهای ایران بدی اوضاع اقتصادیست. اگر اوضاع اقتصادی نیک شود همه‌ی دردها چاره خواهد پذیرفت. [1] آیا این سخن راستست؟. آیا نباید گفت این کسان از شناختن دردها و بدبختیهای توده بیگانه‌اند؟. آیا این نادانیها درمیان توده از نداری و گرسنگی پدید آمده؟!. آیا آن شش‌هزار تن گرسنه و نادار بودند؟!.

اگر روزی حال اقتصادی ایران بهتر شد و کسی گرسنگی نکشید آیا این نادانیها نیز از میان خواهد رفت؟!

یک دسته‌ی دیگر برآنند که چون «تعلیمات همگانی» اجرا شود و در همه‌جا دبستانها برپا گردد ، مردم درس خوانده از این نادانیها دور خواهند شد.

این هم راست نیست. با این حالِ توده و با این باورهای زهرآلود و با این کارشکنیهای ملایان شما تا صد سال دیگر نخواهید توانست در همه‌جا دبستان برپا گردانید.

آنگاه مگر درس خواندن این نادانیها را ریشه‌کن می‌سازد؟!. شما اگر جستجو کنید خواهید دید در همین تهران بسیاری از درسخواندگان آلوده‌ی همان بدآموزیهایند. سه سال پیش من به قزوین رفته بودم. روزی به عدلیه رفتم دادستان و بازپرس دینداری خود را برخ من کشیده می‌گفتند : «این قانون‌ها تحمیلیست. ما اجباراً بآنها عمل میکنیم». دادستان میگفت : «من هر کجا توانستم جلو قانون را می‌گیرم». اینها را می‌گفتند و بخود می‌بالیدند.

این درسخواندگان یا بمادیگری گراییده یکباره پشت پا بهمه ‌چیز می‌زنند یا در چنگال بدآموزیهای کیشی بازمانده با آنها بسر می‌برند.

یک دسته‌ی دیگر باشتباه بدتری افتاده‌اند. بگمان آنها توده هرچه بود بوده. همان که یک دسته‌ی بافهم رشته‌ی کارها را بدست گرفتند آنها را راه توانند برد. این اندیشه در ایران بسیار رواج دارد ولی بسیار غلطست. در یک توده باید کوشید و تا آنجا که تواند بود افراد را نیک گردانید. یک توده‌ی درمانده و آلوده را با هیچ زوری پیش نتوان راند. بویژه در کشور مشروطه که باید اختیار در دست توده باشد و خودشان خود را راه برند.

اساساً در ایران سرچشمه‌ی بدبختیها شناخته نشده. کسانی که دلهاشان بتوده می‌سوزد و می‌خواهند کوششهایی کنند و مردم را بتکان آورده براه پیشرفت اندازند دردها را نشناخته درمانش هم ندانسته‌اند. در ایران بدآموزیهای زهرآلودِ گوناگون رواج یافته که بدتر از همه بدآموزیهای ملایان است.


پانوشت :
1ـ این سخن تا سالهای پنجاه «ترجیع بند» سخنرانیهای «چپیها» در ایران بود. آنچه این سخن را از زبانشان انداخت پیشامدهای سال 57 و پس از آن بود! ـ و


🌸
📖 کتاب «در پاسخ حقیقتگو»

🖌 احمد کسروی

🔸 28ـ نیک و بد از دیده‌ی آزادگی و پاکروانی (یک از یک)


نخست از دیده‌ی آزادگی و پاکروانی سخن می‌رانیم. باید دانست چیزهایی هست که شاید در بیرون زیانی از آنها برنخیزد. ولی ما نیک می‌دانیم که با آزادگی مرد و با پاکی روان او نسازد و همیشه با پستی نهاد توأم باشد. مثلاً‏ گدایی کردن یا خود را بگردن دیگران انداختن و دلقکی را پیشه گرفتن و اینگونه چیزها شاید در بیرون زیانی از آنها پدید نیاید ولی بیگمان با پستی روان پیوستگی دارد و کسانی که باینگونه کارها برخیزند دعوای نیکی نتوانند کرد و هیچ کس نیکنهادی از ایشان چشم نتواند داشت. یک مرد نیکنهاد اگرهم از گرسنگی بی‌توان افتد دست بگدایی باز نکند و آبروی خود نریزد. یک مرد آزاده‌ی سرفراز هرگز خود را بگردن دیگران نیندازد و هرگز به پیشه‌های پستی برنخیزد. می‌خواهیم بگوییم : کسانی تا پست نباشند باین کارها برنخیزند و اگر کسی پست نبود و باینها برخاست بیگمان بپستی افتد و روانش آلوده گردد و دیگر هیچ چیزی چاره‌ی آن نتواند کرد.

اینست باید اینها را بد دانست. این شگفت که در این باره سرشت ساده‌ی مردم بهترین داوری را دارد و اینگونه بدیها را آنان نیک فهمند و کمتر خطا کنند. چنین انگارید مردی در دیهی بگدایی برخاسته و سپس آن را رها کرده و بشهر رفته و درس خوانده و دانشمند گردیده و برای ملایی به دیه بازگشته یا از شهر کدخدایی گرفته و بازآمده ، روستاییان پستی این کس را از یاد نبرند و همیشه او را بد شمرند و سر هر پیشامدی گدایی و پستیش را برخش کشند. ولی اگر کسی در پیشامدی به زد و خورد برخاسته و یکی در دست او کشته گردیده باآنکه این خود گناهست و قانون ازو چشم نخواهد پوشید اگر آن کس پشیمانی نماید و بازماندگان کشته‌شده را دل جوید و خشنود گرداند مردم ازو چشم پوشند و اگر آن کس مثلاً ملا گردد و یا کدخدا شود و به دیه بازگردد مردم باو گرایند و گوش به پندآموزی یا دستورهایش دارند و دیگر آن گناه را به رخ او نکشند. با دریافت خدادادی باین آشکاری جدایی میانه‌ی آن گناه و این گناه گزارند.

دروغگویی و دغلکاری و دورویی و سخن‌چینی و چاپلوسی و «هوسهای نامردانه» از این رشته گناهانست. زیرا اینها گذشته از زیانهای دیگری که دارند دلیل پستی روان نیز هستند. ما در اینجا نیازی بگفتگو از آنها نمی‌بینیم و اینست گزارده می‌گذریم. ولی برای داوری توده‌ی ساده درباره‌ی‌ اینگونه بدیها مثل دیگری یاد می‌کنیم :

راهزنی و دزدی هر دو گناهست و اگر از دیده‌ی آرامش و ایمنی نگاه کنیم راهزنی زیان‌آورتر است و چه‌بسا در قانونها کیفر سختتری در برابر آن گزارند. لیکن از دیده‌ی پاکی روان و آلودگی آن بیگمان دزدی بدتر است زیرا این با دروغ و نیرنگ توأم باشد وآنگاه در نهان و با ترس و لرز انجام گیرد و کاریست که جز کسان بسیار پستی بآن برنخیزند. اگر مثلی خواهیم باید گفت دزدی کار روباه و راهزنی کار پلنگ است و پیداست که پلنگ بهتر از روباه می‌باشد.

این گوهر آن دو گناه است و شما چون بداوری توده‌ی ساده نگرید خواهید دید آنان نیز جدایی بسیار میان این دو گناه می‌گزارند. اینست کسی که بدزدی برخاسته اگرهم پشیمان شود و بازگردد و سالها از روی آن گذرد مردم چشم از آن نپوشند و پرده‌ی آزرم آن کس را دریده دانسته دیگر درو با دیده‌ی پاسداری ننگرند و هرگز او را به بزرگی یا پیشوایی نپذیرند. ولی با راهزن این سختی را ننمایند و اگر او را بدکردار شمارند بدنهاد نشمارند و هرگاه راهزنی بازگردید و به نیکی گرایید چشم از گناه او پوشند و گذشته را بَرو نگیرند.

این دریافت در توده بسیار گرانمایه است و باید آن را ارجمند شمرده همیشه به پرورش آن کوشید. زیرا یکی از چیزهایی که مردم را از پستیها بازدارد همین دریافت و داوری توده‌ی انبوه می‌باشد.

👇
ولی شما آن را ببینید که گروه درسخوانده و پیش‌افتاده‌ این دریافت را همچون بسیاری از دریافتهای ساده‌ی دیگر از دست داده‌اند و بیخردانه می‌کوشند توده‌ی ساده را نیز بحال خود اندازند. در سه سال پیش هنگامی که ما از یاوه‌بافیهای زمان مغول نکوهش نوشتیم و اینان بهیاهو برخاستند بارها رخ داد کسانی نزد من آمدند و بگفتگو پرداختند و من چون یادآوری کردم که این کسان که شما بزرگ می‌نامید به پستیهای بس زشتی برخاسته‌اند ـ ستایشگری کرده‌اند ، پول از این و از آن خواسته‌اند ، زبان از دشنام و دروغ بازنداشته‌اند ، و بسیاری از ایشان آلوده‌ی هوسهای نامردانه بوده‌اند ، و بدتر از همه آنکه این پستیها و زشتیهای خود را برشته‌ی گفتار کشیده و خود را رسوای جاویدان ساخته‌اند ـ در پاسخ این سخن چنین می‌گفتند : در جهان کیست گناه نکرده؟!.. من ناگزیر بودم بسخن درازی برخاسته بگویم : آری در جهان کسی نیست که گناه نکرده ولی از گناه تا گناه دوری بسیار است. ناگزیر می‌شدم بگویم : ایکاش شما باندازه‌ی مردم ساده‌ی عامی فهم داشتید و این می‌دانستید که این گناهان که اینان کرده‌اند نه تنها گناه بلکه پستی و بی‌آزرمی نیز بوده است و چنین زشتیهایی درخور آمرزش نباشد.


🌸
📖 انکیزیسیون در ایران

🖌 احمد کسروی

🔸بخش دوم : در ایران با چه دشواریها روبرو شدیم؟..

🔹 9ـ پرسشهایی که ما از ملایان کردیم : (تکه‌ی یک از یک)


به هر حال این دستگاه سراپا زیان است. یک دسته برای آنکه نان از دسترنج مردم خورند چنین باورهای سراپا زیان را در مغزهای مردم جا می‌دهند و بیست‌ملیون توده را گرفتار بدبختیها می‌گردانند.

ما نمی‌بایست در برابر چنین حالی خاموشی گزینیم. نمی‌بایست چنان دستگاه سراپا زیانی را ببینیم و نادیده انگاریم. ما بدستگاه ملایان از راههای دیگر ایرادها داشتیم. اینها بخدا توهینها کرده‌اند ، به اسلام آسیبها رسانیده‌اند. آنها به یکسو و این به یکسوست که مایه‌ی بدبختی بیست‌ملیون مردم گردیده‌اند. از اینرو در سال 1321 که روزنامه‌ی پرچم انتشار می‌یافت در آن روزنامه پرسشهایی از ملایان کردیم که ‌اینک آنها را با همان عباراتی که بوده در پایین می‌آوریم :

1) شما بحکومت و بمجلس و باین قانونها که ‌امروز در ایران روانست چه می‌گویید؟.. آیا باشد یا نباشد؟.. اگر می‌گویید باشد پس چرا می‌گویید : مالیات دادن حرامست؟.. چرا می‌گویید سرباز شدن گناهست؟.. چرا می‌گویید حقوقی که کارکنان دولت می‌گیرند حلال نیست؟.. اگر می‌گویید نباشد پس بگویید که چه باید کرد؟.. از آشوب و ناایمنی چه سان جلو گرفته شود؟..

بسیار شگفتست یک پاسبان از آغاز شب تا پایان آن سرپا می‌گردد و بیداری و تنهایی بخود هموار می‌گرداند و بخاندانها پاسبانی می‌کند که آسوده بخوابند و شما می‌گویید او حقوقی که در برابر چنین کار سختی می‌گیرد حرامست و خودش نیز بدوزخ خواهد رفت. من نمی‌دانم چنین سخنی را چگونه می‌گویید و مقصودتان چیست؟!.

2) شما می‌گویید حکومت حق علماست. نخست چه دلیلی باین ادعا دارید؟. مگر علما چه مزیتی دارا هستند که خدا حکومت را بدست ایشان سپارد؟.. دوم آیا شما می‌توانید امروز حکومت کنید و کشور را راه برید؟ شما که می‌گویید ادارات نباشد ، مجلس شورا نباشد ، قانونها نباشد ، بگویید با چه راهی می‌خواهید این مردم را راه برید؟.. اگر بگویید با شریعت ، می‌پرسم آیا خواهید توانست؟.. آیا با شریعت کشوری راه خواهد رفت؟.. از روی شریعت شما باید مالیاتها را لغو کنید و بجای آن از شتر و گوسفند و گاو زکات بخواهید ، وزارت جنگ و سپاهها را بهم زده «باب جهاد» فقه را باجرا گزارید ، این دبستانها و دانشکده‌ها را بهم‌ زده همگی را بخواندن فقه و اصول وادارید. نیک بیندیشید که ‌آیا اینها شدنیست؟.

اگر شدنیست مردم بپذیرند و کار یکسره گردد و این اختلاف و کارشکنی که از سوی شماست از میان برخیزد ، و اگر شدنی نیست شما دست از مخالفت و کارشکنی با دولت بردارید.

3) بر فرض آنکه حکومت حق شماست و شما می‌توانید آن را پیش برید آیا یکی را از میان خودتان برگزیده برای فرمانروایی پیشنهاد خواهید کرد یا همگی بهم آمیخته همچون امروز بیسر و بی‌سامان دخالت در کارها خواهید داشت؟.. اگر مقصود برگزیدن یک تنست خواهشمندیم شما ملایان تبریز کاندید خود را بما بشناسانید.

در این پرسشها روی سخن بملایان تبریز بود. ولی هر کسی می‌توانست پاسخ دهد. این را هم یادآوری کردیم. ولی هیچ کس پاسخی نداد. در برابر اینها نخست ملایان تبریز و سپس دیگران به یک رشته کارهای بدخواهانه برخاستند که داستانش جداست. با این حال ما چون بموضوع ارج می‌گزاردیم (و کنون هم می‌گزاریم) همچنان دنبال کردیم. گذشته از کتاب «شیعیگری» یا «داوری» که جداگانه بچاپ رسیده و این زمینه با گشادی بسیار در آن نوشته شده ، در سال 1322 چون شنیده شد ملایان بدولت و شاه فشارها آورده جلوگیری از کتابهای ما را خواستارند ، کتابچه‌ی جدایی در همین زمینه زیر عنوان «دولت بما پاسخ دهد» نوشته بچاپ رسانیدیم. [1]


پانوشت :
1ـ چون تاریخ چاپ کتاب «دولت بما پاسخ دهد» دیماه 1323 است ، گمانمان آنست که شکایت ملایان به وزارت فرهنگ در سال 1322 (از گفتارهای پیمان در شماره‌ی آخر سال هفتم) مورد نظر بوده. ـ و


🌸
(تکه‌ای از نوشتار بالا)
.
📖 کتاب «در پاسخ حقیقتگو»

🖌 احمد کسروی

🔸 29ـ نیک و بد از دیده‌ی آرامش و سامان زندگانی (یک از یک)


بسخن خود بازگردیم : چیزهایی که از دیده‌ی آرامش زندگانی بد است آنها را همه می‌شناسند ـ از دزدی و جیب‌بری و کلاه‌‌برداری و زدن و کشتن و ویران کردن و تاراج نمودن و کاغذ ساختن و گواهی دروغ دادن و مانند اینها. اینها چیزهاییست که اگر جلوگیری نشود آرامش و ایمنی از میان برخیزد و مردم نتوانند در یکجا زندگی کنند. اینست قانونها اینها را گناه شمارد و به هر یکی کیفری گزارد و ما را بگفتگو از اینها نیاز نیست. تنها این را می‌نگاریم که پیش ما هر دغلکاری گناهست و مایه‌ی نابسامانی کار زندگانی و رنج مردم می‌باشد. مثلاً کسی که وام از کسی می‌گیرد و نوشته می‌سپارد و یا داد [و] ستد کرده بدهکار می‌ماند ولی سپس از در انکار درمی‌آید این کار او با دزدی یکسانست و باید آن را هم گناه دانست و کیفر داد و ما از این در جای دیگری سخن رانده‌ایم.


🌸
📖 انکیزیسیون در ایران

🖌 احمد کسروی

🔸بخش دوم : در ایران با چه دشواریها روبرو شدیم؟..

🔹 10ـ پاسخهایی که ملایان بما دادند. (تکه‌ی یک از یک)


مقصود از این دفترچه ‌این بود که ملایان که فشار بدولت آورده درخواستها (درباره‌ی کتابهای ما) می‌کنند ، دولت بایست نخست تکلیف خود و کشور را با آنان روشن گرداند. ما پیشنهاد کردیم که دولت ملایان را در کاخ سفید [1] یا در دربار گرد آورد و از آنها در این زمینه پرسشها کند. آن چند پرسش را که در روزنامه نشر کرده بودیم برُویه‌ی دیگری در آنجا یاد کردیم. (راستی هم اگر دولت دلسوزی بود باید پیشنهاد را بپذیرد ، چنان نشستی را از ملایان برپا گرداند).

پس از انتشار آن دفترچه آقای فرامرزی مدیر کیهان یادی از آن کرده آن پیشنهاد را (با تحریفی) در روزنامه‌اش آورده بود. سیدنورالدین شیرازی که یکی از ملایان آنجاست با تلگراف داوطلب شده بود که به پرسشها پاسخ دهد. از اینرو من دوباره پرسشها را بروزنامه‌ی کیهان فرستادم و آقای نورالدین پاسخهایی نوشت.

نوشته‌های او درازست و خواستش از آنها دو چیز بوده. یکی هو کردن و بسخنان بیجا پرداختن ، دیگری خواننده را گیج ساختن و مطلب را از میان بردن. در آن نوشته دو چیزِ شگفتی هست : یکی آنکه ملای شیرازی مدعی شده که مشروطه را مذهب شیعه پدید آورده که دانسته نیست معنایش چیست؟.. دیگری ما چون در نوشته‌های خود مشروطه یا دمکراسی را «سررشته‌داری توده» معنی می‌کنیم از اینجا باشتباه افتاده و چنین دانسته که مشروطه آن حکومتیست که اکثریت مردم طرفدار آن باشند. از روی این اشتباه بمن ایراد گرفته که اکثریت مردم ایران طرفدار حکومت مذهبی ‌هستند. اینها نمونه‌ای از ارزش آن نوشته‌هاست.

اما پاسخ‌هایی که داده ، نخست بهتر است پرسشها را یاد کنم.

1) این دعوای حکومت که شما می‌کنید دلیلش چیست؟.. اگر دلیلش خلافت اسلامیست که ‌امروز بیکبار از میان رفته زمینه‌ی آن نیز نمانده. آن تیره‌های مردم که بهم پیوسته کشور بزرگ اسلامی ‌را پدید آورده بودند زندگانی نژادی پیش گرفته‌اند. همین ایرانیان امروز بنام ایرانیگری می‌زیند نه بنام مسلمانی ، از قانونهای خود پیروی می‌کنند نه از قانونهای اسلام. عراقیان نیز چنینند ، مصریان نیز چنینند ، سوریان نیز چنینند ، پس کشور اسلامی ‌نمانده که سخن از خلافتش رود.

2) حکومت را بکدام یکی از شما دهند ، هزار تن که حکومت نتوانند کرد ، حکومت یا شوریست و در آن حال باید مجلس برپا گردد و یا استبدادیست و در آن حال باید به یک تن سپرده شود ، شما کدام یکی را می‌گویید؟..

3) اگر حکومت را بشما ملایان بسپارند آیا خواهید توانست با احکام خود آن را راه برید؟.. خواهید توانست با زکاتِ شتر و گاو و گوسفند و سهم امام سپاه آرایید؟.. خواهید توانست در چنین زمانی با گماردن «قاضی و شرطه» کشور را ایمن گردانید؟..

4) این دعوای شما با مشروطه سازش نمی‌دارد. آیا چشم می‌دارید که ‌ایرانیان از آن دست کشند و بحال چهل سال پیش بازگردند؟..

اینها پرسشهای ما بود. آقای نورالدین پاسخهای درهمی ‌داده که من کوتاهشده‌ی هر یکی را یاد می‌کنم :

در پاسخ پرسش یکم از قرآن و حدیث دلیل آورده : «فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ» [2] ، «علماء امتی افضل من انبیاء بنی‌اسرائیل». آیه درباره‌ی دین یاد گرفتنست و معنایش اینست : «چرا نمی‌کوچند از هر ایلی یک دسته از آنها که دین را نیک یاد گیرند». حدیث هم در ستایش دانایانست. می‌گوید : «دانایان امت من بهتر از پیغمبران بنی‌اسرائیل خواهند بود».

خوانندگان نیک اندیشند که ‌اینها چه دلالت دارد که ملاها حق حکومت پیدا کنند؟..

درباره‌ی پرسش دوم آقای نورالدین خود را به پناه قانون اساسی کشیده می‌گوید : «بر طبق قانون اساسی عمل می‌شود». باید پرسید : شما که بقانون اساسی گردن نگزارده‌اید. آنگاه ‌این قانون اساسی چهل سالست پیدا شده به پیش از آن چه می‌گویید؟.. اگر این پرسش پنجاه سال پیش شده بود چه پاسخ می‌دادید؟!.

آنگاه در قانون اساسی ایران در این باره چیزی که هست آنست که در هر دوره‌ی مجلس پنج تن از علما درمیان نمایندگان باشند و بهمه‌ی قانونها دیده‌بانی کنند ، و این اصل در قانون اساسی زورکی گنجانیده شده. اینست در چهارده دوره‌ی مجلس یک بار مورد عمل نگردیده. به هر حال در قانون اساسی پاسخی بپرسشهای ما نیست.

درباره‌ی پرسش سوم همان کار را کرده است و پیداست که چیست.

قانون اساسی بروی پایه‌ی دمکراسی تدوین گردیده و دمکراسی آنست که یک توده خودش کارهای خودش را راه برد و کسی درمیان آنها نباشد که دعوای حکومت یا فرمانروایی کند. ملای شیراز می‌خواهد دعوای حکومت را که او و همکارانش دارند با آن سازش دهد.



پانوشتها :
1ـ یکی از کاخهای سعدآباد ـ و
2ـ سوره‌ی توبه (9) ، تکه‌ای از آیه‌ی 122. ـ و


🌸
عبدالرحمان فرامرزی