This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبحها که هوا روشن میشد، با اندوه آسمان آبی را نگاه میکردم که چهقدر در چشم من خاکستری مینمود. رمق به تن نداشتم. نمیتوانستم از رختخواب برخیزم. انگار شب تا صبح کوه کنده بودم. غمگین بودم؛ از اینکه باز روزی دیگر آغاز شده و من باید سر از بستر بردارم.
بامدادِخمار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
pequeño zorro ~
افسون ِ خاموش ِ ستارهها ، قصهی ناگفتهی من 🪽 .
کباب تابهای
ma fav friend
فدات
. ؈
Bamdad Khomar [ Lyric Video ] (محسن چاوشی – بامداد خمار )
قراره انقدر بهش گوش بدم که ازش خسته بشم