اشو
2.43K subscribers
95 photos
3 videos
11 links
✔️ کپی مطالب فقط با ذکر منبع مجاز هست

کانال اختصاصی اشو

مطالب اشو در این کانال کاملا اختصاصی قرار میگیرد

Admin

@hossein_akbarlu
Download Telegram
خداوند، مالک مطلق همه هستی است. اگر بخواهد هر آنچه از مال او در اختیارمان است بازستاند، آنچه متعلق به اوست و همه هسـتی مـان از ما گرفته می شود. پس آیا دلیلی برای غصه و ناراحتی وجود دارد؟
خداوند همیشه مهربان است. حتی در برابر گرفتن چیزی، پدیده بهتـری در اختیارمان می گذارد. اگر به این باور برسیم که در گرفتن و بخشیدن او خیر و صلاح آینده ما نهفته است، آنگاه فقط یک دعـا در قلب هایمـان خواهد بود: «پروردگارا! بادا که همواره خواست تو انجام شود».
هنگامی که انسان مشکلات پیش آمده را همچون هدیه ای از جانب خدا بپذیرد، دیگر تنها نخواهد بود، زیرا پروردگار همراه اوست.
حضور همیشگی خداوند در کنار ما بسیار مهم است. بدون او بهترین نعمت های زندگی، مانند زهری تلخ و کشنده ترین سـم هـا بـه شیرینی شربت است


جی. پی وسوانی
خدا با توست
ص 54
10🕊2
لحظه ای که کودک قدم به اجتماع می گذارد، چیزی فوق العاده ارزشمند را از دست می دهد؛ او رابطه اش را با پروردگار یکتا از دست می دهد. او به شکلی فزاینده بر مغزش تکیه می کند و همه چیز را درباره دل به فراموشی می سپارد، در حالی که قلب پلی است که به وجود شخص راه دارد. بدون دل نمی توانی به وجود خویش دست پیدا کنی - این غیر ممکن است. آنان که با عشق و احساسات مخالفت دارند، با زدن برچسب «احساساتی گرایی» این چیزها را مورد نفی و نکوهش قرار می دهند. آنها سالیان سال است که عشاق را به باد انتقاد می گیرند، فقط به این دلیل ساده که عشق از آن مغز نیست، از آن دل است. کسی که مستعد عشق است، دیر یا زود وجود خویش را کشف خواهد کرد و همین که شخص وجود خویش را کشف کرد، از همه الگوها و ساختارها آزاد است. او از همه قید و بندها آزاد است. او آزادی ناب است.


اشو
بلوغ
ص 15
11
ذهن تنها مرکز ما نیست. از آنجا که ما به گونه ای زندگی میکنیم که گویی ذهن تنها مرکز ماست، همه سکوت آدمی، همه حال و هوای آسودگی او، و همه همنوایی ای را که آدمی می بایست باگیتی داشته باشد، از میان برده ایم. ذهن بایست کار کند، برای خودش کاری دارد؛ اما این کار بسیار محدود است؛ ذهن بیش از اندازه سنگین بار شده است. سراپای آموزش شما تنها به یک مرکز نگرش دارد. شما دارید به گونه ای آموزش می بینید که گویی تنها یک مرکز دارید و آن، مرکز ذهنی ریاضی اندیش و منطق گراست.
زندگی تنها، منطقی نیست؛ برعکس، بیشترین بخش زندگی غیر منطقی است. منطق به جزیره ای کوچک و نورانی در اقیانوس تاریک و بیکران و رازآمیز بی منطقی می ماند؛ جزیره ای که در اقیانوس راز - اقیانوس بزرگ راز - ریشه دارد.

اشو
مراقبه، هنر وجد و سرور
ص 119
5🕊3
وقتی چیزی را دوست دارید، از آن متنفر هم هستید. بهانه هایی برای نفرت خود خواهید یافت، اما همه آن ها بی ربط هستند.
هرگز اجازه ندهید نفرت، چیزی را در زندگیتان تعیین کند. در حالی که میدانید نفرت وجود دارد، اجازه دهید عشق تصمیم گیرنده باشد. منظور سرکوب کردن نفرت نیست، بلکه نباید اجازه داد که نفرت در زندگیتان تصمیم گیرنده باشد. بگذارید نفرت وجود داشته باشد، اما در مرتبه دوم. نفرت را بپذیرید، اما اجازه ندهید که تعیین کننده باشد.
نفرت را نادیده بگیرید و آن گاه نفرت به خودی خود ناپدید خواهد شد. توجه بیشتری به عشق داشته باشید. بگذارید عشق تصمیم گیرنده باشد. دیر یا زود عشق تمام وجودتان را به تسخیر در خواهد آورد و دیگر جایی برای نفرت باقی نخواهد ماند.


اشو
در هوای اشراق
ص 50
11👏1🕊1
هرگاه عاشقید، خاموشی می آید. زبان گم می شود، واژه ها بی معنا می شوند. همزمان، هم چیزهای بسیاری برای گفتن دارید و هم چیزی ندارید که بگویید. سکوت شما را در بر می گیرد و در خاموشی آن مهر شکوفه می کند. شما آسوده می شوید - در عشق نه گذشته ای هست نه آینده ای. تنها پس از مرگ عشق است که گذشته پدید می آید. شما تنها یک عشق مرده را به یاد می آورید. مهر زنده هرگز به یاد نمی آید. چنین مهری جان دارد و شکافی نیست که آن را به یاد شما آورد؛ برای یادآوری آن فضایی نیست. مهر در اکنون است. نه آینده ای دارد و نه گذشته ای.
چنانچه کسی را دوست داشته باشید، نیاز ندارید وانمود کنید. بنابراین، می توانید هر چه هستید، باشید. می توانید نقاب خود را کنار زده و آرام بمانید. زمانی که عاشق نیستید، نیاز دارید بر خود نقاب زنید. هر لحظه در تنش اید، زیرا که او آنجاست؛ می بایست وانمود کنید، می بایست گوش به زنگ باشید. می بایست با مهاجم باشید، یا دفاع کننده، این یک جنگ است، جریانی پیکارگرانه - نمی توانید آسوده باشید.


اشو
مراقبه: هنر وجد و سرور
ص 122 و 123
7🕊2
رفیقان جان و دل ❤️

عزیزانم چه خوب که در این مسیر دل هایمان بی‌ آنکه همدیگر را بشناسند در جستجوی یک حقیقت مشترک‌ اند حقیقتی که نامش عشق است
بیایید آرام‌ آرام از خود کوچک مان عبور کنیم از قضاوت، ترس و اثبات خویش دست بکشیم و اجازه دهیم زندگی ما را به جایی ببرد که ذهن توان دیدنش را ندارد
اگر امروز خسته‌ اید با خودتان مهربان باشید اگر دلتان گرفته به دل‌ تان اجازه دهید نفس بکشد و اگر عشق را گم کرده‌ اید لحظه‌ ای ساکت شوید شاید همان عشقی که دنبالش می‌ گردید از ابتدا درون خودتان بوده است🙏🌹
عزیزان دل بیایید یکدیگر را دوست بداریم نه برای پر کردن تنهایی بلکه برای یادآوری عشق فراموش‌ شده‌ درون مان❤️

دوستت دارم
حسین🌹❤️
7🙏2
Om Shanti
Terry Oldfield & Soraya
تقدیم شما🌹❤️
2🙏2
نخستین ناآگاهی ما این است که فکر می کنیم از هم جداییم اما من تاکید می کنم که هیچ انسانی جزیره نیست. ما همه بخشی از یک قاره وسیع هستیم تنوع به زندگی غنای بیشتری می بخشد و بخشی از ما در کوه های هیمالیاست بخشی در ستارگان و بخشی در گل های سرخ بخشی از ما در پرنده ای در پرواز به سر می برد و بخشی در سبزی درختان ما همه جا پخش هستیم تجربه کردن آن به عنوان واقعیت کل نگرش تو را نسبت به زندگی هر عمل تو را و خود وجودت را دگرگون خواهد کرد.
تو آکنده از عشق خواهی شد سراسر وجودت آکنده از تکریم به زندگی خواهد شد تو برای نخستین بار - به زعم من - به راستی متدین خواهی شد - نه یک مسیحی نه یک هندو نه یک یهودی که متدینی خالص و راستین.


اشو
خلاقیت
ص 121
4🕊2
عشق فقط می بخشد. عشق تجارت نیست. بنابراین اصلا حساب سود و زیانی در میان نیست. عشق از بخشش لذت می برد. درست همانطور که گلها از عطر افشانی لذت می برند. چرا باید در هراس باشند؟ تو چرا باید در هراس باشی؟ به خاطر داشته باش، ترس و عشق هرگز با هم نیستند، نمی توانند با هم باشند هیچ هم زیستی ای ممکن نیست. ترس درست نقطه مقابل عشق است.


اشو
الماس‌های آگاهی
ص 107
12🕊4
جستجو کردن به معنای جستن در زمان است. جستجو کردن همانا به تاخیر افکندن است؛ تاخیری ژرف، چراکه جستجو همواره در آینده است و آن را هیچگاه نمی توان در اکنون انجام داد. چگونه می توانید همین جا و همین اکنون جستجو کنید؟ فضایی در کار نیست. می توانید همین جا و همین اکنون باشید، اما نمی توانید جستجو کنید. بنابراین، همان ذهنی که جستجو می کند، زمان را نیز می آفریند، چرا که به زمان نیاز دارد. تنها آنگاه است که می توانید جستجو انجام دهید.


اشو
مراقبه، هنر وجد و سرور
ص 108 و 109
2👏2👍1
رعایت قانون جبران

دوستان عزیز در مسیر رشد معنوی و بیداری آگاهی، فراموش نکنیم که قانون جبران یکی از ارکان اساسی جهان هستی است. هر نیکی، هر لطف، هر حمایت، چون دانه‌ ای در زمین آگاهی کاشته می ‌شود و دیر یا زود به شکلی زیبا به زندگی ما باز می ‌گردد.

اگر محتوای این مسیر برای دل شما ارزشمند بوده، دعوت می ‌کنم با واریز مبلغی به دلخواه همراهی ‌تان را با این راه نورانی ابراز کنید

6037 6974 9743 0766
حسین اکبرلو
بانک صادرات

این هدیه‌ کوچک، تنها نشانه‌ ای ‌ست از عشق تعادل و انرژی مثبتی که در این جریان جاری‌ است.

با مهر و سپاس از حضور دلگرم ‌کننده‌تان🌿🌹

گزارش واریزی
@hossein_akbarlu
3👍1🙏1
دوستان به حمایت تون نیاز دارم لطفا از کانال حمایت بکنید🌹🙏
5👍3
انسان لحظه ایی بالغ می شود که به جای حاجتمند بودن، عشق بورزد. در این لحظه او شروع می کند به لبریز شدن و تقسیم کردن با دیگران، او روی دنده بخشش می افتد، مساله ی مورد تاکید کاملا متفاوت است. در مورد اولی، تاکید بر این است که چطور بیشتر دریافت کند و در مورد دومی، تاکید بر این است که چطور بیشتر ایثار کند و چطور بی قید و شرط ببخشد. این همان رشد یا بلوغ است که دارد به سراغت می آید. ادم بالغ می بخشد. فقط کسی که به بلوغ رسیده است می تواند ببخشد، چون فقط یک فرد بالغ از این توانایی برخوردار است. آن موقع عشق وابسته نیست. تو می توانی عاشق باشی و فرقی نمی کند معشوق عاشق تو هست یا نه. آن وقت عشق یک رابطه نیست، بلکه یک حالت است. وقتی که کلی در اعماق جنگل می شکند، بی آنکه کسی آن را تحسین کند - کسی که عطرش را پیوید، از کنارش بگذرد و بگوید چه زیبا!»، کسی که طعم و زیبایی و نشاطش را بچشد و با او شادی و سروش را قسمت کند - چه اتفاقی می افتد؟ چه بر سر آن گل می آید؟ می میرد؟ رنج می برد؟ به وحشت می افتد؟ دست به خود کشی می زند؟ نه. فرقی نمی کند آیا کسی از کنارش می گذرد یا نه؛ ربطی ندارد. او به عطرفشانی در نسیم ادامه می دهد. اگر تنها باشم، آن موقع هم همانقدر عاشقم که در کنارت باشیم. این تو نیستی که در من عشق می آفرینی. اگر تو خالق عشقم باشی، طبعا آنگاه که نیستی، عشق هم ناپدید خواهد شد. این تو نیستی که عشق را از وجود من بیرون می کشی، این منم که آن را همچون باران بر تو می بارم - این عشق از روی بخشش است. این عشق برخاسته از وجود است.


اشو
بلوغ
ص 52 و 53
8👍3
چرا مردم اینهمه در مورد غیبت کردن از دیگران، یافتن خدا در آنان و نگاه کردن کاستی ها و نقایص آنان مشتاق هستند؟ چرا مردم همیشه در پی این هستند که از سوراخ کلید به زندگی دیگران نگاه کنند؟ دلیلش این است که این کار کمک می کند احسان بهتری نسبت‌ به خودشان داشته باشند، آنان فقط برای اینکه ازخودشان راضی تر باشند غیبت می کنند: "من بسیار بهتر هستم"یک انگیزه است. فقط برای کمک به دیگران نیست. دلیلش آنی نیست که خودشان می گویند. دلیل اصلی این است. اگر دیگران خیلی زشت هستند. آن وقت، "من زیبا هستم." آنان از نظریه نسبیت البرت اینشتن پیروی می کند.


اشو
خرد
ص 85
8🕊3
تو به این زندگی فرا خوانده شدی تا به خانه خویشتن بیایی نه به خانه کس دیگری؛ خانه هرگز جای دیگری نیست. تو با قدرت باشکوه در این جهان به هستی خود باز می گردی و می ترسی که مراقب زندگی ات نباشد. این را جهل و رنج می نامند. فرافکنی هایت را اولویت بندی می کنی، فکر میکنی اگر تسلیم آن قدرت شوی، شادی آنچه می خواهی را به تو ندهد ۔ گویی آنچه می خواهی می تواند بزرگ تر از چیزی باشد که این می تواند برایت آشکار نماید.
وقتی این مسئله این گونه توضیح داده می شود مسخره به نظر می رسد، اما نیروی درون ما است که وادارمان می کند فکر کنیم که : «اگر فرصت داشتم بر دنیا حکومت کنم یا خداوند به اداره جهان بپردازد، فکر می کنم می توانم کار را بهتر انجام دهم» البته چنین چیزی را نمی گویی. نمی دانی چطور اوضاع را سرو سامان دهی. در واقع، اگر از ذهن راستین برخوردار باشی، هیچ چیز اشتباه نیست... اشتباه می بینی چون چیزی درونت هماهنگی عمل نمی کند. همان چیز می خواهد از خانه بگریزد و تو از آن جانبداری می کنی. یادت باشد، چیزی که با آن فرار میکنی، همان چیزی است که باید از آن بگریزی.


موجی
آتش سپید
ص 133
2🕊2