کاش میشد که دلی با دل ما کار نداشت
چشم من با دُرِ چشمان تو دیدار نداشت
کاش میشد که بگویم دل ما یار نداشت
از ازل این دل ویران در و دیوار نداشت..
چشم من با دُرِ چشمان تو دیدار نداشت
کاش میشد که بگویم دل ما یار نداشت
از ازل این دل ویران در و دیوار نداشت..
مُتَوَهِّم
❤1🕊1🐳1🌚1
حالمان خوب است. درد داریم؛ اما کم. غصه نداریم. دلخوریهایمان هم به تعداد انگشتان دو دست است.
حالمان خوب است. سردرد نداریم. چشمهامان نمیسوزد. انگشتهامان گزگز نمیکند. درد گردنمان به ندرت خود را نشان میدهد و اشکمان هم چه بشود که جاری شود..
غرور میان ما ناشناخته است و عدالت همه جا حرف اول را میزند. اینجا احساسات آدمها صادقانه است. دلهامان هم شکسته نیست.
اینجا فقط فداکاری رواست.
راستی! دلهایمان تنگ هم نیست. شبها هم صدای هق هقمان را با بالشتمان خاموش نمیکنیم.
حالمان خوب است. سردرد نداریم. چشمهامان نمیسوزد. انگشتهامان گزگز نمیکند. درد گردنمان به ندرت خود را نشان میدهد و اشکمان هم چه بشود که جاری شود..
غرور میان ما ناشناخته است و عدالت همه جا حرف اول را میزند. اینجا احساسات آدمها صادقانه است. دلهامان هم شکسته نیست.
اینجا فقط فداکاری رواست.
راستی! دلهایمان تنگ هم نیست. شبها هم صدای هق هقمان را با بالشتمان خاموش نمیکنیم.
💔3❤1🐳1🗿1
آزاد کن ای غم نخِ قلابِ گلو را!
میخواهم از این هوا تنفس کنم او را
میخواهم اگر تو رخصت دهی یکدم
بنشینم و آرام بگویم کمی از غم
بنشینم و آرام ببینم چه شد آخر؟
او رفت و مرا ندید در بر؟!
«این نیست طریق آشنایی!»
دل بنده کنی و بی وفایی..
ای یار گمان مکن که سیرم
از بندِ تو و دل اسیرم
در لحظهٔ خلقتم نوشتم:
«جز عشق مباد سرنوشتم»
میخواهم از این هوا تنفس کنم او را
میخواهم اگر تو رخصت دهی یکدم
بنشینم و آرام بگویم کمی از غم
بنشینم و آرام ببینم چه شد آخر؟
او رفت و مرا ندید در بر؟!
«این نیست طریق آشنایی!»
دل بنده کنی و بی وفایی..
ای یار گمان مکن که سیرم
از بندِ تو و دل اسیرم
در لحظهٔ خلقتم نوشتم:
«جز عشق مباد سرنوشتم»
مُتَوَهِّمْ
پن: هر دو تضمین از نظامی گنجوی
❤🔥1❤1🐳1💅1
که آغوشت تبر باشد به آغوشِ پر از دردم
به آغوشِ چو جنگلهای گیلانی و مازَندم
تمام آن شبانگاهی که آرامی در آغوشم
بخوان دردم که دردت را به جانم میخرم هردم
و تیزیِ تبر را هم ز یادم میبرد گاهی
همان یاری که بی یادش تمام لحظهها سردم
بیا گاهی تبر را هم به خوردِ این درختان دِه
که جنگل بی هرس خشکد، ببین من بی تبر زردم
به مُتْوَهِّم تو هم گاهی نگاهی کن که بی مِهرت
بخواند درد بیمِهری هر از گاهی به آوَردم
به آغوشِ چو جنگلهای گیلانی و مازَندم
تمام آن شبانگاهی که آرامی در آغوشم
بخوان دردم که دردت را به جانم میخرم هردم
و تیزیِ تبر را هم ز یادم میبرد گاهی
همان یاری که بی یادش تمام لحظهها سردم
بیا گاهی تبر را هم به خوردِ این درختان دِه
که جنگل بی هرس خشکد، ببین من بی تبر زردم
به مُتْوَهِّم تو هم گاهی نگاهی کن که بی مِهرت
بخواند درد بیمِهری هر از گاهی به آوَردم
مُتَوَهِّمْ
❤1🔥1🐳1
Forwarded from واژهی گمشده؛
آرزو میکردم کاش به هیچ چیز اهمیت نمیدادم؛ اما من اهمیت میدم ، من به همه چیز خیلی زیاد اهمیت میدم.
❤2🐳1💔1
من آدمِ تنها خوش بودن نیستم. یا بیا باهم خوش باشیم، یا میام با هم ناراحت باشیم.
🔥1🐳1🌚1💯1🤝1
Forwarded from در سایهی واژه
کافیست یکبار به رشد بیندیشید؛ سپس به هیچچیز دیگری فکر نخواهید کرد.
رابرت امرسون لوکاس
🔥1👏1🐳1