و در موارد نادر نقطهای است که نمیشود از آن پیشتر رفت. وقتی به این نقطه برسیم، تنها کاری که میتوانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم.
کافکا در کرانه
💊5
i knew it wouldn't last
i knew it from
the moment
we first talked
yet i still had hope
that maybe just once
something good
could stay
i knew it from
the moment
we first talked
yet i still had hope
that maybe just once
something good
could stay
365 Days Without You
«وقتی من کوچیک بودم، با خانوادم رفتیم کنار دریا. خواهرم همیشه سنگهای بزرگی پیدا میکرد و از روشون میپرید توی آب، شیرجه میزد و بعد برمیگشت روی آب. من همیشه از بالای سنگ وایمیستادم، و اون از توی آب داد میزد بپر بریت، فقط بپر! وقتی اون بالا وایستادی و پایین رو نگاه میکنی، فقط یه لحظه واسه پریدن خودت رو آماده حس میکنی. اگه این کار رو کردی، اون وقت جرئتش رو داری. اما اگه اون لحظه رد بشه و منتظر بشی تا دوباره سراغت بیاد، هیچوقت جرئتش رو پیدا نمیکنی و نمیپری.»
«پریدی؟»
« من از اونهایی نیستم که بپرم.»
«پریدی؟»
« من از اونهایی نیستم که بپرم.»
بریت ماری اینجا بود
💊2💔1
آدم نمیفهمد عشق چه موقعی شکوفه میدهد؛ یک روز صبح از خواب بیدار میشوی و میبینی که گل داده است. موقع پلاسیدن هم همینطور است، یک روز بیدار میشوی و میبینی که دیگر خیلی دیر شده، اصلا گلی نمانده است.
🕊1💔1
«دوستش داری؟»
«بله.»
«خب، پس چرا الان اینجا نیست؟»
«چون گاهی وقتها فقط عشق کافی نیست.»
«بله.»
«خب، پس چرا الان اینجا نیست؟»
«چون گاهی وقتها فقط عشق کافی نیست.»
💔5