شیرین لبِ من! فصلِ رطب شد، تو کجایی؟
خود را برسان، شب شد و شب شد، تو کجایی؟
بیچاره دلم باز در این گوشهی دنیا
محتاج به آن گوشهی لب شد، تو کجایی؟
اما اگر احوال مرا خواسته باشی
جان و تن من کُشتهی تب شد، تو کجایی؟
از صلح بگو، حوصلهی جنگ ندارم
حالا که دلم صلحطلب شد تو کجایی؟
ای دورترین میوهی پنهان شده در باغ !
دستم به هوای تو طلب شد، تو کجایی؟
یک بار دلم وصلِ تو را خواست، غلط کرد
دل بیادبی کرد و ادب شد، تو کجایی؟!
#ناصر_حامدی
@Onlyshear
خود را برسان، شب شد و شب شد، تو کجایی؟
بیچاره دلم باز در این گوشهی دنیا
محتاج به آن گوشهی لب شد، تو کجایی؟
اما اگر احوال مرا خواسته باشی
جان و تن من کُشتهی تب شد، تو کجایی؟
از صلح بگو، حوصلهی جنگ ندارم
حالا که دلم صلحطلب شد تو کجایی؟
ای دورترین میوهی پنهان شده در باغ !
دستم به هوای تو طلب شد، تو کجایی؟
یک بار دلم وصلِ تو را خواست، غلط کرد
دل بیادبی کرد و ادب شد، تو کجایی؟!
#ناصر_حامدی
@Onlyshear
❤7
صندلی هم شانه خالی میکند از جای تو
میرود آیینه طفره از قد و بالای تو
باخبر بودی که دلتنگم به خوابم آمدی
در دلم پیچید آهنگ صدای پای تو
در زدی اما کسی جز باد پشت در نبود
باز کردم در به روی نقش ناپیدای تو
حرف در حرف الفبا محو تو حیرت زده
غرق شد از ذوق و شوقش لفظ در معنای تو
خانه عطرآگین گل، دیوانگی از حد گذشت
هر دری وا/بسته ات، هر پنجره شیدای تو
لحظه لحظه بودی اینجا و نبودی پیش من
مانده بودم مات سایه روشن زیبای تو
کاش میماندی و از اینجا نمیرفتی، ولی
دلخوشم حتا به خواب و دیدن رویای تو
دستخطی پشت شیشه، عطر باران، بوی برگ
یادگاری شعری از من مانده با امضای تو
#شهراد_میدری
@Onlyshear
میرود آیینه طفره از قد و بالای تو
باخبر بودی که دلتنگم به خوابم آمدی
در دلم پیچید آهنگ صدای پای تو
در زدی اما کسی جز باد پشت در نبود
باز کردم در به روی نقش ناپیدای تو
حرف در حرف الفبا محو تو حیرت زده
غرق شد از ذوق و شوقش لفظ در معنای تو
خانه عطرآگین گل، دیوانگی از حد گذشت
هر دری وا/بسته ات، هر پنجره شیدای تو
لحظه لحظه بودی اینجا و نبودی پیش من
مانده بودم مات سایه روشن زیبای تو
کاش میماندی و از اینجا نمیرفتی، ولی
دلخوشم حتا به خواب و دیدن رویای تو
دستخطی پشت شیشه، عطر باران، بوی برگ
یادگاری شعری از من مانده با امضای تو
#شهراد_میدری
@Onlyshear
❤6
❤6
یار ما در تار مویش صد غزل آورده بود
ای بنازم در لبش ده من عسل آورده بود
نوش دارو شربتی از شهد لب بر درد من
آنقدر سرخوش شدم گویا امل آورده بود
روسری وا میکند دل را ز جایش میکَند
من فدا بر خنده اش بر من بغل آورده بود
چون پریشان میکند گیسوی پرپیچش به رخ
تا ببافد زلف خود بر من جدل آورده بود
مو به مو دیوانه ام می ساخت او با موی خود
چون که با زنجیر زلفش راه حل آورده بود
روزها در آرزو بر دیدنش تا شب شود
شب به شب با جام می بر من اجل آورده بود
عشق را در چشم عاشق دیده ام چون کور شد
عاشقی را در دلش او از ازل آورده بود
#کریمزاده
@Onlyshear
ای بنازم در لبش ده من عسل آورده بود
نوش دارو شربتی از شهد لب بر درد من
آنقدر سرخوش شدم گویا امل آورده بود
روسری وا میکند دل را ز جایش میکَند
من فدا بر خنده اش بر من بغل آورده بود
چون پریشان میکند گیسوی پرپیچش به رخ
تا ببافد زلف خود بر من جدل آورده بود
مو به مو دیوانه ام می ساخت او با موی خود
چون که با زنجیر زلفش راه حل آورده بود
روزها در آرزو بر دیدنش تا شب شود
شب به شب با جام می بر من اجل آورده بود
عشق را در چشم عاشق دیده ام چون کور شد
عاشقی را در دلش او از ازل آورده بود
#کریمزاده
@Onlyshear
❤9
و بی تو
هیچ عطر زیبایی نیست
تو پیشینهے تمام عطرهایی
#نزار_قبانی
@Onlyshear
و بی تو
هیچ عطر زیبایی نیست
تو پیشینهے تمام عطرهایی
#نزار_قبانی
@Onlyshear
❤5🥰4
❤6🥰2👍1
🥰6❤2👌1
من دوستت دارم ،چو ابری آسمانش را...
ابریکه پس داده به سختی امتحانش را
یاد ِ توام، مانند سربازی که بعد از جنگ
دارد هنوزم خاطرات پادگانش را!
آنگونه میخواهم تورا که تخت جمشیدم
رویای برگشتن به عصر باستانش را...،
آنگونه که زاینده رودم با لبانی خشک
در سینه دارد آتش " نصف جهان"ش را
من دوستتدارم ، کنارت مرگ هم زیباست!
لطفاً خودت هم پیشبینی کن زمانش را!
#محمد_علی _نیکومنش
ابریکه پس داده به سختی امتحانش را
یاد ِ توام، مانند سربازی که بعد از جنگ
دارد هنوزم خاطرات پادگانش را!
آنگونه میخواهم تورا که تخت جمشیدم
رویای برگشتن به عصر باستانش را...،
آنگونه که زاینده رودم با لبانی خشک
در سینه دارد آتش " نصف جهان"ش را
من دوستتدارم ، کنارت مرگ هم زیباست!
لطفاً خودت هم پیشبینی کن زمانش را!
#محمد_علی _نیکومنش
❤3🥰2😘1
Episode 14
Nostalgic @MusicAsel
پادکست نوستالژی جدید گلچین بهترین آهنگهای شاد قدیمی پرطرفدار ایرانی دهه 50 , 60
👌2
بس که دارم دوستت خود را به بیماری زدم ...
چون که از آداب زیبای عیادت بوسه است ...
چون که از آداب زیبای عیادت بوسه است ...
❤3🥰2😘1
تمامِ شعرهایم
یک جای پنهان
به تو ختم میشوند؛
هرچه مینویسم
ردّی از تو دارد،
حتی سکوتِ میانِ واژهها...
پس خودت را به خواب نزن،
این همه شعر
بیدلیل
تو را صدا نمیزنند.
#یاسی_حسینی
یک جای پنهان
به تو ختم میشوند؛
هرچه مینویسم
ردّی از تو دارد،
حتی سکوتِ میانِ واژهها...
پس خودت را به خواب نزن،
این همه شعر
بیدلیل
تو را صدا نمیزنند.
#یاسی_حسینی
❤3🥰3👍2
گونههایت را
بوسه بوسه عاشقانه ورق میزنم
مثل دفتری
پراز دوستـــــــت دارم
مثل رمانی
پراز عاشقانه....
#فرزانه_طالبیپور
بوسه بوسه عاشقانه ورق میزنم
مثل دفتری
پراز دوستـــــــت دارم
مثل رمانی
پراز عاشقانه....
#فرزانه_طالبیپور
❤3🥰3
آدم ها در دو حالت
همدیگر را ترک میکنند
اول اینکه احساس کنند
کسی دوستشون نداره
دوم اینکه احساس کنند
یکی خیلی دوستشون داره...
#ویکتور_هوگو
همدیگر را ترک میکنند
اول اینکه احساس کنند
کسی دوستشون نداره
دوم اینکه احساس کنند
یکی خیلی دوستشون داره...
#ویکتور_هوگو
❤3👍3
.
به دنبال تعهد, ذات زیبا, عشق می گردم
لب و گیسو برای فتح این پیکار کافی نیست
نگاه و باور و رفتار آدم سنجه ی عشق است
برای امتحان عاشقی, گفتار کافی نیست
اگر شد شد... نشد؛ تنهایی ام را دوست دارم باز
خوشم با بی کسی هایم , همین اقرار کافی نیست؟
#حمیدرضا_گلشن
به دنبال تعهد, ذات زیبا, عشق می گردم
لب و گیسو برای فتح این پیکار کافی نیست
نگاه و باور و رفتار آدم سنجه ی عشق است
برای امتحان عاشقی, گفتار کافی نیست
اگر شد شد... نشد؛ تنهایی ام را دوست دارم باز
خوشم با بی کسی هایم , همین اقرار کافی نیست؟
#حمیدرضا_گلشن
👍5
❤5
اول رخ خود به ما نبایست نمود
تا آتش ما جای دگر گردد دود
اکنون که نمودی و ربودی دل ما
ناچار ترا دلبر ما باید بود
#ابوسعیدابوالخیر
تا آتش ما جای دگر گردد دود
اکنون که نمودی و ربودی دل ما
ناچار ترا دلبر ما باید بود
#ابوسعیدابوالخیر
❤7
بِگُذارید که از خانه به میخانه رَوَم
گاهی از تنگدلی در پی پیمانه رَوَم
بِگُذارید منِ گم شده لیلا گاهی
همچو مجنون به هوایِ دلِ دیوانه رَوَم
گاه گاهی بِگُذارید برِ همنَفَسان
بهرِ تسکینِ دلِ سوخته مستانه رَوَم
دلم از صحبت و دمسردیِ خويشان بِگِرفت
بِگُذارید زمانی برِ بیگانه روم
بِگُذارید اگر هم ز حقیقت سخنیست
منِ بی حوصله در قالبِ افسانه رَوَم
#معینی_کرمانشاهی
گاهی از تنگدلی در پی پیمانه رَوَم
بِگُذارید منِ گم شده لیلا گاهی
همچو مجنون به هوایِ دلِ دیوانه رَوَم
گاه گاهی بِگُذارید برِ همنَفَسان
بهرِ تسکینِ دلِ سوخته مستانه رَوَم
دلم از صحبت و دمسردیِ خويشان بِگِرفت
بِگُذارید زمانی برِ بیگانه روم
بِگُذارید اگر هم ز حقیقت سخنیست
منِ بی حوصله در قالبِ افسانه رَوَم
#معینی_کرمانشاهی
👍5