❤7👌1
تا سر زلف تو درهم میرود
در جهان صد خون به یک دم میرود
تا بدیدم زلف تو ای جان و دل
دل ز دستم رفت و جان هم میرود
دل ندارم تا غم زلفت خورم
وین سخن از جان پر غم میرود
آسمان از اشتیاق روی تو
همچو زلفت پشت پر خم میرود
دل در اندوه تو مرد و این بتر
کز پی دل جان به ماتم میرود
میدهی دم میستانی جان من
راستی بیعی مسلم میرود
هر زمانی توبهای میبشکنی
توبه الحق با تو محکم میرود
ناز کم کن زانکه تا خطت دمید
آنچه میرفتت کنون کم میرود
خون مخور عطار را کز شوق تو
با دلی پر خون ز عالم میرود
#عطار
@onlyshear
در جهان صد خون به یک دم میرود
تا بدیدم زلف تو ای جان و دل
دل ز دستم رفت و جان هم میرود
دل ندارم تا غم زلفت خورم
وین سخن از جان پر غم میرود
آسمان از اشتیاق روی تو
همچو زلفت پشت پر خم میرود
دل در اندوه تو مرد و این بتر
کز پی دل جان به ماتم میرود
میدهی دم میستانی جان من
راستی بیعی مسلم میرود
هر زمانی توبهای میبشکنی
توبه الحق با تو محکم میرود
ناز کم کن زانکه تا خطت دمید
آنچه میرفتت کنون کم میرود
خون مخور عطار را کز شوق تو
با دلی پر خون ز عالم میرود
#عطار
@onlyshear
👍6
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن بِه که ببندی و نپایی
دوستان،عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پیِ خوبانِ زمانه
ما کجاییم در این بحرِ تفکر تو کجایی؟
آن نه خال است و زنخدان و سرِ زلفِ پریشان
که دلِ اهل نظر بُرد که سِرّی ست خدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
گفته بودم چو بیایی غمِ دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه بُرون بردن و کُشتن
تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بِدانست که در بندِ تو خوشتر ز رهایی
#سعدی
@onlyshear
عهد نابستن از آن بِه که ببندی و نپایی
دوستان،عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پیِ خوبانِ زمانه
ما کجاییم در این بحرِ تفکر تو کجایی؟
آن نه خال است و زنخدان و سرِ زلفِ پریشان
که دلِ اهل نظر بُرد که سِرّی ست خدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
گفته بودم چو بیایی غمِ دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه بُرون بردن و کُشتن
تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بِدانست که در بندِ تو خوشتر ز رهایی
#سعدی
@onlyshear
❤6👌1
سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم
که من نسیم حیات ، از پیاله میجویم
عبوس زهد ، به وجه خمار ننشیند
مرید خرقه دردی کشان خوش خویم
شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست
کشید در خم چوگان خویش چون گویم
گرم نه پیر مغان ، در به روی بگشاید
کدام در بزنم ، چاره از کجا جویم
مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی
چنان که پرورشم میدهند ، میرویم
تو خانقاه و خرابات در میانه مبین
خدا گواه که هر جا که هست با اویم
غبار راه طلب ، کیمیای بهروزیست
غلام دولت آن خاک عنبرین بویم
ز شوق نرگس مست بلندبالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
بیار می که به فتوی حافظ از دل پاک
غبار زرق ، به فیض قدح فرو شویم
#حافظ
@onlyshear
که من نسیم حیات ، از پیاله میجویم
عبوس زهد ، به وجه خمار ننشیند
مرید خرقه دردی کشان خوش خویم
شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست
کشید در خم چوگان خویش چون گویم
گرم نه پیر مغان ، در به روی بگشاید
کدام در بزنم ، چاره از کجا جویم
مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی
چنان که پرورشم میدهند ، میرویم
تو خانقاه و خرابات در میانه مبین
خدا گواه که هر جا که هست با اویم
غبار راه طلب ، کیمیای بهروزیست
غلام دولت آن خاک عنبرین بویم
ز شوق نرگس مست بلندبالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
بیار می که به فتوی حافظ از دل پاک
غبار زرق ، به فیض قدح فرو شویم
#حافظ
@onlyshear
❤4
سن زولفوني آچ، توك اوزونه ، شانه سي مندن
زنجيري نشان وئر منه ، ديـــــوانه سي مندن
سن عاشقي يانديرماقا ، من يانماقـــا مايــيل...
سن شمعيني گوستر، منه ، پروانه سي مندن
زولفون قدري ، عاشق اولان وار. سنه اي گل
سن سويله، اومجنونلاري ، افسانه سي مندن
سرمست گوزون، فتنه لبين ، نشئه لي باده
ايچديرمنه ، اول بادني – پيـــمانه سي مندن
سن ناز ايله گل كي ، صدفين، قيمتي آرتسين
كوزياشي كيمي ،اينجيسي. دردانه سي،مندن
هردم گوتور،اوزدن. گوزه ليم، افعي لي زولفين
چك ظاهره، گنجينه ني – ويـــرانه سي مندن
#واحد
@onlyshear
زنجيري نشان وئر منه ، ديـــــوانه سي مندن
سن عاشقي يانديرماقا ، من يانماقـــا مايــيل...
سن شمعيني گوستر، منه ، پروانه سي مندن
زولفون قدري ، عاشق اولان وار. سنه اي گل
سن سويله، اومجنونلاري ، افسانه سي مندن
سرمست گوزون، فتنه لبين ، نشئه لي باده
ايچديرمنه ، اول بادني – پيـــمانه سي مندن
سن ناز ايله گل كي ، صدفين، قيمتي آرتسين
كوزياشي كيمي ،اينجيسي. دردانه سي،مندن
هردم گوتور،اوزدن. گوزه ليم، افعي لي زولفين
چك ظاهره، گنجينه ني – ويـــرانه سي مندن
#واحد
@onlyshear
❤3
❤5
❤3
❤5
صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست
بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست
دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم
ور نسازد میبباید ساختن با خوی دوست
گر قبولم میکند مملوک خود میپرورد
ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست
هر که را خاطر به روی دوست رغبت میکند
بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست
هر کسی بی خویشتن جولان عشقی میکند
تا به چوگان که در خواهد فتادن گوی دوست
دشمنم را بد نمیخواهم که آن بدبخت را
این عقوبت بس که بیند دوست همزانوی دوست
هر کسی را دل به صحرایی و باغی میرود
هر کس از سویی به دررفتند و عاشق سوی دوست
کاش باری باغ و بستان را که تحسین میکنند
بلبلی بودی چو سعدی یا گلی چون روی دوست...
#سعدی
@onlyshear
بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست
دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم
ور نسازد میبباید ساختن با خوی دوست
گر قبولم میکند مملوک خود میپرورد
ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست
هر که را خاطر به روی دوست رغبت میکند
بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست
هر کسی بی خویشتن جولان عشقی میکند
تا به چوگان که در خواهد فتادن گوی دوست
دشمنم را بد نمیخواهم که آن بدبخت را
این عقوبت بس که بیند دوست همزانوی دوست
هر کسی را دل به صحرایی و باغی میرود
هر کس از سویی به دررفتند و عاشق سوی دوست
کاش باری باغ و بستان را که تحسین میکنند
بلبلی بودی چو سعدی یا گلی چون روی دوست...
#سعدی
@onlyshear
👌4❤1
تکه های بودنم انگار جا ماندن در او !!
مثل این گلبرگ ها بر خاک گلدانی که نیست!
من قسم خوردم که از او بگذرم... اما نشد!!
در همین پاییز تهران، زیر بارانی که نیست....
#شیوا_الله_وردی
@onlyshear
مثل این گلبرگ ها بر خاک گلدانی که نیست!
من قسم خوردم که از او بگذرم... اما نشد!!
در همین پاییز تهران، زیر بارانی که نیست....
#شیوا_الله_وردی
@onlyshear
❤6
میکنی خلعِ سلاحم هر-زمان با "یک نگاه"
میکند "چشمت" مرا تسخیر؛ حتّی بیسپاه!
تا که حرفت میشود رَد میدهد یکمرتبه
-نه نخواهد شد "دلِ دیوانه" دیگر سر به راه!
میشوم "حوّا" به شوق چیدنِ "سیبِ تنت"
ترسی از تبعید وُ رسوایی ندارم هیچگاه!
[چیرِگی دارد به عقلت تا که "احساسات" نیست..
غالبا در عشق، درکی از درست وُ اشتباه! ]
بسکه بیاندازه از نورِ خیالت روشنم
گوییا افتاده روی "حوضِ قلبم" عکسِ "ماه"!
کااش عمری را بدونِ هیچ خالی کردنی
"شانهات" باشد برای "شانههایم" سر-پناه!
در ""تو"" مُتْولّد شدم! قطعا که میمیرم اگر..
لحظهای حتی بمانم آه، دور از "زادگاه"!
#یاس_امینی
#غزل
@onlyshear
میکند "چشمت" مرا تسخیر؛ حتّی بیسپاه!
تا که حرفت میشود رَد میدهد یکمرتبه
-نه نخواهد شد "دلِ دیوانه" دیگر سر به راه!
میشوم "حوّا" به شوق چیدنِ "سیبِ تنت"
ترسی از تبعید وُ رسوایی ندارم هیچگاه!
[چیرِگی دارد به عقلت تا که "احساسات" نیست..
غالبا در عشق، درکی از درست وُ اشتباه! ]
بسکه بیاندازه از نورِ خیالت روشنم
گوییا افتاده روی "حوضِ قلبم" عکسِ "ماه"!
کااش عمری را بدونِ هیچ خالی کردنی
"شانهات" باشد برای "شانههایم" سر-پناه!
در ""تو"" مُتْولّد شدم! قطعا که میمیرم اگر..
لحظهای حتی بمانم آه، دور از "زادگاه"!
#یاس_امینی
#غزل
@onlyshear
❤5
با تو هستم ای غنیمت برده هست و نیستم
با وجودِ خاطراتت هیچ تنها نیستم
گرچه من را برده ای از یاد اما خوبِ من
پایِ عشقت همچنان تا پایِ جان می ایستم
کاش عمری داشتم چون حضرتِ نوحِ نبی
تا که قدری بیشتر با دردِ تو می زیستم
عده ای دیوانه می خوانند و بعضی گوشه گیر
بعد تو حتی نمی دانم کدامم..؟! چیستم ؟!
عشق آغاز فراموشی ست می پرسی چطور ؟
اینکه تا عاشق شدم از یاد بردم کیستم!!
#مرتضی_درویشی
@onlyshear
با وجودِ خاطراتت هیچ تنها نیستم
گرچه من را برده ای از یاد اما خوبِ من
پایِ عشقت همچنان تا پایِ جان می ایستم
کاش عمری داشتم چون حضرتِ نوحِ نبی
تا که قدری بیشتر با دردِ تو می زیستم
عده ای دیوانه می خوانند و بعضی گوشه گیر
بعد تو حتی نمی دانم کدامم..؟! چیستم ؟!
عشق آغاز فراموشی ست می پرسی چطور ؟
اینکه تا عاشق شدم از یاد بردم کیستم!!
#مرتضی_درویشی
@onlyshear
❤5👌2
.
خنده بر روی لبت هر چه پدیدار شده
قلب دیوانه ی من تشنه ی دیدار شده
شاعرت بودم و هستم غزلم را دریاب
که غمم باز در این واژه تلمبار شده
مضطرب هستم و ای کاش که شاهد بودی
به همین دل که به چشم توگرفتار شده
بر سرم ریخته شد آجر ویرانگی ام
این فرو ریختگی روی من آوار شده
دوریت آمده هر بار مرا آب کند
که دلم سخت از این فاصله بیزار شده
کاش از روزنه ی عشق خودت میدیدی
که دل نشئه ی من با تو چه هوشیار شده
#مهشید_دلگشایی
@onlyshear
سرای شعر
خنده بر روی لبت هر چه پدیدار شده
قلب دیوانه ی من تشنه ی دیدار شده
شاعرت بودم و هستم غزلم را دریاب
که غمم باز در این واژه تلمبار شده
مضطرب هستم و ای کاش که شاهد بودی
به همین دل که به چشم توگرفتار شده
بر سرم ریخته شد آجر ویرانگی ام
این فرو ریختگی روی من آوار شده
دوریت آمده هر بار مرا آب کند
که دلم سخت از این فاصله بیزار شده
کاش از روزنه ی عشق خودت میدیدی
که دل نشئه ی من با تو چه هوشیار شده
#مهشید_دلگشایی
@onlyshear
سرای شعر
❤6👍1
ای که ز دیده غایبی در دل ما نشستهای
حسن تو جلوه میکند وین همه پرده بستهای
خاطر عام بردهای خون خواص خوردهای
ما همه صید کردهای خود ز کمند جستهای
از دگری چه حاصلم تا ز تو مهر بگسلم
هم تو که خستهای دلم مرهم ریش خستهای
گر به جراحت و الم دل بشکستیم چه غم
میشنوم که دم به دم پیش دل شکستهای
#سعدی
@onlyshear
❤4👌3
ای دل تو دمی مطیع سبحان نشدی
وز کار بدت هیچ پشیمان نشدی
صوفی و فقیه و زاهد و دانشمند
این جمله شدی ولی مسلمان نشدی
#مولانا
@onlyshear
وز کار بدت هیچ پشیمان نشدی
صوفی و فقیه و زاهد و دانشمند
این جمله شدی ولی مسلمان نشدی
#مولانا
@onlyshear
❤7🔥1
آن چشم مست بین که به شوخی و دلبری
قصد هلاک مردم هشیار میکند
ما روی کرده از همه عالم به روی او
وآن سست عهد روی به دیوار میکند
#سعدی
@onlyshear
قصد هلاک مردم هشیار میکند
ما روی کرده از همه عالم به روی او
وآن سست عهد روی به دیوار میکند
#سعدی
@onlyshear
❤5👍1