از دستِ غیبتِ تو شکایت نمیکنم
تا نیست غیبتی نبود لذّتِ حضور
گر دیگران به عیشوطَرَب خُرَّمندوشاد
ما را غم نگار بُوَد مایهٔ سُرور
#حافظ
تا نیست غیبتی نبود لذّتِ حضور
گر دیگران به عیشوطَرَب خُرَّمندوشاد
ما را غم نگار بُوَد مایهٔ سُرور
#حافظ
👍4👌3
با تو یک شب بنشینیم و شرابی بخوریم
آتش آلود و جگر سوخته آبی بخوریم
در کنار تو بیفتیم چو گیسوی تو مست
دست در گردنت آویخته تابی بخوریم
بوسه با وسوسهٔ وصل دلارام خوشست
باده با زمزمهی چنگ و ربابی بخوریم
#هوشنگ_ابتهاج
آتش آلود و جگر سوخته آبی بخوریم
در کنار تو بیفتیم چو گیسوی تو مست
دست در گردنت آویخته تابی بخوریم
بوسه با وسوسهٔ وصل دلارام خوشست
باده با زمزمهی چنگ و ربابی بخوریم
#هوشنگ_ابتهاج
👌6👍3
سینــهای دارم که جــز درد تو را بـاور نکرد
لحظهای را بی هـــوای دیــدن تو، سـر نکرد
بـار انـــدوه تو را از بس به روی شـــانه برد
جز دل پرخون خود یک شاخهگل پرپر نکرد
هر چه با او کـرد این دنیا تبســم کرد و رفت
ناخوشیها دید اگر از دست غم لب تر نکرد
#نرگس_زارع
لحظهای را بی هـــوای دیــدن تو، سـر نکرد
بـار انـــدوه تو را از بس به روی شـــانه برد
جز دل پرخون خود یک شاخهگل پرپر نکرد
هر چه با او کـرد این دنیا تبســم کرد و رفت
ناخوشیها دید اگر از دست غم لب تر نکرد
#نرگس_زارع
👍3💔2
.
تلنڪَر میزند
یاد تو بر
دروازهی قلب پر از دردم،
و خوش مستانه میرقصد خیال آن
نڪَاه ڪَرم تو در سینهی سردم،
غمت چون شمع سوزان است،
منم پروانهسان ڪَرد غمت
آوازه خوان با عشق میڪَردم ....!!
#مجتبی_خوش_زبان
تلنڪَر میزند
یاد تو بر
دروازهی قلب پر از دردم،
و خوش مستانه میرقصد خیال آن
نڪَاه ڪَرم تو در سینهی سردم،
غمت چون شمع سوزان است،
منم پروانهسان ڪَرد غمت
آوازه خوان با عشق میڪَردم ....!!
#مجتبی_خوش_زبان
👍3❤2
سعدی وار
نخستین عاشقانه هایم را
در انتهای سر رسیدِ نیمه پُرِ پدر، برایت نوشتم
به سر رسید آن روز ها و امروز
بی دلم...
#عظیم_فلاح
نخستین عاشقانه هایم را
در انتهای سر رسیدِ نیمه پُرِ پدر، برایت نوشتم
به سر رسید آن روز ها و امروز
بی دلم...
#عظیم_فلاح
👍4❤3
.
؏شـقاحساسِقشنڪَیسٺ
ولےمنشخصاً
دیدڪَاهے مٺفاوٺ
بہ دو ؏ـاشق دارم
خوش ندارم بہ ڪسی
قولے و قلبے بدهم
ڪہ بہ یڪ حادثه
روزی دل از او بردارم...!!
#ملیکا_سعیدی
؏شـقاحساسِقشنڪَیسٺ
ولےمنشخصاً
دیدڪَاهے مٺفاوٺ
بہ دو ؏ـاشق دارم
خوش ندارم بہ ڪسی
قولے و قلبے بدهم
ڪہ بہ یڪ حادثه
روزی دل از او بردارم...!!
#ملیکا_سعیدی
👍3❤2
رمضان باشدو افطاریت از بوسه ی یار
تاسِحَر مست درآغوشِ دلی جنسِ قرار
به اذان،جام به یک دست وبه دستی خَمِ زلف
تااذانِ دگری در بَرِ آن سیم عذار
همه گویندکه افطارِ رطب مستحب است
توچه فتوا دهی ای شیخ، به آغوشِ نگار؟!
مگرازآن لب ولبخند شود دل بِکَنی؟!
روزه باطل نشود از لبِ لَعلی چو انار...!
شده همدم دلِ من بانَفَسی جنسِ صفا
همه روزم رمضان باد و درآغوشی تَقار*
تَرکِ آغوشِ تو شد بر دل و فریاد حرام
که انالحقّم و حلّاج،چه باک ازسرِ دار...
#عبدالرضا_بازگیر
@onlyshear
تاسِحَر مست درآغوشِ دلی جنسِ قرار
به اذان،جام به یک دست وبه دستی خَمِ زلف
تااذانِ دگری در بَرِ آن سیم عذار
همه گویندکه افطارِ رطب مستحب است
توچه فتوا دهی ای شیخ، به آغوشِ نگار؟!
مگرازآن لب ولبخند شود دل بِکَنی؟!
روزه باطل نشود از لبِ لَعلی چو انار...!
شده همدم دلِ من بانَفَسی جنسِ صفا
همه روزم رمضان باد و درآغوشی تَقار*
تَرکِ آغوشِ تو شد بر دل و فریاد حرام
که انالحقّم و حلّاج،چه باک ازسرِ دار...
#عبدالرضا_بازگیر
@onlyshear
❤4👍3
هیچ گاه
هیچ عشقے در جهان
با هیچ رفتنے تمام نشده است ...
با هر رفتنے تنها بغض ڪردن ها
جاے ذوق ڪردن ها را میگیرند ...
#مسلم_علادی
@onlyshear
هیچ عشقے در جهان
با هیچ رفتنے تمام نشده است ...
با هر رفتنے تنها بغض ڪردن ها
جاے ذوق ڪردن ها را میگیرند ...
#مسلم_علادی
@onlyshear
👍5
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلایی شدند
عارفان لیلای خویش و دم به دم مجنون خویش
ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جان
تا فروتر میروی هر روز با قارون خویش
یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش
گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن کس که شد بیچون خویش
باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
باده گلگونهست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی میدهد ز افسون خویش
در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر
عشق نقدم میدهد از اطلس و اکسون خویش
دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش
#مولانا
@onlyshear
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلایی شدند
عارفان لیلای خویش و دم به دم مجنون خویش
ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جان
تا فروتر میروی هر روز با قارون خویش
یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش
گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن کس که شد بیچون خویش
باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
باده گلگونهست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی میدهد ز افسون خویش
در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر
عشق نقدم میدهد از اطلس و اکسون خویش
دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش
#مولانا
@onlyshear
👌3❤1👍1
ای خدا ، دلواپسم امشب نگارم دیر کرد
ساعتی دوری از او ، دَه سال من را پیر کرد
خواستم طاعت کنم عابد صفت با قصد قُرب
چهره یِ زیبایِ او ذهنِ مرا درگیر کرد
آنچنان رقصید دنیا پیشِ چشمم دلفریب
تا به خود باز آمدم شیطان مرا تسخیر کرد
روزگارم سال ها با درد و غم مَانوس بود
اشک ها و سجده های نیمه شب تاثیر کرد
دوش گفتم کیست بهر وصل تو شایسته گفت
آنکه در دارِ بلا ابلیس را زنجیر کرد
#علی_باقری
@onlyshear
ساعتی دوری از او ، دَه سال من را پیر کرد
خواستم طاعت کنم عابد صفت با قصد قُرب
چهره یِ زیبایِ او ذهنِ مرا درگیر کرد
آنچنان رقصید دنیا پیشِ چشمم دلفریب
تا به خود باز آمدم شیطان مرا تسخیر کرد
روزگارم سال ها با درد و غم مَانوس بود
اشک ها و سجده های نیمه شب تاثیر کرد
دوش گفتم کیست بهر وصل تو شایسته گفت
آنکه در دارِ بلا ابلیس را زنجیر کرد
#علی_باقری
@onlyshear
🥰5👍4❤1
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
#حافظ
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
#حافظ
❤7👌1
شرحِ شکنِ زلف ِ خَم اندر خَم ِ جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
بار ِ دلِ مجنون و خَم ِ طُرّهی لیلی
رخسارهی محمود و کف ِ پای ایاز است
بردوختهام دیده چو باز از همه عالَم
تا دیدهی من بر رخِ زیبای تو باز است
در کعبهی کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبلهی ابروی تو در عینِ نماز است
ای مجلسیان! سوز ِ دلِ حافظ ِ مِسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است
#حافظ
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
بار ِ دلِ مجنون و خَم ِ طُرّهی لیلی
رخسارهی محمود و کف ِ پای ایاز است
بردوختهام دیده چو باز از همه عالَم
تا دیدهی من بر رخِ زیبای تو باز است
در کعبهی کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبلهی ابروی تو در عینِ نماز است
ای مجلسیان! سوز ِ دلِ حافظ ِ مِسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است
#حافظ
❤7👍2🔥1