عسلبلاها میخواستن برن پیش همدیگه اما وسط راه همو گم میکنن فقط جایی که نینا زد به اسمایل که من اینجام...و طوری که اسمایل ذوق کرد از دیدن آبجیش🤏🏻🌷
نینا؛مهربون ترین و قند عسل ترین خواهر بزرگتر دنیا مثل همیشه کلی حواسش به عزیزدلش، داداشِ نازش بود...💘
آبجی دالیییییییی🌸☁️
از عجایب امروز این بود که چامای با رکسا دست به یقه شده بود و نئونا داشت جداشون میکرد
نئونا بچه خسته نشسته هی داره میزنه به اسمایل که بیا تو هم کنارم بشین آخرش میره میگه بابا کظم غیظ کن ولش کن🦕
🐳9 4