i see this quote everywhere and it never occurred to me that it might be from a wet dream
«گردنبند»
از ماه
لکهای بر پنجره مانده است
از تمام آبهای جهان
قطرهای بر گونهی تو
و مرزها آنقدر نقاشیِ خدا را خط خطی کردند
که خونِ خشک شده، دیگر
نام یک رنگ است
از فیلها
گردنبندی بر گردنهایمان
و از نهنگ
شامی مفصل بر میز...
▪️
فردا صبح
انسان به کوچه میآید
و درختان از ترس
پشتِ گنجشکها پنهان میشوند
- گروس عبدالملکیان، سطرها در تاریکی جا عوض میکنند
از ماه
لکهای بر پنجره مانده است
از تمام آبهای جهان
قطرهای بر گونهی تو
و مرزها آنقدر نقاشیِ خدا را خط خطی کردند
که خونِ خشک شده، دیگر
نام یک رنگ است
از فیلها
گردنبندی بر گردنهایمان
و از نهنگ
شامی مفصل بر میز...
▪️
فردا صبح
انسان به کوچه میآید
و درختان از ترس
پشتِ گنجشکها پنهان میشوند
- گروس عبدالملکیان، سطرها در تاریکی جا عوض میکنند
✍2
کاش در دورترین نقطهٔ جهان به دنیا میآمدم.
نه وارث شکوه بودم ،
نه بدهکار تمدن.
جایی میان انگورهای وحشی قد میکشیدم.
در مزارع پنبه عاشق میشدم.
شبها کنار پنجرهای رو به دریا،
رو به مزرعه،
رو به باغ
رو به هر چیزی جز جنگ—مینشستم ،
رویاهای دخترانه میبافتم.
با لالاییِ دریا میخوابیدم و
با بوسهٔ نسیم بیدار میشدم.
سیب میکاشتم و گندم و زیتون.
و نامِ کیک زرد و جنگِ مقدس و.... هرگز به گوشم نمیرسید.
حالا اینجا هستم
در سرزمین نفت و گناه و ترس.
از انگور سردرد
از بادام تلخی
و از سیب و زیتون و گندم گناهشان به من رسیده است
و از نفت ،
آتشی که به پنبه افتاده است.
- الهه افشار
نه وارث شکوه بودم ،
نه بدهکار تمدن.
جایی میان انگورهای وحشی قد میکشیدم.
در مزارع پنبه عاشق میشدم.
شبها کنار پنجرهای رو به دریا،
رو به مزرعه،
رو به باغ
رو به هر چیزی جز جنگ—مینشستم ،
رویاهای دخترانه میبافتم.
با لالاییِ دریا میخوابیدم و
با بوسهٔ نسیم بیدار میشدم.
سیب میکاشتم و گندم و زیتون.
و نامِ کیک زرد و جنگِ مقدس و.... هرگز به گوشم نمیرسید.
حالا اینجا هستم
در سرزمین نفت و گناه و ترس.
از انگور سردرد
از بادام تلخی
و از سیب و زیتون و گندم گناهشان به من رسیده است
و از نفت ،
آتشی که به پنبه افتاده است.
- الهه افشار
✍4🍾2