anecdoche
210 subscribers
1.47K photos
722 videos
2 files
202 links
anecdoche:
a conversation where no one is listening
- posting things i deem beautiful
Download Telegram
Forwarded from Ranting ii (closing) (Jem)
Forwarded from pathétique
پنجاه خانواده در فلسطین کاملاً پاک شدند. پنجاه خانواده، پدر و مادر، خواهر و برادر، دخترعمو و پسر‌دایی، مادربزرگ، پدربزرگ. پنجاه خانواده با تمامی اسم‌ها، خاطرات، مهمانی شام‌ها، دورهمی‌ها، یادگاری‌ها، ارثیه‌ها، آرزوها و گناهان از این زمین به طور کامل پاک شدن. نسل‌کشی‌ای که در فلسطین و توسط «تنها دموکراسی خاورمیانه» در ۷۰ سال اخیر داره اتفاق میوفته، همچین ریشه‌ی عمیقی داره.
x
Forwarded from pathétique
«ما همدیگر را نمی‌شناسیم اما با هم حرف می‌زنیم و کاملاً یکدیگر را می‌فهمیم. تفاوت بین شما و دولت‌تان بسیار بزرگ‌تر از تفاوت من و شماست. و تفاوت بین من و دولتم بسیار بزرگ‌تر از تفاوت بین شما و من است. و دولت‌های ما عین یکدیگرند.»
— مرجان ساتراپی
Forwarded from pathétique
یک‌جوری ابراز تعجب می‌کنین انگار خود آیدی همین کانال کتابی به نویسندگی شاعر فلسطینی محمود درویش نیست. خیلی دوست دارم بدونم در نظرتون تو چه کانالی عضو بودین دقیقاً. یا از دوستان و آشنایان بپرسم فکر می‌کردین با چه جونوری ارتباط دارین؟ آدمی که نسل‌کشی ببینه و بعد بگه ایول ماشالا برادر نتانیاهو بیشتر بکش؟
Forwarded from pathétique
قیافه‌تون یه جوریه از پنج متری یه سرباز IDF رد بشین رگباری به تیر می‌بندتون بعد برای کشته شدن ملتی که تنها پناهشون بیمارستان بود و اونو هم راکت زدن دست و جیغ و هورا می‌کشید. دو روز دیگه هم کمپین می‌زنید که فلسطین چک فلانی مثبته و این هم از نیرو‌های جمهوری اسلامیه. دلتون خیلی خوش و مغزتون به طرز باورنکردنی‌ای خالیه.
i've been thinking a lot these days. i guess everyone by now knows about my ideals and i don't feel like explaining myself to anyone bc not anyone is ever happy with anyone's opinions and it's not anyone's job to cater to anyone's opinions.
for any more reading check out mattxiv's latest post
Forwarded from be
Forwarded from ChinaWhite With the Dragon Tattoo
وقتی بزرگ می‌شی کارای احمقانه‌ای می‌کنی. مثل دوییدن ساعت چهار و نیم تا پنج و نیم صبح. مثل تراپی رفتن. مثل کنار اومدن با اضطراب اجتماعی. مثل باور به اینکه ارزشمندی. وقتی بزرگ می‌شی دیگه لازم نیست آتلانتا رو چت ببینی تا بفهمیش، وقتی بزرگ می‌شی دیگه نمی‌خوای با Brown taste بیدار بشی. وقتی بزرگ می‌شی قیمه بادمجون‌های خوشمزه می‌پزی و فراموش می‌کنی یه زمانی تمام چیزی بودی که کارمنِ لانا دل ری ازش گله می‌کرد. وقتی بزرگ می‌شی کارای احمقانه می‌کنی. مثل شستن روزانه جوراب و اعتقاد عمیق به اینکه لایق خوشبختی هستی و قرار نیست متوجه بشی که کی بزرگ شدی. فقط یه روز می‌بینی می‌تونی درمورد هر چیزی که نمی‌دونی خفه شی و بلدی بدون نظر دادن درمورد همه‌چیز نفس بکشی. می‌تونی تو یه جمع که همه‌شون ازت بیست سال بزرگ‌ترن بشینی و جمله‌بندی‌های موفق داشته باشی. می‌تونی بدون هدفون یه مسیر یه ساعت و نیمه رو تحمل کنی، می‌تونی با حسرت به خاطرات دبیرستانت فکر کنی و دلت برای مامانت تنگ بشه. وقتی بزرگ می‌شی کارای احمقانه می‌کنی مثل قبول این حقیقت که بزرگ نشدی. که هیچ‌کدوم از اینا قطعی نیست. که هر روز باید بلند شی و دوباره انجامش بدی. دوباره از یه جای جدید صدمه بخوری و دوباره یه چیز جدید درمورد خودت بفهمی و دوباره حس کنی که دیگه برای هر چیزی آماده‌ای و دوباره به نظر برسه می‌تونی به سمت غروب حرکت کنی و دوربین رو پشت سرت جا بذاری و دوباره توی همون تختی که خوابیدی بیدار شی. هیچ خودشناسی‌ای قطعی نیست جز اونی که تو سه ثانیه قبل مرگ بهش می‌رسی چون شاید حداقل توی قبر بتونی آروم بگیری و از تغییر در امان باشی و بدونی که دیگه بزرگ شدی.
'the overwheling sense of being other, less than, over-looked, deserving of this kind of hate.'
Forwarded from my hair is green.
Sylvia Plath 🤍