Forwarded from The Tea Party (‘Ayda)
Taking steps towards some exciting shit is fun and all until it doesn’t work out and you start resenting every single thing about yourself that guided those steps. It hurts at times and itches at others. Clothes won’t feel the same, songs won’t rhythm the same and there’d be something about the sound of your laugh that annoys you and the way you pose in mirror-selfies seems to be triggering and god forbid if you kept using the same cologne during. Self-loath always has a way of crawling back into its place like it belongs there, clinging into every piece of your body, embracing your soul through and through.
Forwarded from my hair is green.
برای #آرمیتا_عباسی مینویسم، برای زنانی که سالهای سال و قدم به قدم آموختهاند بدنشان را که عرصهی حمله و سلطهی نظام سرکوب ضد زن است، سلاح مقاومت و جنگ کنند.
آرمیتا عباسی اولین زنی نیست که هنگام آزادی از زندان، بهخاطر چهرهاش، خندهاش، موهایش مورد حمله قرار میگیرد، اگر مقابل فرهنگ، ساختار و گفتمان ضدزن نایستیم آخرین هم نخواهد بود.
اول: تعرض، آزار و تجاوز جنسی در بازداشتهای قیام ژینا قطعا رخ داده است. شهادت میدهم در عادلآباد شیراز دختری ۱۵ ساله را دیدم در حالی که دچار پنیکاتک در بهداری بند بود، فریاد میزد "دستمالی" شده و دیگر چطور زندگی کند. همبندهایم در اوین از آثار تعرض بر بدن یکی از دوستان بازداشتیام میگفتند و اینکه پزشک بند زنان پس از معاینه او دچار حمله عصبی شده بود. پزشک بند زنان اوین وقتی بدنم را برای ثبت کبودیها و خراشها (حاصل ضرب و شتم لحظه انتقال از عادلآباد) معاینه میکرد با وجودیکه به او تاکید کردم هیچ آزار یا تعرض جنسی ندیدهام، باز اعتماد نکرد و با عذرخواهی ناحیه تناسلی را هم معاینه کرد. اینچنین بنا به تجربه، وجود آثار تعرض و آزار را محتمل میدانست.
دوم: آدمها وقتی در زندانند، عموما دلشان نمیخواهد آثار آسیب، غم، آشفتگی و... در مواجهه با عزیزانشان بر صورتشان باشد. این را نه فقط در بین زندانیان سیاسی بلکه درمیان زندانیان عادی هم دیدهام؛ وقت ملاقات زندانیان عادی، در غیاب لوازم آرایش، با شگردهایی شگفتانگیز چهرهشان را میآراستند. روزهای ملاقات در بند سیاسی اوین هم همین بود، چهرههای آراسته و بشاش.
سوم: رنگ مو در فروشگاههای زندانهای زنان هست، گرچه محدودیتهای کم، شدید، یا بسیار شدید برای طیف رنگها وجود دارد و مثلا در یک زندان فقط رنگ موهای قهوهای تیره و مشکی پیدا میشود، در قبال این محدودیتها زندانیان خلاقیت دارند، از بیرنگکنندهها برای روشن کردن مو استفاده میکنند.
چهارم: وقتی برایتان سوال پیش آمد که چرا فلانی موهایش رنگ شده است، چرا وزنش فلان شده است، چرا میخندد، چرا شاد است، میتوانید در پاسخ بهجای انکار رنج، به این فکر کنید که زندگی را دوست دارد، ایستاده، سر پاست، نمیخواهد در چهرهاش قربانی ببینید.
اما بیشتر، به این فکر کنید که بدن آدمها عرصهی قضاوت و کنترلگری شما نیست. این قضاوت و کنترلگری در خصوص بدن زنان بیشتر اتفاق میافتد.
حق جامعه است که از کسانی که حمایت میکند صداقت ببیند، این موضوع با قضاوت و کنترل بدن فرق دارد. تفاوت اینها را لحاظ کنیم. فشار بعضی حرفها از آزارهای جسمی تحمل بیشتری میخواهد. میزان تحمل کسانی که بخاطر اعتراض، بدترین فشارها و آسیبها را متحمل شدهاند به آزمون نگذاریم.
به چهرهی زنانی که این روزها آزاد میشوند خیره شوید، عموما میخندند، آنان روزهای سیاهی را خندیدهاند، و مقاومت از طریق بدنشان را بلدند.
پایان.
— از اکانت توییتر لیلا حسینزاده
آرمیتا عباسی اولین زنی نیست که هنگام آزادی از زندان، بهخاطر چهرهاش، خندهاش، موهایش مورد حمله قرار میگیرد، اگر مقابل فرهنگ، ساختار و گفتمان ضدزن نایستیم آخرین هم نخواهد بود.
اول: تعرض، آزار و تجاوز جنسی در بازداشتهای قیام ژینا قطعا رخ داده است. شهادت میدهم در عادلآباد شیراز دختری ۱۵ ساله را دیدم در حالی که دچار پنیکاتک در بهداری بند بود، فریاد میزد "دستمالی" شده و دیگر چطور زندگی کند. همبندهایم در اوین از آثار تعرض بر بدن یکی از دوستان بازداشتیام میگفتند و اینکه پزشک بند زنان پس از معاینه او دچار حمله عصبی شده بود. پزشک بند زنان اوین وقتی بدنم را برای ثبت کبودیها و خراشها (حاصل ضرب و شتم لحظه انتقال از عادلآباد) معاینه میکرد با وجودیکه به او تاکید کردم هیچ آزار یا تعرض جنسی ندیدهام، باز اعتماد نکرد و با عذرخواهی ناحیه تناسلی را هم معاینه کرد. اینچنین بنا به تجربه، وجود آثار تعرض و آزار را محتمل میدانست.
دوم: آدمها وقتی در زندانند، عموما دلشان نمیخواهد آثار آسیب، غم، آشفتگی و... در مواجهه با عزیزانشان بر صورتشان باشد. این را نه فقط در بین زندانیان سیاسی بلکه درمیان زندانیان عادی هم دیدهام؛ وقت ملاقات زندانیان عادی، در غیاب لوازم آرایش، با شگردهایی شگفتانگیز چهرهشان را میآراستند. روزهای ملاقات در بند سیاسی اوین هم همین بود، چهرههای آراسته و بشاش.
سوم: رنگ مو در فروشگاههای زندانهای زنان هست، گرچه محدودیتهای کم، شدید، یا بسیار شدید برای طیف رنگها وجود دارد و مثلا در یک زندان فقط رنگ موهای قهوهای تیره و مشکی پیدا میشود، در قبال این محدودیتها زندانیان خلاقیت دارند، از بیرنگکنندهها برای روشن کردن مو استفاده میکنند.
چهارم: وقتی برایتان سوال پیش آمد که چرا فلانی موهایش رنگ شده است، چرا وزنش فلان شده است، چرا میخندد، چرا شاد است، میتوانید در پاسخ بهجای انکار رنج، به این فکر کنید که زندگی را دوست دارد، ایستاده، سر پاست، نمیخواهد در چهرهاش قربانی ببینید.
اما بیشتر، به این فکر کنید که بدن آدمها عرصهی قضاوت و کنترلگری شما نیست. این قضاوت و کنترلگری در خصوص بدن زنان بیشتر اتفاق میافتد.
حق جامعه است که از کسانی که حمایت میکند صداقت ببیند، این موضوع با قضاوت و کنترل بدن فرق دارد. تفاوت اینها را لحاظ کنیم. فشار بعضی حرفها از آزارهای جسمی تحمل بیشتری میخواهد. میزان تحمل کسانی که بخاطر اعتراض، بدترین فشارها و آسیبها را متحمل شدهاند به آزمون نگذاریم.
به چهرهی زنانی که این روزها آزاد میشوند خیره شوید، عموما میخندند، آنان روزهای سیاهی را خندیدهاند، و مقاومت از طریق بدنشان را بلدند.
پایان.
— از اکانت توییتر لیلا حسینزاده
anecdoche
Lizzy McAlpine – ceilings
But it's not real
And you don't exist
And I can't recall the last time I was kissed
And you don't exist
And I can't recall the last time I was kissed
anecdoche
📼 Lilo & Stich - 2002
📼 Glass Onion: A Knives Out Mystery - 2022
📼 Gone Girl - 2014
📼 Dorian Gray - 2009
📼 Gone Girl - 2014
📼 Dorian Gray - 2009
I thought the most beautiful thing in the world must be shadow, the million moving shapes and cul-de-sacs of shadow. There was shadow under houses and trees and stones, and shadow at the back of people's eyes and smiles, and shadow, miles and miles and miles of it, on the night side of the earth.
- Sylvia Plath, The Bell Jar
- Sylvia Plath, The Bell Jar