دانشجویان در ایران
بجای رفتن به دانشگاه
به
زندان میروند
🔴پرونده سازی جدید و تفهیم اتهام پریسا رفیعی، فعالصنفی دانشگاه تهران در دادسرای اوین
امروز ۲۹ مرداد ۹۹، پریسا رفیعی فعال صنفی دانشگاه تهران، که حدود پنجاه روز است دوران حبس خود را، به سبب فعالیت صنفی، در زندان اوین میگذراند، در شعبه ۲ بازپرسی دادسرای اوین به ریاست قاضی حاجی مرادی، به سبب پروندهی جدیدی که برای او تشکیل شده است، حاضر شد. در این جلسه که بدون صدور ابلاغیه برگزار گردید، اتهام «تبلیغ علیه نظام» به او تفهیم شد.
این اتهام به دلیل انتشار نامهای است که پریسا رفیعی در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۹۸ در خصوص شرایط بازداشتگاه انفرادی و فشار مضاعف بر فعالین سیاسی زن با اهرمهایی چون «تست بکارت» نوشته بود. این نامه دربارهی تجربهی بازداشتش در اسفند ۹۶ بود.
سرکوب دانشجویان و فعالین صنفی در ایام تعطیلی دانشگاه، همچنان ادامه دارد و ماشین سرکوب جمهوری اسلامی فرصت را برای تسویهحسابهای خود مغتنم میداند.
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
بجای رفتن به دانشگاه
به
زندان میروند
🔴پرونده سازی جدید و تفهیم اتهام پریسا رفیعی، فعالصنفی دانشگاه تهران در دادسرای اوین
امروز ۲۹ مرداد ۹۹، پریسا رفیعی فعال صنفی دانشگاه تهران، که حدود پنجاه روز است دوران حبس خود را، به سبب فعالیت صنفی، در زندان اوین میگذراند، در شعبه ۲ بازپرسی دادسرای اوین به ریاست قاضی حاجی مرادی، به سبب پروندهی جدیدی که برای او تشکیل شده است، حاضر شد. در این جلسه که بدون صدور ابلاغیه برگزار گردید، اتهام «تبلیغ علیه نظام» به او تفهیم شد.
این اتهام به دلیل انتشار نامهای است که پریسا رفیعی در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۹۸ در خصوص شرایط بازداشتگاه انفرادی و فشار مضاعف بر فعالین سیاسی زن با اهرمهایی چون «تست بکارت» نوشته بود. این نامه دربارهی تجربهی بازداشتش در اسفند ۹۶ بود.
سرکوب دانشجویان و فعالین صنفی در ایام تعطیلی دانشگاه، همچنان ادامه دارد و ماشین سرکوب جمهوری اسلامی فرصت را برای تسویهحسابهای خود مغتنم میداند.
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
فراخوان عمومی به مردم
خرید قند و شکر وارداتی را بایکوت کنیم!
کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در این دور از کشمکش و اعتصابات خود که بیش از دوماه در جریان است، نیاز به یاری و همراهی بیشتردارند.
کارگران هفت تپه علیه خصوصی سازی که چیزی جز فروش اموال جامعه و به تاراج گذاشتن اموال مردم توسط دولت به افراد بی صلاح نمیباشد، بپاخاسته اند.
کشت و صنعت نیشکر هفت تپه مانند خیلی از مراکزو کارخانه ها، آذرآب، هپکو، ماشین سازی تبریز، نفت، گاز و پتروشیمی و ... از اموال عمومی جامعه است، که دولت با سیاست خصوصی سازی و فروش اموال مردم، این مراکز را به ورشکستگی کشانده است و کارگران بیشماری بیکار و ماهاست که حقوقهای عقب افتاده خود را دریافت نکرده اند و در بخشی که به مرحله ورشکستگی نرسیده است، کارگران مجبور به پذیرش شرایط کاری سخت، بی امنی و هیچ ایمنی کاری و با حقوقهای نازل مشغول به کار هستند و سود کلانی عاید تعدادی از افراد که به نازلترین قیمتی صاحب و مالک اموال عمومی جامعه شده اند میرسد.
در عرض 5 سال میلیاردها دلار فقط اختلاس و دزدی در کشت و صنعت نیشکر هفت تپه از طرف صاحبان و کارفرمایان صورت گرفته است و هر روز اختلاسهای بیشتر، دزدیهای نجومی نه تنها از طرف صاحبان سرمایه و کارخانه ها بلکه دولتیون و مجلس نشینان، نمایندگان، فرماندارها، مسئولین، مقامات و روئیسای ریز و درشت و ... افشا میگردند.
جامعه ای که مملو از امکانات اقتصادی است و کلیه شهروندانش میتوانند با استاندارد بالای زندگی انسانی، زندگی کنند، اکثریت مردم محروم از حداقل امکانات هستند و یک درصد کمی مشغول به چپاولگری و به بهترین ولوکس ترین شکلی زندگی میکنند و خود و خانواده هایشان در ایران و دیگر کشورها از زندگی شاهانه ای برخوردارند.
از طرف دیگر اکثریت مردم در شرایط سخت اقتصادی، تورم افسارگسیخته و گرانی سرسام آور، فقر مطلق، بیخانمانی و هزاران مشکلات دیگر، از قبیل نداشتن دسترسی به بهداشت، دوا و درمان و آموزش و ... به سر میبرند. تامین معیشت اکثریت مردم به هیچ وجه جایگاهی در فکر و ذهنان حاکمان ندارد.
بایکوت خرید قند و شکر وارداتی اقدامی اولیه ای است که نیاز به یاری تک تک ما دارد. در کنار این بایکوت لازم است که به دفاع از کارگران اعتصابی که پیگیرانه علیه خصوصی سازی و فروش اموال مردم است و مردم دیگر هیچ بهره ای از فروش آنها برای زندگی خود دریافت نمیکنند به اعتراض پرداخته و همراهی با کارگران علیه فروش اموال جامعه به سودطلبان صدای خود را رساتر کنیم.
تنها حضور مردم در کنار هم و اتحاد آنها میتواند سیاستهای خانمان برانداز حاکمان را متوقف کند.
درد مشترک ما، یعنی فقر، بیکاری، نبود تامین معیشت همگانی، نبود بهداشت و آموزش رایگان و نبود بازنشستگی مناسب تنها زمانی از میان میرود که ما در یک صف به حرکت متحد بپردازیم و از حقوق انسانی و طبیعی یک زندگی شرافتمندانه برخوردار شویم.
بایکویت خرید قند و شکر وارداتی یاری رسانی به اعتراض و اعتصاب کارگران هفت تپه است که بتوانند به خواسته های به حق خود دست یافته و خود کارگران مدیریت و اداره این کشت و صنعت را بدست گرفته و در یک شرایط کاری مناسب و کار وتصمیم جمعی بدون دغدغه سود، تولید مورد نیاز جامعه را تامین نموده و در حین تکامل ابزارهای کار و تولید امکان صادرات را به نفع جامعه و ارائه قیمت مناسب به شهروندان، کالای مورد نیاز جامعه را تولید نمایند.
برای بایکوت واردات قند وشکر و حمایت از خواست کارگران هفت تپه برای لغو خصوصی سازی شروع پیروزی دیگر تولیدات و مراکز تولیدی جامعه به نفع تمامی شهروندان است.
در این حرکت جمعی و اجتماعی با هم همراه شویم. درد ما مشترک است و راه حل آن هم بدست خودمان است.
با هم متحد شویم.
شهریور ۱۳۹۹
ارسالی به کانال تلگرامی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
@syndica_7tape
خرید قند و شکر وارداتی را بایکوت کنیم!
کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در این دور از کشمکش و اعتصابات خود که بیش از دوماه در جریان است، نیاز به یاری و همراهی بیشتردارند.
کارگران هفت تپه علیه خصوصی سازی که چیزی جز فروش اموال جامعه و به تاراج گذاشتن اموال مردم توسط دولت به افراد بی صلاح نمیباشد، بپاخاسته اند.
کشت و صنعت نیشکر هفت تپه مانند خیلی از مراکزو کارخانه ها، آذرآب، هپکو، ماشین سازی تبریز، نفت، گاز و پتروشیمی و ... از اموال عمومی جامعه است، که دولت با سیاست خصوصی سازی و فروش اموال مردم، این مراکز را به ورشکستگی کشانده است و کارگران بیشماری بیکار و ماهاست که حقوقهای عقب افتاده خود را دریافت نکرده اند و در بخشی که به مرحله ورشکستگی نرسیده است، کارگران مجبور به پذیرش شرایط کاری سخت، بی امنی و هیچ ایمنی کاری و با حقوقهای نازل مشغول به کار هستند و سود کلانی عاید تعدادی از افراد که به نازلترین قیمتی صاحب و مالک اموال عمومی جامعه شده اند میرسد.
در عرض 5 سال میلیاردها دلار فقط اختلاس و دزدی در کشت و صنعت نیشکر هفت تپه از طرف صاحبان و کارفرمایان صورت گرفته است و هر روز اختلاسهای بیشتر، دزدیهای نجومی نه تنها از طرف صاحبان سرمایه و کارخانه ها بلکه دولتیون و مجلس نشینان، نمایندگان، فرماندارها، مسئولین، مقامات و روئیسای ریز و درشت و ... افشا میگردند.
جامعه ای که مملو از امکانات اقتصادی است و کلیه شهروندانش میتوانند با استاندارد بالای زندگی انسانی، زندگی کنند، اکثریت مردم محروم از حداقل امکانات هستند و یک درصد کمی مشغول به چپاولگری و به بهترین ولوکس ترین شکلی زندگی میکنند و خود و خانواده هایشان در ایران و دیگر کشورها از زندگی شاهانه ای برخوردارند.
از طرف دیگر اکثریت مردم در شرایط سخت اقتصادی، تورم افسارگسیخته و گرانی سرسام آور، فقر مطلق، بیخانمانی و هزاران مشکلات دیگر، از قبیل نداشتن دسترسی به بهداشت، دوا و درمان و آموزش و ... به سر میبرند. تامین معیشت اکثریت مردم به هیچ وجه جایگاهی در فکر و ذهنان حاکمان ندارد.
بایکوت خرید قند و شکر وارداتی اقدامی اولیه ای است که نیاز به یاری تک تک ما دارد. در کنار این بایکوت لازم است که به دفاع از کارگران اعتصابی که پیگیرانه علیه خصوصی سازی و فروش اموال مردم است و مردم دیگر هیچ بهره ای از فروش آنها برای زندگی خود دریافت نمیکنند به اعتراض پرداخته و همراهی با کارگران علیه فروش اموال جامعه به سودطلبان صدای خود را رساتر کنیم.
تنها حضور مردم در کنار هم و اتحاد آنها میتواند سیاستهای خانمان برانداز حاکمان را متوقف کند.
درد مشترک ما، یعنی فقر، بیکاری، نبود تامین معیشت همگانی، نبود بهداشت و آموزش رایگان و نبود بازنشستگی مناسب تنها زمانی از میان میرود که ما در یک صف به حرکت متحد بپردازیم و از حقوق انسانی و طبیعی یک زندگی شرافتمندانه برخوردار شویم.
بایکویت خرید قند و شکر وارداتی یاری رسانی به اعتراض و اعتصاب کارگران هفت تپه است که بتوانند به خواسته های به حق خود دست یافته و خود کارگران مدیریت و اداره این کشت و صنعت را بدست گرفته و در یک شرایط کاری مناسب و کار وتصمیم جمعی بدون دغدغه سود، تولید مورد نیاز جامعه را تامین نموده و در حین تکامل ابزارهای کار و تولید امکان صادرات را به نفع جامعه و ارائه قیمت مناسب به شهروندان، کالای مورد نیاز جامعه را تولید نمایند.
برای بایکوت واردات قند وشکر و حمایت از خواست کارگران هفت تپه برای لغو خصوصی سازی شروع پیروزی دیگر تولیدات و مراکز تولیدی جامعه به نفع تمامی شهروندان است.
در این حرکت جمعی و اجتماعی با هم همراه شویم. درد ما مشترک است و راه حل آن هم بدست خودمان است.
با هم متحد شویم.
شهریور ۱۳۹۹
ارسالی به کانال تلگرامی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
@syndica_7tape
Forwarded from اتچ بات
🔴🔴🔴بیانیه ده تن از زندانیان بند ۸ زندان اوین در اعتراض به انتقال جعفر عظیم زاده به زندان رجایی شهر کرج
جعفر عظیم زاده از فعالان کارگری مجبوس در زندان به دلیل علائم کرونا به بهداری مرکزی زندان اوین منتقل شد
.وی را به بهانه ی معاینه و آزمایشات تکمیل شده به مقصد بیمارستان طالقانی از زندان اوین خارج,اما به زندان رجایی شهر منتقل کردند.
خانواده ی عظیم زاده جهت پیگیری وضعیت ایشان به بیمارستان طالقانی مراجعه می کنند و مطلع می شوند که وی را به آنجا نبرده اند.به چند بیمارستان دیگر نیز مراجعه می کنند اما هیچ خبر و اطلاعی از ایشان کسب نمی کنند.نگران و پریشان به هر جا که فکر می کنند او ممکن است آنجا باشد سر میزنند.حتی گمان می برند که آقای عظیم زاده ممکن است دچار ایست قلبی شده باشد و مسئولین زندان به آنها اعلام نمی کنند.
بالاخره پس از چند روز نگرانی شدید و بی خبری,خانواده مطلع می شوند که ایشان را به زندان رجایی شهر منتقل کرده اند و اکنون در سلول انفرادی اقدام به اعتصاب غذا کرده است.
رفتار سازمان زندان ها,خصوصا بخش درمان زندان اوین در فریب یک زندانی و انتقالش به زندان دیگر به جای بیمارستان, از جمله رفتارهای نادریست که تنها در نظام های توتالیتر و پنهان کار می توان نمونه های آن را یافت.
روح پزشک احمدی که در زندان قصر,برخی زندانیان را با آمپول هوا به قتل می رساند در بهداری زندان اوین حضور دارد و برخی پزشکان و پرستاران مشغول در اینجا را به راه خویش هدایت می کند.
در موضوع ابتلای برخی زندانیان بند هشت زندان اوین به ویروس کرونا و دروغ های مسئولین بهداری زندان اوین و استفاده از روش های تبلیغاتی نظام های توتالیتر و تمامیت خواه(از جمله گزارش 20:30) در این رابطه نشان دارد که در محیط استبداد,اخلاق به محاق می رود و دین و آزادگی توسط عوامل و برکات زور به پستوهای دروغ و ریا رانده می شود.
در شرایط شیوع کرونا که در سراسر دنیا کادرهای درمان برای حفظ جان مردم از جان خود گذشته اند و میدان دار حفظ بقاء و حیات آدمی شده اند و شهیدان سرافرازی را به جامعه ی جهانی تقدیم کرده اند,مسئولین درمان اوین همراه و هم صدا با نهادهای امنیتی و رسانه های گوپرسی آنها به فریب زندانیان,خانواده های آنان مردم ایران پرداخته اند و به جای آنکه مدافع جان انسان ها و سلامت آنها باشند,شکنجه و آزار آنها را در دستور کار خود قرار داده اند.
رفتارهایی از این دست در بهداری زندان اوین پرسابقه است.یاد داریم که"هدا صابر" چند ساعت پیش از شهادتش توسط پزشک و پرستاران این بهداری مورد ضرب و شتم قرار گرفت و حتی فریاد زده بود که می خواهد از مسئول و پزشک بهداری اوین شکایت کند.
اکنون نیز زندانیان بند هشت کرونایی شده اند ولی از بند چهار گزارش تهیه می کنند و مسئول بهداری به دروغ می گوید تنها دو نفر مبتلا شده اند که آنها هم از مرخصی برگشته اند.
جای بسی افسوس است که اینچنین به دره های عمیق دروغ و ریا سقوط کرده ایم و هر روز به واسطه ی رفتارهای غیر حرفه ای و ضد منافع ملی نهادهای امنیتی دیوار بی اعتمادی مردم نسبت به حاکمیت بلندتر و فاصله ی دولت و ملت بیشتر می شود.
رفتارهایی از این دست با زندانیان و خانواده های آنها که نتیجه ی راهنمایی ها و پیشنهادات نهادهای امنیتیست,نه تنها منتج به نتایج بایسته و درخوری که این نهادها انتظار دارند نمی شود که خشم و کینه های اجتماعی را فزونی می بخشد و فاصله ی مردم با حاکمیت را بیشتر می کند.
ما امضاء کنندگان,این نوع رفتارهای غیرانسانی و ضد حقوق بشری را محکوم نموده و هشدار می دهیم نتیجه ی رفتارهایی از این نوع,ویرانی و رسیدن به نقطه ای غیرقابل بازگشت در مواجهه ی مردم و حکومت خواهد بود.
امضاء کنندگان:
#اسمائیل_عبدی
#نصرلله_لشنی
#امیر_سالار_داوودی
#اصغر_شیری
#امیر_حسین_میر_خلیلی
#مسیب_رئیسی
#محسن_قنبری
#سینا_بهشتی
#آرش_شیرزادی
#امین_لقایی
۴ شهریور ۹۹
بند هشت زندان اوین
جعفر عظیم زاده از فعالان کارگری مجبوس در زندان به دلیل علائم کرونا به بهداری مرکزی زندان اوین منتقل شد
.وی را به بهانه ی معاینه و آزمایشات تکمیل شده به مقصد بیمارستان طالقانی از زندان اوین خارج,اما به زندان رجایی شهر منتقل کردند.
خانواده ی عظیم زاده جهت پیگیری وضعیت ایشان به بیمارستان طالقانی مراجعه می کنند و مطلع می شوند که وی را به آنجا نبرده اند.به چند بیمارستان دیگر نیز مراجعه می کنند اما هیچ خبر و اطلاعی از ایشان کسب نمی کنند.نگران و پریشان به هر جا که فکر می کنند او ممکن است آنجا باشد سر میزنند.حتی گمان می برند که آقای عظیم زاده ممکن است دچار ایست قلبی شده باشد و مسئولین زندان به آنها اعلام نمی کنند.
بالاخره پس از چند روز نگرانی شدید و بی خبری,خانواده مطلع می شوند که ایشان را به زندان رجایی شهر منتقل کرده اند و اکنون در سلول انفرادی اقدام به اعتصاب غذا کرده است.
رفتار سازمان زندان ها,خصوصا بخش درمان زندان اوین در فریب یک زندانی و انتقالش به زندان دیگر به جای بیمارستان, از جمله رفتارهای نادریست که تنها در نظام های توتالیتر و پنهان کار می توان نمونه های آن را یافت.
روح پزشک احمدی که در زندان قصر,برخی زندانیان را با آمپول هوا به قتل می رساند در بهداری زندان اوین حضور دارد و برخی پزشکان و پرستاران مشغول در اینجا را به راه خویش هدایت می کند.
در موضوع ابتلای برخی زندانیان بند هشت زندان اوین به ویروس کرونا و دروغ های مسئولین بهداری زندان اوین و استفاده از روش های تبلیغاتی نظام های توتالیتر و تمامیت خواه(از جمله گزارش 20:30) در این رابطه نشان دارد که در محیط استبداد,اخلاق به محاق می رود و دین و آزادگی توسط عوامل و برکات زور به پستوهای دروغ و ریا رانده می شود.
در شرایط شیوع کرونا که در سراسر دنیا کادرهای درمان برای حفظ جان مردم از جان خود گذشته اند و میدان دار حفظ بقاء و حیات آدمی شده اند و شهیدان سرافرازی را به جامعه ی جهانی تقدیم کرده اند,مسئولین درمان اوین همراه و هم صدا با نهادهای امنیتی و رسانه های گوپرسی آنها به فریب زندانیان,خانواده های آنان مردم ایران پرداخته اند و به جای آنکه مدافع جان انسان ها و سلامت آنها باشند,شکنجه و آزار آنها را در دستور کار خود قرار داده اند.
رفتارهایی از این دست در بهداری زندان اوین پرسابقه است.یاد داریم که"هدا صابر" چند ساعت پیش از شهادتش توسط پزشک و پرستاران این بهداری مورد ضرب و شتم قرار گرفت و حتی فریاد زده بود که می خواهد از مسئول و پزشک بهداری اوین شکایت کند.
اکنون نیز زندانیان بند هشت کرونایی شده اند ولی از بند چهار گزارش تهیه می کنند و مسئول بهداری به دروغ می گوید تنها دو نفر مبتلا شده اند که آنها هم از مرخصی برگشته اند.
جای بسی افسوس است که اینچنین به دره های عمیق دروغ و ریا سقوط کرده ایم و هر روز به واسطه ی رفتارهای غیر حرفه ای و ضد منافع ملی نهادهای امنیتی دیوار بی اعتمادی مردم نسبت به حاکمیت بلندتر و فاصله ی دولت و ملت بیشتر می شود.
رفتارهایی از این دست با زندانیان و خانواده های آنها که نتیجه ی راهنمایی ها و پیشنهادات نهادهای امنیتیست,نه تنها منتج به نتایج بایسته و درخوری که این نهادها انتظار دارند نمی شود که خشم و کینه های اجتماعی را فزونی می بخشد و فاصله ی مردم با حاکمیت را بیشتر می کند.
ما امضاء کنندگان,این نوع رفتارهای غیرانسانی و ضد حقوق بشری را محکوم نموده و هشدار می دهیم نتیجه ی رفتارهایی از این نوع,ویرانی و رسیدن به نقطه ای غیرقابل بازگشت در مواجهه ی مردم و حکومت خواهد بود.
امضاء کنندگان:
#اسمائیل_عبدی
#نصرلله_لشنی
#امیر_سالار_داوودی
#اصغر_شیری
#امیر_حسین_میر_خلیلی
#مسیب_رئیسی
#محسن_قنبری
#سینا_بهشتی
#آرش_شیرزادی
#امین_لقایی
۴ شهریور ۹۹
بند هشت زندان اوین
Telegram
attach 📎
Forwarded from سازمان فدائیان (اقلیت)
🔴درحمایت ازاعتصاب کارگران هفت تپه
ادامه از صفحه اول👆👆👆👆👆
از تمام همکاران اخراجی یا دارای قرارداد کاری بدون امنیت حمایت می کنیم.!سایرهمکاران بهتر می دانندکه برای حمایت ازاین عزیزان اتحاد داشته باشیم وپشت این همکاران را خالی نکنیم.مشکل ما همه یکی است وآن هم بخش فاسد خصوصی سازی است.تمام کارگران از همه بخش ها در تجمعات حاضر شوند وبا فشار نیروی خودمان بر مسئولین بطورقطع شرکت را نجات می دهیم وسرطان خصوصی سازی را از بین ببریم.پیام همکار
به نتیجه اصلی نزدیک می شویم.!!:هفتادویک روزاعتصاب،این تازه شروع ماجراست.ما نه مقابل کشت ایستاده ایم ونه مقابل تولید ونه باپرداخت دوماه دستمزد معوقه ساکت نشستیم.هربار نسبت های دروغین به ما نشانه گرفتند.اعتصابمان قوی تروپرتعداد ادامه پیدا کرد.به تمام درخواست های مذاکره با مسئولان پاسخ مثبت دادیم.دربرابردادستانی برای پیگیری دقیق پرونده اختلاس ارزی صبوری کردیم. کلمه ای غیر از حق ومطالبه کارگری نگفتیم وذره ای از خواسته های اعتصابیمان کوتاه نیامدیم.!! اینجا هفت تپه است! قلب تپنده ی اعتصاب ها،!افشاءگرتخلفات وحیله هایی که ثابت کرد – حقیقت از دهان کارگر بیرون می آید.!تمام مسایل به دست خود ما انجام گرفته از افشای اختلاس ها وزیان آوری اسد بیگی ها گرفته تا خنثی کردن انواع برنامه های تفرقه افکنانه وانحرافی در مسیر مطالباتمان.این کارها تمرین برای نظارت واداره شرکت به دست خودمان است.به خودمان باور داشته باشیم نه به دروغ های مسئولین. تازه داریم به نقطه اصلی نزدیک می شویم، -ازبین رفتن بساط خصوصی سازی ومجازات باند اختلاسگر.خواسته های مشترک داریم،ایستاده ایم تا به آخر-تا نابودی خصوصی سازی. پیام دیگری از کارگران آگاه هفت تپه.
فعالان کارگری جنوب .مهراب نوروزی، کارگر نقاش .شوش ۳ شهریور نود ونه.
@fadaian_aghaliyat
ادامه از صفحه اول👆👆👆👆👆
از تمام همکاران اخراجی یا دارای قرارداد کاری بدون امنیت حمایت می کنیم.!سایرهمکاران بهتر می دانندکه برای حمایت ازاین عزیزان اتحاد داشته باشیم وپشت این همکاران را خالی نکنیم.مشکل ما همه یکی است وآن هم بخش فاسد خصوصی سازی است.تمام کارگران از همه بخش ها در تجمعات حاضر شوند وبا فشار نیروی خودمان بر مسئولین بطورقطع شرکت را نجات می دهیم وسرطان خصوصی سازی را از بین ببریم.پیام همکار
به نتیجه اصلی نزدیک می شویم.!!:هفتادویک روزاعتصاب،این تازه شروع ماجراست.ما نه مقابل کشت ایستاده ایم ونه مقابل تولید ونه باپرداخت دوماه دستمزد معوقه ساکت نشستیم.هربار نسبت های دروغین به ما نشانه گرفتند.اعتصابمان قوی تروپرتعداد ادامه پیدا کرد.به تمام درخواست های مذاکره با مسئولان پاسخ مثبت دادیم.دربرابردادستانی برای پیگیری دقیق پرونده اختلاس ارزی صبوری کردیم. کلمه ای غیر از حق ومطالبه کارگری نگفتیم وذره ای از خواسته های اعتصابیمان کوتاه نیامدیم.!! اینجا هفت تپه است! قلب تپنده ی اعتصاب ها،!افشاءگرتخلفات وحیله هایی که ثابت کرد – حقیقت از دهان کارگر بیرون می آید.!تمام مسایل به دست خود ما انجام گرفته از افشای اختلاس ها وزیان آوری اسد بیگی ها گرفته تا خنثی کردن انواع برنامه های تفرقه افکنانه وانحرافی در مسیر مطالباتمان.این کارها تمرین برای نظارت واداره شرکت به دست خودمان است.به خودمان باور داشته باشیم نه به دروغ های مسئولین. تازه داریم به نقطه اصلی نزدیک می شویم، -ازبین رفتن بساط خصوصی سازی ومجازات باند اختلاسگر.خواسته های مشترک داریم،ایستاده ایم تا به آخر-تا نابودی خصوصی سازی. پیام دیگری از کارگران آگاه هفت تپه.
فعالان کارگری جنوب .مهراب نوروزی، کارگر نقاش .شوش ۳ شهریور نود ونه.
@fadaian_aghaliyat
#حسیم_میرزایی توسط نیروهای امنیتی کرمانشاه در جوانرود دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل شد
#بهنام_موسیوند در زندان اوین به علائم کرونا مبتلا شده است ، مسئولان زندان از ازمایش و انتقال وی برای حفظ پروتکل های بهداشتی جلوگیری کرده اند
عوامل جمهوری اسلامی از کرونا به عنوان اسلحه برای شکنجه و فشار بر زندانیان و خانواده های انها و جنبش های اعتراضی استفاده ابزاری میکند
پیشتر #جعفر_عظیم_زاده دیگر زندانی مبتلا به کرونا به زندان رجایی شهر به جای بیمارستان منتقل شده و وی در اعتراض به این حرکت به اعتصاب غذا دست زده است
زندانیان دیگری چون #زینب_جلالیان ،#نرگس_محمدی از ابتلای خود به کرونا و عدم رسیدگی پزشکی توسط عوامل زندان خبر داده بودند
عوامل جمهوری اسلامی از کرونا به عنوان اسلحه برای شکنجه و فشار بر زندانیان و خانواده های انها و جنبش های اعتراضی استفاده ابزاری میکند
پیشتر #جعفر_عظیم_زاده دیگر زندانی مبتلا به کرونا به زندان رجایی شهر به جای بیمارستان منتقل شده و وی در اعتراض به این حرکت به اعتصاب غذا دست زده است
زندانیان دیگری چون #زینب_جلالیان ،#نرگس_محمدی از ابتلای خود به کرونا و عدم رسیدگی پزشکی توسط عوامل زندان خبر داده بودند
#بهنام_موسیوند وارد اعتصاب غذا شد.
در پی انتقال بهنام موسیوند از زندان اوین به زندان رجایی شهر و انتقال ایشان به انفرادی بند امن ایشان اعلام اعتصاب غذا کردند
لازم به ذکر است بعد از اینکه علائم بیماری کرونا در بهنام مشاهده شد و پس از مراجعه وی به بهداری زندان ، ایشان بدون اطلاع قبلی وی و خانواده اش به زندان رجای شهر کرج منتقل شد
در پی انتقال بهنام موسیوند از زندان اوین به زندان رجایی شهر و انتقال ایشان به انفرادی بند امن ایشان اعلام اعتصاب غذا کردند
لازم به ذکر است بعد از اینکه علائم بیماری کرونا در بهنام مشاهده شد و پس از مراجعه وی به بهداری زندان ، ایشان بدون اطلاع قبلی وی و خانواده اش به زندان رجای شهر کرج منتقل شد
🔴 یکی از معترضان به عفو بینالملل گفته است که مأموران دو بار او را با اعدام نمایشی شکنجه دادهاند. یک بار، حدود ساعت چهار صبح، او را به حیاط برده و کیسهای روی سرش کشیده بودند و وادارش کرده بودند روی یک چهارپایه بایستد.
⭕ مأموران گفته بودند که او «مرتد» و «لیدر اغتشاشات» بوده و حکماش اعدام است و وانمود کرده بودند که در دادگاهی به اعدام محکوم شده است. سپس طنابی دور گردناش انداخته، و به تقلید از شیوه دار زدن در ایران، چهارپایه را از زیر پای او کشیده بودند، اما نحوه چیدمان به شکلی بود که او به جای آویزان شدن روی روی زمین بیافتد.
⭕ چند روز بعد، وقت سحر، مأموران او را به حیاط برده و وادارش کرده بودند زانو بزند، چشمبندش را برداشته بودند، و اسلحه خالی را روی پیشانیاش گذاشته و ماشه را کشیده بودند.
سرنگون باد جمهوری اسلامی
⭕ مأموران گفته بودند که او «مرتد» و «لیدر اغتشاشات» بوده و حکماش اعدام است و وانمود کرده بودند که در دادگاهی به اعدام محکوم شده است. سپس طنابی دور گردناش انداخته، و به تقلید از شیوه دار زدن در ایران، چهارپایه را از زیر پای او کشیده بودند، اما نحوه چیدمان به شکلی بود که او به جای آویزان شدن روی روی زمین بیافتد.
⭕ چند روز بعد، وقت سحر، مأموران او را به حیاط برده و وادارش کرده بودند زانو بزند، چشمبندش را برداشته بودند، و اسلحه خالی را روی پیشانیاش گذاشته و ماشه را کشیده بودند.
سرنگون باد جمهوری اسلامی
کانال سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی در ایران
از #هفت_تپه تا #اراک، از #تبریز تا #بوشهر و حتی تا زندان قرچک ورامین #کارگران محرومند از حقوق اولیه زندگی و محکومند به روزمرگی نامه گرخ ابراهیم ایرایی
از #هفت_تپه تا #اراک، از #تبریز تا #بوشهر و حتی تا زندان قرچک ورامین #کارگران محرومند از حقوق اولیه زندگی و محکومند به روزمرگی
اینجا در زندان قرچک ورامین بزرگترین زندان زنان خاورمیانه، زندگی جریان ندارد و این تمام حرفی است که میتوان زد. اینجا عمق فاجعهای است که تکیه زنندگان بر مسند قدرت توصیفش را سیاهنمایی میخوانند. آینه تمام نمایی از جامعه استبدادزدهمان؛ اینجا بخشی از زندانیان تمام وقت خود را به بطالت میگذرانند و دقیقا هیچ کاری برای انجام دادن ندارند و به همین منوال مدت حبسشان که گاه چند سال است سپری میشود و کسی به این بازتولید بزه اهمیتی نمیدهد.
برخی به مرور به جهت نوکری و خوش خدمتی از زندانبان ترفیع و سمت میگیرند و به همکار زندانبان تبدیل میشوند و عرصه تحمل حبس را بر دیگر زندانیان تنگتر میکنند. برخی دیگر هم کل مسئولیتهای خدماتی زندان را بر عهده دارند و در واقع چرخهای زندان به دست این افراد میچرخد. البته بی مزد و مواجب. زندانیانی با چشمانی بی فروغ، بدون آرزو با پوستهایی کدر، گرسنگی کشیده و به معنای واقعی کلمه محروم. محروم از یک شکم سیر غذا خوردن، محروم از با احترام مورد خطاب قرار گرفتن و حتی گاه محروم از دیده شدن.
محرومترین این افراد کارگران بخش حمل غذای زندانیان هستند. کارگرانی بدون لباس مخصوص کار، با لباسهایی رنگ و رو رفته، کج و کوله و گاه پاره روزی دو مرتبه غذای بیش از هزار زندانی را از آشپزخانه به بندها منتقل میکنند. این انسانهای بیآرزو که طوری به اطراف نگاه میکنند، انگار هیچوقت کسی دوستشان نداشته، در ازای دریافت هیچ دستمزدی، تاکید میکنم هیچ دستمزدی! با دو گاری فرسوده، روزانه مسئولیت اجباریشان را انجام میدادند. دو گاری که از اردیبهشت امسال چرخهایشان شکست و تاسیساتیهای زندان، کلیه زندانبانان، معاونان و ریاست زندان قرچک ورامین و حتی بازرسان اداره کل نظارت بر زندانهای جمهوری اسلامی نیز تا این لحظه موفق نشدهاند آنها را تعمیر کنند؛ یا دو گاری جدید جایگزینشان کنند. در طول ۴ ماه اخیر قابلمههای غذا و آب جوش، با دست و بدون گاری به یازده بند زندان قرچک حمل میشود و تقاضاها برای تعمیر آنها نیز تا این لحظه به نتیجهای نرسیده است. تنها و تنها وعدهی پیگیری داده شده است.
به دلیل گستردگی سرکوب، نبود آگاهی و شناخت کافی نسبت به حق و حقوقمان، به کمبودها و محرومیتها اعتراضی صورت نمیگیرد؛ در صورت بروز اعتراضات حداقلی افراد در معرض واکنش قهرآمیز زندانبان قرار میگیرند.
از هفت تپه تا اراک، از تبریز تا بوشهر و حتی تا زندان قرچک ورامین کارگران محرومند از حقوق اولیه زندگی و محکومند به روزمرگی. اینجا نه تنها کسی بر دستان کارگر بوسه نمیزند و حق و حقوقش را پرداخت نمیکند؛ بلکه ابزار کار که تضمین کننده سلامت کارگر است نیز در اختیارش قرار نمیگیرد.
سرزمینی که آزادیخواهانش توسط حکومت به قتل میرسند، کارگرانش نیز دچار محرومیت خواهند بود. برای معترض و آزادیخواه به نام اغتشاشگر و تروریست حکم مرگ صادر میکنند و با تغییر نام فقرا به قشر کم برخوردار سعی در تلطیف چهره کریه فقر و تغییر ماهیت تلخ آن دارند؛ و با بردن منبر و دوربین خود به حلبی آبادها که حاشیه شهر میخوانندش، به کودکان گرسنه و بیپایپوش دهن کجی میکنند.
دو سال تلخ از رفتن مبارزان راه آزادی، #زانیار، #لقمان و #رامین عزیزمان میگذرد و خون به نا حق ریخته شدهشان عزممان را بیش از پیش جزم میکند، برای برچیدن بساط ظلم ظالمان؛ در هر جایگاه و در هر لباسی که باشند. در جایگاه زندانبان یا در راس حکومت؛ نشسته بر تخت شاهی یا ملبس به لباس سیاه ارتجاع.
به یاد زندهیادان این روز
#گلرخ_ابراهیمی_ایرایی
۱۷ شهریورماه ۱۳۹۹
#زندان_قرچک_ورامین
اینجا در زندان قرچک ورامین بزرگترین زندان زنان خاورمیانه، زندگی جریان ندارد و این تمام حرفی است که میتوان زد. اینجا عمق فاجعهای است که تکیه زنندگان بر مسند قدرت توصیفش را سیاهنمایی میخوانند. آینه تمام نمایی از جامعه استبدادزدهمان؛ اینجا بخشی از زندانیان تمام وقت خود را به بطالت میگذرانند و دقیقا هیچ کاری برای انجام دادن ندارند و به همین منوال مدت حبسشان که گاه چند سال است سپری میشود و کسی به این بازتولید بزه اهمیتی نمیدهد.
برخی به مرور به جهت نوکری و خوش خدمتی از زندانبان ترفیع و سمت میگیرند و به همکار زندانبان تبدیل میشوند و عرصه تحمل حبس را بر دیگر زندانیان تنگتر میکنند. برخی دیگر هم کل مسئولیتهای خدماتی زندان را بر عهده دارند و در واقع چرخهای زندان به دست این افراد میچرخد. البته بی مزد و مواجب. زندانیانی با چشمانی بی فروغ، بدون آرزو با پوستهایی کدر، گرسنگی کشیده و به معنای واقعی کلمه محروم. محروم از یک شکم سیر غذا خوردن، محروم از با احترام مورد خطاب قرار گرفتن و حتی گاه محروم از دیده شدن.
محرومترین این افراد کارگران بخش حمل غذای زندانیان هستند. کارگرانی بدون لباس مخصوص کار، با لباسهایی رنگ و رو رفته، کج و کوله و گاه پاره روزی دو مرتبه غذای بیش از هزار زندانی را از آشپزخانه به بندها منتقل میکنند. این انسانهای بیآرزو که طوری به اطراف نگاه میکنند، انگار هیچوقت کسی دوستشان نداشته، در ازای دریافت هیچ دستمزدی، تاکید میکنم هیچ دستمزدی! با دو گاری فرسوده، روزانه مسئولیت اجباریشان را انجام میدادند. دو گاری که از اردیبهشت امسال چرخهایشان شکست و تاسیساتیهای زندان، کلیه زندانبانان، معاونان و ریاست زندان قرچک ورامین و حتی بازرسان اداره کل نظارت بر زندانهای جمهوری اسلامی نیز تا این لحظه موفق نشدهاند آنها را تعمیر کنند؛ یا دو گاری جدید جایگزینشان کنند. در طول ۴ ماه اخیر قابلمههای غذا و آب جوش، با دست و بدون گاری به یازده بند زندان قرچک حمل میشود و تقاضاها برای تعمیر آنها نیز تا این لحظه به نتیجهای نرسیده است. تنها و تنها وعدهی پیگیری داده شده است.
به دلیل گستردگی سرکوب، نبود آگاهی و شناخت کافی نسبت به حق و حقوقمان، به کمبودها و محرومیتها اعتراضی صورت نمیگیرد؛ در صورت بروز اعتراضات حداقلی افراد در معرض واکنش قهرآمیز زندانبان قرار میگیرند.
از هفت تپه تا اراک، از تبریز تا بوشهر و حتی تا زندان قرچک ورامین کارگران محرومند از حقوق اولیه زندگی و محکومند به روزمرگی. اینجا نه تنها کسی بر دستان کارگر بوسه نمیزند و حق و حقوقش را پرداخت نمیکند؛ بلکه ابزار کار که تضمین کننده سلامت کارگر است نیز در اختیارش قرار نمیگیرد.
سرزمینی که آزادیخواهانش توسط حکومت به قتل میرسند، کارگرانش نیز دچار محرومیت خواهند بود. برای معترض و آزادیخواه به نام اغتشاشگر و تروریست حکم مرگ صادر میکنند و با تغییر نام فقرا به قشر کم برخوردار سعی در تلطیف چهره کریه فقر و تغییر ماهیت تلخ آن دارند؛ و با بردن منبر و دوربین خود به حلبی آبادها که حاشیه شهر میخوانندش، به کودکان گرسنه و بیپایپوش دهن کجی میکنند.
دو سال تلخ از رفتن مبارزان راه آزادی، #زانیار، #لقمان و #رامین عزیزمان میگذرد و خون به نا حق ریخته شدهشان عزممان را بیش از پیش جزم میکند، برای برچیدن بساط ظلم ظالمان؛ در هر جایگاه و در هر لباسی که باشند. در جایگاه زندانبان یا در راس حکومت؛ نشسته بر تخت شاهی یا ملبس به لباس سیاه ارتجاع.
به یاد زندهیادان این روز
#گلرخ_ابراهیمی_ایرایی
۱۷ شهریورماه ۱۳۹۹
#زندان_قرچک_ورامین
بە کسانی کە دوستشان دارم
رامین حسین پناهی
نمیدانم از کجا شروع کنم، از کشتەشدن اشرف یا از حکم اعدام برادر بزرگمان انور حسینپناهی، شکستەشدن هر روزەی قامت پدر و اشکهای بی پایان مادرم. از خواهران داغدیدە و سایەی ترس و نگرانی کە هر روز و هر ساعت در تک تک لحظاتی کە تنها یا دور هم بودیم، بگویم. دست سرنوشت و تقدیر، من را در مکان و شرایط قرار دادە کە روزی برادر بزرگم انور حسین پناهی، آن را تجربە کرد. شاید ادامەی حرفهایم از اینجا کمی راحتتر است برای اینکە با افشین، برادری کە از من بزرگتر است و با هم در یک زندان هستیم، این نامە را مینویسم. افشین بە هشت سال و نیم زندان محکوم شدە است و در انتظار پایان حکم و بازگشت بە خانە است و من هم بە اعدام محکوم و ممنوع الملاقات شدەام و نمیدانم کە بعدها چە میشود. بیش از هر چیز و هر کس بە قلب داغدیدە و حسرتهای مادرم فکر میکنم از اینکە چگونە این روزها را تحمل کردە است یا تحمل میکند.
زمانی بە این فکر میکردم کە این همە رنج و این همە ترس از کجا میآید و دلیل واقعی ظلمی کە بە خانوادەی من روا میرود چیست. امروز و همەی روزها و لحظاتی تلخی کە از همان نوجوانی تجربە کردەام بیش از پیش جواب روشن این سوالات را میدهند؛ همیشە دوست داشتەایم با کسانی کە میشناسیم، با همسایەها، با افراد جامعە و مردمی کە با آنها در مکانی کە زندگی کردەایم صمیمی باشیم و احساس نزدیکی کنیم و در خوشی و ناخوشی در کنار هم باشیم. امروز فکر میکنم این درسها را پیش از هر کسی از مادر و پدرم یاد گرفتەام. چرا باید کارگران اینگونە زندگی کنند؟ چرا باید کودکان کار کنند و رنج بکشند؟ چرا باید زنان و مادرانمان این همە رنج و مرارت تبعیض را تحمل کنند؟ چرا مکانی کە در آن زندگی میکنیم و در آنجا بزرگ شدەایم آتش بگیرد و آلودە شود؟ و چرا نباید همەی ما آزاد باشیم و در کنار هم آزادی را تجربە کنیم؟
کم نیستند کسانی کە این سوالها را با صدای بلند کردە و بە جرمهای گوناگون محکوم شدەاند: محاربە، ضد انقلاب، وابستە بە گروەهای تروریستی، شبکەهای جاسوسی استکبار و عضویت در گروەهای معاند. من هم یکی از همان کسانی هستم کە در جستجوی جواب این سوالها بودەام و تلاش کردەام کە برای تک تک سوالاتی کە داشتەام پاسخی درخور بیابم از طریق دفاع از فعالیت مدنی و سیاسی، زیست محیطی، حقوق بشری، دفاع از حقوق کودکان، زنان و کارگران و تمامی کسانی کە همدل و همدرد بودەایم.
امروز بیش از هر روز دیگر از این صمیمیت و دوستداشتن و عشق بە مردم لذت میبرم و از اینکە در کنارشان هستم احساس غرور میکنم. اینکە لحظات سخت هشت سال و نیم حبس افشین را میبینم بغض گلویم را میگیرد اما با وجود اینکە انتظار حکم اعدام، لحظات دردآوریست اما ارزش و غرور ایستادن در کنار مردمی کە آنها را دوست دارم، طبیعتی کە در آن زندگی کردەام و کارگرانی کە با آنها کار کردەام، از رنج این لحظات میکاهد و بە من، افشین و خانوادەام غرور میبخشد. برایتان مینویسم.
رامین حسین پناهی
زندان مرکزی سنندج
سه شنبه، ۱۴ فروردین ماه ۱۳۹۷
رامین حسین پناهی
نمیدانم از کجا شروع کنم، از کشتەشدن اشرف یا از حکم اعدام برادر بزرگمان انور حسینپناهی، شکستەشدن هر روزەی قامت پدر و اشکهای بی پایان مادرم. از خواهران داغدیدە و سایەی ترس و نگرانی کە هر روز و هر ساعت در تک تک لحظاتی کە تنها یا دور هم بودیم، بگویم. دست سرنوشت و تقدیر، من را در مکان و شرایط قرار دادە کە روزی برادر بزرگم انور حسین پناهی، آن را تجربە کرد. شاید ادامەی حرفهایم از اینجا کمی راحتتر است برای اینکە با افشین، برادری کە از من بزرگتر است و با هم در یک زندان هستیم، این نامە را مینویسم. افشین بە هشت سال و نیم زندان محکوم شدە است و در انتظار پایان حکم و بازگشت بە خانە است و من هم بە اعدام محکوم و ممنوع الملاقات شدەام و نمیدانم کە بعدها چە میشود. بیش از هر چیز و هر کس بە قلب داغدیدە و حسرتهای مادرم فکر میکنم از اینکە چگونە این روزها را تحمل کردە است یا تحمل میکند.
زمانی بە این فکر میکردم کە این همە رنج و این همە ترس از کجا میآید و دلیل واقعی ظلمی کە بە خانوادەی من روا میرود چیست. امروز و همەی روزها و لحظاتی تلخی کە از همان نوجوانی تجربە کردەام بیش از پیش جواب روشن این سوالات را میدهند؛ همیشە دوست داشتەایم با کسانی کە میشناسیم، با همسایەها، با افراد جامعە و مردمی کە با آنها در مکانی کە زندگی کردەایم صمیمی باشیم و احساس نزدیکی کنیم و در خوشی و ناخوشی در کنار هم باشیم. امروز فکر میکنم این درسها را پیش از هر کسی از مادر و پدرم یاد گرفتەام. چرا باید کارگران اینگونە زندگی کنند؟ چرا باید کودکان کار کنند و رنج بکشند؟ چرا باید زنان و مادرانمان این همە رنج و مرارت تبعیض را تحمل کنند؟ چرا مکانی کە در آن زندگی میکنیم و در آنجا بزرگ شدەایم آتش بگیرد و آلودە شود؟ و چرا نباید همەی ما آزاد باشیم و در کنار هم آزادی را تجربە کنیم؟
کم نیستند کسانی کە این سوالها را با صدای بلند کردە و بە جرمهای گوناگون محکوم شدەاند: محاربە، ضد انقلاب، وابستە بە گروەهای تروریستی، شبکەهای جاسوسی استکبار و عضویت در گروەهای معاند. من هم یکی از همان کسانی هستم کە در جستجوی جواب این سوالها بودەام و تلاش کردەام کە برای تک تک سوالاتی کە داشتەام پاسخی درخور بیابم از طریق دفاع از فعالیت مدنی و سیاسی، زیست محیطی، حقوق بشری، دفاع از حقوق کودکان، زنان و کارگران و تمامی کسانی کە همدل و همدرد بودەایم.
امروز بیش از هر روز دیگر از این صمیمیت و دوستداشتن و عشق بە مردم لذت میبرم و از اینکە در کنارشان هستم احساس غرور میکنم. اینکە لحظات سخت هشت سال و نیم حبس افشین را میبینم بغض گلویم را میگیرد اما با وجود اینکە انتظار حکم اعدام، لحظات دردآوریست اما ارزش و غرور ایستادن در کنار مردمی کە آنها را دوست دارم، طبیعتی کە در آن زندگی کردەام و کارگرانی کە با آنها کار کردەام، از رنج این لحظات میکاهد و بە من، افشین و خانوادەام غرور میبخشد. برایتان مینویسم.
رامین حسین پناهی
زندان مرکزی سنندج
سه شنبه، ۱۴ فروردین ماه ۱۳۹۷
🍃🍃
زینب همرنگ سید بگلو، معلم بازنشسته روز شنبه ۱۵ شهریور برای تحمل دوران محکومیت ۶ سالهی خود به زندان اوین منتقل شد.
زینب همرنگ هفته گذشته در زمان سفر به استان آذربایجان غربی بازداشت و پس از ۵ روز به زندان اوین منتقل شد.
وی چندی پیش در بازداشت بود اما خانواده تا مدتها از ایشان بیخبر بودند تا زمانی که آزاد شد اما مجددا به بند زنان زندان اوین برای تحمل ۶ سال حبس تعزیری بازداشت شد.
#جای_معلم_زندان_نیست
زینب همرنگ سید بگلو، معلم بازنشسته روز شنبه ۱۵ شهریور برای تحمل دوران محکومیت ۶ سالهی خود به زندان اوین منتقل شد.
زینب همرنگ هفته گذشته در زمان سفر به استان آذربایجان غربی بازداشت و پس از ۵ روز به زندان اوین منتقل شد.
وی چندی پیش در بازداشت بود اما خانواده تا مدتها از ایشان بیخبر بودند تا زمانی که آزاد شد اما مجددا به بند زنان زندان اوین برای تحمل ۶ سال حبس تعزیری بازداشت شد.
#جای_معلم_زندان_نیست
پرونده جدیدی با اتهام «تبلیغ علیه نظام» برای پریسا رفیعی تشکیل شده است/ وکیل رفیعی: اجازه حضور در پرونده را نداشتم
پریسا رفیعی دانشجوی ۲۱ ساله دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در اسفند ۹۶ به دلیل حضور در یک تجمع دانشجویی بازداشت شد و در حال گذران یک سال حبس تعزیری خود در زندان اوین بود. اطلاعات جدید رسیده به رویداد۲۴ نشان میدهد در تاریخ ۱۷ تیر ماه سال جاری پریسا رفیعی بار دیگر به دادسرای اوین احضار شده و پرونده جدیدی برای او باز شده است.
سلطانعلی رفیعی پدر پریسا درباره تشکیل پرونده جدید او در توییتر توضیحاتی ارائه کرده و گفته این پرونده به اتهام تبلیغ علیه نظام به خاطر نامه سرگشاده او از زندان بوده و بدون حضور وکیل و اخذ دفاعیات در دادسرای اوین مطرح شده است. درباره جزییات پرونده جدید از مصطفی نیلی وکیل پریسا رفیعی سوال کردیم. او به عنوان وکیل معتقد است تصمیم عادلانه در مورد موکلش، صدور قرار منع تعقیب و مختومه کردن پرونده جدید است.
سرنگون باد جمهوری اسلامی
پریسا رفیعی دانشجوی ۲۱ ساله دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در اسفند ۹۶ به دلیل حضور در یک تجمع دانشجویی بازداشت شد و در حال گذران یک سال حبس تعزیری خود در زندان اوین بود. اطلاعات جدید رسیده به رویداد۲۴ نشان میدهد در تاریخ ۱۷ تیر ماه سال جاری پریسا رفیعی بار دیگر به دادسرای اوین احضار شده و پرونده جدیدی برای او باز شده است.
سلطانعلی رفیعی پدر پریسا درباره تشکیل پرونده جدید او در توییتر توضیحاتی ارائه کرده و گفته این پرونده به اتهام تبلیغ علیه نظام به خاطر نامه سرگشاده او از زندان بوده و بدون حضور وکیل و اخذ دفاعیات در دادسرای اوین مطرح شده است. درباره جزییات پرونده جدید از مصطفی نیلی وکیل پریسا رفیعی سوال کردیم. او به عنوان وکیل معتقد است تصمیم عادلانه در مورد موکلش، صدور قرار منع تعقیب و مختومه کردن پرونده جدید است.
سرنگون باد جمهوری اسلامی
نوید افکاری در زندان عادل آباد شیراز اعدام شد
نوید افکاری، از بازداشت شدگان اعتراضات مرداد ۹۷ امروز شنبه ۲۲ شهریورماه ۹۹، در زندان عادل آباد شیراز اعدام شد. اعدام نوید افکاری علیرغم موج جهانی حمایت از او نهایتا صورت گرفته است. نوید افکاری و دو برادر دیگرش در تابستان ۹۷ در رابطه با اعتراضات سراسری مرداد همان سال بازداشت و توسط دادگاه انقلاب و دادگاه کیفری شیراز مورد محاکماتی جداگانه قرار گرفته و به احکام اعدام، شلاق و زندان محکوم شدند. حکم اعدام نوید افکاری پیشتر به تائید دیوان عالی کشور نیز رسیده بود.
سرنگون باد جمهوری اسلامی
حکومت اعدام وشکنجه
نوید افکاری، از بازداشت شدگان اعتراضات مرداد ۹۷ امروز شنبه ۲۲ شهریورماه ۹۹، در زندان عادل آباد شیراز اعدام شد. اعدام نوید افکاری علیرغم موج جهانی حمایت از او نهایتا صورت گرفته است. نوید افکاری و دو برادر دیگرش در تابستان ۹۷ در رابطه با اعتراضات سراسری مرداد همان سال بازداشت و توسط دادگاه انقلاب و دادگاه کیفری شیراز مورد محاکماتی جداگانه قرار گرفته و به احکام اعدام، شلاق و زندان محکوم شدند. حکم اعدام نوید افکاری پیشتر به تائید دیوان عالی کشور نیز رسیده بود.
سرنگون باد جمهوری اسلامی
حکومت اعدام وشکنجه
برای چيدنِ آخرين جملهی جهان
کلمه کم آوردهام،
لطفا حروفِ روشنِ رازداران را آزاد کنيد!
آزادشان کنيد!
آنها فرزندانِ فرصتگريزِ هزارهی ناناند،
که در پايداریِ خويش
جهان را از پيرشدن باز میدارند.
آزادشان کنيد!
پرستويی که امروز قفسنشين شماست
فردا عقاب قفلشکنی خواهد شد
که به قلهی مِهگرفتهی قاف هم قناعت نخواهد کرد.
آزادشان کنيد!
آنها کاملترين کمربستگانِ باراناند،
که ما روياهایِ بیگرگ خويش را
در آهوترين پيراهنِ بیفَريبشان شستهايم.
آزادشان کنيد!
پروانهای که از آخرين آوازِ آتش گذشته است
ديگر از گُر گرفتنِ برباد رفتهی خود
نخواهد ترسيد.
تنها در تلاوت مخفیِ ما تکثير خواهد شد،
مثل ستاره در آسمان
ترانه در کوه وُ
کلمه در کتاب.
هی رفته بر آب، درياب!
آخرين جملهی جهانِ ما
علاقه به آزادی آدمیست،
که در چيدنِ چلچراغِ آن
کلمه کم نمیآوريم.
سیدعلی صالحی
سمفونی سپیده دم
انتشارات نگاه
کلمه کم آوردهام،
لطفا حروفِ روشنِ رازداران را آزاد کنيد!
آزادشان کنيد!
آنها فرزندانِ فرصتگريزِ هزارهی ناناند،
که در پايداریِ خويش
جهان را از پيرشدن باز میدارند.
آزادشان کنيد!
پرستويی که امروز قفسنشين شماست
فردا عقاب قفلشکنی خواهد شد
که به قلهی مِهگرفتهی قاف هم قناعت نخواهد کرد.
آزادشان کنيد!
آنها کاملترين کمربستگانِ باراناند،
که ما روياهایِ بیگرگ خويش را
در آهوترين پيراهنِ بیفَريبشان شستهايم.
آزادشان کنيد!
پروانهای که از آخرين آوازِ آتش گذشته است
ديگر از گُر گرفتنِ برباد رفتهی خود
نخواهد ترسيد.
تنها در تلاوت مخفیِ ما تکثير خواهد شد،
مثل ستاره در آسمان
ترانه در کوه وُ
کلمه در کتاب.
هی رفته بر آب، درياب!
آخرين جملهی جهانِ ما
علاقه به آزادی آدمیست،
که در چيدنِ چلچراغِ آن
کلمه کم نمیآوريم.
سیدعلی صالحی
سمفونی سپیده دم
انتشارات نگاه
سعید شیرزاد زندانی سیاسی سابق کە بهار امسال پس از اتمام دوران محکومیت خود از زندان آزاد شد بە مناسبت دومین سالگر اعدام سە زندانی سیاسی کُرد یادداشتی منتشر نمودە است.
دو سال شد
دو سال از تلخترین روز زندهگیام که تلخیاش تا به همیشه همچو آتشی در وجودم خواهد ماند از چهارشنبه ۱۴ تا شنبه ۱۷ شهریور و اینکه در آن سه روز لعنتی بر ما چه گذشت را هرگز نتوان بر کاغذ نوشت چرا که از طرفی ترس و نگرانی و از طرفی دیگر دلخوش به اینکه اتفاقی نخواهد افتاد ولی چیدن پازلها کنار یکیدیگر چیز دیگری را نشان میداد که نمیخواستیم بپذیریم و تنها کسی که در همان ساعات اولیه پذیرفت اتفاق شومی در پیش است حمزه بود که بواسطه تجربه اعدام برادرانش(محمد علی و جعفر) و شرایط مشابهی که در آن قرار گرفته بود میدانست و ما نمیخواستیم بپذیریم که قرار است رخت عزای دیگری بر تن کُردستان بپوشانند و نامتان تا ابد با اشک و خون پیوند خورد و همچو فرزاد عزیز و همیشه رفیق شوید.
ساعت یک ربع به دو بود که تو را به جوخهی مرگ فراخواندند و ناخواسته و برای اولین و آخرین بار با نگرانی به تو گفتم به کجا میروی و سر برگرداندی و با لبخند گفتی چیزی نیست میروم به مادر تلفن بزنم چرا که روز قبلش رئیس زندان تو را خواسته بود و گفته بود فردایش به تو تلفن میدهد که به مادر زنگ بزنی و آنروز صبح که برای پیگیری به دفتر مدیریت رفتی گفتند ظهر صدایت میکنند و ظهر که شد و با آن لبخند زیبا و درد آورت که تا ابد وجودم را به آتشی کشید که حتی گریستن در آغوش دایکه و دیده هم آرامم نمیکند رفتی و دیگر برنگشتی و شاید به فاصله ده دقیقه لقمان را خواستند و کاش چشمایم کور میشد و پاهایم پودر میشد و سراغش نمیرفتم که رفتم و این درد تا به آخرین نفسم همراهم خواهد بود که چرا باید برای به قتلگاه رفتن بیدارش میکردم ولی صدایش کردم و چند لحظهای نگذشته بود که با هشدار بچهها مبنی بر اینکه زانیار و لقمان هیچوقت در این ده سال با هم به نگهبانی نمیرفتند استرس وجودم را فرا گرفت و بدنبال لقمان رفتم ولی او که همیشه با وسواس خاصی پس از خواب نیم ساعتی شست و شوی دست و صورت و برخواستنش از خواب طول میکشید اینبار در کمتر از چند دقیقه رفته بود و وقتی به نگهبانی رفتم گفتند که او رفته است و پس از آنکه فهمیدیم تلفنهای بند را نیز قطع کردهاند باز ما را از دلخوشی برگشتنان جدا نکرد و فقط حمزه بود که میدانست حادثه تلخی در انتظار است و هرجور بود در بیخوابی و بیتابی پنجشنبه و جمعهاش به شنبهای رسید که بخاطر تعطیلی زندان نمیشد کاری کرد و شنبه صبح به نگهبانی رفتم که به مدیریت زندان احضار شدم و اینکه منکر میشد و میگفت نهادهای امنیتی بچهها را از بند بردهاند و وقتی با این گفتهاش خوشحال شدم که در اوین اعدام نمیکنند آب پاکی را علیرغم انکارش بر دستانم ریخت که گفت اینها هزار سوراخ برای اعدام دارند ولی دروغ میگفت چون بر جنازهایتان نوشته بودند اعدامیهای رجایی شهر و روز قبل از آن در آخرین ملاقات زانیار با دیار که تنها خواستهاش این بود که دایکه و دیده تنها نمانند و با حضور معاونت زندان و انکار وی انجام شده بود به او گفته بودی با آنکه آنقدر بی شرف است که منکر اعدام میشود ولی طناب دار را میبوسد و بر گردن میاندازد آن روز صبح که آرش هم علیرغم میلش و با اصرار به بیمارستان رفت کارتکس(برگه هویت زندانی) بچها را جلوی درب زندان دیده بود و اینکه از چند هفته قبل سالن یازده را که زندانیان قتلی و کلاهبردار بودند را به جای دیگری منتقل کرده بودند که در آن چن دروز راه ارتباطیای نماند و آوردن رامین به آنجا و نگهداشتنش در بند دیگر و انفرادی و اینکه روز قبلش زانیار را فراخواندند که بگویند فرادیش تلفن دارد و صبح زود که رفته بود گفته بودند رییس زندان نیست و ظهرش او را صدا کردند همه نشانهایی از این واقعیت تلخ بود که قربانگاه بار دیگر آماده شده بود که اینبار با خون زانیار و لقمان و رامین ارتزاق کند…
و نگاههایی که به زیرنویس تلویزیون دوخته شد و از ترس خودم را در سلول حبس کردم و آمدن پیام و زار زار گریه کردنش که کسی نبود آرامش کند خبر از داغی ابدی بود که آن ۱۷ شهریور لعنتی با خونی نوشته شد که از آن ما بود و پس از رفتنتان چراغ سالن خاموش شد و بارها گفتم و نوشتم که پس از شما بریدم و تار و پودم در آتش نبودنتان سوخت و خاکستر بادگرفتهای شدم که از آن سالن و سلول خون گرفتهای که جای جایش یاد و خاطره یتان بود بریدم و کم آوردم و در خود فرو ریختم آنچنان که هزار برابر تلخ تر و کشنده تر از مرگ مادری بود که پس از سه روز فهمیدم و شهریور تا همیشه برایم ماه خونی شد که عزیزترین عزیزانم و رفیق رفیقانم همچو شاهرخ در آن به خون غلطیدند و از هرچه بود و هست بریدم.
و در آخرین نگاه و کلام زانیار رها شدم که گفتم:
دو سال شد
دو سال از تلخترین روز زندهگیام که تلخیاش تا به همیشه همچو آتشی در وجودم خواهد ماند از چهارشنبه ۱۴ تا شنبه ۱۷ شهریور و اینکه در آن سه روز لعنتی بر ما چه گذشت را هرگز نتوان بر کاغذ نوشت چرا که از طرفی ترس و نگرانی و از طرفی دیگر دلخوش به اینکه اتفاقی نخواهد افتاد ولی چیدن پازلها کنار یکیدیگر چیز دیگری را نشان میداد که نمیخواستیم بپذیریم و تنها کسی که در همان ساعات اولیه پذیرفت اتفاق شومی در پیش است حمزه بود که بواسطه تجربه اعدام برادرانش(محمد علی و جعفر) و شرایط مشابهی که در آن قرار گرفته بود میدانست و ما نمیخواستیم بپذیریم که قرار است رخت عزای دیگری بر تن کُردستان بپوشانند و نامتان تا ابد با اشک و خون پیوند خورد و همچو فرزاد عزیز و همیشه رفیق شوید.
ساعت یک ربع به دو بود که تو را به جوخهی مرگ فراخواندند و ناخواسته و برای اولین و آخرین بار با نگرانی به تو گفتم به کجا میروی و سر برگرداندی و با لبخند گفتی چیزی نیست میروم به مادر تلفن بزنم چرا که روز قبلش رئیس زندان تو را خواسته بود و گفته بود فردایش به تو تلفن میدهد که به مادر زنگ بزنی و آنروز صبح که برای پیگیری به دفتر مدیریت رفتی گفتند ظهر صدایت میکنند و ظهر که شد و با آن لبخند زیبا و درد آورت که تا ابد وجودم را به آتشی کشید که حتی گریستن در آغوش دایکه و دیده هم آرامم نمیکند رفتی و دیگر برنگشتی و شاید به فاصله ده دقیقه لقمان را خواستند و کاش چشمایم کور میشد و پاهایم پودر میشد و سراغش نمیرفتم که رفتم و این درد تا به آخرین نفسم همراهم خواهد بود که چرا باید برای به قتلگاه رفتن بیدارش میکردم ولی صدایش کردم و چند لحظهای نگذشته بود که با هشدار بچهها مبنی بر اینکه زانیار و لقمان هیچوقت در این ده سال با هم به نگهبانی نمیرفتند استرس وجودم را فرا گرفت و بدنبال لقمان رفتم ولی او که همیشه با وسواس خاصی پس از خواب نیم ساعتی شست و شوی دست و صورت و برخواستنش از خواب طول میکشید اینبار در کمتر از چند دقیقه رفته بود و وقتی به نگهبانی رفتم گفتند که او رفته است و پس از آنکه فهمیدیم تلفنهای بند را نیز قطع کردهاند باز ما را از دلخوشی برگشتنان جدا نکرد و فقط حمزه بود که میدانست حادثه تلخی در انتظار است و هرجور بود در بیخوابی و بیتابی پنجشنبه و جمعهاش به شنبهای رسید که بخاطر تعطیلی زندان نمیشد کاری کرد و شنبه صبح به نگهبانی رفتم که به مدیریت زندان احضار شدم و اینکه منکر میشد و میگفت نهادهای امنیتی بچهها را از بند بردهاند و وقتی با این گفتهاش خوشحال شدم که در اوین اعدام نمیکنند آب پاکی را علیرغم انکارش بر دستانم ریخت که گفت اینها هزار سوراخ برای اعدام دارند ولی دروغ میگفت چون بر جنازهایتان نوشته بودند اعدامیهای رجایی شهر و روز قبل از آن در آخرین ملاقات زانیار با دیار که تنها خواستهاش این بود که دایکه و دیده تنها نمانند و با حضور معاونت زندان و انکار وی انجام شده بود به او گفته بودی با آنکه آنقدر بی شرف است که منکر اعدام میشود ولی طناب دار را میبوسد و بر گردن میاندازد آن روز صبح که آرش هم علیرغم میلش و با اصرار به بیمارستان رفت کارتکس(برگه هویت زندانی) بچها را جلوی درب زندان دیده بود و اینکه از چند هفته قبل سالن یازده را که زندانیان قتلی و کلاهبردار بودند را به جای دیگری منتقل کرده بودند که در آن چن دروز راه ارتباطیای نماند و آوردن رامین به آنجا و نگهداشتنش در بند دیگر و انفرادی و اینکه روز قبلش زانیار را فراخواندند که بگویند فرادیش تلفن دارد و صبح زود که رفته بود گفته بودند رییس زندان نیست و ظهرش او را صدا کردند همه نشانهایی از این واقعیت تلخ بود که قربانگاه بار دیگر آماده شده بود که اینبار با خون زانیار و لقمان و رامین ارتزاق کند…
و نگاههایی که به زیرنویس تلویزیون دوخته شد و از ترس خودم را در سلول حبس کردم و آمدن پیام و زار زار گریه کردنش که کسی نبود آرامش کند خبر از داغی ابدی بود که آن ۱۷ شهریور لعنتی با خونی نوشته شد که از آن ما بود و پس از رفتنتان چراغ سالن خاموش شد و بارها گفتم و نوشتم که پس از شما بریدم و تار و پودم در آتش نبودنتان سوخت و خاکستر بادگرفتهای شدم که از آن سالن و سلول خون گرفتهای که جای جایش یاد و خاطره یتان بود بریدم و کم آوردم و در خود فرو ریختم آنچنان که هزار برابر تلخ تر و کشنده تر از مرگ مادری بود که پس از سه روز فهمیدم و شهریور تا همیشه برایم ماه خونی شد که عزیزترین عزیزانم و رفیق رفیقانم همچو شاهرخ در آن به خون غلطیدند و از هرچه بود و هست بریدم.
و در آخرین نگاه و کلام زانیار رها شدم که گفتم: