کانال سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی در ایران
212 subscribers
2.05K photos
747 videos
12 files
3.17K links
لینک گروه سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
https://t.me/joinchat/UX9NxShCKS8gA5hM

کانال سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
https://t.me/ofppi

سایت سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
Www.ofppi.org
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تجمع امروز دانشجویان و فعالین صنفی و سیاسی در دانشگاه تهران
اعتصاب غذای دو زندانی سیاسی در ندامتگاه مرکزی کرج و انتقال به بند انفرادی

دو تن از زندانیان سیاسی محبوس در ندامتگاه مرکزی کرج به نام‌های مهدی فراحی شاندیز و محمد ریاضت در پی اعتصاب غذا به بند انفرادی منتقل شدند.

مهدی فراحی شاندیز و محمد ریاضت دو زندانی سیاسی محبوس در ندامتگاه کرج از روز پنج‌شنبه ۲۵ مهرماه به دلیل اعتراض به وضعیت نامناسب بهداشت، نبود آب گرم و کمبود امکانات این زندان دست به اعتصاب غدا زده و در پی آن به بند انفرادی منتقل شدند.

این دو زندانی اعتصاب غذای خود را از روز گذشته آغاز کرده‌اند و امروز با دستور مقامات زندان به بند‌های انفرادی ندامتگاه مرکزی کرج منتقل شدند.

محمد ریاضت و مهدی فراحی شاندیز پیش‌تر نیز در اواسط شهریورماه ۹۸ به همراه دو زندانی سیاسی دیگر به نام‌های امیرعلی مرادی و علیرضا برزگر در نامه‌ای خطاب به علی خامنه‌ای رهبر حکومت ایران، از وضعیت بد این زندان نوشته‌بودند.

آن‌ها در نامه خود که در ایران‌وایر منتشر شده‌بود از وجود فساد گسترده، تجاوز و توزیع مواد مخدر در ندامتگاه مرکزی کرج نوشته‌بودند: اینجا در زندان‌های جمهوری اسلامی جمعیت سه برابر ظرفیت است که بدیهی‌ترین امکانات، حتی یک اتاق و تخت نیز از زندانیان دریغ می‌شود. اینجا ما روزها در هواخوری روی یک پتوی کثیف و شبها در کریدور سالن روی یک موکت کثیف تر گذران زندگی می‌کنیم. تابستان از فرط گرما و بی آبی و زمستان از شدت سرما زجر می‌کشیم. نظافت در زندان شما در پایین ترین حد ممکن‌اش است. به علاوه کیفیت غذا به حدی پایین است که اکثر زندانیان به علت نظافت پایین و غذای نامطلوب به بیماری های گوناگون دچار می شوند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اعتراضات گسترده مردمی در لبنان!

در روزهای گذشته، خیابانهای شهرهای بزرگ لبنان، شاهد گسترده ترین اعتراضها به اوضاع وخیم اقتصادی و سیاسی در این کشور بوده است.
بیانیه زندانیان بند هشت زندان اوین در حمایت از مردم روژآوا و محکوم کردن اردوغان
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
یکی دریاچه خون راه می اندازد ونامش را می گذارد چشمه صلح، دیگری نواندیشان را به زنجیر میکِشد و می کُشد ونامش را می گذارد رافت اسلامی. من بیش از ۲۰۰۰ روز از بهترین روزهای جوانی ام را به جرم نفرت از فاشیست و فاشیست ها درمخوف ترین شکنجه گاه های فاشیست عمامه دار محبوس بودم. حال شنیدم که همتای او کمی آن سو تَرَک، ده ها انسان را به قتل رسانده و آواره کرده . پیش و بیش از محکوم کردن او امید است که  بدانم امروز پس از سالها مبارزه، فلسفیدن و روشنگری چند تن از همنوعان من آمادگی برخورد با این  اقدامات جنایت کارانه را نشان داده اند؟ آیا جامعه به این سطح از آگاهی رسیده است که باصدایی  بلند ورسا نه به فاشیست بگوید؟ بسیار عجیب و تعجب برانگیز است اینکه امروز با وجود دسترسی آسانتر به شبکه های اجتماعی، آسانتر شدن اطلاع رسانی، هنوز هم شاهد چنین جنایتهایی هستیم. دردناکتر، سکوت نهادهای بین المللی و بی تفاوتی مدعیان احقاق حقوق بشر به فجایع اخیردر روژآوا است. من و دیگر هم اندیشانم و هم بندیانم در زندان اوین از تمام آنان که دوستشان داریم و دوستمان دارند، از تمام آزادی خواهان سراسر جهان، به ویژه جوامع ونهادهای بین الملل می خواهیم دست از سکوت و بی تفاوتی برداشته وحامی مردم روژآوا باشند.چه وحشتناک و لجن آلود است جهانی که در آن میزیم که فاشیست جهان را به لجن کشیده است  ومیلیاردها انسان فقط نظاره گر ظلم به همنوعان خود هستند. انسانی که خودرا اشرف مخلوقات می پندارد چگونه تبدیل به جنایت کارترین موجود هستی شد.
به راستی آنان که در برابر جنایت کاران خاموش می نشینند وبا بی تفاوتی کاررا برای او آسان می کنند ظالمان و جنایت کاران اصلی اند. بیاییدتاجهانمان را ازشر فاشیستها خلاص کنیم. مازندانیان سیاسی بند هشت اوین ضمن ابراز همدردی با همنوعانمان در روژآوا ومحکوم کردن فاشیست اردوغان تروریست، ازتمام مردم جهان به ویژه نهاد های بین الملل و فعالان حقوق بشر خواستار حمایت ازمردم روژآوا ومقابله با فاشیسم بالاخص فاشیسم بزرگ هستیم.

سهیل عربی
زرتشت احمدی راغب
حمید کاشانی
ناصر فهیمی
محمدرضا مرادی
کیانوش سلاطینی

۲۶ مهرماه ۹۸
زندان اوین
درگذشت نیما ابراهیم زاده، فرزند بهنام ابراهیم زاده، فعال کارگری

متاسفانه باخبر شدیم که نیما، فرزند زبیده حآجی زاده و بهنام ابراهیم زاده، فعال کارگری، امروز دوشنبه ۲۹ مهر ماه ۹۸ در بیمارستان شریعتی تهران بر اثر بیماری سرطان درگذشت.
در تمام سالهای درمان نیما، پدر او بدلیل فعالیتهای کارگری، مداما تحت تعقیب و زندان و شکنجه بود که این خود بر اوضاع جسمانی و روند درمان او، تاثیرات مخربی داشت.
سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی، درگذشت نیما را به خانواده و تمامی بازماندگان او تسلیت میگوید.
پیام زندانیان سیاسی زندان اوین به خانواده نیما ابراهیم زاده

زندگی کوتاه و مالامال از درد و رنج نیما ابراهیم زاده و مرگ او موجب تالم و اندوه فراوان ما زندانیان بند ۸ اوین شد. بدون تردید به بندکشیدن ظالمانه پدر و فشارها و استرس های بی پایان ناشی ازحضور نیروهای امنیتی و قضایی در زندگی روزمره نیما در شرایطی که او با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کرد در تشدید بیماری و مرگ دردناک او نقشی انکارناپذیر داشت ما این ضایعه ی جان گداز را به زبیده حاجی زاده مادر فداکار و رنج دیده ی نیما،بهنام ابراهیم زاده و همه ی انسان های شریفی که سال های سال ازدور و نزدیک همراه آنان بودند تسلیت می گوییم وبدین وسیله مراتب همدردی و اندوه خودرا با این عزیزان اعلام میداریم.
یادش گرامی

اول آبان نود و هشت
زندانیان سیاسی بند هشت زندان اوین

جعفرعظیم زاده
#محمدحبیبی
زرتشت احمدی راغب
سهیل عربی
روح الله مردانی
بهزادهمایونی
محمدکریمی
سعید شرفی نسب
امروز در ایران حقوق بشر به ملعبه‌ای در دست سیاست‌داران تبدیل شده است در حالی که مردم ایران در ناامیدی مطلق منتظر معجزه‌ای برای نجات خود هستند، در منجلاب فقر و تباهی به‌سر می‌برند. این در حالی است که در قوانین رژیم آخوندی، حماس، حزب‌الله لبنان و اشخاصی مانند شیخ زازاکی فقط انسان بوده و حق استفاده از حقوق بشر را دارند. مردم ایران در جنگی مصلحتی میلیون‌ها قربانی دادند اما می‌خندند، فرزندانشان به فساد و اعتیاد مبتلا شده‌اند اما می‌خندند، آنها تاوان اشتباهات پدران‌شان را می‌دهند. این اشتباه همچنان ادامه دارد و دولتمردان از نجابت و خوب‌بودن ملت کمال استفاده را کرده و اموالشان را غارت کرده و آنان را به آینده‌ای نامعلوم امیدوار می‌سازند.
مردم ایران ناراضی هستند، اما به این نوع زندگی عادت کرده‌اند زیرا می‌ترسند. از کسانی می‌ترسند که با نام خدا و دین و با القابی چون آیت‌الله  و نائب امام زمان حکومت می‌کنند و هر مخالفی را با عناوینی چون محارب با خدا نابود می‌سازند. ای کاش یک نفر می‌گفت در طول این چند سال مردم ایران چه کاری را باید می‌کردند که انجام ندادند و به کدامین گناه مستحق زندگی فلاکت‌بار هستند. ملتی که می‌توانست سرور  آقای منطقه گردد به خاطر حماقت حکومت‌مداران توسط کشورهای بی‌ارزش تحقیر می‌شوند. آیا باید باور داشته باشیم که ملت ایران روی خوشبختی را نخواهند دید؟ آیا باور کنیم که که دولتمردان ایران جانشینان برحق پیامبران هستند که مخالفت با آنها مخالفت با خداست؟ اگر چنین است پس وای بر حال ما و فرزندان ما.
ملتی که در طول تاریخ هیچ سر تسلیم در برابر قدرت‌های دنیا فرود نیاورده امروز در زیر حکومت‌مداران ظالم خود مظلومانه نابود می‌گردند و جای تاسف است که هیچ اعتراضی نمی‌کنند. ملتی که به خاطر فقر اعضای بدن خود را می‌فروشند، ملتی که نه به خاطر تحریم بلکه به خاطر سو مدیریت مسئولین در عذاب هستند. استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی که می‌توانستند مایه‌ی آسایش ملت ایران باشند به چوبه‌های دار تبدیل شده و هر لحظه بیشتر گلوی این ملت را فشار می‌دهند، امیدهای واهی و عوام‌فریبانه به‌سان زهری که قطره قطره در گلوی ملت چکانیده شده و آرام آنان را به مرگ نزدیک‌تر می‌سازند و اما گویا ملت ایران به این نوع زندگی عادت کردند که توان هر گونه اعتراضی را از آنان گرفته است.
ملت ایران سال‌هاست به‌دست خود بتی را درست کرده که اکنون توان شکستن آن را ندارند. آیا خدا ملت ایران را فراموش کرده تا در آتش خودافروخته بسوزند و بسازند؟
 
#محمد_نظری
#زندان_مرکزی_ارومیه
سها مرتضایی در نهمین روز تحصن

نهمین روز تحصن سها مرتضایی دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی و دبیر اسبق شورای صنفی مرکزی دانشگاه تهران که اخیرا با داشتن رتبە ١٠ پزشکی، به دلیل فعالیت صنفی-دانشجویی ستاره دار و محروم از تحصیل شده است
اول آبان ۹۸
عماد کثیر، کارگر هفت تپه بازداشت شد!

براساس خبر رسیده، بامداد روز چهارشنبه ساعت چهار صبح، پلیس اطلاعات وامنیت شوش به منزل عماد کثیر، کارگر نیشکر هفت تپه هجوم برده و ایشان را همراه با وسایل شخصی از جمله گوشی موبایل ، بازداشت شده وبه پلیس امنیت شوش انتقال داده شده است.
سندیکای کارگران‌نیشکر هفت‌تپه این حرکت ضد انسانی را محکوم کرده و خواستار آزادی فوری عماد کثیر و دیگر بازداشت شده گان هفت‌تپه می باشد.

یک آبان ماه ۹۸
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
Forwarded from اتچ بات
پنجمین روز اعتصاب غذای خشک سپیده قلیان


سپیده قلیان به دلیل افزایش فشار های امنیتی و تهدید خود و اعضای خانواده از پنج روز پیش یعنی ۲۸مهر ماه دست به اعتصاب خشک زده است
در پنجمین روز ، دچاره تاریک بینی گشته که علامت رد شدن از خط ایمنی جانیست

لازم به ذکر است اعتصاب غذای خشک حدودا در ده روز باعث مرگ شخص خواهد شد

سپیده قلیان، فعال حقوق کارگران این فایل صوتی را از زندان فرستاده است
پایان اعتصاب غذای سپیده قلیان

سپیده قلیان، در ششمین روز از اعتصاب غذای خشک خود، بنابر درخواست مکرر فعالین سیاسی، به اعتصاب پایان داد.
Forwarded from اتچ بات
#حسن_سعیدی از اعضای "سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه" در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ماه در تجمع روز جهانی کارگر بازداشت و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات در زندان اوین موسوم به بند ۲۰۹ منتقل شد و پس از ۳۳ روز تحمل حبس، با تودیع قرار وثیقه ۳۳۰ میلیون تومانی آزاد شده بود. جلسه اول دادگاه وی در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران، در تاریخ ۱۶ مرداد ماه برگزار شده بود که نهایتا دادگاه اتهامات "اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم علیه امنیت کشور" و "اخلال در نظم و آسایش عمومی" علیه آقای سعیدی مطرح کرد و در نهایت این کارگر حق طلب به پنج سال حبس تعزیری و ممنوعیت استفاده از وسایل مخابراتی هوشمند نظیر تلفن همراه هوشمند و ممنوعیت عضویت در احزاب، گروه ها و دسته جات سیاسی و اجتماعی به مدت دو سال محکوم گردید. این در حالی است که برای جلوگیری از فعالیت های حق طلبانه حسن سعیدی، وی از سال ۸۴ تاکنون بارها با پرونده سازی از کار اخراج شده و آخرین بار در سال ۹۱ از کار اخراج شده است. سندیکای شرکت واحد در برابر تمامی این فشارها که سال هاست از طرف دستگاه امنیتی و قضائی به اعضای آن وارد شده است، مقاومت کرده و همچنان برای پیگیری مطالبات رانندگان شرکت واحد تلاش میکند. حسن سعیدی هم یکی از این کارگران اخراجی است که خواهان بازگشت به کار است و در برابر ظلمی که سالهاست علیه او و دیگر اعضای سندیکا شده، سکوت نکرده است.

ما خواهان لغو پرونده سازی و جرم انگاری از فعالیت های صنفی و قانونی کارگران و تمامی اقشار جامعه هستیم.



- کمپین دفاع از بازداشت‌شدگان هفت‌تپه و زندانیان ترقی‌خواه
سپیده قلیان فعال مدنی و از بازداشتی های پرونده اعتراض های نیشکر هفت تپه با سپردن وثیقه یک میلیارد و ۵۰۰ میلیونی به طور موقت از زندان قرچک آزاد شد.
نوع جرم : بازتاب وقایع
مجازات: مرگ قطره چکانی
مردم با حیرت نگاه می کنند و می پرسند شخصی را که با لباس زندان، با دستبند و پابند به تخت بسته اند وچند سرباز دور او حلقه ای تشکیل داده اند وبا عصبانیت می گویند کسی نزدیک نشود، عکس نگیرد ... مرتکب چه جرمی شده است؟آیا قاتل زنجیره ای است؟ آیا دکل غیب کرده یا کوزه ای پر از سکه های طلا را از مملکت خارج کرده؟
دوست داری فریاد بزنی آی مردم! من هم ازشما هستم ودردهای مشترکمان را بیان کرده ام. من سهیل عربی به جرم بازتاب وقایع، شش سال از بهترین روزهای جوانی ام را پشت دیوارهای زندانها محبوس بوده ام. دهانم را می بندند. پس از نوشتن و انتشار مقاله ای به عنوان در حاشیه به بند الف یک قرارگاه ثارالله منتقل شدم و بازجو که بسیار خشمگین بود از اینکه ظلم و فساد شکنجه گران را افشا کرده ام با پوتین به بیضه ام کوبید و آن گاه که به هوش آمدم خود را باآن لباس راه راه آبی و مشکی با دستبند و پای بسته شده به میله تخت در بیمارستان دیدم. پزشک گفت ترومای بلانت است وباید جراحی شود، اما یک ساعت پیش از جراحی به دستور نیروهای امنیتی ماموران سپاه به زندان برگشتم وتا حالا فقط چند قرص و آمپول و مُسَکِن. امروز هم که پس از تحمل بیش از چهارماه قرار بود به بیمارستان اعزام شوم می گویند با هزینه شخصی و تحت تدابیر شدید امنیتی با لباس زندان و دستبند باید اعزام شوم.
حالا به هوش هستم و می توانم از بین تحمل درد و تحقیر شدن، گزینه اول را انتخاب کنم. به راستی تحمل درد و حبس از در رفاه کامل زندگی می کنند و با احترام کامل با آنها رفتار می شود و ما که به جرم نوشتن حقایق به جرم عدالتخواهی در زندانها هستیم بدترین شکنجه هارا تحمل می کنیم.
سهیل عربی
۴ آبان ۹۸
زندان اوین
‍ کنشگران کاموایی

فرهاد میثمی

نم ریزباران سحرگاه پائیزی، کف حیاط را خیسانده و چند لباس جامانده روی بند رخت‌ها به جا مانده از روز گذشته را هم به همچنین. در کوه پایه اوین، هوا کمی هم زودتر سرد می‌شود؛ و من به یاد آن می‌افتم که سال پیش- و شنیده‌ام سال‌های پیشتر هم- کمی زودتر از این وقت‌ها، خانواده‌های زندانیان گلوله‌های کامواهای رنگی رنگی برای عزیزان محبوسشان در بند زنان می‌آوردند؛ حتی فروشگاه زندان هم کاموا می‌آورد؛ و یک دلخوشی برخی زندانیان زن آن بود که کلاهی، شالی، ژاکتی یا دستکشی برای عزیزانشان ببافند.

رو به سرمای هوا که می‌رفتیم، یکی از زیباترین صحنه‌های سالن ملاقات، زمانی بود که مادری موهای بافته دخترکش را مرتب می‌کرد تا بعد، کلاه عشق بافته‌اش را بر سر او بکشد؛ یا این که دستش را از سوراخ مچ آستین ژاکت تو می‌برد تا از آن طرف دیگر، دست دخترک را بگیرد و از این سو به درآورد. ژاکت که به تن می‌شد، لبه آن را یکی دو بار کمی محکم به پائین می‌کشید تا توی تن جا بیافتد…سرشانه‌ها را با دستش کمی جابجا و میزان می‌کرد…و بعد دو دست کودکش را می‌گرفت و او را کمی به عقب می‌داد تا جایی که دستان هر دوتاشان راست و کشیده شود؛ در آن حال، کمی به چپ می‌چرخاندش و کمی به راست، تا خوب حاصل کار را ورانداز کند؛ و بعد لبخندی از سر رضایت…و دخترک از ذوق چند بار ریزریز روی دو پنجه‌اش می‌شد و در حالی که دو دستش روی سینه ژاکت بود، سرش و نگاهش را به چپ و راست سالن ملاقات می‌گرداند به دنبال آینه‌ای، و چون نمی‌یافت، به سوی میز کناری که خانواده دیگر دور آن نشسته بودند می‌دوید؛ و از دختر جوان محبوسشان می‌پرسید:«خوگشل شدم خاله» و بعد بی آنکه منتظر پاسخ بماند ادامه می‌داد: «…مامانم برام بافته». باز می‌گشت و به هَروَله بدون ترمز خودش را در آغوش باز و منتظر مادر می‌انداخت و… .

با خودم فکر می‌کنم که سالن ملاقات اوین، امسال از این ناب‌ترین لحظه‌های زندگی زندانیان خالی خواهد بود؛ از این امکان ساده و کوچکی که بندی عاطفی بود و پیوندی، بین زنان زندانی و عزیزانشان. دیگر از آن گلوله کامواهای رنگی رنگی، از آن کلاه‌ها و ژاکت‌ها، از آن وراندازها و «خوگشل شدم؟» ها خبری نخواهد بود. چرا؟ چون مسئولی «اشتباهی»، به احتمال زیاد نادانسته و با تصوری امنیت زده، دارد معبر هر نسیمی که رایحه‌ای از «زندگی» انسانی را با خود بیاورد به کلی مسدود می‌کند؛ پس امر مقرّر می‌فرماید که: «کاموا هم ممنوع!»

جناب آقای سازمان زندان‌ها! بدین وسیله به اطلاع می‌رسانیم که: ما «بی قدرتان» تصمیم گرفته‌ایم حق «زندگی» را پس بگیریم؛ به کمک همه…حتی به کمک بسیاری از خود شما؛ و شاید تعجب کنید که بگویم حتی به کمک همکاران، اعضای خانواده و خود آن اقایی که «اشتباهی» است؛ چرا که «اشتباهی» بودن در یک سِمَت، به هیچ وجه به آن معنا نیست که آدم قابلیت درک ناب‌ترین صحنه‌های انسانی را که مقابل دیدگانش به دارند، نداشته باشد.

روزی که گلوله‌های کاموایی رنگی رنگی را باز هم در اوین ببینیم، همه- ما و شما- لبخند خواهیم زد. هیچ کس در آن روز شکست خورده نیست… آخر، شکست خورده که لبخند نمی‌زند!

معطلش نکنید! هوا دارد سردتر می‌شود

با احترام
فرهاد میثمی
یکم ابان ۱۳۹۸ تهران، بند ۴ زندان اوین
Forwarded from اتچ بات
🍃🍃
بیانیه تجمع اعتراضی ۱۹ آبان

ما بازنشستگان بار دیگر در مقابل بی توجهی مسئولین، در یک حرکت متحدانه، در مصاف با شرایطی بیسابقه از فقر و فلاکت تحمیلی تجمع خواهیم کرد.
درطول سال جاری، دولت و مجلس حتی از اجرای قوانین نیم بند تصویب شده ی خود به بهانه عدم تامین بودجه کافی، سر باز زده و کماکان تعرض مداوم به سطح زیست و معیشت بازنشستگان را ادامه می دهند.
علاوه بر این، هیچ اقدام جدی در مورد کاهش نرخ تورم و افزایش و ترمیم حقوق بازنشستگان مطابق هزینه سبد خانوار، توانمندسازی سازی و احیای ظرفیت صندوق ها، پرداخت بدهی های دولت به آن ها و کنترل و نظارت نمایندگان واقعی بازنشستگان بر صندوق ها صورت نگرفته است.
مشکلات بهداشت و درمان عمق بیشتری یافته و مطالبه درمان مناسب و بیمه کارآمد و موثر همچنان بی پاسخ مانده است.
ما بازنشستگان نیز همانند سایر اقشار زحمتکش جامعه، سال هاست که با زندگی حداقلی و زیر خط فقر دست و پنجه نرم کرده و به جز تصویب افزایش دستمزدی تحقیرآمیز برای هرسال و سرکوب، بازداشت، وثیقه و زندانی کردن فعالان جنبش های مطالباتی، پاسخ دیگری نگرفته ایم.

تنها راه برون رفت از شرایط فعلی اتحاد و یکپارچگی بازنشستگان و همه مزد بگیران حول مطالبات مشترک، با حضور گسترده و خستگی ناپذیر در تجمعات واعتراضات به طور مستمر می باشد.

در پی فراخوان تجمع گروه های بازنشستگان، ما امضا کنندگان این بیانیه ، روز یکشنبه ۱۹آبان، مقابل مجلس و سازمان برنامه و بودجه گرد هم خواهیم آمد و دادخواهی خود علیه وضعیت غیر قابل تحمل موجود را تا رسیدن به مطالبات به حقمان همگام و همصدا فریاد خواهیم زد.

١- اتحاد بازنشستگان ایران

٢- گروه بازنشستگان تامین اجتماعی

٣- گروه ۱۹ اسفند.

۴- گروه اتحاد بازنشستگان

۵- چالش صنفی معلمان ایران

۶- اتحاد بازنشستگان

٧- پیشکسوتان آ. پ. پارک شهر

٨- شورای بازنشستگان ایران

۹- انجمن صنفی بازنشستگان

۱۰- گروه بازنشستگان مطالبه گر

۱۱- همراهان بازنشستگان گیلان

اتحاد بازنشستگان
🌈🌈