برگزاری دادگاه #حسن_سعیدی
جلسه دوم دادگاه حسن سعیدی از بازداشتشدگان روز کارگر شنبه ۲۶ مرداد ماه برگزار خواهد شد.
۱۶ مرداد ماه جلسهای برای رسیدگی به پرونده حسن سعیدی از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد، به اتهام شرکت در تجمع روز کارگر تشکیل شد. در این جلسه کیفر خواستی خوانده شد و اتهامات "اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت کشور" و "اخلال در نظم و آسایش عمومی" به وی تفهیم شد.
در جلسه نخست قاضی پرونده با درخواست حسن سعیدی موافقت نمود و برای ورود وکیل به پرونده، ادامه رسیدگی را به جلسهای دیگر در روز شنبه ۲۶ مرداد موکول کرد.
جلسه دوم دادگاه حسن سعیدی از بازداشتشدگان روز کارگر شنبه ۲۶ مرداد ماه برگزار خواهد شد.
۱۶ مرداد ماه جلسهای برای رسیدگی به پرونده حسن سعیدی از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد، به اتهام شرکت در تجمع روز کارگر تشکیل شد. در این جلسه کیفر خواستی خوانده شد و اتهامات "اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت کشور" و "اخلال در نظم و آسایش عمومی" به وی تفهیم شد.
در جلسه نخست قاضی پرونده با درخواست حسن سعیدی موافقت نمود و برای ورود وکیل به پرونده، ادامه رسیدگی را به جلسهای دیگر در روز شنبه ۲۶ مرداد موکول کرد.
🔴 نامهی عاطفه رنگریز از زندان قرچک
«آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد؟ آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟»۱
آیا میشود در سالن پنج اندرزگاه یک قرچک نوشت؟ بعید میدانم! به قولی قرچک نام مستعار جهنم است.
حال که دارم مینویسم بر تخت طبقه سومی نشستهام که پاهایم رنده رنده شد از بس که بالا رفتهام «از نردبانی که ارتفاع حقیری دارد.» تختی که به رفیقم میگویم بیا برویم توی قبرهایمان و تختی که زیر پاهایمان یک باکس و یک ساک است. و ما از بس که جا برای نشستن نداریم در کابینمان، خودمان را به اینجا میکشانیم.
آیا میشود نوشت؟ بعید میدانم. در اینجا ده بند است و هر بند به طور تقریبی صدوبیست تا صدوپنجاه نفر جمعیت دارد. به جز بند مادران یا بندی که سرنوشت کودکانش از همان ابتدا محکوم به شکست است. کودکانی که نه شب را میبینند، و نه پدر را، و نه بیرون را، و نه پارک ملی را و نه چیزهای ملی شده را! و اما میبینند درهای بسته و قفلهای بسیاری را و آیا کودکان اینجا خواب ستارهی قرمز را میبینند؟!
در بندِ پنج، یازده کابین است و در هر کابین چهار تخت سهطبقهای که دوازده نفر در آن سوار قطار مرگ شدهاند و در مسیر برزخی به انتظار یک ابلاغیه، اعزام و یا انتقال هستند تا شاید دمی پیاده شوند و درها برایشان گشوده شود.
من سوار بر یکی از این واگنها (کابینهای قطار ایستادهی مرگ و تعلیقی) پیش به سوی ناکجاآباد تلاش دارم که بنویسم اما بعید میدانم که واژههایم بتوانند مسافران اینجا را دیدنی کنند. زیرا بیرون مرده است و «هیچکس به قطار ایستادهی مرگ نگاه نمیکند.»۲
واگنها توسط دو دیوار که یکونیم متر از سقف فاصله دارند، محاصره شده است و حدود هشت متر جا برای خوردن و آشامیدن و زیستن. یعنی در همین هشت متر دوازده نفر با باروبندیلشان باید خود را جا بدهند.
این مسافرانِ به قصد ناکجاآباد و باروبندیلی که ظروف پلاستیکی و بشقابهای ملامین و انواع و اقسام کنسروها و نگهدارندهها و لباسهای بوتیک اینجاست که سهلاپهنا حساب میشود.
آیا درست است که دهان بگشایم و از مسافران اینجا بگویم؟ و نورهای مداوم مهتابیها که چشمهایمان را میزند و صداهایی که گوشهایمان را کر میکند: پِیجهای مداوم، تهدیدها، هشدارها و شمارههای آماری که صبح و عصر، ما را از هواخوری به بند میکشاند.
زمان ناهار که فرا میرسد بوی برنج سویا بلند میشود و باید با یک ظرف در صف بایستی و بعدْ شستن و… . اینجا شستن ظروف و لباسها از اعمال شاقه به شمار میآید و از همین رو کارگرهایی هستند که به بهای ناچیزی گردن به این اعمال مینهند. آب شور این بیایان نیز مدام دریغ میشود از برزخیان اینجا. و حمام اینجا مرا میبرد به عصر اتاقهای گاز.
آیا میتوانم بنویسم؟ بعید میدانم. مسافران از هجمهی زیادشان درهم میلولند و با پرینتشان هل داده شدهاند به این قطار و من در این قطار ایستادهی مرگ، زمان را از یاد بردهام. و گویی ساعت یکبار نواخت و در بند باز شد و دیگر ایستاد و ایستاد. و ساعت مدام دهنکجی میکند بر ما! و راستی اینجا ممنوع است دوتا شدن، سه تا شدن، بیشمار شدن.
بیشتر مسافران باید خود را به کارگاههای اشتغال (کار اجباری) بسپارند که زمانِ ایستاده بر دوششان را فراموش کنند تا بتوانند بیست دقیقه زمان بخرند که به بیرون وصل شوند و حرکت رخ دهد و در پایان فقط میتوانم بگویم «من راز فصلها را میدانم و حرف لحظهها را میفهمم. نجات دهنده در گور خفته است.»
۹۸.۸.۲۴
زندان قرچک
«آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد؟ آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟»۱
آیا میشود در سالن پنج اندرزگاه یک قرچک نوشت؟ بعید میدانم! به قولی قرچک نام مستعار جهنم است.
حال که دارم مینویسم بر تخت طبقه سومی نشستهام که پاهایم رنده رنده شد از بس که بالا رفتهام «از نردبانی که ارتفاع حقیری دارد.» تختی که به رفیقم میگویم بیا برویم توی قبرهایمان و تختی که زیر پاهایمان یک باکس و یک ساک است. و ما از بس که جا برای نشستن نداریم در کابینمان، خودمان را به اینجا میکشانیم.
آیا میشود نوشت؟ بعید میدانم. در اینجا ده بند است و هر بند به طور تقریبی صدوبیست تا صدوپنجاه نفر جمعیت دارد. به جز بند مادران یا بندی که سرنوشت کودکانش از همان ابتدا محکوم به شکست است. کودکانی که نه شب را میبینند، و نه پدر را، و نه بیرون را، و نه پارک ملی را و نه چیزهای ملی شده را! و اما میبینند درهای بسته و قفلهای بسیاری را و آیا کودکان اینجا خواب ستارهی قرمز را میبینند؟!
در بندِ پنج، یازده کابین است و در هر کابین چهار تخت سهطبقهای که دوازده نفر در آن سوار قطار مرگ شدهاند و در مسیر برزخی به انتظار یک ابلاغیه، اعزام و یا انتقال هستند تا شاید دمی پیاده شوند و درها برایشان گشوده شود.
من سوار بر یکی از این واگنها (کابینهای قطار ایستادهی مرگ و تعلیقی) پیش به سوی ناکجاآباد تلاش دارم که بنویسم اما بعید میدانم که واژههایم بتوانند مسافران اینجا را دیدنی کنند. زیرا بیرون مرده است و «هیچکس به قطار ایستادهی مرگ نگاه نمیکند.»۲
واگنها توسط دو دیوار که یکونیم متر از سقف فاصله دارند، محاصره شده است و حدود هشت متر جا برای خوردن و آشامیدن و زیستن. یعنی در همین هشت متر دوازده نفر با باروبندیلشان باید خود را جا بدهند.
این مسافرانِ به قصد ناکجاآباد و باروبندیلی که ظروف پلاستیکی و بشقابهای ملامین و انواع و اقسام کنسروها و نگهدارندهها و لباسهای بوتیک اینجاست که سهلاپهنا حساب میشود.
آیا درست است که دهان بگشایم و از مسافران اینجا بگویم؟ و نورهای مداوم مهتابیها که چشمهایمان را میزند و صداهایی که گوشهایمان را کر میکند: پِیجهای مداوم، تهدیدها، هشدارها و شمارههای آماری که صبح و عصر، ما را از هواخوری به بند میکشاند.
زمان ناهار که فرا میرسد بوی برنج سویا بلند میشود و باید با یک ظرف در صف بایستی و بعدْ شستن و… . اینجا شستن ظروف و لباسها از اعمال شاقه به شمار میآید و از همین رو کارگرهایی هستند که به بهای ناچیزی گردن به این اعمال مینهند. آب شور این بیایان نیز مدام دریغ میشود از برزخیان اینجا. و حمام اینجا مرا میبرد به عصر اتاقهای گاز.
آیا میتوانم بنویسم؟ بعید میدانم. مسافران از هجمهی زیادشان درهم میلولند و با پرینتشان هل داده شدهاند به این قطار و من در این قطار ایستادهی مرگ، زمان را از یاد بردهام. و گویی ساعت یکبار نواخت و در بند باز شد و دیگر ایستاد و ایستاد. و ساعت مدام دهنکجی میکند بر ما! و راستی اینجا ممنوع است دوتا شدن، سه تا شدن، بیشمار شدن.
بیشتر مسافران باید خود را به کارگاههای اشتغال (کار اجباری) بسپارند که زمانِ ایستاده بر دوششان را فراموش کنند تا بتوانند بیست دقیقه زمان بخرند که به بیرون وصل شوند و حرکت رخ دهد و در پایان فقط میتوانم بگویم «من راز فصلها را میدانم و حرف لحظهها را میفهمم. نجات دهنده در گور خفته است.»
۹۸.۸.۲۴
زندان قرچک
🔴شاپور احسانی راد به بند عمومی زندان اوین منتقل شد
دیروز ۲۴ مرداد شاپور احسانی راد عضو هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران در تماسی تلفنی با خانواده از انتقال خود به بند عمومی زندان اوین خبر داد.
۱۹ روز از بازداشت شاپور احسانی راد میگذرد. ایشان از همان روز دستگیری تاکنون ممنوع الملاقات بوده است و تنها چند تماس کوتاه تلفنی با خانواده اش داشته است.
خانواده شاپور احسانی راد در این مدت بارها به شعبه بازپرسی دادسرای مقدسی و دفتر دادیار ناظر بر زندانها مراجعه کرده اند ولی هیچگونه اطلاعی از وضعیت شاپور، اتهام و علت دستگیری وی و اینکه تا چه زمانی قرار است در بازداشت بماند به آنها داده نشده است.
اتحادیه آزاد کارگران ایران ادامه بازداشت شاپور احسانی راد را قویاً محکوم می نماید و خواهان آزادی ایشان و دیگر کارگران زندانی است.
اتحادیه آزاد کارگران ایران_ ۲۵ مرداد ۹۸
دیروز ۲۴ مرداد شاپور احسانی راد عضو هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران در تماسی تلفنی با خانواده از انتقال خود به بند عمومی زندان اوین خبر داد.
۱۹ روز از بازداشت شاپور احسانی راد میگذرد. ایشان از همان روز دستگیری تاکنون ممنوع الملاقات بوده است و تنها چند تماس کوتاه تلفنی با خانواده اش داشته است.
خانواده شاپور احسانی راد در این مدت بارها به شعبه بازپرسی دادسرای مقدسی و دفتر دادیار ناظر بر زندانها مراجعه کرده اند ولی هیچگونه اطلاعی از وضعیت شاپور، اتهام و علت دستگیری وی و اینکه تا چه زمانی قرار است در بازداشت بماند به آنها داده نشده است.
اتحادیه آزاد کارگران ایران ادامه بازداشت شاپور احسانی راد را قویاً محکوم می نماید و خواهان آزادی ایشان و دیگر کارگران زندانی است.
اتحادیه آزاد کارگران ایران_ ۲۵ مرداد ۹۸
Forwarded from اتچ بات
نامه سهیل عربی از زندان اوین
وقتی که فساد مشروع و قانونی است؛ زندان و سرمایه داری رفاقتی
اوین به ویژه طی چند دهه اخیر به این دلیل که محل نگهداری نواندیشان، روزنامه نگاران، وکلا، دانشجویان، منتقدان، دگراندیشان، معترضان، زندانیان عقیدتی و سیاسی بوده، حساستر و برجسته از سایر زندان ها است. حسب حوادث و اتفاقاتی که در ماههای اخیر رخ داد که البته از مهمترین آنها به قتل رسیدن زنده یاد علیرضا شیرمحمدعلی بود، شاهد جابهجایی مدیران چند زندان بودیم. برکناری هدایت فرزادی، رئیس زندان تهران بزرگ، تبعید افسر نگهبان وقت، انتقال علی چهارمحالی از اوین به تهران بزرگ، و سپردن مدیریت بازداشتگاه اوین به غلامرضا ضیایی که در بدو ورود با طرح تغییر سیستم تلفن ها و ایجاد محدودیت در برقراری ایجاد تماس تلفنی برای زندانیان عامل فشار روحی و روانی مضاعف برای محبوسان در زندان اوین شده است. بنابراین بر آن شدم تا کارکرد زندان در جمهوری اسلامی را از منظر اقتصاد سیاسی تحلیل کنم. بیش از دو ماه است که کارت تلفن فقط در بازار سیاه زندان و با پنج برابر قیمت معمول به فروش میرسد. علاوه بر قیمت بالای این کارتها که با همین قیمت نیز برای زندانیان دشوارتر از پیش شده، برای برخی دیگر غیرممکن شده است. مهمترین انگیزه مسئولان از ایجاد این تغییر جلوگیری از خروج اطلاعات از زندانی است که جزو امنیتیترین زندان ها است. گفته میشود قرارگاه ثارالله اطلاعات سپاه عامل اصلی این تغییر سیستم بوده است و گمانه زنی های تعویض علی چهارمحالی که حرفشنوی های کمتری نسبت به ضیایی از نهاد های دولتی داشته را نیز بر این اساس می داند. این ایجاد محدودیت باعث شکل گیری بازار سیاه در زندان شده و با تغییر سیستم، این بازار سیاه تقویت شده است و افراد بی بضاعت و قشر آسیب پذیر متحمل ظلم و دشواری مضاعفی خواهند شد.
پرسش اصلی که برای نگارنده این نامه ایجاد شده این است که ایجاد این محدودیت و امنیتی ساختن فضا به سود چه افراد و چه نهادهایی خواهد بود؟ در زندان تهران بزرگ، رجایی شهر کرج و سایر زندانهایی که این شکل از محدودیت اجرا شده، بستر وقوع جرایم مختلف اعم از کلاهبرداری، شکلگیری بازار سیاه و تبعیض ایجاد شده است. افراد بی بضاعت درون زندان مجبور به تحمل آسیب های مضاعفند، از جمله افرادی که به دلیل ناتوانی از پرداخت نفقه، یا بدهی و یا مهریه در زندان به سر میبرند. علاوه بر این ها زندانیان سیاسی و عقیدتی برای برقراری تماس با خانواده هایشان دچار مشکلات متعدد شدهاند. هر آینه با نگاه دقیق به عملکرد نهادهای امنیتی و همدستی آنها با سازمان زندانها و البته شناخت این سیستم سرمایه داری رفاقتی، به نحوی انباشت سرمایه و کسب درآمد از زندان، آگاهی کافی را کسب کنیم تا بتوانیم تغییر ایجاد کنیم.
چرخه ای که خود مولد مجرم و خود کیفر دهنده اوست، خود اختلاف طبقاتی و نابرابری را به وجود میآورد و از هر دو شکل واکنش به این نابرابری نهایت استفاده را میبرد. برخی به این نابرابری اعتراض می کنند و سعی بر تغییر و دگرگونی وضع نامطلوب فعلی و گذار به وضعیت مطلوب و یا دستکم بهتر شدن وضعیت دارند. برخی نیز تصمیم می گیرند که همرنگ با جماعت دارای قدرت و در راس حکومت شوند، و نهایتا تبدیل به دزدها و خلافکار های کوچک میشوند. گروه اول با اتهاماتهای امنیتی از نگاه حکومت، مثل اجتماع و تبانی، فعالیت تبلیغی علیه نظام، و حتی در مواردی محارب یا سبالنبی و گروه دوم به اتهام سرقت، فروش مواد، کالای قاچاق و غیره وارد زندان میشوند.
اکثر زندانیان از ۵۰۰ هزار تومان تا ۳ میلیون و گاهی بیشتر در ماه از فروشگاه های زندان خرید می کنند. حتی برخی از افراد برای داشتن شرایطی که دشواری را کمتر تحمل کنند، مبالغ قابل توجهی را به برخی مسئولان زندان پرداخت میکنند. بنابراین مسئولان زندان و نهاد های امنیتی علاوه بر حقوقی که به بهانه محافظت از امنیت و مبارزه با جرم و فساد و اقدامات تربیتی دریافت میکنند، که البته هرگز چنین خاصیتی نداشته اند، چند برابر حقوق دریافتی از دولت، از طریق ایجاد محدودیت و فروش آزادی های اندک به زندانیان، مانند اعطای پست وکیل بند به شخصی که توان مالی بیشتری دارد، فروش موبایل و مواد مخدر کسب درآمد می کنند و این چرخه تا همیشه ادامه دارد. حتی آن گروه سومی که بی تفاوت اند، هیچگاه گمان نکردهاند که روزی به دام این نهاد ها خواهند افتاد و در اثر بحرانهای اقتصادی طی دو سال اخیر وارد زندان خواهند شد.
سهیل عربی / زندان اوین / مردادماه ۱۳۹۸″.
وقتی که فساد مشروع و قانونی است؛ زندان و سرمایه داری رفاقتی
اوین به ویژه طی چند دهه اخیر به این دلیل که محل نگهداری نواندیشان، روزنامه نگاران، وکلا، دانشجویان، منتقدان، دگراندیشان، معترضان، زندانیان عقیدتی و سیاسی بوده، حساستر و برجسته از سایر زندان ها است. حسب حوادث و اتفاقاتی که در ماههای اخیر رخ داد که البته از مهمترین آنها به قتل رسیدن زنده یاد علیرضا شیرمحمدعلی بود، شاهد جابهجایی مدیران چند زندان بودیم. برکناری هدایت فرزادی، رئیس زندان تهران بزرگ، تبعید افسر نگهبان وقت، انتقال علی چهارمحالی از اوین به تهران بزرگ، و سپردن مدیریت بازداشتگاه اوین به غلامرضا ضیایی که در بدو ورود با طرح تغییر سیستم تلفن ها و ایجاد محدودیت در برقراری ایجاد تماس تلفنی برای زندانیان عامل فشار روحی و روانی مضاعف برای محبوسان در زندان اوین شده است. بنابراین بر آن شدم تا کارکرد زندان در جمهوری اسلامی را از منظر اقتصاد سیاسی تحلیل کنم. بیش از دو ماه است که کارت تلفن فقط در بازار سیاه زندان و با پنج برابر قیمت معمول به فروش میرسد. علاوه بر قیمت بالای این کارتها که با همین قیمت نیز برای زندانیان دشوارتر از پیش شده، برای برخی دیگر غیرممکن شده است. مهمترین انگیزه مسئولان از ایجاد این تغییر جلوگیری از خروج اطلاعات از زندانی است که جزو امنیتیترین زندان ها است. گفته میشود قرارگاه ثارالله اطلاعات سپاه عامل اصلی این تغییر سیستم بوده است و گمانه زنی های تعویض علی چهارمحالی که حرفشنوی های کمتری نسبت به ضیایی از نهاد های دولتی داشته را نیز بر این اساس می داند. این ایجاد محدودیت باعث شکل گیری بازار سیاه در زندان شده و با تغییر سیستم، این بازار سیاه تقویت شده است و افراد بی بضاعت و قشر آسیب پذیر متحمل ظلم و دشواری مضاعفی خواهند شد.
پرسش اصلی که برای نگارنده این نامه ایجاد شده این است که ایجاد این محدودیت و امنیتی ساختن فضا به سود چه افراد و چه نهادهایی خواهد بود؟ در زندان تهران بزرگ، رجایی شهر کرج و سایر زندانهایی که این شکل از محدودیت اجرا شده، بستر وقوع جرایم مختلف اعم از کلاهبرداری، شکلگیری بازار سیاه و تبعیض ایجاد شده است. افراد بی بضاعت درون زندان مجبور به تحمل آسیب های مضاعفند، از جمله افرادی که به دلیل ناتوانی از پرداخت نفقه، یا بدهی و یا مهریه در زندان به سر میبرند. علاوه بر این ها زندانیان سیاسی و عقیدتی برای برقراری تماس با خانواده هایشان دچار مشکلات متعدد شدهاند. هر آینه با نگاه دقیق به عملکرد نهادهای امنیتی و همدستی آنها با سازمان زندانها و البته شناخت این سیستم سرمایه داری رفاقتی، به نحوی انباشت سرمایه و کسب درآمد از زندان، آگاهی کافی را کسب کنیم تا بتوانیم تغییر ایجاد کنیم.
چرخه ای که خود مولد مجرم و خود کیفر دهنده اوست، خود اختلاف طبقاتی و نابرابری را به وجود میآورد و از هر دو شکل واکنش به این نابرابری نهایت استفاده را میبرد. برخی به این نابرابری اعتراض می کنند و سعی بر تغییر و دگرگونی وضع نامطلوب فعلی و گذار به وضعیت مطلوب و یا دستکم بهتر شدن وضعیت دارند. برخی نیز تصمیم می گیرند که همرنگ با جماعت دارای قدرت و در راس حکومت شوند، و نهایتا تبدیل به دزدها و خلافکار های کوچک میشوند. گروه اول با اتهاماتهای امنیتی از نگاه حکومت، مثل اجتماع و تبانی، فعالیت تبلیغی علیه نظام، و حتی در مواردی محارب یا سبالنبی و گروه دوم به اتهام سرقت، فروش مواد، کالای قاچاق و غیره وارد زندان میشوند.
اکثر زندانیان از ۵۰۰ هزار تومان تا ۳ میلیون و گاهی بیشتر در ماه از فروشگاه های زندان خرید می کنند. حتی برخی از افراد برای داشتن شرایطی که دشواری را کمتر تحمل کنند، مبالغ قابل توجهی را به برخی مسئولان زندان پرداخت میکنند. بنابراین مسئولان زندان و نهاد های امنیتی علاوه بر حقوقی که به بهانه محافظت از امنیت و مبارزه با جرم و فساد و اقدامات تربیتی دریافت میکنند، که البته هرگز چنین خاصیتی نداشته اند، چند برابر حقوق دریافتی از دولت، از طریق ایجاد محدودیت و فروش آزادی های اندک به زندانیان، مانند اعطای پست وکیل بند به شخصی که توان مالی بیشتری دارد، فروش موبایل و مواد مخدر کسب درآمد می کنند و این چرخه تا همیشه ادامه دارد. حتی آن گروه سومی که بی تفاوت اند، هیچگاه گمان نکردهاند که روزی به دام این نهاد ها خواهند افتاد و در اثر بحرانهای اقتصادی طی دو سال اخیر وارد زندان خواهند شد.
سهیل عربی / زندان اوین / مردادماه ۱۳۹۸″.
Telegram
attach 📎
زندانیان سیاسی در ایران را تنها نگذاریم.
هوشمند علی پور و محمد استاد قادر دو زندانی سیاسی در زندان مرکزی شهر سنندج هستند که یکسال پیش توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی در بین شهرهای سقز و بانه در کردستان ایران شناسایی و دستگیر میشوند.
بارها مورد شکنجه های جسمی مختلفی قرار گرفته و زیر بدترین شکنجه ها مجبور به اعتراف اجباری علیه خودشان شده اند.
جان این دو زندانی سیاسی در خطر جدی است و با حمایتهای همه انسان های شریف و آزادیخواه در داخل ایران و سراسر جهان جلوی صدور هرگونه احکام ظالمانه جمهوری اسلامی علیه آنان را بگیریم.
هوشمند علی پور و محمد استاد قادر دو زندانی سیاسی در زندان مرکزی شهر سنندج هستند که یکسال پیش توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی در بین شهرهای سقز و بانه در کردستان ایران شناسایی و دستگیر میشوند.
بارها مورد شکنجه های جسمی مختلفی قرار گرفته و زیر بدترین شکنجه ها مجبور به اعتراف اجباری علیه خودشان شده اند.
جان این دو زندانی سیاسی در خطر جدی است و با حمایتهای همه انسان های شریف و آزادیخواه در داخل ایران و سراسر جهان جلوی صدور هرگونه احکام ظالمانه جمهوری اسلامی علیه آنان را بگیریم.
Forwarded from کانال سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی در ایران
“امروز شنبه بیست و ششم مردادماه،شاهمحمدی بازپرس شعبهی هفت زندان اوین گفت من و مادر رهام و مادر فرید را به هیچ وجه نمیپذیرد!نامه پشت نامه میدهیم و خبری نیست.” #رهام_یگانه #هیراد_پیربداقی #فرید_لطف_آبادی در تصویر به ترتیب مادر #عسل_محمدی ،رهام،هیراد و مادر #ندا_ناجی که جدیدا از زندان قرچک به زندان اوین منتقل شده است، را میبینید.
از #هفت_تپه تا تهران #زحمتکشان در زندان
-کمپین حمایت از بازداشتشدگان هفتتپه و زندانیان ترقیخواه
https://t.me/ofppi
از #هفت_تپه تا تهران #زحمتکشان در زندان
-کمپین حمایت از بازداشتشدگان هفتتپه و زندانیان ترقیخواه
https://t.me/ofppi
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
نامه زانیار مرادی از زندان رجایی شهر در رابطه با روز جهانی زندانیان سیاسی
اقبال مرادی با صدای پدرانه نامه فرزند زیر اعدامش را میخواند
اقبال مرادی با صدای پدرانه نامه فرزند زیر اعدامش را میخواند
#محمدتقی_فلاحی، دبیرکل #کانون_صنفی_معلمان تهران به ۸ ماه حبس تعزیری و ۱۰ ضربه شلاق محکوم شد. این حکم به مدت سه سال تعلیق شده است. آقای فلاحی ۱۲ اردیبهشت ماه ۹۸ در با روز معلم و در جریان تجمع اعتراضی فرهنگیان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود.
https://t.me/ofppi
@Tavaana_TavaanaTech
https://t.me/ofppi
@Tavaana_TavaanaTech
Forwarded from اتچ بات
🔴🔴🔴 فرنگیس_مظلوم پس از یک ماه انفرادی و شکنجه در بازداشتگاه۲۰۹ اوین دچار حمله قلبی شد.
خبرها از داخل بازداشت گاه ۲۰۹ اوین حاکی از ان است که فرنگیس مظلوم که به سابقه بیماری قلبی و مشکلات جسمی از جمله کمر درد مبتلا میباشد
در سلول انفرادی بازداشت گاه ۲۰۹ اوین دچاره حمله خفیف قلبی شده ومسئولان از اعزام ایشان به بیمارستانِ خارج از زندان جلو گیری کرده اند
یک منبع ،در بازداشتگاه اوین طی تماسی گفت که چند روز پیش که در انفرادی بوده است
پس از سر و صدای مسئولین متوجه میشود فرنگیس دچاره حمله قلبی شده و او را پس از بهداری به هوا خوری و چندین ساعت در سلول دو نفره نگاه داری کرده و باز وی را به سلول انفرادی انتقال داده اند
این خبر در حالیست که خانواده ایشان در هفته گذشته پس از مراجع برای تودیع وثیقه و ازادی مشمول ایشان با کار شکنی دادسرا مواجه میشوند و امروز نیز دادسرای گفته است که به دادگاه انقلاب مراجعه کنید
و دادگاه انقلاب گفته که چنین پرونده ای در انجا وجود ندارد
فرنگیس مظلوم (مادر زندانی سیاسی سهیل_عربی )بیش از یک هفته میباشد که هیچ تماسی با خانواده نداشته است
https://t.me/ofppi
سرنگون باد جمهوری اسلامی
خبرها از داخل بازداشت گاه ۲۰۹ اوین حاکی از ان است که فرنگیس مظلوم که به سابقه بیماری قلبی و مشکلات جسمی از جمله کمر درد مبتلا میباشد
در سلول انفرادی بازداشت گاه ۲۰۹ اوین دچاره حمله خفیف قلبی شده ومسئولان از اعزام ایشان به بیمارستانِ خارج از زندان جلو گیری کرده اند
یک منبع ،در بازداشتگاه اوین طی تماسی گفت که چند روز پیش که در انفرادی بوده است
پس از سر و صدای مسئولین متوجه میشود فرنگیس دچاره حمله قلبی شده و او را پس از بهداری به هوا خوری و چندین ساعت در سلول دو نفره نگاه داری کرده و باز وی را به سلول انفرادی انتقال داده اند
این خبر در حالیست که خانواده ایشان در هفته گذشته پس از مراجع برای تودیع وثیقه و ازادی مشمول ایشان با کار شکنی دادسرا مواجه میشوند و امروز نیز دادسرای گفته است که به دادگاه انقلاب مراجعه کنید
و دادگاه انقلاب گفته که چنین پرونده ای در انجا وجود ندارد
فرنگیس مظلوم (مادر زندانی سیاسی سهیل_عربی )بیش از یک هفته میباشد که هیچ تماسی با خانواده نداشته است
https://t.me/ofppi
سرنگون باد جمهوری اسلامی
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
🔴نسرین جوادی به ۷ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد
اعظم خضری جوادی ( نسرین جوادی) از اعضای اتحادیه آزاد کارگران ایران و عضو هیأت مؤسس شورای کارگری بازنشستگان تأمین اجتماعی (بستا) که در تاریخ ۱۵ مردادماه دادگاهی شده بود به هفت سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است. برپایه حکم صادره علیه ایشان برای اتهام ” اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت کشور” پنج سال حبس، برای اتهام ”تبلیغ علیه نظام” یکسال حبس و برای اتهام ” اخلال در نظم عمومی” به یکسال حبس و ۷۴ ضربه شلاق و نیز محرومیت استفاده از گوشی هوشمند و اقلام مشابه و ممنوعیت عضویت در احزاب و گروه ها و دستجات سیاسی و اجتماعی محکوم شده است.
نسرین جوادی کارگر بازنشسته تجهیزات پزشکی و بازنشسته تأمین اجتماعی است که به همراه سایر کارگران و بازنشستگان در تجمع روز جهانی کارگر در مقابل مجلس دستگیر شده بود و پس از ۲۹ روز بازداشت به قید وثیقه از زندان آزاد گردید.
نسرین جوادی ۲۲ روز از دوران بازداشت خود را در سلول انفرادی و تحت شدیدترین بازجویی ها قرار داشت. نیروهای امنیتی در این مدت از هیچگونه اعمال فشار و آزار روانی وی فروگذار نکردند. مابقی دوران بازداشت نیز با انتقال نسرین به زندان قرچک و در میان زندانیان جرائم عادی وی را در شرایط خطرناکی قرار داده بودند.
اعظم خضری جوادی ( نسرین جوادی) از اعضای اتحادیه آزاد کارگران ایران و عضو هیأت مؤسس شورای کارگری بازنشستگان تأمین اجتماعی (بستا) که در تاریخ ۱۵ مردادماه دادگاهی شده بود به هفت سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است. برپایه حکم صادره علیه ایشان برای اتهام ” اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت کشور” پنج سال حبس، برای اتهام ”تبلیغ علیه نظام” یکسال حبس و برای اتهام ” اخلال در نظم عمومی” به یکسال حبس و ۷۴ ضربه شلاق و نیز محرومیت استفاده از گوشی هوشمند و اقلام مشابه و ممنوعیت عضویت در احزاب و گروه ها و دستجات سیاسی و اجتماعی محکوم شده است.
نسرین جوادی کارگر بازنشسته تجهیزات پزشکی و بازنشسته تأمین اجتماعی است که به همراه سایر کارگران و بازنشستگان در تجمع روز جهانی کارگر در مقابل مجلس دستگیر شده بود و پس از ۲۹ روز بازداشت به قید وثیقه از زندان آزاد گردید.
نسرین جوادی ۲۲ روز از دوران بازداشت خود را در سلول انفرادی و تحت شدیدترین بازجویی ها قرار داشت. نیروهای امنیتی در این مدت از هیچگونه اعمال فشار و آزار روانی وی فروگذار نکردند. مابقی دوران بازداشت نیز با انتقال نسرین به زندان قرچک و در میان زندانیان جرائم عادی وی را در شرایط خطرناکی قرار داده بودند.
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲۷ مرداد / تجمع اعتراضی مردم مظلوم و کارد به استخوان رسیده شهرستان جاجرم از توابع استان خراسان شمالی به دلیل حق خوری و تبعیض و عدم استخدام نیروهای بومی
امیرحسین محمدی فرد به بهداری زندان اوین منتقل شده و بازنگشته است.
#امیر_حسین_محمدی_فرد امروز و در چهل و چهارمین روز اعتصاب غذایش ساعت ۵ عصر با توجه به وضعیت وخیم جسمانی اش به بهداری زندان اوین منتقل شده است و دیگر بازنگشته است. امیرحسین در اعتراض به شرایط پرونده و شرایط حاد و وخیم جسمی همسرش #ساناز_الهیاری اعتصاب غذای خود را ادامه داده است.
-کمپین حمایت از بازداشتشدگان هفتتپه
#امیر_حسین_محمدی_فرد امروز و در چهل و چهارمین روز اعتصاب غذایش ساعت ۵ عصر با توجه به وضعیت وخیم جسمانی اش به بهداری زندان اوین منتقل شده است و دیگر بازنگشته است. امیرحسین در اعتراض به شرایط پرونده و شرایط حاد و وخیم جسمی همسرش #ساناز_الهیاری اعتصاب غذای خود را ادامه داده است.
-کمپین حمایت از بازداشتشدگان هفتتپه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تظاهرات گستردهی حامیان حقوق حیوانات در برابر شهرداری تهران !
در اعتراض به تزریق سم به قلب سگها برای از بین بردن آنها. بنابر گزارشهای منتشر شده، این تظاهرات با یورش نیروهای انتظامی به خشونت کشیده شده است و تعدادی نیز دستگیر شده اند.
دوشنبه ۲۸مرداد ماه
در اعتراض به تزریق سم به قلب سگها برای از بین بردن آنها. بنابر گزارشهای منتشر شده، این تظاهرات با یورش نیروهای انتظامی به خشونت کشیده شده است و تعدادی نیز دستگیر شده اند.
دوشنبه ۲۸مرداد ماه
Forwarded from اتچ بات
🔴 هفت سال محکومیت زندان و ۷۴ ضربه شلاق و دو سال ممنوعیت از فعالیت در فضای مجازی به چه جرمی؟!!!!
هر انسان منصفی وقتی چشمش به حکم صادره ی هفت سال محکومیت زندان و ۷۴ ضربه شلاق و دو سال ممنوعیت از فعالیت در فضای مجازی بیفتد یقینا بدنبال متهم خطرناکی است که جامعه باید از آسیب این فرد مصون بماند.
اما این احکام به زنی در میانسالی ،کارگر بازنشسته تامین اجتماعی با دریافتی حداقل حقوق صادر شده است
این حکم برای ساکت ننشستن کارگری صادر شده است که مثل تمام دنیا شرکت در تجمع روز جهانی کارگر را حق طبیعی خود دانسته و در آن شرکت کرده است.
این حکم برای انسان شریفی صادر شده است که با خانواده و کودکان اسماعیل عبدی(معلم دربند ) و جعفر عظیم زاده(کارگر زندانی) و ... به زعم آقایان (خانواده های زندانیان امنیتی) همراه بوده و عکس گرفته است.
این حکم شرم آور برای گرفتن پلاکاردی با مضمون ”یک درصد تامین و ۹۹ درصد گرسنه” صادر شده است.
این حکم ننگین برای زنی صادر شده است که سازمان تامین اجتماعی را از آن خود میدانست و برای صیانت از آن دغدغه داشت و با دیگر بازنشستگان دغدغه اش را مطرح کرده است.
این حکم برای کارگری شجاع صادر شده است که در مقابل تحمیل دستمزد حداقلی و هشت برابر زیر خط فقر سکوت نکرد و صدای اعتراضش را برای تحمیل فقر و فلاکت به خود و دیگر کارگران بلند کرد.
به تک تک مصادیق جرم اعلام شده توسط نسرین جوادی اگر توجه کنید
متوجه خواهید شد اعتراض وی و هم طبقه ایی هایش آرامش و امنیت چه کسانی را برهم زده است که چنین دیوانه وار دست به صدور چنین حکم شرم آوری زده اند.
قوه قضائیه یکبار دیگر با صدور چنین حکمی نشان داد که تمام قد در مقابل کارگران و در حمایت از کارفرمایان و دولتمردان ایستاده است و به آبروی خود نیز فکر نمیکند.
حکمی که دنیا را متوجه شرایط جهنمی زندگی کارگران و خفقان بی حد و حصر آنان در این مملکت میکند.
نسرین خود کارگر حداقل بگیری است که سالها شلاقِ فقر تحمیل شده توسط شما را بر زندگی اش که به تنهایی سرپرست فرزندش بوده است حس کرده است و جزو ۹۹ درصد گرسنه گرسنه این جامعه قرار دارد و تهمت سیاهنمایی به ایشان نمی چسبد چرا که یکی از لکه های سیاه این جامعه زندگی نسرین است و او فقط و فقط از حق طبیعی زندگی خود دفاع کرده است.
✍پروین محمدی نماینده سابق کارگران صنایع فلزی ایران ,عضو هیئت موسس شورای کارگری بازنشستگان تامین اجتماعی(بستا) و عضو هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران
۲۹ مرداد ۹۸
هر انسان منصفی وقتی چشمش به حکم صادره ی هفت سال محکومیت زندان و ۷۴ ضربه شلاق و دو سال ممنوعیت از فعالیت در فضای مجازی بیفتد یقینا بدنبال متهم خطرناکی است که جامعه باید از آسیب این فرد مصون بماند.
اما این احکام به زنی در میانسالی ،کارگر بازنشسته تامین اجتماعی با دریافتی حداقل حقوق صادر شده است
این حکم برای ساکت ننشستن کارگری صادر شده است که مثل تمام دنیا شرکت در تجمع روز جهانی کارگر را حق طبیعی خود دانسته و در آن شرکت کرده است.
این حکم برای انسان شریفی صادر شده است که با خانواده و کودکان اسماعیل عبدی(معلم دربند ) و جعفر عظیم زاده(کارگر زندانی) و ... به زعم آقایان (خانواده های زندانیان امنیتی) همراه بوده و عکس گرفته است.
این حکم شرم آور برای گرفتن پلاکاردی با مضمون ”یک درصد تامین و ۹۹ درصد گرسنه” صادر شده است.
این حکم ننگین برای زنی صادر شده است که سازمان تامین اجتماعی را از آن خود میدانست و برای صیانت از آن دغدغه داشت و با دیگر بازنشستگان دغدغه اش را مطرح کرده است.
این حکم برای کارگری شجاع صادر شده است که در مقابل تحمیل دستمزد حداقلی و هشت برابر زیر خط فقر سکوت نکرد و صدای اعتراضش را برای تحمیل فقر و فلاکت به خود و دیگر کارگران بلند کرد.
به تک تک مصادیق جرم اعلام شده توسط نسرین جوادی اگر توجه کنید
متوجه خواهید شد اعتراض وی و هم طبقه ایی هایش آرامش و امنیت چه کسانی را برهم زده است که چنین دیوانه وار دست به صدور چنین حکم شرم آوری زده اند.
قوه قضائیه یکبار دیگر با صدور چنین حکمی نشان داد که تمام قد در مقابل کارگران و در حمایت از کارفرمایان و دولتمردان ایستاده است و به آبروی خود نیز فکر نمیکند.
حکمی که دنیا را متوجه شرایط جهنمی زندگی کارگران و خفقان بی حد و حصر آنان در این مملکت میکند.
نسرین خود کارگر حداقل بگیری است که سالها شلاقِ فقر تحمیل شده توسط شما را بر زندگی اش که به تنهایی سرپرست فرزندش بوده است حس کرده است و جزو ۹۹ درصد گرسنه گرسنه این جامعه قرار دارد و تهمت سیاهنمایی به ایشان نمی چسبد چرا که یکی از لکه های سیاه این جامعه زندگی نسرین است و او فقط و فقط از حق طبیعی زندگی خود دفاع کرده است.
✍پروین محمدی نماینده سابق کارگران صنایع فلزی ایران ,عضو هیئت موسس شورای کارگری بازنشستگان تامین اجتماعی(بستا) و عضو هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران
۲۹ مرداد ۹۸
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نازنین وزیریان عضو و فعال سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
گزارشی از استکهلم در اعتراض ایرانیان به نشست ظریف در پارلمان سوئد
بیست آگوست (اوت )
سرنگون باد جمهوری اسلامی
https://t.me/ofppi
گزارشی از استکهلم در اعتراض ایرانیان به نشست ظریف در پارلمان سوئد
بیست آگوست (اوت )
سرنگون باد جمهوری اسلامی
https://t.me/ofppi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گزارش از نازنین وزیریان
حضور ایرانیان
در استکهلم
علیه ظریف
و پارلمان سوئد
به خاطر پذیراشدن حاکمان جنایتکار ایران
https://t.me/ofppi
حضور ایرانیان
در استکهلم
علیه ظریف
و پارلمان سوئد
به خاطر پذیراشدن حاکمان جنایتکار ایران
https://t.me/ofppi
دادگاه تجدید نظر، حکم ۱۳ سال حبس کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه و از امضا کنندگان بیانیه ۱۴ نفر از فعالین برای خواست استعفای خامنه ای و گذار از حکومت اسلامی ایران، را تائید کرد
دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی، حکم ۱۳ سال حبس تعزیری کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه ساکن مشهد را عینا تائید و روز گذشته به وکیل وی ابلاغ کرد. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۱۰ سال حبس تعزیری در خصوص وی قابل اجرا خواهد بود. آقای جعفری یزدی اواخر فروردین ماه سال جاری توسط دادگاه انقلاب مشهد به حبس محکوم و جلسه دادگاه تجدیدنظر وی که با بازداشت شماری از فعالین مدنی و صنفی نیز همراه بود هفته گذشته برگزار شده بود.
اتهامهای آقای کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه ساکن مشهد، “تشکیل دسته و گروه به قصد براندازی نظام”، “تبلیغ علیه نظام” و “توهین به رهبری” ذکر شده است.
آقای جعفری یزدی از نویسندگان بیانیه ۱۴ نفره گذار کامل از نظام است. طی هفتههای گذشته تعدادی از امضاءکنندگان این بیانیه بازداشت شدهاند.
دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی، حکم ۱۳ سال حبس تعزیری کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه ساکن مشهد را عینا تائید و روز گذشته به وکیل وی ابلاغ کرد. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۱۰ سال حبس تعزیری در خصوص وی قابل اجرا خواهد بود. آقای جعفری یزدی اواخر فروردین ماه سال جاری توسط دادگاه انقلاب مشهد به حبس محکوم و جلسه دادگاه تجدیدنظر وی که با بازداشت شماری از فعالین مدنی و صنفی نیز همراه بود هفته گذشته برگزار شده بود.
اتهامهای آقای کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه ساکن مشهد، “تشکیل دسته و گروه به قصد براندازی نظام”، “تبلیغ علیه نظام” و “توهین به رهبری” ذکر شده است.
آقای جعفری یزدی از نویسندگان بیانیه ۱۴ نفره گذار کامل از نظام است. طی هفتههای گذشته تعدادی از امضاءکنندگان این بیانیه بازداشت شدهاند.
✍نامه ۵۰۰دانشجو، به غلامی دراعتراض به زندانی بودن ۱۳ دانشجوی دانشگاه تهران
۵۰۰دانشجوی دانشگاه تهران دراعتراض به زندانی بودن دانشجویان دانشگاه تهران که مجموعا به ۷۰ سال حبس تعزیری می رسد.
بخشهایی از نامه دانشجویان به غلامی وزیر علوم روحانی،
این نامه در حالی نوشته میشود که دانشجویان فعال جریان صنفی سراسر کشور و دیگر فعالین، به سبب اعتراضات بهحقشان، به حبسهای طولانیمدت محکوم شده و برای تحمل این احکام ظالمانه یکی پس از دیگری روانهی زندان میشوند.
ما جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران ضمن محکومیت این سرکوبها در قالب بازداشت، احکام و محرومیتهای غیرانسانی و غیرقانونی، بنا به موقعیت حقوقی جنابعالی، عملاً شما و وزارت علوم را مسئول اصلی این وضعیت تأسفبار برای دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای کشور میدانیم و بدینوسیله خواستار آزادی فوری دانشجویان بازداشتی این دانشگاه، لغو کلیهی احکام صادره و نیز برداشته شدن کلیهی محرومیتهای رخداده برای تحصیل آنان هستیم.
ما بهعنوان یک صدا از میان دیگر صداهای معترض بدنهی دانشگاه، یعنی صدای دانشجویان دانشگاهِ تهران، مایلیم که جنابعالی، استادان، دانشجویان دانشگاهها و سایر فعالان صنفی و مدنی را از وجود ۱۳ دانشجوی تحت حکم این دانشگاه با مجموع احکام بالغ بر ۷۰ سال حبس تعزیری (تا به این لحظه هنوز حکم مرضیه امیری صادر نشده است) مطلع سازیم. از میان این ۱۳ نفر، امروز ۴ نفر در زنداناند و نظر به ناتوانی دانشگاه و وزارت علوم در تأمین امنیت و استیفای حقوق آنان تا اندک زمانی دیگر هر ۱۳ نفر پشت میلههای زندان خواهند بود. لازم به گفتن نیست که وقتی میگوییم «دانشجویانِ زندانی»، یعنی اینکه کلیهی آنان مشغول به تحصیل در مقاطع مختلف هستند و با وضعیت کنونی عملاً محروم از حق تحصیل شدهاند. اسامی این دانشجویان با احکامِ صادرهشان به شرح زیر است:
۱. پدرام پذیره (دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه دانشگاه تهران) محکوم به ۷ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق
۲. سینا درویش عمران (دانشآموختهی مطالعات کشورهای آلمانی زبان دانشگاه تهران) محکوم به ۸ سال حبس تعزیری، ۲ سال ممنوعالخروجی و محرومیت از فعالیت سیاسی، حضور در احزاب و دستهجات سیاسی و فضای مجازی
۳. سها مرتضایی (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران) محکوم به ۶ سال حبس تعزیری، ۲ سال محرومیت از عضویت در احزاب و گروهها و دستهجات سیاسی
۴. پریسا رفیعی (دانشجوی کارشناسی عکاسی دانشگاه تهران) محکوم به ۷ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق تعزیری ، ۲ سال ممنوعالخروجی، ۲ سال محرومیت از عضویت در احزاب و گروههای سیاسی و اجتماعی
۵. علی مظفری (دانشجوی کارشناسی انسانشناسی دانشگاه تهران) محکوم به ۸ سال حبس تعزیری، ۲ سال ممنوعالخروجی و محرومیت از فعالیت سیاسی، حضور در احزاب و دستهجات سیاسی، فضای مجازی، رسانهها و مطبوعات
۶. سینا ربیعی (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم اجتماعی دانشگاه تهران) محکوم به ۱ سال حبس تعزیری، ۲ سال ممنوعالخروجی
۷. محسن حقشناس (دانشجوی کارشناسی طراحی صحنه دانشگاه تهران) محکوم به ۲ سال حبس تعزیری
۸. محمدقاسم اللهیاری (دانشجوی کارشناسی ارشد مکانیک انرژی دانشگاه تهران) محکوم به ۲ سال حبس تعزیری
۹. مرضیه امیری (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم اجتماعی دانشگاه تهران)، (در زندان و منتظر صدور حکم)
۱۰. لیلا حسینزاده (دانشجوی کارشناسی ارشد انسانشناسی دانشگاه تهران) محکوم به ۶ سال حبس تعزیری، ۲ سال ممنوعالخروجی (در زندان)
۱۱. روحالله مردانی (معلم و دانشجوی کارشناسی ادبیات دانشگاه تهران) محکوم به ۶ سال حبس تعزیری، ۲ سال محرومیت از برخی حقوق اجتماعی و ممنوعالخروجی (در زندان)
۱۲. کسری نوری (دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق بشر دانشگاه تهران) محکوم به ۱۲ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق، ۲ سال تبعید به ثلاث باباجانی، ۲ سال ممنوعالخروجی، ۲ سال محرومیت از عضویت در گروهها و احزاب و دستهجات سیاسی و اجتماعی و فعالیت رسانهای (در زندان)
۱۳. شیما انتصاری (دانشجوی دکتری اقتصاد دانشگاه تهران) محکوم به ۵ سال حبس تعزیری (در زندان)
همچنین خشایار دهقان (دانشجوی دکتری برق دانشگاه تهران)، پس از گذراندن دوران محکومیت خود، تحت فشار نهادهای امنیتی جهت اخراج وی از دانشگاه در وضعیت تحصیلی نامشخصی قرار گرفته است.
#دانشجوی_زندانی_آزاد_باید_گردد
۵۰۰دانشجوی دانشگاه تهران دراعتراض به زندانی بودن دانشجویان دانشگاه تهران که مجموعا به ۷۰ سال حبس تعزیری می رسد.
بخشهایی از نامه دانشجویان به غلامی وزیر علوم روحانی،
این نامه در حالی نوشته میشود که دانشجویان فعال جریان صنفی سراسر کشور و دیگر فعالین، به سبب اعتراضات بهحقشان، به حبسهای طولانیمدت محکوم شده و برای تحمل این احکام ظالمانه یکی پس از دیگری روانهی زندان میشوند.
ما جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران ضمن محکومیت این سرکوبها در قالب بازداشت، احکام و محرومیتهای غیرانسانی و غیرقانونی، بنا به موقعیت حقوقی جنابعالی، عملاً شما و وزارت علوم را مسئول اصلی این وضعیت تأسفبار برای دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای کشور میدانیم و بدینوسیله خواستار آزادی فوری دانشجویان بازداشتی این دانشگاه، لغو کلیهی احکام صادره و نیز برداشته شدن کلیهی محرومیتهای رخداده برای تحصیل آنان هستیم.
ما بهعنوان یک صدا از میان دیگر صداهای معترض بدنهی دانشگاه، یعنی صدای دانشجویان دانشگاهِ تهران، مایلیم که جنابعالی، استادان، دانشجویان دانشگاهها و سایر فعالان صنفی و مدنی را از وجود ۱۳ دانشجوی تحت حکم این دانشگاه با مجموع احکام بالغ بر ۷۰ سال حبس تعزیری (تا به این لحظه هنوز حکم مرضیه امیری صادر نشده است) مطلع سازیم. از میان این ۱۳ نفر، امروز ۴ نفر در زنداناند و نظر به ناتوانی دانشگاه و وزارت علوم در تأمین امنیت و استیفای حقوق آنان تا اندک زمانی دیگر هر ۱۳ نفر پشت میلههای زندان خواهند بود. لازم به گفتن نیست که وقتی میگوییم «دانشجویانِ زندانی»، یعنی اینکه کلیهی آنان مشغول به تحصیل در مقاطع مختلف هستند و با وضعیت کنونی عملاً محروم از حق تحصیل شدهاند. اسامی این دانشجویان با احکامِ صادرهشان به شرح زیر است:
۱. پدرام پذیره (دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه دانشگاه تهران) محکوم به ۷ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق
۲. سینا درویش عمران (دانشآموختهی مطالعات کشورهای آلمانی زبان دانشگاه تهران) محکوم به ۸ سال حبس تعزیری، ۲ سال ممنوعالخروجی و محرومیت از فعالیت سیاسی، حضور در احزاب و دستهجات سیاسی و فضای مجازی
۳. سها مرتضایی (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران) محکوم به ۶ سال حبس تعزیری، ۲ سال محرومیت از عضویت در احزاب و گروهها و دستهجات سیاسی
۴. پریسا رفیعی (دانشجوی کارشناسی عکاسی دانشگاه تهران) محکوم به ۷ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق تعزیری ، ۲ سال ممنوعالخروجی، ۲ سال محرومیت از عضویت در احزاب و گروههای سیاسی و اجتماعی
۵. علی مظفری (دانشجوی کارشناسی انسانشناسی دانشگاه تهران) محکوم به ۸ سال حبس تعزیری، ۲ سال ممنوعالخروجی و محرومیت از فعالیت سیاسی، حضور در احزاب و دستهجات سیاسی، فضای مجازی، رسانهها و مطبوعات
۶. سینا ربیعی (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم اجتماعی دانشگاه تهران) محکوم به ۱ سال حبس تعزیری، ۲ سال ممنوعالخروجی
۷. محسن حقشناس (دانشجوی کارشناسی طراحی صحنه دانشگاه تهران) محکوم به ۲ سال حبس تعزیری
۸. محمدقاسم اللهیاری (دانشجوی کارشناسی ارشد مکانیک انرژی دانشگاه تهران) محکوم به ۲ سال حبس تعزیری
۹. مرضیه امیری (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم اجتماعی دانشگاه تهران)، (در زندان و منتظر صدور حکم)
۱۰. لیلا حسینزاده (دانشجوی کارشناسی ارشد انسانشناسی دانشگاه تهران) محکوم به ۶ سال حبس تعزیری، ۲ سال ممنوعالخروجی (در زندان)
۱۱. روحالله مردانی (معلم و دانشجوی کارشناسی ادبیات دانشگاه تهران) محکوم به ۶ سال حبس تعزیری، ۲ سال محرومیت از برخی حقوق اجتماعی و ممنوعالخروجی (در زندان)
۱۲. کسری نوری (دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق بشر دانشگاه تهران) محکوم به ۱۲ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق، ۲ سال تبعید به ثلاث باباجانی، ۲ سال ممنوعالخروجی، ۲ سال محرومیت از عضویت در گروهها و احزاب و دستهجات سیاسی و اجتماعی و فعالیت رسانهای (در زندان)
۱۳. شیما انتصاری (دانشجوی دکتری اقتصاد دانشگاه تهران) محکوم به ۵ سال حبس تعزیری (در زندان)
همچنین خشایار دهقان (دانشجوی دکتری برق دانشگاه تهران)، پس از گذراندن دوران محکومیت خود، تحت فشار نهادهای امنیتی جهت اخراج وی از دانشگاه در وضعیت تحصیلی نامشخصی قرار گرفته است.
#دانشجوی_زندانی_آزاد_باید_گردد