اعتراض گلرخ ابراهیمی و آتنا دائمی به بیانیه ۸ مارس زهرا رهنورد : دروغ ممنوع
زندانیان سیاسی گلرخ ابراهیمی و آتنا دائمی در اعتراض به بیانیه ۸ مارس زهرا رهنورد خطاب به او نامه ای نوشتند.
متن کامل نامه به شرح زیر میباشد:
در اعتراض به بیانیه ۸ مارس (روز جهانی زن) زهرا رهنورد که به طبع مخاطبان در فضای مجازی رسید: احساس مسئولیت نمودیم تا اشارهای کنیم به خاطراتی که یقینا برای ایشان ملموستر است اما از قلم ایشان افتاد و ناگفته ماند.
در ابتدا اشاره میکنیم به زینب جلالیان و مریم اکبری منفرد، قدیمیترین زندانیان سیاسی زن ایران که بیش از یک دهه از عمر خود را بیوقفه در زندانهای حاکمیت اسلامی سپری نموده اند و داغ کرنش را بر دل حکومت و داغ سازش را بر دل وابستگان حاکمیت باقی گذاشتند.
زینب جلالیان از زنان مبارز کرد که تنها زندانی زن سیاسی ایران است که به حبس ابد محکوم گردید حال سالیان طولانی ست که علیرغم شکنجه های گوناگون تن به اعتراف اجباری نداده و همچنان بی گناه در تبعید گذران حبس میکند. زینبی که برای موافقت با اعزام درمانی او یکی از اعضای خانواده ش را گروگان میگیرند!
مریماکبری منفرد که بدون هیچ ادله محمکه پسندی به ۱۵ سال حبس محکوم شد که بنا بر ماده ۱۳۴ قانون محاربه مصوب ۹۲ و ماده ۱۰ بند ب باید در سال ۹۵ پس از ۷ سال حبس آزاد میشد همچنان در زندان است و مدام با تهدیدات جدید وزارت اطلاعات نیز مواجه میشود.
اما آنچه که باید برای شما ملموس باشد و در روز جهانی زن روایتگر آن باشید:
در روزهایی که همسر شما نخست وزیر امام امت در دهه شصت بودند چهار تن از اعضای خانواده مریم در زندان های رژیم گلوله باران شدند و مریم در همان سالها فراق مادر را نیز به دلیل حبس ایشان در زندان تحمل میکرد.
یکی از هم بندیان فعلی مان فاطمه مثنی که هم اکنون به همراه همسرش هر کدام به ۱۵ سال حبس محکوم شدند و حال با وجود دو فرزند بی سرپرست هر دو زندانند، در روزهای نخست وزیری همسر شمانیز در حالی که ۱۳ ساله بود حدود ۳سال از دوران نوحوانی را با مادرش در زندان هایی که زیر نظر خواهران و برادران دینی شما اداره میشد سپری کرد و چه دردناک خبر کشته شدن ۳ برادرش را در همان زندان های مخوف به او و مادرش دادند.
فاطمه ای که ستاد اجرایی فرمان امام، همین چند روز پیش محل کسبشان را مصادره کرده است. فاطمه کوله باری از خاطرات زندان های دهه شصتی ست که در زمان قدرت شما اداره میشد، حال که در جنگ قدرت لباس اپوزسیون بر تن کرده اید یا رومی روم باشید یا زنگی زنگ! این میانداری در این روزگار دیگر فریبنده نیست.
آن روزها که عکس رخ امام را در پیاله مهتاب میدیدند سپری شده است اگر چه هنوز جای پونز بر پیشانی دختران انقلابی دهه ۶۰ هویداست اگر چه آن روزها را تجربه نکرده ایم اما شاهدیم که لگدهای با پوتین برادر پاسدار ها بر پیکر فاطمه ها هنوز خواب هایشان را آشفته میکند و آن پونز ها در غالب گشت ارشاد بر فرق سرمان کوبیده میشود.
هنوز صدای شلاق خوردن دختران کمونیست در وعده های صبح و ظهر و عصر به قصد اقرارشان به دیانت که با صدای اذان کوبیده میشدند و تا پایان اذان ادامه داشتند در تپه های اوین در گوش می پیچد .
شما در آن روزها دانشجو پیرو خط امام بوده اید و حالا به مقتضیات زمان رنگ عوض کرده اید.
اگر قصد دارید در روز جهانی زن که تا همین چند سال پیش به دلایل عقیدتی نادیده اش می گرفتید، یادی از زنان زندانی سیاسی کنید، به یاد آورید دختران باکره ای را که به حکم قضات وقت برای جلوگیری از ورودشان به بهشت در شب پیش از اعدام به عقد برادر پاسدارها در میاوردند تا مبادا باکره به بهشتی بروند که فقط سهم شماست!
دخترانی که انقلابشان به مصادره رفت و پایان غمانگیزشان با پرداخت مهریه به مادرانشان رقم خورد و سرگذشتشان تا امروز مسکوت مانده است، هر گاه که از آنها و مادرانشان و ظلمهایی که به آن ها روا شد افشاگری کنید در جای درست تاریخ قرار خواهید گرفت. در روز جهانی زن از زنان زخم خورده کشورمان در زمانی که متصدی امور بوده اید یاد کنید و از زنانی که قربانیان سیاست های شتاب زده هیجانات انقلابی تان بوده اند زنانی که طی انقلاب فرهنگی که نزدیکانتان تئوریسین های آن بودند برای همیشه از دانشگاه اخراج و خانه نشین شدند.
ریاست های اعمال شده ای که کمی بعدتر شما را در همان دانشگاه ها بر اریکه ریاست نشاند.
از زنانی که در فقر و تن فروشی و تجاوز و فحشا و قاچاق غوطه ور هستند یاد کنید، زنانی که قربانی قوانین خودنوشته و ارتجاعی و اقتصاد ورشکسته و فقر شده اند که می توانید در زندان های زنان یا خیابان های محروم و حاشیه های شهر سراغشان را بگیرید.
زندانیان سیاسی گلرخ ابراهیمی و آتنا دائمی در اعتراض به بیانیه ۸ مارس زهرا رهنورد خطاب به او نامه ای نوشتند.
متن کامل نامه به شرح زیر میباشد:
در اعتراض به بیانیه ۸ مارس (روز جهانی زن) زهرا رهنورد که به طبع مخاطبان در فضای مجازی رسید: احساس مسئولیت نمودیم تا اشارهای کنیم به خاطراتی که یقینا برای ایشان ملموستر است اما از قلم ایشان افتاد و ناگفته ماند.
در ابتدا اشاره میکنیم به زینب جلالیان و مریم اکبری منفرد، قدیمیترین زندانیان سیاسی زن ایران که بیش از یک دهه از عمر خود را بیوقفه در زندانهای حاکمیت اسلامی سپری نموده اند و داغ کرنش را بر دل حکومت و داغ سازش را بر دل وابستگان حاکمیت باقی گذاشتند.
زینب جلالیان از زنان مبارز کرد که تنها زندانی زن سیاسی ایران است که به حبس ابد محکوم گردید حال سالیان طولانی ست که علیرغم شکنجه های گوناگون تن به اعتراف اجباری نداده و همچنان بی گناه در تبعید گذران حبس میکند. زینبی که برای موافقت با اعزام درمانی او یکی از اعضای خانواده ش را گروگان میگیرند!
مریماکبری منفرد که بدون هیچ ادله محمکه پسندی به ۱۵ سال حبس محکوم شد که بنا بر ماده ۱۳۴ قانون محاربه مصوب ۹۲ و ماده ۱۰ بند ب باید در سال ۹۵ پس از ۷ سال حبس آزاد میشد همچنان در زندان است و مدام با تهدیدات جدید وزارت اطلاعات نیز مواجه میشود.
اما آنچه که باید برای شما ملموس باشد و در روز جهانی زن روایتگر آن باشید:
در روزهایی که همسر شما نخست وزیر امام امت در دهه شصت بودند چهار تن از اعضای خانواده مریم در زندان های رژیم گلوله باران شدند و مریم در همان سالها فراق مادر را نیز به دلیل حبس ایشان در زندان تحمل میکرد.
یکی از هم بندیان فعلی مان فاطمه مثنی که هم اکنون به همراه همسرش هر کدام به ۱۵ سال حبس محکوم شدند و حال با وجود دو فرزند بی سرپرست هر دو زندانند، در روزهای نخست وزیری همسر شمانیز در حالی که ۱۳ ساله بود حدود ۳سال از دوران نوحوانی را با مادرش در زندان هایی که زیر نظر خواهران و برادران دینی شما اداره میشد سپری کرد و چه دردناک خبر کشته شدن ۳ برادرش را در همان زندان های مخوف به او و مادرش دادند.
فاطمه ای که ستاد اجرایی فرمان امام، همین چند روز پیش محل کسبشان را مصادره کرده است. فاطمه کوله باری از خاطرات زندان های دهه شصتی ست که در زمان قدرت شما اداره میشد، حال که در جنگ قدرت لباس اپوزسیون بر تن کرده اید یا رومی روم باشید یا زنگی زنگ! این میانداری در این روزگار دیگر فریبنده نیست.
آن روزها که عکس رخ امام را در پیاله مهتاب میدیدند سپری شده است اگر چه هنوز جای پونز بر پیشانی دختران انقلابی دهه ۶۰ هویداست اگر چه آن روزها را تجربه نکرده ایم اما شاهدیم که لگدهای با پوتین برادر پاسدار ها بر پیکر فاطمه ها هنوز خواب هایشان را آشفته میکند و آن پونز ها در غالب گشت ارشاد بر فرق سرمان کوبیده میشود.
هنوز صدای شلاق خوردن دختران کمونیست در وعده های صبح و ظهر و عصر به قصد اقرارشان به دیانت که با صدای اذان کوبیده میشدند و تا پایان اذان ادامه داشتند در تپه های اوین در گوش می پیچد .
شما در آن روزها دانشجو پیرو خط امام بوده اید و حالا به مقتضیات زمان رنگ عوض کرده اید.
اگر قصد دارید در روز جهانی زن که تا همین چند سال پیش به دلایل عقیدتی نادیده اش می گرفتید، یادی از زنان زندانی سیاسی کنید، به یاد آورید دختران باکره ای را که به حکم قضات وقت برای جلوگیری از ورودشان به بهشت در شب پیش از اعدام به عقد برادر پاسدارها در میاوردند تا مبادا باکره به بهشتی بروند که فقط سهم شماست!
دخترانی که انقلابشان به مصادره رفت و پایان غمانگیزشان با پرداخت مهریه به مادرانشان رقم خورد و سرگذشتشان تا امروز مسکوت مانده است، هر گاه که از آنها و مادرانشان و ظلمهایی که به آن ها روا شد افشاگری کنید در جای درست تاریخ قرار خواهید گرفت. در روز جهانی زن از زنان زخم خورده کشورمان در زمانی که متصدی امور بوده اید یاد کنید و از زنانی که قربانیان سیاست های شتاب زده هیجانات انقلابی تان بوده اند زنانی که طی انقلاب فرهنگی که نزدیکانتان تئوریسین های آن بودند برای همیشه از دانشگاه اخراج و خانه نشین شدند.
ریاست های اعمال شده ای که کمی بعدتر شما را در همان دانشگاه ها بر اریکه ریاست نشاند.
از زنانی که در فقر و تن فروشی و تجاوز و فحشا و قاچاق غوطه ور هستند یاد کنید، زنانی که قربانی قوانین خودنوشته و ارتجاعی و اقتصاد ورشکسته و فقر شده اند که می توانید در زندان های زنان یا خیابان های محروم و حاشیه های شهر سراغشان را بگیرید.
زندانیان زن ایران بیش از تصور شما هستند و بسیاری شان قربانیان بی عدالتی حاکم هستند، زندانیان سیاسی زن ایران نیز همین انگشت شماری که شما یادشان کردید نبوده و نیستند. بسیارند زنانی که نامشان در هیاهوی فضای رسانه تلالویی
دارد و یا امکان برقراری ارتباط جهت داغ کردن اخبارشان مهیا نیست.
آیا تا کنون نام نوشین دخت میر عبدالباقی را شنیده اید؟! زنی حدودا ۷۰ ساله که در ۴۰ سال عمر جمهوری اسلامی ایران به سنگین ترین حکم یعنی ۳۴ سال و ۹ ماه حبس محکوم شد و برای آزادی اش نه سفیری احضار شد و نه حتی بیانیه ای صادر گردید.
اگر به واقع قصد حمایت از زنان تحت استبداد را دارید آن دسته از زنانی را که به دروغ سعی در ساختن چهره ای کذب از خود دارند تا اذهان توده را فریب دهند ، رها کنید ! اگر نه اقدام نموده اید به ساختن حبابی دیگر همچون حباب ۵۷ که یکبار در کارنامه دارید! اینگونه نادیده گرفتن زنان تحت ظلم و زنان مبارزی که ایستاده اند بر باور خود اما جا مانده اند از بیانیه هایی که داعیه حمایت از حقوق زنان را دارند شما را در برابر تاریخ مجددا پاسخگو میکنند و این خود تناقض بزرگی ست زمانی که شعار “دروغ ممنوع”را به یاد می آوریم.
تاریخ ورق خواهد خورد و ما در برابر گفتار و اعمالمان نقد خواهیم شد.
باشد که در جایگاه درست ایستاده باشیم تا در برابر خلق توان پاسخگویی بابت اعمالمان را داشته باشیم!
گلرخ ابراهیمی ایرایی- آتنا دائمی
اسفند ۹۷
بند زنان زندان اوین
دارد و یا امکان برقراری ارتباط جهت داغ کردن اخبارشان مهیا نیست.
آیا تا کنون نام نوشین دخت میر عبدالباقی را شنیده اید؟! زنی حدودا ۷۰ ساله که در ۴۰ سال عمر جمهوری اسلامی ایران به سنگین ترین حکم یعنی ۳۴ سال و ۹ ماه حبس محکوم شد و برای آزادی اش نه سفیری احضار شد و نه حتی بیانیه ای صادر گردید.
اگر به واقع قصد حمایت از زنان تحت استبداد را دارید آن دسته از زنانی را که به دروغ سعی در ساختن چهره ای کذب از خود دارند تا اذهان توده را فریب دهند ، رها کنید ! اگر نه اقدام نموده اید به ساختن حبابی دیگر همچون حباب ۵۷ که یکبار در کارنامه دارید! اینگونه نادیده گرفتن زنان تحت ظلم و زنان مبارزی که ایستاده اند بر باور خود اما جا مانده اند از بیانیه هایی که داعیه حمایت از حقوق زنان را دارند شما را در برابر تاریخ مجددا پاسخگو میکنند و این خود تناقض بزرگی ست زمانی که شعار “دروغ ممنوع”را به یاد می آوریم.
تاریخ ورق خواهد خورد و ما در برابر گفتار و اعمالمان نقد خواهیم شد.
باشد که در جایگاه درست ایستاده باشیم تا در برابر خلق توان پاسخگویی بابت اعمالمان را داشته باشیم!
گلرخ ابراهیمی ایرایی- آتنا دائمی
اسفند ۹۷
بند زنان زندان اوین
سال جديد بر معلمان زندانى مبارك باد
روحالله مردانی،
معلم محبوس در بند ۸ زندان اوین به دلیل عدم رسیدگی به وضعیتش،
از روز چهارشنبه ۲۲ اسفندماه کماکان در اعتصاب غذای خشک بهسر میبرد. گفته شده “وزن او به دلیل اعتصاب غذا کاهش چشمگیری داشته و حال عمومی او خوب نميباشد
سرنگون باد جمهورى اسلامى
https://t.me/ofppi
روحالله مردانی،
معلم محبوس در بند ۸ زندان اوین به دلیل عدم رسیدگی به وضعیتش،
از روز چهارشنبه ۲۲ اسفندماه کماکان در اعتصاب غذای خشک بهسر میبرد. گفته شده “وزن او به دلیل اعتصاب غذا کاهش چشمگیری داشته و حال عمومی او خوب نميباشد
سرنگون باد جمهورى اسلامى
https://t.me/ofppi
Forwarded from اتچ بات
نامه سپیده قلیان بمناسبت نوروز ۹۸، از زندان سپیدار
حالم بد نیست، بزودی بهار از راه میرسد!
دلم از مشعلهای نور فروزان شد
شمارهام را به دیوارها نوشتند
دیوارها به چمنزارهای سبز بدل شد
سلام،
حس میکنم یک لایه از قلبم را برداشتهام. امروز آفتاب به صورت عمود به چشمانم تابید و یک آن همه چیز سیاه شد. من از دنیای صداها به سپیدار آمدم …
صدای تق تق دمپایی و باز شدن در سلول و کسی که میگوید: «ببین! کُلمنت رو به حال خودش نذار. دو سه روزی یه بار بشورش …»
حالا تمام این صداها جای خودشان را به تصاویر دادهاند. دلتنگ میشوم اما به هیچ عنوان اندوهگین نیستم؛ البته نه به این معنی که شادمانم. بیش از هر چیز واهمه دارم. ترسی عین بختک به جانم افتاده است که مبادا به واسطه اتهام یا مسائلی از این دست خود را تافتهای جدا بافته بدانم و مرزی بین خود و خواهران گرفتار در بندم ایجاد کنم. تمام تلاشم این است که در رنجشان سهیم باشم و برای همین نه دیگر آزادی به قید وثیقه برایم اهمیت دارد نه اصلا به این مسئله فکر میکنم.
فرصت گریستن ندارم. با تمام توانم سعی میکنم برخیزم. البته که در این مدت ننشستهام اما انتظارم از خودم بیشتر از این حرفهاست. حالا دیگر یقین دارم که زندگی ابدا در دل خانه و دانشگاه جریان ندارد. زندگی همین سفرهی شام با سه متهمی است که برای هیچکداممان اهمیت ندارد به چه جرم و اتهامی در سپیدار شب را به صبح میرسانیم. زندگی دقیقا در راهروی زندانی جاریست که زنی با شکم برآمده از آن خندان و آرام عبور میکند (مبادا لیز بخورد) یکهو قهقههاش بلند میشود و زیر لب میگوید: «لگد میزند …»
من درست در قلب زندگی در بندی که نامش نرگس است شعری از محمود درویش را برای همبندیام میخوانم. سپس برای نوزادی لالایی میخوانم که چند ماه پیش همین جا به دنیا آمده است.
ای بهترین رنگ در سیاهی ممتد، اینها را نوشتم تا بدانی حالم بد نیست. به زودی بهار از راه میرسد. همهتان را به طبیعت و گلهای لاله و بنفشه میسپارم.
سپیده از سپیدار
۹۷/۱۲/۲۰ – بند گل نرگس
حالم بد نیست، بزودی بهار از راه میرسد!
دلم از مشعلهای نور فروزان شد
شمارهام را به دیوارها نوشتند
دیوارها به چمنزارهای سبز بدل شد
سلام،
حس میکنم یک لایه از قلبم را برداشتهام. امروز آفتاب به صورت عمود به چشمانم تابید و یک آن همه چیز سیاه شد. من از دنیای صداها به سپیدار آمدم …
صدای تق تق دمپایی و باز شدن در سلول و کسی که میگوید: «ببین! کُلمنت رو به حال خودش نذار. دو سه روزی یه بار بشورش …»
حالا تمام این صداها جای خودشان را به تصاویر دادهاند. دلتنگ میشوم اما به هیچ عنوان اندوهگین نیستم؛ البته نه به این معنی که شادمانم. بیش از هر چیز واهمه دارم. ترسی عین بختک به جانم افتاده است که مبادا به واسطه اتهام یا مسائلی از این دست خود را تافتهای جدا بافته بدانم و مرزی بین خود و خواهران گرفتار در بندم ایجاد کنم. تمام تلاشم این است که در رنجشان سهیم باشم و برای همین نه دیگر آزادی به قید وثیقه برایم اهمیت دارد نه اصلا به این مسئله فکر میکنم.
فرصت گریستن ندارم. با تمام توانم سعی میکنم برخیزم. البته که در این مدت ننشستهام اما انتظارم از خودم بیشتر از این حرفهاست. حالا دیگر یقین دارم که زندگی ابدا در دل خانه و دانشگاه جریان ندارد. زندگی همین سفرهی شام با سه متهمی است که برای هیچکداممان اهمیت ندارد به چه جرم و اتهامی در سپیدار شب را به صبح میرسانیم. زندگی دقیقا در راهروی زندانی جاریست که زنی با شکم برآمده از آن خندان و آرام عبور میکند (مبادا لیز بخورد) یکهو قهقههاش بلند میشود و زیر لب میگوید: «لگد میزند …»
من درست در قلب زندگی در بندی که نامش نرگس است شعری از محمود درویش را برای همبندیام میخوانم. سپس برای نوزادی لالایی میخوانم که چند ماه پیش همین جا به دنیا آمده است.
ای بهترین رنگ در سیاهی ممتد، اینها را نوشتم تا بدانی حالم بد نیست. به زودی بهار از راه میرسد. همهتان را به طبیعت و گلهای لاله و بنفشه میسپارم.
سپیده از سپیدار
۹۷/۱۲/۲۰ – بند گل نرگس
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تظاهرات مردم در شب سال نو ۹۸ مقابل فرمانداری
دزفول
دزفول
سالي كه گذشت شاهد روزهاي سخت و حكم هاي سنگين به دراويش و معلمان و كارگران و وكلا و فعالين مدني و دختران انقلاب بوديم ، سال از دست دادن ها و به دست آوردن ها !
وحيد و محمد ثلاث و لقمان و زانيار و رامين و هماي عزيز که از دست دادیم و دیگر بین ما نیستند.
برداشتن نقاب های جدید از چهره حاکمیت و رسوا نمودن آنها در مجامع بین المللی ، دستاورد هايي بود براي مردم ايران .
از پس تمام اين سختي ها و تلخي ها و شيريني ها باید گذر كنیم و اينك در آستانه ي سال نو و بهار نشسته ايم ، به اميد آنكه روزهاي بهتري بسازيم و بهار را خود به سرزمينمان ايران دعوت كنيم ، من اعتقاد دارم روزهاي سپيد و روشن در پس تمام اين سياهي ها خواهد رسيد و روزهاي آزادي بسيار نزديك تر از هميشه به ماست كه با اتحاد و همدلي و شناخت سیمرغ وجود خویش به ما خواهد رسيد .
سال نو بر تمام هموطنان عزيزم مبارك
https://t.me/ofppi
محمد كريم بيگي پدر جانفدامصطفي كريم بيگي
نوروز١٣٩٨
وحيد و محمد ثلاث و لقمان و زانيار و رامين و هماي عزيز که از دست دادیم و دیگر بین ما نیستند.
برداشتن نقاب های جدید از چهره حاکمیت و رسوا نمودن آنها در مجامع بین المللی ، دستاورد هايي بود براي مردم ايران .
از پس تمام اين سختي ها و تلخي ها و شيريني ها باید گذر كنیم و اينك در آستانه ي سال نو و بهار نشسته ايم ، به اميد آنكه روزهاي بهتري بسازيم و بهار را خود به سرزمينمان ايران دعوت كنيم ، من اعتقاد دارم روزهاي سپيد و روشن در پس تمام اين سياهي ها خواهد رسيد و روزهاي آزادي بسيار نزديك تر از هميشه به ماست كه با اتحاد و همدلي و شناخت سیمرغ وجود خویش به ما خواهد رسيد .
سال نو بر تمام هموطنان عزيزم مبارك
https://t.me/ofppi
محمد كريم بيگي پدر جانفدامصطفي كريم بيگي
نوروز١٣٩٨
Forwarded from اتچ بات
پیام شکوفه آذرماسوله فعال مدنی و زندانی سیاسی سابق به مناسبت نوروز :
با شما از زخمی سخن میگویم برآمده از نیزههای سکوت و بیتفاوتی... و ما همه قربانی آنیم....
به امید بهاری که در ان زندانی سیاسی نداشته باشیم... بهاری که قلبمون از دیدن گورخواب ها وکودکان بیگناه کار و فقر فشرده نشه... بهاری که گرده گارگران شرافتمندمون رو شلاق و زخم و رنج خونین نکنه... اسماعیل بخشی ها، آرش صادقی ها، گلرخ ایرایی ها و نسرین ستوده های سرزمینمون دربند نباشند... تا روزی که در سرزمینم زندانی سیاسی و شکنجه و بند وحصارزندان هست عید درقلبم ممنوع است....
بهاری که هر روز شنیدن اختلاس ها و دزدی ها گوشمون رو هر روز ازار نده...
بهاری که در اون هر روز دل نگران فرزندان مون نباشیم که مورد تعرض سعید طوسی قرار گرفتن یا سعید مرتضوی یا یه سعید دیگه.... بهاری که وقتی روز یک شنبه میرسه حتی وقتی بیرون زندان هستیم دلمون پیش بچه هاو همسنگرامون نباشه که ایا امروز ملاقات داشتن ؟؟!!حضوری بوده یا ؟؟ایا بچه هاشون رو توی 20 دقیقه ملاقات دل سیر دیدن؟؟!!! .... بهاری که از خریدن لباس نو و تنقلات خجالت نکشیم چون وقتی اطرافمون رو نگاه میکنیم با هزاران دست های پاک و زخم خورده و خالی رو به رو میشیم... بهاری که مادران عزادار و چشم براه فرزند در زندان مانده ،یا در غربت ،یا نگران هزاران رنج و اسیب نبینیم... چقدر دلتنگ بهاری برای میهنم هستم که قلبها بهاری باشه.... ادما از رنج همدیگه رنج بکشن و باشادی هم سرخوش... دلتنگ بهاری که... مطمئنم ام میرسه اون بهار... بهار ازادی و اگاهی و شرافت ...
بهاری که به انسان بودنمون افتخار کنیم...نوروز تون به شادی و سرور
نوروز سال 98 هم از راه رسید ،ولی ایا برای مردم رنجدیده و ستمدیده سرزمین مان روزی نو را به ارمغان خواهداورد؟؟؟ای کاش ....
سالهاست که در این سرزمین اهورایی نوروز برایم فقط تغییر فصول سال بوده است و بس ....
هرگز نام عید را بر ان ننهاده ام چرا که تا روزی که در این سرزمین فقر و یاس و استبداد ولایت فقیه و زندانی سیاسی و چشمان اشکبار مادران در سوگ نشسته فرزند قلبمان را می ازارد نه خبری از عید است در دلم و نه خبر از نوروز و روزی نو برای مردمان به سوگ نشسته این سرزمین ...
می دانم،
در این سرزمین
بهاری نخواهد بود،
بیا سراب را
بهانه کنیم
می دانم،
در این سرزمین
بهاری نخواهد بود،
بیا سراب را
بهانه کنیم.
من مردمان ساده دلی را می شناسم
که در زمستان بی پایان،
بهار را در خواب دیدند و عکسی در ماه...
افسوس که رویای بهاروجوانه به تاراج رفت و سالهاست چشم انتظار خورشید ازادی... و رویش ..
با ارزوی بهار که روزگاری مردمان ساده دل این سرزمین دل به ان خوش کرده بودند ....!!!!!؟؟؟
باارزوی سالی سرشار از عشق و امید و اگاهی وازادی برای مردم سرزمینم و به امید ازادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و ارزوی ازادی ایران زمین از چنگال استبداد
در انتظار بهار :
دلم تنگ است ...در این ویران سرای یاس و بی برگی ..
در این سرمای جانسوز و نفس گیر بهمن ماه ....
دلم در ارزوی رویش و سبزی و رستن و رفتن ،سخت بیتاب است....
و من در میان این دیوارهای سرد و بی روزن ...
به امید نگاه نورانی خورشید که بر سرزمینم بتابد ،ایستاده ام .....!!!!
اری افسوس اینجا سالهاست زمستان به بهار نرسیده و من هنوز منتظر ایستاده ام ....تا یاد جوانه ها را زنده نگاه دارم !!!!!
اری افسوس اینجا سالهاست زمستان به بهار نرسیده و من هنوز منتظر ایستاده ام تا شاید یاد جوانه ها را زنده نگاه دارم ......!!!!!
تلخ است ،تلخ است و اشکبار این حقیقت پر درد ،مردمان این شهر اندیشه کنان ،با چشمانی مایوس و یخ زده ،بهار را فراموش کرده اند....؟؟؟!!!
با صدایی سرشار از امید فریاد زنان می گویم ، یاسها منتظرند !!و تو گریان گفتی : یاس ها ریخته اند .....
خانه ویران شده است .....من اما با صدایی لرزان می گویم :
باید عاشق شد و ماند ،مثل پرنده ای که در او شوق زندگی ایست ،باید که نقش اندوه و بیابان را از ذهن ها و قلب ها زدود .....باید که ....
ومن زمزمه کنان می گویم :دستهایت را کم دارم ......
https://t.me/ofppi
با شما از زخمی سخن میگویم برآمده از نیزههای سکوت و بیتفاوتی... و ما همه قربانی آنیم....
به امید بهاری که در ان زندانی سیاسی نداشته باشیم... بهاری که قلبمون از دیدن گورخواب ها وکودکان بیگناه کار و فقر فشرده نشه... بهاری که گرده گارگران شرافتمندمون رو شلاق و زخم و رنج خونین نکنه... اسماعیل بخشی ها، آرش صادقی ها، گلرخ ایرایی ها و نسرین ستوده های سرزمینمون دربند نباشند... تا روزی که در سرزمینم زندانی سیاسی و شکنجه و بند وحصارزندان هست عید درقلبم ممنوع است....
بهاری که هر روز شنیدن اختلاس ها و دزدی ها گوشمون رو هر روز ازار نده...
بهاری که در اون هر روز دل نگران فرزندان مون نباشیم که مورد تعرض سعید طوسی قرار گرفتن یا سعید مرتضوی یا یه سعید دیگه.... بهاری که وقتی روز یک شنبه میرسه حتی وقتی بیرون زندان هستیم دلمون پیش بچه هاو همسنگرامون نباشه که ایا امروز ملاقات داشتن ؟؟!!حضوری بوده یا ؟؟ایا بچه هاشون رو توی 20 دقیقه ملاقات دل سیر دیدن؟؟!!! .... بهاری که از خریدن لباس نو و تنقلات خجالت نکشیم چون وقتی اطرافمون رو نگاه میکنیم با هزاران دست های پاک و زخم خورده و خالی رو به رو میشیم... بهاری که مادران عزادار و چشم براه فرزند در زندان مانده ،یا در غربت ،یا نگران هزاران رنج و اسیب نبینیم... چقدر دلتنگ بهاری برای میهنم هستم که قلبها بهاری باشه.... ادما از رنج همدیگه رنج بکشن و باشادی هم سرخوش... دلتنگ بهاری که... مطمئنم ام میرسه اون بهار... بهار ازادی و اگاهی و شرافت ...
بهاری که به انسان بودنمون افتخار کنیم...نوروز تون به شادی و سرور
نوروز سال 98 هم از راه رسید ،ولی ایا برای مردم رنجدیده و ستمدیده سرزمین مان روزی نو را به ارمغان خواهداورد؟؟؟ای کاش ....
سالهاست که در این سرزمین اهورایی نوروز برایم فقط تغییر فصول سال بوده است و بس ....
هرگز نام عید را بر ان ننهاده ام چرا که تا روزی که در این سرزمین فقر و یاس و استبداد ولایت فقیه و زندانی سیاسی و چشمان اشکبار مادران در سوگ نشسته فرزند قلبمان را می ازارد نه خبری از عید است در دلم و نه خبر از نوروز و روزی نو برای مردمان به سوگ نشسته این سرزمین ...
می دانم،
در این سرزمین
بهاری نخواهد بود،
بیا سراب را
بهانه کنیم
می دانم،
در این سرزمین
بهاری نخواهد بود،
بیا سراب را
بهانه کنیم.
من مردمان ساده دلی را می شناسم
که در زمستان بی پایان،
بهار را در خواب دیدند و عکسی در ماه...
افسوس که رویای بهاروجوانه به تاراج رفت و سالهاست چشم انتظار خورشید ازادی... و رویش ..
با ارزوی بهار که روزگاری مردمان ساده دل این سرزمین دل به ان خوش کرده بودند ....!!!!!؟؟؟
باارزوی سالی سرشار از عشق و امید و اگاهی وازادی برای مردم سرزمینم و به امید ازادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و ارزوی ازادی ایران زمین از چنگال استبداد
در انتظار بهار :
دلم تنگ است ...در این ویران سرای یاس و بی برگی ..
در این سرمای جانسوز و نفس گیر بهمن ماه ....
دلم در ارزوی رویش و سبزی و رستن و رفتن ،سخت بیتاب است....
و من در میان این دیوارهای سرد و بی روزن ...
به امید نگاه نورانی خورشید که بر سرزمینم بتابد ،ایستاده ام .....!!!!
اری افسوس اینجا سالهاست زمستان به بهار نرسیده و من هنوز منتظر ایستاده ام ....تا یاد جوانه ها را زنده نگاه دارم !!!!!
اری افسوس اینجا سالهاست زمستان به بهار نرسیده و من هنوز منتظر ایستاده ام تا شاید یاد جوانه ها را زنده نگاه دارم ......!!!!!
تلخ است ،تلخ است و اشکبار این حقیقت پر درد ،مردمان این شهر اندیشه کنان ،با چشمانی مایوس و یخ زده ،بهار را فراموش کرده اند....؟؟؟!!!
با صدایی سرشار از امید فریاد زنان می گویم ، یاسها منتظرند !!و تو گریان گفتی : یاس ها ریخته اند .....
خانه ویران شده است .....من اما با صدایی لرزان می گویم :
باید عاشق شد و ماند ،مثل پرنده ای که در او شوق زندگی ایست ،باید که نقش اندوه و بیابان را از ذهن ها و قلب ها زدود .....باید که ....
ومن زمزمه کنان می گویم :دستهایت را کم دارم ......
https://t.me/ofppi
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اتحاد و همبستگى
مردم
دزفول:
خودروهای نیروی انتظامی، که در جریان شورش دزفول به دست مردم خشمگین واژگون شده اند ۹۸.۱.۱
مردم
دزفول:
خودروهای نیروی انتظامی، که در جریان شورش دزفول به دست مردم خشمگین واژگون شده اند ۹۸.۱.۱
در اولین روز از ماه فروردین ۹۸، پدر و مادر سپیده قلیان، فعال مدنی ساکن اهواز که از ۳۰ دیماه ۱۳۹۷، در بازداشت بهسر میبرد، مقابل دادسرای شهرستان شوش تحصن کردند.
و گفتهاند “مادامی که پاسخی قانع کننده نگیرند به تحصن خود ادامه خواهند داد.”
فرزانه زیلابی، وکیل دادگستری نیز گفتهاست: «یکم فروردین قرار بازداشت موقت اسماعیل بخشی و سپیده قلیان به پایان میرسد».
https://t.me/ofppi
و گفتهاند “مادامی که پاسخی قانع کننده نگیرند به تحصن خود ادامه خواهند داد.”
فرزانه زیلابی، وکیل دادگستری نیز گفتهاست: «یکم فروردین قرار بازداشت موقت اسماعیل بخشی و سپیده قلیان به پایان میرسد».
https://t.me/ofppi
گاه در پیاله شب
غم های بیات را سر می کشم.
از انزجار بارانی که,
حوصله باروت را خیس می کند.
در کوچه و خیابان,
و گوش هایی که در این همه هیاهو
پلک سنگین شان,
بیدار نمی شود.
تا دادی از بیداد
#ﺳﻔﺮﻩ_ﻫﻔﺖ_ﺳﻴﻦ
ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺯﻧﺪاﻧﻲ ﺭا ﺣﺒﺲ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ
اﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺳﻔﺮﻩ ﻫﻔﺖ ﺳﻴﻦ
ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻴﺪ,
ﺷﺎﺩﻱ ﺭا اﺯ ﻣﺎ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ.
ﭼﻮﻥ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻴﺪ,
اﺗﺤﺎﺩﻣﺎﻥ ﺭا ﺧﺪﺷﻪ ﺩاﺭ ﻛﻨﻴﺪ.
ﻣﺎ ﺻﺪاﻱ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺩﺭﺑﻨﺪ ﻫﺴﺘﻴﻢ.
زندانيان سياسى بايد بدونه قيد وشرط آزاد گردند
https://t.me/ofppi
غم های بیات را سر می کشم.
از انزجار بارانی که,
حوصله باروت را خیس می کند.
در کوچه و خیابان,
و گوش هایی که در این همه هیاهو
پلک سنگین شان,
بیدار نمی شود.
تا دادی از بیداد
#ﺳﻔﺮﻩ_ﻫﻔﺖ_ﺳﻴﻦ
ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺯﻧﺪاﻧﻲ ﺭا ﺣﺒﺲ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ
اﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺳﻔﺮﻩ ﻫﻔﺖ ﺳﻴﻦ
ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻴﺪ,
ﺷﺎﺩﻱ ﺭا اﺯ ﻣﺎ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ.
ﭼﻮﻥ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻴﺪ,
اﺗﺤﺎﺩﻣﺎﻥ ﺭا ﺧﺪﺷﻪ ﺩاﺭ ﻛﻨﻴﺪ.
ﻣﺎ ﺻﺪاﻱ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺩﺭﺑﻨﺪ ﻫﺴﺘﻴﻢ.
زندانيان سياسى بايد بدونه قيد وشرط آزاد گردند
https://t.me/ofppi
Forwarded from اتچ بات
🔴🔴از پشت ميله هاى زندان به طبقه كارگر
دانشجويان،
دادفران ،
وهمه عدالت طلبان و برابرى خواهان درود ميفرستم
🔴🔴پیام اسماعیل بخشی از زندان مرکزی اهواز به مناسبت نوروز و سال جدید
"راز زندگی در سعادت است
راز سعادت در شادی
راز شادی در سلامت است
پس شاد باشید و سلامت....
زندگی چیزی جز رنج نیست
معنای زیستن را در رنج می یابیم
پس بیائید در رنج ها ،بر رنج ها بخندیم....."
سبزی ات پایدار هفت تپه،سبز بمان و آن روز که دیگر سبز نباشی ،روز مرگ من است.
همکاران عزیزم،هفته تپه,سرزمین سبزم
طبیعت در فصلی می میرد و در فصلی دیگر دوباره شقایق ها ،گل ها و سرسبزی ها قد می کشند بنگر که دگرگونی ،تغییر و ساختن فردای بهتر سرفصل روشن سال است.
از پشت میله های زندان به طبقه کارگر ،دانشجویان ،دادفران و همه عدالت طلبان و برابری خواهان درود می فرستم، نو روز را شادباش می گویم .چه بگویم که واژه ها برای قدردانی از حمایت مردم عزیز،خواهران و برادرانم، بی وزن هستند.
به امید آزادی ،برابری و عدالت
دوستدار مهرتان/اسماعیل بخشی ؛کارگر هفت تپه از زندان مرکزی شهرستان اهواز
https://t.me/ofppi
دانشجويان،
دادفران ،
وهمه عدالت طلبان و برابرى خواهان درود ميفرستم
🔴🔴پیام اسماعیل بخشی از زندان مرکزی اهواز به مناسبت نوروز و سال جدید
"راز زندگی در سعادت است
راز سعادت در شادی
راز شادی در سلامت است
پس شاد باشید و سلامت....
زندگی چیزی جز رنج نیست
معنای زیستن را در رنج می یابیم
پس بیائید در رنج ها ،بر رنج ها بخندیم....."
سبزی ات پایدار هفت تپه،سبز بمان و آن روز که دیگر سبز نباشی ،روز مرگ من است.
همکاران عزیزم،هفته تپه,سرزمین سبزم
طبیعت در فصلی می میرد و در فصلی دیگر دوباره شقایق ها ،گل ها و سرسبزی ها قد می کشند بنگر که دگرگونی ،تغییر و ساختن فردای بهتر سرفصل روشن سال است.
از پشت میله های زندان به طبقه کارگر ،دانشجویان ،دادفران و همه عدالت طلبان و برابری خواهان درود می فرستم، نو روز را شادباش می گویم .چه بگویم که واژه ها برای قدردانی از حمایت مردم عزیز،خواهران و برادرانم، بی وزن هستند.
به امید آزادی ،برابری و عدالت
دوستدار مهرتان/اسماعیل بخشی ؛کارگر هفت تپه از زندان مرکزی شهرستان اهواز
https://t.me/ofppi
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
دلم از مشعلهای نور فروزان شد
شمارهام را به دیوارها نوشتند
دیوارها به چمنزارهای سبز بدل شد
سلام،
حس میکنم یک لایه از قلبم را برداشتهام.
امروز آفتاب به صورت عمود به چشمانم تابید و یک آن همه چیز سیاه شد. من از دنیای صداها به سپیدار آمدم …
صدای تق تق دمپایی و باز شدن در سلول و کسی که میگوید: «ببین! کُلمنت رو به حال خودش نذار. دو سه روزی یه بار بشورش …»
حالا تمام این صداها جای خودشان را به تصاویر دادهاند. دلتنگ میشوم اما به هیچ عنوان اندوهگین نیستم؛ البته نه به این معنی که شادمانم. بیش از هر چیز واهمه دارم. ترسی عین بختک به جانم افتاده است که مبادا به واسطه اتهام یا مسائلی از این دست خود را تافتهای جدا بافته بدانم و مرزی بین خود و خواهران گرفتار در بندم ایجاد کنم. تمام تلاشم این است که در رنجشان سهیم باشم و برای همین نه دیگر آزادی به قید وثیقه برایم اهمیت دارد نه اصلا به این مسئله فکر میکنم.
فرصت گریستن ندارم. با تمام توانم سعی میکنم برخیزم. البته که در این مدت ننشستهام اما انتظارم از خودم بیشتر از این حرفهاست...
..... حالا دیگر یقین دارم که زندگی ابدا در دل خانه و دانشگاه جریان ندارد. زندگی همین سفرهی شام با سه متهمی است که برای هیچکداممان اهمیت ندارد به چه جرم و اتهامی در سپیدار شب را به صبح میرسانیم. زندگی دقیقا در راهروی زندانی جاریست که زنی با شکم برآمده از آن خندان و آرام عبور میکند (مبادا لیز بخورد) یکهو قهقههاش بلند میشود و زیر لب میگوید: «لگد میزند …»
من درست در قلب زندگی در بندی که نامش نرگس است شعری از محمود درویش را برای همبندیام میخوانم. سپس برای نوزادی لالایی میخوانم که چند ماه پیش همین جا به دنیا آمده است.
ای بهترین رنگ در سیاهی ممتد، اینها را نوشتم تا بدانی حالم بد نیست. به زودی بهار از راه میرسد. همهتان را به طبیعت و گلهای لاله و بنفشه میسپارم.
سپیده از سپیدار
۹۷/۱۲/۲۰ – بند گل نرگس
شمارهام را به دیوارها نوشتند
دیوارها به چمنزارهای سبز بدل شد
سلام،
حس میکنم یک لایه از قلبم را برداشتهام.
امروز آفتاب به صورت عمود به چشمانم تابید و یک آن همه چیز سیاه شد. من از دنیای صداها به سپیدار آمدم …
صدای تق تق دمپایی و باز شدن در سلول و کسی که میگوید: «ببین! کُلمنت رو به حال خودش نذار. دو سه روزی یه بار بشورش …»
حالا تمام این صداها جای خودشان را به تصاویر دادهاند. دلتنگ میشوم اما به هیچ عنوان اندوهگین نیستم؛ البته نه به این معنی که شادمانم. بیش از هر چیز واهمه دارم. ترسی عین بختک به جانم افتاده است که مبادا به واسطه اتهام یا مسائلی از این دست خود را تافتهای جدا بافته بدانم و مرزی بین خود و خواهران گرفتار در بندم ایجاد کنم. تمام تلاشم این است که در رنجشان سهیم باشم و برای همین نه دیگر آزادی به قید وثیقه برایم اهمیت دارد نه اصلا به این مسئله فکر میکنم.
فرصت گریستن ندارم. با تمام توانم سعی میکنم برخیزم. البته که در این مدت ننشستهام اما انتظارم از خودم بیشتر از این حرفهاست...
..... حالا دیگر یقین دارم که زندگی ابدا در دل خانه و دانشگاه جریان ندارد. زندگی همین سفرهی شام با سه متهمی است که برای هیچکداممان اهمیت ندارد به چه جرم و اتهامی در سپیدار شب را به صبح میرسانیم. زندگی دقیقا در راهروی زندانی جاریست که زنی با شکم برآمده از آن خندان و آرام عبور میکند (مبادا لیز بخورد) یکهو قهقههاش بلند میشود و زیر لب میگوید: «لگد میزند …»
من درست در قلب زندگی در بندی که نامش نرگس است شعری از محمود درویش را برای همبندیام میخوانم. سپس برای نوزادی لالایی میخوانم که چند ماه پیش همین جا به دنیا آمده است.
ای بهترین رنگ در سیاهی ممتد، اینها را نوشتم تا بدانی حالم بد نیست. به زودی بهار از راه میرسد. همهتان را به طبیعت و گلهای لاله و بنفشه میسپارم.
سپیده از سپیدار
۹۷/۱۲/۲۰ – بند گل نرگس
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢خسارات و ویرانی در گنبد کاووس در پی جاری شدن سیل
براثر بارندگی و سیل، ۶۰ روستای گنبد کاووس زیر آب رفته و ۲۳ هزار نفر آواره و بی خانمان شده اند.
بر اساس آخرین خبرها، ترکمن صحرا و روستاهای چنسولی، سیدلر، میرزاعلی یلقی، سلاق یلقی، قرنجیک پورامان و مراتع سقر یلقی و قسمتی از روستای قانقرمه، دچار سیل زدگی و آبگرفتگی شدید شده و به زیر آب فرو رفتهاند.
دو کودک در سیل کشته شده و بسیاری از مردم بیخانمان شدهاند. شایان ذکر است، نهادهای دولتی تاکنون هیچ اقدامی نسبت به کمک رسانی به مردم این مناطق انجام نداده اند و در نتیجه مردم به صورت خودجوش در حال کمک رسانی به مردم سیل زده و آسیب دیده هستند.
https://t.me/ofppi
براثر بارندگی و سیل، ۶۰ روستای گنبد کاووس زیر آب رفته و ۲۳ هزار نفر آواره و بی خانمان شده اند.
بر اساس آخرین خبرها، ترکمن صحرا و روستاهای چنسولی، سیدلر، میرزاعلی یلقی، سلاق یلقی، قرنجیک پورامان و مراتع سقر یلقی و قسمتی از روستای قانقرمه، دچار سیل زدگی و آبگرفتگی شدید شده و به زیر آب فرو رفتهاند.
دو کودک در سیل کشته شده و بسیاری از مردم بیخانمان شدهاند. شایان ذکر است، نهادهای دولتی تاکنون هیچ اقدامی نسبت به کمک رسانی به مردم این مناطق انجام نداده اند و در نتیجه مردم به صورت خودجوش در حال کمک رسانی به مردم سیل زده و آسیب دیده هستند.
https://t.me/ofppi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدیجه پاک ضمیر معلم و همسرمحمد حبیبی فعال صنفی و معلم زندانیست. او در این ویدئو خطاب به همراهان جامعه نو، از مطالباتی میگوید که محمدحبیبی در پی تحقق آنها به ۷ سال و نیم زندان محکوم شده است.
https://t.me/ofppi
https://t.me/ofppi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معلولی که در اثر #سیل ویلچرش را آب برد
وی از دیشب تا الان به آب آشامیدنی و غذا دسترسی ندارد
و هیچ مسئول امداد رسانی برای کمک نیامده است
او میگوید هیچ کس غیر از مردم در این منطقه برای
کمک به سیل زدگان نیست..
https://t.me/ofppi
وی از دیشب تا الان به آب آشامیدنی و غذا دسترسی ندارد
و هیچ مسئول امداد رسانی برای کمک نیامده است
او میگوید هیچ کس غیر از مردم در این منطقه برای
کمک به سیل زدگان نیست..
https://t.me/ofppi
رضا امجدی، فعال کارگری بازداشت شد!
بر اساس گزارشات منتشر شده، روز جمعه ۲ فروردین نیروهای سرکوبگر وزارات اطلاعات سنندج، رضا امجدی فعال کارگری را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند! لازم به ذکر است رضا امجدی این فعال کارگری بارها طی سالیان گذشته دستگیر و مدتها در زندان بازداشت شده است.
بر اساس همین گزارشات تاکنونی هیچ خبری از وی در دست نیست!
فروردین ماه ۹۸
بر اساس گزارشات منتشر شده، روز جمعه ۲ فروردین نیروهای سرکوبگر وزارات اطلاعات سنندج، رضا امجدی فعال کارگری را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند! لازم به ذکر است رضا امجدی این فعال کارگری بارها طی سالیان گذشته دستگیر و مدتها در زندان بازداشت شده است.
بر اساس همین گزارشات تاکنونی هیچ خبری از وی در دست نیست!
فروردین ماه ۹۸