This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوشنبه نیروهای گارد ویژه با محاصره اطراف دانشگاه علوم و تحقیقات تهران مانع از شکل گیری تجمعات دانشجویان ميشوند
https://t.me/ofppi
https://t.me/ofppi
عاملين اعدام ميدوند تا اخرين اعدامها را نيز در پايان٢٠١٨ به سرانجام رسانند
چه كودك
وچه پير برايش چه فرقى ميكند حكومتى كه پايه هايش با خون انسانها محكم شده است
سحرگاه دوشنبه ۱۰ دی ماه، یک زندانی به نام
«زمان رضایی»
۶۲ ساله از بند ۱ روان درمانی در زندان مرکزی ارومیه اعدام شد.
https://t.me/ofppi
سرنگون باد جمهورى اسلامى
چه كودك
وچه پير برايش چه فرقى ميكند حكومتى كه پايه هايش با خون انسانها محكم شده است
سحرگاه دوشنبه ۱۰ دی ماه، یک زندانی به نام
«زمان رضایی»
۶۲ ساله از بند ۱ روان درمانی در زندان مرکزی ارومیه اعدام شد.
https://t.me/ofppi
سرنگون باد جمهورى اسلامى
مرگ خاموش یک زندانی ديگر در زندان مرکزی ارومیه
روز ۱۱ دی ماه یک زندانی
«عمر رسولی» در زندان مرکزی ارومیه بر اثر فشارهای روحی و روانی زندان درگذشت .
عمر رسولی ۶۰ ساله محکوم به ۵ سال زندان در بند ۱۵ زندان مرکزی ارومیه بود
و مدت ۷ ماه از دوران حبس وی می گذشت
بر اثر فشارهاى جسمى و روانى اين زندانى ،
دچار حمله قلبی شده و به بیمارستان منتقل گردید اما صبح سه شنبه فوت کرد.
واين اولين و اخرين زندانى نيست كه بر اثر شرايط نامناسب زندان
ورسيدگى نكردن به بيمارى هاى انها
توسط مسئولين وشرايط وحشتناك زندانها به قتل ميرسند
https://t.me/ofppi
مرگ خاموش زندانيان در زندان را محكوم ميكنيم
روز ۱۱ دی ماه یک زندانی
«عمر رسولی» در زندان مرکزی ارومیه بر اثر فشارهای روحی و روانی زندان درگذشت .
عمر رسولی ۶۰ ساله محکوم به ۵ سال زندان در بند ۱۵ زندان مرکزی ارومیه بود
و مدت ۷ ماه از دوران حبس وی می گذشت
بر اثر فشارهاى جسمى و روانى اين زندانى ،
دچار حمله قلبی شده و به بیمارستان منتقل گردید اما صبح سه شنبه فوت کرد.
واين اولين و اخرين زندانى نيست كه بر اثر شرايط نامناسب زندان
ورسيدگى نكردن به بيمارى هاى انها
توسط مسئولين وشرايط وحشتناك زندانها به قتل ميرسند
https://t.me/ofppi
مرگ خاموش زندانيان در زندان را محكوم ميكنيم
مرگ خاموش یک زندانی ديگر در زندان مرکزی ارومیه
http://www.ofppi.org/2019/01/01/20/34/04/
http://www.ofppi.org/2019/01/01/20/34/04/
سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
مرگ خاموش یک زندانی ديگر در زندان مرکزی ارومیه
مرگ خاموش یک زندانی ديگر در زندان مرکزی ارومیه روز ۱۱ دی ماه یک زندانی «عمر رسولی» در زندان مرکزی ارومیه بر اثر فشارهای روحی و روانی زندان درگذشت . عمر رسولی ۶۰ ساله محکوم به ۵ سال زندان در بند ۱۵ …
مهرداد صبوری زندانی سیاسی طی نامه ای از زندان شرایطی که بر او گذشته است را چنین بیان میکند:
http://www.ofppi.org/2019/01/02/02/10/00/
http://www.ofppi.org/2019/01/02/02/10/00/
سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
مهرداد صبوری زندانی سیاسی طی نامه ای از زندان شرایطی که بر او گذشته است را چنین بیان میکند:
نام: مهرداد صبوری فرزند: منصور صبوری متولد: ١/١/١٣٦٨ قد: ١٨٥ سانتیمتر زادگاه: شهرستان کامیاران، روستای گازرخانی نقشه روبەرو (دایره قرمز آلوده شده به گروهکهای چپ) ساکن: شهرستان کامیاران سنجرآ…
گلرخ ابراهیم ایرایی طی نامه ای سر گشاده از زندان اوین چنین نوشت :
ما که درد را و فقر را و سقوط به قعر دره ی ارتجاع را و بیش از یک قرن استبداد را تاب آوردیم. ما که تازیانه خوردیم و ایستادیم. کشته دادیم و ماندیم. سفره های بی نان گشودیم و ادامه دادیم. بر گور قلم، سرود آزادی خواندیم و از پای ننشستیم و حال بر دیوار لرزان و پایه های ارتجاع می کوبیم. تا لرزشی دوباره. تا عمیق تر شدن ترک های افتاده بر پیکر استبداد ایستادهایم حتی اگر دشنه ی زهرآگین دژخیم، پهلویمان را دریده قصد جان مان را کنند.
ایستادهایم در کنار کارگرانی که حقوق معوقه شان مرز ماه و سال را درنوردیده است. ایستادهایم با رانندگانی که هراسی از شاخ و شانه کشیدن های او که خود را قاضیالقضات میخواند به دل راه ندادهاند و مصرند بر احقاق حقوق پایمال شده شان.ایستادهایم با معلمان در بند که دانشآموزان شان مهر دیگری را بی آنان آغاز کردهاند.
با کولبران کردستان هدف گلوله ی کین قرار گرفتیم و با فعالان محیط زیست به آتش کشیده شدیم. با کودکان بلوچ در کپرها کلاس درس برپا نمودیم و دستان یخ زده مان را در تصور کانکسهای وعده داده شده به مردم زلزله زده کرمانشاه گرم نمودیم.
با مسکن مهر آوار شدیم. و با اندوختههای مالی کشور ته کشدیم. با خوزستان ریهها را از ریزگردها پر کردیم و با دراویش تن به باتوم و سر به دار دادیم.
با دهه ی شصت در دشت بی فرهنگی خود غوطه خوردیم و بر تن داریم هنوز ترکه ی بیداد آن را. با قتل های زنجیرهای کاردآجین شدیم و با قیام اعتراضی هشتاد و هشت طعم فریب را چشیدیم و به خانههایمان کشانده شدیم.
با اقلیت های مذهبی از حقوق شهروندی محروم ماندیم و گورستان هایمان زیرو رو شد و به بند کشیده شدیم و وادار به جلای وطن گردیدیم.با هزاران هم وطن در دردی مشترک به تماشا نشستیم مصادره ی اموال هموطنانمان را.
با دختران شین آباد زجر کشیدیم و در اردوهای دانش آموزی دست و پای مان را از دست داده روانه ی بیمارستان و گورستان شدیم. در کوی دانشگاه قلع و قمع شدیم و ناپدید شدیم و به زنجیر کشیده شدیم. تاوان خالی بودن صندوق های ارزی کشور و به یغما رفتن بودجه و اقتصاد ورشکسته و صعود حیرت آور تورم افسار گسیخته و نوسانات بازار را به سیلی و سرخی گونه پرداختیم و در نمایش چند دقیقه ای رسانه ای، داستان کهنه و نخ نما را به تماشا نشستیم و با وعده ی اعدام قربانیان دست چین شده، بر این تراژدی تلخ و تکراری اندوهگین شدیم.
تاب آوردیم ناتوانی و عدم مدیریتی فاحش را که ختم شد به فقر و خفقان و بدنامی بینالمللی و سرافکندگی و رسوایی و تنزلمان داد به پایین ترین رتبه های سربلندی و نائل مان نمود به اوج قله های فساد و فحشا و فقر فرهنگی. تاب آوردیم جا ماندن لنگه کفش های سفاهت را بر دیوار سفارت این کشور و آن کشور که حال به تلنگری شان دچار بحران میگردیم. به نام تروریست و منافق و داعشی و لامذهب سر به دار شدیم و تفتیش عقاید شدیم و محروم از حق تحصیل.
اما همچنان پیگیر ماندیم بر خواسته های برحق مان – تا آزاد شدن فعالیت احزاب، اصناف و اتحادیه ها تا توقف اعدام تا آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی تا شکسته شدن فضای انحصاری رسانهها تا برچیده شن دادگاههای فرمایشی و پایان دادن به خفقان و فضای امنیتی حاکم بر جامعه و تا توقف خصوصی سازی ها و بازگرداندن اموال فرودستان از جیبهای غیر بر سر سفره شان حتی اگر دوباره و دوباره به زنجیرمان کشند ایستادهایم و مصریم بر احقاق حقمان در این روزهای پر التهاب که پاسخ اعتراض را به حبس و شکنجه و ترور و اعدام خواهند داد، ز ژرفِ آتش و خون، به صبح توده نوید خواهیم داد، رهایی خلق ایران را ، که نبرد ما را آیین است، حتی اگر کهکشان فردایش ز خون مان و ز سرخِ چهر هامان آذین بندد” نقاب تزویر و ریای مکارانه به زیر افکنده شد.
باشد که تاج استبداد در هم شکنیم.
گلرخ ابراهیمی ایرایی
بند زنان زندان اوین
دیماه ۹۷
http://www.ofppi.org/2019/01/04/12/33/20/
ما که درد را و فقر را و سقوط به قعر دره ی ارتجاع را و بیش از یک قرن استبداد را تاب آوردیم. ما که تازیانه خوردیم و ایستادیم. کشته دادیم و ماندیم. سفره های بی نان گشودیم و ادامه دادیم. بر گور قلم، سرود آزادی خواندیم و از پای ننشستیم و حال بر دیوار لرزان و پایه های ارتجاع می کوبیم. تا لرزشی دوباره. تا عمیق تر شدن ترک های افتاده بر پیکر استبداد ایستادهایم حتی اگر دشنه ی زهرآگین دژخیم، پهلویمان را دریده قصد جان مان را کنند.
ایستادهایم در کنار کارگرانی که حقوق معوقه شان مرز ماه و سال را درنوردیده است. ایستادهایم با رانندگانی که هراسی از شاخ و شانه کشیدن های او که خود را قاضیالقضات میخواند به دل راه ندادهاند و مصرند بر احقاق حقوق پایمال شده شان.ایستادهایم با معلمان در بند که دانشآموزان شان مهر دیگری را بی آنان آغاز کردهاند.
با کولبران کردستان هدف گلوله ی کین قرار گرفتیم و با فعالان محیط زیست به آتش کشیده شدیم. با کودکان بلوچ در کپرها کلاس درس برپا نمودیم و دستان یخ زده مان را در تصور کانکسهای وعده داده شده به مردم زلزله زده کرمانشاه گرم نمودیم.
با مسکن مهر آوار شدیم. و با اندوختههای مالی کشور ته کشدیم. با خوزستان ریهها را از ریزگردها پر کردیم و با دراویش تن به باتوم و سر به دار دادیم.
با دهه ی شصت در دشت بی فرهنگی خود غوطه خوردیم و بر تن داریم هنوز ترکه ی بیداد آن را. با قتل های زنجیرهای کاردآجین شدیم و با قیام اعتراضی هشتاد و هشت طعم فریب را چشیدیم و به خانههایمان کشانده شدیم.
با اقلیت های مذهبی از حقوق شهروندی محروم ماندیم و گورستان هایمان زیرو رو شد و به بند کشیده شدیم و وادار به جلای وطن گردیدیم.با هزاران هم وطن در دردی مشترک به تماشا نشستیم مصادره ی اموال هموطنانمان را.
با دختران شین آباد زجر کشیدیم و در اردوهای دانش آموزی دست و پای مان را از دست داده روانه ی بیمارستان و گورستان شدیم. در کوی دانشگاه قلع و قمع شدیم و ناپدید شدیم و به زنجیر کشیده شدیم. تاوان خالی بودن صندوق های ارزی کشور و به یغما رفتن بودجه و اقتصاد ورشکسته و صعود حیرت آور تورم افسار گسیخته و نوسانات بازار را به سیلی و سرخی گونه پرداختیم و در نمایش چند دقیقه ای رسانه ای، داستان کهنه و نخ نما را به تماشا نشستیم و با وعده ی اعدام قربانیان دست چین شده، بر این تراژدی تلخ و تکراری اندوهگین شدیم.
تاب آوردیم ناتوانی و عدم مدیریتی فاحش را که ختم شد به فقر و خفقان و بدنامی بینالمللی و سرافکندگی و رسوایی و تنزلمان داد به پایین ترین رتبه های سربلندی و نائل مان نمود به اوج قله های فساد و فحشا و فقر فرهنگی. تاب آوردیم جا ماندن لنگه کفش های سفاهت را بر دیوار سفارت این کشور و آن کشور که حال به تلنگری شان دچار بحران میگردیم. به نام تروریست و منافق و داعشی و لامذهب سر به دار شدیم و تفتیش عقاید شدیم و محروم از حق تحصیل.
اما همچنان پیگیر ماندیم بر خواسته های برحق مان – تا آزاد شدن فعالیت احزاب، اصناف و اتحادیه ها تا توقف اعدام تا آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی تا شکسته شدن فضای انحصاری رسانهها تا برچیده شن دادگاههای فرمایشی و پایان دادن به خفقان و فضای امنیتی حاکم بر جامعه و تا توقف خصوصی سازی ها و بازگرداندن اموال فرودستان از جیبهای غیر بر سر سفره شان حتی اگر دوباره و دوباره به زنجیرمان کشند ایستادهایم و مصریم بر احقاق حقمان در این روزهای پر التهاب که پاسخ اعتراض را به حبس و شکنجه و ترور و اعدام خواهند داد، ز ژرفِ آتش و خون، به صبح توده نوید خواهیم داد، رهایی خلق ایران را ، که نبرد ما را آیین است، حتی اگر کهکشان فردایش ز خون مان و ز سرخِ چهر هامان آذین بندد” نقاب تزویر و ریای مکارانه به زیر افکنده شد.
باشد که تاج استبداد در هم شکنیم.
گلرخ ابراهیمی ایرایی
بند زنان زندان اوین
دیماه ۹۷
http://www.ofppi.org/2019/01/04/12/33/20/
سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
گلرخ ابراهیم ایرایی طی نامه ای سر گشاده از زندان اوین چنین نوشت :
“ما که درد را و فقر را و سقوط به قعر دره ی ارتجاع را و بیش از یک قرن استبداد را تاب آوردیم. ما که تازیانه خوردیم و ایستادیم. کشته دادیم و ماندیم. سفره های بی نان گشودیم و ادامه دادیم. بر گور…
اسماعیل بخشی طی نامه ای به شرح زیر خواستار مناظره تلوزیونی با وزیر اطلاعات شده است:
جناب آقای علوی در ۲۵ روزی که ناعادلانه در بازداشت وزارت اطلاعات بودم مصائب و رنج هایی بر من تحمیل شد که هنوز از شرّ آنها خلاص نشدم و برای رهایی از آن ها به داروهای اعصاب و روان پناه آوردهام، اما در این مدت دو پرسش اساسی مثل خُره مغز مرا درگیر خود کرده است که پاسخ دهنده ی اصلی آنها فقط شخص شما میباشید و این حق بنده و ملت شریف ایران است که پاسخ این پرسشها را بدانیم.
اول اینکه در روزهای اول بدون دلیل یا هیچ حرفی تا سر حد مرگ مرا شکنجه و زیر مشت و لگد گرفتند که تا ۷۲ساعت در سلولم از جایم نمیتوانستم تکان بخورم و آنقدر زده بودند که حتی از تاب درد خوابیدن هم برایم زجزآور بود و امروز پس از گذشت تقریبا دوماه از آن روز سخت در دندههای شکستهام، کلیهها، گوش چپم و بیضههایم احساس درد میکنم.
.
جالب اینکه شکنجه گران خود را سرباز گمنام امام زمان مینامیدند اما به بنده و خانم قلیان انواع اقسام فحشهای رکیک جنسی میدادند و ایشان راهم کتک میزدند اما از شکنجهی جسمی بدتر، شکنجه های روانی بود، نمیدانم چه بر سرم آوردند که مثل موش آب کشیده شده بودم و هنوز دستهایم میلرزد، منی که زمین زیر پایم میلرزید تحقیر شدم و به شخصیت دیگری بدل شده بودم و هنوز با وجود قرص های اعصاب و روان گاهی دچار حملههای شدید عصبی روحی و روانی میشوم، اکنون از جنابعالی بعنوان وزیر اطلاعات و کسی که خودش یک روحانی مذهبی ست این پرسش را دارم : از نظر اخلاقی، حقوق بشری و بخصوص دین اسلام حکم شکنجهی یک بازداشتی چیست؟ آیا رواست؟ اگر رواست به چه میزان؟
.
مسئله دوم که برای من و خانوادهام بسیار بسیار مهمتر از شکنجههای جسمی و روحی ست بحث «شنودِ» مکالمات تلفنی بنده و خانوادهام توسط دستگاه اطلاعاتی شماست، بازجویم میگفت ما از همه چیز تو خبر داریم حتی میدانیم همسرت چند بار بخاطر مبارزاتت با تو دعوا کرده است گفتم از کجا میدانید گفت مدت ها تماس های تو «شنود» میشد که باعث عصبانیت شدید من حین بازجویی شد حال پرسش بنده و خانوادهام از شما بعنوان وزیر اطلاعات و یک شخصیت روحانی و مذهبی این است که : آیا «شنود» خصوصیترین مکالمات انسانها از نظر اخلاقی، حقوق بشری و دین اسلام رواست؟ به چه حقی مکالمات تلفنی خصوصی بنده و همسر عزیزم را دستگاه اطلاعاتی شما باید «شنود» کند؟؟؟
.
لذا جناب آقای علوی اینجانب اسماعیل بخشی برای شنیدن پاسخ هایتان شما را به یک مناظره در یک برنامه زنده تلویزیونی دعوت میکنم.
اسماعیل بخشی
۱۴ دی ۹۷
http://www.ofppi.org/2019/01/04/12/37/13/
جناب آقای علوی در ۲۵ روزی که ناعادلانه در بازداشت وزارت اطلاعات بودم مصائب و رنج هایی بر من تحمیل شد که هنوز از شرّ آنها خلاص نشدم و برای رهایی از آن ها به داروهای اعصاب و روان پناه آوردهام، اما در این مدت دو پرسش اساسی مثل خُره مغز مرا درگیر خود کرده است که پاسخ دهنده ی اصلی آنها فقط شخص شما میباشید و این حق بنده و ملت شریف ایران است که پاسخ این پرسشها را بدانیم.
اول اینکه در روزهای اول بدون دلیل یا هیچ حرفی تا سر حد مرگ مرا شکنجه و زیر مشت و لگد گرفتند که تا ۷۲ساعت در سلولم از جایم نمیتوانستم تکان بخورم و آنقدر زده بودند که حتی از تاب درد خوابیدن هم برایم زجزآور بود و امروز پس از گذشت تقریبا دوماه از آن روز سخت در دندههای شکستهام، کلیهها، گوش چپم و بیضههایم احساس درد میکنم.
.
جالب اینکه شکنجه گران خود را سرباز گمنام امام زمان مینامیدند اما به بنده و خانم قلیان انواع اقسام فحشهای رکیک جنسی میدادند و ایشان راهم کتک میزدند اما از شکنجهی جسمی بدتر، شکنجه های روانی بود، نمیدانم چه بر سرم آوردند که مثل موش آب کشیده شده بودم و هنوز دستهایم میلرزد، منی که زمین زیر پایم میلرزید تحقیر شدم و به شخصیت دیگری بدل شده بودم و هنوز با وجود قرص های اعصاب و روان گاهی دچار حملههای شدید عصبی روحی و روانی میشوم، اکنون از جنابعالی بعنوان وزیر اطلاعات و کسی که خودش یک روحانی مذهبی ست این پرسش را دارم : از نظر اخلاقی، حقوق بشری و بخصوص دین اسلام حکم شکنجهی یک بازداشتی چیست؟ آیا رواست؟ اگر رواست به چه میزان؟
.
مسئله دوم که برای من و خانوادهام بسیار بسیار مهمتر از شکنجههای جسمی و روحی ست بحث «شنودِ» مکالمات تلفنی بنده و خانوادهام توسط دستگاه اطلاعاتی شماست، بازجویم میگفت ما از همه چیز تو خبر داریم حتی میدانیم همسرت چند بار بخاطر مبارزاتت با تو دعوا کرده است گفتم از کجا میدانید گفت مدت ها تماس های تو «شنود» میشد که باعث عصبانیت شدید من حین بازجویی شد حال پرسش بنده و خانوادهام از شما بعنوان وزیر اطلاعات و یک شخصیت روحانی و مذهبی این است که : آیا «شنود» خصوصیترین مکالمات انسانها از نظر اخلاقی، حقوق بشری و دین اسلام رواست؟ به چه حقی مکالمات تلفنی خصوصی بنده و همسر عزیزم را دستگاه اطلاعاتی شما باید «شنود» کند؟؟؟
.
لذا جناب آقای علوی اینجانب اسماعیل بخشی برای شنیدن پاسخ هایتان شما را به یک مناظره در یک برنامه زنده تلویزیونی دعوت میکنم.
اسماعیل بخشی
۱۴ دی ۹۷
http://www.ofppi.org/2019/01/04/12/37/13/
سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
اسماعیل بخشی طی نامه ای به شرح زیر خواستار مناظره تلوزیونی با وزیر اطلاعات شده است:
جناب آقای علوی در ۲۵ روزی که ناعادلانه در بازداشت وزارت اطلاعات بودم مصائب و رنج هایی بر من تحمیل شد که هنوز از شرّ آنها خلاص نشدم و برای رهایی از آن ها به داروهای اعصاب و روان پناه آوردهام…
بازداشت یکی دیگر از کارگران فولاد اهواز
روز پنج شنبه ۱۳ دی ماه،
محمد رضا نعمت پور یکی دیگر از
کارگران فولاد اهواز توسط ماموران امنیتی بازداشت شده و همراه با ۷ کارگر دیگر در زندان بسر میبرد.
شرکت ملی فولاد اهواز هم اکنون دردست دستگاههای امنیتی و قضایی کشور است
و این تهدید و بازداشت ها مقدمه ای برای تعطیلی گروه ملی فولاد اهواز میباشد.
كارگران زندانى بايد بدونه قيد و شرط آزاد شوند
https://t.me/joinchat/B_eI9lF_TcUJj9Uiu4Kn3Q
روز پنج شنبه ۱۳ دی ماه،
محمد رضا نعمت پور یکی دیگر از
کارگران فولاد اهواز توسط ماموران امنیتی بازداشت شده و همراه با ۷ کارگر دیگر در زندان بسر میبرد.
شرکت ملی فولاد اهواز هم اکنون دردست دستگاههای امنیتی و قضایی کشور است
و این تهدید و بازداشت ها مقدمه ای برای تعطیلی گروه ملی فولاد اهواز میباشد.
كارگران زندانى بايد بدونه قيد و شرط آزاد شوند
https://t.me/joinchat/B_eI9lF_TcUJj9Uiu4Kn3Q
Forwarded from اتچ بات
بهیاد مادر بهکیش؛ دادخواه ۶شقایق سرخ جاويد
«من بیشتر عمرم را جلوی در زندانها برای گرفتن ملاقات و در گورستانها گذراندم».
ننگ و نفرین ابدی برعاملان وعامران این جنایات
مادر بهکیش، این نام زیبا، مهربان و ستودنی را کمتر کسی است که نشناسد.
کسانی که حتی یک بار کلید واژههایی مانند
«خاوران»،
«تابستان ۶۷»،
«کشتار زندانیان سیاسی»، «مادران عزادار»
یا « دهه ۶۰»
به گوششان خورده باشد،
با یک جستجوی ساده به «مادر بهکیش» خواهند رسید.
شاید در تصور نگنجد که مادری ۵ فرزند و یک داماد خود را در نبرد با حاکمیت ننگین جمهورى اسلامى از دست داده و همچنان پایدار مانده باشد.
نیره جلالی مهاجر(مادر بهکیش)،
مادر فدائیان شهید: «محمد بهکیش(شهادت در سال ۶۰)، زهرا بهکیش(شهادت در شهریور ۶۲)
و همسرش سیامک اسدیان(شهادت در مهر ۶۰)، محسن بهکیش(شهادت در اردیبهشت ۶۴)،
محمود و علی بهکیش(شهادت در شهریور ۶۷) است.
این مادر قهرمان و مقاوم در سرتاسر زندگیاش یک آن از دادخواهی خون فرزندانش بازنایستاد.
خود در این باره میگوید:
«من بیشتر عمرم را جلوی در زندانها برای گرفتن ملاقات و در گورستانها گذراندم»
ما به دادخواهى ايستاده ايم
سرنگون باد جمهورى اسلامى
https://t.me/ofppi
«من بیشتر عمرم را جلوی در زندانها برای گرفتن ملاقات و در گورستانها گذراندم».
ننگ و نفرین ابدی برعاملان وعامران این جنایات
مادر بهکیش، این نام زیبا، مهربان و ستودنی را کمتر کسی است که نشناسد.
کسانی که حتی یک بار کلید واژههایی مانند
«خاوران»،
«تابستان ۶۷»،
«کشتار زندانیان سیاسی»، «مادران عزادار»
یا « دهه ۶۰»
به گوششان خورده باشد،
با یک جستجوی ساده به «مادر بهکیش» خواهند رسید.
شاید در تصور نگنجد که مادری ۵ فرزند و یک داماد خود را در نبرد با حاکمیت ننگین جمهورى اسلامى از دست داده و همچنان پایدار مانده باشد.
نیره جلالی مهاجر(مادر بهکیش)،
مادر فدائیان شهید: «محمد بهکیش(شهادت در سال ۶۰)، زهرا بهکیش(شهادت در شهریور ۶۲)
و همسرش سیامک اسدیان(شهادت در مهر ۶۰)، محسن بهکیش(شهادت در اردیبهشت ۶۴)،
محمود و علی بهکیش(شهادت در شهریور ۶۷) است.
این مادر قهرمان و مقاوم در سرتاسر زندگیاش یک آن از دادخواهی خون فرزندانش بازنایستاد.
خود در این باره میگوید:
«من بیشتر عمرم را جلوی در زندانها برای گرفتن ملاقات و در گورستانها گذراندم»
ما به دادخواهى ايستاده ايم
سرنگون باد جمهورى اسلامى
https://t.me/ofppi
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
وضعیت جسمی علی نجاتی وخیم است
✅زیلابی، وکیل کارگران هفتتپه در گفتوگو با امتداد: شرایط محل بازداشت، وضعیت نجاتی را وخیم کرده است/ محرومیت دوتن از کارگران فولاد اهواز از دیدار با وکیل
📌فرزانه زیلابی، وکیل کارگران شرکت نیشکر هفتتپه، با ابراز نگرانی از وضعیت جسمانی علی نجاتی، کارگر زندانی شرکت هفتتپه، در گفتگو با #امتداد، اظهار داشت:
📌این کارگر که در تاریخ هشتم آذرماه در یک اقدام مشترک از سوی اجرای احکام کیفری شهرستان اندیمشک و ماموران امنیتی وزارت اطلاعات برای عناوین اتهامی جدید دستگیر شد، همچنان تحت بازداشت موقت قرار دارد. وی اگرچه از بازداشتگاه امنیتی به زندان دزفول منتقل شده، اما شرایط بند محل نگهداری خود را بسیار نامساعد دانسته و این مسئله بیماری قلبی و تنفسی وی را تشدید کرده است.
📌 با توجه به بیماریهای قلبی و کلیوی موکل بنده و خطرناک بودن وضعیت جسمی وی، از تاریخ بازداشت، لوایح متعددی به شعبه اول دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب شوش ارائه و تقاضای فک قرار بازداشت نجاتی را داشتهام. همچنین در راستای اعمال ماده ۵۰۲ قانون آیین دادرسی کیفری، از قاضی اجرای احکام کیفری، تقاضای ارجاع موکل به پزشکی قانونی و تبدیل مجازات حبس وی را داشتهام.
📌 متاسفانه در حالی که وضعیت جسمی این کارگر بازداشتی، روز به روز بدتر شده و دسترسی منظم به داروهای خود ندارد، با تعلل و تاخیر، تاکنون به پزشکی قانونی ارجاع نشده است. در حالی که پزشک زندان نیز ارجاع موکل به پزشک متخصص را ضروری تشخیص داده است.
📌موکلین بنده، آقایان، غریب حویزاوی و کریم سیاحی از کارگران گروه ملی فولاد اهواز نیز همچنان در قرار بازداشت موقت بسر میبرند و از دسترسی به وکیل خود محروم هستند.
ارسالی به کانال تلگرامی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
كارگران زندانى بايد بدون قيد و شرط آزاد گردند
https://t.me/ofppi
✅زیلابی، وکیل کارگران هفتتپه در گفتوگو با امتداد: شرایط محل بازداشت، وضعیت نجاتی را وخیم کرده است/ محرومیت دوتن از کارگران فولاد اهواز از دیدار با وکیل
📌فرزانه زیلابی، وکیل کارگران شرکت نیشکر هفتتپه، با ابراز نگرانی از وضعیت جسمانی علی نجاتی، کارگر زندانی شرکت هفتتپه، در گفتگو با #امتداد، اظهار داشت:
📌این کارگر که در تاریخ هشتم آذرماه در یک اقدام مشترک از سوی اجرای احکام کیفری شهرستان اندیمشک و ماموران امنیتی وزارت اطلاعات برای عناوین اتهامی جدید دستگیر شد، همچنان تحت بازداشت موقت قرار دارد. وی اگرچه از بازداشتگاه امنیتی به زندان دزفول منتقل شده، اما شرایط بند محل نگهداری خود را بسیار نامساعد دانسته و این مسئله بیماری قلبی و تنفسی وی را تشدید کرده است.
📌 با توجه به بیماریهای قلبی و کلیوی موکل بنده و خطرناک بودن وضعیت جسمی وی، از تاریخ بازداشت، لوایح متعددی به شعبه اول دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب شوش ارائه و تقاضای فک قرار بازداشت نجاتی را داشتهام. همچنین در راستای اعمال ماده ۵۰۲ قانون آیین دادرسی کیفری، از قاضی اجرای احکام کیفری، تقاضای ارجاع موکل به پزشکی قانونی و تبدیل مجازات حبس وی را داشتهام.
📌 متاسفانه در حالی که وضعیت جسمی این کارگر بازداشتی، روز به روز بدتر شده و دسترسی منظم به داروهای خود ندارد، با تعلل و تاخیر، تاکنون به پزشکی قانونی ارجاع نشده است. در حالی که پزشک زندان نیز ارجاع موکل به پزشک متخصص را ضروری تشخیص داده است.
📌موکلین بنده، آقایان، غریب حویزاوی و کریم سیاحی از کارگران گروه ملی فولاد اهواز نیز همچنان در قرار بازداشت موقت بسر میبرند و از دسترسی به وکیل خود محروم هستند.
ارسالی به کانال تلگرامی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
كارگران زندانى بايد بدون قيد و شرط آزاد گردند
https://t.me/ofppi
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
دعوتنامه اسماعیل بخشی برای مناظره تلویزیونی با وزیر اطلاعات
Inviting Hojjat-ul-Islam Alavi, the Minister of Intelligence of the Islamic republic of Iran, to a live debate on national TV
Mr. Alavi,
During the 25 days I was unjustly held in detention by your Ministry of Intelligence I was inflicted with pains and sufferings I am still grappling with, as a result of which I have had to resort to and seek relief in psychotropic drugs. Throughout this time I have been plagued by two questions, to which you alone are chiefly answerable. And it is my, as well as the whole honorable people of Iran’s, right to know the answers to them.
First: during the first few days of detention I was tortured to the brink of death without hearing a single reason or even being spoken to a single word. The torrent of the kicks and punches was so harsh that afterwards, in my solitary cell, I could not even move a limb. The pain was also too much to let me get a wink of sleep. And now, almost two months after, I still feel pain in my broken ribs, kidneys, left ear and testicles. The torturers, lo and behold, called themselves “The Unknown Soldiers of the Hidden Imam of the Age”, but they showered both me and Ms. Sepide Gholyaan, also being bashed, with a whole slew of the most obscene swearwords.
The most painful part of the whole ordeal was the psychological tortures. I wonder what your torturers did to me to reduce me to a timid mouse with trembling hands! I, who felt to be the proudest person on earth, was reduced to a humiliated character, a totally different person, to the extent that I am sometimes in the throes of intense psychological attacks, despite all the medication I use to stop them.
Therefore, I ask you, as both the country’s Minister of Intelligence and a spiritual man, a clergyman: How do you explain the torturing of a detainee from a moral, human-rights and, especially, Islamic perspective? Is it justified? If “yes”, to what degree?
The second problem that that bugs me, Mr. Alavi, is much more significant to me and my family than the physical and psychological tortures is the tapping of my phone and eavesdropping on my and my family’s conversations by your intelligence services. I was told by my interrogator, ‘We know everything about you. We even know how many times your wife has argued with you about your struggles.’ When I asked, ‘How do you know?’, he replied, “Your phone was tapped for a long time’. This exasperated me even during the unbearable interrogation I had been subjected to. Now, my and my family’s question for you, as both the country’s Minister of Intelligence and a spiritual man, a clergyman, is: “Is eavesdropping on the people’s most private conversations justified from a moral, human-rights and, especially, Islamic perspective? Who has given your intelligence services the right to eavesdrop on my private conversations with my beloved wife?’
I, therefore, invite you, Mr. Alavi, to a live debate on national TV in order to hear your answers to the above questions.
Ismael Bakhshi
Jan. 4, 2019
https://t.me/ofppi
Inviting Hojjat-ul-Islam Alavi, the Minister of Intelligence of the Islamic republic of Iran, to a live debate on national TV
Mr. Alavi,
During the 25 days I was unjustly held in detention by your Ministry of Intelligence I was inflicted with pains and sufferings I am still grappling with, as a result of which I have had to resort to and seek relief in psychotropic drugs. Throughout this time I have been plagued by two questions, to which you alone are chiefly answerable. And it is my, as well as the whole honorable people of Iran’s, right to know the answers to them.
First: during the first few days of detention I was tortured to the brink of death without hearing a single reason or even being spoken to a single word. The torrent of the kicks and punches was so harsh that afterwards, in my solitary cell, I could not even move a limb. The pain was also too much to let me get a wink of sleep. And now, almost two months after, I still feel pain in my broken ribs, kidneys, left ear and testicles. The torturers, lo and behold, called themselves “The Unknown Soldiers of the Hidden Imam of the Age”, but they showered both me and Ms. Sepide Gholyaan, also being bashed, with a whole slew of the most obscene swearwords.
The most painful part of the whole ordeal was the psychological tortures. I wonder what your torturers did to me to reduce me to a timid mouse with trembling hands! I, who felt to be the proudest person on earth, was reduced to a humiliated character, a totally different person, to the extent that I am sometimes in the throes of intense psychological attacks, despite all the medication I use to stop them.
Therefore, I ask you, as both the country’s Minister of Intelligence and a spiritual man, a clergyman: How do you explain the torturing of a detainee from a moral, human-rights and, especially, Islamic perspective? Is it justified? If “yes”, to what degree?
The second problem that that bugs me, Mr. Alavi, is much more significant to me and my family than the physical and psychological tortures is the tapping of my phone and eavesdropping on my and my family’s conversations by your intelligence services. I was told by my interrogator, ‘We know everything about you. We even know how many times your wife has argued with you about your struggles.’ When I asked, ‘How do you know?’, he replied, “Your phone was tapped for a long time’. This exasperated me even during the unbearable interrogation I had been subjected to. Now, my and my family’s question for you, as both the country’s Minister of Intelligence and a spiritual man, a clergyman, is: “Is eavesdropping on the people’s most private conversations justified from a moral, human-rights and, especially, Islamic perspective? Who has given your intelligence services the right to eavesdrop on my private conversations with my beloved wife?’
I, therefore, invite you, Mr. Alavi, to a live debate on national TV in order to hear your answers to the above questions.
Ismael Bakhshi
Jan. 4, 2019
https://t.me/ofppi
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
🔴🔴🔴گلستان هفتم را فراموش نخواهيم كرد
يورش ماموران تا دندان مسلح به دراويش معترض
شليك،
بازداشت
شكنجه
واعدام
اعتصاب درزندان و رها شدن در كنج انفرادى بازداشتيان دراويش
با خون و شكستگى و سرانجام
بدونه مداوا
حسن شاهرضايكى از دراويش محبوس در زندان فشافویه به دلیل خارج نشدن ساچمههای اصابتکرده در جریان بازداشت خشونتآمیز ،حادثهی گلستان هفتم، به عفونت شدید ریه دچار شده است.
همبندیهای اين زندانى گفتهاند دهها ساچمه در بدن و از جمله به بافت حسن شاهرضا نفوذ کرده که با وجود گذشت ۱۰ ماه از بازداشت هنوز از بدنش خارج نشده است.
گفته میشود درویشان زندانی به دلیل بیتوجهی مسئولان زندان به درمان آنان، با درِقوطی کنسروماهی اقدام به جراحی خود کردهاند تا ساچمههایی را که از تفنگهای ساچمهزن نیروی انتظامی در شب بازداشت به آنها اصابت کرده است از تن خود خارج کنند.
حسن شاهرضا با حکم دادگاه انقلاب به ۷ سال حبس تعزیری محکوم شده است.
🔴🔴🔴گلستان هفتم را فراموش نخواهيم كرد
يورش ماموران تا دندان مسلح به دراويش معترض
شليك،
بازداشت
شكنجه
واعدام
اعتصاب درزندان و رها شدن در كنج انفرادى بازداشتيان دراويش
با خون و شكستگى و سرانجام
بدونه مداوا
حسن شاهرضايكى از دراويش محبوس در زندان فشافویه به دلیل خارج نشدن ساچمههای اصابتکرده در جریان بازداشت خشونتآمیز ،حادثهی گلستان هفتم، به عفونت شدید ریه دچار شده است.
همبندیهای اين زندانى گفتهاند دهها ساچمه در بدن و از جمله به بافت حسن شاهرضا نفوذ کرده که با وجود گذشت ۱۰ ماه از بازداشت هنوز از بدنش خارج نشده است.
گفته میشود درویشان زندانی به دلیل بیتوجهی مسئولان زندان به درمان آنان، با درِقوطی کنسروماهی اقدام به جراحی خود کردهاند تا ساچمههایی را که از تفنگهای ساچمهزن نیروی انتظامی در شب بازداشت به آنها اصابت کرده است از تن خود خارج کنند.
حسن شاهرضا با حکم دادگاه انقلاب به ۷ سال حبس تعزیری محکوم شده است.
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
پیام عباس واحدیان شاهرودی پس از آزادی زندان:
تا زنده ام لحظه ای دست از دفاع از حقوق ملت ایران بر نمی دارم و آرزوی قلبی من آنست که ایران مان کشوری آزاد و آباد گرد
……………..
با درود و عرض ادب به پیشگاه ملت شریف و دردمند ایران عزیز
سرانجام فرصتی دست داد تا گزارشی مختصر از جریان دستگیریم خدمت شما خوبان تقدیم نمایم.
صبح ۱۹ مهرماه توسط وزارت اطلاعات بازداشت شده و در طی سه هفته ابتدائی در سلول انفرادی نگهداری و تحت بازجویی های مختلف قرار گرفتم.
هدف بازجویان در آغاز راضی نمودنم به سکوت و دست برداشتن از انتقاد( البته بدانگونه که ایشان خرسند شوند انتقاد کردنم مشکلی نداشت!!) بود .
سپس از انفرادی به اتاق عمومی در بازداشتگاه اطلاعات منتقل شده و ۱۵روز بعد از آن در آنجا بودم اما همچنان بدور از ملاقات و دسترسی به وکیل و...!
فشار افکار عمومی و رسانه ها و مجامع بین المللی از یکسو و بی نتیجه بودن دستگیریم و عدم همراهی با خواسته های آنان ،وزارت اطلاعات را در موقعیت دشواری قرار داده بود.
نهایتا پرونده و خودم را نزد بازپرس شعبه ۹۰۳ مشهد فرستاده و عصر آنروز به زندان وکیل آباد بند امنیتی ۶/۱ منتقل شدم.
چند روز بعد مجددا به دادگاه اعزام و اینبار بر خلاف بار قبل فهرست بلند بالایی از چندین اتهام سنگین منجمله:
اقدام علیه امنیت داخلی
تشویش افکار عمومی
توهین به بنیانگذار انقلاب و رهبری
توهین به مقامات
ارتباط با مخالفان نظام و رسانههای معاند در داخل وخارج به قصد براندازی
و .... ابلاغ گردید که بنده کلیه اتهامات انتسابی از سوی دادگاه انقلاب را بخاطر اینکه کلیه مراحل بازجویی و بازپرسی تحت بدترین شرائط روحی و روانی و بدون برخورداری ام از حقوق اولیه قانونی انجام پذیرفته بود رد نمودم .
همانروز بیرون دادگاه در برابر* دوربین دخترم* آن عکس معروف را که نشان دهنده اوج بی حرمتی و بی قانونی نسبت به زندانیان سیاسی و مدنی بود ثبت نمودم تا آیندگان نسبت به عدالت اسلامی از نوع نظام جمهوری اسلامی قضاوت نمایند.
فردای آن روز مجددا به دادگاه اعزام و بدستور بازپرس برای بار دوم به بازداشتگاه اطلاعات منتقل شده و اینبار نیز ۲۴ روز دیگر تحت بازجوئی قرار گرفتم !
دوباره به دادگاه رفته و
سپس به بند امنیتی ۶/۱ زندان وکیل آباد انتقال یافتم.
سه روز بعد مجددا به دادگاه اعزام و بدستور بازپرس شعبه قرار بازداشتم به قرار وثیقه مبدل شد.
اما در طی ۸۲ روز بازداشت چه در آن شبهای سرد و طولانی انفرادی و چه در سایر مواقع آنچه که مرا استوار نگهداشت پس از الطاف الهی و صبر و استقامتی که از سوی پروردگارم دریافت می کردم، آن دریای انرژی های مثبتی بود که از قِبل دعاها و حمایت پرشور شما هم میهنان عزیزم دریافت می نمودم.
شاید بسیاری از مردم هنوز ندانند که همدلی و همراهی شان با زندانیان سیاسی و مدنی(حتی بقدر یک حضور در کمپینی مجازی و یا ارسال یک پیام به خانواده ایشان ) چقدر در روند دادرسی و نجات فعالان و فشار بر دستگاههای قضایی و امنیتی جهت جلوگیری از ظلم مضاعف موثر است !
ایرانیان داخل و خارج از کشور و دوستان رسانه ای و فعالین سیاسی و مدنی آنچنان سنگ تمام گذاشتند که زبانم قاصر از قدردانی است.
خوبان هموطن:
خستگی آنروزها اینک جایشان را به افتخار و مباهات دادند. بخود میبالم که فرزند ایرانم و هموطنان عزیزی چون شما دارم.
شما مهربانان در همه لحظات کنار من و خانواده ام بودید. دخترم هنگامه از محبتهای خالصانه شما حدیث ها گفت .
فقط میتوانم بگویم: سپاس بیکران
تا زنده ام لحظه ای دست از دفاع از حقوق ملت ایران بر نمی دارم و آرزوی قلبی من آنست که ایران مان کشوری آزاد و آباد گردد ، سرزمینی که مظهر صلح و پیشرفت باشد نه کشوری منزوی و فقر زده که بیشتر عاشقان و نوابغش فراری، و مشتی ایرانخوار سکاندار حکومتش باشند.
بامید آن فرخنده روز و خدا نگهدارتان
۱۳/دیماه/۹۷
مشهد
https://t.me/ofppi
تا زنده ام لحظه ای دست از دفاع از حقوق ملت ایران بر نمی دارم و آرزوی قلبی من آنست که ایران مان کشوری آزاد و آباد گرد
……………..
با درود و عرض ادب به پیشگاه ملت شریف و دردمند ایران عزیز
سرانجام فرصتی دست داد تا گزارشی مختصر از جریان دستگیریم خدمت شما خوبان تقدیم نمایم.
صبح ۱۹ مهرماه توسط وزارت اطلاعات بازداشت شده و در طی سه هفته ابتدائی در سلول انفرادی نگهداری و تحت بازجویی های مختلف قرار گرفتم.
هدف بازجویان در آغاز راضی نمودنم به سکوت و دست برداشتن از انتقاد( البته بدانگونه که ایشان خرسند شوند انتقاد کردنم مشکلی نداشت!!) بود .
سپس از انفرادی به اتاق عمومی در بازداشتگاه اطلاعات منتقل شده و ۱۵روز بعد از آن در آنجا بودم اما همچنان بدور از ملاقات و دسترسی به وکیل و...!
فشار افکار عمومی و رسانه ها و مجامع بین المللی از یکسو و بی نتیجه بودن دستگیریم و عدم همراهی با خواسته های آنان ،وزارت اطلاعات را در موقعیت دشواری قرار داده بود.
نهایتا پرونده و خودم را نزد بازپرس شعبه ۹۰۳ مشهد فرستاده و عصر آنروز به زندان وکیل آباد بند امنیتی ۶/۱ منتقل شدم.
چند روز بعد مجددا به دادگاه اعزام و اینبار بر خلاف بار قبل فهرست بلند بالایی از چندین اتهام سنگین منجمله:
اقدام علیه امنیت داخلی
تشویش افکار عمومی
توهین به بنیانگذار انقلاب و رهبری
توهین به مقامات
ارتباط با مخالفان نظام و رسانههای معاند در داخل وخارج به قصد براندازی
و .... ابلاغ گردید که بنده کلیه اتهامات انتسابی از سوی دادگاه انقلاب را بخاطر اینکه کلیه مراحل بازجویی و بازپرسی تحت بدترین شرائط روحی و روانی و بدون برخورداری ام از حقوق اولیه قانونی انجام پذیرفته بود رد نمودم .
همانروز بیرون دادگاه در برابر* دوربین دخترم* آن عکس معروف را که نشان دهنده اوج بی حرمتی و بی قانونی نسبت به زندانیان سیاسی و مدنی بود ثبت نمودم تا آیندگان نسبت به عدالت اسلامی از نوع نظام جمهوری اسلامی قضاوت نمایند.
فردای آن روز مجددا به دادگاه اعزام و بدستور بازپرس برای بار دوم به بازداشتگاه اطلاعات منتقل شده و اینبار نیز ۲۴ روز دیگر تحت بازجوئی قرار گرفتم !
دوباره به دادگاه رفته و
سپس به بند امنیتی ۶/۱ زندان وکیل آباد انتقال یافتم.
سه روز بعد مجددا به دادگاه اعزام و بدستور بازپرس شعبه قرار بازداشتم به قرار وثیقه مبدل شد.
اما در طی ۸۲ روز بازداشت چه در آن شبهای سرد و طولانی انفرادی و چه در سایر مواقع آنچه که مرا استوار نگهداشت پس از الطاف الهی و صبر و استقامتی که از سوی پروردگارم دریافت می کردم، آن دریای انرژی های مثبتی بود که از قِبل دعاها و حمایت پرشور شما هم میهنان عزیزم دریافت می نمودم.
شاید بسیاری از مردم هنوز ندانند که همدلی و همراهی شان با زندانیان سیاسی و مدنی(حتی بقدر یک حضور در کمپینی مجازی و یا ارسال یک پیام به خانواده ایشان ) چقدر در روند دادرسی و نجات فعالان و فشار بر دستگاههای قضایی و امنیتی جهت جلوگیری از ظلم مضاعف موثر است !
ایرانیان داخل و خارج از کشور و دوستان رسانه ای و فعالین سیاسی و مدنی آنچنان سنگ تمام گذاشتند که زبانم قاصر از قدردانی است.
خوبان هموطن:
خستگی آنروزها اینک جایشان را به افتخار و مباهات دادند. بخود میبالم که فرزند ایرانم و هموطنان عزیزی چون شما دارم.
شما مهربانان در همه لحظات کنار من و خانواده ام بودید. دخترم هنگامه از محبتهای خالصانه شما حدیث ها گفت .
فقط میتوانم بگویم: سپاس بیکران
تا زنده ام لحظه ای دست از دفاع از حقوق ملت ایران بر نمی دارم و آرزوی قلبی من آنست که ایران مان کشوری آزاد و آباد گردد ، سرزمینی که مظهر صلح و پیشرفت باشد نه کشوری منزوی و فقر زده که بیشتر عاشقان و نوابغش فراری، و مشتی ایرانخوار سکاندار حکومتش باشند.
بامید آن فرخنده روز و خدا نگهدارتان
۱۳/دیماه/۹۷
مشهد
https://t.me/ofppi
Telegram
attach 📎
انتقال ،شاعر منتقد ، معلم تبعيدى و روزنامه نگار
كورش كرمپور پس از بازداشت به زندان اهواز
از كتابهاى اين زندانى ميتوان از ولد_زن ، صادره_ازآبادان و
پروردگارا_ایران_را_به_خاطر_بسپار
نام برد .
https://t.me/ofppi
كورش كرمپور پس از بازداشت به زندان اهواز
از كتابهاى اين زندانى ميتوان از ولد_زن ، صادره_ازآبادان و
پروردگارا_ایران_را_به_خاطر_بسپار
نام برد .
https://t.me/ofppi
ماشين بازداشت عليه فعالين محيط زيست
نشانه ترس حكومت از افشاى مسائل زيادى است
فاضل قیتاسی
و رضا اسدی از سوی نیروهای اداره اطلاعات كامياران
بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند.
با توجه به پیگیریهای انجامشده تاکنون از دلایل بازداشت و محل نگهداری این دو بازداشتى اطلاعی در دست نیست و خانواده این افراد در بیخبر و نگرانی از وضعیتشان بسر میبرند.
فاضل قیتاسی و رضا اسدی سابقهی فعالیت در انجمنهای محیط زیستی شهرستان
کامیاران رادارند
https://t.me/ofppi
سرنگون باد جمهورى اسلامى
نشانه ترس حكومت از افشاى مسائل زيادى است
فاضل قیتاسی
و رضا اسدی از سوی نیروهای اداره اطلاعات كامياران
بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند.
با توجه به پیگیریهای انجامشده تاکنون از دلایل بازداشت و محل نگهداری این دو بازداشتى اطلاعی در دست نیست و خانواده این افراد در بیخبر و نگرانی از وضعیتشان بسر میبرند.
فاضل قیتاسی و رضا اسدی سابقهی فعالیت در انجمنهای محیط زیستی شهرستان
کامیاران رادارند
https://t.me/ofppi
سرنگون باد جمهورى اسلامى
عسل محمدی ،
دانشجويى که در رابطه با اعتراضات کارگران
هفت تپه بازداشت شده بود؛ امروز و پس از تودیع وثیقه چهارصد میلیون تومانی از زندان سپیدار اهواز آزاد شد.
https://t.me/ofppi
دانشجويى که در رابطه با اعتراضات کارگران
هفت تپه بازداشت شده بود؛ امروز و پس از تودیع وثیقه چهارصد میلیون تومانی از زندان سپیدار اهواز آزاد شد.
https://t.me/ofppi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازداشت و تداوم بیخبری از احمد تقوی معلم بازنشسته ابهری
احمد تقوی، معلم بازنشسته اهل ابهر، اوایل دیماه از سوی ماموران امنیتی بازداشت شده و اطلاعی از وضعیت او در دست نیست.
این معلم بازنشسته روز ۲۸ آذرماه در میان جمعی از بازنشستگان ابهر،
در مقابل فرمانداری این شهر که اقدام به برگزاری تجمع کرده بودند،
سخنرانی اعتراض آمیزی کردهبود.
او پس از سخنرانی چند تماس تلفنی مشکوک از یک نهاد امنیتی داشت
احمد تقوی پیش از بازداشت گفته بود “اگر بازداشت شدم دست به اعتصاب غذا میزنم” و پیگیریهای خانواده این فعال صنفی برای اطلاع از وضعیت او تا کنون نتیجهای در بر نداشتهاست».
https://t.me/ofppi
احمد تقوی، معلم بازنشسته اهل ابهر، اوایل دیماه از سوی ماموران امنیتی بازداشت شده و اطلاعی از وضعیت او در دست نیست.
این معلم بازنشسته روز ۲۸ آذرماه در میان جمعی از بازنشستگان ابهر،
در مقابل فرمانداری این شهر که اقدام به برگزاری تجمع کرده بودند،
سخنرانی اعتراض آمیزی کردهبود.
او پس از سخنرانی چند تماس تلفنی مشکوک از یک نهاد امنیتی داشت
احمد تقوی پیش از بازداشت گفته بود “اگر بازداشت شدم دست به اعتصاب غذا میزنم” و پیگیریهای خانواده این فعال صنفی برای اطلاع از وضعیت او تا کنون نتیجهای در بر نداشتهاست».
https://t.me/ofppi
🔴🔴🔴هشت کارگر فولاداهواز هنوز آزاد نشدهاند
و از حق دسترسی به وکیل محرومند.
خانواده کارگران زندانی با تجمع مقابل استانداری خوزستان خواستار آزادی آنها شدند.
https://t.me/ofppi
كارگران زندانى بدونه قيد و شرط بايد آزاد شوند
و از حق دسترسی به وکیل محرومند.
خانواده کارگران زندانی با تجمع مقابل استانداری خوزستان خواستار آزادی آنها شدند.
https://t.me/ofppi
كارگران زندانى بدونه قيد و شرط بايد آزاد شوند
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زانیار سهرابی، از زندانيان سياسى سابق و فعال سیاسی، هم به کارزار «۶۰ ثانیه علیه اعدام» پیوست
https://t.me/ofppi
https://t.me/ofppi
حسین کمانگر و راشد منتظری بازداشت شدند.
در روز 15 دیماه، دو فعال محیط زیست و مدنی حسین کمانگرو راشد منتظری در کامیاران توسط تعداد زیادی از نیروهای امنیتی مسلح و لباس شخصی بازداشت شدند.
لازم به ذکر است راشد منتظری ظهر در بیرون از منزل دستگیر و سپس به همراه مامورین به محل زندگی منتقل شده و پس از ضبط کامپیوتر شخصی و تمامی دستگاه موبایل موجود در منزل به محلی نامعلوم منتقل میشود.
همچنین حسین کمانگر که پدر همسر راشد میباشد نیز شب گذشته اتمام ساعات کار توسط نیروهای اطلاعاتی ربوده شده است.
تا کنون از سرنوشت و محل نگهداری این فعالین محیط زیست و مدنی هیچ خبری در دسترس نیست.
http://www.ofppi.org/2019/01/06/12/32/51/
در روز 15 دیماه، دو فعال محیط زیست و مدنی حسین کمانگرو راشد منتظری در کامیاران توسط تعداد زیادی از نیروهای امنیتی مسلح و لباس شخصی بازداشت شدند.
لازم به ذکر است راشد منتظری ظهر در بیرون از منزل دستگیر و سپس به همراه مامورین به محل زندگی منتقل شده و پس از ضبط کامپیوتر شخصی و تمامی دستگاه موبایل موجود در منزل به محلی نامعلوم منتقل میشود.
همچنین حسین کمانگر که پدر همسر راشد میباشد نیز شب گذشته اتمام ساعات کار توسط نیروهای اطلاعاتی ربوده شده است.
تا کنون از سرنوشت و محل نگهداری این فعالین محیط زیست و مدنی هیچ خبری در دسترس نیست.
http://www.ofppi.org/2019/01/06/12/32/51/
سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
حسین کمانگر و راشد منتظری بازداشت شدند.
در روز 15 دیماه، دو فعال محیط زیست و مدنی حسین کمانگرو راشد منتظری در کامیاران توسط تعداد زیادی از نیروهای امنیتی مسلح و لباس شخصی بازداشت شدند. لازم به ذکر است راشد منتظری ظهر در بیرون از…
حسن بیت عبدالله در زندان مسجد سلیمان مورد شکنجه و آزار قرار گرفت .
حسن بیت عبد الله جمعه ۱۴ دیماه پس از شکنجه شدید توسط ماموران زندان به میله ای درمحوطه سر باز زندان مسجد سلیمان زنجیر شده است.
لازم به ذکر است که علت این شکنجه ایشان اعتراض این زندانی سیاسی به برخورد ماموران زندان با همبندیانش بوده.
این زندانی سیاسی از مهرماه سال نود و چهار تاکنون در زندان بسر میبرد
و حکم بیست و پنج سال حبس به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به وی داده شده است
http://www.ofppi.org/2019/01/06/12/51/04/
حسن بیت عبد الله جمعه ۱۴ دیماه پس از شکنجه شدید توسط ماموران زندان به میله ای درمحوطه سر باز زندان مسجد سلیمان زنجیر شده است.
لازم به ذکر است که علت این شکنجه ایشان اعتراض این زندانی سیاسی به برخورد ماموران زندان با همبندیانش بوده.
این زندانی سیاسی از مهرماه سال نود و چهار تاکنون در زندان بسر میبرد
و حکم بیست و پنج سال حبس به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به وی داده شده است
http://www.ofppi.org/2019/01/06/12/51/04/
سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
حسن بیت عبدالله در زندان مسجد سلیمان مورد شکنجه و آزار قرار گرفت .
حسن بیت عبد الله جمعه ۱۴ دیماه پس از شکنجه شدید توسط ماموران زندان به میله ای درمحوطه سر باز زندان مسجد سلیمان زنجیر شده است. لازم به ذکر است که علت این شکنجه ایشان اعتراض این زندانی سیاسی به برخور…