Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
پدرام_پذیره دانشجوی مطالعات فرهنگی و رسانه دانشگاه تهران که هنگام بازداشت #نایب_دبیر شورای صنفی مرکزی این دانشگاه بود مجموعا به ۷ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق توسط قاضی مقیسه محکوم شد.
کانال سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
https://t.me/cfppiorg
سایت سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
http://cfppiran.com
کانال سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
https://t.me/cfppiorg
سایت سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
http://cfppiran.com
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مردم به ستوه امده وظلم ستيز
با شعار
توپ ، تانك ، فشفشه
اخوند بره ، گم بشه
كرج ٩ مرداد
http://cfppiran.com
با شعار
توپ ، تانك ، فشفشه
اخوند بره ، گم بشه
كرج ٩ مرداد
http://cfppiran.com
توفان توئیتری در حمایت از جان #ظفرعلی_مقیمی
۱۱۵ روز از اعتصاب غذاي او مي گذرد...
چهارشنبه ۱۰ مرداد
ساعت ۲۱ تا ۲۳
با هشتگ :
#SaveZafarMoghimi
۱۱۵ روز از اعتصاب غذاي او مي گذرد...
چهارشنبه ۱۰ مرداد
ساعت ۲۱ تا ۲۳
با هشتگ :
#SaveZafarMoghimi
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
بازداشت مجدد ضيا نبوى
ضيا نبوى طی تماسی با خانواده خود اعلام کرده که در بند ۲۰۹ زندان اوین است
ضیا نبوی کمتر از یک سال پیش پس از نزدیک به ۹ سال زندان آزاد شده بود در حالی که حکم وی پس از اعاده دادرسی به ۵ سال میرسید.
سرنگون باد جمهورى اسلامى
https://t.me/cfppiorg
ضيا نبوى طی تماسی با خانواده خود اعلام کرده که در بند ۲۰۹ زندان اوین است
ضیا نبوی کمتر از یک سال پیش پس از نزدیک به ۹ سال زندان آزاد شده بود در حالی که حکم وی پس از اعاده دادرسی به ۵ سال میرسید.
سرنگون باد جمهورى اسلامى
https://t.me/cfppiorg
کامیونداران از عموم مردم درخواست کمک و حمایت کرده اند.
به حمايت از كاميونداران بايستيم
اتحاد رمز پيروزي است
https://t.me/cfppiorg
به حمايت از كاميونداران بايستيم
اتحاد رمز پيروزي است
https://t.me/cfppiorg
موج اعتراض مردمى
٩ مرداد
حضور گسترده مردم در گوهر دشت كرج
جمهورى اسلامى سرنگون
سرنگون
https://t.me/cfppiorg
٩ مرداد
حضور گسترده مردم در گوهر دشت كرج
جمهورى اسلامى سرنگون
سرنگون
https://t.me/cfppiorg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴فوری: هم اکنون اصفهان ، ۱۰ مرداد؛ مردم شاپور جدید اصفهان در مقابل نیروهای انتظامی که با سد کردن خیابان مانع حرکت آنها شدهاند درگیرند
استعفای دسته جمعی شوراها و دهیاران بخش خاومیرآباد در مریوان
در پى اعتراض عدم رسيدگى به مشكلات روستا از طرف مسئولين
https://t.me/cfppiorg
در پى اعتراض عدم رسيدگى به مشكلات روستا از طرف مسئولين
https://t.me/cfppiorg
Forwarded from اتچ بات
إستاد مسلم ونخبه بيولوژيك در ايران. بازداشت شد
فرهادميثمى از كنشگران حقوق بشرى روز ٩ مرداد ١٣٩٧ در خانه اش توسط ماموران بيعدالتى بازداشت شد
نخبه گان در زندانند
وجاهلان بر كرسي رياست
http://cfppiran.com
فرهادميثمى از كنشگران حقوق بشرى روز ٩ مرداد ١٣٩٧ در خانه اش توسط ماموران بيعدالتى بازداشت شد
نخبه گان در زندانند
وجاهلان بر كرسي رياست
http://cfppiran.com
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به حمايت از اعتصاب كاميونداران بپيونديم
اعتصاب کامیونداران همدان در دهمین روز اعتصاب سراسری
@cfppiorg
اعتصاب کامیونداران همدان در دهمین روز اعتصاب سراسری
@cfppiorg
Forwarded from اتچ بات
١٠ سال به بند كشيدن ناعادلانه زانيار مرادى
از هر چه که بخواهم بنویسم رنگ و بویی جز درد نخواهد داشت.
متن نامه زانیار مرادی زندانی سیاسی :
«ای معنای زندگیم
مدت ها بود می خواستم برایت بنویسم اما نمی دانستم چگونه و با چه زبانی. که گر زبانی هم باشد درمانده بودم از پیدا کردن قلمی، که بتوانم رنگ زیستنم با تو را به تصویر بکشم. نوشتنی که مصادف شد با غم از دست دادن پدرم که مرا سرگردان از پناه بردن به ناکجاآباد رهسپار کرد. ناکجاآبادی که مانده ام چگونه تسکینی برای آن بیابم.
اکنون در این سرگردانی بیشتر از هر زمانی نیاز دارم دردهای رسوخ شده در سینه ام را به تصویر بکشم و از ناگفته هایی که دلی را برای همدرد شدنم نیافته ام سخن بگویم.
در این ده سال ننوشتنم از تو و فرو رفتن در خویشتن، مانده ام که از کجا با تو هم کلام شوم.
از غم دوریت بگویم یا از شکنجه ها و با مرگ زیستنم؟
یا شاید هم از دلتنگی هایم در کوچه پس کوچه های مریوان و آرامش دل انگیز آبیدر و زریبار که از حسرت ده ساله اش تنها نامش برایم باقی مانده است.
یا از دیده ام بگویم که همسان کوهسالان دوستش دارم و تمامی شکنجه ها و دوری ها و شبانه با مرگ زیستن ها به امید در آغوش کشیدنش هیچ می شود.
یا شاید هم از مادری بگویم که زیستن برایش ساختن و سوختن با دردهای بی پایانی بود و جز اشک های خونینی که لبخند را برای چهره اش غریبه کرده بود و این روزها با ترور پدر تنهاتر و خسته تر از تمامی این سالیان به انتظار نشسته است.
از هر چه که بخواهم بنویسم رنگ و بویی جز درد نخواهد داشت، درد هایی که ناخواسته در این ده سال، وجودم را فراگرفته است.
تنها راه رهایی دردهایم از این روزهای پر از درد برابر است با زیباترین روز زیستنم که روزی جز زادروز تو نیست.
تبریک گفتن این زادروز، بدون هرگونه در آغوش کشیدنی، و دیداری یا بوسه ای در ده سال اسارتم از من گرفته شده و تنها تصور بوی عطر تن تو است که می تواند مرا از این دردها دور و ذهنم را آزاد و دستانم را رها کند و اینگونه چشمانم را می بندم و تو را در آیینه می بینم، و با چشمان در آیینه نشسته ات اینگونه سخن می گویم.
نازنینم که بی تو دریایی از خون در سینه دارم
این روزها که بیش از سه هزار و سیصد روز اسارتم همسان با دوری از تو شده است، به جای لمس کردن دستان تو، دستانم را میله های آهنین به جرمی ناکرده پوشانده است
و دیدگانم به اجبار سیم های خاردار و دیوارهای بلند زندان را نظاره گر شده است که بجز به آغوش کشیدنت در خیال شبانه ام چیزی برایم باقی نمانده است.
در این شبانه های بی پایان در خود فرو رفته ام و مانده ام.
عاشقانه های فروغ را که با تو تولدی دوباره یافتم را برایت به تصویر بکشم یا شبانه های شاملو را.
شاید با آن ها، عشق و آزادی برایم با تو معنا پیدا کند و اینگونه چشمانم را به سروده های شاملو می سپارم و آیدایش که درخت و خنجر و خاطره اش بود؛ با نام تو آینه ام می شود و شبانه هایش که سرور عشق و زندگی و مقاومت است با تو معنایی ابدی پیدا می کند.
نازنینم، رویایی ترین رویای زندگیم
دست هایت را در دست هایم می بینم و با تو همنشین زیبایی های آبیدر و زریبار می شوم و با بوسه های بی پایانی در وزش نسیم دل انگیز غروبش تمامی رنج ها ودردهایم را به فراموشی می سپارم و تلخی های زیستن بر این زمین پر از جنگ و خون را با تو به بادی می سپارم. در نگاههایت، زیستن با تو را در جهانی بدون خشم وخون و جهانی که در آن انسانیت بالاترین معنای زندگی می شود را تصور می کنم.
در این رویای سخت اما نه چندان دور همراه با تو، همرقص تمام کودکانی می شوم که دستانشان بوی صلح را برایمان به ارمغان بیاورد و جز شادی و خنده چیزی بر لبانشان نباشد.
وقتی که خاطرات گذشته در دل خاموشم بیدار می شوند به یاد آرزوهای در خاک رفته و غم های کهن، روزگاران از کف رفته را در روح خود زنده می کنم. با دیدگانی اشک بار یاد از عزیزانی می کنم که دیری است اسیر شب جاودان مرگ شده اند
و این بار با یاد آنان در باد با تو پرواز می کنم و با تو از به خون غلتیدگان پادگان سنندج می گذرم و در میان غرش گلوله ها و در
غبار مرگ آلود بمب های شیمیایی سردشت و حلبچه، رهسپار سنجار سیه پوش از هجوم ارتجاع می شوم. و باز در این پرواز بی پایان با مقاومتی از جنس کوبانی و عفرین همراه می شوم و دوباره با بالهای زخمی در بی سرانجامی فریادهای رهایی از قاتلین نامرئی ۱۸ تیر به خون نشسته تا به فریاد در خون غلتیدگان دی ماه ۹۶، پرواز بی پایانی را از سر می گیرم. با تو بالهایم هیچ گاه خسته نخواهد شد.
http://cfppiran.com
ادامه مطلب در بخش دوم در كانال
از هر چه که بخواهم بنویسم رنگ و بویی جز درد نخواهد داشت.
متن نامه زانیار مرادی زندانی سیاسی :
«ای معنای زندگیم
مدت ها بود می خواستم برایت بنویسم اما نمی دانستم چگونه و با چه زبانی. که گر زبانی هم باشد درمانده بودم از پیدا کردن قلمی، که بتوانم رنگ زیستنم با تو را به تصویر بکشم. نوشتنی که مصادف شد با غم از دست دادن پدرم که مرا سرگردان از پناه بردن به ناکجاآباد رهسپار کرد. ناکجاآبادی که مانده ام چگونه تسکینی برای آن بیابم.
اکنون در این سرگردانی بیشتر از هر زمانی نیاز دارم دردهای رسوخ شده در سینه ام را به تصویر بکشم و از ناگفته هایی که دلی را برای همدرد شدنم نیافته ام سخن بگویم.
در این ده سال ننوشتنم از تو و فرو رفتن در خویشتن، مانده ام که از کجا با تو هم کلام شوم.
از غم دوریت بگویم یا از شکنجه ها و با مرگ زیستنم؟
یا شاید هم از دلتنگی هایم در کوچه پس کوچه های مریوان و آرامش دل انگیز آبیدر و زریبار که از حسرت ده ساله اش تنها نامش برایم باقی مانده است.
یا از دیده ام بگویم که همسان کوهسالان دوستش دارم و تمامی شکنجه ها و دوری ها و شبانه با مرگ زیستن ها به امید در آغوش کشیدنش هیچ می شود.
یا شاید هم از مادری بگویم که زیستن برایش ساختن و سوختن با دردهای بی پایانی بود و جز اشک های خونینی که لبخند را برای چهره اش غریبه کرده بود و این روزها با ترور پدر تنهاتر و خسته تر از تمامی این سالیان به انتظار نشسته است.
از هر چه که بخواهم بنویسم رنگ و بویی جز درد نخواهد داشت، درد هایی که ناخواسته در این ده سال، وجودم را فراگرفته است.
تنها راه رهایی دردهایم از این روزهای پر از درد برابر است با زیباترین روز زیستنم که روزی جز زادروز تو نیست.
تبریک گفتن این زادروز، بدون هرگونه در آغوش کشیدنی، و دیداری یا بوسه ای در ده سال اسارتم از من گرفته شده و تنها تصور بوی عطر تن تو است که می تواند مرا از این دردها دور و ذهنم را آزاد و دستانم را رها کند و اینگونه چشمانم را می بندم و تو را در آیینه می بینم، و با چشمان در آیینه نشسته ات اینگونه سخن می گویم.
نازنینم که بی تو دریایی از خون در سینه دارم
این روزها که بیش از سه هزار و سیصد روز اسارتم همسان با دوری از تو شده است، به جای لمس کردن دستان تو، دستانم را میله های آهنین به جرمی ناکرده پوشانده است
و دیدگانم به اجبار سیم های خاردار و دیوارهای بلند زندان را نظاره گر شده است که بجز به آغوش کشیدنت در خیال شبانه ام چیزی برایم باقی نمانده است.
در این شبانه های بی پایان در خود فرو رفته ام و مانده ام.
عاشقانه های فروغ را که با تو تولدی دوباره یافتم را برایت به تصویر بکشم یا شبانه های شاملو را.
شاید با آن ها، عشق و آزادی برایم با تو معنا پیدا کند و اینگونه چشمانم را به سروده های شاملو می سپارم و آیدایش که درخت و خنجر و خاطره اش بود؛ با نام تو آینه ام می شود و شبانه هایش که سرور عشق و زندگی و مقاومت است با تو معنایی ابدی پیدا می کند.
نازنینم، رویایی ترین رویای زندگیم
دست هایت را در دست هایم می بینم و با تو همنشین زیبایی های آبیدر و زریبار می شوم و با بوسه های بی پایانی در وزش نسیم دل انگیز غروبش تمامی رنج ها ودردهایم را به فراموشی می سپارم و تلخی های زیستن بر این زمین پر از جنگ و خون را با تو به بادی می سپارم. در نگاههایت، زیستن با تو را در جهانی بدون خشم وخون و جهانی که در آن انسانیت بالاترین معنای زندگی می شود را تصور می کنم.
در این رویای سخت اما نه چندان دور همراه با تو، همرقص تمام کودکانی می شوم که دستانشان بوی صلح را برایمان به ارمغان بیاورد و جز شادی و خنده چیزی بر لبانشان نباشد.
وقتی که خاطرات گذشته در دل خاموشم بیدار می شوند به یاد آرزوهای در خاک رفته و غم های کهن، روزگاران از کف رفته را در روح خود زنده می کنم. با دیدگانی اشک بار یاد از عزیزانی می کنم که دیری است اسیر شب جاودان مرگ شده اند
و این بار با یاد آنان در باد با تو پرواز می کنم و با تو از به خون غلتیدگان پادگان سنندج می گذرم و در میان غرش گلوله ها و در
غبار مرگ آلود بمب های شیمیایی سردشت و حلبچه، رهسپار سنجار سیه پوش از هجوم ارتجاع می شوم. و باز در این پرواز بی پایان با مقاومتی از جنس کوبانی و عفرین همراه می شوم و دوباره با بالهای زخمی در بی سرانجامی فریادهای رهایی از قاتلین نامرئی ۱۸ تیر به خون نشسته تا به فریاد در خون غلتیدگان دی ماه ۹۶، پرواز بی پایانی را از سر می گیرم. با تو بالهایم هیچ گاه خسته نخواهد شد.
http://cfppiran.com
ادامه مطلب در بخش دوم در كانال
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
١٠ سال به بند كشيدن ناعادلانه زانيار مرادى
ادامه نامه زانيار مرادى
نازنینم، ای زیباترینم، ای عشق
این خطوط در هم تنیده برایم چیزی جز رویا نیست و تصور با تو بودن در آینده ای نامعلوم برایم رویایی ترین رویایی است که جز به رویا بودنش به چیز دیگری نمی توانم دلخوش باشم. در این دلخوشی و گذر از تمامی بوسه ها و درآغوش کشیدنت روزی را به تصویر می کشم که در نبود مهربانی های پدرم و جای خالی رقص و پای کوبیش در پیوند ابدی با تو، پیوندی قلبی خواهم پیوست. پیوندی نه به معنای قرار دادی اش، بلکه به معنای تعهدی از عمق وجودمان که قلب هایمان را برای همیشه از آن هم خواهد کرد و امید زنده بودنم جز آن روز، روز دیگری نیست.
عزیزکم
نامه هایم را به آتش بکش
چرا که شعرهایی در آن برایم سروده ای
دارها را برپا دار
که اینجا انسان ها را
تنها برای کلامی
به دار می کشند
بانوی من
تو اگر سرود سبزت را بخوانی
خار به چشمانت می کشند
و تیع بر گلویت می گذارند
و آتش می گذارند
به خرمن سیاه گیسوانت
زانیار مرادی، زندانی رجایی شهر
«زانیار مرادی»، زندانی سیاسی فرزند شهيد اقبال مرادی
در ۱۴ مردادماه ۱٣٨٨، توسط نیروهای اداره اطلاعات مریوان بازداشت شد
http://cfppiran.com
ادامه نامه زانيار مرادى
نازنینم، ای زیباترینم، ای عشق
این خطوط در هم تنیده برایم چیزی جز رویا نیست و تصور با تو بودن در آینده ای نامعلوم برایم رویایی ترین رویایی است که جز به رویا بودنش به چیز دیگری نمی توانم دلخوش باشم. در این دلخوشی و گذر از تمامی بوسه ها و درآغوش کشیدنت روزی را به تصویر می کشم که در نبود مهربانی های پدرم و جای خالی رقص و پای کوبیش در پیوند ابدی با تو، پیوندی قلبی خواهم پیوست. پیوندی نه به معنای قرار دادی اش، بلکه به معنای تعهدی از عمق وجودمان که قلب هایمان را برای همیشه از آن هم خواهد کرد و امید زنده بودنم جز آن روز، روز دیگری نیست.
عزیزکم
نامه هایم را به آتش بکش
چرا که شعرهایی در آن برایم سروده ای
دارها را برپا دار
که اینجا انسان ها را
تنها برای کلامی
به دار می کشند
بانوی من
تو اگر سرود سبزت را بخوانی
خار به چشمانت می کشند
و تیع بر گلویت می گذارند
و آتش می گذارند
به خرمن سیاه گیسوانت
زانیار مرادی، زندانی رجایی شهر
«زانیار مرادی»، زندانی سیاسی فرزند شهيد اقبال مرادی
در ۱۴ مردادماه ۱٣٨٨، توسط نیروهای اداره اطلاعات مریوان بازداشت شد
http://cfppiran.com
Telegram
attach 📎