Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم؛
نامه مریم اکبری و گلرخ ایرایی به مناسبت سالگرد قتل عام ۶۷
مردادماه ۶۷ آغاز بزرگترین کشتار زندانیان سیاسی در طول تاریخ بدست دیو جماران خمینی جلاد بود. دراین کشتار سبعانه که دوماه بلاوقفه ادامه یافت،بیش از ۳۰ هزار زندانی سیاسی و مبارز به دار کشیده شدند. در سی امین سالروز آن کشتار، زندانیان سیاسی محبوس در اوین مریم اکبری منفرد و گلرخ ابراهیمی ایرایی در نامه سرگشاده یی خطاب به افکار عمومی نوشتند که : نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم.
متن کامل این در زیر آمده است:
“گرمای تلخ مرداد ماه در تاریکی شب میان آسمان بی ستاره و زمین خوابآلود شب را از معجون عشق و مرگ سرشار کرده بود و زمزمههای عشق و مقاومت در سایههای شب در آهنگی تلخ و شیرین به گوش میرسید و سرنوشتی ملکوتی در آستانه رویاها در برابر چشمهای جهانیان به رقص درمیآورد.
گلواژهها قطرههایی بودند که مثل بلور نور سبکبال و بیآلالیش از طنابهای دار عبور کردند و مثل شبنمی بر بالای سربرگ تاریخ ایران جوانه زدند.
در پس واژهها نبردی سهمگین در جریان بود. نبردی میان آنانکه رسالتشان تجاوز به ناموس واژهها و ارزشهای انسانی بود با آنانکه به احیا کلمات برخاستند و برای حفظ ارزشهای انسانی که مهیبترین نیروی ضد خلق تلاش بر نابودی آن داشت مقاومت کردند و اینگونه بود که آنان سربدار شدند تا از حرمت و ساحت کلمات و ارزشها حفاظت کنند.
وقتی برگ برگ تاریخ ایران را ورق میزنیم مرحلهای به پایان میرسد و مرحلهای نوین پدیدار میگردد. انقلاب مشروطه، نهضت جنگل، کودتای ۲۸ مرداد، انقلاب ۵۷، قتلعامهای دههی ۶۰ و به ویژه کشتار تابستان ۶۷ (گورهای دسته جمعی جان باختگان کشتار ۶۷، خاوران تهران که ۳۰ سال است خانوادهها بدون داشتن نام و نشانی از عزیزان خود هر هفته بر سر مزار شهدا میروند و یا خانوادههای عزیز شهرستان که فرزندان خود را در حیاط خانه خود دفن کردهاند) اتفاقات سال ۸۸، وقایع ۶ و ۷ مرداد ۸۸ و… اما تاریخ نشان داد که در هیچ برههای از زمان این رشادتها فنا ناپذیر نیستند؛ چرا که در بعد فکری و اندیشه جاودانند نه در بقای جسمانی.
آنان رفتند اما با خون خودشان سقفهای ناباوری و ناامیدی را از هم شکافتند و به اسارت و بندگی و تسلیم و رذالت در هیچ شرایطی تن ندادند؛ چه در میدان تیر و چه بر بالای چوبههای دار. آنها بهای سنگین آزادی را پرداختند و جریان روشنگر و رشادتهای آنها به رغم همه دسیسهها و خاکسترهایی که بر سرشان ریختند هر روز و هر لحظه ادامه یافت.
فراموشی در همه حال حاضر است و عقب نمینشیند مگر آنکه به عقب برانیاش، نمیگریزد مگر آنکه بگریزانیاش، چون پیش آید تو را درمانده و ناتوان میسازد. نیروی که قادر است تو را به نابودی کشد.
رژیم همواره سعی کرده تا تاریخ دهه ۶۰ و کشتار ۶۷ را را در اذهان مردم حذف نماید و با عناوین گوناگون سعی در سانسور آن دارد، از تخریب گورهای جمعی گرفته و یا با خطاب قرار دادن قربانیان به نام تروریست و… هر چه بیشتر بر این هدف پای میفشرد؛ غافل از اینکه در تمام این سالها خانوادهها بودند که تلاش کردند این خاطره و تاریخ فراموش نشود و با وجود ابزارهای سرکوب و فضای امنیتی صدایشان را به جهان برسانند.
دیوارهای این اختناق و پنهان کاری با امواج خروشان جنبش دادخواهی فروریخت و نهاد خودکامگی و استبداد سلطنت دینی که کاخ قدرتش را با تکیه بر فقر و فحشا و اختلاس و چوبههای دار بنا کرده به خود لرزید… حفاظت از تاریخ دهه شصت که بخشی از تاریخ ایران است وظیفهی هر ایرانی است و باید با بررسی این دهه و محاکمه آمران و عامران آن در دادگاه خلق از تکرار جنایت جلوگیری شود و تا زمانی که تحقیقات مستقل در این مورد انجام نگیرید و عاملین این کشتار محاکمه نشوند از پای نخواهیم نشست؛ نه میبخشیم نه فراموش میکنیم.
مریم اکبری، گلرخ ابراهیمی ایرایی / زندان اوین، مرداد
۹۷″
لازم به ذکر است که دو برادر زندانی سیاسی مریم اکبری منفرد در سالهای ۶۰ و ۶۳ به اتهام ارتباط و عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران توسط دادگاه های انقلاب در ایران اعدام شدند. برادر کوچک او و خواهر دیگرش نیز در سال ۶۷ و موج اعدام زندانیان سیاسی در تابستان آن سال اعدام شدند. اکبری منفرد پیشتر در نامه ای به احمد شهید از قول قاضی صلواتی خطاب به خود گفته بود که: “تو جور خواهر و برادرهایت را می کشی»
,
کانال سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
https://t.me/cfppiorg
سایت سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
http://cfppiran.com
نامه مریم اکبری و گلرخ ایرایی به مناسبت سالگرد قتل عام ۶۷
مردادماه ۶۷ آغاز بزرگترین کشتار زندانیان سیاسی در طول تاریخ بدست دیو جماران خمینی جلاد بود. دراین کشتار سبعانه که دوماه بلاوقفه ادامه یافت،بیش از ۳۰ هزار زندانی سیاسی و مبارز به دار کشیده شدند. در سی امین سالروز آن کشتار، زندانیان سیاسی محبوس در اوین مریم اکبری منفرد و گلرخ ابراهیمی ایرایی در نامه سرگشاده یی خطاب به افکار عمومی نوشتند که : نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم.
متن کامل این در زیر آمده است:
“گرمای تلخ مرداد ماه در تاریکی شب میان آسمان بی ستاره و زمین خوابآلود شب را از معجون عشق و مرگ سرشار کرده بود و زمزمههای عشق و مقاومت در سایههای شب در آهنگی تلخ و شیرین به گوش میرسید و سرنوشتی ملکوتی در آستانه رویاها در برابر چشمهای جهانیان به رقص درمیآورد.
گلواژهها قطرههایی بودند که مثل بلور نور سبکبال و بیآلالیش از طنابهای دار عبور کردند و مثل شبنمی بر بالای سربرگ تاریخ ایران جوانه زدند.
در پس واژهها نبردی سهمگین در جریان بود. نبردی میان آنانکه رسالتشان تجاوز به ناموس واژهها و ارزشهای انسانی بود با آنانکه به احیا کلمات برخاستند و برای حفظ ارزشهای انسانی که مهیبترین نیروی ضد خلق تلاش بر نابودی آن داشت مقاومت کردند و اینگونه بود که آنان سربدار شدند تا از حرمت و ساحت کلمات و ارزشها حفاظت کنند.
وقتی برگ برگ تاریخ ایران را ورق میزنیم مرحلهای به پایان میرسد و مرحلهای نوین پدیدار میگردد. انقلاب مشروطه، نهضت جنگل، کودتای ۲۸ مرداد، انقلاب ۵۷، قتلعامهای دههی ۶۰ و به ویژه کشتار تابستان ۶۷ (گورهای دسته جمعی جان باختگان کشتار ۶۷، خاوران تهران که ۳۰ سال است خانوادهها بدون داشتن نام و نشانی از عزیزان خود هر هفته بر سر مزار شهدا میروند و یا خانوادههای عزیز شهرستان که فرزندان خود را در حیاط خانه خود دفن کردهاند) اتفاقات سال ۸۸، وقایع ۶ و ۷ مرداد ۸۸ و… اما تاریخ نشان داد که در هیچ برههای از زمان این رشادتها فنا ناپذیر نیستند؛ چرا که در بعد فکری و اندیشه جاودانند نه در بقای جسمانی.
آنان رفتند اما با خون خودشان سقفهای ناباوری و ناامیدی را از هم شکافتند و به اسارت و بندگی و تسلیم و رذالت در هیچ شرایطی تن ندادند؛ چه در میدان تیر و چه بر بالای چوبههای دار. آنها بهای سنگین آزادی را پرداختند و جریان روشنگر و رشادتهای آنها به رغم همه دسیسهها و خاکسترهایی که بر سرشان ریختند هر روز و هر لحظه ادامه یافت.
فراموشی در همه حال حاضر است و عقب نمینشیند مگر آنکه به عقب برانیاش، نمیگریزد مگر آنکه بگریزانیاش، چون پیش آید تو را درمانده و ناتوان میسازد. نیروی که قادر است تو را به نابودی کشد.
رژیم همواره سعی کرده تا تاریخ دهه ۶۰ و کشتار ۶۷ را را در اذهان مردم حذف نماید و با عناوین گوناگون سعی در سانسور آن دارد، از تخریب گورهای جمعی گرفته و یا با خطاب قرار دادن قربانیان به نام تروریست و… هر چه بیشتر بر این هدف پای میفشرد؛ غافل از اینکه در تمام این سالها خانوادهها بودند که تلاش کردند این خاطره و تاریخ فراموش نشود و با وجود ابزارهای سرکوب و فضای امنیتی صدایشان را به جهان برسانند.
دیوارهای این اختناق و پنهان کاری با امواج خروشان جنبش دادخواهی فروریخت و نهاد خودکامگی و استبداد سلطنت دینی که کاخ قدرتش را با تکیه بر فقر و فحشا و اختلاس و چوبههای دار بنا کرده به خود لرزید… حفاظت از تاریخ دهه شصت که بخشی از تاریخ ایران است وظیفهی هر ایرانی است و باید با بررسی این دهه و محاکمه آمران و عامران آن در دادگاه خلق از تکرار جنایت جلوگیری شود و تا زمانی که تحقیقات مستقل در این مورد انجام نگیرید و عاملین این کشتار محاکمه نشوند از پای نخواهیم نشست؛ نه میبخشیم نه فراموش میکنیم.
مریم اکبری، گلرخ ابراهیمی ایرایی / زندان اوین، مرداد
۹۷″
لازم به ذکر است که دو برادر زندانی سیاسی مریم اکبری منفرد در سالهای ۶۰ و ۶۳ به اتهام ارتباط و عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران توسط دادگاه های انقلاب در ایران اعدام شدند. برادر کوچک او و خواهر دیگرش نیز در سال ۶۷ و موج اعدام زندانیان سیاسی در تابستان آن سال اعدام شدند. اکبری منفرد پیشتر در نامه ای به احمد شهید از قول قاضی صلواتی خطاب به خود گفته بود که: “تو جور خواهر و برادرهایت را می کشی»
,
کانال سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
https://t.me/cfppiorg
سایت سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
http://cfppiran.com
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
پدرام_پذیره دانشجوی مطالعات فرهنگی و رسانه دانشگاه تهران که هنگام بازداشت #نایب_دبیر شورای صنفی مرکزی این دانشگاه بود مجموعا به ۷ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق توسط قاضی مقیسه محکوم شد.
کانال سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
https://t.me/cfppiorg
سایت سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
http://cfppiran.com
کانال سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
https://t.me/cfppiorg
سایت سازمان مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
http://cfppiran.com
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مردم به ستوه امده وظلم ستيز
با شعار
توپ ، تانك ، فشفشه
اخوند بره ، گم بشه
كرج ٩ مرداد
http://cfppiran.com
با شعار
توپ ، تانك ، فشفشه
اخوند بره ، گم بشه
كرج ٩ مرداد
http://cfppiran.com
توفان توئیتری در حمایت از جان #ظفرعلی_مقیمی
۱۱۵ روز از اعتصاب غذاي او مي گذرد...
چهارشنبه ۱۰ مرداد
ساعت ۲۱ تا ۲۳
با هشتگ :
#SaveZafarMoghimi
۱۱۵ روز از اعتصاب غذاي او مي گذرد...
چهارشنبه ۱۰ مرداد
ساعت ۲۱ تا ۲۳
با هشتگ :
#SaveZafarMoghimi
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
بازداشت مجدد ضيا نبوى
ضيا نبوى طی تماسی با خانواده خود اعلام کرده که در بند ۲۰۹ زندان اوین است
ضیا نبوی کمتر از یک سال پیش پس از نزدیک به ۹ سال زندان آزاد شده بود در حالی که حکم وی پس از اعاده دادرسی به ۵ سال میرسید.
سرنگون باد جمهورى اسلامى
https://t.me/cfppiorg
ضيا نبوى طی تماسی با خانواده خود اعلام کرده که در بند ۲۰۹ زندان اوین است
ضیا نبوی کمتر از یک سال پیش پس از نزدیک به ۹ سال زندان آزاد شده بود در حالی که حکم وی پس از اعاده دادرسی به ۵ سال میرسید.
سرنگون باد جمهورى اسلامى
https://t.me/cfppiorg
کامیونداران از عموم مردم درخواست کمک و حمایت کرده اند.
به حمايت از كاميونداران بايستيم
اتحاد رمز پيروزي است
https://t.me/cfppiorg
به حمايت از كاميونداران بايستيم
اتحاد رمز پيروزي است
https://t.me/cfppiorg
موج اعتراض مردمى
٩ مرداد
حضور گسترده مردم در گوهر دشت كرج
جمهورى اسلامى سرنگون
سرنگون
https://t.me/cfppiorg
٩ مرداد
حضور گسترده مردم در گوهر دشت كرج
جمهورى اسلامى سرنگون
سرنگون
https://t.me/cfppiorg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴فوری: هم اکنون اصفهان ، ۱۰ مرداد؛ مردم شاپور جدید اصفهان در مقابل نیروهای انتظامی که با سد کردن خیابان مانع حرکت آنها شدهاند درگیرند
استعفای دسته جمعی شوراها و دهیاران بخش خاومیرآباد در مریوان
در پى اعتراض عدم رسيدگى به مشكلات روستا از طرف مسئولين
https://t.me/cfppiorg
در پى اعتراض عدم رسيدگى به مشكلات روستا از طرف مسئولين
https://t.me/cfppiorg
Forwarded from اتچ بات
إستاد مسلم ونخبه بيولوژيك در ايران. بازداشت شد
فرهادميثمى از كنشگران حقوق بشرى روز ٩ مرداد ١٣٩٧ در خانه اش توسط ماموران بيعدالتى بازداشت شد
نخبه گان در زندانند
وجاهلان بر كرسي رياست
http://cfppiran.com
فرهادميثمى از كنشگران حقوق بشرى روز ٩ مرداد ١٣٩٧ در خانه اش توسط ماموران بيعدالتى بازداشت شد
نخبه گان در زندانند
وجاهلان بر كرسي رياست
http://cfppiran.com
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به حمايت از اعتصاب كاميونداران بپيونديم
اعتصاب کامیونداران همدان در دهمین روز اعتصاب سراسری
@cfppiorg
اعتصاب کامیونداران همدان در دهمین روز اعتصاب سراسری
@cfppiorg
Forwarded from اتچ بات
١٠ سال به بند كشيدن ناعادلانه زانيار مرادى
از هر چه که بخواهم بنویسم رنگ و بویی جز درد نخواهد داشت.
متن نامه زانیار مرادی زندانی سیاسی :
«ای معنای زندگیم
مدت ها بود می خواستم برایت بنویسم اما نمی دانستم چگونه و با چه زبانی. که گر زبانی هم باشد درمانده بودم از پیدا کردن قلمی، که بتوانم رنگ زیستنم با تو را به تصویر بکشم. نوشتنی که مصادف شد با غم از دست دادن پدرم که مرا سرگردان از پناه بردن به ناکجاآباد رهسپار کرد. ناکجاآبادی که مانده ام چگونه تسکینی برای آن بیابم.
اکنون در این سرگردانی بیشتر از هر زمانی نیاز دارم دردهای رسوخ شده در سینه ام را به تصویر بکشم و از ناگفته هایی که دلی را برای همدرد شدنم نیافته ام سخن بگویم.
در این ده سال ننوشتنم از تو و فرو رفتن در خویشتن، مانده ام که از کجا با تو هم کلام شوم.
از غم دوریت بگویم یا از شکنجه ها و با مرگ زیستنم؟
یا شاید هم از دلتنگی هایم در کوچه پس کوچه های مریوان و آرامش دل انگیز آبیدر و زریبار که از حسرت ده ساله اش تنها نامش برایم باقی مانده است.
یا از دیده ام بگویم که همسان کوهسالان دوستش دارم و تمامی شکنجه ها و دوری ها و شبانه با مرگ زیستن ها به امید در آغوش کشیدنش هیچ می شود.
یا شاید هم از مادری بگویم که زیستن برایش ساختن و سوختن با دردهای بی پایانی بود و جز اشک های خونینی که لبخند را برای چهره اش غریبه کرده بود و این روزها با ترور پدر تنهاتر و خسته تر از تمامی این سالیان به انتظار نشسته است.
از هر چه که بخواهم بنویسم رنگ و بویی جز درد نخواهد داشت، درد هایی که ناخواسته در این ده سال، وجودم را فراگرفته است.
تنها راه رهایی دردهایم از این روزهای پر از درد برابر است با زیباترین روز زیستنم که روزی جز زادروز تو نیست.
تبریک گفتن این زادروز، بدون هرگونه در آغوش کشیدنی، و دیداری یا بوسه ای در ده سال اسارتم از من گرفته شده و تنها تصور بوی عطر تن تو است که می تواند مرا از این دردها دور و ذهنم را آزاد و دستانم را رها کند و اینگونه چشمانم را می بندم و تو را در آیینه می بینم، و با چشمان در آیینه نشسته ات اینگونه سخن می گویم.
نازنینم که بی تو دریایی از خون در سینه دارم
این روزها که بیش از سه هزار و سیصد روز اسارتم همسان با دوری از تو شده است، به جای لمس کردن دستان تو، دستانم را میله های آهنین به جرمی ناکرده پوشانده است
و دیدگانم به اجبار سیم های خاردار و دیوارهای بلند زندان را نظاره گر شده است که بجز به آغوش کشیدنت در خیال شبانه ام چیزی برایم باقی نمانده است.
در این شبانه های بی پایان در خود فرو رفته ام و مانده ام.
عاشقانه های فروغ را که با تو تولدی دوباره یافتم را برایت به تصویر بکشم یا شبانه های شاملو را.
شاید با آن ها، عشق و آزادی برایم با تو معنا پیدا کند و اینگونه چشمانم را به سروده های شاملو می سپارم و آیدایش که درخت و خنجر و خاطره اش بود؛ با نام تو آینه ام می شود و شبانه هایش که سرور عشق و زندگی و مقاومت است با تو معنایی ابدی پیدا می کند.
نازنینم، رویایی ترین رویای زندگیم
دست هایت را در دست هایم می بینم و با تو همنشین زیبایی های آبیدر و زریبار می شوم و با بوسه های بی پایانی در وزش نسیم دل انگیز غروبش تمامی رنج ها ودردهایم را به فراموشی می سپارم و تلخی های زیستن بر این زمین پر از جنگ و خون را با تو به بادی می سپارم. در نگاههایت، زیستن با تو را در جهانی بدون خشم وخون و جهانی که در آن انسانیت بالاترین معنای زندگی می شود را تصور می کنم.
در این رویای سخت اما نه چندان دور همراه با تو، همرقص تمام کودکانی می شوم که دستانشان بوی صلح را برایمان به ارمغان بیاورد و جز شادی و خنده چیزی بر لبانشان نباشد.
وقتی که خاطرات گذشته در دل خاموشم بیدار می شوند به یاد آرزوهای در خاک رفته و غم های کهن، روزگاران از کف رفته را در روح خود زنده می کنم. با دیدگانی اشک بار یاد از عزیزانی می کنم که دیری است اسیر شب جاودان مرگ شده اند
و این بار با یاد آنان در باد با تو پرواز می کنم و با تو از به خون غلتیدگان پادگان سنندج می گذرم و در میان غرش گلوله ها و در
غبار مرگ آلود بمب های شیمیایی سردشت و حلبچه، رهسپار سنجار سیه پوش از هجوم ارتجاع می شوم. و باز در این پرواز بی پایان با مقاومتی از جنس کوبانی و عفرین همراه می شوم و دوباره با بالهای زخمی در بی سرانجامی فریادهای رهایی از قاتلین نامرئی ۱۸ تیر به خون نشسته تا به فریاد در خون غلتیدگان دی ماه ۹۶، پرواز بی پایانی را از سر می گیرم. با تو بالهایم هیچ گاه خسته نخواهد شد.
http://cfppiran.com
ادامه مطلب در بخش دوم در كانال
از هر چه که بخواهم بنویسم رنگ و بویی جز درد نخواهد داشت.
متن نامه زانیار مرادی زندانی سیاسی :
«ای معنای زندگیم
مدت ها بود می خواستم برایت بنویسم اما نمی دانستم چگونه و با چه زبانی. که گر زبانی هم باشد درمانده بودم از پیدا کردن قلمی، که بتوانم رنگ زیستنم با تو را به تصویر بکشم. نوشتنی که مصادف شد با غم از دست دادن پدرم که مرا سرگردان از پناه بردن به ناکجاآباد رهسپار کرد. ناکجاآبادی که مانده ام چگونه تسکینی برای آن بیابم.
اکنون در این سرگردانی بیشتر از هر زمانی نیاز دارم دردهای رسوخ شده در سینه ام را به تصویر بکشم و از ناگفته هایی که دلی را برای همدرد شدنم نیافته ام سخن بگویم.
در این ده سال ننوشتنم از تو و فرو رفتن در خویشتن، مانده ام که از کجا با تو هم کلام شوم.
از غم دوریت بگویم یا از شکنجه ها و با مرگ زیستنم؟
یا شاید هم از دلتنگی هایم در کوچه پس کوچه های مریوان و آرامش دل انگیز آبیدر و زریبار که از حسرت ده ساله اش تنها نامش برایم باقی مانده است.
یا از دیده ام بگویم که همسان کوهسالان دوستش دارم و تمامی شکنجه ها و دوری ها و شبانه با مرگ زیستن ها به امید در آغوش کشیدنش هیچ می شود.
یا شاید هم از مادری بگویم که زیستن برایش ساختن و سوختن با دردهای بی پایانی بود و جز اشک های خونینی که لبخند را برای چهره اش غریبه کرده بود و این روزها با ترور پدر تنهاتر و خسته تر از تمامی این سالیان به انتظار نشسته است.
از هر چه که بخواهم بنویسم رنگ و بویی جز درد نخواهد داشت، درد هایی که ناخواسته در این ده سال، وجودم را فراگرفته است.
تنها راه رهایی دردهایم از این روزهای پر از درد برابر است با زیباترین روز زیستنم که روزی جز زادروز تو نیست.
تبریک گفتن این زادروز، بدون هرگونه در آغوش کشیدنی، و دیداری یا بوسه ای در ده سال اسارتم از من گرفته شده و تنها تصور بوی عطر تن تو است که می تواند مرا از این دردها دور و ذهنم را آزاد و دستانم را رها کند و اینگونه چشمانم را می بندم و تو را در آیینه می بینم، و با چشمان در آیینه نشسته ات اینگونه سخن می گویم.
نازنینم که بی تو دریایی از خون در سینه دارم
این روزها که بیش از سه هزار و سیصد روز اسارتم همسان با دوری از تو شده است، به جای لمس کردن دستان تو، دستانم را میله های آهنین به جرمی ناکرده پوشانده است
و دیدگانم به اجبار سیم های خاردار و دیوارهای بلند زندان را نظاره گر شده است که بجز به آغوش کشیدنت در خیال شبانه ام چیزی برایم باقی نمانده است.
در این شبانه های بی پایان در خود فرو رفته ام و مانده ام.
عاشقانه های فروغ را که با تو تولدی دوباره یافتم را برایت به تصویر بکشم یا شبانه های شاملو را.
شاید با آن ها، عشق و آزادی برایم با تو معنا پیدا کند و اینگونه چشمانم را به سروده های شاملو می سپارم و آیدایش که درخت و خنجر و خاطره اش بود؛ با نام تو آینه ام می شود و شبانه هایش که سرور عشق و زندگی و مقاومت است با تو معنایی ابدی پیدا می کند.
نازنینم، رویایی ترین رویای زندگیم
دست هایت را در دست هایم می بینم و با تو همنشین زیبایی های آبیدر و زریبار می شوم و با بوسه های بی پایانی در وزش نسیم دل انگیز غروبش تمامی رنج ها ودردهایم را به فراموشی می سپارم و تلخی های زیستن بر این زمین پر از جنگ و خون را با تو به بادی می سپارم. در نگاههایت، زیستن با تو را در جهانی بدون خشم وخون و جهانی که در آن انسانیت بالاترین معنای زندگی می شود را تصور می کنم.
در این رویای سخت اما نه چندان دور همراه با تو، همرقص تمام کودکانی می شوم که دستانشان بوی صلح را برایمان به ارمغان بیاورد و جز شادی و خنده چیزی بر لبانشان نباشد.
وقتی که خاطرات گذشته در دل خاموشم بیدار می شوند به یاد آرزوهای در خاک رفته و غم های کهن، روزگاران از کف رفته را در روح خود زنده می کنم. با دیدگانی اشک بار یاد از عزیزانی می کنم که دیری است اسیر شب جاودان مرگ شده اند
و این بار با یاد آنان در باد با تو پرواز می کنم و با تو از به خون غلتیدگان پادگان سنندج می گذرم و در میان غرش گلوله ها و در
غبار مرگ آلود بمب های شیمیایی سردشت و حلبچه، رهسپار سنجار سیه پوش از هجوم ارتجاع می شوم. و باز در این پرواز بی پایان با مقاومتی از جنس کوبانی و عفرین همراه می شوم و دوباره با بالهای زخمی در بی سرانجامی فریادهای رهایی از قاتلین نامرئی ۱۸ تیر به خون نشسته تا به فریاد در خون غلتیدگان دی ماه ۹۶، پرواز بی پایانی را از سر می گیرم. با تو بالهایم هیچ گاه خسته نخواهد شد.
http://cfppiran.com
ادامه مطلب در بخش دوم در كانال
Telegram
attach 📎