کاش نامه نوشتن برای همدیگه دوباره عادی بشه، دلم میخواد تو یه جعبه نگهشون دارم و هرموقع دلم تنگ شد بخونمشون.
بعد از مرحلهی "دیگه خوشحال نشدن" یه مرحلهی دیگه ای وجود داره بنام "دیگه ناراحت نشدن".
آدم خوب به پستتون خورد نگهش دارید؛ رفاقت کنید، شراکت، رابطه، ازدواج، خلاصه یه کاری بکنید؛
آدم خوب خیلی کم پیدا میشه.
آدم خوب خیلی کم پیدا میشه.
حواسم نیست کی لیوان آبم پر میشه،
حواسم نیست چجوری از خیابون رد میشم میرسم اونور،
حواسم نیست کی از خونه میرسم کلاس،
حواسم نیست آدما دارن چی بهم میگن،
اصلا حواسم نیست زندگیم چطوری داره میگذره.
حواسم نیست چجوری از خیابون رد میشم میرسم اونور،
حواسم نیست کی از خونه میرسم کلاس،
حواسم نیست آدما دارن چی بهم میگن،
اصلا حواسم نیست زندگیم چطوری داره میگذره.
بعضی وقتها صدای استخوانهایم را میشنوم که زیر بار تمام زندگیهایی که نکردهام، خم میشوند.
بیش از حد فکر کردن در مورد اینکه شاید میشده ولی من راهش و بلد نبودم داره نابودم میکنه.