واقعا نیاز دارم چیزی که ذوقش رو دارم به موقع اتفاق بیوفته، که بفهمم زندگی حواسش به منم هست.
دردناک ترین بخش پذیرش زمانی هست که میپذیری اصلا ارزشش رو نداشت، ارزش تمام انرژی و وقت و خوبی هایی که از جون مایه گذاشتی، زخم هایی که در ازاش خوردی و فرسودگی که در تار و پودت نشست، اصلا ارزش این همه غرامت رو نداشت.
بعدا؟
بعدا منطقی میشم،
بعدا پشت سرمم دیگه نگاه نمیکنم،
بعدا دیگه حتی یادمم نمیای،
بعدا برام تموم میشی،
بعدا شاید دیگه من نباشم.
بعدا منطقی میشم،
بعدا پشت سرمم دیگه نگاه نمیکنم،
بعدا دیگه حتی یادمم نمیای،
بعدا برام تموم میشی،
بعدا شاید دیگه من نباشم.
افسردگی اینجوریه که، تنها کسی که میتونه بهت کمک کنه خودتی و خودت هم از خودت خوشت نمیاد.
همیشه همین طور است؛ آنقدر زخم میخوری که در نهایت دیواری از بیتفاوتی به دور خویش میکشی و از آن پس نه دیگر محبتی در قلبت فرو میرود و نه غمی از آن خارج میشود.