بعضی وقتها هست، آدم وقتی ناراحته گریهاش نمیاد ولی کلیداش و وسایلش رو جا میذاره، لیوان از دستش میوفته و وقتی باهاش حرف میزنی میگه ببخشید دوباره میگی؟ نفهمیدم...
کاش؛
در پایان این بغضها، خستگیها و اندوهها،
چیزی باشد
که ارزش این همه دوام آوردن را
داشته باشد.
در پایان این بغضها، خستگیها و اندوهها،
چیزی باشد
که ارزش این همه دوام آوردن را
داشته باشد.
آدمها کتاب نیستن که واسشون نشونه بذاری، بعد بری و وقتی برگشتی هنوز سر همون صفحه باشن. آدمها میرن و هیچ تعهدی درقبال بلاتکلیفی شما ندارن.
خودتون باشید، تبدیل نشید به آدمی که از خودش و علایقش و اعتقاداتش میگذره تا یکسری آدما کنارش بمونن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
او ماجرا رو برای هیچکس تعریف نکرد اما هرشب از زمانی که چشماشو میبست تا زمانی که خوابش میبرد، ساعت ها طول میکشید.