«ماسکِ بدبختی»
یادتون نره: مردمِ ما جلوی بدبختی کوتاه میان، ولی جلوی قدرتمند میایستن.
جمهوری اسلامی قدرتش رو با ماسکِ بدبختی پیش میبرد.
برای همین، ترحّمِ مردمِ مهربانِ ایران در جای اشتباهی خرج میشود.
ما ملت ایران در برابر خون کوتاه میآییم؛
این را در بعد از جنبش #زن_زندگی_آزادی دیدیم، کشته شدنِ ابراهیم رئیسی ؛ با تمام سیاهیاش ؛ همانقدر کافی بود که خیابان را آرام کند.
و همینجاست که باید هشیار بود:
این حاکمیت آنقدر بیرحم و بیاصول است که اگر لازم باشد،
حتی خونِ نزدیکترین افراد خودش را هم خرج میکند
تا چند صباحی دیگر «نظام» را نگه دارد.
اصل ماجرا این است:
ریشهی بقای جمهوری اسلامی در «قدرت واقعی» نیست،
در نگهداشتنِ مردم در یک وضعیتِ دائمیِ عصبیّت (فورمول ابنخلدون) و افسردگی و بدبختی است؛
ماسکی که چهلوچند سال است به چهره زده
و هر بار که این ماسک افتاده، با خونِ تازه آن را ترمیم کرده.
این فرمول بقای جمهوری اسلامیست:
خلق بحران، نمایش بدبختی، و سوءاستفاده از رحمتِ مردم.
اگر این را بفهمیم، دیگر بازی نمیخوریم.
حکومتها وقتی میخواهند از خشم مردم فرار کنند، نقش «مظلوم» بازی میکنند.
تمام
یادتون نره: مردمِ ما جلوی بدبختی کوتاه میان، ولی جلوی قدرتمند میایستن.
جمهوری اسلامی قدرتش رو با ماسکِ بدبختی پیش میبرد.
برای همین، ترحّمِ مردمِ مهربانِ ایران در جای اشتباهی خرج میشود.
ما ملت ایران در برابر خون کوتاه میآییم؛
این را در بعد از جنبش #زن_زندگی_آزادی دیدیم، کشته شدنِ ابراهیم رئیسی ؛ با تمام سیاهیاش ؛ همانقدر کافی بود که خیابان را آرام کند.
و همینجاست که باید هشیار بود:
این حاکمیت آنقدر بیرحم و بیاصول است که اگر لازم باشد،
حتی خونِ نزدیکترین افراد خودش را هم خرج میکند
تا چند صباحی دیگر «نظام» را نگه دارد.
اصل ماجرا این است:
ریشهی بقای جمهوری اسلامی در «قدرت واقعی» نیست،
در نگهداشتنِ مردم در یک وضعیتِ دائمیِ عصبیّت (فورمول ابنخلدون) و افسردگی و بدبختی است؛
ماسکی که چهلوچند سال است به چهره زده
و هر بار که این ماسک افتاده، با خونِ تازه آن را ترمیم کرده.
این فرمول بقای جمهوری اسلامیست:
خلق بحران، نمایش بدبختی، و سوءاستفاده از رحمتِ مردم.
اگر این را بفهمیم، دیگر بازی نمیخوریم.
حکومتها وقتی میخواهند از خشم مردم فرار کنند، نقش «مظلوم» بازی میکنند.
تمام
❤109👍23👏5🔥4👌4🤣2
باورکردنی نیست که در چند ماه اخیر
چطور چند چهرهای که قبلاً وجود روزمره نداشتند،
ناگهان در صداوسیما و شبکههای وابسته به رژیم ظاهر شدهاند:
چند «کمدین»، چند «مجری شوخطبع»،
و چند «جورنالیست بیپشتوانه» که یکباره شروع کردهاند به مصاحبههای تند و ظاهراً شجاعانه.
ظاهرش این است که «فضا باز شده».
ظاهرش این است که «داریم رک و راست حرف میزنیم».
ظاهرش این است که «این نسل، دیگر نمیترسد».
اما واقعیتِ پشت صحنه چیز دیگریست.
همهچیز طراحیشده است.
همهچیز یک پروژهی آرامسازی است.
این چهرهها ؛ چه کمدین، چه مجری، چه مهمان ؛
همه نقش بازی میکنند.
نقشی حسابشده، تا مردم فکر کنند:
«خب، حداقل میگذارند حرف بزنیم. شاید اوضاع بهتر شده.»
ای کاش میشد پشت صحنه را دید:
لحظهای که دوربین خاموش میشود،
لبخندهای مصنوعی،
دستدادنها،
و تبریکی که برای یک «تعظیم دیگر»
در برابر همان نظامی میگویند که وانمود میکنند از آن انتقاد میکنند.
شک نکنید ؛
اینها نه تصادفیاند، نه شجاعتی در کار است.
اینها ابزارهای جدیدِ همان نظام قدیمیاند؛
نقابهایی برای آرامکردن شما،
در حالی که همان سیاستها، همان سرکوب،
و همان تاریکی ادامه دارد.
ما همه گرفتاریم ؛ من هم مثل همهی شما.
اما بیشتر این گرفتاریها همان دغدغههای یکمتری جلوی پاست؛
مشکلاتی که امروز را نگه میدارند،
ولی فردا را از بین میبرند.
سؤال بزرگ این است:
آیا ما سزاوار این چرخهی بیپایان گرفتاری هستیم؟
و مهمتر:
آیا فرزندان ما باید تاوان ترسها و درگیریهای امروز ما را بدهند؟
یکجایی باید بیدار شد.
یکجایی باید پذیرفت که پشتِ خیلی از سکوتها و عقبنشینیها،
دلیلش فقط گرفتاریهای ماست ؛ نه منطق، نه امید، نه آیندهنگری.
و آخرش فقط یک حقیقت میماند:
ما این کار را بدهکار فرزندانمان هستیم.
بدهکار آیندهی ایرانیم.
اگر امروز از این دایرهی گرفتاریهای کوچک بیرون نیاییم،
فردای بچههایمان را
با دستِ خودمان از آنها میگیریم.
ریتم را باید حفظ کرد 💪
پاینده باد ایران
منصور
#نبردباتاریکی
#همکاری_ملی
#ایران_را_پس_میگیریم
چطور چند چهرهای که قبلاً وجود روزمره نداشتند،
ناگهان در صداوسیما و شبکههای وابسته به رژیم ظاهر شدهاند:
چند «کمدین»، چند «مجری شوخطبع»،
و چند «جورنالیست بیپشتوانه» که یکباره شروع کردهاند به مصاحبههای تند و ظاهراً شجاعانه.
ظاهرش این است که «فضا باز شده».
ظاهرش این است که «داریم رک و راست حرف میزنیم».
ظاهرش این است که «این نسل، دیگر نمیترسد».
اما واقعیتِ پشت صحنه چیز دیگریست.
همهچیز طراحیشده است.
همهچیز یک پروژهی آرامسازی است.
این چهرهها ؛ چه کمدین، چه مجری، چه مهمان ؛
همه نقش بازی میکنند.
نقشی حسابشده، تا مردم فکر کنند:
«خب، حداقل میگذارند حرف بزنیم. شاید اوضاع بهتر شده.»
ای کاش میشد پشت صحنه را دید:
لحظهای که دوربین خاموش میشود،
لبخندهای مصنوعی،
دستدادنها،
و تبریکی که برای یک «تعظیم دیگر»
در برابر همان نظامی میگویند که وانمود میکنند از آن انتقاد میکنند.
شک نکنید ؛
اینها نه تصادفیاند، نه شجاعتی در کار است.
اینها ابزارهای جدیدِ همان نظام قدیمیاند؛
نقابهایی برای آرامکردن شما،
در حالی که همان سیاستها، همان سرکوب،
و همان تاریکی ادامه دارد.
ما همه گرفتاریم ؛ من هم مثل همهی شما.
اما بیشتر این گرفتاریها همان دغدغههای یکمتری جلوی پاست؛
مشکلاتی که امروز را نگه میدارند،
ولی فردا را از بین میبرند.
سؤال بزرگ این است:
آیا ما سزاوار این چرخهی بیپایان گرفتاری هستیم؟
و مهمتر:
آیا فرزندان ما باید تاوان ترسها و درگیریهای امروز ما را بدهند؟
یکجایی باید بیدار شد.
یکجایی باید پذیرفت که پشتِ خیلی از سکوتها و عقبنشینیها،
دلیلش فقط گرفتاریهای ماست ؛ نه منطق، نه امید، نه آیندهنگری.
و آخرش فقط یک حقیقت میماند:
ما این کار را بدهکار فرزندانمان هستیم.
بدهکار آیندهی ایرانیم.
اگر امروز از این دایرهی گرفتاریهای کوچک بیرون نیاییم،
فردای بچههایمان را
با دستِ خودمان از آنها میگیریم.
ریتم را باید حفظ کرد 💪
پاینده باد ایران
منصور
#نبردباتاریکی
#همکاری_ملی
#ایران_را_پس_میگیریم
❤155👌20👍7👏7🔥5👎3🤣1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توشهری که نامرد فراوونه💔
#بایدتوباشی
آلبوم ۷ ایکس ۲۵ دسامبر 🎄
💿
#BayadToBashi
#7X Album
Dec 25th 🎄
@OfficialMansour
#بایدتوباشی
آلبوم ۷ ایکس ۲۵ دسامبر 🎄
💿
#BayadToBashi
#7X Album
Dec 25th 🎄
@OfficialMansour
❤79👏6😍2🔥1🤣1
🎙️ «آزادی بیان» به سبک جمهوری اسلامی؛ پروژهی مسخرهسازی مردم
این روزها یک فرمول جدید در جمهوری اسلامی باب شده:
چهرههایی مثل زاکانی یا برخی آخوندهای وابسته، با اعتمادبهنفسی مصنوعی راهی دانشگاهها میشوند تا «فضای بازِ گفتگو» را نمایش بدهند.
ظاهرش این است که میخواهند حرف دانشجو را بشنوند.
اما واقعیت چیه؟
یک نمایش حسابشده برای تحقیر، تمسخر و خاموشکردن نسل جوان.
روش کارشان ساده است:
۱) میکروفون را دست یکی دو دانشجوی شاکی میدهند،
۲) میگذارند حرفشان را بزنند،
۳) بعد با تمسخر، تحریف و جوابهای بی معنی، همان دانشجو را جلوی دوربینها کوچک میکنند.
این همان «آزادی بیان» به سبک جمهوری اسلامی است:
آزادی برای اینکه ما حرف بزنیم و آنها شما را مسخره کنند.
🎓 دانشجویان عزیز، با یک مشت کلاهبردار حرفهای طرف هستید
این افراد برای گفتوگو نمیآیند؛
برای مدیریت تصویر میآیند.
برای اینکه در شبکههای حکومتی صحنهای بسازند که نشان بدهد:
«دیدید؟ ما اجازهی حرف زدن میدهیم؛ و دانشجو هم چیزی برای گفتن ندارد.»
آنها با دقت:
•ضعفهای جملهها را شکار میکنند،
•بخشهای حرف شما را قیچی میکنند،
•و نسخهی تحریفشده را پخش میکنند تا خودشان را «قهرمان میکروفون» نشان دهند.
این یک پروژهی روانی است، نه گفتگو.
⚠️ پس چه باید کرد؟
دانشجویان عزیزمان باید آمادهتر باشند.
نه برای اینکه جواب اینها را بدهند؛ بلکه برای اینکه در دام نمایشی که چیدهاند نیفتند.
وقتی یک مقام حکومتی وارد دانشگاه میشود:
شما با یک «مهمانِ آکادمیک» طرف نیستید؛
با یک تیم تبلیغاتی آموزشدیده طرف هستید که مأموریت دارد شما را تحقیر کند تا دیگران و نسل بعدی از انتقاد کردن خجالت بکشند.
هر جملهای که میگویید، ممکن است در همان لحظه ضبط و تحریف شود.
اینها استاد «ادیتِ حقیقت» هستند.
🛑 نتیجه
آنچه امروز در دانشگاهها اجرا میشود، آزادی بیان نیست.
یک سیرک سیاسی است که یک حکومت درمانده برای باقیماندن اجرا میکند.
اما حقیقت ساده است:
هر بار که دانشجویی با شجاعت حرف میزند؛حتی در این میدان تحریف؛
سقوطِ هیبتِ جعلی این افراد بیشتر میشود.
و همین است که آنها را میترساند، نه سؤال شما.
پاینده باد ایران ✌️
منصور
این روزها یک فرمول جدید در جمهوری اسلامی باب شده:
چهرههایی مثل زاکانی یا برخی آخوندهای وابسته، با اعتمادبهنفسی مصنوعی راهی دانشگاهها میشوند تا «فضای بازِ گفتگو» را نمایش بدهند.
ظاهرش این است که میخواهند حرف دانشجو را بشنوند.
اما واقعیت چیه؟
یک نمایش حسابشده برای تحقیر، تمسخر و خاموشکردن نسل جوان.
روش کارشان ساده است:
۱) میکروفون را دست یکی دو دانشجوی شاکی میدهند،
۲) میگذارند حرفشان را بزنند،
۳) بعد با تمسخر، تحریف و جوابهای بی معنی، همان دانشجو را جلوی دوربینها کوچک میکنند.
این همان «آزادی بیان» به سبک جمهوری اسلامی است:
آزادی برای اینکه ما حرف بزنیم و آنها شما را مسخره کنند.
🎓 دانشجویان عزیز، با یک مشت کلاهبردار حرفهای طرف هستید
این افراد برای گفتوگو نمیآیند؛
برای مدیریت تصویر میآیند.
برای اینکه در شبکههای حکومتی صحنهای بسازند که نشان بدهد:
«دیدید؟ ما اجازهی حرف زدن میدهیم؛ و دانشجو هم چیزی برای گفتن ندارد.»
آنها با دقت:
•ضعفهای جملهها را شکار میکنند،
•بخشهای حرف شما را قیچی میکنند،
•و نسخهی تحریفشده را پخش میکنند تا خودشان را «قهرمان میکروفون» نشان دهند.
این یک پروژهی روانی است، نه گفتگو.
⚠️ پس چه باید کرد؟
دانشجویان عزیزمان باید آمادهتر باشند.
نه برای اینکه جواب اینها را بدهند؛ بلکه برای اینکه در دام نمایشی که چیدهاند نیفتند.
وقتی یک مقام حکومتی وارد دانشگاه میشود:
شما با یک «مهمانِ آکادمیک» طرف نیستید؛
با یک تیم تبلیغاتی آموزشدیده طرف هستید که مأموریت دارد شما را تحقیر کند تا دیگران و نسل بعدی از انتقاد کردن خجالت بکشند.
هر جملهای که میگویید، ممکن است در همان لحظه ضبط و تحریف شود.
اینها استاد «ادیتِ حقیقت» هستند.
🛑 نتیجه
آنچه امروز در دانشگاهها اجرا میشود، آزادی بیان نیست.
یک سیرک سیاسی است که یک حکومت درمانده برای باقیماندن اجرا میکند.
اما حقیقت ساده است:
هر بار که دانشجویی با شجاعت حرف میزند؛حتی در این میدان تحریف؛
سقوطِ هیبتِ جعلی این افراد بیشتر میشود.
و همین است که آنها را میترساند، نه سؤال شما.
پاینده باد ایران ✌️
منصور
❤114👌19👍8🔥6🤣2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤132🔥6👍5👏5😍5👌4🙏2
