هدیه
35 subscribers
506 photos
136 videos
38 files
52 links
مطالب این کانال هدیه ایست برای شما
A friendly present for friends🙏
Download Telegram
هفت بهشت زندگی!

1⃣بهشت اول: «آغوش مادریست که با تمام وجود بغلت کرد و شیرت داد!»

2⃣بهشت دوم: «دستان پدریست که برای راه رفتنت با تو کودکی کرد.»

3⃣بهشت سوم: «خواهر یا برادریست که برای ندیدن اشکهایت، تمام اسباب بازیهایش را به تو داد.»

4⃣بهشت چهارم: «معلمی بود که برای دانستنت با تمام بزرگی‌اش هم سن تو شد تا یاد بگیری.»

5⃣بهشت پنجم: «دوستی‌ست که روز ازدواجت در آغوشت کشید و چنان در آغوشش فشرد که انگار آخرین روز زندگیش را تجربه می‌کند!»

6⃣بهشت ششم: «همسرتوست که با تمام وجود در کنار تو معمار زندگی مشترکتان است. گویی دو شاخه از یک ریشه‌اید.»

7⃣بهشت هفتم: «فرزند توست که خالق زیبایی‌های آینده است...»

👌آری شاید هر کدام از ما تمام هفت بهشت را نداشته باشیم اما بهشت همین حوالیست...

💥مادرت را بنگر؛ پدرت را ببین؛ خواهر یا برادرت را حس کن؛ به معلمت سر بزن؛ دوستت را به یاد بیاور؛ همسرت را در آغوش بگیر و فرزندت را ببوس... یک وقت دیر نشود برای بهشت رفتنت! بهشت را با همه قلبت حس کن! بهشت همین نزدیکیست...
اگر کود‌ک حاضر نشد اسباب‌بازی خود را با دیگران شریک شود او را مجبور نکنید و برچسب خسیس و بخیل به او نزنید؛ کودکان معنای شراکت را نمی‌فهمند.
به مالکیت کودکان احترام بگذارید تا احترام‌گذاشتن را بیاموزد.
نود درصد پدرمادرهایی که در خانه سالمندان هستند فرزندان‌ شان تحصیل کرده‌اند و موقعیت اجتماعی خوبی دارند پس به جای اصرار به مهندس و پزشک شدن فرزندان مان، اول "انسان" تربیت کنیم.
نصیحت کودک را به صورت مستقیم انجام ندهید؛ نه‌تنها تاثیرگذار نخواهد بود بلکه باعث شکاف در ارتباط با کودک خواهد شد.
گاهی با عروسک‌ (گُدی‌گک)های انگشتی و از طریق آن‌ها کودک را نصیحت کنید.
پدر اول صبح روزنامه میخواند
پسر گفت: بابا بیا بازی كنيم!
بابا که حوصله بازی را نداشت
يك بخش از روزنامه را كه نقشه دنیا بود
تیکه تیکه کرد و گفت :
فرض کن این دنياست، درستش کن!
چند دقیقه بعد بچه درستش کرد
بابا، باتعجب پرسید:
توکه نقشه دنیا را بلد نیستی چطور درستش کردی؟!
بچه گفت: تصوير ادمای پشت روزنامه را درست کردم …
دنیا خودش درست شد
آدمای دنیا که درست شوند
دنیا هم درست میشه !
خداوند در یکی از احادیث قدسی که آنها را فقط برای عبادت و راهنمایی مومنین فرستاده، می فرماید: ای انسان از هیچ قدرت و سلطنتی ترس نداشته باش تا وقتی می بینی قدرت و سلطه من برقرار است و قدرت و سلطه من تمام شدنی نیست.

ای انسان از کم شدن رزق و روزیت نترس تا وقتی که نعمت ها و ذخیره های من مملو است و تمام نخواهد شد.

ای انسان تو را برای عبادتم خلق کردم پس شیطنت نکن!! ضمانت رزقت را کرده ام، پس خودت را خسته نکن. قلبت را خسته نکن و نگران نباش. از تو که جسمت را به کار بیندازی و از ته قلبت توکل کن. از تو تلاش کردن و از قلبت توکل کردن. و به عزت و جلالم قسم: اگر راضی شدی به رزقی که برایت کنار گذاشته ام و ضمانتش را کرده ام، قلبت و جسمت را آرامش خواهم داد و آن وقت تو را سپاسگزار و مخلص خودم می بینم و اگر تو راضی نشدی به آن رزقی که من برات کنار گذاشته ام، و به عزت و جلالم قسم: به زرق و برق دنیا تو را چنان وابسته کنم تا مثل حیوان وحشی در بیابان ها به دنبال طعام دویدن کنی و در آخر هم به چیزی نخواهی رسید جز آن مقدار رزقی که من برایت در نظر گرفته ام.

ای انسان من آسمان و زمین را خلق کرده ام و در آفرینش آنها خسته نشدم، تو فکر می کنی مهیا کردن قرص نانی برای تو مرا خسته خواهد کرد!؟

ای انسان از من رزق فردایت را امروز طلب نکن همانطور که من کار فردا را امروز از تو طلب نمی کنم.

ای انسان من تو را دوست دارم پس این حق من است که همه شما من را دوست داشته باشید.
مردی يک ساندويچ برای دوتا پسر ڪوچڪش گرفت و گذاشت روی ميز،

به اولی گفت: "تو نصف ڪن!" و به دومی گفت: "تو انتخاب ڪن!"

يعنی اگر اولى يک وقت عمدا نامساوى نصف کند دومى حق داشته باشد ڪه اول انتخاب ڪند.

"خیلی چیزها مثل عدالت و انصاف را می‌شود در عمل به بچه ها یاد داد تا با مواخذه و تنبیه یا حرف".
نرس متوجه می شود که این کبوتر هر روز به گونه ای خود را کنار بستر این مریض کهن سال می رساند و مدتی در کنارش می ماند، وقتی بررسی می کند که این مریض پیر چند بار برای این کبوتر در صحن شفاخانه نان داده است.
به قول این نرس، از مدتی که این پیرمرد را بستر کرده اند هیچ یک از اعضای خانواده اش به دیدن او نیامده اند.
یک پرنده به خاطر چند روز محدود غذا دادن او را رها نمی کند اما فرزندانی که یک عمر توسط این پدر غذا خورده اند او را فراموش کر‌ده اند.
دوستان واقعی؛ حیفم آمد شما نخوانید
____
مردی گوسفندی را ذبح و آن را کباب نمود. به برادرش گفت برو دوستان و اقارب را دعوت کن تا برای خوردن کباب بیایند.

برادرش رفت و در بین قریه صدا کرد: آهای مردم کمک کنید، خانه ما آتش گرفته است. تعدادی اندکی برای نجات دادن آن‌ها آمدند. وقتی به خانه رسیدند، با کباب گوسفند و نوشیدنی‌های رنگارنگ پذیرایی شدند.

مرد دید که برادرش کسانی دیگری را دعوت کرده و از اقارب و دوستان کسی در بین آن‌ها نیست. از برادرش پرسید:‌ چرا دوستان و اقارب را صدا نکردی؟

برادرش گفت: این‌ها دوستان واقعی ما و شما هستند. کسانی که شما آن‌ها را دوست و خویشاوند می‌‌پنداشتید، حتی حاضر نشدند یک سطل آب هم روی خانه شما که آتش گرفته بود بیاندازند.