هدیه
35 subscribers
506 photos
136 videos
38 files
52 links
مطالب این کانال هدیه ایست برای شما
A friendly present for friends🙏
Download Telegram
🍃

مرد فقیرى بود که همسرش از ماست، کره می‌گرفت؛ او کره‌ها را به یکى از بقالی‌های شهر می‌فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را می‌خرید. روزى مرد بقال به اندازه‌ی کره‌ها شک کرد و تصمیم گرفت آن‌ها را وزن کند. هنگامى که آن‌ها را وزن کرد، اندازه‌ی هر توپ کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى‌خرم! تو کره را به‌عنوان توپ‌های یک کیلویی به من مى‌فروختى، در حالى که وزن هر کدام از آن ۹۰۰ گرم است! مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما ترازویی در خانه نداریم؛ بنابراین یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به‌عنوان وزنه قرار دادیم. مرد بقال از شرمندگی نمی‌دانست چه بگوید.

یقین داشته باش که: به اندازه‌ی خودت برای تو اندازه گرفته می‌شود.
خطبه ("همام") امام علی (ع) از عجیب‌ترین و معروف ترین خطبه های ایشان است
خطبه همام که امام علی به اصرار همام بیان کرد ، خطبه ایست پرمحتوا در وصف‌ پرهیزکاران ، این خطبه به قدری معروف است که بین مسلمانان شیعه و سنی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است،این خطبه حضرت علی انقدر تاثیر گذار بوده که همام در خطبه ایشان جان میدهد.

شروع:
(گفته شد يكى از ياران پرهيزكار امام عليه السّلام به نام همّام گفت: اى امير مؤمنان پرهيزكاران را براى من آنچنان وصف كن كه گويا آنان را با چشم مى نگرم.امام عليه السّلام در پاسخ او درنگى كرد و فرمود: «اى همّام از خدا بترس و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است» امّا همّام دست بردار نبود و اصرار ورزيد، تا آن كه امام عليه السّلام تصميم گرفت صفات پرهيزكاران را بيان فرمايد.
پس خدا را سپاس و ثنا گفت، و بر پيامبرش درود فرستاد،
و فرمود:
همانا خداوند🌟 سبحان 🌟 پديده ها را در حالى آفريد كه از اطاعتشان بى نياز،🌟و از نافرمانى آنان در امان بود، زيرا نه معصيت🌟گناهكاران به خدا زيانى میرساند و نه اطاعت مؤمنان براى او سودى دارد، 🌟روزى بندگان را تقسيم، و هر كدام را در جايگاه خويش قرار داد.
امّا پرهيزكاران در دنيا داراى فضيلت هاى برترند، سخنانشان راست، پوشش آنان ميانه روى، 🌟 و راه رفتنشان با تواضع و فروتنى است، چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده مى پوشانند، و گوش هاى خود را وقف دانش سودمند كرده اند، و در روزگار سختى و گشايش، حالشان يكسان است. و اگر نبود مرگى كه خدا بر آنان مقدّر فرموده، روح آنان حتى به اندازه بر هم زدن چشم، در بدن ها قرار نمى گرفت، از شوق ديدار بهشت، و از ترس عذاب جهنّم. خدا در جانشان بزرگ و ديگران كوچك مقدارند،بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را ديده و در نعمت هاى آن به سر مى برند، 🌟و جهنّم را چنان باور دارند كه گويى آن را ديده و در عذابش گرفتارند. دل هاى پرهيزكاران اندوهگين، و مردم از آزارشان در أمان، تن هايشان لاغر،و درخواست هايشان اندك،و نفسشان عفيف و دامنشان پاك است.
در روزگار كوتاه دنيا صبر كرده تا آسايش جاودانه قيامت را به دست آورند: 🌟 تجارتى پر سود كه پروردگارشان فراهم فرمود:ه، دنيا مى خواست آنها را بفريبد امّا عزم دنيا نكردند، مى خواست🌟آنها را اسير خود گرداند كه با فدا كردن جان، خود را آزاد ساختند.



پرهيزكاران در شب بر پا ايستاده مشغول نمازند، 🌟قرآن را جزء جزء و با تفكّر و انديشه مى خوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروى درد خود را مى يابند.
وقتى به آيه اى برسند 🌟 كه تشويقى در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روى آورند، 🌟 و با جان پر شوق در آن خيره شوند، 🌟و گمان مى برند كه نعمت هاى بهشت برابر ديدگانشان قرار دارد،و هر گاه به آيه اى مى رسند كه ترس
از خدا در آن باشد، 🌟 گوش دل به آن مى سپارند، و گويا صداى بر هم خوردن شعله هاى آتش،🌟 در گوششان طنين افكن است، پس قامت به شكل ركوع خم كرده، پيشانى و دست و پا بر خاك ماليده،🌟 و از خدا آزادى خود را از آتش جهنّم مى طلبند.
پرهيزكاران در روز، دانشمندانى بردبار، و نيكوكارانى با تقوا هستند كه ترس الهى آنان را چونان تير تراشيده لاغر كرده است،كسى كه به آنها مى نگرد مى پندارد كه بيمارند امّا آنان را بيمارى نيست، و مى گويد، مردم در اشتباهند در صورتى كه آشفتگى ظاهرشان، نشان از امرى بزرگ است. از اعمال اندك خود خشنود نيستند، و اعمال زياد خود را بسيار نمى شمارند.نفس خود را متّهم میكنند،و از كردار خودترسناكند. هرگاه يكى از آنان را بستايند، از آنچه در تعريف او گفته شد در هراس افتاده مى گويد:
«من خود را از ديگران بهتر مى شناسم و خداى من، 🌟مرا بهتر از من مى شناسد، 🌟 بار خدايا، مرا بر آنچه مى گويند محاكمه نفرما، و بهتر از آن قرارم ده كه مى گويند،وگناهانى كه نمى دانند بيامرز»
و از نشانه هاى يكى از پرهيزكاران اين است كه او را اينگونه مى بينى: در ديندارى نيرومند، نرمخو و دور انديش است، داراى ايمانى پر از يقين،🌟حريص در كسب دانش، با داشتن علم بردبار،در توانگرى ميانه رو،در عبادت فروتن، درتهيدستى آراسته، در🌟سختى ها بردبار، در جستجوى كسب حلال، در راه هدايت شادمان و پرهيز كننده از طمع ورزى، مى باشد. اعمال نيكو انجام مى دهد و ترسان است، روز را به شب مى رساند با سپاسگزارى، و شب را به روز مى آورد با ياد خدا، شب مى خوابد اما ترسان، و بر مى خيزد شادمان، ترس براى اينكه دچار غفلت نشود، و شادمانى براى فضل و رحمتى كه به او رسيده است.
اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش مى كند.🌟 روشنى چشم پرهيزكار در چيزى قرار دارد كه جاودانه است،🌟و آن را ترك مى كند كه پايدار نيست، بردبارى را با علم، و سخن را با عمل، در مى آميزد. پرهيزكار را مى بينى كه:
آرزويش نزديك، ل
غزش هايش اندك،🌟 قلبش فروتن، نفسش قانع، خوراكش كم، كارش آسان، دينش حفظ شده، شهوتش در حرام مرده و خشمش فرو خورده است.
مردم به خيرش اميدوار، و از آزارش در امانند. اگر در جمع بى خبران باشد نامش در گروه ياد آوران خدا ثبت مى گردد، و اگر در ياد آوران باشد🌟 نامش در گروه بى خبران نوشته نمى شود. ستمكار خود را عفو مى كند ، به آن كه محرومش ساخته مى بخشد، به آن كس كه با او بريده مى پيوندد، از سخن زشت دور،و گفتارش نرم،🌟بدى هاى او پنهان، و كار نيكش آشكار است. نيكى هاى او به همه رسيده، آزار او به كسى نمى رسد،در سختى ها آرام،و در ناگواريها بردبار و در خوشى ها سپاسگزار است. به آن كه دشمن دارد ستم نكند،
و نسبت به آن كه دوست دارد به گناه آلوده نشود. پيش از آن كه بر ضد او گواهى دهند به حق اعتراف مى كند، 🌟و
آنچه را به او سپرده اند ضايع نمى سازد،🌟و آنچه را به او تذكّر دادند فراموش نمى كند.مردم را با لقب هاى زشت نمى خواند، همسايگان را آزار نمى رساند،در مصيبت هاى ديگران شاد نمى شود و در كار ناروا دخالت نمى كند، و از محدوده حق خارج نمى شود.
اگر خاموش است سكوت او اندوهگينش نمى كند،🌟 و اگر بخندد آواز خنده او بلند نمى شود،🌟 و اگر به او ستمى روا دارند صبر مى كند تا خدا انتقام او را بگيرد.
نفس او از دستش در زحمت، ولى مردم در آسايشند.
براى قيامت خود را به زحمت مى افكند،🌟ولى مردم را به رفاه و آسايش مى رساند.
دورى او از برخى مردم،🌟 از روى زهد و پارسايى، و نزديك شدنش با بعضى ديگر از روى مهربانى و نرمى است.
دورى او از تكبّر و خود پسندى، و نزديكى او از روى حيله و نيرنگ نيست. 🌟(سخن امام كه به اينجا رسيد، ناگهان همّام ناله اى زد و جان داد.
امام عليه السّلام فرمود:) سوگند به خدا من از اين پيش آمد بر همّام مى ترسيدم. سپس گفت: آيا پندهاى رسا با آنان كه پذيرنده آنند چنين مى كند شخصى رسيد و گفت: چرا با تو چنين نكرد امام عليه السّلام پاسخ داد: واى بر تو ، هر أجلى وقت معيّنى دارد كه از آن پيش نيفتد و سبب مشخّصى دارد كه از آن تجاوز نكند. آرام باش و ديگر چنين سخنانى مگو، كه شيطان آن را بر زبانت رانده است.
مثل هر بار برای تو نوشتم:
دل من خون شد ازین غم، تو كجایی؟
و ای كاش كه این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد،
همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟ تو کجایی...

و تو انگار به قلبم بنویسی:
كه چرا هیچ نگویند
مگر این رهبر دلسوز، طرفدار ندارد كه غریب است؟
و عجیب است كه پس از قرن و هزاره
هنوزم كه هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش زیاد است
كه گویند به اندازه یک «بدر» علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق، ولی او سپهش یار ندارد!

تو خودت! مدعی دوستی و مهر شدیدی!
كه به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی، تو كجایی؟
تو كه یک عمر سرودی «تو كجایی؟»؛ تو كجایی؟

باز گویی كه مگر كاستی ای بُد ز امامت،
ز هدایت، ز محبت، ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ كسی دل نگران تو نبوده؟
چه كسی قلب تو را سوی خدای تو كشانده؟
چه كسی در پی هر غصه ی تو اشک چكانده؟
چه كسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه كسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز كنار تو گذر كرد،
چه زمان ها كه تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر كرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی كجایی!؟
و ای كاش بیایی!

هر زمان خواهش دل با نظر یار یكی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت، تو رفتی، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت،
و همین است كه تاثیر نبخشند به دعایت،
و به آفاق نبردند صدایت،
و غریب است امامت.

من كه هستم،
تو كجایی؟
تو خودت! كاش بیایی.
به خودت كاش بیایی...
‍ ‍ 🔅 امام علی(ع) و معمای ریاضی 🔅

خیلی جالبه بخونین👇😍
دو نفر در مسافرت با هم رفیق شدند و در محلی برای غذا خودرن نشستند. یکی از آنان پنج نان از بساط خود بیرون آورد و دیگری 3 نان. در آن هنگام مردی از آنجا عبور می کرد و او را به خوردن غذا دعوت کردند و سه نفری آن هشت نان را به طور مساوی خوردند. پس از اتمام غذا، آن مهمان، هشت درهم به این دو فرد داد و رفت. این دو بر سر تقسیم آن هشت درهم اختلاف کردند.
صاحب سه نان گفت: نصف هشت درهم مال من است ولی صاحب پنج نان می گفت: سه درهم مال توست چون سه نان بیشتر نداشتی و من پنج نان داشتم و باید پنج درهم بگیرم اما صاحب سه نان قبول نمی کرد. اختلافشان را نزد مولی علی ع آوردند تا حضرت به عدالت میان ایشان قضاوت کند.
امام فرمود: اگر عدالت را بین شما رعایت کنم قبول خواهید کرد؟ گفتند بلی یا علی. حضرت به صاحب سه نان فرمود: یک درهم برای توست و هفت درهم نیز برای دیگری. صاحب سه نان گفت: سبحان الله!؟ چگونه چنین چیزی ممکن است!؟ چرا من باید یک درهم بگیرم و دیگری هفت درهم!؟؟ حضرت فرمود: سه نفر بوده اید و هشت نان خورده شده است، اگر هر نان را به سه قسمت تقسیم کنیم مجموعا بیست و چهار تکه نان خواهد شد.
و سهم هر یک از شما هشت تکه خواهد بود. حال تو که سه نان داشتی در واقع نُه تکه نان داشته ای که هشت تکه اش را خودت خورده ای و یک تکه از آن سهم مهمان شده است و آنکه پنج نان داشت نیز پانزده تکه نان داشته که هشت تکه ی آن را خودش تناول کرده و هفت تکه ی دیگر سهم مهمان شده لذا به ازای هر تکه ای که به مهمان داده اید یک درهم خواهد بود و سهم تو بیش از یک درهم نیست و سهم دوست تو نیز هفت درهم خواهد شد.
آن دو در حالی که از عدالت علی و حقیقت مطلب شگفت زده بودند از محضر امام رفتند...

منبع: کتاب قضاوت های حضرت علی(علیه السلام)
🌺🌺🌺

پسربچه اي پرنده زيبايي داشت. او به آن پرنده بسيار دلبسته بود.
حتي شبها هنگام خواب، قفس آن پرنده را كنار رختخوابش مي گذاشت و مي خوابيد.
اطرافيانش كه از اين همه عشق و وابستگي او به پرنده باخبر شدند، از پسرك حسابي كار مي كشيدند.
هر وقت پسرك از كار خسته مي شد و نميخواست كاري را انجام دهد، او را تهديد مي كردند كه الان پرنده اش را از قفس آزاد خواهند كرد و پسرك با التماس مي گفت: نه، كاري به پرنده ام نداشته باشيد. هر كاري گفتيد انجام مي دهم.

تا اينكه يك روز صبح برادرش او را صدا زد كه برود از چشمه آب بياورد و او با سختي و كسالت گفت، خسته ام و خوابم مياد، برادرش گفت: الان پرنده ات را از قفس رها مي كنم، كه پسرك آرام و محكم گفت: خودم ديشب آزادش كردم رفت، حالا برو بذار راحت بخوابم.
كه با آزادي او خودم هم آزاد شدم.

👈اين حكايت همه ما است.
تنها فرق ما، در نوع پرنده اي است كه به آن دلبسته ايم.

پرنده بسياري پولشان، بعضي قدرتشان، برخي موقعيتشان، پاره اي زيبايي و جمالشان، عده اي مدرك و عنوان آكادميك و حوزوي شان، گروهي نماز و عبادتشان و خلاصه شيطان و نفس، هر كسي را به چيزي بسته اند و ترس از رها شدن از آن، سبب شده تا ديگران و گاهي نفس خودمان از ما بيگاري كشيده و ما را رها نكنند.

البته منظور اين نيست كه مثلا اگر همسر خوبي داريم يا شغل و درآمد حلال و مناسبي يا فرزندان سالم و صالحي نصيبمان شده است از اينها دست برداريم و به اين چيزهاي خوب وابسته و دلبسته نباشيم.

بلكه وابستگي ما به اين چيزهاي خوب هم بايد به حدي باشد كه اگر چيز بهتر و والاتري سر راهمان قرار گرفت بتوانيم از اين خوبها بخاطر آن خوبترها دل بكنيم.
یک راننده لبنانی تعریف میکرد؛
ایام تاسوعا و عاشورا تو تاکسی مداحی گذاشته بودم و مسافری وهابی رو سوار کرده بودم..

به مقصد که رسید از ناراحتی اش گفت کرایه رو امام حسین (ع) حساب میکنه و زد به فرار..
منم بخاطر کهولت سن نتونستم برم دنبالش..
چند لحظه بعد صدای زنگ موبایلی به گوشم خورد دیدم طرف گوشی آیفون اش رو جا گذاشته..

جواب دادم دیدم داره التماس میکنه بیا کرایه ات رو بدم..

منم گفتم امام حسین (ع) کرایه رو داد تو برو گوشیتو از شمر بگیر 😂