Farhang4.pdf
778.7 KB
کتاب ارزشمند فرهنگ و بحران امنیت در افغانستان
نویسنده: دکتر سید احمد شکیب منتظری
نویسنده: دکتر سید احمد شکیب منتظری
آنچه را نباید فراموش کرد!
در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی باکی نیست. تنها یک چیز را نباید از یاد برد. تو برای کاری به دنیا آمدی که اگر آن را انجام نرسانی، هیچ کاری نکردهای. از آدمی کاری برمیآید که آن کار نه از آسمان برمیآید و نه از زمین و نه از کوهها، اما تو میگویی کارهای زیادی از من برمیآید، این حرف تو به این میماند که شمشیر گرانبهای شاهانهای را ساطور گوشت کنی و بگویی آن شمشیر را بیکار نگذاشتهام، یا اینکه در دیگی زرین شلغم بار کنی یا کارد جواهرنشانی را به دیوار فرو ببری و کدوی شکستهای را به آن آویزان کنی. این کار از میخی چوبین نیز برمیآید. خود را اینقدر ارزان مفروش که بسیار گرانبهایی! بهانه میآوری که من با انجام دادن کارهای سودمند روزگار میگذرانم. دانش میآموزم، فلسفه و فقه و منطق و ستارهشناسی و پزشکی میخوانم، اما اینها همه برای تو است و تو برای آنها نیستی. اگر خوب فکر کنی درمییابی که اصل تویی و همه اینها فرع است. تو نمیدانی که چه شگفتیها و چه جهانهای بیکرانی در تو موج میزند. آخر این تن اسبِ توست و این عالم آخور اوست؛ غذای اسب، غذای سوار نباشد.
فیه_ما_فیه
در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی باکی نیست. تنها یک چیز را نباید از یاد برد. تو برای کاری به دنیا آمدی که اگر آن را انجام نرسانی، هیچ کاری نکردهای. از آدمی کاری برمیآید که آن کار نه از آسمان برمیآید و نه از زمین و نه از کوهها، اما تو میگویی کارهای زیادی از من برمیآید، این حرف تو به این میماند که شمشیر گرانبهای شاهانهای را ساطور گوشت کنی و بگویی آن شمشیر را بیکار نگذاشتهام، یا اینکه در دیگی زرین شلغم بار کنی یا کارد جواهرنشانی را به دیوار فرو ببری و کدوی شکستهای را به آن آویزان کنی. این کار از میخی چوبین نیز برمیآید. خود را اینقدر ارزان مفروش که بسیار گرانبهایی! بهانه میآوری که من با انجام دادن کارهای سودمند روزگار میگذرانم. دانش میآموزم، فلسفه و فقه و منطق و ستارهشناسی و پزشکی میخوانم، اما اینها همه برای تو است و تو برای آنها نیستی. اگر خوب فکر کنی درمییابی که اصل تویی و همه اینها فرع است. تو نمیدانی که چه شگفتیها و چه جهانهای بیکرانی در تو موج میزند. آخر این تن اسبِ توست و این عالم آخور اوست؛ غذای اسب، غذای سوار نباشد.
فیه_ما_فیه
قلاب بینداز تا زندگیت تغییر کند...
روزی مرد جوان فقیر و گرسنهای، دلتنگ و افسرده روی پلی نشسته بود و گروهی از ماهیگیران را تماشا میکند و در حالی که به سبد پر از ماهی کنار آنها چشم دوخته بود، با خود گفت: "کاش من هم یک عالمه از این ماهیها داشتم؛ آن وقت آنها را میفروختم و لباس و غذا میخریدم."
یکی از ماهیگیران که صدای او را شنید، پاسخ داد: "اگر لطفی به من کنی هر قدر ماهی بخواهی به تو میدهم؛ این قلاب را نگهدار تا من به شهر بروم و به کارم برسم."
مرد جوان با خوشحالی این پیشنهاد را پذیرفت.
در حالیکه مرد، قلاب را نگه داشته بود، ماهیها مرتب طعمه را گاز میزدند و یکی پس از دیگری به دام میاُفتادند. طولی نکشید که مرد از این کار خوشش آمد و خندان شد.
مرد مُسنتر وقتی برگشت، گفت: "همهی ماهیها را بردار و برو، اما میخواهم نصیحتی به تو بکنم؛ دفعهی بعد که محتاج بودی وقت خود را با خیال بافی تلف نکن. قلاب خودت را بنداز تا زندگیات تغییر کند، زیرا هرگز آرزوی ماهی داشتن تور ما را پر از ماهی نمیکند."
روزی مرد جوان فقیر و گرسنهای، دلتنگ و افسرده روی پلی نشسته بود و گروهی از ماهیگیران را تماشا میکند و در حالی که به سبد پر از ماهی کنار آنها چشم دوخته بود، با خود گفت: "کاش من هم یک عالمه از این ماهیها داشتم؛ آن وقت آنها را میفروختم و لباس و غذا میخریدم."
یکی از ماهیگیران که صدای او را شنید، پاسخ داد: "اگر لطفی به من کنی هر قدر ماهی بخواهی به تو میدهم؛ این قلاب را نگهدار تا من به شهر بروم و به کارم برسم."
مرد جوان با خوشحالی این پیشنهاد را پذیرفت.
در حالیکه مرد، قلاب را نگه داشته بود، ماهیها مرتب طعمه را گاز میزدند و یکی پس از دیگری به دام میاُفتادند. طولی نکشید که مرد از این کار خوشش آمد و خندان شد.
مرد مُسنتر وقتی برگشت، گفت: "همهی ماهیها را بردار و برو، اما میخواهم نصیحتی به تو بکنم؛ دفعهی بعد که محتاج بودی وقت خود را با خیال بافی تلف نکن. قلاب خودت را بنداز تا زندگیات تغییر کند، زیرا هرگز آرزوی ماهی داشتن تور ما را پر از ماهی نمیکند."
یا مقلب قلب من در دست توست
یا مدبر حال من سرمست توست
کن تو تدبیری که در لیل و نهار
حال و روز ما شود همچون بهار
سال نو مبارک
یا مدبر حال من سرمست توست
کن تو تدبیری که در لیل و نهار
حال و روز ما شود همچون بهار
سال نو مبارک
هدیه
Fazil.apk
مجموع شعری شگوفه های خزانی اثر استاد سید کاظم فاضل
فرانسیس بیکن اهل تحقیق و مطالعه را به سه گروه تقسیم میکند:
گروه نخست، مورچگاناند که صرفاً به جمع آوری اطلاعات بسنده میکنند. مورچگان نه مواد خام بلکه مواد شایسته را گزینش و جمع آوری می کنند. گروه نخست... از محققان ، مانند مورچگان، البته اگر هنر گزینش مواد شایسته را داشته باشند، به جمع آوری اطلاعات می پردازند.. کتاب یا مقالهی آنها صرفاً مجموعهای از فیشها و یادداشتهای برگرفته از منابع و عاری از تحلیل، ترکیب و پردازش است.
گروه دوم، عنکبوتاناند که بدون جمع آوری اطلاعات ، به تحلیل و پردازش میپردازند. حاصل پردازش بدون برخورداری از مواد شایسته، چیزی جز یاوه سرایی( حرف مفت زدن) نخواهد بود.
گروه سوم، زنبوران عسلاند که اولاً به جمعآوری مواد شایسته میپردازند. و ثانیاً با تجزیه و تحلیل، آنها را به عصارهی علم تبدیل میکنند. تولید علم، مرهون اطلاعات شایسته و پردازش نظام مند آنهاست. میتوان گفت: اطلاعات بدون پردازش، کور و عقیم است و پردازش بدون اطلاعات، تهی و یاوه است. پردازش، اطلاعات را معنادار میکند و اطلاعات، پردازش را بارور میسازد.
گروه نخست، مورچگاناند که صرفاً به جمع آوری اطلاعات بسنده میکنند. مورچگان نه مواد خام بلکه مواد شایسته را گزینش و جمع آوری می کنند. گروه نخست... از محققان ، مانند مورچگان، البته اگر هنر گزینش مواد شایسته را داشته باشند، به جمع آوری اطلاعات می پردازند.. کتاب یا مقالهی آنها صرفاً مجموعهای از فیشها و یادداشتهای برگرفته از منابع و عاری از تحلیل، ترکیب و پردازش است.
گروه دوم، عنکبوتاناند که بدون جمع آوری اطلاعات ، به تحلیل و پردازش میپردازند. حاصل پردازش بدون برخورداری از مواد شایسته، چیزی جز یاوه سرایی( حرف مفت زدن) نخواهد بود.
گروه سوم، زنبوران عسلاند که اولاً به جمعآوری مواد شایسته میپردازند. و ثانیاً با تجزیه و تحلیل، آنها را به عصارهی علم تبدیل میکنند. تولید علم، مرهون اطلاعات شایسته و پردازش نظام مند آنهاست. میتوان گفت: اطلاعات بدون پردازش، کور و عقیم است و پردازش بدون اطلاعات، تهی و یاوه است. پردازش، اطلاعات را معنادار میکند و اطلاعات، پردازش را بارور میسازد.