Forwarded from آکادمی جام
💠⭕️آیا دین شما نفس می کشد، یا مرده است؟
صدیق قطبی؛ نویسنده معاصر ایرانی (با تلخیص و تصرف)
ویلیام جیمز، فیلسوف، روانشناس و پزشک خداباور آمریکایی معتقد است اصل و اساس دین کوشش فرد است برای ارتباط با خداوند. نه فلسفه یا ایدئولوژی. از اینرو، هر که اهل نیایش است دیندار است و هر که روح خود را در نیایش و نجوا به جنب و جوش درنمیآورد از حیات دینی بیبهره است. ما کمتر به این مهم توجه داریم. اغلب فکر میکنیم حیات دینی یعنی التزام به مقررات و آیینها. اما به گفته عارفان، حقیقت دین چیزی جز روزنه گشودن به سمت خدا نیست. اشتیاقی ژرف برای رابطه، رابطه با خدا. مولانا میگفت: «اصل دین، ای بنده، روزن کردن است»
با این حساب و بر این اساس آدمها دو دستهاند. گروهی که التفات کردن به سوی خدا از طریق دعا و نیایش احتیاج مبرم آنهاست و گروهی که در طلب چنین ارتباطی نیستند [و به مناسک و مراسم آیینی بسنده میکنند]. دیندار و غیر دیندار را با این ملاک میتوان از هم تمیز داد.
تا وقتی آدمی همچنان مشتاقانه طالب و جوینده این ارتباط است دین در او زنده است و همینکه این آتش اشتیاق در جانش فرومُرد، از دین او چیزی نمیماند جز مناسکی بیروح و عقایدی جزمی. قالبی بیقلب و پیکری بیجان. هر دینداری باید از خود بپرسد: من واقعاً از تمنای ارتباط با او لبریزم؟ آیا «درد اشتیاق» هنوز در من فروزان است؟
ویلیام جیمز مینویسد: «دعا در این مفهوم گسترده همان روح و جوهر دین است. یکی از متألهین آزاداندیش فرانسوی لویی آگوست ساباتیر میگوید:
«دین، آمیزش یا به بیان دیگر رابطهای آگاهانه و ارادی است که روح پریشان و درمانده با آن قدرت اسرارآمیز که خود را به آن وابسته میداند و سرنوشتش را به او سپرده است برقرار میسازد. این ارتباط با خدا از طریق نماز [یکی از مصادیق نیایش] تحقق پیدا میکند. نیایش همان دین تجسمیافته است. وجه تمایز پدیده دینی از پدیدههای مشابه آن نظیر احساسهای اخلاقی و زیباشناسانه محض، همین نیایش است. برداشت من از این اصطلاح دینی بازی با الفاظ و تکرار صرف برخی آداب مقدس نیست بلکه در نیایش، جنب و جوش روح را میبینیم که میخواهد با آن قدرت اسرارآمیزی که خود را در حضور آن احساس میکند رابطه شخصی ایجاد کند. در جایی که این نیایش غایب باشد در واقع دین هم در کار نیست. از سوی دیگر در هر جا که دعا و نیایش روحها را به غلیان درآورد حتی اگر در آنجا اثری از تشریفات دینی یا اصول و احکام دینی نباشد باز هم ما از یک دین زنده و پویا برخورداریم.
دینی که مولود صرف عقلگرایی است چیزی جز مجردات و انتزاعیات نیست. و معجونی ساختگی و بیروح است که فاقد ویژگیهای خاص دینی است. در اصل چیزی که خود را بدین شکل در قالب دین درآورده چیزی جز فلسفه نیست. این دین، نمی تواند به معنای درست کلمه دین باشد. چراکه این دین آدمی را از دعا منقطع میسازد و او را از خداوند دور میسازد و معامله و مراوده و گفتوگوی درونی و ارتباط متقابلی را برقرار نمیسازد، هیچ نقشی برای خداوند در امور انسانها قائل نمیشود و بازگشت انسان را به خدا مقرر نمینماید. (صدیق قطبی)
🖊⭕️تحلیل پایانی از آکادمی جام:
یک نکته جالب این است که این خوانش و نیایش، این ندا و نجوا در قرآن بارها تکرار شده است: در جایی آمده است: پروردگار خود را به ناله آشکار و مویه پنهانی بخوانید (ادعوا ربكم تضرعا وخفية؛ اعراف 55)، و صبح و شب نام پروردگارت را یاد کن (وذکر اسم ربک بکرة و اصیلا؛ انسان 25). در جایی دیگر گفته شده است او را از روی طمع و امید و از روی ترس و بیم بخوانید (ادعوه خوفا و طمعا؛ اعراف 56) به دیگر سخن اینکه در هر حالتی (علنی و نهانی)، با هر احساسی (امیدوارانه و بیمناکانه)، هر زمانی (صبح و شام) مرا بخوان. چرا که نیایش همان ایجاد روزنه ای است به سوی آن بی انتهای مطلق.
آکادمی جام؛ در جستجوی آگاهی و معنا
@JaamAcademy
صدیق قطبی؛ نویسنده معاصر ایرانی (با تلخیص و تصرف)
ویلیام جیمز، فیلسوف، روانشناس و پزشک خداباور آمریکایی معتقد است اصل و اساس دین کوشش فرد است برای ارتباط با خداوند. نه فلسفه یا ایدئولوژی. از اینرو، هر که اهل نیایش است دیندار است و هر که روح خود را در نیایش و نجوا به جنب و جوش درنمیآورد از حیات دینی بیبهره است. ما کمتر به این مهم توجه داریم. اغلب فکر میکنیم حیات دینی یعنی التزام به مقررات و آیینها. اما به گفته عارفان، حقیقت دین چیزی جز روزنه گشودن به سمت خدا نیست. اشتیاقی ژرف برای رابطه، رابطه با خدا. مولانا میگفت: «اصل دین، ای بنده، روزن کردن است»
با این حساب و بر این اساس آدمها دو دستهاند. گروهی که التفات کردن به سوی خدا از طریق دعا و نیایش احتیاج مبرم آنهاست و گروهی که در طلب چنین ارتباطی نیستند [و به مناسک و مراسم آیینی بسنده میکنند]. دیندار و غیر دیندار را با این ملاک میتوان از هم تمیز داد.
تا وقتی آدمی همچنان مشتاقانه طالب و جوینده این ارتباط است دین در او زنده است و همینکه این آتش اشتیاق در جانش فرومُرد، از دین او چیزی نمیماند جز مناسکی بیروح و عقایدی جزمی. قالبی بیقلب و پیکری بیجان. هر دینداری باید از خود بپرسد: من واقعاً از تمنای ارتباط با او لبریزم؟ آیا «درد اشتیاق» هنوز در من فروزان است؟
ویلیام جیمز مینویسد: «دعا در این مفهوم گسترده همان روح و جوهر دین است. یکی از متألهین آزاداندیش فرانسوی لویی آگوست ساباتیر میگوید:
«دین، آمیزش یا به بیان دیگر رابطهای آگاهانه و ارادی است که روح پریشان و درمانده با آن قدرت اسرارآمیز که خود را به آن وابسته میداند و سرنوشتش را به او سپرده است برقرار میسازد. این ارتباط با خدا از طریق نماز [یکی از مصادیق نیایش] تحقق پیدا میکند. نیایش همان دین تجسمیافته است. وجه تمایز پدیده دینی از پدیدههای مشابه آن نظیر احساسهای اخلاقی و زیباشناسانه محض، همین نیایش است. برداشت من از این اصطلاح دینی بازی با الفاظ و تکرار صرف برخی آداب مقدس نیست بلکه در نیایش، جنب و جوش روح را میبینیم که میخواهد با آن قدرت اسرارآمیزی که خود را در حضور آن احساس میکند رابطه شخصی ایجاد کند. در جایی که این نیایش غایب باشد در واقع دین هم در کار نیست. از سوی دیگر در هر جا که دعا و نیایش روحها را به غلیان درآورد حتی اگر در آنجا اثری از تشریفات دینی یا اصول و احکام دینی نباشد باز هم ما از یک دین زنده و پویا برخورداریم.
دینی که مولود صرف عقلگرایی است چیزی جز مجردات و انتزاعیات نیست. و معجونی ساختگی و بیروح است که فاقد ویژگیهای خاص دینی است. در اصل چیزی که خود را بدین شکل در قالب دین درآورده چیزی جز فلسفه نیست. این دین، نمی تواند به معنای درست کلمه دین باشد. چراکه این دین آدمی را از دعا منقطع میسازد و او را از خداوند دور میسازد و معامله و مراوده و گفتوگوی درونی و ارتباط متقابلی را برقرار نمیسازد، هیچ نقشی برای خداوند در امور انسانها قائل نمیشود و بازگشت انسان را به خدا مقرر نمینماید. (صدیق قطبی)
🖊⭕️تحلیل پایانی از آکادمی جام:
یک نکته جالب این است که این خوانش و نیایش، این ندا و نجوا در قرآن بارها تکرار شده است: در جایی آمده است: پروردگار خود را به ناله آشکار و مویه پنهانی بخوانید (ادعوا ربكم تضرعا وخفية؛ اعراف 55)، و صبح و شب نام پروردگارت را یاد کن (وذکر اسم ربک بکرة و اصیلا؛ انسان 25). در جایی دیگر گفته شده است او را از روی طمع و امید و از روی ترس و بیم بخوانید (ادعوه خوفا و طمعا؛ اعراف 56) به دیگر سخن اینکه در هر حالتی (علنی و نهانی)، با هر احساسی (امیدوارانه و بیمناکانه)، هر زمانی (صبح و شام) مرا بخوان. چرا که نیایش همان ایجاد روزنه ای است به سوی آن بی انتهای مطلق.
آکادمی جام؛ در جستجوی آگاهی و معنا
@JaamAcademy
Forwarded from استاد عالی
برشی از کتاب بهشت و جهنم
برای دسترسی به کتب می توانید از طریق سایت زیر اقدام فرمایید.
www.ostadaali.ir
🆔 @ostad_aali
برای دسترسی به کتب می توانید از طریق سایت زیر اقدام فرمایید.
www.ostadaali.ir
🆔 @ostad_aali
وَ روحی کُلَّ یومٍ لی یُنادی
بِلَیْلٍ مُظْلمٍ وَاللّهُ هادی
وَ واصِلْنی عَلَی رَغم الاَعادی
تَوَکَّلْنا عَلی رَبّ العِبادی
حافظ
بِلَیْلٍ مُظْلمٍ وَاللّهُ هادی
وَ واصِلْنی عَلَی رَغم الاَعادی
تَوَکَّلْنا عَلی رَبّ العِبادی
حافظ
Forwarded from حیات طیبه
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّيقَةِ فَاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ حَبِيبَةِ حَبِيبِكَ وَ نَبِيِّكَ
پروردگارا درود فرست بر صديقه فاطمه داراى نفس زكيه مورد علاقه و محبت و دوستى حبيب تو و پيغمبر اكرم توست
وَ أُمِّ أَحِبَّائِكَ وَ أَصْفِيَائِكَ الَّتِي انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ
و مادر دوستان خاص توو امامان برگزيده و او منتخب توست كه وى را برگزيدى و فضيلت دادى و برترى بر تمام زنان عالم دادى
اللَّهُمَّ كُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ كُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلاَدِهَا
پروردگارا تو از ظلم و بيدادى كه امت جاهل در حق او كردند و اهانت نمودند دادخواهى كن و از آن مردم بى رحم كه خون پاك فرزندانش را بخاك ريختند خون خواهى كن و انتقام بكش
اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ ائِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِيلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْكَرِيمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى
پروردگارا چنانكه آن حضرت را مادر ائمه هدى و همسر على مرتضى صاحب لواء و بيرق فتح و شفاعت آنكه در ملأ اعلى گرامى است
فَصَلِّ عَلَيْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا صَلاَةً تُكْرِمُ بِهَا وَجْهَ مُحَمَّدٍ (أَبِيهَا) صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
پس تو اى خدا درود فرست بر آن حضرت و بر مادرش درودى كه وجه پدر بزرگوارش حضرت محمد صلى الله عليه و آله را به آن درود اكرام مى كنى
وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْيُنَ ذُرِّيَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَ السَّلاَمِ
و چشم ذريه او را روشن مى گردانى و از من هم اى خدا در اين ساعت بهترين سلام و تحيت را به آن بزرگواران برسان.
پروردگارا درود فرست بر صديقه فاطمه داراى نفس زكيه مورد علاقه و محبت و دوستى حبيب تو و پيغمبر اكرم توست
وَ أُمِّ أَحِبَّائِكَ وَ أَصْفِيَائِكَ الَّتِي انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ
و مادر دوستان خاص توو امامان برگزيده و او منتخب توست كه وى را برگزيدى و فضيلت دادى و برترى بر تمام زنان عالم دادى
اللَّهُمَّ كُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ كُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلاَدِهَا
پروردگارا تو از ظلم و بيدادى كه امت جاهل در حق او كردند و اهانت نمودند دادخواهى كن و از آن مردم بى رحم كه خون پاك فرزندانش را بخاك ريختند خون خواهى كن و انتقام بكش
اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ ائِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِيلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْكَرِيمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى
پروردگارا چنانكه آن حضرت را مادر ائمه هدى و همسر على مرتضى صاحب لواء و بيرق فتح و شفاعت آنكه در ملأ اعلى گرامى است
فَصَلِّ عَلَيْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا صَلاَةً تُكْرِمُ بِهَا وَجْهَ مُحَمَّدٍ (أَبِيهَا) صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
پس تو اى خدا درود فرست بر آن حضرت و بر مادرش درودى كه وجه پدر بزرگوارش حضرت محمد صلى الله عليه و آله را به آن درود اكرام مى كنى
وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْيُنَ ذُرِّيَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَ السَّلاَمِ
و چشم ذريه او را روشن مى گردانى و از من هم اى خدا در اين ساعت بهترين سلام و تحيت را به آن بزرگواران برسان.
دریاست نبی و گوهرش فاطمه است
مولاست علی و همسرش فاطمه است
با آنکه حسین است، پناهِ دو جهان
او خود به پناهِ مادرش فاطمه است
میلاد با سعادت صدیقه طاهره
زهرای مرضیه سلام الله علیها و روز مادر و روز زن به همه سروران گرامی مبارکباد.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ
مولاست علی و همسرش فاطمه است
با آنکه حسین است، پناهِ دو جهان
او خود به پناهِ مادرش فاطمه است
میلاد با سعادت صدیقه طاهره
زهرای مرضیه سلام الله علیها و روز مادر و روز زن به همه سروران گرامی مبارکباد.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ
راه پيروزى
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه و پرمايه در سه جمله کوتاه رمز پيروزى را در کارها بيان مى کند. نخست مى فرمايد: «پيروزى در گرو تدبير است»؛ (الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ).
«حَزْم» که به معناى دورانديشى و مطالعه عواقبِ کار است، يکى از مهم ترين عوامل پيروزى است، زيرا افراد سطحى نگر که گرفتار روزمرّگى هستند در برابر حوادث پيش بينى نشده به زودى به زانو درمى آيند و رشته کار از دستشان بيرون مى رود و شکست مى خورند.
در حديث ديگرى در غررالحکم امام (عليه السلام) مى فرمايد: «مَنْ أخَذَ بِالْحَزْمِ اسْتَظْهَرَ وَ مَنْ أضاعَ الْحَزْمَ تَهَوَّرَ؛ کسى که حزم و دورانديشى را به کار گيرد پيروز مى گردد و کسى که آن را ضايع کند به هلاکت مى افتد».
سپس در جمله دوم مى فرمايد: «حزم و دورانديشى در گرو به کار گرفتن فکر است»؛ (وَ الْحَزْمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْيِ).
«اجالة» به معناى جولان دادن و «رأى» به معناى فکر است و منظور از جولان دادن فکر اين است که انسان همچون اسب سوارى که پيش از آغاز مبارزه، در تمام اطراف ميدان نبرد، گردش مى کند تا از نقاط ضعف و قوت باخبر شود، بايد در مسائل مهم چنين کند و تمام جوانب يک مسئله، چه خوب و چه بد را بدون اغماض بررسى کند تا بتواند تصميم صحيح بگيرد.
شخصى به رسول خدا (صلي الله عليه و آله) عرض کرد: اى رسول خدا! به من سفارشى کن. فرمود: اگر بگويم مى پذيرى؟ عرض کرد: آرى! پيامبر (صلي الله عليه و آله) اين جمله را سه بار تکرار کرد و در هر سه بار آن مرد گفت: آرى اى رسول خدا! پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: «فَإِنِّي أُوصِيکَ إِذَا أَنْتَ هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ فَإِنْ يَکُ رُشْداً فَأَمْضِهِ وَ إِنْ يَکُ غَيّاً فَانْتَهِ عَنْهُ؛ من به تو سفارش مى کنم هنگامى که تصميم بر انجام کارى گرفتى در عاقبت آن بينديش اگر کار صحيحى بود انجام ده و اگر گمراهى بود از آن خوددارى کن».
به يقين حزم و دورانديشى ايجاب مى کند که انسان افزون بر استفاده از فکر خويش، از افکار ديگران نيز بهره بگيرد، همان گونه که در حديثى از امام باقر (عليه السلام) مى خوانيم که فرمود: «از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) پرسيدند: حزم و دورانديشى چيست؟ فرمود: مشورت با صاحب نظران و پيروى از آن ها».
گاه براى رسيدن به پيروزى بايد از نقشه هاى پيچيده و مختلفى استفاده کرد که آگاهى دشمن از آن سبب نابود شدن وى است، از اين رو امام (عليه السلام) در سومين و آخرين جمله حکمت آميز مورد بحث مى فرمايد: «تفکر صحيح در گرو نگهدارى اسرار است»؛ (وَ الرَّأْيُ بِتَحْصِينِ الأَسْرَارِ).
در حديث ديگرى که از امام (عليه السلام) در غررالحکم نقل شده مى خوانيم: «سِرُّکَ أسيرُکَ فَإِنْ أفْشَيْتَهُ صِرْتَ أسيرَهُ؛ راز تو اسير توست؛ اما اگر آن را افشا کردى تو اسير آن مى شوى». در حديث ديگرى از امام جواد (عليه السلام) آمده است: «إِظْهَارُ الشَّيْءِ قَبْلَ أَنْ يَسْتَحْکِمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ؛ اظهار کردن چيزى (سرى از اسرار) پيش از آن که مستحکم شود و به نتيجه برسد موجب فساد آن است».
از بعضى روايات معصومين (عليهم السلام) استفاده مى شود که اسرار را حتى به همه دوستان هم نبايد گفت، زيرا احتمال تغيير حالت در آنان وجود دارد. امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «لا تُطْلِعْ صَدِيقَکَ مِنْ سِرِّکَ إِلاَّ عَلَى مَا لَوِ اطَّلَعَ عَلَيْهِ عَدُوُّکَ لَمْ يَضُرَّکَ فَإِنَّ الصَّدِيقَ قَدْ يَکُونُ عَدُوَّکَ يَوْماً مَا؛ اسرارت را حتى به دوستت مگو مگر در آن جا که اگر دشمن تو از آن سر آگاه شود ضررى به تو نمى رساند، زيرا دوست ممکن است روزى به صورت دشمن درآيد».
گفتنى است که انسان گاهى سر خود را براى دوست مطمئنى بيان مى کند غافل از آن که آن دوست نيز ممکن است دوست مطمئن ديگرى داشته باشد و سومى نيز به همين صورت، ناگاه متوجه مى شود که اسرارش همه جا بر سر زبان هاست.
ازاين رو شاعر پرمايه، سعدى شيرازى مى گويد:
به دوست گرچه عزيز است راز دل مگشاى *** که دوست نيز بگويد به دوستان عزيز!
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه و پرمايه در سه جمله کوتاه رمز پيروزى را در کارها بيان مى کند. نخست مى فرمايد: «پيروزى در گرو تدبير است»؛ (الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ).
«حَزْم» که به معناى دورانديشى و مطالعه عواقبِ کار است، يکى از مهم ترين عوامل پيروزى است، زيرا افراد سطحى نگر که گرفتار روزمرّگى هستند در برابر حوادث پيش بينى نشده به زودى به زانو درمى آيند و رشته کار از دستشان بيرون مى رود و شکست مى خورند.
در حديث ديگرى در غررالحکم امام (عليه السلام) مى فرمايد: «مَنْ أخَذَ بِالْحَزْمِ اسْتَظْهَرَ وَ مَنْ أضاعَ الْحَزْمَ تَهَوَّرَ؛ کسى که حزم و دورانديشى را به کار گيرد پيروز مى گردد و کسى که آن را ضايع کند به هلاکت مى افتد».
سپس در جمله دوم مى فرمايد: «حزم و دورانديشى در گرو به کار گرفتن فکر است»؛ (وَ الْحَزْمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْيِ).
«اجالة» به معناى جولان دادن و «رأى» به معناى فکر است و منظور از جولان دادن فکر اين است که انسان همچون اسب سوارى که پيش از آغاز مبارزه، در تمام اطراف ميدان نبرد، گردش مى کند تا از نقاط ضعف و قوت باخبر شود، بايد در مسائل مهم چنين کند و تمام جوانب يک مسئله، چه خوب و چه بد را بدون اغماض بررسى کند تا بتواند تصميم صحيح بگيرد.
شخصى به رسول خدا (صلي الله عليه و آله) عرض کرد: اى رسول خدا! به من سفارشى کن. فرمود: اگر بگويم مى پذيرى؟ عرض کرد: آرى! پيامبر (صلي الله عليه و آله) اين جمله را سه بار تکرار کرد و در هر سه بار آن مرد گفت: آرى اى رسول خدا! پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: «فَإِنِّي أُوصِيکَ إِذَا أَنْتَ هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ فَإِنْ يَکُ رُشْداً فَأَمْضِهِ وَ إِنْ يَکُ غَيّاً فَانْتَهِ عَنْهُ؛ من به تو سفارش مى کنم هنگامى که تصميم بر انجام کارى گرفتى در عاقبت آن بينديش اگر کار صحيحى بود انجام ده و اگر گمراهى بود از آن خوددارى کن».
به يقين حزم و دورانديشى ايجاب مى کند که انسان افزون بر استفاده از فکر خويش، از افکار ديگران نيز بهره بگيرد، همان گونه که در حديثى از امام باقر (عليه السلام) مى خوانيم که فرمود: «از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) پرسيدند: حزم و دورانديشى چيست؟ فرمود: مشورت با صاحب نظران و پيروى از آن ها».
گاه براى رسيدن به پيروزى بايد از نقشه هاى پيچيده و مختلفى استفاده کرد که آگاهى دشمن از آن سبب نابود شدن وى است، از اين رو امام (عليه السلام) در سومين و آخرين جمله حکمت آميز مورد بحث مى فرمايد: «تفکر صحيح در گرو نگهدارى اسرار است»؛ (وَ الرَّأْيُ بِتَحْصِينِ الأَسْرَارِ).
در حديث ديگرى که از امام (عليه السلام) در غررالحکم نقل شده مى خوانيم: «سِرُّکَ أسيرُکَ فَإِنْ أفْشَيْتَهُ صِرْتَ أسيرَهُ؛ راز تو اسير توست؛ اما اگر آن را افشا کردى تو اسير آن مى شوى». در حديث ديگرى از امام جواد (عليه السلام) آمده است: «إِظْهَارُ الشَّيْءِ قَبْلَ أَنْ يَسْتَحْکِمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ؛ اظهار کردن چيزى (سرى از اسرار) پيش از آن که مستحکم شود و به نتيجه برسد موجب فساد آن است».
از بعضى روايات معصومين (عليهم السلام) استفاده مى شود که اسرار را حتى به همه دوستان هم نبايد گفت، زيرا احتمال تغيير حالت در آنان وجود دارد. امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «لا تُطْلِعْ صَدِيقَکَ مِنْ سِرِّکَ إِلاَّ عَلَى مَا لَوِ اطَّلَعَ عَلَيْهِ عَدُوُّکَ لَمْ يَضُرَّکَ فَإِنَّ الصَّدِيقَ قَدْ يَکُونُ عَدُوَّکَ يَوْماً مَا؛ اسرارت را حتى به دوستت مگو مگر در آن جا که اگر دشمن تو از آن سر آگاه شود ضررى به تو نمى رساند، زيرا دوست ممکن است روزى به صورت دشمن درآيد».
گفتنى است که انسان گاهى سر خود را براى دوست مطمئنى بيان مى کند غافل از آن که آن دوست نيز ممکن است دوست مطمئن ديگرى داشته باشد و سومى نيز به همين صورت، ناگاه متوجه مى شود که اسرارش همه جا بر سر زبان هاست.
ازاين رو شاعر پرمايه، سعدى شيرازى مى گويد:
به دوست گرچه عزيز است راز دل مگشاى *** که دوست نيز بگويد به دوستان عزيز!
Forwarded from Sayed Fazil
App Store
Tarbiyah Storytime
Tarbiyah Storytime is a collection of books that have been lovingly designed with great attention to detail to introduce children to an ayah of the Qur’an. The books are easy to follow and a great way for kids to either follow along and listen to each story…