wish‌berry
222 subscribers
5.79K photos
2.89K videos
229 links
in a magical realm where starlight sang softly and the moon whispered secrets, fairies danced in endless enchantment, scattering pixie dust and from that shimmering dust, six endearing cupids emerged 

t.me/HarfChatBot?start=59ac71a925d6
Download Telegram
خیلی ملوسه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعدش پاشد رفت دوباره حباب سازش رو برداشت و شروع کرد به حباب ساختن اون بین شیون با کلی خنده بهش میگفت شبیه استادِ ساختنِ حباب های صابونی شده
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یوشی بعد از کلی بازی با مکنه ها دراز کشید خستگی در کنه که شیون رو باسنش لم داد و شروع کرد به حرف زدن!
میگفت گرسنشه و یه عالم غذا سفارش داده و الان خیلی بابتش هیجان زدست.دوباره تجدید خاطرات کرد که تو موکپو همش کونگوکسو سفارش میداده و اونجا ملت کونگوکسو رو شیرین میخورن اما تو سئول برعکسه و ملت همیشه شور میخورن^^
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعدش دیوونه شد با مشت کوبید رو باسن یوشی که شما باید کونگوکسو شیرین بخورید فهمیدید؟؟؟ که یهو یادش افتاد الان تو سئوله و نکنه اون کونگوکسویی که سفارش داده شور باشه*😭هیچی دیگه نا امیدانه گفت من شور دوست ندارم.یوشی هم بهش میخندید
چیزی نیست گرسنه ست زده به سرش
توپ مکنه ها افتاد پایین کنار رودخونه ساکویا خیلی تایتی دوید سمت توپ
🐿:من واقعا میخواستم بسکتبال بازی کنم
⭐️:من که اصلا برام اهمیتی نداره🤷‍♀
🐿:بیا فقط رامیون بخوریم
هیونگا خسته از مکنه ها به هیچ کجاشون نبود
تصمیم گرفتن تیم بشن و برن خرید رامیون فوری رودخونه هان، ساکویا ریو جه هی و ریکو رفتن خرید یوشیون موندن مثلا میزو آماده کنن.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
همزمانی که بقیه رفته بودن خرید یوشیون گلد داست ایلبچیل رو خوندن و یاد خاطرات زمان لستارت افتادن.
شیون:بعد از مدتها این اولین باریه که کنار رودخونه هان با همیم. هردومون زمان لستارت تقریبا هر روز به جنگل سئول میومدیم نوشیدنی میگرفتیم و قدم می زدیم.باورم نمیشه یه سال گذشته،خیلی خوبه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یوشی:قبلا دوتایی عادت داشتیم هرروز قدم بزنیم
شیون:اره تو جنگل سئول
یوشی:ولی الان که داریم فیلم می‌گیریم یه حس عجیب داره
شیون:درسته قبلا فیلم نمی‌گرفتیم و الان خیلی خفنه که مثل یه ویدیو داشته باشیمش
گریه کردم یوشیون عزیزم🤍
یکم درمورد این حرف زدن که یوشی ۲۰ سالش شده و حسش چیه آیا چیزی تغییری کرده یا نه،که یوشی گفت نه والا هیچ تغییر خاصی احساس نمیکنم ولی فقط یه کوچولو انگار اعتماد به نفس بیشتری دارم اونم به خاطر اینکه بزرگ تر شدم همین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ساکویا رو به رودخونه"خیلی قشنگه"
ریو:میخوای باهم بیوفتیم تو رودخونه؟
ساکویا:*بعد از کلی فکر*ولی تو همین الانشم عاشق من شدی
ریو:...........
ریو:سرده
ساکویا:این چیزیه که فقط خودت حس میکنی^^
ریو:اون لبخندت خیلی رو اعصابه!

اگه اشتباه نکنم کلمات افتادن و عاشق شدن تو ژاپنی تلفظ مشابهی دارن که ساکویا بازی با کلمات انجام داد و یه جمله لاسی گفت.
براش دست میزنم خیلی فسفر سوزوند تا اینو بگه
wish‌berry
ساکویا:این چیزیه که فقط خودت حس میکنی^^
ریو:اون لبخندت خیلی رو اعصابه!
البته این دوتا یه لحظه نمیتونن بحث نکنن،احمقای بامزه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تخم مرغ از دست جه‌هی افتاد شکست
ریکو: آی یوکشی جه‌هی
ریو: قبلا وقتی هونگده رفته بودیم اونجا از این بستنیای خیلی بزرگ خریدیم (اندازشو با دستش نشون میده) و بستنی جه‌هی افتاد کف زمین
ریکو: جه هی از این اشتباها زیاد انجام میده ولی کیوته ㅋㅋㅋ
چند دقیقه پیشتر از این، شیون به یوشی میگفت از بابت رامیونا نگران نیستم چون جه‌هی اونجاست، مین وایل جه‌هی:
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ریکو بیبی گرل🎀 رو به جه هی
"چاگی زودباش، چاگی من گشنمه، چاگی خفنه"
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طبق معمول ساکویا و ریو سر یه بستنی بحث کردن
ساکویا: تو مگه نگفتی بستنی نمیخوری منو مسخره کردی :(
ریو: ^^)
ریکو با بی‌حوصلگی: هی دعوا نکنید، دعوا نکنید، سختمه
ریو بهش میگفت یکی دیگه داخل کیسه خرید هست ولی ساکو گوش نمیداد
تهش ریو بستنی که ساکویا سرش کولی بازی درآوردو تا آخرش خورد میگفت خیلی هیجان زدم دقیقا مثل اسم بستنی.اسم بستنی seolle بود
ساکویا اگه دستش به کیسه خرید بند نبود میوفتاد دنبال ریو