اونری دوباره تو نقش والدین ذوق زده برای بچه هاشون فرو رفتن و این دفعه نوبت ریو شد تا یه داستان ازش تعریف کنن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شیون میگفت نیک نیم ریو مالتیزه که اینجا کنار رودخونه هان بهش این نیک نیم رو داده؛بعد گفت "میخواین بدونین چطوری این اتفاق افتاد"که با کلی خنده تعریفش کردن
ریکو: ما چند بار یه توپ رو پرت کردیم
شیون: و ریو با یه لبخند بزرگ روی صورتش میرفت سمت توپ میگرفتش،یه سیصد باری پرتش کردیمㅋㅋㅋ
ریکو:درسته یادمه
شیون:هی میرفت توپو میگرفت،واقعا شبیه یه مالتیز بود
ریکو:راستش اون موقع یه مالتیز واقعی هم درست کنارمون بود
شیون:واقعا دوتاشون شبیه هم بودن^^
ریکو: ما چند بار یه توپ رو پرت کردیم
شیون: و ریو با یه لبخند بزرگ روی صورتش میرفت سمت توپ میگرفتش،یه سیصد باری پرتش کردیمㅋㅋㅋ
ریکو:درسته یادمه
شیون:هی میرفت توپو میگرفت،واقعا شبیه یه مالتیز بود
ریکو:راستش اون موقع یه مالتیز واقعی هم درست کنارمون بود
شیون:واقعا دوتاشون شبیه هم بودن^^
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مالتیزِ شیون تنها روتاب نشسته بود و غر میزد که چرا هیچکس کنارم نیست و الان چی کار کنم:(
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعدش پاشد رفت دوباره حباب سازش رو برداشت و شروع کرد به حباب ساختن اون بین شیون با کلی خنده بهش میگفت شبیه استادِ ساختنِ حباب های صابونی شده
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یوشی بعد از کلی بازی با مکنه ها دراز کشید خستگی در کنه که شیون رو باسنش لم داد و شروع کرد به حرف زدن!
میگفت گرسنشه و یه عالم غذا سفارش داده و الان خیلی بابتش هیجان زدست.دوباره تجدید خاطرات کرد که تو موکپو همش کونگوکسو سفارش میداده و اونجا ملت کونگوکسو رو شیرین میخورن اما تو سئول برعکسه و ملت همیشه شور میخورن^^
میگفت گرسنشه و یه عالم غذا سفارش داده و الان خیلی بابتش هیجان زدست.دوباره تجدید خاطرات کرد که تو موکپو همش کونگوکسو سفارش میداده و اونجا ملت کونگوکسو رو شیرین میخورن اما تو سئول برعکسه و ملت همیشه شور میخورن^^
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعدش دیوونه شد با مشت کوبید رو باسن یوشی که شما باید کونگوکسو شیرین بخورید فهمیدید؟؟؟ که یهو یادش افتاد الان تو سئوله و نکنه اون کونگوکسویی که سفارش داده شور باشه*😭هیچی دیگه نا امیدانه گفت من شور دوست ندارم.یوشی هم بهش میخندید
توپ مکنه ها افتاد پایین کنار رودخونه ساکویا خیلی تایتی دوید سمت توپ
🐿:من واقعا میخواستم بسکتبال بازی کنم
⭐️:من که اصلا برام اهمیتی نداره🤷♀
🐿:بیا فقط رامیون بخوریم
🐿:من واقعا میخواستم بسکتبال بازی کنم
⭐️:من که اصلا برام اهمیتی نداره🤷♀
🐿:بیا فقط رامیون بخوریم
تصمیم گرفتن تیم بشن و برن خرید رامیون فوری رودخونه هان، ساکویا ریو جه هی و ریکو رفتن خرید یوشیون موندن مثلا میزو آماده کنن.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
همزمانی که بقیه رفته بودن خرید یوشیون گلد داست ایلبچیل رو خوندن و یاد خاطرات زمان لستارت افتادن.
شیون:بعد از مدتها این اولین باریه که کنار رودخونه هان با همیم. هردومون زمان لستارت تقریبا هر روز به جنگل سئول میومدیم نوشیدنی میگرفتیم و قدم می زدیم.باورم نمیشه یه سال گذشته،خیلی خوبه
شیون:بعد از مدتها این اولین باریه که کنار رودخونه هان با همیم. هردومون زمان لستارت تقریبا هر روز به جنگل سئول میومدیم نوشیدنی میگرفتیم و قدم می زدیم.باورم نمیشه یه سال گذشته،خیلی خوبه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یوشی:قبلا دوتایی عادت داشتیم هرروز قدم بزنیم
شیون:اره تو جنگل سئول
یوشی:ولی الان که داریم فیلم میگیریم یه حس عجیب داره
شیون:درسته قبلا فیلم نمیگرفتیم و الان خیلی خفنه که مثل یه ویدیو داشته باشیمش
شیون:اره تو جنگل سئول
یوشی:ولی الان که داریم فیلم میگیریم یه حس عجیب داره
شیون:درسته قبلا فیلم نمیگرفتیم و الان خیلی خفنه که مثل یه ویدیو داشته باشیمش
یکم درمورد این حرف زدن که یوشی ۲۰ سالش شده و حسش چیه آیا چیزی تغییری کرده یا نه،که یوشی گفت نه والا هیچ تغییر خاصی احساس نمیکنم ولی فقط یه کوچولو انگار اعتماد به نفس بیشتری دارم اونم به خاطر اینکه بزرگ تر شدم همین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ساکویا رو به رودخونه"خیلی قشنگه"
ریو:میخوای باهم بیوفتیم تو رودخونه؟
ساکویا:*بعد از کلی فکر*ولی تو همین الانشم عاشق من شدی
ریو:...........
ریو:سرده
ساکویا:این چیزیه که فقط خودت حس میکنی^^
ریو:اون لبخندت خیلی رو اعصابه!
اگه اشتباه نکنم کلمات افتادن و عاشق شدن تو ژاپنی تلفظ مشابهی دارن که ساکویا بازی با کلمات انجام داد و یه جمله لاسی گفت.
براش دست میزنم خیلی فسفر سوزوند تا اینو بگه
ریو:میخوای باهم بیوفتیم تو رودخونه؟
ساکویا:*بعد از کلی فکر*ولی تو همین الانشم عاشق من شدی
ریو:...........
ریو:سرده
ساکویا:این چیزیه که فقط خودت حس میکنی^^
ریو:اون لبخندت خیلی رو اعصابه!
اگه اشتباه نکنم کلمات افتادن و عاشق شدن تو ژاپنی تلفظ مشابهی دارن که ساکویا بازی با کلمات انجام داد و یه جمله لاسی گفت.
براش دست میزنم خیلی فسفر سوزوند تا اینو بگه
wishberry
ساکویا:این چیزیه که فقط خودت حس میکنی^^
ریو:اون لبخندت خیلی رو اعصابه!
ریو:اون لبخندت خیلی رو اعصابه!
البته این دوتا یه لحظه نمیتونن بحث نکنن،احمقای بامزه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تخم مرغ از دست جههی افتاد شکست
ریکو: آی یوکشی جههی
ریو: قبلا وقتی هونگده رفته بودیم اونجا از این بستنیای خیلی بزرگ خریدیم (اندازشو با دستش نشون میده) و بستنی جههی افتاد کف زمین
ریکو: جه هی از این اشتباها زیاد انجام میده ولی کیوته ㅋㅋㅋ
ریکو: آی یوکشی جههی
ریو: قبلا وقتی هونگده رفته بودیم اونجا از این بستنیای خیلی بزرگ خریدیم (اندازشو با دستش نشون میده) و بستنی جههی افتاد کف زمین
ریکو: جه هی از این اشتباها زیاد انجام میده ولی کیوته ㅋㅋㅋ