یوشی سالکی شده بود چون نوشیدنیش باز نمیشد، بعد شیون اومد با حلقهی توی انگشتش سعی کرد در بطری رو باز کنه طوری که حلقهش کج شد
رفتن باهم فورکات بامزه گرفتن و بعد ریکو کارت اعضا رو مهر گربهای زد
مقصد بعدیشون میخواستن برن صخرههای ساحلی ببینن بعد ریکو گفت اونجا معروف به اینه که شبا ارواح ازش میان بیرون بعد پسرا کلی تعجب کردن...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ساکوشیون: اینجا یه وایب عاشقانه داره
ریکو: جاییه که من توش زندگی میکردم
یوشی: همونطور که انتظار میره
ریکو: منظورت از همونطور که انتظار میره چیه؟ ㅋㅋㅋ
ریکو: جاییه که من توش زندگی میکردم
یوشی: همونطور که انتظار میره
ریکو: منظورت از همونطور که انتظار میره چیه؟ ㅋㅋㅋ
یوشی زل زده بود به ریکو
ریکو با خجالت: نگاه نکنا..نگاه نکن
ریکو با خجالت: نگاه نکنا..نگاه نکن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شیون: کاش اینجا زندگی میکردم..دلم میخواد یه خونه بسازم بعد اینجا زندگی کنم. واقعا خیلی خوشگله
ریکو: از اونجا، از اونجا روح میاد بیرون...
ریکو: از اونجا، از اونجا روح میاد بیرون...
کلی ذوق کردن وقتی اینجا رو دیدن چون شبیه جزیرهای بود که اموی سرف رو فیلمبرداری کرده بودن
شیون از ریکو خواست براش آیسکافی بگیره حتی وقتی توی فروشگاه هم بودن یه مربا گرفته بود دستش بدو بدو اومد پیش ریکو تا حسابش کنه