This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ریکو: چون اون یه کرکتر سنجابه، انگار فنها اونو برای من درست کردن
ریو: چی... اونا ساختنش؟
ریکو: در اصل فقط یه سنجابه، ولی خب وقتی تو فوکویی میگی سنجاب، شخصی که به ذهن میاد منم، برای همین عکسامو اونجا زدن
ریو: چی... اونا ساختنش؟
ریکو: در اصل فقط یه سنجابه، ولی خب وقتی تو فوکویی میگی سنجاب، شخصی که به ذهن میاد منم، برای همین عکسامو اونجا زدن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ریکو: خیلی باحاله که داریم توی فوکویی همچین چیزی ضبط میکنیم..
جههی: دقیقا، من بارها درمورد اینکه دلم میخواد بیام فوکویی حرف زده بودم و بالاخر اینجام
جههی: دقیقا، من بارها درمورد اینکه دلم میخواد بیام فوکویی حرف زده بودم و بالاخر اینجام
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یوشی اومد پیش جهری بعد وقتی دید باهم کیرینگ مچ گرفتن یه نگاه به کیرینگها کرد بعد راهشو کشید رفت ㅠㅠ
تازه از اونور شیون و ساکوریو پیش هم بودن حتی ساکوشیون کیرینگ مچ گرفتن اینور هم که جهری...هیچی دیگه فقط خودش مونده بود و یک تخم دایناسور
جدی توی اون نگاهش کلی حرف بود ولی واقعا یوشی یه گربهی سالکی و حسوده. یادم میاد ریکو، جههی و ساکویا باهم دستبند ست خریده بودن بعد اینجوری بود که چرا شما سهتا مچ کردید؟ حتی وقتی کوریومیز هم رنگ اینایرشون مچ بود بازم حسودی کرد..
پاکت خرید دست ریو بود بعد شیون اومد بهش گفت اینا برات سنگینه بدشون به من بعدم از دستش گرفت :((
i see no difference
یوشی سالکی شده بود چون نوشیدنیش باز نمیشد، بعد شیون اومد با حلقهی توی انگشتش سعی کرد در بطری رو باز کنه طوری که حلقهش کج شد
رفتن باهم فورکات بامزه گرفتن و بعد ریکو کارت اعضا رو مهر گربهای زد
مقصد بعدیشون میخواستن برن صخرههای ساحلی ببینن بعد ریکو گفت اونجا معروف به اینه که شبا ارواح ازش میان بیرون بعد پسرا کلی تعجب کردن...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ساکوشیون: اینجا یه وایب عاشقانه داره
ریکو: جاییه که من توش زندگی میکردم
یوشی: همونطور که انتظار میره
ریکو: منظورت از همونطور که انتظار میره چیه؟ ㅋㅋㅋ
ریکو: جاییه که من توش زندگی میکردم
یوشی: همونطور که انتظار میره
ریکو: منظورت از همونطور که انتظار میره چیه؟ ㅋㅋㅋ