جههی اشاره کرد که چند روز دیگه تولد ساکویاست و ازش پرسید میخواد چی کار کنه و ساکو گفت خیلی دلش میخواد جشن بگیره واقعا هیجان زدهست چون اونروز مین کرکتره :( اینم گفت شیون بهش گفته هنوز برات هدیه نگرفتم و این حدس رو هم میزنه که جههی براش هدیه گرفته باشه
ساکویا دهن جههی غذا گذاشت بعد جههی صدای اسب درآورد 😭
بس که جهپانگز اکوارد بودن اونری با عینک و ژست تفنگ اومدن بالا سرشون بعدم چهارتایی خندیدن
به جهپانگز گفتن خیلی آکواردین انگار بینتون یه دیوار وجود داره همدیگه رو بغل کنید، تا یه ساعتم این اوساز رو ادامه بدین
شیون : وی وی وی هـَ.... وی هو اِ گان